یادی از بزرگانی که چراغ راه ما بودند
( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه مؤرخ ۲۷ اسد ( مرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی – ۱۸ آگست ۲۰۲۶ میلادی – ملبورن – استرالیا
———————————————————————————————————————————————–
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریدۀ عالم دوام ما
(حافظ)
یادی از بزرگانی که چراغ راه ما بودند
بسا از خاطره ها آهسته آهسته، به مرور زمان، از ذهنها می کوچند، جز خاطره ها و یادبودهای بزرگانی که از عشق سیراب شده و بر جریده هستی جاودانه پر و بال می زنند. چنین خاطره ها همیشه به نیکی یاد شده و طنین جاودانه در روانهای ما خواهد داشت.
با اینکه جهان ما به تندی برق آسا با همه ناهماهنگی هایش در حرکت است و همه چیز در حال دگرگونی مداوم است؛ اصالت و راستینی هنر با نیرومندی و قدرت تمامش، همیشه بسان پدیدۀ بیهمتا و ایزدی می درخشد و دلها و روانهای آدمیان را با فروغش هم نیرو و زیبایی می بخشد و هم به دل آسایی و درمانگری می کوشد.
هنر چیست مگر جلوۀ و تجلّی الهی ،که از جانهایی می تراود که از عشق بهره مند شده اند.
رسالت و کار خدایی هنرمند بجز خود بیداری، آفرینش و خلاقیت، روشنی بخشی و عشق چیزی دیگری نیست که این هم خود فرایند کار است و هم پاداش آن و هنرمند با بهره مندی ازینها، هستی را رنگ دیگری بخشیده و با این دگرگونی، زندگی را فراوانی و پرباری می دهد .
من فرایند آفرینش هنری را بسان سفری بی پایان و گاهی آکنده از درد و نیز لذت و خوشی می بینم که هر گام و منزل در آن خود رسیدنها و بهره وریها را در بر دارد و ثمر و بَرَش هم آموزش است و هم رُشد.
درین راستا هرکه و هرچه می تواند نقش آموزگار و رهنما را ایفا کند که هنرمند منحیث شاگرد همیشگی، باید همیشه بیدار و گوش بزنگ بوده، در برابر دیدگاهها و راهنمایی های دیگران، هم وسعت نظر داشته باشد و هم سپاسگزار و قدردان بماند.
در امتداد سفر هنری که من در چهل سال گذشته داشته ام، ایزد را سپاسگزارم ازینکه با بزرگانی نشست و برخاست داشته ام و ازحضور پربرکت شان بهره ها جسته ام، که همیشه یاد شان در دلم و خاطره های شان در ذهنم، زندگی امرا زیبا و پر نیرو می سازد. با اینکه یادمان لحظه های زرین با آن بزرگواران، در حوصله این چند سطر نمی گنجد، باز هم برای اینکه هم حق کلام ادا شود و نیز برای سپاس و قدردانی، خواهم کوشید تا گلچینی از آن خاطرات را درین اینجا بیاورم.
من درین نبشته کوتاه می خواهم از بزرگ و ارجمند آموزگارانی نام ببرم که در روند آشنایی و آموزش هنر خوشنویسی مرا یاری نموده و مرا مدیون همیشگی خود ساخته اند.
زنده یاد استاد آصف فکرت
من نوجوانی بیش نبودم که پدر مرحومم مرا پیش دوست هنرمند و پژوهشگرش، زنده یاد استاد فکرت برد و از ایشان خواست تا مرا در امر آموزش خوشنویسی یاری رسانند. با لطف و مهربانی بی پایانی که استاد داشتند از هیچ گونه راهنمایی و کمکی دریغ نکردند و در آغاز کار چند تا قلم نی و دوات مرکب و چند تا سرمشق از نمونه های خط استادانی همچون میرعماد و میرعلی هروی به ما تهیه کردند و با خوش آمدید گویان به جهان هنر خوشنویسی، تشویق به تمرین مداوم نمودند. هنوز یادم است که همیشه می گفتند: “بنویس بنویس تا که شوی خوشنویس.”
من هم به کمک ایشان در حدّ توان با اصول پایه ی خوشنویسی ، آشنا شده و با تمرین و تلاش مداوم، به حد توانم به کار خود پرداختم. برای بازخورد و اصلاح مشقهایم، هفته یکبار خدمت شان می رفتم و از حضور هنری شان بهره مند و مستفید می شدم، تا اینکه ایشان روزی برآن شدند تا برای ادامه پژوهش و زندگی، راهی مشهد مقدس شوند و آنجا بمانند.
استاد فکرت هم شاعر بودند و هم خط شناس. من از برکت وجود ایشان و نیز تشویق پدر زنده یادم، با شعر کهن پارسی آشنا شدم، که همان جرقه هنوز در دلم روشن است و از شعر به اندازه خوشنویسی و نقاشی لذت می برم. پس از رفتن ایشان به مشهد، بسا چیزها تغییر کردند و با اینکه نبودن ایشان برایم دشوار می نمود، با شور و شوق، بیاد ایشان به تمرین و مشق می پرداختم تا اینکه پس ازمدتی توفیقی حاصل شد وبه شاگردی نکو یاد استاد پیرزاد شرفیاب شدم.
زنده یاد استاد پیرزاد هروی
استاد بزرگوار نزدیک چهل سال پیش، تدریس بخش خوشنویسی سازمان هنری میمنگی در کابل را به عهده داشتند و با زحمت و تلاش خستگی ناپذیر و اشتیاق تمام به پرورش و تربیت اهل هنر می پرداختند.
من در آن روزها مشغول آموزش نقاشی بودم تا اینکه با اجازه ایشان افتخار شاگردی ایشان نصیب من شد تا چندی از حضور روشنایی بخش و پرمُهر شان، از هنر کمی بهره ی بگیرم. در آن روزها هفته چند ساعت در دوره های آموزش خوشنویسی شرکت می کردم که خیلی آموزنده و روانبخش بود.
استاد با اخلاق والا از ویژگیهایی برخوردار بودند که دل بسا را ربوده بودند و با شکیبایی و خوشرویی و مهربانی بی شایبه همه را واله خود کرده بودند؛ ازینجاست که من نیز با شادکامی و اشتیاق کامل در درسهای ایشان حضور داشتم و هر لحظه رابسان دریای خوشی و کامرانی تجربه می کردم. با اینکه ما شاگردان همیشه در مشق و تمرین، اشتباه و خطا می کردیم، استاد همیشه شکیب و صبور و با حوصله باقی می ماندند با مهربانی بی بدیل ما را تشویق می نمودند و به تمرین مداوم ترغیب می کردند. در روز های سرد زمستانی و گرم تابستانی، با مبادرت و تلاش، سرمشقهای استاد را چندین بار نگاه کرده و با علاقمندی ویژه تمرین می کردم، تا اینکه پس از نه مدت طولانی در محضر ایشان، شنیدیم که ایشان نیز بار سفر بسته و به مشهد مقدس کوچیده اند و آنجا مشغول کارشده اند.
زنده یاد استاد پیرزاد، بی گمان، نه تنها تبحُر در سبکهای گوناگون خط مانند نستعلیق و نسخ و ثلث و کوفی و دیگر سبکها داشتند که ایشان نیز الگوی اخلاق برای همه ما بودند. استاد همیشه با متانت، گشاده رویی، حوصله، شکیبایی و مهربانی با همه برخورد می کردند که این ویژگی ها اخلاقی، استاد را از دیگران متمایز می ساخت. و ویژگی دیگر استاد دستگیری و یاری رساندن دیگران و حتا کسانی که ایشان خیلی نمی شناختند، بود. گاهی می دیدم که کسانی پیش استاد برای سرمشقی یا کار خوشنویسی می آمدند و استاد بیدریغ همه را کمک می نمودند که این خود نشاندهنده همت عالی و اخلاق نکوی شان بود.
پس از کوچیدن استاد به مشهد مقدس، من نیز پس از مدتی کابل را ترک گفتم و راهی مشهد شدم. دیری نگذشته بود که بیاری و کمک استاد بزرگوار آقای نجیب مایل و استاد پیرزاد و استاد عطار، در بخش هنری بنیاد پژوهشهای هنری استان قدس رضوی، منحیث هنرجو و همکار آغاز بکار کردم و درآنجا نیز از حضور ایشان مستفید شدم و حتا در لحظات بیرون از کار، دیدار هایی داشتیم که بویژه مهمان نوازی استاد و خانواده گرامی شان، برای من فراموش ناشدنی است.
هنر است که زیبایی می آفریند، زیرا از زیبایی سرچشمه می گیرد و نیز زیبایی هنر است که فراتر از خوب و بد است و هنر راستین نیز جلوه آن زیبایی ایزدی است که از روان هنرمند جاری می شود. هرخم و چم و گوشه و کنار رازآلود هنر خوشنویسی که تجلّی زیبایی و ژرفا و معنای هستی است، از راه اندیشه، حس، واژه ها و گفتار و رفتار هنرمند پرتو افکنی می کند و جهان را دگرگون کرده بُعد دیگر می بخشد. استاد پیرزاد نیز ازین زیبایی بهره مند بود و این زیبایی در رفتار و گفتار شان، در صحبتها و لبخند های شیرین شان بازتاب داشت.
روان شاد شاد.
استاد آقا جواد تهرانی
افتخار آشنایی با استاد جواد ، نزدیک چهل سال پیش، در سفارت جمهوری اسلامی ایران در دهلی نو ، نصیبم شد. در آن روزها من هفته دوبار برای آموزش و سرمشق به خدمت شان می رفتم. فضای آموزشگاه خیلی آرام بود و گروه کوچکی از شاگردان به خدمت ایشان می آمدند و همه با شور و شوق وافر، از درسهای ایشان مستفید می شدیم. با وجود اقامت کوتاهی که ما در دهلی داشتیم، من در شیوۀ نستعلیق کوشیدم تا از ایشان چیزکهایی بیاموزم. یکی از چیزهایی که هنوز بیادم است این است که استاد همیشه من را ترغیب و تشویق می کردند تا هم نستعلیق تمرین کنم و هم نسخ. ایشان استاد خیلی مهربان و خوش برخوردبودند و همیشه همه چیز را خیلی خوب و به زبان ساده توضیح می دادند که براستی برای ما شاگردان خیلی سودمند می افتاد. یکی از قلم نی هایی را که ایشان بمن داده بودند، هنوز منحیث یادگار، نگهداشته ام.
یاد شان همیشه گرامی باد.
روانشاد استاد محمد علی عطار هروی
شاد روان استاد عطار که بی گمان تبحر خاصی در خطهای کوفی و دیگر سبکها داشتند، سالها با تلاش مثمر و فراوان و اشتیاق و شوق بی پایان، توانستند گوشه های پیچیده و زیبای هنر خوشنویسی را در هرات باستان بیاموزند و پس از آن به عاشقان هنر با دل و جان، منتقل کنند.
من استاد را برای نخستین بار در خانه ی شان در مشهد ملاقات کردم و چند بار نیز در جای کارشان بزیارت شان رفتم. وقار و آرامش و حالت روحانی شان برایم شگفت انگیز بود و درخورستایش و خلاقیت هنری شان با اخلاق شان همپهلو و همآهنگ بود. استاد با شادکامی تمام، چنان غرق کارشان بودند که انگار درجهان هیچ چیز دیگر رخ نمی داد. این ویژگی استاد برایم خیلی عجیب و نیز گیرا بود؛ یعنی غرق در هنر بودن یعنی خوشبخت بودن است.
انگار استاد جای خود را در مشهد پیدا کرده بودند و خیلی شادمان بودند ازینکه خطهای شان در کتیبه های حرم رضوی استفاده می شدند و به زیب و زینت و آرایش رواقهای حرم کمک می کردند. کتیبه هایی که کارایشان است، نشانۀ زیبایی آفرینی و خلاقیت کمهمتای ایشان است که هنوز در حرم می درخشد و خیره کننده چشمان بینندگان و هنردوستان است. هنر ایشان که از ارزش والایی برخوردار است، فراتر از مرزهای جغرافیایی است و اصل هنر نیز همین است که فراتر از زمان خود باشد.
استاد در نستعلیق، روش استادان کهن را می پسندیدند و می گفتند که خط نستعلیق هرچه لاغر تر نوشته شود، زیبا تر است و در مثل، بسان آهوی لاغر و چابکی است که به سرعتِ باد تا بغداد می تواند بدود و برسد.
روان شاد شاد باد!
استاد محمود عطار
استاد محمود عطار فرزند بزرگوار استاد محمد علی عطار اند که گنجهای پُر بهای خوشنویسی را از محضر روحانی حضرت پدر آموختند و با آفریدن کارهای زیبای هنری، بویژه لوحه های قرآنی آراسته با خطهای ثلث و کوفی و دیگر سبکها، نام پدر بزرگوار را با نکویی تمام زنده نگهداشته اند و مایۀ افتخار اهل هنر شده اند.
من با استاد محمود عطار نزدیک سی و هشت سال پیش در بنیاد پژوهشهای آستان قدس در مشهد آشنا شدم. در آن زمان ایشان در کنار استاد پیرزاد، برایم هم همکار خوب و مهربان بودند و هم آموزگار با حوصله و مشفق و پرعطوفت. من نه تنها در عرصه خوشنویسی از ایشان بسا چیزها آموختم؛ که از سخنان با ارزش شان در باب فلسفه و ادب و کلام و عرفان نیز بهره ها جستم که هیچگاه فراموشم نخواهد شد. استاد محمود عطار بسان پدر بزرگوار شان، از شخصیت خاص هنری برخوردارند و اخلاق نکو، شکیبایی و و قار و آرامش درونی شان برای هنردوستان هویدا و درخور تحسین است.
در پایان این نبشته، شادم ازینکه وقت یاری کرد تا خاطره ی از آن روزگاران فراموش ناشدنی و زیبا، با استادان عزیز و گرامی ام، بنویسم و نیز از خوانندگان گرامی این متن که تُهی از ایراد نیست، از تۀ دل، اظهار سپاسگزاری و امتنان کنم.
خدا را سپاسگزارم که در زندگی خود، توفیق دیدار و همنشینی با این بزرگواران را داشته ام، که هم برایم الگوی هنری و سرچشمۀ الهام بوده اند و هم نماد و شخصیت اخلاق و نکویی. چیز هایی که ازین بزرگواران آموخته ام، همیشه مایۀ خوشباشی و آرامش درونم بوده و مرا برانگیخته تا با شوق و پشت کار، بتوانم بیشتر از جهان زیبا و بیهمتای هنر، بهره بگیرم و آنرا با دیگران قسمت کنم؛ تا باشد حق هنر که خود روشنایی و آگاهی و شادمانی و دل آسایی است، به گونۀ ادا گردد.
باشد که فانوس تابان هنر و حضور پُرفروغ استادان بزرگ، هماره راهبران زندگی مان باشد.
با مهر و سپاس،
فریدون وارسته ،
بیست و چهارم مرداد ماه ( برج اسد ۱۴۰۵)
هلند، ۱۵ August 2026, The Netherlands











