زِ دل کوه ، خروش  آبشار  است
.
سرودی نرم، در دامانِ یار است
.

شبنمی بر برگ گل افتاده  آرام

گواهِ عشقِ  سبزِ  روزگار است

به دامن‌های بلاقی، سبزه خندان

نسیمش مست و دل‌ها بی‌قرار است

طوافِ   آهو   و   آلاله  هر سو

بهشتی بی‌مثال،بی‌غبار است

درختان ، سایه‌بانِ  راز  پنهان

پر از آواز، هر شاخ و چنار است

خروش چشمه با شور پرستو

نوای جان و خوابِ هر مزار است

در آن‌جا هر نگاه آینه‌گون است

که از نور خدا، لبریزکار است

سفر کردم به دل‌های طبیعت

قلم گم شد، که آنجا اعتبار است

نوشتم این غزل با جان و وجدان

غزل‌سرای آن، فائز، نگار است
خلیل الله فائز تیموری
۱۴۰۵/۶/۲۵ خورشیدی 
تهران –ایران