۲۴ ساعت

آرشیو می, 2026

03 می
۱ دیدگاه

 عشقِ وطن

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه مؤرخ  ۱۳ ثور ( اردیبهشت ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۳ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————–

خویش را از قیدِ غم آزاد می‌باید نمود

 روح را ز اندوهِ دنیا شاد می‌باید نمود

 ملتِ خوابیدهٔ  صدساله را با نورِ علم

در سرایِ تربیت، استاد می‌باید نمود

 ای توانگر! از رهِ غمخواری ، هر ساعتی

 با غریبانِ وطن،  امداد  می‌باید نمود

 ای جوانانِ  فداکارِ  ترقی‌ خواهِ مُلک

مملکت را سر به سر آباد   می‌باید نمود

 جمله از رویِ صداقت در وطن  خدمت کنید

 در وطن افکارِ نو ایجاد می‌باید نمود

خویشتن را از برای عشقِ شیرینِ وطن

در جهان هم‌مسلکِ فرهاد می‌باید نمود

شد معطر گلشنِ باغِ عمومی در جهان

بعد از این، ابیاتِ ملی یاد می‌باید نمود

گر نمایی، ای هراتی! خدمتِ نوعِ بشر

 خویش را در علم و فن معتاد می‌باید نمود

 زنده یاد استاد محمد حسن هراتی شیرین سخن

 

 

 

03 می
۳دیدگاه

انکار زمانه

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه مؤرخ  ۱۳ ثور ( اردیبهشت ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۳ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————–

 در این دروغین زمان-

که موریانه‌های گمراهی:

فکر بشر را از ریشه بر کنده،

زمانی که حقیقت راستین-

در گلوسیاستمدارانه‌ ی منکران، گیر کرده،

و در زمانی که انکار خدا را روشن فکری-

بیان حقیقت را،  خرافات-

و خرافات را ، حقیقت –

جلوه می‌‌دهند…

ما در کدامین سرزمین؟

در کدامین شهر ؟

در جستجوی حقیقت باشیم ؟

در زمانی که :

جمله ی (خدا نیست) را

هزاران  به به و چهچه نثار می‌‌کنند،

 و بر حقیقت راستین مهر باطل می‌‌زنند.

و سوداگران دین،

با دین‌های خود ساخته-

در لباس عیسی و موسی‌ و محمد:

مردم را فریب می‌‌دهند.

ما در کدامین سرزمین؟

در کدامین شهر؟

در جستجوی حقیقت باشیم ؟

در زمانی که حقیقت در ظلمت شب پنهان شده،

و نا‌ درستی را آفتاب تا بان گویند،

 و با چند کتاب روشن فکرانه-

و یا چند سطر نا‌ هنجار روضه خانی-

و چند نقل قول کهنه و نا‌ درست-

از چشمه خشکیده دین:

گمراهی را بما هدیه می‌‌کنند،

ما در کدامین سرزمین؟

در کدامین شهر؟

در جستجوی حقیقت باشیم ؟

شاید در چنین زمانی‌-

 شهر دل از همه جا امن تر باشد.

هما طرزی

نیویورک

۲۹ جنوری ۲۰۱۰

03 می
۳دیدگاه

در این عالم به جز آن خالق بی چون نمی ماند 

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه مؤرخ  ۱۳ ثور ( اردیبهشت ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۳ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————–

 

در این عالم به جز آن خالق بی چون نمی ماند 

دگر هر  چیز  فانی  می شود گردون نمی ماند 

دلی  بشکسته  و این  دیده  پرخون  نمی ماند 

دماغ   کبر  را  سر   مستی   افیون   نمی ماند

سر   از  چاک   گریبان  تا  ابد  بیرون  نمی ماند

————

در هستی من شکوهی آدم و نآدم خودم دیدم 

تشکل های خوب و زشت با مبهم خودم دیدم

زوال  و  ذلت  و   بر گشتن  خاتم  خودم  دیدم 

به  چندین  بار  در آیینه ای  عالم  خودم  دیدم

به زور و زر اگر قارون شوی  قارون  نمی ماند

————

کشیده  تیغ  آفت  بر تن  و   جان   و  روان   ما 

به خون  افتاده  جسمِ  تک  تک  هم میهنان ما 

فصولِ سوگواری  کی رود   ز  افغان ستان ما

خدایا  بگذر  از  این   سختی  های  امتحان  ما

که دیگر درد و آه و غصه  را مضمون نمی ماند

————

دلم در آتشی پیوسته ای دلگیری می سوزد 

ز پا تا  سر  مرا  این شیون  زنجیر می سوزد 

پیام شعله ناکی  آری  از  تصویر  می سوزد 

زگیل بخت  را  این   شیره  انجیر  می سوزد

نمک پرورد گر شد تلخی در زیتون نمی ماند

————

من  آزادم   ولی  افتاده ام   در  کنج  زندانی 

جگر  را  کرده ام  در  اخگر  احساس  بریانی

نشد در قسمتم معشوقه ای جانباز و شایانی

کساد  جنس   کی   داند   خریداران   تاوانی 

به  بازار  محبت  عمده  و   پرچون  نمی ماند 

————

هزاران  زخم  دل  با  مرهم  اشکم دوا کردم 

زمانه شد محک سنگی که خوب و بد جدا کردم 

میان نیمه شب ها دست  سوی کبریا کردم 

درون    کاروان   سینه  ام   بانگ   درا  کردم 

سحر می آید و این شام نا میمون نمی ماند

————

ز چهار  اطراف  دنیا  جنگ  ویرانگر کند غوغا 

محبت  جا عوض  کرده به زهرِ عقرب و کبرا 

غرور و کبر و خودخواهی بشر را کرده نابینا 

نه جای امن در شهر است و نی در دامنِ صحرا 

ز کم کم میرود بر بیش هم افزون نمی ماند 

———— 

خودم را در  میان    وحشت  دیرینه گم کردم

ز یاران  آن  وفای   بی حدی  پارینه گم کردم

دیگر تاریخ و  روزی شنبه  و  آدیینه گم کردم

ز بس ژولیده گشتم صفحه ای آیینه گم کردم

به این  امیدم  آخر  قسمت  وارون نمی ماند

 ————

هوا   دلگیر آفت   تیغ   بران   در   کمر   دارد

به جان نیمه جانم  دشمن   دیرین   تبر دارد

ز من  معشوقه ای پارینه ام  قطع نظر دارد

ز دستم  می رود  این  رشته  امید گهر دارد

مشو محمود غمگین دامن گلگون نمی ماند

————- 

سه شنبه هشتم ثور ۱۴۰۵ هجری خورشیدی 

 برابر به ۲۸ آپریل ۲۰۲۶ 

احمد محمود امپراطور

03 می
۱ دیدگاه

 آهوی دشت

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه مؤرخ  ۱۳ ثور ( اردیبهشت ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۳ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————–

 آهوی دشتی، مگر روزی شکارم میشوی ؟

 یا که تا شام اجل، چشم انتظارم میشوی؟

 آهوی دشتی ، تو در شهر نگاهم جا شدی

 عاقبت در خاطرم ،ای شوخ،یارم میشوی؟

 آهوی دشتی ، نگاهت  کرده  دل  را بیقرار

 بهر این فلب  حزین  ، آیا دچارم  میشوی ؟

 من  ندارم   هیچ  آرامی ، به  جز  دیدار  تو

 عاقبت ای جان من ،یکسر قرارم میشوی؟

 روح من  در آتش هجران ، می سوزد هنوز

 بهر خاموشی غم دل،غمگسارم میشوی؟

 گر نبینم  روی  ماهت ،میشوم بیمارعشق

 بهر این  درد نهان  ، یار و عیارم  میشوی؟

 سالها درسینه پنهان داشتم این راز عشق

 گر بمیرم ، بر سرم ابری  مزارم میشوی ؟

همچو  آهوی زمن هردم گریزان تا به کی؟

 عاقبت  ای نازنین  ، در  اختیارم  میشوی؟

 این همه امید در دل،گر چه خواب است وخیال

بهر تعبیرش ، شبی  تو در کنارم میشوی؟

 شکیلا  نوید

۸ ثور ۱۴۰۵

03 می
۳دیدگاه

خواب دوشین 

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه مؤرخ  ۱۳ ثور ( اردیبهشت ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۳ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————–

 

دوشم گرفت دست 

دستی که بود گرم و نوازشگر و لطیف 

چون پرنیان ظریف 

پیشش نشاند و گفت : 

دیریست از تو شعر و نوشتی نخوانده ام 

تو آن نه ای  که داد هنر میزدی مدام ؟ 

توصیف خال و خط بتان بود کار تو ؟ 

چونی ؟ کجاستی ؟ 

کو ؟ آن نشیده ها و غزلهای آتشین ؟ 

کو آن نبشته های پر از کیف و سوز و درد ؟ 

کو آن ترانه ها و چه شد آن چکامه ها ؟ 

دیدم هنوز هم 

دارد سر فریب و دل آزاری و جفا 

کیف نگاه او 

مملوست از خمار تمنا و دلبری 

لبخند شوخ وسوسه انگیز گرم او 

تاراج می کند 

گفتم : که دیر شد 

شعری نگفته ام 

ننوشته ام مکرر بیهودهٔ دگر 

تا بیشتر بکار دل خود گره زنم 

خندید قاه قاه 

نزدیکتر نشست 

گسترد دام عشوه به صید و شکار من 

دیدم که باز می رود از دست کار من 

بر جستم از برش که گریزم ز بند او 

گفتا : که هوشدار !!!!

زین حلقه نیست راه گریزی به هیچکس 

ترسیدم و عرق سرو پای مرا گرفت !

دوشم چنین گذشت ! 

دوشم چنین گذشت ! 

زنده یاد استاد صابر هروی

کابل – افغانستان

حمل ۱۳۹۸خورشیدی

02 می
۱ دیدگاه

روی آسمان «ممنوع» نوشته….

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه مؤرخ  ۱۲ ثور ( اردیبهشت ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————–

بروی آسمان «ممنوع» نوشته….

شکایت از نهنگان سود نارد ، رهایی را به ماهی ها بیاموز

ز خندق های دیروزین  رها  شو، به امروزین ره فردا بیاموز

لب صحرا که سیراب سراب است،  فقط از تشنگی ها می سراید

کتاب  بحر ها را  باز می کن ، به  او از  سوره ی دریا بیاموز

بروی آسمان «ممنوع» نوشته ، دگر باره ز پروازی سخن گو

در این  پروازگاه  رفته  از یاد ، بکن پر وا و  بی  پروا  بیاموز

جهانی در رکوع و سجده خم شد، بر این سجاده تاراج تاریخ*

برای  نسل   بیداری   و   فردا، قیام   و  قامت   بالا  بیاموز

میان سینه های برف باران، نه درد است و نه شور است و نه شورش

زمستان را به آتش آشنا کن، به دل ها هم تپش ها را بیاموز

به سر بن بست و در اندیشه سرداب  ، کلنگی آور و بگشای نقبی

برای سر ببخشا آسمان  را ، برای  سینه ها صحرا بیاموز

کتاب و درس و آموزش کهن شد، جهان نو زبان تازه خواهد

کتابستان  عشق  و نور بگشا ، به آموزش غم دنیا بیاموز

فاروق فارانی

جنوری ۲۰۲۶

* « تاراج تاریخ » نام مقاله ی از زنده‌یاد علامه عبدالحی حبیبی بود.

در این جا اما این مفهوم هیچگونه ارتباطی با مضمون آن مقاله ندارد.