۲۴ ساعت

21 آوریل
۱ دیدگاه

یادی از زنده یاد استاد محمد مسعود رجایی، استاد دانشگاه، پژوهشگر توانا، نویسنده وارسته و محقق برجسته کشور.

تاریخ نشر : یکشنبه ۲ ثور ( اردیبهشت ) ۱۴۰۳ خورشیدی – ۲۱ اپریل ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا

یادی از زنده یاد استاد محمد مسعود رجایی ، استاد دانشگاه

، پژوهشگر توانا ، نویسنده وارسته و محقق برجسته کشور.

قیوم بشیر هروی

۲۱ اپریل ۲۰۲۴ میلادی

ملبورن – آسترالیا

به سلسله معرفی فرزانگان سرزمین ما اینک یادی می کنیم از زنده یاد استاد محمد مسعود رجایی ، استاد دانشگاه ، پژوهشگر توانا ، نویسندهء وارسته  ، محقق برجسته و یکی از رؤسای انجمن ادبی هرات که بمدت ۱۰ سال درین پست خدمت نمود.

مرحوم استاد مسعود رجایی فرزند زنده یاد محمد ابراهیم رجایی از فرهنگیان با سابقه ،  داستان نویس و از مؤسسان انجمن ادبی هرات بود که در سال ۱۳۳۰ خورشیدی در خطه ادب پرور هرات دیده به جهان گشود.

 او که در یک خانوادهء فرهنگی بدنیا آمد و رشد و نمو کرد ، مکتب را در لیسه سلطان غیاث الدین غوری به پایان برد و در سال ۱۳۵۲ خورشیدی روانه کابل گردید و وارد دانشکده ادبیات دانشگاه کابل شده و در سال ۱۳۵۶ خورشیدی با کسب درجه لیسانس تحصیلاتش را به پایان برد و پس از بازگشت به هرات  مدتی را در روزنامه اتفاق اسلام شامل کار شد.

استاد رجایی در سال ۱۳۶۱ خورشیدی به عضویت اکادمی علوم افغانستان در کابل درآمد و با آغاز  فعالیت هایش در بخش پژوهش ، تحقیقاتش را در مورد تاریخ و ادبیات هرات  آغاز نمود و مقالات زیادی در این مورد نوشت که همه نمایانگر قلم توانای آن بزرگمرد بود.

با دایر شدن دانشگاه هرات در سال ۱۳۶۸ خورشیدی دوباره به هرات بازگشت و در دانشکده ادبیات و علوم انسانی به صفت استاد مشغول تدریس گردید و تعدادی زیادی از محصلین از محضر او مستقید شدند و بهره بردند ، او شاگردانی را تربیه نموده که امروز خود از جمله استادان ادبیات در دانشگاه هرات مشغول خدمت می باشند.

استاد رجایی در ادبیات کلاسیک شامل نظم و نثر توانایی خاصی داشت ، بخصوص در متون مکتب هندی استاد چیره دستی بود و همین توانایی  باعث می شد تا محصلین با اعتماد به نفس در کلاس های او شرکت کنند.

استاد رجایی علاوه بر تدریس در پست های ریاست دانشکده ادبیات و رئیس دیپارتمنت ادبیات فارسی ایفای وظیفه نمود و از سال ۱۳۸۱ همزمان ریاست انجمن ادبی هرات را نیز عهده دار گردید و فعالیت هایش را در دو بخش دانشگاه و انجمن بنحو احسن پیش برد.

استاد رجایی انسانی بود رئوف ، مهربان و نهایت با حوصله.

زمانی که مرحوم استاد رجایی  رئیس انجمن ادبی هرات بود به برگزاری محافل بررسی و تدریس شعر  در کنار شخصیت های مانند استاد ضیأالحق سخا ، محقق استاد عبدالغنی نیکسیر ، زنده یاد استاد سعادت ملوک تابش ، مرحوم استاد براتعلی فدایی ، محترم محمد ظاهر رستمی و جمع دیگری از فرهنگیان هرات مبادرت ورزید که شاعران جوان فراوانی در آن شرکت می جستند و اشعار شانرا برای بررسی  آورده و می خواندند و استاد نیز با حوصله مندی گوش فرا می داد و نواقص آنرا با کمال آرامش و با نقد و بررسی های ماهرانه بیان می کرد.

چنانچه در میان شاعران جوان و نوپا کسانی هم بودند که با سرقت های ادبی؛ اشعار دیگران  را بنام سروده های خود می آوردند ، اما استاد با تجربه ایکه داشت متوجه این موضوع می شد ، اما هرگز بطور مستقیم به رخ طرف مقابل نمی آورد و تنها با ذکر این کلام که شعرت خیلی شبیه به شعر فلان شاعر است ، پیامش را می رساند.

از زنده یاد استاد رجایی ، آثار و مقالات متعددی  بجا مانده که بخشی از آنها اقبال چاپ یافتند مانند مجموعه مقالات ایشان در باب مکتب بیدل  و سبک هندی تحت نام « طاووس سخن در آیینه خانه » ،  « حوض های مسقف هرات » ، چاپ کتاب «  معماری اسلامی هرات » اثر رفیع سمیع زی ، چاپ بخشی از کتاب « تاریخ هرات باستان » ، چاپ «  مجموعه مقالات سیمینار علمی زنده یاد فکری سلجوقی » و ده ها مقاله دیگر نام برد.

واما با کمال تأسف از نیمه های سال ۱۳۸۸ خورشیدی استاد مرحوم دچار مرض سرطان معده شد و از آن رنج می برد. ولی دردناکتر از آن نادیده گرفتن مشکلات اقتصادی اش از سوی ادارات دولتی و در رأس آن وزارت تحصیلات عالی بود که او را با همه مشکلاتش تنها گذاشتند و متآسفانه از هیچ حق وحقوقی که معمولآ  اساتید دانشگاه در چنین شرایطی برخوردار می باشند بهره مند نشد و برای رفتن به خارج بخاطر تداوی اش نتوانست از امکانات حکومتی استفاده نماید.

وحتی تعدادی از فرهنگیان دست بدامان ریاست جمهوری شدند تا زمینه تداوی استاد را در خارج از کشور فراهم سازند ، اما با پاسخ مناسبی روبرو نگردیدند.

اما جمعی از دوستان همدلش او را تنها نگذاشتند و زمینه سفرش به هند را برای تداوی فراهم ساختند ، او چندین بار به هند رفت ، ولی تداوی اش مثمر ثمر واقع نشد و بالاخره پس از سه  سال به تاریخ ۵ سرطان ۱۳۹۱ خورشیدی به عمر ۶۱ سالگی در زادگاهش جان به جان آفرین تسلیم نمود و پیکر پاکش در جوار مزار خواجه عبدالله انصاری ( رح ) در گازرگاه شریف بخاک سپرده شد.

میگویند هنگام مراسم تدفین بر سر مزار استاد پیام تسلیتی قرائت گردید  که از طرف رئیس جمهور فرستاده شده بود ، بعباره ای کرسی نشینان کابل  میخواستند بدین منوال برای خود بینی خمیری درست کنند که گویا ما در غم شما شریکیم ، باید اذعان نمود که بدا بحال مردم بیچاره ما که سالها مجبور بودند تحت قیادت انسان های خود خواه و بی خاصیتی بنام رئیس جمهور زندگی کنند .

 و این بود گوشه ی از زندگی نامه انسان وارسته  و ادب پروری که تا آخرین روی های حیات پربارش کار کرد ،  زحمت کشید و هرگز به قلم به مدح و ثنا اربابان زر و زور و تزویر بدست نگرفت، روانش  شاد ، یادش گرامی و خاطراتش جاودانه باد.

زنده یاد استاد فضل الله زرکوب که از دوستان و یاران دانشگاهی مرحوم استاد رجایی بود با شنیدن خبر دردناک وفات استاد رجایی  چنین سرود :

در سوگ یار دانشگاهیم استاد مسعود رجایی که مظلومانه زیست و محرومانه رفت.

یار دانشگاهیم 

بسیار بی  لحاظی  و  نامرد؛   روزگار!

این درد را کجا  برم  ای  خیل  دردمند!

درد جوانه ای که  نرویید   و  شد سپند

بی درد را چه سود حکایت  ز کوه درد

بر گوشِ کر؛ سرود نکیسا ست چون چرند

بغضی دو دسته می فشرد بر گلوی من

چندان که مثل نی شده باریک و بند بند

بُغضی که گر بترکد و جوشد ز سینه ام

ابری شود سیه   ز  هریرود  تا  خجند

بُغضی  ز بی  وفایی این  کاسه‌ باژگون

این  کژدمی  که  هیچ نداند  بجز  گزند

بر برگ  گل نشانه رود  نیشِ  گُرزه را

گاهی به نوشخند و زمانی  به  نیشخند

با مهر؛ قهر  و با  گل  لبخند  در ستیز

بر   چهرۀ   ملیحِ  تبسم  به   ریشخند

بسیار بی   لحاظی  و نامرد؛  روزگار

تا چند  یاوه؟  این  دهن گند  را  ببند

ای دلقک دو روی سیهکار چند رنگ

زهر نژادگانی و بر  سِفلگان  چو قند

بر من مگوی قصه ز اُسطوره های تلخ

من خوانده ام تمامی پازند  را و زند

غیر از گلوی صید که داند  چیست حال؟ 

بر گردنی که تنگ  شود  حلقۀ کمند

من دانم و دلم که چه بیرحم؛ نشتری

پایِ  اسیرِ آبله  داند   ز کال  و کند

زان دردناکتر که ببینی به چشم خویش

جان تو را گرفته و بر شانه می برند

سه شنبه هفتم تیرماه نود و یک

فضل الله زرکوب

منابع :

۱ –  بی بی سی فارسی.

۲ – تارنمای افغان موج .

 

 

 

 

 

 

21 آوریل
۳دیدگاه

صنع توشیح

تاریخ نشر : یکشنبه ۲ ثور ( اردیبهشت ) ۱۴۰۳ خورشیدی – ۲۱ اپریل ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا

اوایل سال ۲۰۲۰ مشاعره ای داشتم با دوست گرامی ام

جناب نعمت الله مختار زاده که اینک دو سروده را از آن

مشاعره انتخاب و تقدیم شما عزیزان می نمایم.

قیوم بشیر هروی

ملبورن – آسترالیا

 

صنع توشیح

ق –  قاصدی  آورد   پیغامی    که   دل   نارام   شد

ی –  یک دو بیتِ داشت گویا اینکه رزم  اعلام  شد

و –   وعده  های  بزمِ  ما  آخر شدی   پا   در  هوا

م –   مشکلی  پیدا  و  رنگِ   خامه  ها  اتمام    شد

ب –  بسکه عزمِ  بزم کردم  ، لنگ  شد  پای   خرم  

ش –  شکوه های پیهمِ  دل ،  طبعِ  ما   را   دام  شد  

ی –  یکطرف  بزمِ  دل  و  سوی   دگر رزمِ  حریف  

ر –   راهِ   ناهموار و صبحِ    صادقِ  ما  شام  شد 

ه –   های و هوی رزمیان و هوی  و های   بزمیان 

ر –   راست گویم ( صنع توشیح ) خدمتش  انجام شد   

و –   وقتی  پاسخ آمدی  چند بیت  بر ما تند و تیز   

ی –  یادگارِ « نعمت » اما ، این  چنین اعزام  شد    

نعمت الله مختارزاده

صنعِ توشیح
ن –   نعمتا ! از شعر تو  این  قلبِ من  آرام شد
ع –   عالمی پر ازصفا بر روح  و جان الهام شد 
م –    می توانم  گویمت  هستی   شهنشاهِ  غزل
 ت –   کاین سرودِ همدلی هایت  چنین اعلام  شد  
 ا –     ایکه از مهر و محبت  آنچه داری بر دلت
  ل –   لاجواب ماند  سخن چون  دل  اسیرِ دام شد  
ل –   لازمست بی پرده گویم شاعرِخوش مشربی
 ه –    هم دلی هایت همه  بر جان  و دل انعام شد  
م –    میشود گویم به بزم شعرهر آنچه گفته ایی 
خ –   خالی ازمکروریا بود،  کاینچنین  افهام شد  
ت –   تا تو باشی همنوا در بزم دل ای  هم سخن  
ا –   انتظارت می کشم  چون  آتشی در  کام  شد 
ر –  ره دراز و صبر بسیار و  تمنا   بی  حساب 
ز –   زانچه دارد  بزمِ موعود  بهرِ آن   اقدام شد 
ا –  ایکه  از هر قصه ات  صد  آرزو   آید  پدید  
د   دمبدم د یدم  که  آخر وعده ها  فرجام  شد  
ه –   هرچه گفتم  پاسخی بر شعرِ زیبای  تو بود  
         پوزشی خواهد« بشیر» چون حرفها اتمام شد    

قیوم بشیر هروی
۱۸ جنوری ۲۰۲۰ 

20 آوریل
۱ دیدگاه

نظری بر مجموعه ی « کتاب را باز نکن ! دلم را ورق ورق می خوانم »

تاریخ نشر: شنبه ۱ ثور(اردیبهشت) ۱۴۰۳ خورشیدی – ۲۰ اپریل ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا

نظری بر مجموعه ی

« کتاب را باز نکن ! دلم را ورق ورق می خوانم »

قیوم بشیر هروی

۲۰ اپریل ۲۰۲۴ میلادی

ملبورن – استرالیا

شعرزبان گویش کلام است به شکل زیبا و صیقل یافتهء آن که نمایانگر احساسات پاک و بی آلایشانه ای شاعر است که از اعماق قلب او نشئت گرفته و پس از عبور از آسیاب عقل با  زبان و قلم  به خورد جامعه داده می شود.

ولی آنچه را که می بایست بدان توجه نمود ، داشتن فرهنگ غنامند ماست که سرایشگران ما با استنباط به آن اشعار ناب و پرمحتوایی را قلم می زنند.

با آنکه تعدادی عقیده دارند که شعر گاهی بصورت الهامی به مغز خطور میکند و شاعر آنراانعکاس داده و تقدیم جامعه میکند ، ولی برخی دیگر را باور بر اینست که شعر پدیده ایست که شاعر خواسته اشرا بنحوی ابراز میدارد و این شیوه ایست که اکثرآ با استفاده از این روش آرزو ها و علایق درونی شانرا تبارز داده و بیان می نمایند و گاهی احساسات قلبی شانرا با تفکرات سنجیده خویش مدغم نموده و با زبان شعر بیان میدارند، هرچند در دسته بندی شعری ، این نوع اشعار را سرایش عاشقانه می گویند.

این اشعارمی تواند گاه بصورت کلاسیک و زمانی هم بصورت شعر نو یا سپید باشد که همه بیانگر احساس درونی سراینده ی آن است.

در کتاب « کتاب را باز نکن ! دلم را ورق ورق می خوانم » که مجموعه ی اشعار سپید شاعر مستعد محترمه شگوفه باختری می باشد بخوبی میتوان نقش احساسات سراینده را در لابلای دلنوشته های مندرج در این اثر بخوبی درک کرد.

چنانچه در آغازین ای مجموعه چنین می خوانیم :

 ” در شعر هایم ،

خود را سرودی

ناگهان !

کلمات ، آهنگ دیگر

به خود گرفتند. “

این تبلور احساس اوست که با چنین ظرافت به نمایش گذاشته شده است.

سوژه هاییرا که در خلال این اثر میخوانیم ، نمادی است از طرز تفکر شاعر در بیان ناگتفه های ذهنش که این مجموعه را تشکیل داده است. و بسا حقایق عینی جامعه را بر اساس برداشت خود به بیان گرفته است که چنین می گوید:

 ” آب دریای چشم کابل سر آمده و بیرون می ریخت.

دریا به خون آلوده بود !

وقتی پدران برای در آغوش گرفتن روح فرزندان خود ،

داخل آب می شندند ،

لباس شان

رنگ غروب می گرفت .

برآمدن مهتاب

از لای ابرها

شبیه پاره شدن

دل مادری بود

که از قفس سینه

بیرون زده باشد.

بعد از دیدن

آبله های پای پسرش

که در گوشه ای

دور از تنش

افتاده

و

آفتابی

که دیگر

طلوع نخواهد کرد.

واما درادامه می بینیم که  شاعر این مجموعه نگاه امیدوارانه اش را از دست نداده و چنین می سراید:

من از بسته ترین

پنجره ی امید ،

با خورشید نگاه تو

گل می کنم

و بهار را،

به چشم های زندگی، هدیه می دهم. “

وقتی این مجموعه را با ژرف نگری مرور کنیم  بخوبی حس می کنیم که پهنای احساس شاعر تا چه حد وسیع بوده و این وسعت دید را تواسنته با مهارت در خلال چند جمله بیان نموده و از آرزو و امید چنین سخن گوید:

”  ای کاش !

این موج های سنگینی

که بر هستی من میگذرند

و جهانم را با خود

می برند

به دل تو برسند.

تا بدانی

این لحظات

بی تو چگونه می گذرند. “

آنچه را من با مطالعه این مجموعه دنبال نمودم نه شکل ظاهری و چگونگی شعر بوده ، بلکه معنا و محتوایی است که ذهن شاعر را واداشته است تا آنچه را پس از نگرش بر ماحولش درک نموده با مخلوطی از احساس و تجربه زیر نام شعر روی کاغذ پیاده کند و این کاریست در خور ستایش و تحسین.

قابل یادآوری میدانم که این اثر نفیس را شب گذشته در پایان محفلی که بمناسبت تجلیل از بهار ، عید سعید فطر و یادبود از جاودان یاد مرحوم استاد الفت آهنگ از سوی انجمن فرهنگی شگوفه در ملبورن برگزار شده بود دریافت نمودم. ضمن سپاس و قدردانی برای بانو داکتر شگوفه باختری ، آرزوی مؤفقیت و سرفراز ی نموده و چاپ کتاب حاضر را  تبریک عرض نموده ، یادآور می شوم که احساس زیبایش را می ستایم و تمنا دارم مسیری را که برگزیده با متانت همراه با قدم های استوار دنبال نماید تا در آینده شاهد تراوش های ذهنی او در خلال مجموعه های دیگری باشیم.

 

19 آوریل
۳دیدگاه

همتِ مردانه

تاریخ نشر : ۳۱ حمل (فروردین) ۱۴۰۳ خورشیدی – ۱۹ اپریل ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا

 

غزلی از استاد محمد اسحاق ثنا و استقبالیه ای از قیوم بشیر هروی

همت مردانه

دل به تنگ آمده از غربت  و این دربدری

روز من شام سیه ، شب همه باغم سپری

زندگی مایهء ننگ است به این خیره سران

دادازین خیره سران وای ازاین خیره سری

نیست در شهر کسی  تا که غم  دل گویم

چه  کنم  گر  نروم  سوی   دیار  دگری

باغبان همت مردانه  کن  از خواب بخیز

تا رهد باغ ازین خشکی و این بی ثمری

گاهگاهی   نظر  لطف   به   من   اندازد

یار با آن  همه  بی مهری و  بیداد گری

عمر من  صرف شد  و یار نشد همرازم

حاصل عشق چه باشدبه جزخون جگری

شعر ناب  و سخن  نغز هنر  می خواهد

ای « ثنا » شعرچه گویی به این بی هنری

همت مردانه

دل  به  داد  آمده  از  دوری  مُلکِ  پدری

با کی گویم  ز غم وغصه و این  دربدری

خاک ما رفته به  تاراجِ  جمع  بی سر و پا

با دوصد جورو جفا و با هزار  حیله گری

نیم  قرن  شد  که   پریشانیم و آوارهء دهر

کاین جهان شاهد رنج گشته وهم خون جگری

نیست هیچ  محرمی تا حرفِ دلم  را شنود

زندگی  با  همه  آلام   چنین   شد  سپری

رهِ عشق  همت مردانه  بخواهد   به  یقین

ورنه مجنون شود ایندل  به صد بی ثمری

گوش  کن ایکه  دل از ما بربودی  به ریا

با چنین  وسوسه و دغدغه  و خیره سری

حرف موزون « بشیر» رسم هنرمی طلبد

ورنه این قصه سراسرشده است بی هنری

از مجموعه ی شگوفه های احساس

18 آوریل
۱ دیدگاه

یادی از زنده یاد استاد میر عبدالحلیم شایق پندار شاعر شیوا بیان، ادیب فرزانه و مترجم توانا

تاریخ نشر : پنجشنبه ۳۰ حمل (فروردین) ۱۴۰۳ خورشیدی – ۱۸ اپریل ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا 

یادی از زنده یاد استاد میر عبدالحلیم شایق پندار

شاعر شیوا بیان ، ادیب فرزانه و مترجم توانا

قیوم بشیر هروی

۱۸ اپریل ۲۰۲۴ میلادی

ملبورن – استرالیا

 

شاعر گرانقدر و زیبا سرای  که یادش را گرامی میداریم کسی نیست جز زنده یاد میر عبدالحلیم شایق « پندار ».

او متولد سال ۱۳۱۷ خورشیدی در محله گازرگاه شریف هرات می باشد. پدرش مرحوم استاد میر عبدالعلی شایق هروی از شعرای مشهور کشور  ما و مادرش مرحومه حلیمه شایق صبیهء مرحوم میر غلام نبی ، میر گازرگاه در دورهء سراجیه و امانیه می باشد.

او تحصیلاتش را در مدرسه فخر المدارس و لیسه سلطان غیاث الدین غوری هرات به اتمام رسانید و سپس روانه کابل شد و شامل دانشکدهء اقتصاد در دانشگاه کابل گردید. بعد از ختم تحصیل در سال ۱۹۷۴ میلادی  روانه ایالات متحده امریکا شده و در دانشگاه نبراسکا در اوماها شامل و در سال ۱۹۷۵ مؤفق به کسب  شهادتنامه مافوق لیسانس در رشته اداره عامه گردید.

مرحوم شایق پندار پس از بازگشت به کشور سالها در شعب مختلف اداری در وزارت داخله ، آرشیف ملی و وزارت اطلاعات و فرهنگ کار کرد و همچنین اقدام به تأسیس دارالترجمه  شخصی خودش گردید و رسمآ بعنوان مترجم شروع به کار نمود.

طوری که در کتاب  مجموعهِ شعر« دفتر سوخته» آمده ، اواز دوران کودکی در محضر پدرش مرحوم شایق هروی به با شعر آشنایی حاصل نمود و در ۱۱ سالگی اولین سروده اش را به سبک چهاربیتی سرود.

علاقمندی او به شعر و استعداد سرشارش درین باب طولی نکشید که او را بعنوان یکی از سرایشگران ناب سرزمین ما تبدیل نمود.

گفته شده که او در شعر از کسی پیروی نمیکرد ، اما به شاعران بزرگی چون نظامی  ، مولانا و اشعار استاد خلیل الله خلیلی علاقه ای خاص داشت و اشعار نادر پور ، سیمین  ، توللی ، فروغ ، حمیدی و مشیری را می پسندید.

او همانند نامش انسان حلیم ، مهربان و آرامی بود ، اشعارش از زیبایی خاصی برخوردار بود با مضامین عالی که حقایق عینی جامعه را با صداقت بیان می نمود.

در مقدمه ایکه به قلم برادر گرامی اش استاد میر عبدالسلام شایق « فراز» نوشته شده ، چنین می خوانیم:

” میر عبدالحلیم شایق « پندار» یکی از شاعران قدرتمند زبان دری کشور ماست و تاریخ شعر و ادب فارسی نام گرامی او را در قطار شاعران فراموش نشدنی کشور ما بخاطر خواهد داشت. او در تمام سالهای حیات اجتماعی خود بحیث یک شاعر توانا شناخته می شد و شعرش و خودش مورد توجه و احترام فرهنگیان و اهل ادب قرار داشت. شعر او پر از صلابت و استحکام بود و روانی و زیبایی که در همان صنعت « سهل ممتنع » شناخته میشود و در اشعار شاعران بزرگ مشهود است ، در شعر او به وضاحت و وفرت دیده می شد. در مضمون آفرینی و بیان مضامین شاعرانه از شاعران ممتاز زمان بود. شعر شایق پندار  پر از مضامین تازه است ، در هر نوع شعری که سروده ، تازگی مضمون و سلاست بیانش مقام بلند سخنش را نشان می دهد.”

براستی وقتی به فرهنگستان پرثمر کشور ما بخصوص خطهء هریوا می نگریم چه بزرگانی را داشتیم که هریک گنجی از معانی ادبی و فرهنگی و از سرمایه های معنوی آندیار بودند که افول  هرکدام شان از آسمان فرهنگ و ادب سرزمین ما  بواقع جبران ناپذیر و ضایعه بس عظیمی محسوب می شود .

مرحوم شایق پندار هم از جمله شاعرانی بود که رشته تحصیلی و کاری اش کاملا متفاوت از هم بود ، او شاعر و ادیبی بود که در رشته اقتصاد تحصیل کرد ، اما در بخش ادبیات و شعر مهارتش را هویدا ساخت و چنان کار کرد که همه فکر میکردند در رشته ادبیات ماستری دارد ، او علاوه بر اشعار کلاسیک شعر نونیز می سرود :

در لابلای سروده هایش درد غربت و دوری از سرزمین مادری اش را به وضاحت می توان دید و احساس کرد.

با دریغ و درد او سرانجام در سال ۲۰۰۵ میلادی جان بجان آفرین تسلیم نمود و رخ در نقاب خاک کشید.

آری ! زنده یاد استاد شایق پندار یکی از شاعران برجسته و از فرهیختگانی بود مرگش نه تنها خانواده ودوستانش را سوگوار ساخت ، بلکه تعدادی زیادی از شاعران هموطن و حتی همزبانش را متآثر ساخت که هریک در رثای او مرثیه ها نوشتند ، اشعاری سرودند و مطالبی مرقوم داشتند که برای پاسداری از مقام شامخ او ثبت تاریخ ادبیات غنامند کشور ما گردید که همزمان می تواند تسلی خاطر فامیل محترم شایق را فراهم سازد:

این شاعران عبارتند از :

محترمه رئوفه احرای ، جناب لامع احراری ، مرحوم دهزاد کهدستانی ، جناب میر غلام قادر سالک ، جناب استاد ولی سرخابی ، جناب میر عبدالقیوم سرور ، جناب ضیاء سعید (شاعر ایرانی) ، جناب جلیل احمد عثمانی ، مرحوم استاد محمد آصف فکرت ، جناب داکتر کوهیار.

زنده یاد استاد محمد آصف فکرت که یکی از دوستان صمیمی مرحوم شایق پندار بود  با شنیدن خبر مرگ دوست سفرکرده اش چنین سرود:

ای هم نفس و هم دل و هم صحبت  و همراه

ما مانده زمین گیر و تو  را  ره شــده  کوتاه

ای  مرغ    بهشتی  که    ازین  باغ  پریدی

رفتی که تو  را  تنگ  شد   اینجا  جولانگاه

از  ما  چه شنیدی که لب  از نطق  ببستی؟

از  دیدن ما داری  آخــــر زچـــــه  اکــــــراه؟

از شوق لب کیست که بستی ز سخن    لب؟

وز عشق  رخ  کیست  که رفتی به تک  چاه؟

گفتی که   نشینیم   و  بگوییم  ســــــــخنها

تو  راه  دگر رفتــــی و  من دیده   فرا  راه

ای  دوست، به رمز سخن دوست، تو واقف

ای  یار،  به  اســـــــرار  دل  یار،  تو  آگاه

بنشین  و مگیر از ما آن صحبت جان بخش

برگرد و منه بر  ما این  فـــــــرقت  جانکاه

ما  گرچه ز دیدار  تو نومـــــید شدســــــتیم

نومید  نســــــــازدت  خداوند  ز درگـــــــاه

ای  میر  گذرگه  را  از نام خوشــــــت فخر

ایزد کنــــــــدت  هم  نفـــــــس  پیر گذرگاه

آصف فکرت  

۱۶  می  ۲۰۰۵

 

ضمن آرزوی شادی روح  میرعبدالحلیم شایق  « پندار »، جا دارد تا از برادر گرامی شان جناب میر عبدالواسع شایق ابراز امتنان نمایم که با ارسال مجموعه شعر « دفتر سوخته» بر من منت نهادند ، اینک نمونه ای از کلام مرحوم شایق پندار را تقدیم شما خوانندگان محترم می نماییم که از مجموعه ِ دفتر سوخته انتخاب برگزیده شده.

روانش شاد ، یادش گرامی و خاطراتش جاودانه باد.

خاکستر

شعر من  ای  جاودانی  ناله ام

داستانِ  رنج   چندین  ساله ام

ای فروزان مشعلِ  جاویدِ  من

اختر من ، ماه من ، خورشید من

بیخودی های دل  خود کام من

یادرگار  عشق  نافرجام   من

ای خروش بیقراری های من

قصه ی شب زنده داری های من

ای که با غم در دل من زاده ای

با سرشک از چشم من افتاده ای

یک دم دیگر به من دمساز شو

با دل خونین من  همراز شو

قصه ی این هستی درهم بگو

داستان   دلنشین  غم   بگو

سالها گفتی به او  پیغامِ من

قصه های جانِ  بی آرامِ من

داشتی  پیغام روح  سرکشی

شعله  افشاندی   بنام  آتشی

این زمان برگو که آن آتش فسرد

شعله های سرکش دیرینه مرد

بازگو  افسانه ی   چشم ترم

داستانِ    سردی  خاکسترم

کابل – ۱۳۴۴ خورشیدی

 

مآخذ:

۱ – مجموعه شعر « دفتر سوخته» (مرحوم استاد میر عبدالحلیم شایق پندار).

۲ – تارنمای کاتبان ( مرحوم استاد فکرت هروی»

 

14 آوریل
۱ دیدگاه

یادی اززنده یاداستاد میرعبدالعلی شایق هروی ،شاعر، نویسنده،عالم و مترجم برجستهء کشور.

تاریخ نشر : یکشنبه ۲۶ حمل (فروردین) ۱۴۰۳ خورشیدی – ۱۴ اپریل ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا

یادی از زنده یاد استاد میر عبدالعلی شایق هروی ،

شاعر ، نویسنده ، عالم و مترجم برجستهء کشور.

 قیوم بشیر هروی

۱۴ اپریل ۲۰۲۴ میلادی

ملبورن – استرالیا

 قبل از اینکه در مورد مرحوم استاد میر عبدالعلی شایق هروی  ، بزرگمرد ادیب وشاعر فرزانه از دیار هری بنویسم لازم است تا تشکر و قدردانی کنم از دوست گرانمایه جناب عبدالواسع شایق فرزند گرامی آنمرحوم  که لطف نموده  دو اثر گرانسنگ ، یکی از پدر بزرگوار شان  تحت عنوان « شمایل و نعت رسول الله (ص) به ضمیمه آهنگ روستا »  ودیگری از برادر گرامی شان مرحوم میرعبدالحلیم شایق پندار بنام « دفتر سوخته» را برایم ارسال داشتند که دوسه روز قبل بدستم رسید و امروز  یادی می کنیم از زنده یاد استاد شایق هروی که حق زیادی بگردان همه ما دارند.

 میر عبدالعلی شایق هروی فرزند مرحوم میر غلام محمد ، معروف به « اقای صوفی »   از شعرای بنام ، خوش کلام  و برجسته ِ معاصر کشور و یکتن  از فرزانگان سرزمین ما میباشد  که در سال ۱۲۸۱ خورشیدی در شهر باستانی هرات دیده به جهان گشود.         مرحوم استاد شایق علوم منطق و فلسفه رااز نزد مولوی محمد صدیق معروف به « آخند زاده ِ کابلی» فرا گرفت که ارادت خاصی نسبت به او داشت و سایر علوم متداول را نیز نزد علمای که گازگاه شریف تدریس میکردند آموخت.                

پدرش از متولیان اسبق مزار خواجه عبدالله انصاری (رح) بود و در شعر بنام مشفق  تخلص میکرد. میکرد.                        

گفته شده که از مرحوم میرغلام محمد  دیوانی باقی مانده که حاوی حکایاتی از صوفیان و عارفان معروف است. بخشی ازین حکایات را مرحوم استاد شایق به تقاضای پدرش به نظم  درآورده است .                                                      

در قسمتی از یادداشتی که از سوی رئیس  انجمن ادبی هرات جناب استاد ولی شاه بهره در آغازین کتاب فوق الذکر آمده می خوانیم:

” دانشمندان و سخنوران معاصر هرات از بدو تأسیس نخستین انجمن ادبی هرات در راستای تنویر افکار و اذهان عامه از هیچگونه تلاش آگاهانه و رهنمود دهنده یی دریغ ننموده اند ، که آثار ارزشمند نوشتاری آنان بهترین گواه بر این ادعا است.                      روانشاد استاد میر عبدالعلی شایق هروی که خود از جمله ی بنیانگزاران نخستین انجمن ادبی هرات اند یکی از ستاره گان پر درخشش آسمان فقاهت ، دانش و ادبیات هرات در طی قرن روان می باشند و اثار نوشتاری شان به خاطر سیراب بودن از چشمه سار زلال قرآنی ، عطش تنشنه کامان دانش و معرفت را فرو نشانده و در عین زمان همچون بحر، متلاطم و پر از امواج خروشان است .”     

بدون شک مرحوم استاد شایق هروی در فرهنگسرای غنامند سرزمین ما بخصوص خطه ادب پرور هرات در جایگاهِ خاصی قرار دارد و او یکی از دانشمندان  و پیشگامان سخنسرا و از مفاخر سرزمین ما  بوده  که در تآسیس انجمن ادبی هرات سهم بارزی داشته است.      شعرش دلنشین و همه پسند بوده و قلمش تنویر کننده اذهان عامه .  

در بخش دیگری از اثر فوق الذکر مختصر سوانح استاد مرحوم بقلم  فرزند ایشان جناب استاد میرعبدالسلام شایق آمده که در بخشی از آن می خوانیم:

” مرحوم شایق هروی در مثنوی معنوی مولانا ، هفت اورنگ جامی ، دیوان حافظ شیرازی و خمسه نظامی گنجوی مطالعهِ گسترده داشت و قسمت بزرگی از از آثار شعاری بزرگ فارسی دری را حفظ داشت . وی مقالات متعددی در بارهء شعر شعرای بزرگ فارسی دری در مطبوعات کشور به چاپ رسانده است.

حل و شرح معما های جامی یکی از کتبی است که مرحوم شایق هروی آنرا به آخر رساند. ولی با وفات استاد و نابسامانی های اجتماعی و مهاجرت ها، چند اثر مرحوم استاد شایق هروی اقبال چاپ نیافت ، و مفقود شد. “

جناب استاد فراز در مورد وظایف و فعالیت های فرهنگی و اجتماعی شاعر چنین نوشتند:

” پدر مرحومم استاد شایق هروی در محیط ادبی و فرهنگی هرات خدمات عالی و گسترده ای انجام داده است. این خدمات با انتصابش به حیث مدیر مسئول مجله ادبی هرات آغاز گردید ، او از اعضای مؤسس انجمن ادبی هرات بود و مدت پنج سال به حیث رئیس انجمن ادبی موصوف ایفای وظیفه کرد ، مدت ده سال هم به حیث مدیر عمومی مطبوعات هرات و مدیر مسئول روزنامه اتفاق اسلام در تنویر افکار جامعه کوشید. ”

خدمات استاد مرحوم در پست های متذکره بخصوص زمانی که ایشان مدیریت عمومی مطبوعات ولایت را بعهده داشتند نمیتوان نادیده گرفت ، چنانچه  تخصیص یک روز در هفته برای نمایش سینما برای زنان آنهم به تصویب علمای دینی در هرات کاری بود بی سابقه که در تمام افغانستان قبلآ اتفاق نیافتاده بود.

قابل ذکر است در آن زمان مرحوم عبدالغفور سریاور ولایت را عهده دار بود.

در کشوری که متأسفانه  میزان زن ستیزی به حدی بود که زنان از حق و حقوق حقه شان اکثرآ محروم بودند ، تلاش انسان روشنفکر و آزاده ای چون استاد شایق هروی عملی بود پسندیده و درخور ستایش که در تاریخ سرزمین ما بخط زرین نوشته شده است.

محترم استاد شایق فراز در مورد شعر پدر شان چنین گفته اند:

 ” وی ارادت خاصی به مولانای بلخی و حضرت جامی داشت ، و شیوهء بیان آنها در شعر وی اثر عمیق داشته است. از همن سبب است که شعر شایق هروی به شعر جامی شباهت های کلی دارد. شعر اندرز به اطفال وطن شاهد این مدعاست :

نخستین حق ترا از  والدین  است

ترا اکرام ایشان  فرض عین است

ترا   همواره     خدمتگار   بودند

شب و روزت  پرستاری  نمودند

به  فرمان  پدر  بنشین و بر خیز

ز     نا فرمانی     مادر   بپرهیز

معلم  چون  کند  بر   درس اغاز

دل  از اندیشهء    دیگر   بپرداز

در ادامه چنین میگوید:

” داستان پردازی در شعر شایق هروی به اقفای او ، از نظامی و جامی است. در غزل با حاف الفت زیادی دارد و چند غزل حافظ را استقبال کرده است، چند غزل هم به اقتفای خاقانی و بیدل دارد. “

در مورد مجموعه « آهنگ روستا» استاد فراز می افزاید:

«آهنگ روستا » مجموعهء کوچکی از آثار پدتر مرحومم می باشد که به کوشش مؤسسه طبع کتاب هرات که با مدیریت استاد راشد سلجوقی فعالیت می کرد، طبع و نشر گردیده بود.”

در ادامه این مطلب مقدمه ای از زنده یاد استاد شایق هروی توجه خواننده را به خود جلب میکند که نکاتی را از نوشته آنمرحوم برای شما برگزیدم:

” خدای مهربان را سپاسگزارم که به من توفیق ارزانی داشت تا نشیدهء دینی خود را که چکیدهء افکار پریشان و یادرگار زندگی بی حاصل من است در معرض مطالعه مسلمینی که از درد دین می نالند ، اشاعه نمایم.”

در قسمتی دیگری ازاین مقدمه چنین آمده:

نشیدهء عاجزانه ام را به شمایل مبارک حضرت سرور کائنان – علیه من الصلوات اکملها و اتمها – که از رسالهء ۱۰۱ حدیث مبارک از عربی به فارسی ترجمه کرده ام ، مصدر ساختم تا به برکت شمایل مبارک و نعت شریف که در آغاز و انجام مباحث مختصر استدلالی آن عرضه شده است مورد قبول و وسیلهءهدایت موصلهء خوانندگان واقع شود و از دعا فراموش نشوم.

الهم اهدنا الصراط المستقیم صراط الدین انعمت عیهم غیر المغضوب علیهم والاالضالین ، آمین.

میر عبدالعلی « شایق هروی»

پس از مقدمه استاد مرحوم تقریظی از مرحوم علامه استاد صلاح الدین سلجوقی  آمده که در آغازین آن چنین می خوانیم:

” امروز به وقت نوشتن به یک دریای عمیق فکر و یک گرداب سرپیچ و سرگم فلسفه فرو رفته بودم که خوب خستگی حس میکردم ، حسن نصادف مرا به سفینهء اشعاری روبرو کرد که واقعآ زورق نجات من گردید.”

منظور استاد همان اثر گرانبهای شمایل و نعت رسول الله ( ص ) میباشد و چه تشبیه زیبایی درمورد آن نمودند.

و همین طور در ادامه نعت شریف و مطالبی در وصف آن آمده ودر بخش دوم کتاب مجموعهء آهنگ روستا را میخوانیم که بدون شک خواننده را چنان بخود مشغول می سازد که تا آخر کتاب را بدون وقفه باید خواند.

سروده های این اثر هرکدام با محتوای عالی سروده شده که از زیبایی خاصی برخورددار میباشد. 

و اما سرانجام استاد مرحوم میر عبدالعلی شایق هروی پس از یک عمر خدمت در بخش های مختلف ادبی فرهنگی در ۲۷ سرطان سال ۱۳۷۸ خورشیدی جان به جان آفرین تسلیم و بدیدار معبود شتافت ، روان شاد شاد ، یادشان گرامی و خاطرات شان جاودانه باد.

در اخیر جا دارد تا از همه کسانی که در تهیه ، تنظیم و چاپ این اثر گرانبها زحمت کشیدند اظهار سپاس و امتنان نمایم.

و اینهم نمونه ی از کلام شاعر فرزانه مرحوم استاد شایق هروی که لابلای مجموعهء آهنگ روستا انتخاب و تقدیم خوانندگان محترم میگردد:

مریض عشق

دلم    به  مرغِ  اسیرِ   شکسته   پر ماند

که عمری از پر و پرواز هر  د و درماند

ز بعد مرگ نه مال و نه سیم و  زر ماند

به دهر  نام تو  از  دانش   و  هنر  ماند

مصیبت است  که از یاد  دوستان برویم

خدا  کند  که  ز  ما  نام  یا   اثر    ماند

ز وصل و هجر بگو زاهدا  که نیست به دهر

نمونه ئی  که  بدو  خلد   یا   سقر ماند

مرید مشرب پروانه ام که در شب وصل

ز بیم هجر  نخواهد  که  تا    سحر ماند

ضمایر  است  گهی  مستتر   گهی  بارز

ضمیر ماست که ت ا حشر  مستتر  ماند

به غیر مرگ ندانم چه چاره خواهد داشت؟

مریض عشق که یک عمر  محتضر ماند

رهیم    رخصت   آه  شرر   فشان  باری

به   گوش  یار  اگر  ناله   بی  اثر  ماند

ز  مرگ  مهلت  شرح  فراق  می خواهم

مبار   یار  ازین   قصه   بی  خبر   ماند

ز خار پای  ننالم  بگ و به  چاره  گران

کنید  چارهء  خاری  که  در  جگر  ماند

جراحت ِ  دل  عاشق  به  مرگ به نشود

که خار ِ  تربت  مجنون  به  نیشتر  ماند

میرعبدالعلی شایق هروی

 

 

                                                                                                  

 

 

 

 

 

 

 

 

11 آوریل
۱ دیدگاه

یادی اززنده یاد استاد عبدالسلام دهزادکهدستانی ، شاعر، پژوهشگر و آموزگار توانای کشور

تاریخ نشر : پنجشنبه ۲۳ حمل ( فروردین) ۱۴۰۳ خورشیدی – ۱۱ اپریل ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا

یادی از زنده یاد استاد عبدالسلام دهزاد کهدستانی

 ، شاعر ، پژوهشگر و آموزگار توانای کشور

قیوم بشیر هروی

۱۱ اپریل ۲۰۲۴ میلادی

ملبورن – آسترالیا

یکی دیگر از فرزانگان سرزمین ادب پرور هرات مرحوم استاد عبدالسلام دهزاد کهدستانی می باشد که بیشتر عمرش را در راه تربیت اولاد وطن صرف نمود.

او شاعر شیوا بیان ، نویسندهء چیره دست ، معلم نمونه و انسانی بود آرام و مهربان.

زنده یاد عبدالسلام دهزاد کهدستانی فرزند مرحوم حاجی محمد ثمان خان کهدستانی ، در سال ۱۳۰۹ خورشیدی در یک خانوادهء علم پرور در روستای کهدستان ولسوالی انجیل ولایت هرات پا بعرصه وجود نهاد.

تحصیلات ابتدایی را در مکتب کهدستان آغاز و در دارالمعلمین عالی کابل به پایان رسانید و در سال ۱۳۳۵ بعنوان معلم در مکتب ابتدایی روستای کهدستان مشغول کار شد و در تربیه فرزندان وطن صادقانه کوشید و تلاش نمود.

اما ذوق و علاقه اش به آموختن و تحصیل باعث شد تا پس از شش سال خدمت در وظیفه مقدس معلمی در سال ۱۳۴۲ خورشیدی شامل دانشکدهء زبان و ادبیات دانشگاه کابل شود تا برآگاهی اش بیافزاید. پس از فراغت و کسب لیسانس در سال ۱۳۴۶ به عنوان متصدی انجمن نویسندگان هرات انتخاب  گردید و در سال ۱۳۶۷ عضویت مجلس سنا را به دست آورد.

استاد دهزاد در سال ۱۳۷۰ عضو علمی مسلکی در ریاست تألیف و ترجمه وزارت معارف شد.

از آن پس  به پژوهش و تحقیق در ادبیات پرداخت  ومقالات فراوانی نوشت که زینت بخش صفحات اکثر نشرات داخل کشور گردید و با استقبال زیاد علاقمندان مواجه می گشت.

او را می توان پژوهشگر راسخی دانست که با تلاش و علاقه  کار می کرد و توانست کتابی را بنام تحقیقات ادبی آماده چاپ سازد ، اما از اینکه اقبال چاپ یافت یا خیر اطلاعی در دست نیست ، امید که این امر تحقق پذیرفته باشد، همچنین مجموعه اشعار استاد دهزاد نیز در سالهای آخر عمر آن استاد جاودان یاد قرار بود به نشر برسد.

استاد در قالب های غزل ، قطعه و دوبیتی  می سرود که اشعارش  پخته ، اما سلیس و روان است ، علاقمندانی زیادی داشته و دارد که در لابلای آنها مضامین ادبی ، عرفانی و اجتماعی را می توان بخوبی حس کرد. در  سروده هایش تبلوری از احساس  ، صفا،  صمیمیت و حس وطن دوستی  شاعر  نهفته  است. 

استاد مرحوم انسان  بود مهربان ، متواضع و در عین حال بسیار مددگار و نیکوکار.  او باری  خطاب به جوانان کشورش چنین گفته است:

نوع انسان در عمل فرمانده ی بحر و بر است

این جهان اورا به حکم عقل و وجدان, کشور است

در  طریق  مدعا   در  این   محیط   بی کران

کشتی عزم بشر را علم  و ایمان  لنگر است

ای جوان  ای  مظهر  آزادگی   و   مردمی!

در طریق خدمت مردم  ترا  حق  یاور است

این دیار عدل و انصاف است و جهد و یکدلی

این دیار دوستی و عدل و انسان پرور است

تا  توانی  مردم  مظلوم   را   همدرد  باش

رحم بردرماندگان ,مقبول  شرع انور است

استاد دهزاد یکی از نخبگان شهیر معاصر هرات بود که با نوشتن مقالات علمی و ادبی در راه تنویر افکار جامعه هرگز کوتاهی نکرد و با صدق و صفا مینوشت .

او که با سابقه طولانی آموزگاری در معارف کشور سالهای زیادی ازعمر پربارش را در تدریس زبان و ادبیات فارسی دری در مکاتب متعدد ، لیسه ها و دارالمعلمین عالی هرات صرف  نمود و شاگردانی زیادی از محضر این استاد گرامی  استفاده جسته و کسب فیض نمودند، در باره اهمیت مکتب و ارزشهای معنوی آن شعری دارد که خواندن آن خالی از دلچسپی نیست :

می دهد منزلت و قدر به  انسان , مکتب

پرورشگاه  د ماغ  دل و وجدان , مکتب

چشم  بینای  تو را  نور  نظر می بخشد

از برای من و تو رحمت رحمان, مکتب

در سلوک تو دهد  کیفیت  لطف  و ادب

مدد  زندگی  و  رونق   دوران , مکتب

اندرین صحنه ی ترکیب که ره پیدا نیست

راهنمایی است سوی عالم عرفان, مکتب

در گذرگاه  تو ای  طالب   فرزانه  علم

می دهد نور چو قندیل شبستان , مکتب

گر  ترا  میل  علاج   دل    بیمار   بود

دشمن تنبلی و غفلت  و نسیان , مکتب

ماده ی   راه   کمال     بشریت    دانش

پاسدار شرف و حرمت  انسان , مکتب

ای جوانی که تعالی  و سعادت  خواهی

مشعل راه  تو در عالم امکان  ,  مکتب

تو هم از دیده انصاف  چو(دهزاد) ببین

داده در نوع  بشر قوت طیران , مکتب

از مرحوم استاد دهزاد کهدستانی چهار اثر علمی به زیور چاپ آراسته شده که قرار ذیل می باشند :

۱ – آوای از دهستان.

۲ – سیمای ادب در آیینه ی حکایت .

۳ – درجِ مروارید.

۴ – حریم وصال .

اما بصورت پراکنده مقالات و اشعار زیادی از استاد کهدستانی در نشرات کشور به دست نشر سپرده شده که هر کدام درخور اهمیت میباشد.

گفته شده که در سالهای اخیر عمر آنمرحوم مجمموعه اشعار و همچنین کتاب تحقیقات ادبی ایشان آماده چاپ بود ، اما ازچگونگی چاپ آن اطلاعی در دست نیست ، امیدواریم به چاپ رسیده باشد.

و اما د رکنار سایر مضامین در اشعار شاعران عشق را نیز میتوان بخوبی دید و این چیزیست که در کلام اکثر شاعران از متقدمین گرفته تا حال با وضاحت کامل نمایان بوده و می توان آنرا حس کرد و بدون شک استاد کهدستانی نیز ازین امر مستثنی بوده نمیتواند چنانچه میتوان در غزل ذیل  بخوبی آنرا دید و حس کرد:

 

گیسوی آشفته

امشب ای سودای گیسوی پریشان کسی

آتش سوزان فگندی در دل و جان کسی

بر مرادِ خاطر  ما   گوهر  دریای  لطف

می نماید امشب از  چاک  گریبان کسی

در دل  آوراه ام  شور  جنون  انگیخته

جلوهء  مستانهء  کاکل   پریشان   کسی

از خدا خواهم شبی بر مدعای  دل شوم

در حریم عشق چون آیینه حیران کسی

دل که از بیداد شب های جدایی  آب شد

هم چو اشک از دیده افگندم به فرمان کسی

در سکوتِ تیرهء شب های هجران سوختم

از فروغ عشق چون شمع شبستانِ کسی

شوربختی بین که تا رخشید صبحِ آرزو

چون دلم بشکست با من عهد و پیمانِ کسی

گر بدل بردیم داغ ِ  بوسه  از  لعل لبی

در قیامت باز دست ما  و دامان  کسی

دردلِ (دهزاد) هم داغ ِ جنون را تازه کرد

گیسوی آشفته ی بر گشته مژگانِ کسی

این مرد با وقار و فرزانهِ روشن ضمیر سرانجام در سال ۱۳۹۹ خورشیدی به سن ۹۰ سالگی دار فانی را وداع و رخ در نقاب خاک کشید، روانش شاد ، یادش گرامی و خاطراتش جاودانه باد..

منابع : 

۱ – صد شاعر معاصر هرات ( استاد ولی شاه بهره).

۲ – زندگینامه استاد دهزاد کهدستانی ( ماهنامه آموزگار نوشته خلیل احمد توانا) ،

 

 

10 آوریل
۵دیدگاه

عیدانه

تاریخ نشر : چهارشنبه ۲۲ حمل (فروردین) ۱۴۰۳ خورشیدی – ۱۰ اپریل ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا

عیدانه

دیده بگشودم  و  دیدم  یار جانی  رفته  است

آنکه بود مهمان  ما  با  دلستانی  رفته  است

زود گذشت ایام  یاری اش  بهر شام  و سحر

منبع   ذکر و  دعا  با   مهربانی   رفته است

خوانِ پرفیضش چو پهن بود ازبرای مردمان

در  سحرگاهان   ماه ی   آسمانی  رفته است

روز عید   آمد   هلال  ماه   تابان   شد  پدید

این یکی گردید نمایان، وان نهانی رفته است

ای« بشیر»عیدانه گر خواهی مبارک باشدت

روزه بگذاشت بهر ما عید را نشانی رفته است

قیوم بشیر هروی

۱۰ اپریل ۲۰۲۴ میلادی

ملبورن – آسترالیا

10 آوریل
۱ دیدگاه

عید سعید فطر مبارکباد

تاریخ نشر : چهارشنبه ۲۲ حمل (فروردین) ۱۴۰۳ خورشیدی – ۱۰ اپریل ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا

عید سعید فطر مبارکباد

با آرزوی قبولی طاعات وعبادات همه مسلمین

جهان بخصوص هموطنان عزیزما ، اخصا همکاران

قلمی و خواننده گان محترم سایت ۲۴ ساعت  ،

فرا رسیدن عید سعید فطر را تبریک وتهنیت

عرض نموده ، آرزومندیم ایام خوشی را در

کنار خانواده های عزیز شان سپری کنند . 

امیدواریم به برکت این ایام فرخنده جنگ و

خونریزی در سراسر جهان  خاتمه پذیرد و

صلح و آرامش درتمام جهان حکمفرما گردد.

با احترام

مسئولین سایت ۲۴ ساعت

محمد مهدی بشیر – صاحب امتیاز و مدیر مسئول

و قیوم بشیر هروی – سرپرست

09 آوریل
۱ دیدگاه

یادی از زنده یاد استاد مولوی خال محمد خسته ،شاعر، خطاط، نویسنده ، پژوهشگر، سیاستمدار، دانشمند، آموزگار ، مؤرخ ، مبارز مشروطیت و آزادیخواه، عالم دین  و حافظ قرآن.

تاریخ نشر : دوشنبه ۲۰ حمل (فروردین) ۱۴۰۳ خورشیدی – ۸ اپریل ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا

یادی از زنده یاد استاد مولوی خال محمد خسته ،شاعر، خطاط،

نویسنده ، پژوهشگر، سیاستمدار، دانشمند، آموزگار ، مؤرخ ،

مبارز مشروطیت و آزادیخواه، عالم دین  و حافظ قرآن.

قیوم بشیر هروی

۸ اپریل ۲۰۲۴ میلادی

ملبورن – استرالیا

مرحوم  استاد خال محمد خسته فرزند زنده یاد ملا رستم و نواسهء شادروان عبدالرحیم در سال ۱۲۸۱ خورشیدی در دهکدهء دهباز ختلان  از توابع تاجیکستان کنونی در خانواده ی از مهاجران آن دیار ، چشم به جهان گشود ، پدرش از قریه شتل پنجشیر و مادرش از ختلان ماوراءالنهر بود.

خال محمد هنوز کودک دوساله بود که سایه پرمهر مادر از سرش رخت بربست و تحت تربیت پدر قرار گرفت.

پنج ساله بود که از ختلان به شهر بخارا کوچیدند و تحت سرپرستی پدر  و دانشمندان  وقت بخارا ، هنر خطاطی و سایر علوم متداول روز چون صرف ، نحو ،تجوید ، عقاید ، فقه اسلامی و ادبیات فارسی دری ، عربی و ترکی را فرا گرفت و به حفظ قرآن کریم نایل آمد. با استعداد سرشار و ذوق وافری که به شعر داشت از  سن ده سالگی به سرودن شعر آغاز کرد و مشتاقانه به پیش رفت.

خودش در ین باره گفته است:

به ده  در  شعر  گفتن   کردم آغاز

به سال  پانزده  گشتم  سخن  ساز

به بیست و پنج گردیدم سخن سنج

فلک  پیما  شدم  اندر سی  و   پنج

خانوادهء خسته  پس از ۵ سال اقامت در بخارا روانه مزار شریف شدند. زمانیکه پدر مولانا جهت ادای مراسم حج روانه عربستان شد ، خسته نیز در منطقه سیاه گرد مزارشریف به دهقانی پرداخت و پس از دوسال امامت مسجد بوینه قره را بدوش گرفت.

او در سال ۱۳۰۲ خورشیدی جهت ادامه تحصیل عازم هندوستان شد. اما با رسیدن به دیار بت مشکلات فراوانی را متحمل گردید، چنانچه خودش میگوید:

می شنیدم  که  زر  به  هندوستان

خاک روب است چون به ترکستان

حالیا    خسته       آمدم      دیدم

مفلسان  اند  هر کجا   یک  سان

بدون شک فراگرفتن علم و دانش آنهم دور از وطن و در دیار غربت آسان نیست و علاوه بر صبر و شکیبایی  پشت کار نیز می طلبد. چنانچه با حوصله مندی و متانت نزد عبدالغنی یاقوت رقم دهلوی زانو زد و خطاطی را به نحو احسن آموخت و در سال ۱۳۱۵ خورشیدی مؤفق به کسب لقب « مولوی» شده و به کشورش عزیمت نمود . چند سالی را در مدرسه ِ اسدیه مزارشریف و مکتب متوسطه علوم دینی و همچنین مدرسه خواجه خیران به تدریس پرداخت .

زنده یاد مولوی خسته در سال ۱۳۲۰ خورشیدی جهت شرکت در مراسم جشن استقلال از مزارشریف به کابل رفت و درآنجا با شعراء و ادبای آندیار آشنایی حاصل نمود و خود نیز بعنوان یک شاعر  ، نویسنده ، خطاط ، سیاستمدار ، دانشمند ،  آموزگار ، تذکره نویس ، حافظ قرآن ، عالم دین ، مبارز و آزادیخواه مشروطیت جایگاهش را تثبیت نمود.

او انسانی بود وارسته و پرکار. هرگز احساس خستگی نمیکرد. دانش و فهم او باعث شد تا محبوبیت خاصی در میان مردم پیدا کند ، چنانچه در سال ۱۳۲۷ خورشیدی بعنوان وکیل دوره ی هفتم شورای ملی از شهر مزارشریف کاندیدا و روانه پارلمان شد. اما از همان اوایل ورود به پارلمان با آگاهی از اوضاع کشور و با روحیهء آزاد منشی  در مقابل مفاسد اداری حکومت موضع گرفت وبا ایستادگی برای قانونمندی و آزادی مشروطیت  در صف مخالفان حکومت قرار گرفت و با صراحت لهجه صحبت میکرد. تا جاییکه  حق انتخاب مجدد او در دوره هشتم شورای ملی سلب شد و علاوتآ از رفتن او به خارج از کابل برای همیشه جلوگیری بعمل آمد .جالب توجه اینکه در سن پنجاه سالگی به خدمت عسکری جلب گردید.

پس از آن بحیث مامور فروشات در کتاب فروشی ابن سینا مقرر شد و اوایل سال ۱۳۳۵ خورشیدی مؤفق به  گشودن دکان کتاب فروشی در کوچه کاه فروشی کابل گردید.

او در سال ۱۳۳۹ خورشیدی جهت تصحیح ، اهتمام و چاپ کلیات حضرت بیدل برگزیده شد و  و با دانش و فهم عالی که داشت آنرا مؤفقانه به انجام رسانید.

اما به محض انتخاب شدن او برای چنین کاری خبر به بیرون پیچید تا جاییکه سفیر کبیر افغانستان  در قاهره  نامه ای عنوانی وزارت معارف نوشت و توسط عبدالله رؤوفی برای شخص وزیر فرستاد که در آن از او انتقاد نموده بود که چرا چنین کار مهم با ارزشی را به شخص بی سواد و بیگانه ای سپرده است .

از قضای روزگار نامه بدست یکی از ارادتمندان مولوی خسته افتاد که آنرا فوتو کاپی نموده و کاپی اش را به مولوی خسته رسانید.

این نامه موجب بر آشفتگی مولوی خسته گردید و در محفلی که چندین تن از شاعران و نویسنده گان  و شاگردان آن مرحوم حضور داشتند در پاسخ آن نامه چنین گفت :

” از آن‌ جا که در این مکتوب بی ‌سواد و بیگانه قلمداد شده‌ ام، لازم می‌ دانم که شما را در جریان یک سلسله وقایع قرار دهـم. این‌ که من سواد دارم و یا بی ‌سواد هستم، به هموطنانم به شمول جناب سفیر، نگارنده این نامه پیداست که به تبصره مزید نیازی نیست. اما درباره بیگانه بودن خود بایست بگویم که هرگز و ابداً بیگانه نیستم و آبا و اجدادی به این خاک تعلق دارم. پدرم به نام ملا رستم از پنجشیر است که در سلک منشیان سردار محمد اسحاق خان والی مزار شریف منسلک بود. هنگامی که وی علیه امیر عبدالرحمن خان قیام کرده و منهزم گردید، ارکان حکومتش که پدر من نیز در شمار آنان بود، به ماوراءالنهر فرار نمودند. پدر پنجشیری‌الاصل من در ختلان رحل اقامت افگند و با دختری از همان ناحیه ازدواج کرد که من نتیجه همان وصلت هستم. چطور می ‌توان مرا بیگانه نامید، آیا یک پنجشیری در این مرز و بوم بیگانه است؟ “

مولوی خسته به سخنور توانا، ادیب فرزانه، شاعر و دانشمند گرانمایه استاد واصف باختری نیز وصیت نمود که این پیام را صادقانه و رسالت‌ مندانه به حلقات علمی و فرهنگی کشور در آینده برساند ومرحوم استاد واصف باختری نیز در ادای این دین همت گماشت و راز پنجشیری بودنِ مولانا خسته و علت افشای آن را از زبان خودش بیان نمود.

سایر فعالیت های مولوی خسته بشرح ذیل می باشد:

۱ – در ماه میزان سال ۱۳۴۳ خورشیدی در جمله وکلای انتصابی در لویه جرگه نخستین قانون اساسی دوران مشروطیت افغانستان گردید.

۲ – از ماه قوس ۱۳۴۴ خورشیدی امتیاز نشر جریده ی وحدت را کسب نمود که تنها به نشر بیشت شماره از آن مؤفق شد.

۳ – تهیه مطالب جلد سوم آریانا دایره المعارف .

آثار بجا مانده از مولوی خسته عبارتند از:

۱ – خمستان ( نخستین اثر آنمرحوم که در سال ۱۳۱۴ توسط جنرال کنسول افغانستان  « زنده یاد استاد صلاح الدین سلجوقی » در هند به زینت چاپ آراسته شد.)

۲ – رمز حیات .

۳ – یادی از رفته گان .

۴ – معاصرین سخنور. ( درین اثر مرحوم مولوی خسته از کلیات شش جلدی خود و دو جلد منتخبات خود نیز خبر داده بود که متأسفانه از موجودیت آن خبری نیست).

۵ – ضرب المثل ها.

۶ – تذکرهء خطاطان .

۷ – عقدِ ثریا .

۸ –  تذکرهء تذکره نگاران.

۹ – فرقه ی ثالث .

۱۰ – نظم الحیات .

۱۱ – دبیرستان بلخ .

۱۲ – موسیقی دانان و کارستان بلخ .

قابل تذکر است که بخشی دیگری از کارکرد ها و آثار آنمرحوم  بصورت خطی در شعب نسخ خطی اکادمی علوم افغانستان و آرشیف ملی قرار دارد . اما چه دردآور است وقتی آثار چنین بزرگانی سالها در قفسه های آرشیف باقی می ماند، در حالیکه حکومت های گذشته بخصوص در ۲۰ سال اخیر با وجود اینکه  توانایی چاپ آنها را داشتند ، اما هرگز توجهی نکردند. به طور مثال لازم  است خاطره ای را که از سال ۲۰۰۳ میلادی دارم دراینجا با شما خواننده گان محترم شریک سازم  که می توان بعنوان مشت نمونه ی خروار دانست و آن اینکه:

اواخر ماه آگست سال ۲۰۰۳ طی سفری به کابل،  روزی به دیدار وزیر محترم اطلاعات و فرهنگ وقت جناب سید مخدوم رهین رفتم و پس از معرفی خود از ایشان خواستم که اگر امکان داشته باشد یک کاپی از آثار پدرم ( شادروان استاد علی اصغر بشیر هروی) را که خود شان  قبل از ترک افغانستان  به آرشیف ملی سپرده بودند ،  برایم بدهند تا آنها را چاپ کنم.

آقای وزیر در پاسخ گفتند:

 ” ما هیئتی را تعیین کردیم تا اثار موجود در آرشیف  را بررسی وآثار استاد را نیز چاپ نمایند  “ ، شنیدن این خبر مرا بیحد خوشحال ساخت ، اما  از آن تاریخ قریب ۲۱ سال گذشت و هرگز چنین وعده ای جامه ی عمل نپوشید ، حالا هم که کرسی نشینان ضد فرهنگ در کشور حاکم شدند ، هیچ تضمینی وجود ندارد که آثار گرانبهای « بشیرها ، خسته ها و ده ها دانشمند و نویسنده و مؤرخ » دیگر مصئون باقی بماند.  اگر چنین اتفاقی بیافتد و خدای ناکرده  این آثار به یغما برده شده و یا نابود گردد چه کسی پاسخگوی آن بوده می تواند جزء همان حاکمانی که ۲۰ سال حکومت کردند و در نهایت با کوله باری از بیت المال فرار را بر قرار ترجیح دادند.

امیدواریم که چنین اتفاقی هرگز نیافتد و آن آثار گرانبها همچنان مصئون بماند تا فرزندان این مرز و بوم که آینده سازان کشور خواهند بود روزی بعنوان مآخذ از آنها استفاده نمایند.

و اما سرانجام مولوی خال محمد خسته بعد از هفتاد ویک سال فراز و نشیب زندگی پربارش بتاریخ ۲۶ سنبه ۱۳۵۲ خورشیدی جان و جان آفرین تسلیم نمود و در دامنه ی شهدای صالحین کابل بخاک سپرده شد.

از مرحوم مولوی خسته چهار فرزند (دو پسر و دو دختر) بجا مانده است.

اینهم نمونه ای از کلام آن سخنور توانا وخوش کلام:

 

طلبگاری حسن

دیده بگشا  زادب محفل راز است  اینجا

دم نگهدار که  سر در دم گازست  اینجا

جذبه شوق بود  راه زن ِ صبر و  ثبات

تب و تابِ نفسِ  آئینه  گدازست   اینجا

مگذر بی خبر از  انجمن ِ  بزم ِ  شهود

یک قلم جلوه گه نازونیاز است  اینجا

همه دانند  که  از دل  بلب  آید  نفسی

کس نفهمد چه بسوز و که بساز است اینجا

عشق را چاره نباشد ز طلبگاری حسن

خرمن سوختگان شعله نوازست اینجا

عالمی مستِ قیام و رکوعست  و سجود

زاهد خشک نه تنها به نماز است اینجا

خسته آخر که بسر منزل تحقیق رسد

هرکه بینی برهی در تگ تازست اینجا

خسته

 

منابع :

۱ –  تارنمای آریائی ( بمناسبت چهلمین روز درگذشت مولانا خسته از محترم نذیر احمد صوفی زاده).

۲ – مولانا خسته شاعر و خطاط معاصر (  محترم ذوالمجد عالمشاهی).

۳ – زندگینامه خال محمد خسته ( وبلاگ فرهنگیان پنجشیر).

07 آوریل
۵دیدگاه

غمِ ایام

تاریخ نشر : یکشنبه ۱۹ حمل (فروردین) ۱۴۰۳ خورشیدی – ۷ اپریل ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا

دو سروده ی هم وزن و قافیه با یک عنوان

از مجموعه ی ” شگوفه های احساس “

غم ایام

بر  دل   نشست   از  غم   ایام  داغ  ها

دارم سفر به کوه  و بیابان  چو زاغ ها

از  روشنی  خبر    نبود   در   دیار  ما

بی روغنست  در دل شب ها   چراغ ها

از  تند   باد   حادثه    و  جور   باغبان

خشکیده نخل و غنچهء  گلها به باغ ها

کی میروم  به خانه   ارباب  زور و زر

از  من  هزار  بار  بگیرد    سراغ  ها

ازخون  ما و تو به عشرت  نشسته اند

افراشتند   اگر به  کف  خود   ایاغ  ها

یارب   بشارتی   که  دگر باره   نشنوم

از شاخسار  صوت    پلید    کلاغ   ها

پر شد « ثنا » به ما من ما گند بولهب

آزارد   از    تعفن   هر  جا   دماغ  ها

محمد اسحاق ثنا

ونکوور – کانادا

غم ایام

بردل نشسته  حسرت  آن کوچه  باغ ها

از بس  وطن فتاده  به  دست   الاغ  ها

از سُم پای شان شده  پامال  گل  و  گیاه

بوی  خوش   گلان  نرسد  بر دماغ  ها

خشکیده سرو قامت میهن  به صد دریغ

دیگر  نگیرد  کس  ز گلستان  سراغ ها

آواز مرغکان  نرسد  بعد  ازین  بگوش

شد لانه  ها  خراب  ز  هجوم   کلاغ  ها

یعنی عدو  گرفته  نشاط  را  ز هرطرف

با یورشی  که  سرزده  از سوی زاغ ها

همسایگان  میهن    ما  حیله   پرور اند

از خون  مردم  است  بدستان   ایاغ  ها

روزی « بشیر» که ازغم ایام  رها شویم

سرسبزی   دوباره   بیاید  به   راغ  ها

قیوم بشیر هروی

قیوم بشیر هروی

06 آوریل
۱ دیدگاه

نگرشی بر زندگی هنری استاد نجیب الله انوری ، خوشنویس برجسته  و مخترع خط جدید تبسم از سرزمین پیرهرات

تاریخ نشر: شنبه ۱۸ حمل (فروردین) ۱۴۰۳ خورشیدی – ۶ اپریل ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا

نگرشی بر زندگی هنری استاد نجیب الله انوری ، خوشنویس

برجسته و مخترع خط  جدید « تبسم » از سرزمین پیرهرات

 قیوم بشیر هروی

۱۸ حمل (فروردین) ۱۴۰۳ خورشیدی

ملبورن – آسترالیا

  شهر باستانی هرات به گواهی تاریخ زادگاه بزرگان ونام آورانیست که بحق می توان بعنوان اسوه ها و الگو های  فرهنگ ، عرفان ،هنر و ادبیات سرزمین آریانای قدیم ، خراسان  دیروز و یا افغانستان کنونی برشمرد.

آری! درین خطه هنرپرور استادان و نخبگانی  پرورش یافتند که هر کدام به تنهایی گنجی از مفاهیم و ارزش های عرفانی ، ادبی و هنری می باشند . یکی از این فرزانگان استاد نجیب الله انوری می باشد .

استاد نجیب الله انوری فرزند زنده یاد نصرالله خان معلم است که در سال ۱۳۴۸ خورشیدی در محلهء قدیمی بازار عراقِ شهر باستانی هرات دیده به جهان گشود.

پدرش از معلمان با سابقه و از جمله ی بزرگان شهر هرات بود.

استاد انوری با راهنمایی پدر بزرگوارش ، تعلیمات ابتدایی را در مکتب عبدالواسع جبلی و خواجه محمد تاکی فرا گرفت و از سن ده سالگی نسبت علاقه اش به هنر نقاشی ، طراحی و خوشنویسی   به حلقه شاگردان جاودان یاد استاد محمد علی عطار هروی خاتم الخطاطین عصر   پیوست و زانوی ادب و شاگردی زده و از محضر مبارک آن استاد گرانمایه  بنحو احسن استفاده نمود ، فیض برد و با استعداد سرشار و مهارت خارق العاده اش  به قله های بلند هنر صعود نمود.

خودش در مورد آموختن ، تسلط و فراگیری فنون و تکنیک های اولیه خاطره ای دارد که چنین بیان می کند:

 ” در مشق های اولیه و نوشتن حرف الفبایی « ن » مشکل داشتم و چون در نگارش حروفی که شکل دوار ، دایره ی دارند باید خیلی مسلط ، ماهر و معتدل بود ، کمی ضعف داشتم و به دلخواهم نمی گشت. روزی استاد مرحوم با ملایمت و ظرافت خیره کننده اش در حالی که برایم طریقه نگاشتن حروف دوار را یاد میداد ، گفت :

آری فرزند نون درآوردن سخت است که منظق استاد درین فرصت – دو منظوره بود ، هم در عرصهِ هنر و هم در کسب رزق و روزی و زندگی . اما آموزش هنر اصیل خطاطی و خوشنویسی نزد استاد گرامی  ، عطار هروی عمر کوتاهی داشت وبعد از یک سال ونیم شاگردی و فراگیری ، استاد محمد علی عطار راهی مهاجرت وغربت شد. “

نجیب الله انوری ، دوران لیسه را در مکتب دارالمعلمین هرات سپری نمود و نسبت ادامه جنگ و با بسامانی های امنیتی در سال ۱۳۶۴ خورشیدی روانه ایران شد.

از آنجاییکه علاقمندی اش به تداوم آموختن بیشتر هنر بود حتی در محیط هجرت نیز آرام نگرفت  تا اینکه مجددآ در شهر مشهد به هنرستان خوشنویسی استاد محمد علی عطار شرفیاب شد و بهتر از گذشته درخشید و در نگارش خطوط سبعه یا هفتگانه مهارتش را نشان داد و در اندک زمان به آموختن و نگارش خطوط ثلث ، نسخ ، نستعلیق ، محقق ، شکسته نستعلیق ، ریحان و نوعی از خط کوفی دست یازید.

و در ادامه  با راهنمایی استاد عطار ، از محضر اساتیدی چون مرحوم استاد امین الله پیرزاد هروی ، مرحوم حاکم غنام از کشور عراق و زنده یاد مصطفی مهدی زاده از کشور ایران  شاگرد و مهارت های لازم را کسب نمود.

لازم است بدانیم که حدود سه دهه قبل در ایران خطی بنام « معلی » اختراع شد که نوعی برداشت آزاد از روی خط کوفی بود ، اما در مقابل آن که  به خلق نگارش نوعی جدیدتر آن احساس میشد ، استاد انوری با پشت کار و حوصله مندی و توجه به فنون خطاطی و خوشنویسی بحدی تلاش کرد که در نتیجه  با درایت و فهم موفق گردید خط جدیدی را بنام  « تبسم»  ابداع و در آسمان هنری کشور ما به ثبت برساند.

 از استاد نجیب الله انوری سه اثر تاکنون اقبال چاپ یافته که عبارتتند از:

۱ – گلواژه های نستعلیق.

۲ – رسم الخط انوری .

۳ – تلاوت نی  ، که این آثر گرانسنگ  گزیده ای است از ۷۲ اثر هنری زیبا و منحصر به فرد استاد انوری  .

تلاوت نی   با مقدمه ای از  محقق شهیر هرات جناب استاد عبدالغنی  نیکسیر ، ویرایش ، استاد محمد کاظم کاظمی و اهتمام پژوهشگر توانا جناب استاد محمد رفیع اصیل یوسفی  و همکاری مرحوم استاد براتعلی فدایی هروی ، محترم علی عبداللهی ، محترم محمد ظاهر رستمی ، محترم محمد ناصر ناهض تیموری ، محترم سید عبدالقادر رحیمی  و محترم محمد حنفی دشتی در سال ۱۳۹۳ خورشیدی توسط نشرات بدخشان در شهر مشهد با قطعه وزیری و با کیفیت عالی به تیراژ ۱۵۰۰ نسخه  بچاپ رسیده که با شماره  کتابشناسی ملی ۳۵۱۰۱۵۱ ثبت شده است.

این مجموعه هنری را شادروان استاد سعادتملوک تابش  بنام « تلاوت نی » نام گذاری نمودند که بعنوان کتاب برگزیده سال ۱۳۹۳ خورشیدی در هرات انتخاب و توسط ریاست اطلاعات  فرهنگ ولایت هرات ، طی مراسم ازرو نمایی آن تجلیل و لوح تقدیر ویادبودی نیز اهدا گردید که درتاریخ انتشارات آثار هنرمندان  ، نویسندگان و شاعران کشور ما بی نظیر و ارزنده بود.

از خدمات دیگر استاد انوری میتوان از انجمن خوشنویسان هرات نام برد که در سال ۱۳۸۳ خورشیدی تآسیس گردیدو تحت نظر و حمایت انجمن ادبی هرات تاکنون فعالیت دارد.

استاد انوری توانسته در کلاسهای آزاد هنری اش در این انجمن به تعداد زیادی از علاقمندان و مشتاقین هنر آموزش دهد.

در مورد سایر خدمات هنری و تراوشات قلمی استاد انوری میتوان از موارد ذیل نام برد:

۱ – نگارش مرقعات و آیاتی از قرآن و احادیث نبوی ، برای کاشانهء عرفانی شادروان استاد تابش هروی .

۲ – نگارش خطوط دروازه مسجد جامع صادقیه و سالن اجتماعات آن در هرات.

۳ – نگارش مرقع چهارده معصوم (ع) برای امور فرهنگی هنری مؤسسه خیریه امام جواد (ع).

۴ – نگارش کتیبه ء تکیه میرزا خان ،  نگارش گلچینی از آیات قرآنی پیرامون انفاق ، صدقه و دلجویی ، نگارش کتیبه زیارت بی بی معصومه واقع درب عراق – هرات ، نگارش بیش از سیصد اثر گرانسنگ خوشنویسی برای مجموعه های هنری.

۵ – نگارش نبشته های منظر جهاد ، یا موزیم نظامی « باغ ملت » در هرات.

۶ – ایجاد آموزشگاه ها و دوره های آموزش هنر ظرف سی سال گذشته، نوشتن نام وعنوان برای کتب ، روزنامه ها ، مجلات و مطبوعات افغانستان.

۷ – نگارش کتیبه های دیوار ، سقف و محراب مساجد و تکایا.

۸ – نگارش خطوط زیبا سازی فضای شهر.

همچنین سهمگیری و شرکت در نمایشگاه های هنری بصورت گروهی و انفرادی در شهر های پکتیا ، کابل ، جلال آباد ، هرات و خوست و همچنین کشور های پاکستان ، ایران ، بحرین ، امارات ، آلمان و کانادا را میتوان نام برد که آثارش مورد توجه ، استقبال و تقدیر قرار گرفت.

آنچه استاد انوری را با سایر هم طرازانش متمایز میسازد چاپ گزیده هنری تلاوت نی میباشد که در داخل و خارج افغانستان بر سرزبانها افتاده و خوب درخشیده.

محترم محمد رفیع اصیل یوسیفی مهتمم این اثر چنین می گوید:

” او اصالت و تنوع را در هم آمیخته است و می توان او را پرچمدار بزرگ درین عرصه بشمار آورد ، تلاش ها ، نو آوری ها و ابتکارات انوریدر هنر (نقاشی خط) نیز مثال زدنی است . شاید بتوان ، درین دوران او را یگانه میدان دار هنر نقاشی خط هریوا دانست چنانچه غوغای قلمش کران تا کران این خاک هنر خیز را طنین انداز بوده و فاتح دورترین کرانه های رنج  ریاضت است .”

آنچه درخور یادآوری می باشد  استقبال گرم از « تلاوت نی» توسط انجمن خوشنویسان ایران ، بی بی سی فارسی و سایر نشرات داخلی افغانستان و سایت های نشراتی برون مرزی می باشد.

اما با وجود همه این مؤفقیت ها آنچه بر شانه های خسته استاد انوری سنگینی میکند دردِ غربت و مهاجرت از یک طرف و ناراحتی قلبی ایشان از سوی دیگر میباشد که متأسفانه آرامش استاد را بهم زده. 

در پایان ضمن آرزوی صحتمندی برای استاد انوری گرامی ، جا دارد تا از دوست فرهیخته و پژوهشگر توانا جناب آقای استاد اصیل یوسفی  اظهار سپاس و امتنان نمایم که در تهیه این مطلب مرا یاری رساندند.

نوت :

عکس های مندرج درین مطلب از تارنمای تسنیم گرفته شده.

 

 

04 آوریل
۱ دیدگاه

یادی از زنده یاد استاد عبدالواحد بهره، شاعر، نویسنده، پژوهشگر ویکی از بنیانگذارن معارف نوین در هرات.

تاریخ نشر : پنجشنبه ۱۶ حمل (فروردین) ۱۴۰۳ خورشیدی  – ۴ اپریل ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا

یادی از زنده یاد استاد عبدالواحد بهره ، شاعر ، نویسنده ،

پژوهشگر ویکی از بنیانگذارن معارف نوین در هرات.

قیوم بشیر هروی

۱۶ حمل(فروردین) ۱۴۰۳ خورشیدی

ملبورن – استرالیا

وقتی تاریخ پربار  و سراسر درخشان  کشور و بخصوص سرزمین علم و فرهنگ هرات باستان را  ورق می زنیم ، درمی یابیم  چه شخصیت ها و فضلای ادبی دراین خطه  پا به عرصه  وجود نهاده، رشد و نمو کرده و در نهایت هر یک  خدمات  شایانی را در آن انجام  داده و صفحهِ درخشان و طلایی را بنام خویش به ثبت رسانیده اند.   

آری ! یکی از شخصیت های بارز  مرحوم استاد عبدالواحد بهره میباشد که عمر پربارش را در راه تعالی و ترقی این سرزمین سپری نموده و برای تنویر افکار عامه از هیچگونه تلاشی دریغ ننمود.                                       

مرحوم استاد بهره فرزند ارشد زنده یاد مولوی رحیم داد تیموری عالم ومفتی متبحرهرات و فرزند بی بی هاجر عارفهء کامل و شاعرهء فاضل و نواسه مولانا میر محمد یوسف قاضی القضات وقت هرات است که  نسب شان  به گوهر شاد  بیگم  و شاهرخ  میرزای تیموری می رسد.                                    

شادروان استاد بهره درسال ۱۲۷۷ خورشیدی در قریهء پهرهء ولسوالی گذره ولایت هرات دیده بجهان گشود و نزد پدر بزرگوارش و سایر علمای  آنزمان به تحصیل علوم متداوله پرداخت و در سال ۱۲۹۹ خورشیدی با کسب درجه  اول نمره گی از دارالمعلمین علوم دینی هرات فارغ گردید.                     

نخستین کار رسمی استاد بهره معاونیت معارف  جدید  دارالنصرت و مدیرمکتب شرافت هرات بود که طی حکمی از سوی مرحوم علامه صلاح الدین سلجوقی مقررگردید.     

که پس از چند ماه سرپرستی امور معارف جدیدالتأسیس هرات نیز به ایشان محول گردید ، اما دشمنان فرهنگ ومعارف هرات با تبلیغات سؤ عرصه را بر استاد تنگ نموده و معلمین را بچه کافرکنک می خواندند.                           

اما مرحوم استاد بهره با مطالعه دقیق از اوضاع دست به یک اقدام بی سابقه زده و جهت تنویر  افکار و اذهان عامه گردهمایی را در باغ میرزا خان هرات برگزار نمود و در حالیکه تعداد زیادی از بزرگان هرات را دعوت نموده بود با تحریر و نمایش نخستین نمایشنامه تعلیم جدید و قدیم هرات مؤفق شد توطئه دشمنان معارف را همانجا خنثی و هزاران دانش آموز را جذب مکاتب تازه   تأسیس هرات نماید و برگ طلایی را در تاریخ معارف این خطه به ثبت برساند.                                                                                 

مرحوم استاد بهره که با این اقدام متبکرانه اش توانسته بود موانع بزرگی را از سر راه بردارد ، بصورت هفته وار نمایشات آموزندهء تیاترنوین را نیز در محوطه چهار باغ هرات برای عموم مردم بنمایش می گذشت که با استقبال گرم روبرو گردید.                          

پس از این مؤفقیت مرحوم استاد بهره مؤفق به کسب نخستین مدال تعلیمی امیر امان الله خان غازی گردید که همراه با تقدیر نامه ای  بتاریخ اول قوس ۱۳۰۱ خورشیدی توسط مرحوم علامه صلاح الدین سلجوقی از کابل برای شان ارسال گردید.                                 مرحوم بهره در سال ۱۳۰۲ خورشیدی مؤفق به تأسیس چند مکتب دیگر در هرات گردید که تعدادی زیادی شامل آن گردیدند ، اما با روی کار آمدن امیر حبیب الله خان کلکانی مرحوم استاد بهره بصفت یکی از بنیانگذاران معارف هرات دستگیر و در قلعه اختیارالدین هرات که محل نظارتخانه حکومتی بود زندانی گردید . اما با تصرف کابل توسط نادرخان از حبس رها گردیده و در سال ۱۳۰۹ خورشیدی از سوی مرحوم عبدالرحیم خان نایب سالار، نایب الحکومه هرات، بصفت نماینده امور خارجه در تورغندی هرات  تقرر یافت. 

مرحوم بهره از آغاز سال ۱۳۱۰ تا پایان سال ۱۳۱۵ خورشید بصفت معاون انجمن ادبی هرات و مسئول مجله ادبی تعیین گردید که در تمام شماره های مجلات ادبی هرات مقالات پژوهشی و اشعارش به نشر می رسید که توسط محترم خلیل الله افضلی نویسنده و پژوهشگر در قالب کتابی گردآوری شده است.                                                                                   

مرحوم استاد بهره نسبت آشنایی کامل به زبان عربی در سال ۱۳۱۳ خورشیدی بعنوان معلم کاروان حجاج هرات تعیین و ضمن انجام فریضه حج  در آن سفر به سرایش صد سلام شریف در جوار روضه مطهر پیامبر عظیم الشأن اسلام توفیق حاصل نموده که پس از مولانا جامی دومین صد سلام زبان فارسی دری شناخته شده و در روزنامه معروف کشور مصر و در قسمت اخیر دلایل الخیرات کشور عربستان سعودی در آن زمان نیز به زیور چاپ آراسته گردید.

به اساس نوشته مولانا خستهِ مزاری ،عارف ، بیدل شناس و مؤرخ نامی کشور، صد سلام استاد بهره به درجه قبولیه روحانیت محمدی رسید که همه ساله تبرکآ در طی پنجاه سال متمادی در روزمولود شریف در مسجد جامع هرات توسط خود استاد قرائت گردیده است.      مرحوم استاد بهره از سال ۱۳۱۵ خورشیدی تا سال ۱۳۲۱ بصفت سرمعلم مکتب جدیدالتأسیس رشدیه ، انصاری و آمر تفتیش معارف هرات صادقانه خدمت نمود و بخاطر ارادت کاملش نسبت به پیر هرات ۲۸ سال متواتر در مراسم ادبی عرفانی شب های جمعه  نمکدان گازرگاه  اشتراک و باشرح و تفسیر آثار عرفانی پیرهرات بر غنامندی آن مجالس پر فیض  ادبی که با حضور بزرگان میادین علم وعرفان برگزار می گردید بیفزود و به بیان ناگفته هایی از فراز های کلامی پیرهرات توفیق حاصل نمود.                         

قابل یادآوری میباشد که مرحوم استاد بهره در طول دوران کاری اش مؤفق به کسب تقدیر نامه ها و مدال های از سوی والیان هرات ، وزرای کشور، محمد ظاهر شاه پادشاه وقت وهمچنین سردار محمد داؤد نخستین رئیس جمهور افغانستان گردید .                              

محترم دکتورحفیظ الله بصیر نویسنده و مؤرخ  مقیم آلمان  که در سال ۱۳۴۲ خورشیدی در همایش تجلیل از نهصدمین سال درگذشت پیر هرات اشتراک داشته است ، در کتابش می نویسد:                                                  

” استاد بهره یکی از سخنرانان پرجاذبه و قرائت کنندگان شعر شیوایش در روز نخست همایش پیر هرات بود. ”                              

از استاد بهره در بیش از ۵۳ کتاب که نویسندگان آنها استادان مشهور تاریخ و فرهنگ داخلی و خارجی اند بعنوان استاد سابقه دارو یکی از بنیانگذاران معارف و فرهنگ نوین هرات در عصر امانیه یاد شده است و فراز هایی از ابتکارات ماندگارش در آنها درج گردیده است .                                   

استاد همچنین به نگارش و سرایش چهارده اثر شعر ونثر پژوهشی و ارشادی بزبان های فارسی دری ، پشتو وعربی توفیق حاصل نموده که رهنمای سعادت گزینه ی از چهارده اثرسودمند اوست .این اثر شامل بخشی از الهیات ، صد سلام ، غزلیات ، مخمسات ، لطایف انتقادی و اجتماعی ، اشعار میهنی ، نامه ها تقاریظی از بزرگان شعر و ادب چون علامه سلجوقی ، استاد خلیل الله خلیلی ، استاد نجف علی رهبر ، استاد حفیظ الله علیم ، استاد محمد خان نویدی ، استاد عبدالغیاث قاضی زاده ، استاد محمد سعید مشعل و استاد نطقی افضلی میباشد .  (روان بزرگانی که از میان ما رفتند شاد وخشنود باد)                                                                               

در صفحات اخیر کتاب رهنمای سعادت مطلبی تحت نام خواب حقیقت توجه خواننده را بخود جلب میکند که از زبان استاد بهره چنین بیان گردیده است:

” زمانی که مسئولیت مرستون هرات را عهده دار بودم ، تعدادی از دیوانگان و مجانین در آن نگهداری و حفاظت می شدند .یکی از دیوانگان که مسمی به دیوانهِ کابلی بود با ضرب سنگ ، استخوان سر گنگ برهنه  را که همواره ملبس و آلوده بود می شکند. و بر اساس هدایت داکتر معالج باید بدن گنگ برهنه شسته و پاک میشد که متأسفانه همه محافظین پا بفرار گذاشتند. دراین اثنا وجدان بشری ام مرا واداشت تا خودم به شستشوی بدن آن دیوانهِ  بی کس همت بگمارم. شب در عالم خواب  متوجه می شوم که درب خانه ام کوبیده میشود وقتی درب را باز کردم ، سه نفر عرب چهل تار بسر درحالیکه بیرق بزرگ و سبز رنگی را بدست دارند برایم میگویند مایان خادمان روضه مطهر رسول خدا هستیم ، دیشب برای ما از طرف آن جناب امر شد تا بیرق فراز مرقدم را گرفته و به شهر هرات برای حاجی عبدالواحد بهره که خدمتکار امت  بی کس و محتاج من است برسانید و بگویید که روحانیت مرا شاد وخرسند ساختید.   ”          

قابل یادآوری میباشد که بپاس خدمت ارزنده  شادروان استاد بهره در عرصه معارف ، اوایل سال ۱۳۹۱ خورشیدی مکتب متوسطه استاد عبدالواحد بهره از سوی وزارت معارف وقت افغانستان تأسیس گردید.                              

همچنین همزمان با تجلیل از صد وبیستمین سال تولد استاد بهره و رونمایی کتاب رهنمای سعادت ، در سال ۱۳۹۸ خورشیدی  فرهنگ سرای بزرگ استاد بهره نیزدر شهر هرات  رسمآ گشایش یافت که  اقدامی بود درخور تحسین و قابل قدر از سوی فرهنگیان خطهء هنرپرور و ادب خیز هرات باستان.         

استاد بهره پس از یک عمر خدمت و تربیت بیش از چهل هزار تن از فرزندان این مرز وبوم  و انجام خدمات صادقانه در پست های مختلف سرانجام در اواخر سال ۱۳۶۲ خورشیدی دار فانی را وداع و جامعه فرهنگی کشور را سوگوار ساخت که بدون شک جایش برای همیش خالی و درگذشت ایشان ضایعه جبران ناپذیری پنداشته می شود.                                          

  استاد بهره به پا س این موهبت بزرگ  چنین سروده اند:

خدمتِ خلق

دایما   لطف   خداوند   بود   یارِ  کسی

که گشاید به  مروت  گره از  کارِ کسی

نشود  سینه ات   افگار  ز  آفات  زمان

گرنهی مرهمی برسینه ی  افگارِ  کسی

دستی ازغیب رسد بهر کمک  گاری تو

گر تو باشی  ز ره  لطف  مددگار  کسی

روح  پاک نبوی از تو رضا  مند   شود

شاد سازی  اگر از لطف  دل زارِ  کسی

طاعتی نیست پسندیده تر از خدمت خلق

دل بدست آر ومزن  دست  به آزارِ کسی

منابع : در تهیه معلومات فوق از ویدیوییکه بمناسبت گرامیداشت از یکصد و بیستمین سال تولد روان شاد استاد عبدالواحد بهره در سال ۲۰۱۹ میلادی ترتیب و تنظیم شده بود استفاده شده است.                                           

 

 

03 آوریل
۱ دیدگاه

یادی از زنده یاد استاد محمد سعید مشعل غوری « هروی»

تاریخ نشر: چهارشنبه ۱۵ حمل (فروردین) ۱۴۰۳ خورشیدی – ۳ اپریل ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – استرالیا

یادی از زنده یاد استاد محمد سعید مشعل

غوری « هروی» چهره ی تابناک هنر

نقاشی و مینیاتوری ،ادیب و

شاعرمعاصر کشور ما

قیوم بشیر هروی

سوم اپریل ۲۰۲۴ میلادی

ملبورن – آسترالیا

زنده یاد استاد محمد سعید مشعل غوری «هروی» یکی از مفاخر بارز و از چهره های تابناک هنر نقاشی ، مینیاتوری و منبدکاری معاصر کشورما می باشد که آثار پربهایی از خود به یادگار گذاشت.

زنده یاد استاد مشعل در سال ۱۲۹۲ خورشیدی در یک خانوادهء هنردوست و هنرپرور ولایت غور دیده به جهان گشود ، پدرش مرحوم حاجی محمود خان فرزند غلام رسول خان از سرداران و بزرگان با رسوخ غور واز هنرمندان برجسته آندیار بود بودکه در جنگ میوند نیز شرکت جسته بود و مردم آندیار احترام خاصی به وی داشتند.

استاد مشعل تحصیلات ابتدایی را نزد علما و اساتید غور آغاز و در دوران امان الله خان در کابل بپایان برد. پس از بازگشت به زادگاهش  به فراگیری علوم دینی پرداخت و سپس روانه  هرات شد تا نقاشی و تذهیب کاری رافرا گیرد، اما نخست به ادبیات و شعر روی آورد و از محضر مرحوم استاد خلیل الله خلیلی که در آن روزگار در هرات بود بهره ها برد و استفاده نمود و در هرات اقامت گزید و بطور جدی به فرا گیری هنر نقاشی و میناتوری پرداخت.

پدر استاد مشعل از را از هنرشناسان دورهء تیموریان هرات میدانستند و کاکایش نیز در تذهیب کاری و خوشنویسی ید طولایی داشت.

زنده یاد استاد مشعل با پشت کارو استعداد سرشارش یکی از بهترین های عصر خود شد وعلاوه بر نقاشی ، مینیاتوری ، مجسمه سازی ، گچبری ، سنگ تراشی و خوشنویسی به هنر موسیقی نیز علاقه داشت که میتوان از مهارت او در نواختن دوتار و ویلون نیز نام برد.

او در کنار هنرمندی اش به کار های دولتی نیز گمارده شد ودر بخش های مختلف ایفای وظیفه نمود.

سالها بعنوان حاکم جوند (بزرگترین ولسوالی ولایت بادغیس) و ولسوالی های کهسان و گلران در هرات ، مدیر تحریرات ولایت هرات و از سال ۱۳۳۵ خورشیدی بعنوان رئیس شهرداری هرات کار کرد و به ساخت بازار صنعتگران در هرات اقدام نمود.

اما کار های اداری هرگز مانع کارهای هنری اش نشد و بحدی درین راستا پیش رفت که شاگردان فراوانی را  نیز تربیه نمود.

زنده یاد استاد مشعل در اینکه سایه پرمهر پدر و کاکای گرامی اش چگونه بر هنرمندی اش تآثیر داشته میگوید:

” کاکایم سلطان محمد، خطاط و تذهیب کار بود و ذوق هنری خوبی داشت. انگیزه های اولیه را کاکایم در ضمیرم رسوخ داد، ولی پدرم در حقیقت شرق شناس بود. در کتابخانه او نسخه های بی نظیری از نگارگران و نقاشان مشهور هرات وجود داشت .”     

استاد مشعل خدمات قابل قدری را در عرصه های مختلف هنری و ترویج و گسترش میناتوری انجام داد وتآسیس مکتب هنری بهزاد در سال ۱۳۲۵ خورشیدی که در حال حاضر بنام  لیسه هنری بهزاد شهرت دارد از کار های مهم اوست که در سی وپنج رشته مختلف هنری  آموزش بیش از ۱۰۰۰ شاگرد را تحت نظر خود استاد مشعل  یاد نمود که از فعالیت های این مکتب بشمار میرفت.

از کار های باارزش استاد میتوان از اینها نام برد:

۱ – طراجی وگچبری محراب شبستان مسجد جامع هرات که با مهارت خاص توسط شاگردان استاد مشعل و تحت سرپرستی خود ایشان صورت گرفت .

۲ –  تذهیب قرآن بزرگی که کتابت آن بخط ثلث توسط زنده یاد استاد عطار هروی انجام پذیرفت .

۳ – در بخش مجسمه سازی و سنگر تراشی ، میتوان از پیکر تراشی چهار اسب سفید در حوض پارک گلهای شهر هرات نام برد که متأسفانه در دور اول حاکمیت طالبان از بین برده شد.

۴ – نقاشی و تذهیب های خانه هرات در تالار بزرگ ولایت هرات که دیوار های آن بر پایه مکتب هنری تیموری ، نقاشی و تذهیب یافته است.

۵ –تثبیت هنر مینیاتوری بعنوان یک مضمون در دارالمعلمین عالی هرات بود که بیش از ۴ دهه قبل به ابتکار استاد مشعل صورت گرفت و صد ها شاگرد از آن فارغ و بعنوان استاد هنر در سراسر کشور توظیف شدند.

مرحوم استاد مشعل در سالهای اخیر عمر پربارش که با دور نخست حکومت طالبان ( این گروه فرهنگ ستیز) همزمان بود احساس افسردگی میکرد و روزگارش به سختی میگذشت.

او در گفتگویی که چند ماه قبل از وفاتش با محترم ( محمد رفیع اصیل یوسفی) انجام داده بود چنین گفت :

“…تصمیم دارند خانه مرا از من بگیرند، به خاطر آنکه سندش را خالقیار (والی هرات در زمان دولت کمونیستی) امضا کرده است، و من تصمیم گرفتم که اگر چنین کنند برای همیشه هرات را به لقایش ببخشم و به زادگاهم غور بروم و در همان جا بمیرم. با آن هم، من با این مردم خو گرفته ام، خودم را از آنها می دانم و درغم شان می سوزم. همانجا که تو (خطاب به رفیع اصیل، مصاحبه کننده) نشسته ای، خبرنگار بی بی سی آقای کسری ناجی نشسته بود و من به صراحت به او گفتم که ما اینک در یک خالیگاه تاریخی به سر می بریم. ما که اینجا زندگی می کنیم، می دانیم که چه می گذرد و چه می کنند. تاریخ و تمدن این سرزمین به عقب رفته که متاسفانه متوقف شده و به بند کشیده شده است .”

استاد مشعل در این گفتگو، با چشمانی اشکبار می گوید: 

” که چند شب پیش، استاد عطار، خوشنویس هروی را در خواب دیده که به او می گوید: “چرا نزد ما نمی آیی ؟

و اما از خاطرات تلخی که استاد مشعل مرحوم ازطول عمر هنری اش داشت میتوان به از حادثه تلخ زیر یاد کرد:

۱ –  جنگ شدیدی که در محله باباجی شهرهرات در سال ۱۳۶۲ خورشیدی رخ داد تمام آثار منقوش ومکتوب استاد با بیش از سه هزار جلد از کتب نفیسی که در کتابخانه شخصی اش بود در آتش سوخت.

۲ –  تخریب چهار مجسمه اسب سفید توسط طالبان بود که استاد درین مورد چنین گفته بود:

“به طور ناگهانی از پارک گلها می گذشتم و می خواستم به طرف خانه خود بروم، دیدم که در میان حوض، اثری از اسب های سفیدی که هر روز آنها را می دیدم و در ایام جوانی حجاری کرده بودم نیست. نگهان حالم منقلب شد و بر زمین خوردم و هر زمان که از آن جا می گذشتم، چشمانم را می بستم تا آن صحنه تلخ را به خاطر نیاورم . “

زنده یاد استاد محمد سعید مشعل در طول نیم قرن حیات هنری خود شاگردانی فراوانی را تربیت کرد که بارزترین شان عبارتند از:

۱ – محمد ناصر طالب .

۲ – کریم رحیمی .

۳ – خلیل اقا ازهر هروی ( که خوشبختانه از دوستان صمیمی ام در شهر ملبورن میباشند).

۴ – مقصود خوشبخت .

۵ عنایت الله احراری.

کاری از استاد خلیل آقا ازهر هروی (از شاگردان استاد مشعل)

آثار فراوانی از استاد مشعل به یادگار مانده که تعدادی از آنها به زینت چاپ آراسته شده که عبارتند از:

۱ – مشعل هنر ( که نگارستان هرات را به دوازده رشتهء هنری تقسم نموده است .)

۲ – خشک وتر ، ای داغ ( مجموعه شعر).

۳ – صیقل ایمان ( در بارهء علم عقاید ).

۴ – زبان گفتاری مردم غورات ، تاریخ غورات ، چه در کجاست ( نقاط باستانی ، آثار تاریخی و معادن مهم افغانستان).

و چندین اثر دیگر که هنوز چاپ نشده .

استاد محمد سعید مشعل در حالیکه از مریضی قلبی رنج میبرد سر انجام در ۱۲ دلو (بهمن) ۱۳۷۶ خورشیدی در شهر هرات چشم از جهان پوشید و در جوار مزار حضرت امام فخر رازی رح بخاک سپرده شد.

روانش شاد ، یادش گرامی و خاطراتش جاودانه باد.

اینهم نمونه ای از کلام آن مرحوم :

بزمگاهِ خواجه  عبدالله انصاری (رح)

اگر   خواهی  که  یابی  لذت   آغوش   دلداری

اگر خواهی روی از خواب غفلت سوی بیداری

اگر در سینه  قلبی  پر زه  مهر  و آرزو  داری

بباید  جست  راه   دوستان    حضرت    باری

دهد تا  ساقی  عرفان  دلت  را  جام  هشیاری

درآ  در بزم‌ گاه خواجه عبدالله  انصاری (رح)

دل اینجا، روح اینجا، خلوت اینجا، التفات اینجاست

بهشت اینجا، بهار اینجا، نفس اینجا، حیات اینجاست

زمان اینجا، کمال اینجا، زلال اینجا، نجات اینجاست

در این منزل همه جمع اند چون پیر هرات اینجاست

بیا و خاک این  در کن  اگر  داری  سر یاری

درآ در بزم گاه خواجه  عبدالله انصاری (رح)

در اینجا روح پاک  اولیا  را می توان  دیدن

مقام فیض بخش  اصفیا را  می توان   دیدن

نگاه   پر  ز مهر  انبیا  را  می توان   دیدن

ازین ره گر خدا خواهد  خدا را  می توان  دیدن

زخود بیرون شو ار خواهی همی ازدوست غمخواهی

درآ  در بزمگاه  خواجه عبدالله انصاری (رح)

زهی جرات اگر این روضه را گوییم رضوانش

که شور هردو عالم خیزد از  طاق نمکدانش

فلک را  روشنی  از  لمعه  مهر  درخشانش

فلک را طوطیای  چشم  باشد  خاک ایوانش

اگر خواهی به عمر خود نبینی روی دشواری

درآ در بزم  گاه خواجه  عبدالله انصاری(رح)

بیاکز فیض انوارش ببینی یک  جهان مشعل

فضا مشعل، هوا مشعل، زمین تا آسمان مشعل

زسقف روضه  او تا به  فرق فرقدان  مشعل

به قانون ادب چون شمع میسوزد زبان مشعل

بیا   و  اشکریزان  با  فغان  و  ناله و زاری

درآ در بزم گاه خواجه عبدالله انصاری (رح)

محمد سعید مشعل غوری (هروی)

منابع :

۱ – تارنمای دویچه ول (آلمان)

۲ – تارنمای سحر

۳ – تارنمای بی بی سی

01 آوریل
۱ دیدگاه

یادی از شاعرِ پیشکسوت و دردآشنای سرزمینم زنده یاد محمد ناصر فرخاد « صابری »

تاریخ نشر: دوشنبه ۱۳ حمل (فروردین) ۱۴۰۳ خورشیدی – ۱ اپریل ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – استرالیا

یادی از شاعرِ پیشکسوت و دردآشنای

سرزمینم زنده یاد محمد ناصر

فرخاد « صابری»

قیوم بشیر هروی

۱ اپریل ۲۰۲۴

ملبورن – آسترالیا

زنده یاد محمد ناصر فرخاد فرزند مرحوم علی اصغر فرزند شادروان محمد حسن،  در سال ۱۳۳۳ خورشیدی در شهر هرات دیده بجهان گشود ، پس از ختم تحصیلات ابتدایی ، لیسه عالی جامی را به پایان رسانید و دیپلم فراغت را بدست آورد.

با تجاوز اتحاد شوروی به افغانستان ، ناگزیر به ترک زادگاهش شده و روانه ایران گردید. د رایران به بفعالیت های فرهنگی ادبی آغاز کرد و به سرودن شعر پرداخت و در انجمن شعرای مهاجر شرکت می جست که می توان اورا از شاعران نسل اول مهاجرت دانست.

در کتاب کاج ها هنوز ایستاده اند تألیف محترم محمد ظاهر رستمی هروی ،  او خودش را چنین معرفی نموده است:

” از آن جایی که شعر و شاعری میراث ارجمندی از نیاکان پر تلاش این مرز وبوم بوده است و اشعار فارسی ، جزء لالایی های مادران با احساس و خوش قریحهء مردم ما بوده ، من از آوان کودکی به شعر ذوق و علاقه داشتم و همیشه زمزمهء آرامش بخش مادرم که می گفت :

دلی دارم چو مینای شکسته … به گوشم طنین می افکند.

بعد ها که بزرگ تر شدم احساس کردم می توانم چیز هایی بنویسم که مثل شعر باشد، لذا بدون توجه به تمسخر بزرگ ترها به راهم ادامه دادم ، اما بعدا با شاعران شهر خویش آشنا شدم و دست به تجربه های بیشتر در زمینه های شعری زدم. دیوان های متقدمین را خیلی مطالعه کردم واز بزرگان خیلی چیز ها یاد گرفتم ، تا این که در حلقهء شعر استاد فدائی راه یافتم و خود مدتی در زمینهء شعر صاحب ادعا گردیدم ، ولی خیلی زود ادعای خویش را پس گفتم ، چون شاعر شدن و ادعای شاعری خیلی هم آسان نیست . “

اولین بار در ایران با نامش آشنایی حاصل نمودم ، اما خودش را از نزدیک ندیده بودم تا اینکه اوایل ماه حوت ۱۳۶۵ خورشیدی برابر با مارچ ۱۹۸۷ میلادی زمانیکه هوای هندوستان به سرم زده بود و عزم سفر به دیار بت داشتم در شهر لاهور پاکستان بصورت تصادفی در دهلیز هوتلی که در آن اقامت داشتیم با وی سر خوردم وپس از سلام و احوالپرسی پی بردم که این همان شاعر خوش کلام همدیارم ناصر فرخاد است. از آن شب پیوند دوستی و آشنایی ما رقم خورد . شب ها به اتاقش میرفتم و به شنیدن دکلمه های اشعارش گوش فرا میدادم. و گاهی از سروده هایم برایش می خواندم.  این سر آغازی بود برای آشنایی و دوستی ما. از قضای روزگار از سفر به هند منصرف شدم و دوباره به شهر کویته برگشته ومدتی را آنجا ماندم. چندی پس از آن  در سفری که از شهر کویته پاکستان بسوی ایران داشتم نیز تا شهرک رباط که منقطه مرزی میان افغانستان ، پاکستان و ایران می باشد با فرخاد عزیز همسفر شدم ، سفری که هرگز خاطرات خوش آن فراموشم نمی شود، سفری که تمام راه را با خواندن شعر طی کردیم.

سال ها این آشنایی وارتباط ادامه یافت تا اینکه دست سرنوشت مرا دوباره راهی غربت سرای پاکستان نمود جاییکه بحیث مسؤول امور فرهگی شورای ولایتی کابل حرکت اسلامی افغانستان  و مدیر مسؤل جریده پیام شهداء مقرر شدم و بدین ترتیب چند سالی اورا ندیدم.   

آخرین باری که او را ملاقات نمودم برج سپتامبر ۱۹۹۱ میلادی برابر با سنبله ۱۳۷۰ خورشیدی بود که طی سفردیگری به ایران به دیدنش رفتم و پس از آن نیز به پاکستان و بالاخره به آسترالیا آمدم.                                   

گرفتاری های روزگار و مصروفیت های زندگی باعث شد تا سالها از او بی خبر بمانم. تا اینکه بر حسب تصادف با مامایش در شهر کنبرا آشنا شدم و گاهگایی جویای احوالش ازین طریق میشدم.

اواسط سال ۱۳۹۷ بود که از طریق مامایش اطلاع یافتم که ناصر عزیز پس از یک سکتهء مغزی قدری از توانمندی جسمی و قدرت تکلم را از دست داده ، این خبر خوبی نبود و سخت موجب تآثرم گردید ، اما چه می توان کرد جز اینکه برایش دعا نمود و آرزوی صحتمندی و بهبودی اش را داشت.

اما در ادامهء آن خبر خوشی را نیز دریافت کردم و آن انتشار مجموعه اشعارش بود تحت عنوان افسانهء ناخوانده که توسط انتشارات بدخشان به زینت چاپ آراسته شده است که توسط مامایش برایم ارسال شد.    

          این مجموعه وزین با مقدمه آقایان محمد کاظم کاظمی شاعر و پژوهشگر و بصیر احمد حسین زاده روزنامه نگار گرانقدر همدیارم دربیشتر از۲۷۰ صفحه به چاپ رسیده که شامل غزلیات  ، چهار پاره ها ، مثنوی ها و نوسروده های شاعر می باشد و جا دارد از شاعر گرانمایه محترمه فریبا صابری خواهر گرامی جناب فرخاد عزیز که بانی نشر این اثر شده اند  نیز اظهار سپاس و امتنان نمایم.  

در بخشی از مقدمه ایکه محترم محمد کاظم کاظمی نوشته است چنین می خوانیم:

 “شاعر گرانقدر ناصر فرخاد را می شود یکی از پیشگامان شعر امروز هرات دانست. وقتی می گوییم « شعر امروز هرات» ، منظور مان شعری است که از دایرهء سنت رایج در شعر متأخر افغانستان رسته وافق های تازه ای را جستجو می کند.”                        

او علاوه می کند:

” ناصر فرخاد همانند شادروان سعادتملوک تابش ، نوذر الیاس، ضیاءالحق سخا و حمیرا نکهت دستگیر زاده از هم نسلان خویش ، در مفصل سنت و تجدد ایستاده است واز این روی هم در قالب های کهن آثاری ارجمند دارد وهم در قالب های نو. والبته چنان که رسم نوگرایان آن سال هاست ، به قالب چهار پاره گرایشی ویژه دارد.”                             

و همین طور در قسمتی از یادنامه ایکه  توسط  محترم بصیر احمد حسین زاده  تحریر  یافته  اینطور آمده است:                                                                            

” دیروز به سراغش رفتم . زنگ منزلش را زدم ، خودش با سختی در را به رویم باز کرد. مردی را در مقابل خود دیدم که هیچ شباهتی با آن جوان رشید و خوش قد وبالایی که ۲۵ سال پیش دیده بودم نداشت. در شگفت شدم از بازی روزگار و چرخ کژمدار.              

جویای احوالش شدم و گفتم : « شما در مشهد بودیم و ما خبر نداشتیم.؟ دیدم اشک در چشمانش جمع شد و در حالی که به سختی صحبت می کرد، چند کلمه ای بر زبان آورد و گفت: « بله، من سال ها است که سکتهء ناقص کرده ام و یک دست وپای من حس ندارد و در تکلم هم به شدت مشکل دارم ودر چند سال اخیر دردهای زیادی را تحمل کردم . کسی هم در این سال ها سراغی از من نگرفته است. اما به هر حال خدا را شاکرم و راضی هستم به رضای او …»                                                                                   

چهره اش خیلی تغییر کرده بود و اصلآ نمی توانستم باور کنم که این ناصر فرخاد است.

راستش از خودم خجالت کشیدم که چگونه این شاعر همشهری من در طول این سال ها با این بیماری سخت در این شهر دست و پنجه نرم کرده است و من از او بی خبر بوده ام. حقیقتآ حالم از خودم به هم خورد.”    

اما چه باعث شده که فرهنگیان ما اینچنین از حال هم بیخبر بمانند و در حالیکه محافل و گردهمایی های فراوان ادبی و هنری هر از چند گاهی در مشهد برگزار می شد ، اما چرا کسی از فرخاد عزیز یادی نکردو گویا او را به فراموشی سپرده بودند؟

چه علتی را می توان یافت که  در جامعه هنری فرهنگی کشور کمتر توجهی به هنرمندان ، نویسندگان ، شاعران، استادان و در مجموع اهل فرهنگ صورت نمی گیرد و چه بسا از هنرمندان کشور بخصوص در سال های اخیر حیات شان با مشکلات فراوانی دست و پنجه نرم می کردند ، در فقر و تنگدستی درگذشتند و  هرگز کسی به سراغ شان نرفت و توجهی به آنها ننمود.                                        چنانچه  محترم بصیر احمد حسین زاده در بخش دیگری از یادنامه اش می گوید:

” راستی چرا دراین سال ها که این همه جلسهء شعر و شاعری و سیمینار وجشنواره برگزار شده ،کسی از او یادی نکرده است؟ ”      

آیا آنعده از فرهنگیان ما که در همسایگی ناصر عزیز  بود وباش داشتند پاسخ قناعت کننده ای به پرسش بالا دارند؟ بدون شک باید گفت نه !                                               

آری ! ناصر فرخاد عزیز سالهای اخیر عمرش را در بستر بیماری گذراند و سرانجام روز شنبه ۱۱ حمل (فروردین) ۱۴۰۳ خورشیدی در شهر مشهد جان به جان آفرین تسلیم نمود و روز گذشته در بهشت رضای آن شهر بخاک سپرده شد ، روحش شاد ویادش گرامی باد.

در پایان ضمن عرض تسلیت به خانوادهء معزز فرخاد عزیز و جامعه فرهنگی کشور از زحمات همه عزیزانی که در چاپ  افسانهء ناخوانده زحمت کشدیدند اظهار سپاس و قدردانی نموده اینک نمونه ای از کلام شاعر گرانمایه را خدمت شما عزیزان تقدیم می نمایم.

فسانهء ناخوانده

تو ای بلور غرور از غرود  می شکنی

مرا چو سنگِ صبورِ  صبور می شکنی

بیا  و  مطلع   شعرِ  نگفته ی  من باش

اگر چه واژهء عشرم به زور می شکنی

تنور  قلب  مرا  گرم  کرده  آتشِ  شوق

تو از چه مشعلهء این تنور  می شکنی

چگونه با تو بگویم که بی تو می میرم

ز بعد  مرگ  مرا  زیر گور  می شکنی

چو عنکبوت تنیدم ب ه خویش تارِ امید

تواش ببازی، چون پای مور می شکنی

یکی   فسانهء  ناخواندهء    زمانم من

که وقت خواندنم از یک مرور می شکنی

تو آن ستارهء عشقی که در سپهر خیال

مرا به چشمکی از راه دور می شکنی

ز انتظار تو شد کور، دیدهء « فرخاد»

چرا عصای محبت ز کور می شکنی؟

31 مارس
۵دیدگاه

شفیع

تاریخ نشر : یکشنبه ۱۲ حمل (فروردین) ۱۴۰۳ خورشیدی – ۳۱ مارس ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا

 فرا رسیدن سالروز شهادت حضرت امیرالمؤمنین علی (ع) را خدمت

همه مسلمانان جهان بخصوص هموطنان عزیزم تسلیت

 عرض نموده ، با آرزوی قبولی طاعات و عبادات همه

 درین شب های قدر التماس دعا دارم.

 قیوم بشیر هروی

ملبورن – استرالیا

شفیع

بیا به کوفه رویم زان کرانه سر بزنیم

به سوی بیت علی عاشقانه  پر بزنیم

خبر ز گوشه ای ماتم سرای او گیریم

چو زینب و حسنین ناله ازجگر بزنیم

شب شهادت مولای متقیست علی (ع)

علی علی همگی  بانگ  با  اثر بزنیم

شب دعا و نیایش  بود شب قدر است

دعا کنیم نشود بی هدف به سر بزنیم

رویم  دلی  ز  یتیمان  آندیار   جوییم

« بشیر» به خانه مولا رسیده دربزنیم

دعا  کنیم  و بخواهیم  شفیع  ما گردد

حکایت دلِ  خویش  نزد  حیدر بزنیم

چهارم جون ۲۰۱۸

29 مارس
۳دیدگاه

یادی از شخصیت چند بعدی فرهنگ وهنر زنده یاد استاد محمد یوسف کهزاد

تاریخ نشر : جمعه ۱۰ حمل (فروردین) ۱۴۰۳ خورشیدی – ۲۹ مارس ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا

یادی از شخصیت چند بعدی فرهنگ وهنر،

زنده یاد استاد محمد یوسف کهزاد

 

قیوم بشیر هروی

جمعه ۱۰ حمل (فروردین) ۱۴۰۳ خورشیدی

ملبورن – آسترالیا

زنده یاد  استاد یوسف کهزاد فرزند مرحوم میرزا محمد علی به سال ۱۳۱۴ خورشیدی در شهر کابل و در یک خانوادهء فرهنگی  دیده به جهان گشود. پس از تعلیمات ابتدایی از لیسه نجات فارغ التحصیل شد و در ۱۳۳۲ وارد دانشگاه کابل گردید و پس از ختم تحصیل در رشته زبان و ادبیات پارسی دری  سند فراغت بدست آورد.

 مرحوم کهزاد پس از پایان آموزش‌ها در کابل به حیث‌ نویسنده و بازیگر در تیاتر شهر کابل  شامل کار شد و همزمان به همکاری  های  ادبی – هنری با نشریه کابل پرداخت. پس از مدتی  برای آموزش هنر نقاشی مدرن عازم ایتالیا شد و در اکادمی هنرهای زیبای روم شامل گردید.

در سال ۱۳۴۳ خورشیدی و پایان تحصیلات در ایتالیا بکابل برگشت و با تلاش و علاقه وافری که به هنر نقاشی داشت بعنوان یکی از برجسته ترین نقاشان عصر خود عرض اندام نمود.

با رسیدن به کابل در مدیریت هنر ریاست تألیف وترجمه وزارت اطلاعات و فرهنگ شامل کار شدو چند ماه بعد ازآن در سال ۱۳۴۴ مسئوولیت بخش هنر در ریاست ثقافت و هنر وزارات اطلاعات و فرهنگ را بعهده گرفت و بلافاصله نگارستان پروفیسور غلام محمد میمنه گی را در شهر کابل اساس گذاشت که در بخش های مختلف نقاشی ، مجسمه سازی ، خوشنویسی و میناتور فعالیت داشت.

تابلو های نقاشی مرحوم استاد کهزاد در چندین نمایشگاه جهانی در اروپا به نمایش گذاشته شد ، چنانچه آثارش در مسابقات جهانی نقاشی ایتالیا شرکت جست و با کسب مقام نخست ، برندهء دیپلوم افتخار و مدال طلای آن مسابقات نیز گردید.

او علاوه بر نقاشی در سرودن شعر ، داستان نویسی ، نمایشنامه نویسی و پژوهش های هنری  – ادبی ید طولایی داشت.

اشعارش سلیس و روان ، اما پخته بود. هر چند خودش  درین مورد شکسته نفسی نموده و در مقدمه ایکه در کتاب گزیدهء اشعارش که در سال ۱۳۷۷ خورشیدی از سوی سفارت کبرای افغانستان در دهلی جدید بچاپ رسیده چنین می گوید:

 ” این مجموعهء مختصر که امروز به دسترس شما قرار دارد ، تجلی اندیشه ها و احساس کسی است که هرگز شاعر نبوده است ، تنها به خاطر ارضای ذوق خودم ، کلماتی را کنار هم چیده و مدعی هم نیستم که در دنیای بیکران ادبیات ، قدم گذاشته ام. این را نیز باید اعتراف کنم که من ناخود آگاه ، پیرو مکتب متقدمین بوده و این هم به علتی است که از دورهء جوانی خوشه چین سبک هندی بودم و تا حال از فلسفه و نازک خیالی های آن در سروده های خود استفاده کرده ام ، از طرف دیگر هر گوینده ، در هر قطبی که باشد ، منظورش رساندن پیامی است به وسیلهء سخن موزون و یا بی وزن و قافیه به دیگران. “

زنده یاد کهزاد علاقه مفرطی به اشعار بیدل داشت و همین علاقمندی بر اندیشه و ذهنیت او تأثیر خاصی گذاشت.  اما  اشعارش همانند اشعار بیدل پیچیده نبوده ، بلکه از روانی خاصی برخوردار میباشد. اشعارش زیبا و دلنشین بوده و می توان گفت سروده های مرحوم کهزاد تقریبآ همه پسند میباشد.

در خلال سروده هایش حس پاک وطن دوستی ، عشق به مردم ، طبیعت زیبای کشورش و در نهایت بیان دردهای مردمان سرزمینش را میتوان بخوبی احساس کرد.

زنده یاد کهزاد نخستین وظیفه رسمی اش را بعنوان نویسنده و بازیگر در تیاتر شهر کابل آغاز نمود و همزمان با نشریه کابل در بخش های ادبی و هنری همکاری داشت.

از کارهای ارزنده ی او میتوان از تأسیس نگارستان ملی افغانستان  که درآن آثار نقاشان معروف کشور بایگانی میشود و همچنین باز آفرینی  تصویر دختران چنگزن که در رواق مجسمه بودا بود نام برد که بیش از هزار و ششصد سال قدمت دارد.

همزمان او در دانشکدهء هنر های زیبای دانشگاه کابل به تعلیم و تربیت  هنرنقاشی  مشغول شد و در پهلوی آن با رادیو تلویزیون افغانسنتان نیز هکار داشت.

زنده یاد استاد کهزاد قبل از ترک وطن، مسئولیت ریاست فرهنگی وزارت اطلاعات و فرهنگ را نیز  بدوش داشت.

اما پس از درگیری های تنظیمی در ۱۳۷۱ کابل را ترک و همراه باخانواده اش به هندوستان رفت و مدت هشت سال را با تمام سختی ها و مشقت های روزگار سپری کرد تا اینکه به ایالت کالیفورنیای امریکا کوچید و تا پایان عمر در آنجا زندگی کرد.

از زنده یاد استاد کهزاد مقالات فراوانی در نشرات داخلی و برون مرزی کشور به چاپ رسیده  و اثار فراوانی نیز از او بصورت چاپ نشده باقی مانده که امید است روزی خانوادهء محترمش درین قسمت توجه نموده و آنها را به چاپ برسانند.

آثار مرحوم کهزاد که بصورت مستقل چاپ شده اند قرار ذیل می باشند:

۱ – جلوه های زیبایی هنر .

۲ – و خدا زیبایی را آفرید.

۳ – مروارید های سیاه.

۴ – گزیدهء اشعار .

 این هنرمند وارسته ،  ادیب توانا  ، شاعر گرانمایه و پژوهشگر برجسته پس از سالها زندگی در امریکا سرانجام در  ۱۱ ماه جدی ۱۳۹۷ خورشیدی برابر با اول جنوری ۲۰۱۹ در ایالت کالیفورنیای امریکا جان به جان آفرین سپرد و دار فانی را وداع گفت. روانش شاد ویادش گرامی باد.

اینهم نمونه ای از کلام آن مرحوم که از کتاب گزیدهء اشعارش برای شما انتخاب شده است:

کوچهء خرابات

دگر به جنس هنر در وطن بهایی نیست

دگر به  کوی  خراباتیان  صدایی نیست

بهرطرف که نظر میکنم غم اندود است

مگر به  کشور  افغانیان  خدایی  نیست

اگر مسیح   به   بالینش   آید   و   گوید

دگر به درد دل این وطن  دوایی نیست

به ناجوانی  این  زنده گی  که  می بینم

دگر به آمد و  رفتِ  نفس  بقایی نیست

اگر به قسمت من بخت  واژگون گردد

نشان تیر اجل  را  دگر  خطایی نیست

چنان شکسته  مرا بار زنده گی امروز

که نیمه شب به لبم قوتِ  دعایی نیست

سخن به مرگ خلیلی درید دامن خویش

دگر ببزم ادب  بمسل  و صفایی نیست

زتوپ وراکت دشمن دل وطن خون است

دگر به سینهء این خاک ، جای پایی نیست

به   تیغ  غیر    دریدند    سینهء  خاکم

بهر  طرف  نگرم  چشم آشنایی  نیست

چنان به خون و به آتش کشیده شد امروز

که آن هرات و همان بلخ و پکتیایی نیست

بهر چه می نگری  سر بخاک  می ساید

درین ستمکده  یک قامتِ  رسایی نیست

زبان شیشه  بجز سنگ  کسی  نمی داند

دگر به اشک  تو کهزاد همنوایی نیست

یوسف کهزاد

منابع :

مقاله ای از استاد پرتو نادری

گزیدهء اشعار ( محمد یوسف کهزاد)

 

27 مارس
۳دیدگاه

پنج دهه آشنایی و دوستی صمیمانه با زنده یاد استاد جلال نورانی طنز پرداز ، نویسنده ، ژورنالیست و پژوهشگر ورزیدهء کشور

تاریخ نشر: چهارشنبه ۸ حمل (فروردین) ۱۴۰۳ خورشیدی – ۲۷ مارس ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا

پنج دهه آشنایی و دوستی صمیمانه با زنده یاد استاد جلال نورانی

طنز پرداز ، نویسنده ،ژورنالیست و پژوهشگر ورزیدهء کشور

قیوم بشیر هروی

۲۷ مارس ۲۰۲۴ میلادی

ملبورن – استرالیا

امروز از بزرگ مردی یاد می کنیم که می توان او را از جمله پیشگامان طنز در کشور ما نامید.

زنده یاد جلال نورانی در ۳۱ سرطان ۱۳۲۷ خورشیدی در منطقه شیرپور شهر کابل دیده به جهان گشود ، پس از فراگیری دوره ابتدایی  و ادامه تحصیل در لیسه امانی  در سال ۱۳۴۶ خورشیدی سند فراغت گرفت و  وارد دانشکده حقوق دانشگاه کابل شد و در سال ۱۳۵۱ خورشیدی با اخذ درجه لیسانس فراغت حاصل نمود.

او از زمانی که در صنف چهارم مکتب بود به تقاضای پدرش عصرها پس از آمدن پدر به خانه به خواندن روزنامه های اصلاح و انیس به صدای بلند می پرداخت و همین امر باعث شد تا بیشتر علاقمند به مطالعه گردد. او پس از فرا گیری زبان آلمانی در مکتب کم کم شروع به ترجمه داستان های کوتاه برای مجله اطفال ( دکمکیانو انیس) می نمود.

روی آوردن او به طنزاززمانی آغاز گردید که در دفتر ژوندون با زنده یاد استاد بشیر هروی مقابل گردید، آن زمان استاد بشیرصفحه کچری قروت را در ژوندن سرپرستی می نمودند.

مرحوم نورانی درمقاله ایکه بمناسب بیست و ششمین سال وفات استاد بشیرهروی نگاشته بود چنین گفت:

” آشنایی من با استاد بشیر و خانوادۀ نجیب وی از اواسط دهه چهل آغاز شد. در تمام سالهای چاپ جریده تر جمان در کابل ، من به عنوان شاگرد و دستیار استاد معظم بشیر هروی با ایشان همکاری داشتم و با هفت نام مستعار برای ترجمان مطلب می نوشتم.

اینکه استاد بشیر هروی تا چه حد در تربیه ذوق طنز نویسی من و سایرآغاز گران طنز نویسی نقش اساسی داشته اند درین مختصر نمی گنجد “

  او  با رهنمایی و تشویق شادروان استاد بشیر هروی به طنز روی آورد و همکاری اش را در این راستا با ترجمان آغاز نمود و با نام های مستعار جیمنون ، بچهء جیمنون ، اشتوکا ، چوشکی ، شیر پودری خور ، گل سیب ، گلبدست و نورانی می نوشت. 

آری! مرحوم نورانی از سال ۱۳۴۸ تا ۱۳۵۲ که آخرین شماره ترجمان چاپ می شد همکار دایمی ترجمان بود.

پس از کودتای۲۶ سرطان ۱۳۵۲ و توقف نشرات ترجمان ، مرحوم نورانی در صفحه طنز و فکاهی مجله ژوندون و رونامه انیس وقت طنز گونه های می نوشت و طنز هایی را نیز از زبان های روسی ، بلغاری و ترکی ترجمه میکرد و نخستین مقالهء پژوهشی اش را با رهنمایی زنده یاد استاد بشیر هروی تحت عنوان طنز در اثار حکیم سنایی غزنوی  به رشته تحریر درآورد ودر سیمیناربین المللی حکیم سنایی غزنوی که در سال ۱۳۵۶ خورشیدی در کابل برگزار گردیده بود ارائه نمود. و همزمان همکاری با رادیو افغانستان را با نوشتن درامه ها ، پارچه های تمثیلی و نمایشنامه ها آغاز نمود.       

آری ! او هنوز دانشجو بود که در حلقات مطبوعاتی شهر کابل به حیث یک طنزنویس با استعداد شناخته شده بود.

پخش نمایشنامه‌های طنزی جلال نورانی از رادیوی افغانستان در نخستین سال‌های دهه ۵۰ خورشیدی آغاز شد و سبب شهرت او گردید. او سپس ۱۳۵۸ خورشیدی برای ادامه تحصیلات عالی عازم سن پترزبورگ در اتحاد شوروی سابق شد  ودر کنار یادگیری زبان روسی در رشته خبرنگاری سند فوق لیسانس را بدست آورد و بکابل باز گشت.                                                            

برخی از آثار مرحوم نورانی که اقبال چاپ یافتند قرار ذیل است :

۱ – ای همو بیچاره گگ اس

۲ – مربای مرچ

۳ – وغیره نویسی

۴ – طنز هایی از چهار گوشه جهان که شامل ۱۰۱ طنز از ۲۷ کشور جهان است و از زبان های روسی ، بلغاری و غیره ترجمه شده است.

۵ – چه کنم عادتم شده

۶ – طنز های منتخب و کارتون ها

۷ – مادر کلان ( داستان برای کودکان )

۸ – تیاتر کودک

۹ – تیاتر و مکتب  ، در مورد ترویج تیاتر در مکاتب به اضافه یازده نمایشنامه کوتاه دیگر.

۱۰ – شیوه های تشویق و تنبیه در مکاتب

۱۱ – قول شرف

۱۲- رنگ و بوی حرفه های ( داستان های منظوم از نویسنده ایتالیایی )

۱۳ – سحرگاهان اینجا آرام است

۱۴ – کاروان دوستی

۱۵ – فیلمنانه جادوگر سبز.

۱۶ – گفتاری در مورد ادبیات دراماتیک

و مهمترین اثری که از ایشان به جا مانده است هنز طنز پردازی میباشد که می توان گفت مفصل ترین اثر پژوهشی در مورد طنز است که نتیجه تقریبآ ده سال تحقیق و کارکرد شبانه روزی مرحوم نورانی بوده که با استفاده از منابع فارسی ، انگلیسی و روسی به رشته تحریر درآمده است  و اثری است منحصر به فرد  میباشد که تا قبل از آمدن طالبان در دانشگاه کابل بصورت اکادمیک تدریس میشد .

  در مورد کارهای مرحوم نورانی در استرالیا باید گفت که  همکاری چندین ساله شان با مجله افغانستان و جهان امروز که اینجانب مدیر مسئول آن بودم و در شهر ادیلاید استرالیا جنوبی منتشر میشد از سال ۱۹۹۹ آغازو تا سال ۲۰۰۳ ادامه یافت و متعاقبآ با همکاری هم مجله هنری گلبرگ را تأسیس نمودیم که تنها ۱۲ شماره از آن اقبال نشر یافت و ابتدا من آنرا در شهر ادیلاد منتشر میکردم و پس از نشر یکی دوشماره و نقل مکان نمودن من به ملبورن با همکاری هم  چاپ آنرا ادامه دادیم. 

آنچه جالب توجه میباشد:      

۱- همکاری مرحوم نورانی با پدرم زنده یاد استاد بشیر هروی (۱۳۴۸ – ۱۳۵۲) خورشید در هفته نامه ترجمان .

۲ – همکاری چندین ساله  مرحوم نورانی  با برادر گرامی ام محمد مهدی بشیر( در حال حاضر مؤسس و صاحب امتیاز سایت وزین ۲۴ ساعت) از برج حمل ۱۳۵۳ خورشیدی تا ماه جدی ۱۳۶۸ ( بجز سه سال « ۱۳۵۸ – ۱۳۶۱ » که مرحوم نورانی برای تحصیلات عالی به خارج رفته بود) در روزنامه انیس  و مجله دکمکیانو انیس و از اول دلو ۱۳۶۸ تا ثور ۱۳۷۱ خورشیدی که مرحوم نورانی رئیس مؤسسه نشراتی انیس بود و مهدی بشیر مدیر مسئول مجله د کمکیانو انیس. 

۳ – همکاری من با مرحوم نورانی از سال ۱۹۹۹ تا ۲۰۰۶ در مجله افغانستان و جهان امروز و مجله هنری گلبرگ.

اما آشنایی فامیلی ما با مرحوم نورانی و فامیل محترم شان از اوایل ۱۳۴۷  آغاز شد که با رفت و آمد های فامیلی  ادامه یافت و در حال حاضر نیز با خواهر بزرگ مرحوم نورانی محترمه استاد زلیخا نورانی که درملبورن اقامت دارند همچنان ادامه دارد.

ناگفته نباید گذاشت که مرحوم نورانی یکی از بنیان گزاران فعال انجمن فرهنگی ایالت  ویکتوریا استرالیا بودند که با همکاری محترم محمد اسلم اکرم ،محترمه زلیخا نورانی ، شاد روان استاد عبدالرؤف راصع ، شادروان آقای مسعود ، محترمه ممتاز مسعود ،  محترم مهدی دعاگوی ، محترم بشیر احمد کشتیار ،محترمه حبیبه عسکر ، محترمه شکیلا نصیر ،  محترم روانی ، محترم علی یار ،زنده یاد  انجنیر یونس عزیز ، محترم صاحب شکیب ، محترم انجنیر فرید رسیف ، اینجانب قیوم بشیر هروی و تعدادی دیگری از فرهنگیان و فرهنگ دوستان مقیم ملبورن پایه گزاری گردید، هرچند تعدادی از این دوستان نظر به دلایلی بعدآ از اشتراک در آن کناره گیری نمودند.           

و اما تصمیم رفتن به افغانستان پس از قریب ۱۶ سال زندگی در آسترالیا :

در آستانهء سال ۲۰۰۹ میلادی بود که جلال نورانی بعد از اقامت شانزده ساله در شهر ملبورن کشور آسترالیا ناگهان بکس سفری اش را بست و گفت : میروم افغانستان.

برای خدا حافظی با خانه اش رفتم ( خانه یی که نداشت یعنی آپارتمان کرایی اش).

پرسیدم : چرا میروی؟

به بکس بسته ایکه فکر می کنم حدود سی کیلو وزن را در خود جا داده بود اشاره کرد و گفت: میخواهم این را به افغانستان انتقال بدهم، حتماآ باید انتقالش بدهم.

لحن جدی این طنز پرداز که القابی چون داستان نویس ، نمایشنامه نویس ، پژوهشگر و مترجم آثار ادبی را هم پیشیروی نامش قطار می کنند ، مرا بهت زده ساخت. به سوی او چرخیدم و به چشمانش نگریستم ، میخواستم ببینم که به کی مانند شده ؟ به جیمز باند ویا کدام قاچاقبر حرفه یی ؟ دیدم به هیچ کسی شباهت ندارد، جزء  خودش، همان جلال نورانی که در چند سال اخیر در مجلهء هنری گلبرگ باهم همکار بودیم ، همان طنز پرداز وطن ما که مورچه زیر پایش آزار نمی بیند ، اما گاهی خرطوم فیل را دندان می گیرد ، از موش می گریزد ، اما سگ دیوانه را به لگد می زند ، از لگذ قاطر مست نمی ترسد ، اما گوسفند مظلوم را به خاطر « گوسفندی بودن» می نکوهد، گدی پران بازی را دوست دارد و از جنگ انداخت گدی پران( کاغذ باد) حتی در همین پس پیری لذت می برد و چون کودکان خیزک می زند که کدام کاغذ پران آن دیگری را به دست باد می سپارد و به قول بچه های کابل « آزاد» می کند، اما سگ جنگی ، مرغ جنگی و قچ جنگی را ابلهانه می داند.

از او پرسیدم:

خوب ،  میخواهی این بکس سی کیلویی را به کابل ببری؟

گفت: بلی ، باید ببرم.

دیدم که بهترین فرصت دست داده که با این طنز پرداز شوخی کنم ، گفتم:

کاکا نورانی ! اگر این بکس را از مواد مخدر پر کرده افغانستان می بری ، زیره به کرمان بردن است ،  اگر پر از دالر است ، محال است که آنرا از همین میدان هوایی ملبورن بگذرانی ، گیرم که همه به خواب خرگوشی رفتنند و بکس دالر را به وطن بردی ، بدان و آگاه باش که هنوز روی اقیانوس هند پرواز می کنی که اختطاف چیان در کابل برایت آهنگ « قدم بنه و فرود آ که خانه خانهء تست » را به افتخارت دسته جمعی می خوانند .    

اگر این بکس پر از قباله های شرعی و اسناد قانوی جایداد های هموطنان ساکن استرالیا است که میخواهی آنرا از غاصبان گرفته وبه صاحبان شان برگدرانی ، بدان و آگاه باش که زمین چوران شخ بروت و گردن کلفت در افغانستان صد ها هزار جریب زمین و ملکیت های دولتی را قورت کرده و آروغی هم نزده اند. این اسناد دست داشتهء ترا « درگیران » بخاری بادی گارد های خود هم نمی کنند.

نورانی برخاست و بکسش را باز کرد و گفت :

ببین در بکس من چیست ؟

به اندرون بکس سفری  او نظر کردم ، در آن جزء چند تکه لباس مستعمل چیزی نبود . بقیه اشیای داخل بکس دوسیه ها و پاکت هایی بودند که همه پر بودند از دست نوشته های نورانی و یاد داشت های شانزده سالهء این پژوهشگر از صد ها مأخد دری ، انگلیسی ، روسی و سایر یادداشتها و نوشته های او . من آگاهی داشتم که نورانی در آسترالیا برای نوشتن کتاب بزرگی در زمینهء طنز مشغول تحقیق است . در رابطه به طرحهای خود برای نوشتن چند کتاب تحقیقی دیگر نیز نورانی با من صحبت کرده بود. او برایم گفته بود که هفت یا هشت کتاب تحقیقی دارد  در زمینهء طنز ، انواع و اشکال طنز ، تیوری های طنز ، تکنیک های هنر طنز پردازی و تاریخچهء آن ،  او همچنان در بارهء ادبیات دراماتیک ، نمایشنامه نویسی و مطبوعات افغانستان هم مواد لازم را برای تدوین آماده نموده بود و در آن زمان میگفت که شاید چند مجموعه از داستانهای طنز و نمایشنامه های خود را هم به چاپ برسانم. اما نمیدانست  که چه زمانی را در کابل باید بگذراند تا با دست پر برگردد و از طرفی علاقمندی وی برای ملاقات نسل نوین کشور نیز مهم به نظر می رسید تا بداند در چه شرایطی زنده گی میکنند و اوضاع کشور از نگاه اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی به چه منوال است.            

خلاصه اینکه جلال نورانی روانهء افغانستان شد . من به هر طریقی با وی تماس می گرفتم . ضمن صحبت های تیلیفونی فهمیدم که نورانی هدف اصلی خود را با جدیت و پشت کار دنبال کرده است و چندین کتاب جدید او به چاپ رسیده اند . در پهلوی آن مشغولیت های دیگری هم داشته ، از جمله تدریس در دانشگاهء کابل و کار در وزارت اطلاعات و فرهنگ به حیث مشاورنشراتی وزیر اطلاعات.

چهار سال گذشت تا اینکه شبی  زنگ تیلفون منزل ما به صدا درآمد ، با برداشتن گوشی تیلفون صدای آشنای جلال نورانی دوست عزیز و گرانقدرم را که پس از یک سفر طولانی از کابل برگشته بود شنیدم ، پس از مصافحه و احوالپرسی فردایش با همراهی دوست فرهیخته زنده یاد استاد عبدالرؤف راصع پژوهشگر توانای کشورم به دیدنش رفتیم .و ساعاتی را به گفت و شنود در بارهء اوضاع کشور و وضعیت نظام فرهنگی در افغانستان پرداختیم.

آری ! جلال نورانی طنزپرداز، درامه نویس و ژورنالیست ورزیدهء کشورما پس از چهار سال  بود وباش در کابل ،در اواخر ماه مارچ سال (۲۰۱۳) عیسوی در ترکیب یک هیئت عالیرتبهء افغانستان برای افتتاح نمایشگاهء آثار تاریخی افغانستان « گنجینهء باختر » به ملبورن آمده بود . به شهری که شانزده سال در آن میزیست.

دیداری تازه شده و من با استفاده از فرصت مصاحبه مفصلی با نورانی عزیز انجام دادم که درهمان سال از طریق سایت ۲۴ ساعت به نشر رسید.

پس از این مصاحبه نورانی به افغانستان رفت و دیگر برنگشت و سرانجام در ۲۷ مارس ۲۰۱۷ میلادی در شهر کابل بر اثر سکته قلبی جان به جان آفرین تسلیم نمود و در کابل بخاک سپرده شد ، اما  آنچه بر درد از دست دادن نورانی افزود بی توجهی حاکمان بی کفایت کابل بود و در رأس آنها وزارت اطلاعات و فرهنگ ، وزارتی که سالها نورانی در آن خدمت کرد و در اواخر عمرش نیز بحیث مشاور وزیر ایفای وظیفه می نمود ، طوریکه پیکر پاک این انسان آزاده و پاک طینت در زادگاهش مانند بیگانه و غریبی که هیچ کسی را نداشته باشد بخاک سپرده شد.  در حالیکه خدمات نورانی را هرگز تاریخ و مردم افغانستان فراموش نخواهند کرد.

روانش شاد ویادش گرامی باد.

اینهم دو مرثیه از من که اولی را پس از شنیدن خبر درگذشت نورانی بزرگ ودومی در نخستین سالروز وفاتش سروده بودم:

داغ فراق

دوباره فصل بهارم  خزان  دیگر شد

هوای مُلک دلم دور  ز نور اختر شد

جلالِ شوکتِ نورانی ام  فسرد  دریغ

روانه سوی  خدا با  ندای  داور شد

قلم گرفت بدستش که خنده ها بکنیم

به طنز های دلش همنوا و یاور شد

تمام عمر به کس الفتش دریغ نکرد

کتاب خاطره اش بردلم چه پر پر شد

« بشیر» دعا نما شادمانه روحش باد

کنون زداغ فراق دیده ام زخون ترشد

۲۸ مارس ۲۰۱۷

 

            ناله ی دلها          

رفتی  و در هوای تو  تنها  نشسته ام

با درد و آه وغصه و غم ها نشسته ام

تو با  کتاب  طنز و صفا  بخش زندگی

من  با  کتاب   ناله ی  دلها  نشسته ام

رفتی جلال و باغ  وطن زرد وزار شد

من  در  فراق  رفتن  گلها   نشسته ام

رفتی  جلال وداغ تو ماند  بر دلِ وطن

من درسکوت وظلمت شبها نشسته ام

رفتی جلال  و طنز  وطن  ناتمام  ماند

من با  هزار  خاطره  یکجا  نشسته ام

بازا« بشیر» که نام جلال  جاودان شد

من با  امید  و روزن  فردا  نشسته ام

 قیوم بشیر «هروی»

ملبورن – استرالیا

سوم اپریل ۲۰۱۸

24 مارس
۱ دیدگاه

باران و باور

تاریخ نشر: یکشنبه ۵ حمل (فروردین) ۱۴۰۳ خورشیدی – ۲۴ مارس ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا

باران و باور از چاپ برآمد

قیوم بشیر هروی

۲۴ مارس ۲۰۲۴ میلادی

ملبورن – استرالیا

باران و باور اسم مجموعه ی زیبایی است از محترم استاد محمد اسحاق ثنا که اخیرآ بدستم رسیده. قبل از هرچیز لازم است از محبت جناب استاد ثنا صمیمانه تشکر و قدردانی  نمایم از اینکه این تحفهِ  گرانسنگ را برایم فرستادند.

سراینده ی این مجموعه وزین ،استاد محمد اسحاق ثنا فرزند حاج محمد نبی در سال ۱۳۲۸ خورشیدی در شهرستان اندخوی ولایت زیبای فاریاب دیده به جهان گشود.

دورهء دانش آموزی را در مکتب ابو مسلم اندخوی و ادامه آنرا در نادریهء کابل به پایان برد.

با فراغت از لیسه نادریه در سال ۱۳۴۷ خورشیدی به صفت آموزگار شروع به کار نمود و همزمان به ادامه تحصیلات عالی در دارالمعلمین  کابل  پرداخت و آنرا بپایان رسانید.

مدتی نیز در ریاست تفتیش و ریاست تألیف و ترجمهء وزارت معارف ایفای وظیفه کر و تا سال ۱۳۷۱ که مجبور به ترک وطن و مهاجرت به پاکستان گردید کماکان به وظیفه معلمی ادامه داد.

استاد ثنا بمدت ۱۳ سال در اسلام آباد ماند و در این ایام نیز به حیث آموزگار در یکی از مکاتب خصوصی تدریس نمود تا اینکه د رماه می سال ۲۰۰۵ میلادی عازم کانادا شد و در شهر ونکوور اقامت گزید که تا امروز در آن جا زندگی میکند.

استاد ثنا از سال ۱۳۴۳ خورشیدی به زبان های فارسی ، ترکی و اوزبیکی شعر می سراید ، اشعارش در روزنامه های مختلف کشور منجمله  اصلاح ، انیس ، جوزجانان ، فاریاب ، بیدار ، هفته نامه معروف ترجمان و مجلات ژوندون و پشتون ژغ به چاپ می رسید.

و اما کتاب حاضر ( باران و باور) مجموعه ای است از اشعار فارسی دری و ترکی اوزبیکی که در سال ۱۴۰۲ خورشیدی به اهتمام محترم صالح محمد خلیق  در شهر مزار شریف توسط چاپخانهء امید  اقبال چاپ یافته است.

در آغازین این مجموعهِ نفیس مقدمه ای به نشر رسیده تحت عنوان ( به جای دیباچه ) که توسط محترم جلال الدین قیامی مرقوم یافته است.

در بخشی از آن به ارتباط معرفی کتاب چنین می خوانیم:

” مجموعهء شعری « باران و باور» در برگیرندهء ۴۵ پارچه شعر (۳۵ غزل ، ۴ رباعی و ۲ دوبیتی به زبان فارسی دری ، ۳ غزل و یک مثنوی به زبان ترکی اوزبیکی) می باشد، اما اگر به این مجموعه از ره گذر درون مایه نگریسته شود، دل بستگی و مهرورزی شاعر نسبت به وطن و مردمش ، خیلی بیشتر از مسایل دیگر متبلور است و برجسته می نماید. چنانکه، اگر دقت شود، محتوای حدود شصت تا هفتاد درصد از سروده های این دفتر را حبِ وطن ، دلبستگی به مردم و زبانِ مادری ، درد غربت ، آرزوی صلح و آرامش در کشور و امید عودت به وطن تشکیل می دهد. “

از آنجاییکه من از سال های دور با نام محترم استاد ثنا آشنایی دارم ، این شخصیت فهیم سالهای زیادی از عمرش را صرف تربیه سالم اولاد وطن نموده.

استاد ثنا را می توان یک شاعر متهد دانست که با بینش و نگرش عمیق با سروده های زیبایش احساس پاکش را به نمایش میگذارد و آرزویش تنویر اذهان عامه بوده و هر سروده اش را می توان رهگشای امید برای همه نسل ها دانست.از استاد ثنا تا حال مجموعه های شعری زیادی بچاپ رسیده که اسامی شان قرار ذیل است:

۱ – ناله های شب .

۲ – دردها و سوزها .

۳ – یادِ وطن .

۴ – زیبا وطن .

۵ – شگوفه های احساس.

۶ – زمزمه های دل.

۷ – یاد آشیان .

۸ – سخنی با گلِ سوسن.

در اخیر ضمن عرض تبریک مجدد بابت چاپ این مجموعه نفیس ، موفقیت های مزید جناب ایشان را آرزومندم و اینک دو سروده یکی به زبان فارسی و یکی هم به اوزبیکی را تقدیم خوانندگان محترم می نمایم که دراین مجموعه به چاپ رسیده.

جورِ روزگار

صیاد ، تا به  چند  کشی  در قفس مرا 

ذوقی به نغمه نیست ، نمانده نفس مرا

گیرم  بتان  به  جلوه  ز بازار  بگذرند

کو دیدهء  نظاره و  میل  و هوس مرا

ز ابنای   روزگار    ندارم    گلایه یی 

نشناخته ست تا به کنون هیچ کس مرا

از جورِ  روزگار  شدم  خسته و ملول

ای کاش، وارهاند ازاین  دادرس مرا

گربر قرار صلح و صفا در وطن شود

عشق وطن کشد به سویش ، پس مرا

۲۳ می ۲۰۲۳ میلادی

ونکوور – کانادا

اوزبیک تیلی

یشنه سین تا بار جهان  اوزبیک  تیلی 

چا و قازانسین هر زمان اوزبیک تیل !

هر کیشیگه اوز تیلی ببرگه ی قووانچ

اوز تیلیده اوزیگه  تا پگه ی  ایشانچ

اوز تیلین   سیوگن   مرا   دیگه  یبتر

آتینی   تاریخگه   زر    بیرله     بیتر

برچه   گه   آنه   تیلی    زیبنده   دیر

بیلمه  گن   آنه  تیلین    شرمنده  دیر

آنه  تیلیمده   او قیب  تا   پدید  کمال

پارله دی  خورشید محو  اولد  ظلال

دنی   باریچه  بو تیل   تاپسین  دوام

بولسین  هر  آسیبدن   ایمن  مدام !

بیل ۱۷ اکتوبر ۲۰۲۳ میلادی

ونکوور – کانادا

 

 

23 مارس
۱ دیدگاه

یادی از زنده یاد استاد میرغلام حضرت شایق جمال، شاعر،نویسنده و آموزگار توانای کشور.

تاریخ نشر : شنبه ۴ حمل ( فروردین ) ۱۴۰۳ خورشیدی – ۲۳ مارس ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا

یادی از زنده یاد استاد میرغلام حضرت شایق جمال ،

شاعر ، نویسنده و آموزگار توانای کشور.

قیوم بشیر هروی

۲۳ مارس ۲۰۲۴ میلادی

ملبورن – آسترالیا

اینک به یاد شاعر، نویسنده و آموزگاری  این سطوررا می نویسم که  عمر پربارش را وقف آموزش فرزندان سرزمین ما نمود ، آری این شاعر عزیزو گرانقدر کسی نیست جزء  زنده یاد استاد میرغلام حضرت متخلص به شایق جمال.

شادروان شایق جمال فرزند مرحوم میر جمال الدین   در سال ۱۲۷۵ خورشیدی در کوچه غسلان گذر وزیر شهر کابل بدنیا آمد . تحصیلات ابتدایی را نزد پدربزرگ مادری خود مرحوم میرغلام فاروق فراگرفت ،سپس تا صنف دهم در مکتب حبیبیه ادامه داد.

بعدآ شامل دارالحفاظ کابل  شد و ۱۸ سپاره از قرآن کریم را نزد قاری خضر محمد حفظ نمود. پس از آن وارد دارالمعلمین کابل گردید و پس از سه سال با دریافت شهادتنامه درجه اول فراغت حاصل نمود و به حیث معلم و وبعدها سرمعلم در یکی از مکاتب کابل ایفای وظیفه نمود.

استاد شایق جمال ، فقه ، صرف ونحو و شعر را از زنده یاد قاری عبدالله ملک الشعرا آموخت. از سال ۱۳۰۰ خورشیدی به سرودن شعر آغاز کرد و در ۱۳۳۳ خورشیدی نخستین مجموعه ی اشعارش بنام دیوان شایق حاوی قصاید ، غزلیات ، رباعیات  و قطعات با تقریظ بلندی از مرحوم قاری عبدالله ملک الشعراء اقبال چاپ یافت . این دیوان بعدها چندین بار تجدید چاپ شد.

استاد شایق جمال علاقمندی خاصی به غزل سرایی داشت و در آن از سبک های  هندی وخراسانی پیروی میکرد. اشعار مرحوم شایق جمال از زیبایی خاصی برخوردار است که میتوان به اصطلاحات عامیانه ، تعبیرات همه پسند  و عام فهم آن اشاره نمود که در حین حال زیبا ودلنشین بوده و با خواندن نخستین بیت هر غزل خواننده را چنین مجذوب خود می سازد که گاهی به یکی دو غزل هم بسنده نکند و چندین غزل را پشت سر هم به خوانش بگیرد.                                 

در خلال  سروده هایش به ترکیبی از موضوعات وطن دوستی ، عدالت اجتماعی ، آزادی ، صلح ، اتحاد و غیره بر می خوریم .که درد اجتماع و رنج مردم را با زیبایی و خیلی ماهرانه به بیان میگرفت . عاشقانه هایش بی حد دلنشن و سوزناک بود. خیلی از غزل های استاد را استادان بزرگ موسیقی کمپوز و بخوانش گرفتند.

از خصوصیات دیگر مرحوم شایق جمال بذله گویی ،طنز پردازی ، بدیهه سرایی و حاضر جوابی وی بود. مجموعهء طنز ( لطایف و ظرایف) استاد در سال ۱۳۸۳ خورشیدی بچاپ رسید.                                                                        

مرحوم استاد شایق جمال یکی از همکاران دایمی هفته نامه معروف ترجمان بود و که اشعار طنزی و کنایه آمیزش از آن طریق به نشر میرسید.                        

باری زنده یاد استاد خلیل الله خلیلی او را شاعر نازک خیال خوانده و ستوده بودند.

سرانجام استاد شایق جمال بتاریخ ۲۵ اسد ۱۳۵۳ خورشیدی دار فانی را وداع و در جوار مزار شاه دوشمشیره بخاک سپرده شد ، روحش شاد ویادش گرامی باد.

اینهم یکی از سروده های زنده یاد شایق جمال که در شماره ۱۸ سال پنجم ترجمان مؤرخ ۲۶ اسد ۱۳۵۱ خورشیدی بچاپ رسیده بود:

 لیلای جامعه

یک پیکر قوی  است  سراپای جامعه

افراد  هم   بصورت   اعضای  جامعه

آن یک سرود گر شده چون چشم و گوش او

بعضی دهان و دست ودل و پای جامعه

در راحت محیط شریک  است  فرد هم

این جوی کی جداست  ز دریای جامعه

با چشم هوش وعینک  دانش نگاه کن

در صفحه ِ  حقیقت   و  معنای  جامعه

افراد هم به  سود   و  زیانند  مشترک

گر واقفی  ز نکتهِ ی   زیبای   جامعه

مجنون به انفراد  چسان    زندگی کند

دارد صد  احتیاج  به   لیلای   جامعه

باشد   مدام  طالب    آرام  و  راحتش

هرکس که عاشق است  ببالای جامعه

فردی که نوع پرور وصاحب ترحم است

غافل نباشد  از غم  و  سودای  جامعه

تا از تو نام  نیک   بماند   درین  دیار

امروز  باش   در  غم   فردای  جامعه

جمعیت است گلشن و افراد چون گلش

آشفته گی  مخواه  به  گلهای  جامعه

آئینهِ   سعادت   هر   قوم     می شود

بشاش   باد    لوحهِ   سیمای   جامه

شایق  اگر بدست  تو افتد   عزیز دار

چون گوهر است  آدم   دانای  جامعه

استاد شایق جمال

 منابع :

۱ – سالنامه  سال پنجم ترجمان.

۲ –  سایت آریائی ( نوشتهء امام عبادی)

22 مارس
۱ دیدگاه

یادی از شخصیت وارسته ، عارف ، سیاستمدار ، شاعر، آموزگار ، سخنران و نویسنده ی نامی کشور زنده یاد استاد سعادتملوک تابش هروی.

تاریخ نشر: جمعه سوم حمل (فروردین) ۱۴۰۳ خورشیدی – ۲۲ مارس ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا

یادی از شخصیت وارسته ، عارف ، سیاستمدار ، شاعر،

آموزگار ، سخنران ونویسنده ی نامی کشور

زنده یاد استاد سعادتملوک تابش هروی.

قیوم بشیر هروی

۲۲ مارس ۲۰۲۴ میلادی

ملبورن – آسترالیا

امروز از شخصیت فرهیخته و ادیبی یاد میکنیم که خود یک دایرهالمعارف به تمام معنی سیاسی ، عرفانی ، دینی ، اجتماعی و فرهنگی بود .

آری !  استاد سعادتملوک تابش  شاعری بود شیوا بیان ، آموزگاری بردبار  ، با تهذیب  و سخت کوش ، نویسنده ای بود چیره دست ، اندیشمندی بود صاحب نظر ، سخنرانی بود شیرین گفتار، عارفی بود فهیم و انسانی بود متواضع که لحظه ای نیاسود و تا توانست  قلم زد ، نوشت و سرود.

زنده یاد تابش در سال ۱۳۳۰ خورشیدی در شهر هرات دیده بجهان گشود و پس از کسب تحصیلات ابتدایی و متوسطه در لیسه های جامی و سلطان  برای ادامه تحصیل روانه کابل شد و در دانشگاه کابل در رشته ادبیات و علوم انسانی تحصیل کرد و مؤفق به کسب لیسانس گردید.

مدتی در لیسه حبییه کابل به وظیفه مقدس مدرسی پرداخت و مدتی هم بعنوان مدیر انجمن های علوم دینی ، اجتماعیات ، فلسفه و زبان کار کرد.

بدون شک می توان از استاد تابش  بعنوان اسوهء تقوا ، صداقت و مهربانی یاد کرد .

یکی از کارهایی مهمی که زنده یاد استاد تابش انجام داد  تأسیس انجمن های آموزشی برای جوانان بود که حضور جوانان درآن نشانی از محبوبیت استاد و توجه به سخنان گهربار آن بزرگمرد بود که در جهت تنویر افکار جوانان استادانه و ماهرانه قدم بر میداشت و با تشریح برنامه های تعلیمی برای شان مثمر ثمر واقع میشد .

استاد تابش در سخنوری مهارت خاصی داشت و با فصاحت و بلاغت سخن میراند.

در مورد فعالیت های سیاسی زنده یاد استاد تابش باید گفت :

پس از کودتای ثور ۱۳۵۷ خورشیدی از سوی کودتاچیان دستگر و روانه زندان شد ، پس از چند ماه رها و ناگزیر روانه ایران گردید و در سال ۱۳۵۸ به حزب اسلامی رعد افغانستان در مشهد پیوست و مدتی مسئولیت فرهنگی آن حزب و بعدآ بعنوان رهبر سیاسی آن ایفای نقش نمود.اما فراز و نشیب های درون حزبی او را دلسرد و منجر به کناره گیری وی از تمام فعالیت های سیاسی گردید و پس از آن به پژوهش و تحقیق در مسایل عرفانی و دینی روی آورد.

زنده یاد سعادتملوک تابش شاعری بود که علاوه بر غزل و رباعی در شعر نو درخشش خاصی داشت ، چنانچه او را را می توان بعنوان یکی از پیشکسوتان شعر نو در افغانستان دانست . 

 مادر پیر یکی از سروده هاییست که در مسابقه بزرگداشت روز مادر در سال ۱۳۵۳ خورشیدی مقام نخست را از آن خود کرد.

 مادر پیر

آن صبح درد خیز

لبخند پیر زال در آیینه جان سپرد

لغزید چون نگاه ضعیفش به روی وموی

در کوچه های چهره در هم کشیده اش

نقش امید های جوانی فتاده بود

اشکی درشت وسرد

 لرزید روی پلک و چو طفلی غریب و گنگ

در بازوان آیینه انداخت خویش را

آنروز هم گذشت که چون روز های پیش

پروانه طلائی امید وعشق او

امید شام عشرت و دامادی پسر

در کشتزار خاطر افسرده اش بسی

پر زد به شور وشوق

**

تیر غروب از جگر ابر خون چکاند

خورشید در پناه درختان بید مرد

کرم سیاه شب به خم شاخه ها تپید

آمدپسرز کوچه ولی خسته و غمین

لختی ز شب گذشت

هر یک درون بستر اندیشه دراز

خفتند روی بستر چرکین خویشتن

فرزند خواب دید که با حور دختری

بزمی به پا نموده و خلوتگه و صفاست

درحجله زفاف و شب عیش و عشرت است

خنیاگران به پرده شادی زنند تار

دوشیزده گان مست همه در سرور و رقص

اما

صدای ناله جانسوز مادرش

کز ترس در میانه کابوس های خواب

فریاد زد که :

 آه!  کمک ، سوخت ، سوخت، سوخت

او را ز کاخ مبهم خوابش بیرون کشید

پاشید عطر خواب ز چشمان او ، مگر

دیو غضب به حلقه درهای دیده اش

کوبید تند و گرم

ناگاه کوفت بر سر بیچاره مادرش

مشتی بزرگ و سخت

***

مادر که دیو مرگ به رگهای خسته اش

فریاد میکشید

آهسته زیر لب ز خوشی این سرود خواند

عمرت دراز باد !

مهر سعادت ابدی همرهت پسر!

راهت به سوی شهر پر از نور باز باد

لیکن مرا ببخش

من خواب دیدم اینکه تو در بین آتشی

ویندم سرود بر لب لرزان او فسرد

چون زهر سرد مرگ به نایش رسیده بود

غلطید و جان سپرد

آثار استاد تابش هروی قرار ذیل اند:

۱ – امام سجاد و انقلابی دیگر.

۲ – طلوع انقلاب اسلامی افغانستان.

۳ – قرآن و دیدگاه های زیبائی شناسی .

۴ – نمود های وابستگی .

۵ – مارکسیسم در افغانستان.

۶ – نمود ها و مولفه های حیات و حاکمیت رحمانی – جلد ۱ .

۷ – نمود ها ومؤلفه های حیات و حاکمیت رحمانی – جلد ۲ .

۸ – همسرداری و همسر گرایی.

۹ – راز و رمز نویسندگی .

۱۰ – جامعه شناسی سیاسی افغانستان .

۱۱- تهاجم و شکست شوروی در افغانستان .

۱۲ – سر آغاز فاجعه جدید در تاریخ معاصر افغانستان .

۱۳ – موقعیت خوشنویسی از دیدگاه اسلام : عطار آئینه دار.

۱۴ – هویت ستیزی .

۱۵ – هدف گرائی و هدف گریزی .

۱۶ – دریچه ای بر تمدن معنی دار.

۱۷ – افغانستان و تهدید غرب .

۱۸ – انسان دلسوز به خویشتن .

۱۹ – آرمان های فاطمی (س) .

۲۰ – شکوه شهادت .

۲۱ – علامه شهید سید اسماعیل بلخی و اندیشه های او .

۲۲ – ریشه ها و پیامد های روانپریشی .

و اینهم مجموعه های شعری استاد تابش مرحوم :

۱ – بوئی از کوثر.

۲ – فرمود عقیلهء تبار عشاق .

۳ – شمیم صحرا.

۴ – کاروانِ ناله .

۵ – طور خونین .

۶ – بیتابی اشراق .

۷ – دوراهی .

۸ – چند کلمه .

۹ – نمایش آواز .

۱۰ – برکهِ ذکر .

۱۱ – بلور نیاز .

۱۲ – ها له ای از تکبیر .

۱۳ – لای بازوان آفتابی نسیم.

۱۴ – سرود های مهاجر.

۱۵ – لحظه های طلوع .

۱۶ – غزل های انقلابی .

۱۷ مهری در نیمه شب .

۱۸ – نیایش های مردود.

۱۹ – هذیان .

۲۰ – در انتظار شعر سپید.

۲۱ – شعر آفرینش .

زنده یاد استاد تابش هرگز ازدواج نکرد وتا آخر عمر مجرد باقی ماند.

 زنده یاد استاد محمد آصف فکرت از دوستان صمیمی و نزدیک مرحوم استاد تابش در مقاله ایکه از طریق سایت کاتبان در ۲۰۱۰ نشر شده در مورد خصوصیات اخلاقی و شخصی  دوست ادیب و دانشور شان چنین نوشته اند:

” به آراستگی و پاکیزگی جامه می پوشید. مهمان نواز بود. از پذیرایی او لذت می بردی. دلبستۀ گل پروری بود. گفتی گلها نیز زبان محبت او را می دانستند. گلدانهای خانۀ او بیش از هر گلدان دیگری گل و برگ و طراوت

هنرش به شعر و نویسندگی محدود نمی شد. خطیب و سخنوری ماهر بود. با وقار و شمرده شمرده و فصیح سخن می گفت. رسام و نقاش زبردستی بود. تابلوهای بسیار زیبای گل و برگ و مناظر طبیعی آفرید.  ای کاش ارادتمندان و دوستان تابش در هرات گزارش و تصاویری از تابلوهای نقاشی و رسامی او نیز تهیه کنند و به نشر بسپارند.

پدر و مادر را به اعلی درجه بزرگ می داشت و محترم می شمرد. از پدر به حرمتی نقل قول می کرد که از فیلسوفی بزرگ روایت می نمود، و از مادر با چنان باور و اطمینانی حکایت می کرد که باور و حرمتش را از استواری بیانش در می یافتی.

به برادران و خواهرانش وفادارانه و فداکارانه می رسید.  شنیدم که مرگ نابهنگام برادرزادۀ تحصیلیافته و نوجوانش سخت سوگوارش ساخته بود.

خورشیدی بود در آسمان فرهنگ هرات که زود نشست. کاهش تابش این خورشید دوستان او را سرمازده و افسرده ساخت. و می دانی که چه دشوار است در سوگ دوستی فاضلتر و کمسالتر از خویش چیزی نوشتن؟

 روان استاد سعادتملوک تابش شاد و قرین روانهای و پاکان نیکان باد.”

اگر بخواهیم در مورد شخصیت زنده یاد استاد تابش و فعالیت های شان  به تفصیل بنویسیم شاید کتاب های قطوری را هم کفاف نکند ، پس به همین بسنده نموده و می افزاییم که زنده یاد استاد تابش که در اواخر عمر از بیماری قلبی رنج میبرد و سرانجام در صبحگاه هفتم میزان ۱۳۸۹ خورشیدی به اثر حمله قلبی جان به جان آفرین سپرد و رخ در نقاب خاک کشید.

روحش شاد ، یادش گرامی و خاطراتش جاودانه باد.

پس از شنیدن خبر  درگذشت استاد تابش نویسندهء  این سطور مرثیه ای سروده بود که اینک تقدیم  شما خوبان میگردد:

درسوگ زنده یاد استاد

سعادتملوک تابش

دردا که  باز دست   اجل    گلشنی  فسرد

در گیرو دار  حادثه  روح  و  تنی  فسرد

آزاده   مرد  شاعر و  هم   نامدار  عصر

پرورده ی  محبت و  پاک  دامنی  فسرد

استاد  فضل و دانش وعلم ، مظهر صفا

زان غنچه های مهر و وفا همدمی فسرد

شهر هری که  داشت  ز نامش  طراوتی

با سوز و آه و  ناله و غم مآمنی  فسرد

باشد« بشیر» خلد  برین  جای حضرتش

روشن ضمیر خسته ای را بهمنی فسرد

قیوم بشیرهروی

همچنین علاوه بر ده ها مقاله در مورد شخصیت مرحوم تابش ، دوست فرهیخته و دانشمند جناب محمد رفیع اصیل یوسفی نیز یادنامه ای تحت عنوان ( آیینه ِ مهر) در مورد استاد آماده نمودند که از سوی مؤسسه خیریه امام جواد (ع) توسط انتشارات بدخشان به چاپ رسید که زحمات شان قابل قدر است.

و اینهم نمونه ای از کلام آن استاد جاودانه یاد زنده یاد استاد سعادتملوک تابش که برای شما عزیزان برگزیده شده:

برقِ جلوه

اگرچه جلوه ات، پنهانی ازدل، سر کشید ازمن

سرافرازم که چیزی،غیرِرنگِ خود،ندید ازمن

غبارِ  نیستی   بودم   به   نیرنگِ    تماشایش

بهشتی    از   تقلاّی    شکفتن   آفرید   ازمن

چنان پُرگشته بودم ازحضورِ او  که  دریاوش

کلامِ خویش  را ، بی نغمۀ  گفتن ، شنید ازمن

هزاران  ناله  کشتم  در    پناهِ     تار   یادِ او

که تا یک شعله داغِ  آشنایی  سرکشید از من

چه  شیرین  دستگاهی  دارم  از داغ  تمنایت

که هرجالاله ی پژمرد  خونِ او چکید  از من

نه تنها جان به بالِ ناله  ها  رفت  از دیارِ ما

که، بس دورِ خیالت پرزدم، دل هم رمید ازمن

به ذوقِ  آ شنایی   بانگاهت   زاهدِ   مسکین

به خونِ خویشتن زد غوطه تارمزی شنید ازمن

به  فصلِ  سیرِ دل  تابش  نگاهِ  فتنه  انشایش

به جزرنگِ زخودرفتن، گلِ  دیگر نچید  ازمن

تابش

منابع :

۱ – دانشنامهِ آزاد.

۲ – کاتبان .

۳ – یادداشت های شخصی.

21 مارس
۱ دیدگاه

یادی اززنده یاد استاد محمد علی عطار هروی ، هنرمند بی بدیل وخوشنویس پنجه طلایی 

تاریخ نشر: پنجشنبه ۲ حمل (فروردین) ۱۴۰۳ خورشیدی – ۲۱ مارس ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا 

یادی اززنده یاد استاد محمد علی عطار هروی ،

 هنرمند بی بدیل وخوشنویس پنجه طلایی

 معاصر وطن

قیوم بشیر هروی

دوم حمل(اسفند) ۱۴۰۳ خورشیدی

ملبورن – استرالیا

حدود سه چهار روز میگذرد از سالروز درگذشت یکی از اسطوره های خوشنویسی خطهء هنر پرور هرات باستان زنده یاد استاد محمد علی عطار هروی معروف به آخوند عطار.

استاد عطار هروی در سال ۱۲۸۹ خورشیدی در محله خواجه عبدالله مصری در یک خانوادهء مذهبی دیده بجهان گشود.

پدرش زنده یاد محمد اسماعیل به پیشه عطاری و خشنویسی مشغول بود و فرزندنش محمد علی را نیز دراین رشته پرورش داد .

زنده یاد عطار هروی آموزش های ابتدایی را در مکاتب سنتی هرات فرا گرفت و خوشنویسی را از پدر هنرمندش  آموخت.

ثلث – محقق – ریحان – کوفی مرتبط

زنده یاد استاد عطار با ذکاوتی که داشت در فرا گیری هنر خوشنویسی به سرعت به یکی از بهترین های معاصر نه تنها  در کشور ، بلکه در منطقه مبدل شد و به همه خطوط فارسی و عربی چون نسخ ، ثلث ، نستعلیق ، تعلیق و کوفی  و غیره آشنایی پیدا کرد و علاوه بر اینها با کاوشگری در آثارباستانی و تاریخی در صدد  گرد آوری مسکوکات دوره های قرون اول و دوم اسلام ، بخصوص رسم الخط دوره خلفای راشدین  برآمد که سرانجام موفق شد به نمونه های  اصلی خط کوفی دست یابد . این مؤفقیت باعث گردید تا به تحقیق و تفحص  در دوره های بنی عباس ، بنی امیه ، غزنویان و دوره تیموری ادامه دهد که درین راستا مؤفق شد به انواع واقسام تفاوت هایی که در خط کوفی وجود داشت آشنایی حاصل کند.

از ویژه گیهای که استاد عطار را با سایرهم طرازانش متمایز میساخت این بود که استاد توانایی کتابت در بیش از چهل نوع خط را داشت که همین امر باعث شد او را به بعنوان یکی از بلند مرتبه ترین خوشنویسان معاصربشناسند.

ثلث – دیوانی جلی – کوفی معقلی و کوفی قرن سوم

زنده یاد استاد عطار هروی شخصیت بارز، انسان حلیم ، آرام و بی نهایت مهربان بود و همین امر باعث میشد تا مشتاقین فراوانی جهت  فرا گیری این هنر خوشنویسی دور آن بزرگمرد جمع شوند ، چنانچه استاد عطار  در طول عمر پربار هنری خویش  شاگردان زیادی را تربیه نمود که هرکدام در فرا گیری این هنرزیبا نویسی تلاش زیاد نمودند تا نام استاد شانرا زنده نگهدارند.

معقلی – کوفی و ثلث

پس از اشغال سرزمین ما توسط ارتش سرخ کمونیستی شوروی و تشدید درگیری ها در کشور ، زنده یاد استاد عطار هروی هم ناگزیر به ترک زادگاهش گردید و روانه غربت سرای ایران شد. اما آنچه باعث نگرانی و رنجش خاطر استاد شد نابودی اکثر آثار و کتیبه هایی بود که استاد طی سالها برای آن زحمت کشیده بودند که متأسفانه اکثرا نابود شد و ازبین رفت.

آثاری که از استاد بجا مانده است عبارتند از:

۱ – گنجینه ها .

۲ – قرآن المحلی .

۳ – کتیبه ها .

۴ –  اساور (مرقع خطوط اسلامی ) مجموعه ی از آثار استاد عطار هروی  میباشد که به اهتمام محترم محمد رفیع اصیل یوسفی در سال ۱۳۸۶خورشیدی توسط انتشارات ملک اعظم در ایران به زیور چاپ آراسته شد.

میگویند استاد با رسیدن به شهر مشهد در حالیکه هنوز عرق پای شان خشک نشده بود ، تعدادی از مسئولین آستان قدس رضوی که  از حضور چنین استاد بی همتا آگاهی حاصل نموده بودند ، موقع را غنیمت شمرده واستاد را به همکاری دعوت نمودند ودر نهایت  از هنرنمایی های آن استاد بی بدیل به نحو احسن استفاده بردند که باعث افتخار است برای هنر دوستان و هنرپروران بخصوص خطهء هنر پرور هرات .

استاد سالها در بنیاد پژوهش های آستان قدس درمشهد به خوشنویسی و کتیبه نگاری مشغول شد و تا لحظه ای مرگ دمی نیاسود  تا اینکه سرانجام بتاریخ ۲۷ حوت (اسفند) ۱۳۷۱ خورشیدی دار فانی را وداع وبه رخ در نقاب خاک کشید.

پیکر استاد عزیز را در داخل حرم مطهر حضرت امام رضا (ع) بخاک سپردند و استاد جاودانه یاد نیز همانند ده ها چهره ی شناخته شدهء فرهنگی – هنری دیگر سرزمین ما در دیار غربت جان بجان آفرین تسلیم نمود.

روحش شاد ؛ یادش گرامی و خاطراتش جاودانه باد.

توقیع

منابع :

۱ – دانشنامه آزاد

۲ – مجموعه اساور( به اهتمام محترم محمد رفیع اصیل یوسفی).

20 مارس
۱ دیدگاه

آغاز سال نو ۱۴۰۳ خورشیدی و فرا رسیدن  فصل بهار و نوروز باستانی مبارک و خجسته باد !

تاریخ نشر : چهارشنبه ۱ول حمل (فروردین) ۱۴۰۳ خورشیدی – ۲۰ مارس ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا

آغاز سال نو ۱۴۰۳ خورشیدی و فرا رسیدن  فصل بهار

و نوروز باستانی مبارک و خجسته باد !

بهار

بهار  آمد   وفا داری   بکاریم

درختِ مهر و  دلداری بکاریم

بیکسو افگنیم  بخل و نفاق را

محبت  جای   غداری   بکاریم

۲۴ ساعت ، آغاز سال نو ۱۴۰۳ خورشیدی و فرا رسیدن فصل بهار

و شگوفایی را خدمت عموم عزیزان هموطن ، خواننده گان گرامی ،

همکاران قلمی  و خانواده های معزز شان تبریک و تهنیت گفته ،

به امید اینکه شروع این فصل زیبا سرآغازی باشد برای استقرار

صلح و آرامش در جهان و پایانی باشدبرای  دردها و آلام همه

انسان ها بخصوص هموطنان عزیز ما ،سعادتمندی و کامگاری

همه عزیزان را تمنا دارد. 

هر روز تان نوروز ، نوروز تان پیروز باد.

باعرض حرمت

محمد مهدی بشیر

مؤسس و صاحب امتیاز سایت ۲۴ ساعت 

قیوم بشیر هروی

سرپرست سایت ۲۴ ساعت

اول حمل ۱۴۰۳ خورشیدی

ملبورن – آسترالیا

 

19 مارس
۱ دیدگاه

یادی از زنده یاد الحاج غلام سرور دهقان عارف نامی و سخنسرای وارستهِ کشور

تاریخ نشر : سه شنبه ۲۹ حوت (اسفند) ۱۴۰۲ خورشیدی – ۱۹ مارس ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا

یادی از زنده یاد الحاج غلام سرور دهقان

عارف نامی و سخنسرای وارستهِ کشور

قیوم بشیر هروی

۲۹ حوت (اسفند) ۱۴۰۲ خورشیدی

ملبورن – آسترالیا

در خانه پدری ما در حصه دوم خیرخانه مینه کابل ،  کتابخانه ای داشتیم که هزاران جلد کتاب در آن موجود بود بشمول ده ها نسخه کتب خطی. هرچند در سیلابی که سال ۱۳۵۱ آمد و آب به داخل کنابخانه راه یافته بود تعدادی زیادی کتب از بین رفت که جبرانش هرگز امکان پذیر نبود.

فکر کنم  از وقتی که در صنف چهارم یا پنجم مکتب بودم  پدر مرحومم برایم وظیفه داده بودند که روزانه یکساعت را در آن کتابخانه بگذرانم و موضوعاتی را طبق تقاضای ایشان از میان بعضی کتاب ها بیرون نویسی کنم  و علاوه بر آن کتاب های را که تازه خریداری مینمودند و یا دوستان شان هدیه می دادند ، وظیفه داشتم در قفسه های کتابخانه که در زیر زمینی کلان منزل ما موقعیت داشت جابجا نمایم ، اوایل کمی احساس خستگی میکردم ، ولی بعد ها علاقه گرفتم و این چیزی بود که ایشان آرزو داشتند .  گاهی بعضی از  کتاب های شعری را نیز برای خودم بر می داشتم و مطالعه می نمودم. خوب بخاطر دارم که درمیان کتب تازه رسیده ،  دو نسخه کتاب ( مزرعه دهقان) بود که استاد محمد ناصر طهوری برای شان آورده بودند. من از پدرم خواهش کردم اگر امکان داشته باشد یک نسخه آنرا برای استاد ادبیات ما ( مرحوم احمد ضیاء تخاری)  ببرم البته به طور امانت ، چون ایشان عادت داشت در خلال درس گاهی شعری را بخواند و میگفت از شاعر فقید عارف دهقان است. 

پدرم  با پیشانی باز موافقت کردند و فرمودند نمیخواهد امانت بدهی ، بگو نگهدارند. و من یک نسخه را برای استادم بردم و نسخه دوم تا زمانیکه د رکابل بودم در کتابخانه ما موجود بود . دیروز خوشبخانه از طریق انترنیت موفق شدم نسخه پی دی اف همان کتاب را بیابم  با این تفاوت که این نسخه از چاپ دوم آن اثر میباشد که در سال ۱۳۷۹ خورشیدی بچاپ رسیده ، در حالیکه نسخه اول در سال ۱۳۵۶ چاپ شده بود ، اما اینکه آیا تمام مطالب چاپ اول در آن است و یا کم و زیادی شده نمیدانم ، ولی برایم سعادتی است  که امروز به معرفی آن شخصیت بارز ادبی و عرفانی زنده یاد حاجی غلام سرور دهقان می پردازم. 

زنده یاد الحاج غلام سروردهقان در سال ۱۲۸۲ خورشیدی در چهاردهی کابل دیده بجهان گشود ،

پدرش محمد اعظم خان فرزند میرزا عبداللطیف ولد میرزا الوغ بیگ ولد میرزا شاهرخ ولد امیر تیمور صاحب قران میباشد.

از سن ۵-۶ سالگی نزد ملا سراج الدین  خواندن و نوشتن را آموخت و قرآن کریم   ، دیوان خواجه حافظ و گلستان سعدی را خواند.

بین سنین ۱۵-۲۰ سالگی با اشتیاق فراوان به آموختن خط نستعلیق پرداخت و از نزد مرحوم میرزا محمد محسن معروف که از همکاران پدرش بود بصورت بسیار استادانه  آموخت  و بزودی بعنوان میرزا در وزارت مالیه امانیه شامل کار شد و بعدآ شامل مکتب حکام گردید و تا کسب سند فراغت ادامه داد. پس از آن بعنوان علاقه دار به پنجشیر واستالف رفت ، تا اینکه عشق مجازی به  سراغش آمد و بعدها به حقیقت کشیده شد.

خودش در مثنوی  « سرگذشت » دراین باره میگوید:

صید عقاب  مجازم  کردنــد          

لقمۀ  چنگل    بازم   کردند           

هـدف  ناوک   نازی  گشتم            

بسمل عشوه طرازی گشتم          

بچه فرزند  به   دلال  شدم          

نوکر  هندو  و  رمال  شدم          

آنقدر عشق م جازم   بربود           

که مرا بندۀ یک  بنده نمود         

آنقدر واله و  حیران  گشتم         

که ز دل بندۀ  جانان  گشتم       

من وفا کردم و او کرد جفا       

دادند از غیب مرا  مزد وفا      

دور معشوق  مجازی گشتم      

سوختم تا  که نمازی  گشتم     

چه مجازی که حقیقت یارش    

 ماه وخورشید چوخدمتگارش    

این موضوع آنقدر بر وی اثر گذاشت که ناگزیر از وظیفه اش برای همیشه دست کشید و استعفا داد و راهی شهر های دیگر چون  غزنی ، هرات وبلخ گردید ، چنانچه بازدید نمودن آن مناطق برایش الهام بخش بود و او را به عرفان علاقمند نمود . مدتها در هرات ماند و بر مزار پیرهرات خواجه عبدالله انصاری ، تربت شیخ جام میرفت و در هرات با ادبا و شعرای وقت هرات چون مرحوم عبدالحسین توفیق ، مرحوم غلامرضا مایل هروی ، مرحوم عاطفی ، مرحوم شایق جمال و مرحوم طالب قندهاری آشنایی حاصل نمود و زمینه دوستی محکمی با آنها شد تا جاییکه با تشویق آنها توانست مثنوی « بخت و طالع » را بنویسد .

 بعدا روانه ایران شد تا آثار کلاسیک پارسی دری را درآن دیار بیابد و از آن بهره ببرد.  متعاقبا به کابل بر میگردد و با  شاعر روشن دل ،مرحوم باقی قایل زاده کابلی  ،مرحوم شایق جمال ، مرحوم مولانا قربت و مرحوم مولانا خسته همکلام میشود و گاهی به مشاعره می پردازد.

شعراء ، فضلا و ادبای کابل به منزلش راه یافتند و جلسات شعر و ادبی برگزار می شد و خانه اش بعنوان کانون تبادل افکار دانشمندان عصرش گردید.

زمانی که  مرحوم سعید نفیسی محقق شهیر ایرانی به کابل آمد بصورت تصادقی با مرحوم دهقان آشنا شد و این آشنایی اورا برای چندین مرتبه به محل کار او کشانید تا  باهم دیدار و تبادل افکار نمایند 

عبور از عشق مجازی و رسیدن به عشق واقعی سبب می شود که مرحوم دهقان به سرودن اشعار عارفانه بپردازد و تا جایی پیش می رود که یک عارف به تمام معنی می گردد .

بزرگان و ادیبان  سرزمین ما  در مورد زنده یاد حاجی غلام سرور دهقان  چنین گفته اند:

پروفیسور دکتور عنایت الله شهرانی:

 ” حاجی دهقان عاشق بزرگی است، عشق در زنده گی او تأثیر کرد و همان عشق اورا از عالم ظاهر در عالم باطن آورد، همان عشق اورا به عرفان کشانید و همان عشق اورا شاعر ساخت ” .

 استاد لطیف ناظمی :  

” دهقان با آنکه در پیری مرد ولی مرگش در سطح پیر مردان عادی نبود چه او یک هنرمند، یک شاعر و یک عارف وارسته بود و مرگ هنرمند راستین از کوه سنگینتر است .”

زنده یاد استاد رازق فانی :

” دریغ که آن رهنورد گمنام کوره راه حقیقت و عشق ناشناخته از پیش چشم ما گذشت و حالا که در میان ما نیست میدانیم که «دهقان» مردی از تبار بزرگان بود.”

زنده یاد استاد عبدالرشید بینش :

” شعر دهقان مخصوصاً برای آنانیکه از عرفان و تصوف سر رشته دارند واقعاً پیام آور جهان معنی است “.

مرحوم استاد عبدالحسین توفیق در شأن دهقان و تاریخ وفات او گوید:

گفت   تـــوفیق  سال  تـــاریخش

«بود دهقان  یکی آفتاب سخن»

شادروان محمد طاهر بدخشی به اسم مستعار «ابوذر ویسی» :

 ” … و در حیات تأملی عمیقی که مخصوص عرفای فقیر، چنان فرو رفت که ماحول خویش را مدتها فراموش میکرد..”

شادروان عبدالقدیر پور غنی  هم در شأن دهقان و تاریخ وفات او گوید:

شاعـــــر    نامــــدار   ما   دهقان

حافظ   عصر  و   سعدی   دوران

خردم «آه» کشید و گفت هی هی

از جهــــان رفت سرور دهقــــان

 

استاد پرتو نادری :

 ” حاجی غلام سرور دهقان زنده‌گی صوفیانه یی داشت و شعرش بیشتر آمیخته با جلوه های تصوف وعرفان است. البته باز بازتاب مفاهیم عرفانی و صوفیانه در شعر او برخاسته از نفس عرفانی وسلوک صوفیانۀ اوست تا آگاهی های او در پیوند به تصوف وعرفان. او در مشرب عشق است . “

استاد پرتو نادری در جای دیگر میگوید:

 ” تصوف او یک تصوف پویا بود، او بی اعتنا به بی عدالتی حاکم درجامعه نبود، بلکه خواهان مبارزه بر ضد بی عدالتی اجتماعی نیز بود. این بُعد شخصیت او سبب شده بود تا شماری از شخصیت‌های  مبارز و آنانی که خواهان تغییر در زندگی سیاسی – اجتماعی مردم بودند، نیز با دهقان نشست و برخاستی داشته باشند”

سخن در مورد مرحوم حاجی غلام سرور دهقان فراوان است ، اما حکیم را نتواند مگر حکیم ستود.

در اینجا بخش هایی را از  نوشته ی  پدر گرامی ام زنده یاد استاد علی اصغر بشیر هروی  می آورم که با عنوان ( به یاد دهقان ) در نخستین مجموعه شعری آنمرحوم ( مزرعه دهقان ) در سال ۱۳۵۶ خورشیدی  گنجانیده و به کوشش استاد گرانمایه جناب محمد ناصر طهوری به چاپ رسیده است:

 

” هنوز به یادم است که سی و چهار سال پیش ازین ( سال ۱۳۲۲ شمسی) چند هفته یا چند ماهی پس از آنکه با استاد عزیز و گرانمایه ام « عبدالحسین توفیق » آشنا شده و به خوشه چینی از خرمن معرفت آن ادیب لبیب ، آغاز نموده بودم ، یک روز ، استاد مجموعهء کوچکی از اشعار شاعر وارسته و عارف بلند پایه معاصر ( غلام سرور ) دهقان را که خود از گویندهء آن شنیده و در قید کتابت آورده بود ، برای مطالعه بمن سپردند که چند روزی نزد این ضعیف بود و مخصوصآ دو پارچه یکی همان غزلی است که اکنون هم درین مجموعه عنوان « علم عشق » دارد ، ولی مطلع آن در آن مجموعه به این شکل بود :

هرچه پالیدم ، علم عشق ، در دفتر نبود

بود هر علمی ز علم عشق  ، بهتر نبود

نه بصورت تصحیح شده امروز و دیگر بخش اخیر مثنوی « مستورهء بی نقاب » است که در ( صفحهء ۱۴۷) این مجموعه آمده است.

من آن دو پارچه را بدون اجازهء استاد – بدون جازه، برای اینکه در عالم یکرنگی بسر میبردیم و این به اصطلاح نزاکت بازی ها ی امروزی هنوز چندان رواج نیافته بود – برای خود استسناخ کردم وغزل « علم عشق را با طبع نارسای خود استقبال نمودم.

مطلع غزل استقبالیه چنین بود:

عشق را جز ترک هستی ، معنی دیگر نبود

معنی دیگر اگر هم بود ، ازین خوشتر نبود

و مقطع آن بدین گونه بود:

همچو دهقان ، در قرائت خانه ِ گیتی « بشیر»

هرچه   پالیدم  ،   علم   عشق  در  دفتر نبود

روزی که مجموعهء دستنویس شده استاد را به ایشان تقدیم کردم ضمنا از استقبال غزل « علم عشق» یاد آوری نمودم و آنچه سروده بودم به نظر شان رسانیدم، گفتند :

 بیا که نزد دهقان برویم و خودت ، شعرت را آنجا قرائت کن.

پرسیدم :

مگر دهقان همین جاست ؟ و جواب شنیدم :

بلی ، در هرات است و چند روز است که وارد شده است .

نمیدانم ، دران ساعت ، چه مهمی مرا از صحبت آن مرد راه خدا باز داشت که معذرت خواستم و قرار شد که فردا به ملاقات کسی که شعرش ، روحم را تسخیر کرده بود ، به اتقاق استاد بروم ، ولی مثل اینکه سعادت دیدار او نصیبم نبود ، فردا در وقت معین ، کاری برای من یا استاد پیش آمد و فردای دیگر و فردا های دیگر گذشت و دهقان از هرات به حج رفت ، یا از حج آمده بود وبه کابل عزیمت کرد. (تردید ازمن است و گناه از حافظه !) و بالاخره حسرت دیدارش بر دلم ماند.

سالها بعد که به کابل آمدم ، در بعضی ملاقات ها با استاد توفیق ، که ذکر خیر دهقان در میان می آمد که وقتی ازاوقات به محضرش رویم ، تا من از فیض صحبت او ، بهره مند گردم ولی این وقت مقرر ، هرگز مساعد نشد ، یا استاد کاری داشت که مانع از همراهی با این ضعیف بود یا گرفتاری و مانعی برای من پیش می آمد که نمی توانستم در خدمت استاد باشم و به محضر دهقان راه یابم.

ما  کل  ما  یتمنی   المرء  بدرکه

تجری الرباح بما لاتشتهی السفن

و یک روز شنیدم که دهقان به جوار رحمت ایزدی شتافته است ومن برای همیشه از دیدن او و محضر با صفای درویشانه اش ، محروم شده ام.

در مجلس ترحیمش حضور یافتم و فاتحه و اخلاصی نثار روح پاکش کردم ، همین و بس . قدس الله روحه و طیب مشهده ونر قبره.”

 ایشان در ادامه می نویسند:

” مرحوم دهقان ، شاعری بود عارف و عارفی بود شاعر ، ولی نه از آن شاعرانی که معنی را فدای لفظ می کنند و نه از آن عارفانی که علم عشق  (عرفان) را از لای کتاب و گوشهء مدرسه ، یا خانقاه فرا میگیرند.

 روح بزرگش جذبه ای از جذبات حق دریافته بود ، و راه یافتنش به عالم معنی ، از طریق تفکر در آثار صنع ایزدی ، صورت گرفته بود. در شعر اگر چه تا اندازه ئی وزن و آهنگ خاص آنرا به رهنمایی ذوق سلیم خود مراعات می کرد ، ولی چندان پابند قافیه نبود و گویی درین روش ، پیر روشن ضمیر بلخی را پیروی میکرد که گفته است :

قافیه  اندیشم   و  دلدار  من

گویدم  مندیش جز دیدار من

و به همین سببب است که این ضعیف راقم سطور ، مطلع همان غزلی را که پیشتر یاد شد به همان شکر نخستینش که طبیعی تر و شاید از نگاه وابستگان قواعد و وقوانین سخن دارای نقصی باشد ، بهتر می پسندید و می پسندد، نه به صورتیکه فعلا چاپ شده است و نمیدانم خود آن مرحوم دران دستبرده و به شکلی که ادب رسمی و کتابی است ، درآورده یا میدان ومخلصان چنین کرده اند.

اساسآ شعر،نغمهء روح آزاده و آسوده از علایق مادی شاعر است و این نغمه هرقدر به طبعیت نزدیکتر باشد ، دلکش تر و گیرا تر و دلربا تر است و اگر شاعر از جهان معنی پیامی آورده باشد ، شعرش هر قدر بیشتر طبیعی و خالی از تصنع و خود سازی باشد ، پیام آن بهتر در دلها می نشیند و در تقویت و تزکیت نفوس ،مؤثر تر واقع میشود.

شعر دهقان ، پیام عالم معنی است ، پیامی است برای جانهای که بویی از انسانیت به مشامشان رسیده است ، پیامی است برای انسانهایی که فرق میان جان و تن را دریافته اند. پیامی است از کسی که گمشده خود را بای یافته و احساس شور انگیز این دریافت را در قالب شعر ریخته و میخواهد به اهل دل برساند.

به این دو بیت توجه فرمائید:

باز چشم  من  چو مجنون  راه   محمل  میزند

یا منم   دیوانه  ، یا   لیلاست     منزل   میزند

عشق سرکش ، در ضمیر  ما  اگر  ننهاده دام

دل چرا در  سینه  خود را همچو بسمل میزند؟

دهقان دریافته بود که حقیقت انسان وقتی آشکار می شود که از زیر پردهء خود پرستی ها ، خود خواهای ها ، خودکامی ها، خود سریها و بالاخره خود سازی ها براید وبه حریم خود شناسی ، نزدیک شود . ببینید درین معنی چه خوب میگوید:

هم همدم می ، گشتم و هم محرم زاهد

آیا به چه رنگیم گر از خویش برآییم؟

بد نیست که چون آبله های کف دهقان

گر   قافیه   تنگی  بکند  پیش  بر آییم

شرح معانی و مفایهیم ، ابیات گیرا و دلپذیری که دهقان ، در خلال غزلهای شور انگیز و دیگر انواع شعر خود ، آورده است ، از چون من کسی که حتی سعادت یک دقیقه مصاحبت و همنشینی با او را نیافته ام واین حسرت تا زمانی که دامن کفن زیر پای خاک کشیده شود ، با من خواهد بود، نوعی تکلف یا اظهار وجود بی معنی است واگر در بارهء سه چهار بیت او چیزی نوشتم ، برای آن بود که به طالبان معنی ( و نه دلبستگان لفظ) یاد آوری کنم که شعر کسی چون دهقان ، اگر ساده و طبیعی است ، اگر دران « سیاه » با « ادا» در یک قافیه آمده :

روز من کرد سیه ، چشم سیاه ناکرده

زلف نا شانه زده  ، ناز  و ادا ناکرده

واگر «گرداب » همقافیه « بنیاد» شده است:

غرقه ، طفان گرداب خودم

سیل   ویرانی  بنیاد  خودم

و یااگر « های دوچشمه » را بجای « ه ،هه، وصل » به کار برده است :

باز  در  سینه   مست  آمده آتش   به   قیام

سوخت هنگامه، شیخ همرهء صد پرتو خام

هیچ عیبی ندارد ، زیرا سخن او ، سخن دل است ، و برای اهل دل ، گفته شده و سرشار از معانی رقیق و دلنشین است . از آن معانی که بقول شبستری « هرگز به حرف ناید» :

کسی که میگوید :

من نگویم از بدان بگرید و با نیکان نشین

دست ناپاکان  بشوی  و  دامن  پاکان بگیر

و بدین وسیله ، مهمترین درس انسانیت و اخلاق را به دوستداران اخلاق انسانی می دهد ، کسی که می سراید:

تو اگر چه بنده ، طاعتی ، من اگر چه بار ملامتم

نرسد ثواب  ریای تو  ، به  گناه  شرب  نهانی ام

و بدینگونه ریا کران را تنبیه می کند وزشتی کارشان را به رخ شان می کشد ،کسی که می فرماید:

ای نفس واقف  نیی  ز  اسرار ما ،  آهسته باش

عشق ، مارا برده در جایی که دل ، بیگانه است

و به این سادگی عظمت مقام معرفت را بیان می نماید:

اگر در بند حرف و لفظ نباشد و دل در قافیه و عروض نبندد ، عغجب نیست.

عروض و قافیه را برای آنها بگذارید که دل را تنها به لفظ ، خوش کرده اند واز جهان معنی اطلاعی ندارند ، نه برای دهقان که میگوید:

هم رند همین باغم ، شیخ همین صحرا

در مغز، نمیگنجد معنی یی که من دارم

خدایش رحمت کناد و بر درجاتش بیفراید بالنبی و آله الامجاد.”

(کابل – ۸ اسد ۱۳۵۶)

زنده یاد حاجی غلام سرور دهقان تا آخرین سال های زندگی با  شخصیت های بزرگ ادبی ارتباط صمیمانه داشت و رهروان تصوف و عرفان به خانه اش می رفتند.

 

مرحوم دهقان عارفانه سرود و صوفیانه زندگی کرد ،هرچند در اواخر گوشه عزلت گزیده بود ،  تا اینکه پیک اجل بسراغ او آمد و در  شب دوشنبه یازدهم حوت ۱۳۵۴ خورشیدی جان به جان آفرین سپرد و رخ در نقاب خاک کشید. و پیکر پاکش در گلخانهء چهاردهی کابل بخاک سپرده شد ، روح ملکوتی اش شاد ، یادش گرامی وخاطراتش جاودانه باد.

اینهم غزل معروفی از این شاعر عارف و فرزانه  تقدیم شما باد.

بتخانه نشین

بتخانه  نشین   هستم  ، از  کعبه   سخن  دارم

عیب است مسلمان  را این کیش  که  من دارم

هرهشت بهشت اینجا در دامن یک مست است

کوثر به گدا  بخشد ،  ساقی یی  که  من  دارم

تا جان  ندهم  ، جانان   ،  هرگز   ننماید  رُخ

جزمزگ علاجی نیست، این درد که  من دارم

از دود  در این   صحرا ،  گیرید   سراغم  را

من  دوزخی  عشقم ،   در  شعله  وطن  دارم

گر پوش  مزارم  را  ،  از  برگ   گیا  کردند

دهقان  همین  دشتم   ،  از  سبزه  کفن  دارم

هم رند همین باغم  ، هم شیخ  همین  صحرا

در مغز نمی گنجد ،  معنی  یی  که   من دارم

غلام سرور دهقان

 

مأخذ:

۱– کتاب مزرعهء دهقان ( به کوشش استاد محمد ناصر طهوری).

۲ – « مزرعهء دهقان» و آن روز داغِ تابستان (استاد پرتو نادری).

۳ – حاجی غلام سرور دهقان « کابلی» (دکتور عنایت الله شهرانی).

17 مارس
۱ دیدگاه

یادی از مرحومه عایشه درانی شاعر و سخنسرای چیره دست وطن

تاریخ نشر: یکشنبه ۲۷ حوت (اسفند) ۱۴۰۲ خورشیدی – ۱۷ مارس ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – استرالیا

یادی از مرحومه عایشه درانی شاعر و سخنسرای چیره دست وطن

قیوم بشیر هروی

۲۸ حوت (اسفند) ۱۴۰۲ خورشیدی

ملبورن – آسترالیا

شاعر بانویی را که امشب به معرفی گرفته و یادش را گرامی میداریم مرحومه عایشه درانی یکی از سخنسرایان چیره دست وطن ما  می باشد.

پدرش  یعفوب علی خان توپچی باشی و یکی از رجال قوم درانی بود.

تاریخ دقیق تولدش گرچه مشخص نیست ، اما میگوند در حدود سال ۱۱۵۰ خورشیدی در شهر زیبای کابل پا بعرصه حیات گذاشت .

از همان آوان کودکی به خواندن و نوشتن علاقه داشت و تحت تربیه معلم خانگی قرار گرفت . دیری نگذشت که با ادبیات فارسی آشنا شد و حافظ ، بوستان ، گلستان و جامی را بخوانش گرفت.

مرحومه عایشه درانی از بیست سالگی به سرودن شعر آغاز نمود و دوران زندگی او همزمان بود با عصر تیمورشاه درانی و پسرانش.

میگویند در یکی از روز ها که تیمورشاه از جنگ برمیگشت ، عایشه شعری  را در وصف کابل سروده بود که شدیدآ مورد پسند و نوازش  تیمورشاه قرار گرفت.

از آن پس با تشویق نزدیکانش بیشتر به شعر  وشاعری پرداخت.

 او شاعره ای بود چیره دست و توانا که موفق شد دیوان کاملش را  مشتمل  بر قصاید ، غزلیات ، مثنوی ها ، مخمسات ، ترجیع بند ها ، رباعیات ، دوبیتی ها و قطعات  بتاریخ ۲۶ رجب سنه ۱۲۳۲ هجری قمری  برابر با   ۲۱ جوزا ( خرداد) ۱۱۹۶ خورشیدی تکمیل نماید که بالغ  بر ۳۰۰۰ قطعه شعر میباشد.

بعدها این دیوان به امر امیرعبدالرحمن خان در سال ۱۲۶۱ خورشیدی توسط مطبعه حکومتی وقت به چاپ رسید.

چاپ دوم آن در ۳۰ عقرب سال ۱۳۸۶ خورشیدی توسط انتشارات شریعتی درتهران صورت گرفت که در ۳۸۶ صفحه میباشد.

با توجه به دیوان مرحومه عایشه درانی در میا بیم که رابطه معنوی و عاطفی با ائمه اطهار داشته که شعر ذیل یکی از همان سروده هاست :

شه ولایت   و بحر عنایت  است  علی

به جمع  یاران  اخیر ، اول  امامانست

ز بعد شاه  نجف   مرتضی  علیّ  ولی

دوم امام حسن  راحت  دل  و  جانست

سوم امام حسین  است  نور  چشم نبی

که افضل الغربا   و  شه    شهیدانست

امام زین عبادست  چهارمین   بر حق

که علم و حلم و کمالش چو صبح خندانست

امام   محمد   باقر   به   رتبت   پنجم

ذوی‌العطا و سخا همچو شمس برهانست

امام جعفرصادق که صادق الوعدست

ز شش جهت به تمنّای   او محبّانست

به هفت ارض و سما در مقابل دشمن

امام موسی  کاظم  چو  تیغ   برّانست

امام هشتم  عالی  نسب  ذوی‌الاحسان

علی رضاست که   ضامن  غریبانست

نهم تقی است که وصفش به شرح ناید راست

صفات مشتهرش همچو  ماه  کنعانست

دهم نقی است که نصرت ز نام او جویند

که رتبه‌ی کرمش را  نه  حدّ  امکانست

امام یازدهم عسکریست  شاه  دو کَون

که شیوه‌ی حَسَنش همچو خور درخشانست

امام دوازدهم آن که  نام   او  مهدیست

چو مهر و ماه به زیر  نقاب  پنهانست

اگر چه  عایشه   مستوجب   عذاب بود

رجای وی به عطای  غفور و فرانست

 

عایشه درانی پس از ازدواج صاحب ۵ دختر و یک پسر گردید.

دوران سرایش  او را می توان به سه بخش تقسیم نمود:

مرحله اول : دوران غزل سرایی های عاشقانه در سال های جوانی وی که در عهد تیمورشاه درانی بود.

مرحله دوم : سرایش اشعار تصوفی و عرفانی ( قصیده ها و مثنوی ها ) که همزمان بود با جنگ های داخلی پسران تیمورشاه و حمله انگلیس به افغانستان.

مرحله سوم : دوران تلخ زندگی اوست که با سرودن مرثیه ها بیانگر دردها و زندگی پر فراز و نشیب اوست. دراین دوران بیشتر سروده هایش در بارهء پسر ۲۵ ساله اش  (فیض طلب) اختصاص یافت که در جنگ کشمیر  به شهادت رسید، او نیز همانند پدر کلانش یک نظامی بود.

این شاعر بانوی گرامی  هشت سال پس از شهادت تنها پسرش سرانجام در روز پنجشنبه ۲۶ میزان  ۱۲۳۲ خورشیدی در کابل دار فانی را وداع و رخ در نقاب خاک کشید و در اونچی باغبانان کابل بخاک سپرده شد.

روانش شاد ویادش گرامی باد.

اینهم نمونه ای از کلام او که در بارهء پسر شهیدش سروده است:

چه کنم

بی تو ای مونس جان تخت سلیمان  چه کنم

            عمر خضر ار بودم حشمت   خاقان  چه کنم             

    با تو در دوزخ سوزان بتوان   زیست  مدام     

بی تو با حور جنان روضه رضوان چه کنم 

گرچه  ابر  کرم   از  چشمه   حیوان   بارد

بس ببارد به سر و لوُ لوُ و مرجان  چه کنم

                              نیست  بر لوح  بصر  غیر   خط    زنگاری                                

چون نبینم رخ  تو   یوسف  کنعان  چه کنم  

                             روز شب  کردم  و  شب   روز نیامد  یارم                                 

عمر بر باد شد اکنون سر و سامان چه کنم    

                         هر  کسی  کشته   خود  می‌ درود  آخر کار                              

هستم از  فعل  بد خویش  پشیمان  چه کنم     

       عایشه  درد   تو  بگذشته  ز  قانون  شفا             

چون علاجی نبود سعی به  درمان چه کنم       

مأخذ:

۱ – دانشنامه آزاد.

۲ –  عایشه درانی شاعر کمتر شناخته شده (دکتور حمیرا قادری).

۳ – آرشیف شخصی.