یادی از اسوه تقوا، هنر، رسالت، متانت و میهن دوستی شیخ محمد علی عطار هروی خاتم الخطاطین دوران.
ارسال شده توسط admin در یادی از فرهیختگان
( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر: سه شنبه مؤرخ ۱۴ میزان ( مهر ) ۱۴۰۵ خورشیدی – ۶ اکتوبر ۲۰۲۶ میلادی – ملبورن – استرالیا
—————————————————————————————————————————————————-
***********************
.
استاد سعادت ملوک تابش که روحشان شاد می گفتند : جناب شیخ محمد علی عطار نه تنها یک خطاط نامدار و منحصر به فرد بود، که بیشتر خط شناس و سکه شناس بود».
.
من حضرت شیخ را از سال های ۱۳۴۴ خورشیدی یا ۴۳ موقع که به مکتب ابتدای سیفی علیه الرحمه به در وازه قندهارمی رفتم، می شناختم. از سوی همه روزه از پیش روی دکان ایشان به مکتب می رفتم و می آمدم؛ از جانب دیگرپدر مرحومم که یاد شان گرامی باد بیشتر روز ها مرا به بازار قندهار به درب دوکان عطاری ایشان روان می کرد، که یک خط یا دوخط سرمشق بگیرم. اغلب روزها به دوکان حضرت شیخ عطار، مرحوم شیخ محمد طاهر قندهاری عالم دین و سخنران نامدار درهریوا، که گویند:
در ادبیات سرآمد روز گار بودند، نیز همراه شان نشسته و چای سیاه خوش عطر می نوشیدند. گاهی یک دو بچه از من بزرگتر نیزمنتظر گرفتن سرمشق از ایشان بودند.
.
بعد از نوشتن یک خط در بالای صفحه کتابچه یا دو خط به دو صفحه که گاهی این بیت بود :
.
ای دل غلام شاه جهان باش
یا این مصرع از حافظ؛
( ای درج محبت بهمان مهر ونشان باش)
.
سپس جناب شیخ با لب خند ملیح و صدای نسبتاً ملایم شان می گفتند خوب بنویسی. می گفتم بچشم ـ آنگاه کمی درنگ می نمودم تا جوهر مشقم خشک شود و ذوق زده بطرف خانه بر می گشتم.
جانها فدای مردم نیکو نهاد باد ؛
پدر مرحومم حاجی محمد اعظم مسگر، به دور فلکه بازار خشک سمت شمال فلکه پهلوی کوچه سر طبیب دوکان مسگری داشت، کوچه سرطبیب نزدیک چهار سوی هرات از خودش نام و نشانی داشت، سرطبیب شفاخانه ملکی هرات در همین کوچه خانهِ نشیمن و معاینه خانه شخصی داشت و هر روز عصر پر از مراجعین مریض و همراهان شان بود.
.
این کوچه بدون یاد نام شخصیت های چون حاجی دین محمد قناویز، و محمدآقا خان/ مندآقا خان و کفترهای پرآوزه اش که از ولایت های گونه گون بیشتر از کابل و بلخ به دیدن کفتر هایش می آمدند، چندان کیف ندارد.
.
راستی فراموش نکنم، ما مردم بسیار فقیری بودیم و پدرم در زندگی سختی های بسیار زیادی کشیده بود، بیشتر ازآن چیزی که در ذهن شما خواننده گرامی متصور باشد، خیلی بیشتر از آن، او و یگانه خواهرش عمه من در رویداد شهادت حاجی مختار در قریه تریاک ولسوالی انجیل که محل سکونت پدر بزرگ های ما بوده ، در امور زراعت مشغول بوده اند، پدر ومادرش را از دست داده بود،
تا هنوز که دهها سال از قصه های دردناکش از نظر زمانی گذشته است، هرگاه گفته هایش دوباره به ذهن من می پیچد، قلب مرا آتش می زند.
اگر یک نمونه از روزگار تلخ پدر مرحومم را بنویسم، اینگونه بوده است:
.
او می گفت خواهر نوجوانش را به مشوره اقوام ما در قریه تریاک، قرار شد به شخصی بنام دفعدار بدهند و درعوض او مرا هم سرپرستی کرده ومصارف ام را بدهد.
موصوف وقتی خواهرم را عروسی کرد، مرا بدکان مسگری حاجی محمد اسماعیل هفت رنگ، همسایه خانه اش در کوچهِ خندق گنج شاگرد کرد. با این شرایط، که به دوکانش برایم جای خواب نیز بدهد و هفتهِ دوشب ( شب جمعه و شنبه) به خانه شوهر خواهرم و پنج شب دیگرهفته را در دکان بخوابم؛ چون جمعه ها دکان بسته بود. پدرم می گفت من باید بعد از نان چاشت، دیگر نان وآب نمی خوردم چون شب دکان را برویم بسته می کردند، جای برای رفع ضروت نبود.
.
اینگونه سالها را بدوکان حاجی هفت رنگ کارکردم. پدر مرحومم سواد خواندن و نوشتن را نداشت، تلاش هایش در کلان سنی او را قادر به خواندن قرآن شریف کرده بود. به همین خاطر سخت می کوشید که فرزندانش باسواد شوند.
.
از اصل موضوع که می خواستم از حضرت شیخ عطار هروی مرحوم خاطرهِ تعریف کنم، کمی دور شدم.
سالهای ۱۳۶۳ خورشیدی و ۶۴ مجاهدین هرات، بداخل نواحی محله چونی و ناحیه ۲ محله خواجه عبدالله مصری که داخل شهر زیبای هرات می باشد، رفت آمد داشتند. و ما نیز به تکیه خان میرزا خان/ حضرت ابوالفضل قرار گاه دایمی داشتیم. در آن موقع بیشتر مردمیکه به ایران و یا… مهاجر شده بودند، بعضی وسایل شخصی، یا موترسایکل و بایسکل خود را در یکی از پستو خانه های شان بیشتر در زیر زمینی ها گذاشته و جلو اش را باخشت بسته و روی دیوار را کاگل کرده بودند.
.
طلبان که متوجه چنین محل های پنهانِ شده بودند و چند موتر سیکل نیز پیدا کرده بودند. به هر خانه خالی که می رفتند، که در آن موقع تعداد شان کم نیز نبود. بیشتر تمرکز شان به چنین نشانه های بود. که موتر سایکل بیابند، فراموش نکنم که یک موتر سیکل از خانه شاعر ومداح نام آشنایی هرات جناب مرحوم شکوهی نیز پیدا کرده بودند.
.
من یک روز آفتابی و آرام به محله چونی در زیارت خواجه سبز پوش ،جوارمسجد تفنگ سازی نشسته بودم، که ساعت حدوداَ دو بعد از ظهر چند تن از مجاهدین مربوطه ما، مقداری کاغذ خطاطی شده و تذهیب گشته رابا خود آوردند، که این ها را از یک خانه در محل خواجه عبدالله مصری پیداکردیم. وقتی نوشته ها را دیدم و خواندم شوکه شدم، واقعاَ شوکه، و تعجب کردم، که این همه خطوط اثار شخصیت نامدارخطاط کشور جناب استاد محمد علی عطار هروی می باشد. خط های ارزشمند و گرانبها مرا بهت زده کرده بود، پرسیدم این ها را از کجا آوردید؟ گفتند:
در کوچه سرور قلعیگر از یک خانه مسکونی که کاغذ های زیادی ازین دست، جلو یک تاقنما و سراچه آن دراتاقی ریخته بود، چندتای آن را بشما آوردیم تا ببیند با آنها چه کنیم. ؟
دو نفر آنجا گذاشتیم تامبادا کسی آن قطعات را ببرد! موقعیت خانه استاد عطار در بازار مسگران و آهنگران هرات بدین
قسم است که بعد از چهار سوی شهر کهنه قدیم بدست راست بازار خوش سه کوچه می باشد نخست کوچه شهزاده مظفر قبل از فلکه، دوم کوچه سرور قلعیگر بعد از فلکه و کوچه بعدی ذال خان می باشد که مشهور به کوچه،، تکیه میرزا خان،، نیز می باشد.
وقتی مجاهدین گفتند در آن محل کاغذ های زیاد این چنینی به اطراف ریخته است ـ بسیار با عجله از جایم برخواستم و به طرف آن خانه روان شدیم.
.
کار نیک شان این بود، که دونفر در آنجا نگهداشته بودند. وقتی به خانه مورد نظر رسیدیم، که دو بکس کلان فلزی درب شکسته و گنج یا گنجینه های تابلوهای دست نویس حضرت شیخ تاراج و کتابهای در اطراف بکس ها پاشان بود. ازتابلو های کاغذی به طول یک متر وعرض هفتاد تا هشتاد سانتیمتر لوله شده گرفته تامقدار ی کتابهای چاپ سنگی، از جمله عین الوقایع نوشته میرزا محمد یوسف ریاضی هروی و « جنگ » های خطی بسیار قدیمی که پاره و پراکنده شده بود. آن روز دیدن این واقعه برایم بسیار تلخ ، ناگوار و تأسف آور بود.
.
این واقعه را به مشهد و به سمع استاد تابش نیز گزارش نمودم که آن دوران بعلت اشغال نظامی افغانستان و رفت و آمد های محدود مجاهدین بداخل جبهات، اخبار و هدایات معمولاً دیر تر به ما می رسید – با آن همه گرفتاری ها نهایتاً آثار باقیمانده استاد عطار را اهالی محل با مشوره جمعی خود تصمیم گرفتند که به اداره میراث های تاریخی در مسجد جامع شریف هرات برده و
متولیان مربوطه تحویل دهند تا در کنار دیگر آثار اهدایی استاد که در زمان حضور شان در آن دیوان و دفتر نگاشته شده بود قرار گیرد.
یاد و نام وخاطرات باشکوه وفرهمند آخند صاحب جاودانه و آثارش از گزند حوادث روزگار محفوظ باد.
.
محمد ظاهر عظیمی
پنجم اکتوبر ۲۰۲۶
۱۳ میزان ۱۴۰۵ ـ
کلگری – کانادا.
Tags: محمد ظاهر عظیمی


جناب اقای عظیمی گرانقدر ، ممنون از اینکه این خاطرات را با ما شریک ساختید.
باعرض حرمت
قیوم بشیر هروی