یکی بود یکی نبود…
تاریخ نشر یکشنبه ۷ اکتوبر ۲۰۱۲ هالند
حمید عطا
یکی بود یکی نبود…
*****
خاطره ها همچو دانه گهرهایی است که هرلحظه با دیدن و مشاهده ان صاحب گوهر را بياد لحظه های تاریخی گذشته اش میبرد، اورا از چنگ ” کنون” به سرزمین رؤیاهای گذشته اش کوچ میدهد، جایی که انرا در ذهنش صیقل داده است.
در زمانی دور نسبی ، برای من هم دانه گوهری از میان گهر های دیگر تلاءلوء خاصی داشت و دارد که انرا در دشت های سوزان، شوره زار ، و مرگ آفرین دریافتم که بمرور روزگاران جذابیت ان برایم بیشتر گردید ..، همزمان با ان ياد گاره این شعر نیز در مغزم برقص در میاید که میگفت :











