در آغوشِ حضورت
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه 19 ثور ( اردیبهشت ) 1404 خورشیدی – 9 می 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
در آغوشِ حضورت
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه 19 ثور ( اردیبهشت ) 1404 خورشیدی – 9 می 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
در آغوشِ حضورت
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه 19 ثور ( اردیبهشت ) 1404 خورشیدی – 9 می 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
روز عجیب
به کابل
روزیست عجیب !
باران نمی بارد
ولی دل آسمان پر است از رنگ ها
زرد و بنفش همه جا ست
زمین هنوز نمناک
و عطر می پاشد
در زیر برفها …
گلی در باغ نیست
برگ ها بخواب رفته اند
تیره رنگ …
ومن هنوز
در” پارک شهرنو” قدم میزنم
آرام و پر اندیشه …
هما طرزی
نیویورک
۱۶ جنوری ۲۰۱۴
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه 19 ثور ( اردیبهشت ) 1404 خورشیدی – 9 می 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
همت تیر
مگو که پیر رهت ناتوان می خیزد
ببین که همت تیر از کمان می خیزد
فتاده ام به درت تا تو را نظاره کنم
بتا که تا نفس از خسته جان می خیزد
کجا توان ببرم بار ناز سر کش تو
سبک نشست به دل پس گران می خیزد
کنم گمان که دلت پر ز گفتگوی من است
بگو بگو که سخن از بیان می خیزد
بیا ببین که هوس از دلم شراره زند
چو موج برق که از آسمان می خیزد
تو نشنوی سخن و ناله و فغان “امان“
شنو که از دل تنگم هر آن می خیزد
امان قناویزی
فرانکفورت – آلمان
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه 19 ثور ( اردیبهشت ) 1404 خورشیدی – 9 می 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
پدرود
خدا حافظ رفیقان
خدا حافظ عزیزان
سفر آغاز شد رهتوشه بردارم
سحر در دیدگانم باز میگردد
و طوفان در عروقم راه می یابد
خدا حافظ
سفر آغاز شد رهتوشه بردارم
مرا رهتوشه فریادیست
پر از جان و پر از خون
فرياد وفا
فریاد خنجر وار
بر سینه ی دشمن
که از دل میکشم بیرون
و تا پایان این رهتوشه
سحر در چشم من
بر روی صلیب مرگ
خاموش میگردد.
امانت را به کوهستان مشرق
می سپارم
و خود در خون یاران
راه می یابم
و طوفان در عروق من
به طوفان افق ها
راه می یابد
و من در هر طلوع
در هر تلاش
و نعره ی طوفان
بروی پاک تان لبخند خواهم زد
بگوش تان سرود خویش خواهم خواند
خدا حافظ
خدا حافظ
فاروق فارانی
كوته قلفی صدارت کابل
۱۳۶۱
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه 19 ثور ( اردیبهشت ) 1404 خورشیدی – 9 می 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
ف
فرستنده : محترمه ادیبه صابر صادقیار شاعر : زنده یاد استاد صابر هروی
نیزه دار فلک
ای هموطن که دور ز آغوش مادری
بنشسته ای در آتش و در خون شناوری
برگی که تند باد فگنده بهر درت
گردی که حادثات فشانده بهر دری
خورشید نیزه دار فلک می برد فرو
هر صبحدم به دیده ترا نیش خنجری
از هر ستاره برق غضب می جهد بیرون
چون شامگاه چشم تو افتد به اختری
عمریست ای عزیز دل غم نصیب من
بی یار و بی برادر و بی دخت و خواهری
خاک رهت نمیشمرد کس به ملک غیر
هر چند در دیار غریبی سکندری.
صابر هروی
راولپندی – پاکستان
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنجشنبه 18 ثور ( اردیبهشت ) 1404 خورشیدی – 8 می 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
بادِ خروشان
چون باد خروشان و ردِ پای ندارم
می نالم و نالیدنِ چون نای ندارم
پیچم به فضا در نفسِ صبحِ بهاران
عطرِگلِ عشقم به چمن جای ندارم
ای سرو به آزادگی خویش چه نازی
آزاده منم، پا به گِل و لای ندارم
مهتاب بتابد به سرم، وحشت ازاین پس
از سایهِٔ شب ها و در ودای ندارم
سازِ سخنم صوتِ دو رویی ننوازد
دبدابِ دهُل، غیوغوِ کرنای ندارم
از پیرِخِرد مشوره ی خویش گرفتم
تسلیم به عشقم، سرِخودرأی ندارم
علی احمد زرگرپور
3 می 2025
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنجشنبه 18 ثور ( اردیبهشت ) 1404 خورشیدی – 8 می 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
چشمه سارِ نور
من از دیارِ عشق ام ، از شهرِ آشنایی
از برزنِ محبت ، از کوی بی ریایی
از چشمه سارِ نورام ، وز تیرگی بدورام
با چلچراغی از مهر ، همزادِ روشنایی
دارم به سینه قلبی ، آکنده از محبت
بیزارام از فریب و نیرنگ و بی وفایی
در مجمرِ صداقت، با جان و دل گدازم
در راهِ عشق و ایثار،خود را کنم فدایی
مرغی شکسته بال ام،افسرده و گرفتار
در آرزوی پرواز ، در حسرتِ رهایی
کنجِ قفس اسیرام ،دل از تو بر نگیرم
جانا بمان کنارم ، می ترسم از جدایی.
مریم نوروززاده هروی
22 نوامبر 2022 میلادی
از مجموعهُ”پاییز
” هلند
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنجشنبه 18 ثور ( اردیبهشت ) 1404 خورشیدی – 8 می 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
ماه مهرگان
رسد از نو خزان آید نسیم مهرگان اینجا
بتابد نور مهر از چشم ماه مهربان اینجا
دل افسرده را شب های زییا میدهد مژده
که پنهان میشودهرغم به رقم داستان اينجا
رقم آموز فصل دلستان مهرگان هستم
بود فصل انار و سیب و صیف در مهرگان اینجا
چو شاخ ارغوان سرخ و سفید لاله رخساران
به پای صندلی بنشسته بین آزادگان اینجا
چوماه و مهر وناهید هر یکی تابیده در مجلس
که میکاهد ز درد و میبرد اندوه جان اینجا
بیا ای یار نیکو شعله در عشق و صفای بخش
به فصل مهرگان مهر تو باشد جاودان اینجا
به دل افسرده تا کی رنج و محنت میکشی آخر
بیا چون طیبه بنشین چو ماه آسمان اینجا
طیبه احسان حیدری
سیدنی – استرالیا
22 اپریل 2025
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنجشنبه 18 ثور ( اردیبهشت ) 1404 خورشیدی – 8 می 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
مضمون فریب
در اینجا با کسی ننشین که با تو کج نظر دارد
نشین آنجا که علم و دانش و فرهنگ و فرّ دارد
تو با هر کس که باشی بر حذر از ناجوانمردان
خردمندی طلب کن چون خرد لطفِ دگر دارد
به بازاری نرو کانجا مریضی و کُله باز است
به دکانی برو کانجا ، از انسانش هنر دارد
ز طراری که خوی اهرمن دارد بیا بگریز
مخوان کس را برادر کز شیاطین اش خبر دارد
عجب رنگیست مضمون فریب و کس نمیداند
به فرمان ریا او جامه از تزویر بر دارد
نصیحت گر کنی کس را نگر کو پند بنیوشد
نده اندرز آن کس را که دانی گوش کر دارد
محبت با کسی کن که سزاورش چنان باشد
که با هر خار بنشستن ، گلم اینجا خطر دارد
خوشا آنکو که پروازش ز بامِ حرّیت باشد
نه از شمشیرِ نامردان هراسی در سفر دارد
به دریای حسد غرقست و حیران در همه خلق است
جلالا آنکه از تنگی کین هردم گذر دارد
سید جلال علی یار
ملبورن – استرالیا
6 می 2025
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنجشنبه 18 ثور ( اردیبهشت ) 1404 خورشیدی – 8 می 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
قلب آسیا
خاکت وطن! به دشمن افغـان نمی دهم
این ملکِ باصفـــا به پلـیــدان نمی دهم
سنگ و کلــوخ کشــور زیـبــای آ ریــــا
برملحــدان به لؤلؤ و مرجــان نمی دهم
هر چند،سالهــاست که دورم زمیـهـنــم
عشق وطـن به جیفـهء دونـان نمی دهم
تاداده است خدایم،مراجان در این جهان
“مِهــرتـرابه مُهــرسلـیـمــان نمی دهم”
من افـتـخــار بودن افــغـــا نـیـم وطــن
هرگزبه چین وهندوبه جاپا ن نمی دهم
ازبهــرلـقـمـه نـان به “نـاتـــوی” لعنتی
من اختیـــار مُلک ،به لعینان نمی دهم
افغـا نْسِــتــان ما که بود قلـب آسـیـــا
این قلب پاره پاره به شیطان نمی دهم
هـرکـوه و بـرزن وطنـم را ز صـدق دل
چون جان عزیز دارم و ارزان نمی دهم
با آنکه میهنـم شده مخـروبه کـلـبــه ئی
این کلبــه ام به ظـالــم دوران نمی دهم
صد بــار ” حیدری ” اگــرم سـر برند ترا
من واک* کشورم به غلامان نمی دهم
پوهنوال داکتر اسدالله حیدری
24 اکتوبر 2012
سیدنی – آسترالیا
*-اختیار،تسلط داشتن
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهارشنبه 17 ثور ( اردیبهشت ) 1404 خورشیدی – 7 می 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
موج غم
به من جور و جفا کردی و رفتی
به درد و غم رها کردی و رفتی
سخن هایت مداوای دلم بود
دلم را بی دوا کردی و رفتی
نگفتی بعد تو من خوار و زارم؟
مرا از خود جدا کردی و رفتی
چرا آخر ز من بیگانه گشتی
دلم را بی هو ا کردی و رفتی
میان ظلمت شب های تارم
شبم را بینوا کردی و رفتی
تنم بر باد غم افتاده اکنون
به موجِ غم رها کردی و رفتی
عالیه میوند
فرانکفورت
2 اپریل 2025
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه 16 ثور ( اردیبهشت ) 1404 خورشیدی – 6 می 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
همسفر
ای همسفر بیا که سفر پیش رو بود
از من جدا مشو
باز آ کنار من که تا سیر بینمت
در یک شبی سیاه
صبرم به سر
رسید
بی تو نباشدم دمی
صبر و حوصله
باز آ دمی ببین
چه سان زار و خسته ام
دارم سفر به پیش
آیی به وعدگاه و
نیابی دگر
مرا!
امان قناویزی
فرانکفورت – آلمان
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه 16 ثور ( اردیبهشت ) 1404 خورشیدی – 6 می 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
زیبا
به وطنم
رنگ کبودی بر دلم نشسته
و با د موهایم را می نوازد
با صبر…
در لغزش دستانم –
بر صفحه کاغذ
همه جا رنگ تست
که مرا زنده نگهداشته
اگر همیشه سبز بودی
و در کنارم …
چه زیبا می بود …
هما طرزی
نیویورک
۱۶ مارچ ۲۰۱۶
از مجموعهء برگ های خشکیده
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه 16 ثور ( اردیبهشت ) 1404 خورشیدی – 6 می 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
فرستنده : محترمه ادیبه صابر صادقیار شاعر : زنده یاد استاد صابر هروی
ترسم که بیایی
ترسم که بیایی و ببینی چه جدال است
این کشور آبای تو معروض زوال است
ترسم که بیایی و ببینی که درین ملک
هر سو نگری غارت و تخریب و قتالست
ترسم که ببینی همه جا بر سر قدرت
سلمانی و غسال و کفن دزد و کلالست
ترسم که بیایی و ببینی وطن تو
پامال خر و خرس و سگ و خوک و شغالست
پنجشیری و افغان و هزاره بهم افتاد
یعنی که خرابی ز جنوب و ز شمالست
ترسم که ببینی ز عزیزان تو کس نیست
مردم همه در ماتم و در سوگ و ملالست
بینی چه حجابی به زن و دختر مکتب
گویی که روان هر طرفی مادر آلست
ترسم که ببینی ز بس افسرده و خواریم
هر ( یابوی ) جل کرده بما ( رستم زال ) است
در مذهب این جنگلیان ستم آیئین
فتواست که تاراج زن و مال حلالست
ترسم که بیایی و ببینی که درین جا
نی نامی ز دانشکده و علم و کمالست
ترسم که بیایی و ببینی قفسم را
آن مرغی که تو دیده بدی بی پر و بالست
ای آنکه به امید نشستی که بیایی
آرامی این ملک دگر خواب و خیالست
ترسم که پشیمان شوی از آمدن خود
گویی که درین ملک دگر زیست محال است .
صابر هروی
۲۷ دلو سال ۱۳۷۱
کابل
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه 16 ثور ( اردیبهشت ) 1404 خورشیدی – 6 می 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
دوبیتی ها
صلح و وحدت
ز هجران وطن گردیدم افگار
به غم هایش شدم من زیر انبار
خدایا صلح و وحدت را بیاور
که مردمخسته اند ازظلم بسیار
دلِ خونین
الا ای میهــنِ بیچاره ی من
دلی خونین و داغ و پاره ی من
به چنگی دشمنانت خوار گشتی
الا ای مــردمِ آواره ی من
رنجور
تو هستی شاخ پُر بار وطن زن
مگر پوشیده ی دورت کفن زن
نمی دانم چرا رنجـور بودیم
لباس پُرشرر داری به تن زن
پایمال
کتاب و خامه هایت را شکستند
لبت را مهر و پایت را ببستند
حقوقت پایمـال است تا قیامت
خوشا آنان کز این دوزخ برستند
وطن
وطن جنگ است و آرامی نمیشه
کسی با ظلمت اش نامی نمیشه
پیامی من به غربی ها چنین است
چرا مـارا کسـی حامی نمیشه
سیمین بارکزی
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه 16 ثور ( اردیبهشت ) 1404 خورشیدی – 6 می 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
ترانه
ای شعر من مدد کن و از سینه ام برآر سوزی که استخوان مرا دود می کند
از ناله ات گرفته
دل بيقرار من
فریاد شو غریو شو و موج خون برآ چون تیغ از نیام دل من برون برآ
☆
بر پشت و سینه خنجر خوناب خورده است.
شیرازه ی محبت دلها گسسته است.
پایم شکسته است
ای وای گر تو نیز بنالی و شیونت
زنجیرهای پای مرا
جاودان کند
ای چشمه ی که در دل من خشک می شوی
لب تشنه ام هنوز
آخر منم مسافر آن وادی دراز
بگذار تا به آب تو
جان شستشو کنم
با خویشتن در آیینه ی پاک روی تو
از پیچ و تاب راه سحر گفتگو کنم
خورشید را بدامن شب جستجو کنم
می ترسم از غروب
و نفس های شوم آن
می ترسم از حلول روان سیاه شب
می ترسم از تهی شدن و از قبول آن
می ترسم از فلق که بخندد بروی ما
اما نشان هستی ما را نهان کند
ای شعر من مدد کن
و زین چاه زمهریر
چون دست جبرئیل،
برونم ببر به اوج
بسپر مرا به سیل
افگن مرا به موج
آتش بزن به این تن و این تار عنکبوت
بر مویه های شوم تر از سلطه سکوت دل تنگ و دیده تنگ و نفس تنگ و سینه تنگ
اندیشه ها به سر شده همچون نشاه بنگ
اینجا سرودها چو صداهای پشه هاست
پوئیدن زمان
زاییدن سحر
روییدن بهار
ای شعر من چو صاعقه ی بشکن این سکوت
همزاد و همره همسفر دیر پای من
در این سکوت باش صفیر و صدای من
ای شعر من ترانه ی من ای ندای من
فاروق فارانی
١٣٦٤
زندان پلچرخی بلاک ٦ منزل اول وینگ ۲
از مجموعه اشعار « در این جا هرچه زندان است »
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه 15 ثور ( اردیبهشت ) 1404 خورشیدی – 5 می 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
زخمهای کابل
تقویم جهان بهشتِ آدم دارد
در دامن خود خوشی فراهم دارد
ملک منِ آواره در اندوهِ زمان
کابل – کابل ستوهِ ماتم دارد
آن اطلس خود به بر ندارد کابل
رنگ و رَمقی دگر ندارد کابل
بر خون شفق نشسته و میگرید
در غایت شب سحر ندارد کابل
تا مینگرم به هست و بودت کابل
غم بسته شده به تار و پودت کابل
کَی دارد اثر به شیشهی اهریمن
تا خسته شده سنگ وجودت کابل
تا میرسدم به دل هوایت کابل
پیوسته کنم گریه برایت کابل
این مرهم دست من که زولانه شده
دورم چه کنم به زخمهایت کابل
احمد هنایش
۲جنوری ۲۰۲۵
آلمان
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه 14 ثور ( اردیبهشت ) 1404 خورشیدی – 4 می 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
شور و شوق
از تو فردايى شود حالاى من
اى فروغت پرتو فرداى من
در حضورت غرق هستى ميشوم
اى تو هست و بود من دنياى من
زندگانى را تو اميدى و شور
شور و شوق اين دل شيداى من
آشتى ام ميدهى با هر چه نور
روشنى بخش سيه شب هاى من
گر تو باشى بى كسى هايم كجاست
مونس و يار دل تنهاى من
درگهت را واگذارم ؟ هرگزا!
آستانت ملجأ و مأواى من
هرگز از يادم نخواهى رفت رفت
اى تو آمد آمدِ آلاى من
شیبا رحیمی
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه 14 ثور ( اردیبهشت ) 1404 خورشیدی – 4 می 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
یک گام
از چهچه بهتر است پرواز کنیم
وز حرف مهمتر آنکه آغاز کنیم
گیتی شود آماده، بيك شرط که ما
يك گام نهیم و را ه را باز کنیم
۱۳۴۹ کابل
شهنامه خون
گیتی شده جولانگه هنگامه ی خون
فرمان زمان رسیده بر چامه ی خون
شمشیر طلایه دار يك صبح سپید
بر خاک زمین نوشته شهنامه ی خون
۱۳۴۹ کابل
فاروق فارانی
از مجموعه اشعار «در این جا هرچه زندان است»
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه 14 ثور ( اردیبهشت ) 1404 خورشیدی – 4 می 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
دل من
به وطنم
دل من ،
پر از تپش آن پرنده ایست –
معصوم و پاک
بالهاش با ابر ها در پرواز
و در آسمان ها
به دنبال دانه …
تا در تو زنده باشد
او با من دوست دیرینه
و با سرزمین هستی همراز
و هرجا باشد
هنوز بیاد تو می تپد …
هما طرزی
نیویورک ۷
جنوری ۲۰۱۴
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه 14 ثور ( اردیبهشت ) 1404 خورشیدی – 4 می 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
ياد پدر
در محفلِ دوستان نشستم ، ناگه پدرم بیادم آمد
بغض کرد گلو، دلم پُر از غم ،از حنجره، فریادم آمد
یادش چو نسیم صبحگاهی، آرام به جانم سر کشیده
تصویر نگاهش در دل شب، با روح روان بدادم آمد
آن سایه ای امن و تکیه گاهم، آن مَرد صبور روزگارم
رفت و غم دوریاش چه سنگین، بر این دل ناشادم آمد
دستان پر از سخای او بود، مرهم به غبار خستگی ام
نامش به دعای نیمه شب ها، آرام بر سجّادم آمد
هر شب به امید مهر رویش، در حسرت آغوشش دلى من
چون شمع به شعله سوختم و اشک، بر دامن شب فتادم آمد
گر سنگ مزارش را نديدم، خاموش شدم میان غمها
از خاطره های مهر پاکش، تسکین به دل، بربادم آمد
ای كاش که روشنا ببيند، یک لحظه، در کنار خود او
اما دل من چه ساده فهمید، این حسرت تلخ،كه يادم آمد
داود كبير روشنا
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه 14 ثور ( اردیبهشت ) 1404 خورشیدی – 4 می 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
صحرای بی کسی
ای سر زمین زخمی من
من ماندم و بدرقهی بارش
چشمانم به یاد آن آهنگ عشق
در آغوش پرمهرت!
ای وای چه بیرحمانه
ناخن خاری در دل تو
فرو کردند
ای سرزمین زخمی من
دریای درونم غرق در ساحل
تنهایی با خلوتی سرد
در دام های روشن بی استقامت
با خواب های ممتد
در صحرای بیکسی ماندم
عالیه میوند
1 نوامبر 2024
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه 14 ثور ( اردیبهشت ) 1404 خورشیدی – 4 می 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
شاعر : زنده یاد استاد صابر هروی فرستنده : محترمه ادیبه صادقیار
ریاض جنان
وطن ریاض جنان بهتر از دیار تو نیست
بهار روضه رضوان به از بهار تو نیست
جلال و ابهت شاهنشهی روی زمین
شکوهمندتر از عشق و افتخار تو نیست
به هیچ کشو ر دنیا به عزت و حشمت
چو مردمان سلحشور و هشیار تو نیست
به آتش حسدش می شود کباب مدام
هر آنکه مایل آزادی و وقار تو نیست
خراب اگر که شدی از جفای بدکیشان
به شرق و غرب شکوه خرابه زار تو نیست
پر اضطراب دل من به مثل سیماب است
دمی قرار نگیرد که در کنار تو نیست
چه غم که مدعی دارد سر عناد به تو
بغیر لطف خداوند پاسدار تو نیست
صابر هروی
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه 12 ثور ( اردیبهشت ) 1404 خورشیدی – 2 می 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
نوای شب
نوای آرامی
از دل مرداب می شنوم
که شب را هم آغوش شده
و آن منم
که ترا
بیقرارانه صدا میزند
و صمیمانه می خواند
در تاریکی های زنده بودنش
پر از سکوت های
پر صدا…
هما طرزی
نیویورک
11 جنوری 2025
The sound of the night
I hear a quiet sound
from the heart of the swamp
that embraces the night
and it is I
who calls you
restlessly
and sings sincerely
in the darkness of its being alive
full of
loud silences…
Homa Tarzi
New York
January 11, 2025
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه 12 ثور ( اردیبهشت ) 1404 خورشیدی – 2 می 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
خارِ جفا
غنچه در رهگذرِ بادِ صبا افتاده
بلبلِ غمزده از شور و نوا افتاده
سوسن و یاسمن و لاله به یغما رفتند
نسترن پرپر و از شاخه جدا افتاده
میگساران همه رفتند ز میخانهُ عشق
بزمِ مستانهُ ساقی ز صفا افتاده
عاقلان دل نسپارند به دهرِ گذران
زاهد اندر طمعِ دیرِ فنا افتاده
شمعِ افروخته در بزمِ حریفان بگریست
بنگر در پرِ پروانه چها افتاده
آتش افروخت سراپای تنش آن گلِ ناز
داغِ هجراش بدل از خارِ جفا افتاده
زن اسیرِ قفس و گوشهُ عزلت جایش
همچو آهویی که در دامِ بلا افتاده
سالیانیست که بازیچهّ هر خار و خس ایم
وحشت از ظلم و ستم در دلِ ما افتاده.
مریم نوروززاده هروی
دوم می ۲۰۲۵ میلادی
از مجموعهُ”میهنِ عشق”
هلند.