ناشد نداره
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه 16 حمل ( فروردین ) 1404 خورشیدی – 5 اپریل 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
ناشد نداره
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه 16 حمل ( فروردین ) 1404 خورشیدی – 5 اپریل 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
ناشد نداره
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه 16 حمل ( فروردین ) 1404 خورشیدی – 5 اپریل 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
همنشین
همنشینی با نیکو رویان خوش است
درسفرباشیخوش وخندانخوش است
دوستــانی نـازنیـن و سـر سپـر
با تو باشد از دل و از جان خوش است
زیب مجلس شعـر باشد بی دریغ
شعر خوانی با سخن دانانخوش است
چای سبز و نقل شیرین زیب خوان
خنده ها باشد میانِ مان خوش است
میوه های خشک و مغزی میهنم
باب باشد بر لب و دندان خوش است
از زمین باشـد سخن ها یا سپهر
دور هم باشد جمیع یاران خوش است
گرچه «سیمین» تو خیالاتی شدی
با خیالت باش در زندان خوش است
سیمین بارکزی
2 دسامبر 2020
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه 16 حمل ( فروردین ) 1404 خورشیدی – 5 اپریل 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
ارسالی : محترمه ادیبه صادقیار غزلی از : زنده یاد استاد صابر هروی
گره
افتاده در میانه ما گفتگو گره
الفت گره ، وفا گره و آبرو گره
از جور مدعیست گره در گره شدیم
درکارعشق ما زده آن سفله خو گره
مشکل فتاده کار محبت که میزنند
هرجا به پود و تارِ رگ آرزو گره
آهنگ پای بوسی ات ار میکنم شبی
آه و فغان و ناله فتد در گلو گره
سویم تبسمی ز وفا هم نمیکنی
تا کی زنی به خنده ات ای صرفه جو گره
از هیچکس شکایت من نیست دوستان
«تقدیر زد به کار من از چار سو گره »
از شش جهت به سنگ ملامت مصادفم
افتاده کار صابر تو مو به مو گره
جوزای ۱۳۲۶هرات
پارک بهزاد
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه 16 حمل ( فروردین ) 1404 خورشیدی – 5 اپریل 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
دختر افغانی
ای ســرور مهــرویان ،ای دختــر افـغـانـی
صورت زپری بهـتـر ، سـرتـاج گلستـانـی
در دایره حُسنت، کــردی تـو گــرفـتــــارم
افگنـدی به زندانـم ،چون یوسـف کنعانـی
اصل ونسبت عالـی،خلـق وادبت احســن
در سیرت خود جـانـا، الگـو تو به دورانــی
یاقـوت لب لعـلت ،دل میـبــرد از هــرکـس
تاب نگهت نتوان، نی شیخ و نه روحــانـی
زلفان چـلیپــا یت ،و آن نرگــس شــهلایـت
بنـمــوده پـریشانـم،درهـجـرو پـریـشـــانـی
قربان وفایت من ،و ز صدق و صفـایــت من
دائـم به دعـایــت مـن،ای لعـل بـدخـشـانی
ای ســروخـرامـانــم ،وی غـنـچـه خـنـدانـم
حُب توفـراگیـــراست،در مُلـک سـلـیـمـانـی
مه شدخجل ازرویت ،مشک خـتـن ازبویـت
توحـوربهـشــت هسـتی،سیمیـن بر و نورانی
در حـفـظ وطـن جـانـا،مردانه تو جنگـیــدی
رفـتـی به لـقـــاءالله،از راه مـســلـمــانـــــی
هم روس وهم انگریزان ،از غیرت تو حیران
فردوس بریـــن جایــت،ازمســـند قـــــرآنی
با نصرت حق خواهــم،و ز هـمـــت والایــت
شیطــان بزرگ را نیـز، از کشـور خود رانی
امیــــد به خــدا دارد،تـا حیـدری مسـکـیــن
صهــبـــای بـقــا نوشـد، ازســاغـر یـزدانی
پوهنوال داکتر اسدالله حیدری
۲۰می ۲۰۰۵
سیدنی – آسترالیا
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه 15 حمل ( فروردین ) 1404 خورشیدی – 4 اپریل 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
دیروز ابزار خود را داشت و فردا ابزار خود را خواهد داشت. دیروز افق های تکرار را تجربه می کرد و امروز و فردا افق هایش در بی نهایت ها بیان می یابد. تاریخ بند نافی است که هستی بخش بود و اینک با تولد نو، جایش مدفون شدن است. هیچ کس به بطن مادر باز نمی گردد. امروز و فردا زندگی است.
در جستجوی آن باشیم . . .
دریا بشو، دریا مجو . . .
از طبل های نم زده، بیداریِ فردا مجو
شیپورها شد بینفس، از آن دگر غوغا مجو
از سینههای بیتپش، عشقی نمیتابد برون
شاید در آن دل مرده است، از مردگان آوا مجو
این شهرِ سرتسلیم را، کن با جنون ات آشنا
هر کوچه پر لیلا بکن ، مجنونِ در صحرا مجو
اشک و دلت سرچشمه کن، جان را به اقیانوس بخش
رودی بشو، دریاچه شو ، دریا بشو، دریا مجو
سرها و دلها خفته اند، این خوابها آشفته اند
رویا به بیداری ببخش ، در خواب ها رویا مجو
می زن به طبلِ آفتاب، شیپورِ طوفان را نواز
خود خواب را بیدار کن، از دیگران آن را مجو
شاید جوانه باز هم، روید به شاخِ خشکِ عشق
امید خود بر آن ببند ، جز آن شگفتن ها مجو
وقتی تو خود دریاستی، یک کهکشان آواستی
از سینه و از سر بخوان، غوغا کن و نجوا مجو
صبح دروغ، آفاق را ، در ر نگها آلوده است
جز صبحِ صادق بهر عشق، نام دگر، معنا مجو
فاروق فارانی
دسمبر ۲۰۲۴
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه 15 حمل ( فروردین ) 1404 خورشیدی – 4 اپریل 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
بهار
باز نوروز آید و پیک بهار
کوه و برزن پر ز گل از لالهزار
باز خواهد شد وطن همچو بهشت
باز زيبا میشود لیل و نهار
آب رفته باز میآید به جوی
خاطر افسرده میگیرد قرار
باز تابد اختر صبح امید
نالهی پرسوز مرغان بیشمار
می رسد هنگامهی شادی به گوش
از هرات و قندهار و از مزار
جان فدای کعبهی یاران کنم
سر به پای مادر میهن نثار
عالیه آواره است دور از وطن
گریه میآید مر ا بی اختیار
عالیه میوند
فرانکفورت
2025 / 3 / 20
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه 15 حمل ( فروردین ) 1404 خورشیدی – 4 اپریل 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
سروده ای از : زنده یاد استاد صابر هروی شاعر آزاده و توانای هرات باستان.
ارسالی : محترمه ادیبه صادقیار

چو شیطان ا ز گریبان ملائک سر برو کردی
بنام دین بخون پاک افغان ها وضو کردی
نفاق مذهب و قوم و زبان را گسترش دادی
بزیر ماسک دینداری وطن را زیر و رو کردی
برای کسب قدرت دادی از کف اعتبارت را
به رغم دین و مردم خیلی سازش با عدو کردی
زموی و ریش مردم ریسمان ( دار ) تابیدی
به این بنیادگرایی ها چه خوش آبی بجو کردی
نه اردو و تجارت ، نی پوهنتون و معارف ماند
باین بی آبرویی ملک را ب ی آبرو کردی
نشرمیدی زقتل و غارت و بد رسمی و بدعت
بجای اقبلو ، صادر تو ، امر اقتلو کردی
در تحصیل را بر دختران مملکت بستی
به امرو نهی شرع مصطفی خیلی غلو کردی
شکستی هرچه ، هرجا تلویزیون ورادیو دیدی
به فکر قاصرت در امر دین کار نیکو کردی
بنام ( امر بالمعروف ) و (نهی المنکر )
به ( دار ) و ( دره ) ات هرجا رسیدی هایهو کردی
خزان کردی بهار اقتصاد کشور ما را
گلستان وطن را یک قلم بیرنگ و بو کردی
بموی ( زیر ناف ) مرد و زن آویختی خود را
فرایض را فدای سنت یک مشت مو کردی
خلاصه ننگ تاریخ است این اوضاع ننگین ات
به کار ملک در دست تو تا افتاد ( . . . ) کردی
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه 15 حمل ( فروردین ) 1404 خورشیدی – 4 اپریل 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
شعله ی امید
*دوران غم و غصه بسر خواهد شد
این سیزده نحس بدر خواهد *
از قلهی یخ، رود، گذر خواهد شد
خونِ تبر از ریشه به در خواهد شد
پروازِ عقابی که به طوفان زده است
روزی برسد به بال و پر خواهد شد
چشمی که تهی مانده ز رؤیای سحر
در آینهی اشک ، نظر خواهد شد
جنگل که ز آتش همگی سوخته است
یک روز ز خاکِ او شکر خواهد شد
آن ابرِ سبکپای که در باد گم است
بر دامنِ دریا که جگر خواهد شد
خورشید که در پشتِ زمستان گم شد
با شعله ی امید سحر خواهد شد
و آن دانه که درسکوتِ خاک افتاده است
روزی به شکوه شعله ور خواهد شد
#یحیی_ماندگار
پنجشنبه 3 اپریل 2025
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه 15 حمل ( فروردین ) 1404 خورشیدی – 4 اپریل 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
همسفر
دیرگاهیست آرزو دارم
با تو ای یار همسفر باشم
بگذرم از هر آنچه داشته ام
از بد و خوب بی خبر باشم
دیرگاهیست آرزوی من است
آسمانم شوی، ستاره شوم
بدرخشم چو مَه به شبهایت
مثلِ خورشید پرشراره شوم
دیرگاهیست عهد بر بستم
سر گذارم به روی شانهُ تو
طفلِ دل را چنان کنم راضی
تا نگیرد دگر بهانهُ تو
دیرگاهیست از خدا خواهم
همچو گل بشگفم به دنیایت
تو بخندی و به مثلِ نسیم
پُر شوم از خیال و رویایت.
مریم نوروززاده هروی
۲۵ فبروری ۲۰۲۵ میلادی
از مجموعهُ”پاییز”
هلند.
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه 15 حمل ( فروردین ) 1404 خورشیدی – 4 اپریل 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
پیاده
ز پا فتادم و حالم فتاده می داند
کدام سواره ز حال پیاده می داند؟
ز بس فتادم و رفتم و باز افتادم
چه گویمت که هر سنگ جاده می داند!
هزار و یک خطر پیش پا سر راه است
کسی که سر به کف خود نهاده می داند
به یاد شوق وصالش فریب دل خوردم
ز ساده لوحی من طفل ساده می داند
چو گردش شب و روز است انتظار “امان“
هر آنکه جان به لب دوست داده می داند
امان قناویزی
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه 15 حمل ( فروردین ) 1404 خورشیدی – 4 اپریل 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
استقبا ل از شعر حضرت حافظ ( رح ) با مطلع
( این چه شوریست که در دور قمر می بینم ) .
طلــــــــب فـَـــــَر ج
ا یـن چـه غـوغـا ست ز ابنـا ی بشــر، می بـینــم
ا ین جها ن را همــه در فــتـنـه و شـر، می بـینــم
ا ز جـفـا کا ری شیـطـا ن بزرگ و انـگــلیــــس
پنـــج قــا ره همــه در حــا ل خــطــر، می بـینــم
ا یـن پلـیــدا ن زمــا ن و هـمـــه یـــا را نــش را
جـمـلـه جـا نی و ز فــرعــون ، بـتـــرمی بـیـنـــم
ز رهء شیـطنــت و فـتــنــهء ا یــن بی د یـنــــا ن
کــرهء ا رض هـمــه را نــا ر و سـقــر می بیـنــم
ا ستـفــا ده ز سـلا حـهــا ی ا تـــومی، ا مـــروز
بــا عــث محــوهــمـــه نســـل بشــر،می بـیــنــم
کــشتــن و بستــن مخــلـــوق خــدا را ، بـیــجـــا
زکـثـیــفــا ن تــرورســت چــو هـنـر، می بیـنــم
ظـلـم بـیـحـد بـه ســر مـردم بـیــچــا ره چـــرا ؟
ز قــوی پنـجـــه و ا ز صــا حـب زر، می بـیـنــم
هـمـه مــردا ن شــده ا ند خـا نم و زنـهـا شـوهـر
پســـرا ن را هــمــه بـــا دا ر پـــد ر ، می بـیــنــم
دخــتـرا ن را نـبــود عــرض ا د ب ، بــر مـا در
مـا د را ن فـا قـد ا لـفـت، بـه پــســـر مـیـبـیــنــم
سوء اخـلا ق رسیده ا ست به حـدی، کـه کـنـون
مــرد وزن را هـمــه عــریـا ن ، د م د ر می بینـم
حـا فـظــا! ســر بــدر آ ور تــو، زآ را مگــــه ا ت
آ نچــه در خــوا ب ند یــدی، بـه بصر می بـیـنــم
حـیدری روبه خـدا کـرده ، فـَــَرج کــن تو طـلــب
همـه ا کـنـا ف جهــا ن، پــر ز شـرر، می بـیـنــم
پوهنوال داکتر اسدالله حیدری
٢۴ اکتوبر ٢٠٠٥
سید نی – آسترالیا
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنجشنبه 14 حمل ( فروردین ) 1404 خورشیدی -3 اپریل 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
از : زنده یاد استاد صابر هروی
فرستنده: محترمه ادیبه صادقیار
پس از ما …
پس از ما هم زمین و آسمان پاینده خواهد بود
اگر ما هم نباشیم چرخ دون گردنده خواهد بود
پس از ما هم بهار آید چمن ها را بیآراید
ز بوی گل زمین و آسمان آکنده خواهد بود
پس از ما هم شب و روز و مه و سال و قرون آید
به موجودات عالم ماه و خور تابنده خواهد بود
حیات جاودان خواهی نیکو نامی کمایی کن
که هرکس نام نیک از خود گذارد زنده خواهد بود
کابل – افغانستان
ماه حوت ۱۳۶۶
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنجشنبه 14 حمل ( فروردین ) 1404 خورشیدی -3 اپریل 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
حیرت خیال
به حیرت در خیالِ او چنانم بیقرار امشب
ز خود رفتم برون یکدم شدم دیوانه وار امشب
فرود آمد سرشکِ از دیده ام با خود چنین گفتم
چه توفانی که برده از دلم صبر و قرار امشب
تماشا می کنم گاهی که راز عشق او دانم
که دل از خانۀ دل می کند بیرون نگار امشب
از این دُردی کشِ میخانۀ مستان چه می پرسی؟
چنان از خود تهی گشتم ندارم برگ و بار امشب
دلم در اضطراب افتد ز شوق اش چون خراب افتد
دو چشمم در سراب افتد ز دودِ انتظار امشب
به قربانی عشقِ او ز صدق دل چنان گویم
به بالینم اگر آید کنم جان را نثار امشب
طلسم صورت زیباش در مستی چنان دل برد
که هر دم پرده می دارد ز رویش برکنار امشب
مرا از ساغرِ چشمش بده ساقی می و مستی
قدح پر کن که از من می برد رنجِ خمار امشب
سیدجلال علی یار
ملبورن – آسترالیا
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهار شنبه 13 حمل ( فروردین ) 1404 خورشیدی -2 اپریل 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
دستانِ شاعر
بیا
دستان شاعرت را
برشب موهايم بكش
به نيت نور عشق
كه دميده برجان
در لحظه وصال
و گره بزن سبزه دلت را
با دلم
درسبزترين سيزده
بكذار در هاى آرزو
يكايك باز شود
وعده ما بماند سرقرار
به وقت دربدرشدن
غم ها ,
تنهایی ها
میدانی ؟
سبزهٔ كه مملو ازگره عشق شود را
نبايد به آب داد
بايد دوباره كاشت.
میترا وصال
لندن
2 اپریل 2025
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه 12 حمل ( فروردین ) 1404 خورشیدی -1 اپریل 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
شگوفه ها
شگوفه را ببین و قدرت حق را تما شا کن
هر آنچه خواهی از خالق تو در نو روز تمنا کن
زمین خشک را بنگر به سبزی چون زمرد گشت
گره از کار خلق بگشای بهشت بر خود گوارا کن
به دشت و کوهساران رو گل لاله نگر هر سو
به دلها لانه ساز آنگه جمال او تقاضا کن
به هر شاخ درخت چون بنگری تو معرفت بینی
به نیکی پیش گیری از یهود و هم نصارا کن
بکاری دانه کندم هزاران دانه بر چینی
کمی را بر فقیران ده و آنها را دل آسا کن
چو عطری یاسمن بوی گلاب از موی پیغمر (ص)
نویس یک دفتری از عشق کنارش را تو امضا کن
حنیفه آمد این نوروز به از پارینه در میلاد
خدای مهربان درهای رحمت را به ما وا کن
حنیفه ترابی بهنام
20 مارچ 2023
ویرجینیا – امریکا
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه 12 حمل ( فروردین ) 1404 خورشیدی -1 اپریل 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
باده فروش
شبی ز میکده ی این صدا بگوش آمد
ز شیخ و زاهد و رندان باده نوش آمد
یکی قدح بکف و دگری بدوشش خم
چه خوش نوای بلند بنوش بنوش آمد
میان هلهله ی می کشان باده فروش
چو نسترن به خیالم سبو بدوش آمد
بگوش رسید چنین مژده از سوی ساقی
امام مسجد و ملای زهد فروش آمد
به محفلی که همه شور و شر و غوغا بود
بکام خشک “امان” با لبی خموش آمد
امان قناویزی
فرانکفورت – آلمان
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه 12 حمل ( فروردین ) 1404 خورشیدی -1 اپریل 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
حیرانی
و تو آن صدایی
که در قله های فکرم
چه آزاد جهیدی
چه باشکوه رقصیدی
و چه پر توان سرودی
و امروز
تو آن صدایی
که فرسنگ ها
از من دوری
و در واژه جدایی
در جولانی
هنوز دوست میدارمت
و هنوز
در شاخه های فکرم
حیرانی
حیرانی…
هما طرزی
نیویورک
14 فبروری 2025
Astonishment
And you are that voice
That jumped freely in the peaks of my mind
How magnificently you danced
And how powerfully you sang
And today
You are that voice
That is miles away from me
And in the word separation
In the Golan
I still love you
And still
In the branches of my mind
You are wondering
Wondering
Wonder…
Homa Tarzi
New York
February 14, 2025
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه 12 حمل ( فروردین ) 1404 خورشیدی -1 اپریل 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
دخـتــر کـوچــی
بـدیـدم دخـتــر کــوچـی بــه لـوگـــر
چـومهـتـاب می درخشیـد، دیـدهء تـر
نـدانـسـتـم چـرا حالـش چنـیـن بـود؟
نـمـود آن نـازنـیـن،چـشـمـان من تـر
بگـفـتـم نـام زیـبـایـت چــه بــاشـــد؟
بگـفـت مـهـتـاب،نــام مـن بـد اخـتــر
شـدیـم با هم دمی با گـفــت وگـوئـی
بـنــالــیـد ازجــفــای، قـــوم کـافــــر
بگفتا بودمی با یک جـوان دوسـت
ولـی روزی زدنــدش، تـیــر بــر سـر
بـرفـت آن نامـراد ، از دهــر دنـیـــا
گـذاشـت تـنهـا مــرا، بی یـارو یـاور
شبی دیــدم بخوابـش،خوش وخنـدان
بگفـتـ توهم بیــا، اینجـاسـت بهـتـــر
نـه ازآن جـاهـــلان، روئــی ببـیـنـی
نـه ازآن قـاتــلان، فـکـــری درســـر
خــدا کـرده نـصـیــب مـن شـهــادت
اگــرگــردد نـصـیــب تـو،چـه بـهـتـر
بـداری “حیدری“،ایـن قـصه کوتـاه؟
نبـاشد جـز جـگـــرخــونی ،سـراســر
ســرشــت جـانــیــــان مــیـهـــن مــا
هــمـیـشـه ظـلــم بـالای ضـعـیـفــتـــر
پوهنوال داکتر اسدالله حیدری
22 فبروری 2021
سیدنی – استرالیا
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه 12 حمل ( فروردین ) 1404 خورشیدی -1 اپریل 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
خدا خیر کند
اوج آشوب زمان است خدا خیر کند
فتنه ها دیدم عیان است خدا خیر کند
نسل آدم چقدر بیرحمو سنگدل شده وای
که به هم دشمن جان است خدا خیر کند
عصر حاضر به رفاقت به برادر خوانی
همگان حیله کنان است خدا خیر کند
رهبران را نبود هیچ سواد و هنری
فاضلان جمله شبان است خدا خیر کند
بی حیایی نبود چیزی ، گناهان کبیر
عادت خورد و کلان است خدا خیر کند
سرخط نشریه ها دخترِ مادر را کشت
خبر روز جهان است خدا خیر کند
پسرانِ که شدند جمله به بیراهه روان
پی قتل پدران است خد ا خیر کند
بسکه هرگوشهِ دنیا خبر غمگین است
عادلی در خفقان است خدا خیر کند
سید عنایت الله عادلی
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه 12 حمل ( فروردین ) 1404 خورشیدی -1 اپریل 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
«جهان در جهت فضیلت آنانی حرکت می کند، که می گویند «نه»».
گوته شاعر بزرگ آلمان
————-
چون سنگ در فریاد شد . . .
از انجماد قطب خود ، جاری ترین دریا شوی
خاکت اگر برباد شد، از سایه ات بر پا شوی
زنجیرهی یلدا شدی، شب پشت شب ، شب پشت شب
شیطانچراغِ دل فروز، تا در شب ات فردا شوی
از چاهِ خود بیرون برا، سر کش شرابِ آفتاب
تا «خود» شوی و «من» شوی، یک بیکرانی «ما» شوی
بیداریِ دل خفته را، شمشیر ده، در جنگ کن
تا از شکست ات وارهی، تا فاتح رویا شوی
صد آسمان را نوش کن، خورشید در آغوش کن
تا بازهم از عشق خود، لبتشنه چون صحرا شوی
شب گرچه پوشیده جهان ، بگذار در بشکستن اش
از آفتابِ صبح هم ، عریان تر و رسوا شوی
تا شرق را خورده غروب، کرده افق در شب رسوب
باید طلوع عشق را، در سینه ات جویا شوی
قلب زمین در سکته شد، روح زمان بر باد رفت
چون سنگ در فریاد شد، باید تو در غوغا شوی
چون واژه ی «نه»نور بخش، بر آسمانِ شبزده
تا در سرود زندگی، معنی شوی، مانا شوی
فاروق فارانی
جنوری ۲۰۲۵
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه 11 حمل ( فروردین ) 1404 خورشیدی -31 مارچ 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
جوانی
جوانی تحفـه ی پروردگار است
ولی خیلی سریع و در گذار است
از ایـن دوران زور بـازو انت
بگیری بهره ی مثبت بهکار است
ز عطر و بویعیشو نوش این دور
به هر فصلش تفاوت ها بهار است
تو را گویم جوان، حرمت گذارش
که این دور حیاتت در گذار است
رَوی در پیشگــاهِ داد گاهی
که از سویِ خداوند قهار است
بکن «سیمین» رسالت را تمامش
که طول زندگی بی اعتبار است
سیمین بارکزی
22 دسامبر 2020
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه 11 حمل ( فروردین ) 1404 خورشیدی -31 مارچ 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
نوروز باستانی !!!
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه 11 حمل ( فروردین ) 1404 خورشیدی -31 مارچ 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
طلوع آذرخش
نسیم بامدادان نوازش یست
که سکوت شب را آواز میبخشد
و من نمیدانم
از کدام شهر
از کدام صحرا
و از کدام دریا بگذرم
روزیکه به نام تو آغاز میشوم
و طلوع آذرخش
آخرین حرف واژه انتظار را
در خود فرو میبرد
و ترا شگوفه وار
که تمام فصول حیاتم
در تو نهفته است
به من هدیه میدهد.
میترا وصال
29 مارچ 2025
لندن
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه ۱۰ حمل ( فروردین ) ۱۴۰۴ خورشیدی -۳۰ مارچ ۲۰۲۵ میلادی – ملبورن – استرالیا
آسمان خدا
« دیشب که آسمان خدا پر ستاره بود »
اشکم روان ز دیده، دلم پاره پاره بود
تا آن که یک دمی بنشیند کنار من
آه از جگر بر آمد و چشم در نظاره بود
دل در درون سینه به غم ها نشست، ولی
بر لوح سینه آیاتی چند از سی پاره بود
گویند عاشقان نرسیدند به وصل دوست
امید من به نیمه شبی استخاره بود
دیدم که غافلان ببرند حسرتی به دل
دیشب که اشک شوق به چشمم دوباره بود
باشد که خوش نما ببینم جمال دوست
در سینه آرزوی “امان” بی شماره بود
امان قناویزی
فرانکفورت – آلمان
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه 9 حمل ( فروردین ) 1404 خورشیدی -29 مارچ 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
امان قناویزی شاعری از هریوا
قیوم بشیرهروی
29 مارچ 2025 میلادی
امان قناویزی یکی از شاعران گرانمایه وطن ماست که اخیرآ به جمع همکاران قلمی سایت 24 ساعت پیوست ، او شاعریست زیبا سرا و خوش کلام.
ضمن عرض خیر مقدم بخاطر پیوستن جناب ایشان به جمع شاعران همکار 24 ساعت اینک چند سطری در مورد این شاعر گرامی خدمت شما خوانندگان محترم پیشکش می نماییم.
محترم امان قناویزی فرزند مرحوم حاج دین محمد قناویزی در سال 1335 خورشیدی در شهر زیبای هرات دیده به جهان گشود ، دوران ابتدایی را در مکت تاکی و دوران متوسطه و عالی را در مکت مولانا عبدالرحمن جامی به اتمام رسانید.
سپاس جهت ادامه تحصیلات عالی رهسپار کابل گردید و شامل دانشگاه کابل گردید. پس از پایان تحصیلات در سال 1359 خورشیدی از دانشکدهء زبان وادبیات انگلیسی دانشگاه کابل مدرک فراغت حاصل نموذد و در همین سال نسبت اوضاع ناهنجار و نابسامان وطنش همچون هزاران هموطن دیگرش راه هجرت در پیش گرفت و رهسپار کشور آلمان شد و تا حال در شهر فرانکفورت کشور آلمان سکونت دارد.
در مورد شعر او باید گفت ، هرچند در دوران مکتب و در ساعات مشاعره های صنفی به تک بیت ها به سرودن شعر روی آورد ، اما از سال 1359 بطور جدی قلم بدست گرفت و هرآنچه خواست سرود.
آری ! این شاعر گرامی از آن سال به بعد در سرودن شعر بطور جدی گام برداشت و در نتیجه چهار مجموعه ی شعر بنام های (نوای دل ، نای دل ، ندای دل و آوای دل) تا به حال او به زینت چاپ اراسته شده.
بامید مؤفقیت های مزید محترم امان جان قناویزی و هممکاری های مداوم شان با سایت 24 ساعت اینک یکی از سروده های شانرا تحت عنوان نقاب پیشکش می نماییم.
نقاب
آمدم بار دگر امشب که مهمانت شوم
با دل بیچاره ام زار و پریشانت شوم
آمدم امشب به آن چشمان و مو های پریش
جان فدای چشم و آن زلف پریشانت شوم
عمر من خاک قدمگاه تو شد هر روز و شب
ای به قربان تو، من تا صدقه ی جانت شوم
کعبه و دیر و حرم گرديد چون ويران به من
ساعتی بگذار من، محو دو چشمانت شوم
خانه ی عشق است جای عبد الله جان من
خیر مقدم من فدای چشم شیطانت شوم
تا نقاب از رخ گرفتی جان و دل آتش گرفت
امر فرما شاه من قربان فرمانت شوم
جان به خاکم روز و شب آیا تو میبینی “امان“
همچو یوسف در تهٔ چاه چند پنهانت شوم
امان قناویزی
فرانکفورت – آلمان