۲۴ ساعت

20 مارس
۱ دیدگاه

( بهار )

( هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : پنجشنبه  30 حوت  ( اسفند ) ۱۴۰۳  خورشیدی 20 مارچ  2025   میلادی   ملبورن  استرالیا

 

سال نو خورشیدی را برای همه دوستان و هموطنان عزیز صمیمانه تبریک و تهنیت عرض نموده امیدوارم سال خوش و خجسته پیشرو داشته باشید.

( بهار )

بهار آمد که باز آیم چنین   مستانه  در کابل 

بنوشم بادۀ نوشین از  آن   پیمانه  در کابل

سرود دوستی خوانم که های وهو در اندازم

سرایم شعرِ تر چون  شاعری فرزانه در کابل

سکوت ت لخ را   با نعرۀ   شیرینِ صلح آخر

بگیرم هر یکی   را   در بغل    رندانه در کابل

غم و اندوهِ دنیا را ز سر بیرون بر آر ای یار 

که سازی شهر ویران را سروسامانه در کابل

روم چون در گلستانش نشاط و عیش را بینم

چه خوش باشد که آنجا خیمه و هم خانه در کابل

برغم زن ستیزان اش چنان شعرِ تری گویم

گشایم مکتب زن را ازین شعرانه در کابل

چراغی در ادبگاهِ معارف   برکنم   روشن

 

#سیدجلال  علی یار

( ملبورن استرالیا )

20 مارس
۱ دیدگاه

آغاز سال نو 1404 خورشیدی مبارک و خجسته باد

( هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : پنجشنبه  30 حوت  ( اسفند ) ۱۴۰۳  خورشیدی 20 مارچ  2025   میلادی   ملبورن  استرالیا

 

آغاز سال نو 1404 خورشیدی ، فرا رسیدن نوروز ،

آغاز بهار و فصل شگوفایی طبیعت

مبارک وخجسته باد.

24 ساعت آرزومند است سال جدید سال پایان

رنج ها برای عموم انسان های روی زمین

بخصوص هموطنان رنجدیدهء ما باشد و بامید

خداوند در سال نو شاهد استقرار صلح و آرامش ،

پایان جنگ های خانمانسوز و جلوگیری از هرگونه

خونریزی های وحشیانه در جهان باشیم.

همچنین امیدواریم دراین سال بازگشایی مکاتب

دخترانه در کشور وشناسایی حق شهروندی

برای بانوان گرامی سرزمین خویش را

 نیز شاهد باشیم.

در پایان با آرزوی قبولی طاعات و عبادات همه

عزیزان در این ماه مبارک صحتمندی

تمام مریضان  را استدعا داریم.

 

با عرض حرمت

مسئولین سایت 24 ساعت

محمد مهدی بشیر 

هالند

و 

قیوم بشیر هروی

ملبورن – آسترالیا

19 مارس
۱ دیدگاه

پیشاپیش سال نو‌تان مبارک

( هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : چهارشنبه  29 حوت  ( اسفند ) ۱۴۰۳  خورشیدی 19 مارچ  2025   میلادی   ملبورن  استرالیا

پیشاپیش سال نو‌تان مبارک

 

سال نو را  پیش   ازان تبریک  گویم   بر جهان

بالخصوص  بر  مردم  غمدیدهٔ   افغان   ستان

سال ها بگذشت و امسال هم به  پایان آمده

سال نو  چون  ماه نو  خندیده  رخشان آمده

سال نو با شور و شادی  جشن بر پا میکنیم

با  سرور  و  شادمانی   رقص   زیبا   میکنیم

در   کنار   یکدیگر    همکار    همدیگر  شویم

تا که در علم و ادب فانوس روشن تر شویم

همدم   و   همراز   باشیم   در  امور  کار ها

تا فتد   یک   رونق  بهتر   به   این   بازار  ها

پند را ایثار هر یک شور و  شوق  و   هلهله

با وقار و با شعار و عشق و ذوق  و  ولوله

کینه و بغض و حسد را دور سازیم  از بدن

تا که باشیم هر یکی چون بلبل شیرین سخن

همچو   گل   عطر   محبت   را   نثار یکدیگر

تا که باشیم مونس و دلباخته چون شیر و شکر

آرزو دارم که باشد سال  خوب   در زندگی

تا  که   باشد   زندگی   در  عزت   بالندگی

ما به لبخندی جهان را   رنگ دیگر میدهیم

با محبت عزت صد  گنج و‌   گوهر  میدهیم

باز گوید   طیبه  ای   هموطن ای هموطن

دست وحدت را دهید با هم شوید یک انجمن

طیبه احسان حیدری

سیدنی – استرالیا

21 فبروری 2025 

19 مارس
۱ دیدگاه

انتظار – Waiting

( هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : چهارشنبه  29 حوت  ( اسفند ) ۱۴۰۳  خورشیدی 19 مارچ  2025   میلادی   ملبورن  استرالیا

انتظار

من هنوز منتظرم

و هنوز روز شماری دارم

تا خورشید

از پس کوه های استوار بازوانت

بر باغ وجودم بتابد

و باغچه سرد زمستانم

یکسره بهاری گردد

من هنوز منتظرم

و هنوز روزشماری دارم

تا خورشید

از گوشه ی لبانت

در عریانی وجودم سرازیر شود

و بیشه زار تنم

در سرسبزی مرطوب

شاداب تر از غنچه های صمیمی گردد

آری من هنوز منتظرم

و هنوز روز شماری دارم

تا خورشید

در گرمای دستانت

ویولن عشق را پر شور بنوازد

و زنگوله های موهایم را

آگاهانه به بازی گیرد

و گره های دوری  را

از سر مهر باز کند

آری من هنوز منتظم

و هنوز منتظرم

و هنوز منتظرم

و هنوز روزشماری دارم…

هما طرزی

نیویورک

28 جنوری 2025

====================

Waiting

I am still waiting

And I am still counting the days

Until the sun

From behind the sturdy mountains of your arms

On the garden of my being

And my cold winter garden

Turns into a spring

I am still waiting

And I am still counting the days

Until the sun

From the corner of your lips

Into the nakedness of my being

And the grove of my body

Into the moist greenery

More joyful than the intimate buds

Yes, I am still waiting

And I am still counting the days

Until the sun

In the warmth of your hands

Plays the violin of love passionately

And consciously plays the bells of my hair

And unties the knots of distance

With sincere love

Yes, I am still organized

And I am still waiting

And I am still waiting

And I am still counting the days…

19 مارس
۳دیدگاه

از غبار خاک تا افلاک عشق:

( هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : چهارشنبه  29 حوت  ( اسفند ) ۱۴۰۳  خورشیدی 19 مارچ  2025   میلادی   ملبورن  استرالیا

نویسنده : احمد محمود امپراطور

در پهنه‌ی بی‌انتها و سکوت ژرف آفرینش، آن دم که انسان چشمان جان را از خواب فراموشی می‌گشاید و پرده‌های سنگین غفلت را یکی‌یکی از آیینه‌ی دل می‌زداید، نسیمی از عالم قدس بر باغ جانش می‌وزد و افق‌های نادیده، پیش چشم دل، گشوده می‌گردد. 

در آن لحظه‌ی ناب، انسان درمی‌یابد که وجودش بازیچه‌ی حادثه و اسیر باد و خاک نیست، بلکه شراره‌ای از آتش جاودان حقیقت در نهاد او افروخته شده؛ نوری از سرچشمه‌ی ازلیت که از اقیانوس بی‌کران رحمت الهی در پیاله‌ی وجودش ریخته‌اند.

 

این انسانِ به ظاهر خاک‌نشین، حامل رازی ملکوتی است؛ رازی که فرشتگان از دریافت آن عاجزند و آسمان‌ها در برابر آن سر به تعظیم فرو می‌آورند. 

هرگاه که زنجیر تعلقات دنیایی از پای جان فرو افتد و دلبستگی‌های فانی به کناری نهاده شود، در پس این قالب خاکی، جلوه‌ای از حقیقتی بی‌پایان رخ می‌نماید. 

آدمی درمی‌یابد که خشت و گل وجودش تنها نقابی است بر سیمای نوری که از مشرق ازل بر دلش تابیده.

 

این سیر، سفری است از ظلمت‌سرای ناسوت به آستان قدس، از غوغای غفلت به آرامش وصال. 

سفرنامه‌ای است از خود تا خدا، از منیّت تا نیستی، تا جایی که سالک، در آغوش بی‌کرانه‌ی رحمت، قطره‌ای از اقیانوس وحدت گردد و از مستی ساغر وصل، جرعه‌ای از بقاء بنوشد.

 

سپاس و ستایش بی‌پایان شایسته‌ی آن معمار بی‌همتایی است که از خزانه‌ی بی‌پایان قدرت خویش، قطره‌ای هستی بر کویر عدم چکاند و با دم مسیحایی اراده‌اش، آفتاب خلقت را از پس حجاب عدم برآورد. 

همان خالقی که با قلم صنع بی‌نظیرش، نگین آفرینش را بر انگشت هستی نهاد و با نفخه‌ی روحانی‌اش، جان را در کالبد خاکی دمید تا مشتی غبار، منزلگاه نور گردد و لانه‌ی شعور سرمدی شود.

 

او که دل انسان را آیینه‌خانه‌ی تجلیات لایزال ساخت و جان را میدان عنایت‌های بی‌کرانه.

 هر ذره از وجود انسان پژواکی از نغمه‌ی ربانی، و هر نفسش دم مسیحایی از عالم قدس است.

 آن دانای حکیم که رشته‌ی هستی را با تارهای مهر و حقیقت در هم تنید، و انسان را گل سرسبد گلزار خلقت، مایه‌ی مباهات فرشتگان، و نشانه‌ی کمال خویش گردانید.

 

درود بی‌پایان بر آن ماه‌روی هدایت، پیام‌آور مهر و محبوب جان‌ها، که با جام یقین، دل‌های غبارگرفته را صیقل داد و جان‌های در بند را به سرچشمه‌ی هدایت فراخواند. 

آن جان‌فروز که با مشعل معرفت، شب‌های تیره‌ی جهل را روشن ساخت و با نسیم عشق، گلزار دل‌ها را شکوفا نمود. 

او که با کلام آسمانی‌اش، پرده‌های جهل را درید و راه بندگی و دلدادگی را پیش پای بشریت نهاد.

 

بدان ای سالک طریق حقیقت! 

که روح تو شراره‌ای از مشعل ازلی است؛ شعله‌ای که از افق بی‌کران حقیقت برخاسته و در قفس ناسوت، در حسرت پرواز به مأوای نخستین خویش بی‌قرار است. 

این گوهر نایاب که در تار و پود وجودت نهاده‌اند، ودیعتی است که از ملکوت به امانت گرفته‌ای؛ تاج کرامتی که از خزانه‌ی قدس بر فرق انسان نهاده شده و پرتوی از خورشید بی‌زوال در ژرفنای جانت تابیده است.

 

اما این کالبد خاکی، خانه‌ای است ناپایدار و سایه‌ای است گذرا؛ سرایی که در معرض طوفان حوادث، همواره لرزان و رو به زوال است. 

آن‌که راز جان را دریابد و غبار وابستگی‌های فانی را از آینه‌ی دل بزداید، می‌داند که این شعله‌ی سرمدی اگر از بند زنجیرهای دنیا رها گردد، از ساغر وحدت، شراب بی‌خودی خواهد نوشید؛ و در خلوت دل، خویشتن را فانی خواهد ساخت تا در محضر معشوق جاودانه گردد.

 

آری، روح آدمی نوری است از آفتاب حقیقت که بی‌قرار دیدار است. 

خوشا آن دل بیدار که آیینه‌ی وجودش را از زنگ هوا و هوس صیقل دهد، و پروانه‌وار، گرد شمع جمال دوست بسوزد تا در مسیر فنا، به منزلگاه بقاء جاودانه رسد.

 

رستگار آن است که قدر این ودیعت ربانی را بداند، گوهر جان را به بهای زنجیرهای خاک نفروشد و دست در دامن راهنمایی آگاه سپارد. 

قدم در وادی سیر و سلوک نهد، تا پرده‌ها از پیش چشم جان کنار رود، نقاب‌ها یکی‌یکی فرو افتد و در میخانه‌ی عشق، ساغر وصال از دست ساقی ازل بنوشد. تا در بارگاه انس، مأوای جاودانه‌ی خویش را باز یابد.

 

ای مسافر این کاروانسرای فانی! 

دریاب که آنچه ماندگار و جاویدان است، نه این قالب خاکی، بلکه شراره‌ی فروزان روح است.

 پس بکوش که دل خویش را از زنگار دلبستگی‌های فانی بزدایی و در آغوش مهر بی‌کران الهی، آرام گیری.

 

سعی کن نقاب‌ها را یک‌یک فروگذاری، از غوغای کثرت برهی و به خلوت وحدت گام نهی. آنگاه، در آستان بی‌نهایت حقیقت، خود را آن‌گونه خواهی دید که پیش از هبوط به این خاکدان بودی:

 نوری بی‌حجاب، روحی بی‌مرز، و قطره‌ای که با اقیانوس یکی شده است.

 

پروردگار بی‌همتا!

آغاز و انجام هستی به اشارت توست و جان‌ها در قبضه‌ی مهر و حکمت تو سیر می‌کنند. 

دل‌های ما را از زنگار غفلت پاک گردان و آیینه‌ی وجودمان را به نور معرفتت صیقل ده. 

ما را از وابستگی‌های فانی برهان و در سایه‌سار رحمت بی‌کرانت پناه ده. بینایی عطا کن تا جمال بی‌مثالت را در هر ذره ببینیم 

و گوشی ده که ندای حق را از پسِ هر حادثه بشنویم. 

توفیق ده که ودیعت نورت را پاس داریم و در مسیر عشق و فنا، به لقای تو برسیم. 

شعله‌ی جانمان را خاموش مگردان و در وادی حیرت، دست‌گیر ما باش. 

ما را از خود، از منیّت، از غفلت، از هر آنچه میان ما و تو حجاب است، رها فرما تا چون پروانه‌ای سوخته در آتش عشق تو، از خود بگذریم و در دریای بیکران وصالت غرق شویم.

آمین رب العالمین

با مهر و فروتنی

 

19 مارس
۱ دیدگاه

 نوروزکهن

( هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : چهارشنبه  29 حوت  ( اسفند ) ۱۴۰۳  خورشیدی 19 مارچ  2025   میلادی   ملبورن  استرالیا

 

عزیزه عنایت

 نوروزکهن

 

نوروزیا روزنوفصل اول سال فلسفۀ  بسیار بزرگ وکهنی دارد، ازقــدیم الایام توسط آریائی ها به نوعی ازاشکال برگزاروتجلیل میگردیده است.  که تاکنون با وجود گذشت قرنها بخاطر این روز با شکوه درکشورهای آسیائی جشن گرفته میشود .     

  درباره نوروزدرادب فولکلورمردم افغانستان,ایران وکشورهای آسیای میانه که نو روزرا بنام اول سال جشن میگیرند نظریات  مختلف وجود دارد. عدۀ ازدانشمندان میگویند، نوروزیادگارجمشید شهریارآریانای کبیراست که هزاران سال پیش درسپیده دم تاریخ دربلخ بامی براریکــۀ فــرمانروائی نشست وآنروزرا نوروزویاروزنو نامیدند.

برخی ازایرانیان بنابرافسانه ها وادب فولکلورشان که بیان کنندۀ اعتقادات عوام الناس است نوشته اند. وقتی جمشید زمام کشوررا بدست گرفت ازمنطقۀ دماوندتا شهربابل رادریک روزپای پیاده طی کرد ازاین سبب اشراف ودرباریان او این روز را روز نو ،یا نوروز خواندندکه مصادف بود به اول فروردین و تا ختم دورۀ زمامداری وی دراول سال خورشیدی این روزرابخاطر سفرطولانی جمشیدازدماوند تا بابل با جشن و سرورتجلیل میکردند که با گذشت زمان تجلیل ازاین روزبشکل عنعنه و رسوم مردم درآمده است .

اگرچه  دربعضی اوقات این جشن هاکم رنگ جلوه کــرده است ولی بآنهـم طبق عادات ازجانب مردمان بیشماری ازکشورهای مختلف که درفوق تذکرداده شد در روستاها ومحلات  تجلیل و برگزارمیگردد.

عدۀ از نویسندگان افغانستان نوشته اند ، جشن نوروزدرپامیردرقلمرووطن ما ( افغانستان)بنام (خدیرایام) یاد میگردد که بمعنی عید بزرگ است .

       درکتاب اوستا آمده است که روزیازدهم ماه خورشیدی(خیرروز)نامیده میشود زیرا آفتاب بزبان آریائی(خور)و بزبان اوستائی(خیر) آمده است .

بعضی از دانشمندان،  محل پادشاهی جمشید را درشمال افغانستان در(بخــدی) یابلخ امروز دانسته اند .

       درافغانستان نوروزدرسایر ولایات کشورتجلیل میگردد که هموطنان عزیزمان با تفاوت های کم و بیش ازاین روز استقبال نموده و مینمایند اما متاسفانه دراین سالهای اخیر به شکل رسمی  دروطن ما تجلیل نمیشود.

یکی از ویژه گیهای آن, این روز را با مراسم برافراشتن علم مبارک ( جهنده ) یاجنده بالا درشهر مزارشریف درکنارآرمگاه حضرت شاه اولیا مردم شریف وطن با شورو هلهله برپا می کردند  که افراد زیادی ازکشورهای دیگردراین مراسم اشتراک می کردند د و زایرین که برای زیارت بدرگاه شاه ولایتمآب می آیند روح اخوت وهمدلی به آنها دمیده میشودو ازبارگاه خداوند بزرگ  صلح ,صفا ومقاصد نیک مطالبه میکنند.

  ازجانب دیگرهوای خوشگواربهاربا نسیم ملایم وعطرآگین مشام دلهارا تــازه میسازدکه با آمدن بهارگلهای لاله هرطرف جلوه نمائی میکنند کــه این روزرا بنا م میله گل سرخ نیز یاد میکنند.

درکشورهای ایران, افغانستان, تاجکستان مردم زمستان های سختی راسپری میکنند وبعدازگذشت روزهای زمستان با آمدن بهارفضای هرشهروقریه حال وهوای دیگری بخود میگیردکه همه جا سبز وپرگل میشود درختان شگوفه بارمیشوند پرنده های سفرکرده دوباره به آشیان برمیگردند ابرها همچون پرقودرآسمان نیلگون جلوه نمائی میکنند ودرمی افشانند. شاعران زیادی درمورد بهارشعرهای سروده اند که اینک سروده بهاری حضرت ابوالمعانی بیدل که بیان گرفصل بهاراست خدمت خوانند گان عزیزتقدیم می گردد.

 

چشم وا کن  رنگ  اسـرار  دگـر دارد بهار

 آنچه دروهمت نگنجد جلوه گـردارد بهـار

ساعتی چون بوی  گل ازقید پیراهـن برا

 ازصلای رنگ عیش انجمن غافل مبـاش

پاره های چند بر خون  جگــر  دارد بهـار

ابر می نالــد کـزاسباب نشــاط این چمـن

هرچه دارد درفشار چشم تــر دارد بهـار

ازگل و سنبل به نظم ونثر سعــدی قانعــم

این معانی در گلستــان بیشتــر دارد بهــار

موبه مویـم حســرت زخمــت تبسم میکنــد

هرکه گــردد بسملت برمن نظردارد بـهار

 زین چمن بیدل نه سروی جست ونه شمشادرست

ازخـیـال قـــامتش دودی به ســر دارد بهـار 

 با درود

 

 

 

 

 

 

19 مارس
۴دیدگاه

 نوروز “فرخنده” 

( هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : چهارشنبه  29 حوت  ( اسفند ) ۱۴۰۳  خورشیدی 19 مارچ  2025   میلادی   ملبورن  استرالیا


«نوروز های ما “فرخنده” آشنا و داغدار هستند  

نوروز “فرخنده” 

استاد نصیر مهرین

                           

 یاد از نوروز درغربت هجرت که رنج انگیزی های شناخته شده یی را برای ملیون ها انسان با خود دارد، در دهسال پسین، نام فرخنده و جفای بزرگی را که بر او رفت نیز به یاد نویسنده ی این برگها می آورد.

روز28حوت سال1393خورشیدی(19 مارچ 2015ع)، دختری مسلمان که سر تا پایش پوشیده با لباس بود، نزد چهارزانو نشسته گانی رفت که در بیرون مسجد “شاه دوشمشیره”(1) شغل تعویذ نویسی(2) داشتند. پس از گفت وشنیدی با یک تن از آنها، اعتراض کرد که تعویذی را که می نویسی به مراجعه کننده، کمک نمیکند و مؤثر نیست. زین الدین تعویذ نویس(3) برافروخته شد و فریاد بر آورد که:

مردم بیایید که این دختر ضد دین گپ می زند و قرآن شریف را هم سوختانده است.

در زودترین فرصت، چنین شکایتی درگوش مردم مردم بیکار و رهروان نشست و بنای شور و شری را نهاد. جمعیتی به شورآمده با دست و لگد به سیلی کاری و لگد زدن آن دختر پرداختند که با سنگ وچوب ادامه یافت.

پسانتر آشکار شد که آن دختر فرخنده ی ملکزاده نام دارد، بیست وهفت ساله است و تا هنگامی که توان فریاد برآوردن داشت، می گفت:

 این آدم دروغ می گوید. من قرآن را نسوختانده ام.

 از جمعیتی که جمع شدند و یا آنانی که تازه وارد معرکه می شدند، صدایی در دفاع از او یا اینکه بگویند رحم کنید، نزنیدش، شنیده نشد. چنین خاموشی معنی دار هم سزاوار توجیه است. زیرا در چنین و قت، معترضان احتمالی نیز می ترسند که با چنان عذابی مواجه نشوند. پولیس حضور یافته در صحنه نیزکار ساز نشد. در نتیجه، فرخنده را بسیار با مشت ولگد زدند وبعد با سنگ ها بر فرق و تنش کوبیدند. بعد صدا ها بلند شد که او را بسوزانید تا عذاب دوزخ را ببیند. موتر داری پیشنهاد کرد که در پایش ریسمان ببندید که با موتر کشش کنم. بعد همان موتر را از روی پیکر بی جان او عبور دادند. بنزین آمده شد. بنزین را بر پیکرش ریختند، خون وبنزین و لحظات بعد بوی پیکر آتش گرفته کناره های “شاه دوشمشیره” را فرا گرفت. فرخنده ی مثله شده در دریای بی آب کابل می سوخت. تعدادی می خندیدند، تنی چند خاموش بودند و تعدادی هم پرسش هایی را مطرح می کردند. پاسخ این بود که این دختر کافر، قرآن شریف را سوختانده بود. از آن میان اندک کسانی از جمعیت انبوه تازه وارد، می پرسیدند که چگونه و در کجا قرآن را آتش زد. پاسخ همان بود که کافر لعین بی دین  قرآن شریف را سوختانده بود. تعدادی میگفتند، جایش در دوزخ.

اما کسی نبود که بگوید: این داوران و تعیین کننده گان جای افراد در جنت و یا دوزخ در چه سطح ومقامی هستند؟ و چرا چنین کنند؟

 … آری، صدای پای نوروز سال 1394خورشیدی را می شنیدیم، اما دو روز پیش از ورودش، آن قتل و ایجاد فضای رنج آمیز برای خانواده ی فرخنده و همه ی آنانی که خود را در چنان سوگی شریک دانستند، داغ دیگری بر داغ های نوروز نشاند. نوروزهای ما “فرخنده” آشنا و داغدار هستند. این داغ ها را لاله های خونین جگر و با تاریخ دل آزرده گی هایش بهتر می شناسد. از آن پیشینه های رنجدیده، صدایی است از آن چنگ نواز سیستانی و خونین دل که گوش های ما را به شنیدن فرا میخواند:

«با اين‌همه غم

در خانه ی دل

اندکی شادی بايد

که گاهِ نوروز است

اندکی شادی بايد، که گاهِ نوروز است.»( متن مفصل در مجموعه ی نوروز “فرخنده” انتشار یافته است)   

 

 

 

17 مارس
۳دیدگاه

 تار گسسته

( هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : دوشنبه  26 حوت  ( اسفند ) ۱۴۰۳  خورشیدی 18 مارچ  2025   میلادی   ملبورن  استرالیا

 تار گسسته

91 الف

این چه گره گره  زنی ،  تار  ز  دل  گسسته  را

 سنگ به کار باشدت، مغز کشی که خسته را

 گر   دل  پر  زدن  کند  ،   باغ   نمایدش   قفس

 باغ چه فرق  از  قفس ، مرغک پر شکسته را

 آب به خاک  ریزد  و ، گِل   شود   و   گُل   آورد

 لاله به  داغ  خود  زند ،  رنگ  نگاه  بسته   را

 دسته برای خود بکن ، مرسل و ارغوان گهی

 مرده نه دیده  وا  کند ،  بر سر  قبر  دسته را

شکیبا شمیم رستمی

6 جنوری 2028

آلمان

 

17 مارس
۱ دیدگاه

وطن

( هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : دوشنبه  26 حوت  ( اسفند ) ۱۴۰۳  خورشیدی 18 مارچ  2025   میلادی   ملبورن  استرالیا

وطن

 

وطن آخـر شـدی بر بـاد  و ویران

شود جانـم  فدایت ای وطن جان

تمـامِ     عمــر  مـی نالــم برایت

ز دوری تو شدم  زار  و  پریشان

زمینت جای‌جنگ شرق و  غرب است

ندیدیـم   ایخدا یـا  راحتـی   مان

مهاجر گشتـه ایـم از دست دشمن

به ملـکِ  اجنبـی یا خـاک  ایران

تمــامِ  مـردمـان   آواره   گشتنـد

چه شد با بیـرقِ سـه رنگ افغان

دعـا گویـم   بـه   درگاهت خدایا

دراین‌میدان‌تو «سیمین» را نشرمان

سیمین بارکزی

6 نوامبر 2020 

17 مارس
۱ دیدگاه

همیشه سبز

( هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : دوشنبه  26 حوت  ( اسفند ) ۱۴۰۳  خورشیدی 18 مارچ  2025   میلادی   ملبورن  استرالیا

همیشه سبز

                 به عشق هایم

من باخاطرات سبز رنگم

همیشه سرآشتی دارم

و در انزوای دلم

رنگ تاریکی نیست

                          مگر قیرگونی جدایی ها

آرامش را در دیدار ها می‌ بینم

و صفا را

در صحبت های دیرینه …

از ارتفاع احساس سخن میگویم

و دستان بسته شده در طناب راستی‌ ها

و در سایه های اعتماد

                      قدم بر میدارم

تا بودنم ثبت دفترچه ها گردد

چه با شکوه زیستیم

چه زیبا اندیشیدیم

چه صادقانه سرودیم

و چه پر جلا

             عشق ورزیدیم

در درون کوچه های دل

و در نهاد باور هایمان

پر رنگ

و …

همیشه سبز 

همیشه سبز

همیشه سبز

هما طرزی

نیویورک

 ۳۱ می‌ ۲۰۱۳

17 مارس
۵دیدگاه

من خمار ديدن اويم ولى

( هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : دوشنبه  26 حوت  ( اسفند ) ۱۴۰۳  خورشیدی 18 مارچ  2025   میلادی   ملبورن  استرالیا

من خمار ديدن اويم ولى

ناز  شصت   دلبر   يكتاى   خويش

دم به دم دارد  دلم در پاى خويش

سر فداى  آن سروش  پر ز  شور 

شور دل در سر زند از ناى خويش

هر  دمى   دارد   به   طنّازى  دلم

رام  هر  ناز  پر  از  ايماى خويش

جان    فداى   نام   زيبايش   كنم

بسته روحم بر رخ زيباى  خويش

من    خمار    ديدن    اويم   ولى

گشته پنهان از من شيداى خويش

ناز شصتش كو همه عالم به ناز

كرده رام آن  يد  بيضاى  خويش

خامه در  دستم  نهاده مى دهد

هر دمى دستورِ بر املاى خويش

در فشنانى   مي كند كلكم ز او

خامه چرخاند به جادو هاى خويش

دست من    كوته  ز آن  بالا بلند

اى همى نازم من آن بالاى خويش

ديده  بر  هم  مى  نهم تا بنگرم

اندكى بر  گلرخ  مولاى  خويش

دين و   دنيايم شود روشن ز او

روشنى بخشد مرا از جاى خويش

شیبا رحیمی

17 مارس
۱ دیدگاه

در وصف وطن

( هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : دوشنبه  26 حوت  ( اسفند ) ۱۴۰۳  خورشیدی 18 مارچ  2025   میلادی   ملبورن  استرالیا

در وصف وطن

عشق تو در قلب من جاوید باشد ای وطن

 خاک  پاکت  خانهٔ   امید  باشد   ای   وطن

 تو  مرا  باشی  حیات  زندگی   ای  میهنم

 هر شب روزت بما چون عید باشد ای وطن

 ای   دیار   پارسایان   مأمن   کان   و  حیاء

بر  دیارت  ملت   توحید   باشد    ای  وطن

 جز گل روی تو در دل کی  بروید  گلشنی

 عزم ما با عشق تو تمدید باشد ای  وطن

 تا بکی  ای  سر زمینم  مأمنم ای  میهنم

 جان ما  در ورطهٔ  تهدید  باشد  ای وطن

 کوه و دشتت از گزند روزگار  محفوظ باد

 سبز و‌خرم همچو شاخ بید  باشد ای وطن

 اینچه زیبا گفت در  وصف  شریفت حیدری

خاک تو در قالب  تمجید   باشد  ای وطن

طیبه احسان حیدری

3 اپریل 2024

سیدنی – آسترالیا

16 مارس
۱ دیدگاه

صلح دروغین

( هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : یکشنبه  25 حوت  ( اسفند ) ۱۴۰۳  خورشیدی 16 مارچ  2025   میلادی   ملبورن  استرالیا

صلح دروغین

 ز دلتنگی چه می گویی ، جهان  دلتنگ  دلتنگ است

 جهان یک کاخ آیینه ، جهان یک کهکشان سنگ است

 چرا باور  به  این  صلح  دروغین  می کنی کین صلح

چو خواب  پینکی ی  عسکر  مجروح  در جنگ  است

 بیا بی   رنگی    خود  را   به   رنگ   عشق    آراییم

که این دنیای  رنگین پر از  رنگ است و نیرنگ است

 تو گر خیزی و  بیداری  به  چشم  خویش  بسپاری

 رسیده   پش   در فردا  ، کلید صبح در چنگ است

 نه آهنگ سفر  داری  نه   آهنگی    به  لب  داری

 مگر تسلیم هستی  از  برای  مرگ  آهنگ است؟

ترا منزل میان هر نفس  هر ضربه ی  قلب است

 به هر گام است و هر سنگ است، در هر  پیچ  و فرسنگ است

مپنداری   جهان  تسلیم   تابوت   است    مثل تو

 که در آن شورش هستی، چراغ هفت  اورنگ است

 میان خون و خاک و عشق و درد و ظلمت  و خورشید

 ره فردا پر آژنگ است و فردا ها پر ارژنگ است*

صدای این سکوت سهمگین را بشنو از خون ات

 زمین را عادت طوفان ، زمان را عشق، فرهنگ است

فاروق فارانی

 سپتمبر ۲۰۲۴

16 مارس
۱ دیدگاه

شقایقِ سرخ

( هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : یکشنبه  25 حوت  ( اسفند ) ۱۴۰۳  خورشیدی 16 مارچ  2025   میلادی   ملبورن  استرالیا

شقایقِ سرخ

بنفشه  سر زد و من از  بهار   خواهم گفت

ز  مهر و  رحمتِ  پروردگار   خواهم    گفت

 دوباره روحی دِگر می‌دمد   بدشت و دَمَن

 ز لطف  و  معجزهُ  کردگار  خواهم   گفت

 از آن بهار که “فرخنده” چون شقایقی سرخ

بخون تپیده و شد سنگسار ، خواهم گفت

 زسفره یی که تُهی گشت از دو لقمهُ نان

از آن پدر که بوَد  شرمسار ، خواهم گفت

 و کودکی که دِگر برنگشت بخانهُ خویش

 زاشکِ مادرِ چشم  انتظار ، خواهم گفت

 چو  یاد   آیدم  از  باغ و   گلسِتانِ   وطن

 زجشن  و لالهُ سرخِ  مزار  خواهم گفت

 اگرچه فصلِ خزان رخنه کرده  در میهن

 من از بهاری که آرد قرار، خواهم گفت.

مریم نوروززاده هروی

۲۳ حوت (اسفند) ۱۴۰۳ خورشیدی

 ۱۳ مارچ ۲۰۲۵ میلادی

از مجموعهُ”میهنِ عشق”

هلند.

16 مارس
۱ دیدگاه

معماری در عصر تیموریان

( هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : یکشنبه  25 حوت  ( اسفند ) ۱۴۰۳  خورشیدی 16 مارچ  2025   میلادی   ملبورن  استرالیا

معماری در عصر تیموریان

 

دوستان عزیز و خواننده گان محترم سایت ۲۴ ساعت و فیسبوک های آن سلام !

 

اخیرآ برادر دانشمند و دوست گرامی  ما جناب استاد نصرالدین سلجوقی لطف نموده و  یکی دیگر از آثار زیبا و با ارزش شانرا بنام  «معماری در عصر تیموریان » از شهر دوبلین کشور آیرلند توسط پست برایم فرستاده اند.

در گوشهٔ صفحه اول  آن چنین نوشته اند : ( بسمه تعالی ، بمطالحه برادر گرامی آقای مهدی بشیر هروی و سایت ۲۴ ساعت تقدیم است .)

با جهانی سپاس از جناب استاد سلجوقی عزیز ، مختصرآ به معرفی این اثر گرانسنگ میپردازم : 

در قسمتی از پیشگفتار آن چنین آمده است :

” معماری یکی از هنر های قدیم می باشد که این هنر تأثیر زیادی بر فرهنگ و زندگی انسان و همچنان زیبایی شهر ها و محیط زندگی مردم داشته است.بابد یاد آور شد که تاریخ معماری به دوران پیش از تاریخ باستان بر می گردد که تأثیرات آن بر فرهنگ و هنر های دیگر افزوده شده است .”

   همچنان علاوه از پیشگفتار  معلوماتی در بارهٔ معماری در عصر تیموریان ، معماری در شهر های افغانستان ، تزئینات در معماری تیموریان ،سبک معماری دورهٔ تیموریان ، قالب های معماری زمان تیمور ، آرامگاه های تیموری ،خصوصیات سبک معماری تیموریان ، خصوصیات مهم معماری در عصر تیموریان ، سبک آل مظفر ، جنبه های دیگر معماری تیموریان و بنا های معروف معماری تیموریان به نشر رسیده است .

 

معماری در عصر تیموریان که شامل بنا های تاریخی به ویژه شهر زیبای هرات بوده دارای ۹ فصل در ۲۲۲ صفحه با قطع و صحافت عالی و عکس های زیبا و رنگه و پشتی عالی در انتشارات شاهمامه چاپ شده است که به طور مختصر آ بدان اشاره می نمایم :

 

فصل اول: مساجد شامل مقدمه و معرفی ۱۵ مسجد .

فصل دوم : مدارس شامل مقدمه و معرفی ۴ مدرسه.

فصل سوم : آرامگاه ها در معماری تیموریان  شامل مقدمه و معرفی ۸  آرامگاه و همچنان مجموعهٔ گازرگاه شامل :

خانه زرنگار 

عمارت نمکدان 

غار درویشان 

و سنگ هفت قلم میباشد .

همچنان قصر تیمور ، رصد خانه الغ بیگ ، قلعه اختیارالدین یا دژ شمیران ، منار های مصلی هرات ، گنبد گاو چران  و پل مالان .

فصل چهارم : بازار ها و مراکز تجارتی  .

فصل پنجم : نقش خشت و کاشی در آئینهٔ معماری ها قدیم .

فصل ششم : معماران پیش کسوت .

فصل هفتم : خشت خام .

فصل هشتم : کاشی کاری .

فصل نهم : شامل کاشی کاران سنتی هرات ،حوض های تاریخی درهرات، اعمار کنیسه ها آمیخته ای از معماری سامی و تیموری، صنعت کاشی سازی در کشور های غربی ودر اخیر منابع و مآخذ.   

بنده مطالعه این کتاب نفیس را  به علاقمندان  کتاب توصیه میکنم  .

در اخیر ضمن عرض سپاس از دانشمند محترم جناب استاد سلجوقی عزیز بابت ارسال این کتاب زیبا و خواندنی  موفقیت بیشتر ایشان را آرزو میکنم. 

موفق وسلامت باشند.

 

باعرض حرمت

مهدی بشیر  

16 مارچ 2025

هالند

 

15 مارس
۳دیدگاه

 فضایل شب های قدر

( هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : شنبه  24 حوت  ( اسفند ) ۱۴۰۳  خورشیدی 15 مارچ  2025   میلادی   ملبورن  استرالیا

 فضایل شب های قدر

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 معنای لغوی واصطلاحی” قَــدْ ر”.

قَــدْ ر- درلغت به معنای اندازه واندازه گیری است،اندازه کردن چیزی، ارزش،توانگری،حرمت،وقار(۱و۲).

قَــدَ رْ- ویژگی هستی ووجودهرچیزوچگونگی آفرینش(۳)فرمان الهی سرنوشت وآنچه که خداوند برای بندگان خود مقدر نموده(۲).

بنابرحکمت الهی درنظام آفرینش،هرچیزی اندازه  خاصی دارد و هیچ چیزی بی حساب وکتاب نیست.جهان حساب داردوبه اساس بسیار دقیق

ومنظم،گذشته،حال وآینده آن با هم ارتباط دارد.

مرحوم شهید مرتضی مطهری درتعریف قدر میگوید:

” قدربه معنای اندازه وتعیین است، حوادث جهان از آن جهت که حدود واندازه وموقعیت مکانی وزمانی آنها تعیین شده است،مقدور به تقدیر الهی است (۴).

معنای تقدیر الهی این است که درجهان مادی،آفریده ها ازحیث هستی و آثار وویژگی هایشان محدوده ای خاص دارند.این محدوده باامور خاص مرتبط است. هر موجود مادی به وسیله قالب هایی از داخل وخارج،

اندازه گیری وقالب گیری میشود.این قالب،حدود،یعنی طول، عرض، شکل،رنگ،موقعیت مکانی وزمانی وسایرعوارض وویژگی های مادی آن بشمارمی آید. پس معنای تقدیرالهی در موجودات مادی،یعنی هدایت آنها به سوی مسیرهستی شان است که برای آنها مقدر گردیده است ودر آن قالب گیری شده اند(۳).

شب قدردرقرآن کریم با واژه لیلة القدرودرسورهء دخان باصفت مبارکه ( وَالکِتبِ المُبِینِ  اِنااَنزلنَهُ فِی لَیلَةٍ مُّبَارَکَةٍ) یاد شده است.دراینجا خداوند به حرمت این کتاب سوگندخورده واین کتاب رادریک شب ویکپارچه نازل نموده است. سورهءمبارکه قدر،نزول قرآن را در شب قدربیان میکند.وآن شب راتعظیم نموده ازهزار ماه بالاتر میداند.

در شب قدرهرحادثه ای که درطول سال ازآن شب تاشب قدرسال آینده واقع گردد،چه ازخیر وشر، طاعت ومعصیت، فرزندی که قراراست متولد شود یا اجلی که قرار است فرا رسد یا رزقی که قراراست برسد همه وهمه تقدیر میشود(۳).

دقیقاً معلوم نیست شب قدرکدام شب است. اهل سنت اعتقاد دارند که در یکی ازده شب آخرماه مبارک رمضان واغلباً شب ۲۷ رمضان، شب قدرمیباشد.مسلمانان سلفی اعتقاد دارندکه شب قدردرتمام روزگار،همان شبی بود که قرآن درآن نازل گردید ودیگر تکرار نمی شود(۵). برخی نیزاظهار داشته اندکه درزمان زندگی حضرت محمد(ص)،شب قدر در هرسال تکرار می شد اماپس از رحلت آنحضرت،شب قدر ازبین رفته است(۶).برخی هم معتقد بوده اندکه شب قدر،شبی است درتمام طول سال ولی درهرسال شب نامعلومی میباشد.در سال بعثت درماه رمضان بوده اما درسالهای دیگر ممکن است درماه های دیگرباشد.

قرارتفسیرالمیزان،هرادعا ویا تفسیریکه شب قدرراخارج از ماه مبارک رمضان  گفته باشد، نادرست است.

به اساس مذهب تشیع ازامام جعفرصادق (ع) روایت شده که شب قدرتا قیامت باقی ودرماه مبارک رمضان واقع است(7).درروایات شیعه آمده است که شب قدریکی از سه شب نوزدهم،بیست ویکم وبیست وسوم ماه ماه مبارک رمضان می باشد که احتمال شب بیست وسوم بیشتر است.

شب قدراز شب های بسیارمقدس ومتبرک اسلامی است.خداوند عظیم درقرآن کریم ازشب قدربه بزرگی یادکرده وسوره ای بنام قدرنازل فرموده است.درتمام سال شبی به خوبی وفضیلت شب قدرنمی رسد.این شب، شب نزول قرآن، شب فرودآمدن ملائک وروح (یعنی جبرئیل)، نیز نام گرفته است. عبادت درشب قدربرتر از عبادت هزارماه است.

دراین شب مقدرات یک سال انسانها، از این شب قدر تاشب قدر سال آینده وروزیها،عمرها وامور دیگرمشخص می شود. ملائک در این شب برزمین فرودمی آیند.نزد امام زمان(عج) میروندوآنچه رابرای بندگان مقدرشده،برایشان عرضه میدارند.

شب زنده داری،تلاوت قرآن مجید،مناجات وعبادات دیگردراین شب بسیارتوصیه وتأکید شده است.

با توجه به آیات سورهء قدرمیتوان به فضیلت های شب قدر پی برد.

ترجمه سورهءمبارکه قدر از تفسیر المیزان:

بنام خدای رحمان ورحیم

ما این قرآن عظیم الشأن را(که رحمت واسع وحکمت جامع است)در درشب قدر نازل کردیم – وچه ترا به عظمت این شب قدرآگاه تواند کرد؟- شب قدربه مقام ومرتبه از هزار ماه بهتروبالاتراست – دراین شب فرشتگان وروح(یعنی جبرئیل)به اذن خداوند هرفرمان ودستور

الهی وسرنوشت خلق رانازل کند. این شب رحمت وسلامت وتهنیت است تاصبحگاه.

 فضیلت های شب قدر بیشمار است که از جمله یکی آمرزش گناهان ودیگر قلب ماه رمضان بودن آن است. قسمیکه دربالاهم تذکار رفت،نزول تمام قرآن مجید بصورت مجموع،

یکباره ودفعی دراین شب میباشد. اما نزول تدریجی قرآن درظرف بیست وسه سال دوران نبوت پیامبرگرامی اسلام (ص) به صورت الفاظ بوقوع پیوسته است.

 

امام باقر(ع) فرموده اند که:

“عمل صالح در شب قدراز قبیل نماز،زکات وکارهای نیک دیگربهتر است ازعمل درهزارماه که درآن شب قدرنباشد”.

شب قدر فرصتی است طلایی وبهتراست تا مادراین شب خوبی هاراجایگزین بدیها،صلح وصفا را جایگزین اختلافها وتفرقه ها،احسان و نیکی راجایگزین ظلم وستم، صله رحم را جایگزین قطع رحم نماییم.

در این شب بهتر است تا بادادن صدقات واعمال نیک برای آبادانی آخرت خود بپردازیم.

در شب قدر به ولی امر(امام زمان وقت) تفسیر کارها وحوادث نازل میشود و وی دربارهء خویش ودیگر مردمان مأمور به دستورهایی میشود.

اعمال شبهای قدر(شب های ۱۹، ۲۱ و۲۳ماه مبارک رمضان)بسیار زیاد است که ازحوصله این  سطور بیشتر میباشد.

در پایان ازخداوند قادر وتوانا به حرمت این شب مبارک قدراستدعاء داریم تادر تمام جهان اسلام عموماً ودر مملکت مظلوم ما افغانستان،  خصوصاً یک صلح وآرامش واقعی رابرقرار نماید.

 

پوهنوال داکتر اسدالله حیدری

17 حولای 2014 

سیدنی – آسترالیا

 

مآخذ:

۱- قاموس قرآن، سید علی اکبر قرشی

۲- فرهنگ فارسی عمید،تألیف حسن عمید

۳- المیزان، استاد علّامه سید محمد حسین طبا طبائی

۴- انسان وسرنوشت، شهید مرتضی مطهری

۵- حصن التوحید

۶- اسرار الصیام

۷- مجمع البیان

۸- کافی

۹- الکافی

 

15 مارس
۱ دیدگاه

جنگ جهانی سوم در حویلی!

( هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : شنبه  24 حوت  ( اسفند ) ۱۴۰۳  خورشیدی 15 مارچ  2025   میلادی   ملبورن  استرالیا

جنگ جهانی سوم در حویلی!
نوشته ولی شاه عالمی
یک روز در حویلی نشسته بودم، چای سبز می‌نوشیدم و در فکر زندگی بودم که یک‌باره شور و غوغای کلان برپاشد. اول فکر کردم شاید جنگ جهانی سوم شروع شده، اما وقتی دقیق دیدم، معلوم شد که یک جنگ واقعی بین همه‌چیز و همه‌کس در حویلی ما  در جریان است!
مورچهٔ جنگی با قطار عساکرش بالای قلمِ جنگی  حمله کرده بودند، و این قلم هم که از نوشتن خسته شده بود، با  چرخ زدن خود را آمادهٔ دفاع ساخت. از آن‌طرف، سگِ جنگی با مرغِ جنگی در افتاده بود، ولی مرغ که استاد فرار بود، با یک کوکِ جنگی خود را بالای دیوار رساند!
در وسط این غوغا، برفِ جنگی که از زمستان به جا مانده بود، سر تارِ جنگی صدا کد که “تو کیستی؟” تار هم که مردِ ساز و آواز بود، یک آهنگِ جنگی نواخت و برف از ترس شروع به آب شدن شد!
در این بین، شاشِ جنگی از راه رسید و تمام زمین را زیر کنترول خود گرفت. گاوِ جنگی که ازین وضعیت به تنگ آمده بود، با یک تکان شاخ، شاش را به هوا پراند! اما در گوشهٔ دیگر، بزِ جنگی از فرصت استفاده کد و با کله زدن‌های پی‌درپی، به سوی تاج و تخت دوید.
از آن‌طرف، کله جنگی که تازه از خواب بیدار شده بود، به هر طرف می پرید و حتی چیلکِ جنگی را هم چپه کرد. عین همین وقت، گدی‌پرانِ جنگی از هوا وارد شد و همه را با تار شیشه بسته کرد!
در کنج دیگر، کلنگِ جنگی  با تخمِ جنگی جنجال می‌کد که ناگهان بوکسِ جنگی با یک مشت کلان در وسط‌شان رسید و زورِ دست جنگی را هم با خود آورد. اما اصل خرابی وقتی شروع شد که سیلی جنگی پخش شد، هر کس یک سیلی می‌زد، دو تا  می‌خورد!
در نهایت، جنگ به اندازه‌ای شدت گرفت که حتی مویِ جنگی از کله‌ها شروع به ریختن شد، اما ناگهان شعرِ جنگی از راه رسید و با چند بیت مقبول همه را آرام ساخت.
نتیجه: هر وقت دیدین که جنگ می‌شه، یک شاعر پیدا کنین، اگر فایده نکرد، حداقل یک چای سبز دیگه نوش جان کنین!
پند این قصه این است که:
۱. همه‌چیز در دنیا می‌تواند جنگی شود! حتی شاش و تخم هم اگر بخواهند، جنگ راه می‌اندازند. پس همیشه آمادهٔ درگیری‌های غیرمنتظره باش.
۲. هر کی زورش بیشتر، میدان از اوست! در این جنگ، هر کسی که نیرنگ، کله‌کشی یا ساز و آواز بهتری داشت، پیروز شد. یعنی در زندگی، یا باید قوی باشی یا زیرک!
۳. فرار هم یک تاکتیک است! مرغ جنگی یاد داد که در بعضی مواقع، عاقلانه‌ترین کار این است که صحنه را ترک کنی. بعضی جنگ‌ها را بهتر است با دویدن ببری تا با جنگیدن.
۴. شعر و ادب حتی جنگ را هم تمام می‌کند! در آخر، شعر جنگی همه را آرام ساخت. یعنی بعضی وقت‌ها، به‌جای مشت و لگد، یک سخن شیرین یا یک بیت مقبول می‌تواند مشکل را حل کند.

۵. اگر جنگ حل نشد، یک چای سبز بنوش! چون چای همیشه آرامش می‌دهد، حتی اگر تمام حویلی در جنگ باشد!

 

15 مارس
۱ دیدگاه

رمضان ماه رحمت

( هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : شنبه  24 حوت  ( اسفند ) ۱۴۰۳  خورشیدی 15 مارچ  2025   میلادی   ملبورن  استرالیا

رمضان ماه رحمت

 رمضان   آمد   و   دل  روشن  ازان  نور   خداست

 لحظه ها سر شار و از عطر گل صلح و صفاست

 ماه   پاکی   ماه   بخشش   ماه   تقوا   ماه   نور

 ماه   معراج   مسلمانی    و     راز     کوه     طور

هر دلی کز  کینه خالی  شد  خدایش داور است

 هر که در مهر و  صفا کوشیده نیک و بهتر است

 در دل  شب  ختم  قرآن   بوی   پر  فیض   کلام

عطر افطار  ، صوت اذکار میرسد هر صبح شام

 هر  سحر  نجوا  نما   با   خالق   كُوْن  و  مکان

تا   بمانی   از   همه   امراض   دنیا    در   امان

 آنکه در  شب  زنده  داری  ذکر  حق  دارد بلب

 برده میدان   سعادت  هر كه  دارد  زنده  شب

 پس   بیا  در  هر  شب  روزه   خدا  را   یاد کن

خانهٔ     روز   پسین    را   با    دعا     آباد    كن

 کن  مناجات  سحرگاه  با  دل  از  راز  و    نیاز

 چون بود  ابواب  ر حمت بر دل بشکسته  باز

 ذکر   یارب   یارب   و   فضل    خداوند   ودود

 بر همه   آل نبی  و  یار  و   اصحابش   درود

 ای خدا بر این ماه   صوم و  صلواة  و بندگی

 در قیامت بخششی خواهیم ز هر شرمندگی

 طیبه خواهان  غفران  است  خدای مهربان

عفو کن بخشش نما بر حق شاه انس و جان

طیبه احسان حیدری

1 مارچ 2025

سیدنی – آسترالیا

14 مارس
۵دیدگاه

صوم وسجده

( هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : جمعه  23 حوت  ( اسفند ) ۱۴۰۳  خورشیدی 14 مارچ  2025   میلادی   ملبورن  استرالیا

صوم وسجده

 خــداونـــدا! بـه ذکــرت جـــان  ســپـــارم

بـه حــال صـــوم و ســجـده، روح  بــرآرم

درآن لحظه که صعب است  جان  سپردن

زلــطـفــت ســـهــل نـمــائی، حــال زارم

…..

رســـانـی ایــن  تـــن  بـــی  روح مـــن را

بــه آخـــر  مــنــزلــش، در  دهــر   دنــیــا

درآن وحـشـتــکـده رحـمـی   بـه مـن کـن

کــه بـــا شــــد لــطــف   تــو،   ازآرزوهــا

…..

نـکــیـــرو  مـنـکــــرآیــنـد  بهـــر   پُـرسـان

زبـانـــم جــاری داری،هـــرچـــه  آســـان

چــو پرسندم  مـــرا   از   خـــالـــق   مـــن

بـه آســـانــی بگـــویــم،حــیّ رحــمـــان

…..

در   آن  مــنــزلـگـــه ء تــاریــک  و تــنـهــا

کـه بـاشــد جـای بـی حـد وحـشـت افـزا

مـــزار    “حــیـدری” ، بــا  نــــور قـــــرآن

نـمــا! روشــن، کـریـم  هـســتـی ویکـتـا

 

پوهنوال داکتراسدالله حیدری

۲۲،۶،۲۰۱۶،سدنی

مطابق۱۶ ماه مبارک رمضان

14 مارس
۲دیدگاه

حکایت بلند فرومایگان: از اوج وهم تا حضیض نابودی

( هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : جمعه  23 حوت  ( اسفند ) ۱۴۰۳  خورشیدی 14 مارچ  2025   میلادی   ملبورن  استرالیا

حکایت بلند فرومایگان:       

      از اوج وهم تا حضیض نابودی

آنان که از گوهر اصالت و جوهر شرافت تهی‌اند، اگر هزار جامه‌ی فضل و فرزانگی بر تن کنند، 

بر بلندای جبروت و اقتدار جلوس نمایند، یا خزائن عالم را به چنگ آورند، از زندان طینتِ خویش گریزی نخواهند یافت.

 عظمت را نه به جلال و شکوه می‌توان سنجید، نه به زخارف دنیا، و نه به علمی که در کوره‌ راه‌ های دنائت، آتش‌افروز شرارت گردد.

 شکوه راستین، در بلندی همت، صلابت اندیشه و طهارت جان ن مکر می‌سازند. 

اینان نه طلایه‌ داران فضیلت‌اند، نه پیشاهنگان معرفت، که در سایه‌ی حیله و ریا، شالوده‌ی اخلاق را سست می‌کنند و خرمن ارزش‌های انسانی را به تند باد هلاکت می‌سپارند.

حضور چنین عناصر تباه‌ سرشت در پیکره‌ی اجتماع، همچون طوفانی است که اساس انسانیت را در هم می‌شکند و خرابه‌ای از امید و آرزو بر جای می‌نهد. 

هرچه بر گستره‌ی قدرتشان افزوده شود، دامنه‌ی فساد و دهشت‌افکنی‌ شان ژرف‌تر خواهد شد.

 نه مرهمی بر زخم‌های عمیق بشری‌اند، نه فروغی در ظلماتِ اندوه، که چنان سایه‌ های وهم و نکبت، روشنی را می‌ بلعند و تیرگی می‌ پراکنند.

اما تاریخ، این داور بی‌طرف و حقیقت‌گویِ روزگاران، همواره شهادت داده است که نه تاجِ سلطنت، خسیسان را به بزرگی می‌رساند، نه سیم و زری که در چنگال آزمندی فشرده شود، اصالت می‌آفریند، و نه قدرتی که بر ویرانه‌ی تقوا بنا گردد، دوام می‌یابد. 

آنان که از گوهرِ عزت و بلندای همت محروم‌ اند، هرچه گرد آورند، جز باری گران بر دوش انسانیت نخواهند افزود، و سرانجام، در گردابی که از حرص، تزویر و ستم گسترده‌اند، خویشتن را خواهند بلعید.

 و این است فرجامِ محتومِ آنان که بر بستر نخوت و شرارت، بنای اقتدار خویش نهاده‌اند.

 

با مهر و آزادی …

شاعر و نویسنده: احمد محمود امپراطور 

حوت 1403 خورشیدی 

 

14 مارس
۱ دیدگاه

صفای عشق

( هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : جمعه  23 حوت  ( اسفند ) ۱۴۰۳  خورشیدی 14 مارچ  2025   میلادی   ملبورن  استرالیا

 

صفای عشق

جلوۀ صـورترر حـدیـث خـفـتۀ سـیرت کند

عقل ازسودای دل لرزان شود حیرت  کند

بند و زنجیر گـرانرر  را  بـرکـند از  پای  دل

تـرک دام و دانـه با اشـکال نـو غیرت  کند

از طلـسـم کهـنــۀ اوهــام مـرغ دل پـریـد

عشق را قربان که با نور ازل  وحدت  کند

دل که دردشت جنون آزادی  مجنون  بدید

گـو که لیلی در حصار پـرده ها  همت کند

پشـت کـوه قـاف دل سـیمرغ دارد آشــیان

نیسـت پـروایی اگـر دیـو خشـن هیبت کند

یک‏نفس بی‏عشق ومستی دل نمیگیردقرار

آفـرین برآن‏که با عشق و  صفا  عادت کند

وصل دل‏ها رانشاط شوق وحدت می دهد

درد دوری روزهارا سخت و پر محنت کند

آن که با عشق و وفا و   مهربانی زنده است

کی به رویای دیگرجز  همدمی رغبت کند

گر تمام عمردرسودای عشق  از کف رود

جـان می‏بایـد که دل را  غـرقـۀ  رحمت کند

الفـت و مهــر و وفـای یـار دل جاویـد بـاد

نـازم آن دل راکه لطـف خوش  بی‏منت کند

گرخط وخال بتان آرایش عشق وصفاست

حسن نیکو باغ دل را پـر گل  و بـرکت کند

گــوهــر انسـانیت را بحــر دل  می پـرورد

صد هزاران مـوج معنی جلوه از طینت کند

دل که بادل می‏خورد پیوند با  رویای  خوش

زنـدگی را با هـمه اخلاص دل حـرمت کند

شوق دل شور و نشاطی درجهان می‏افکند

دل به دل بامهرواخلاص وعمل خدمت کند

گر شکیبایی بسی تلخ اسـت؛ لیکن میوه اش

کام دل‏هــا را عـســل آگـیــن و پـرلـذّت کند

لحظه‏هـای تلـخ و شـیـرینـی که دارد انتظار

شـیفـتـگان وصل و رویـاهـا را دعــوت کند

عشق اگرمست جنون گردیده معذورش بدار

عقـل کارش را ز روی منطق و حکمت کند

رسول پویان 

5 مارچ 2025

14 مارس
۱ دیدگاه

عابر بیگانه …

( هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : جمعه  23 حوت  ( اسفند ) ۱۴۰۳  خورشیدی 14 مارچ  2025   میلادی   ملبورن  استرالیا

عابر بیگانه …

 مرا که آتش عصیان دو دیده کورم کرد

زمان چراغ غضب  روشن  حضورم کرد

 گذشت خاطره  ها را  مرور  می کردم

 گذشت سیل که از  آشیانه  دورم کرد

 میان تنگی کوه تا سیاه سنگ  انداخت

 کشیده پرده برو ، تاپه لاک و مهرم کرد

 شکار  حادثه  ، مرغ اسیر پنجه ی دام

 غذای کرکس بی رحم لاش خورم کرد

 جوانه زد تنم از خاک ریشه خورده زمین

 قدوم   عابر  بیگانه   زنده   گورم   کرد

 بلند شخصیت اصلاً نخورد  خط به نصیب

رسیده هر کسی از راه  زد  ترورم کرد

«هما احد لیان »

7 مارچ 2021

13 مارس
۳دیدگاه

موریانه 

( هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر :  پنجشنبه  22 حوت  ( اسفند ) ۱۴۰۳  خورشیدی 13 مارچ  2025   میلادی   ملبورن  استرالیا

موریانه 

           به جوانی

شبانگهان که عطر عشق

و عطش دیدار

چون موریانه یی گستاخ

در زیر پوستم

                 به رقص آمده بود

قایق فکر –

           شناور در اقیانوس خاطرات

ترا دنبال میکرد

 

در برابر آیینه ایستادم

گویی زمان ایستاد

عطش مرد

و شب جوانی را

تصویر پیری ربود

من بودم و من

و اقیانوسی از خاطرات

و دنیایی پر از رنگ واقیعیت ها

که فقط در باور ها گنجد

و کتاب های افسانه

 

روز دمید و خیال را

نور خورشید بلعید 

دنیای شب به خواب رفت

و من عشق را ستودم

 

هما طرزی

نیویورک

۱۶  می‌ ۲۰۱۳

 

13 مارس
۱ دیدگاه

تا بدانی ترا چه ساخته اند . . .

( هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر :  پنجشنبه  22 حوت  ( اسفند ) ۱۴۰۳  خورشیدی 13 مارچ  2025   میلادی   ملبورن  استرالیا

تا بدانی ترا چه ساخته اند . . .

 قفل   خورشید  را   کلید   بزن ، گره   ماهتاب  را بگشا

 مقطع شعر عشق را سرکن، مطلع صد کتاب  را بگشا

 سینه ها بی شر اند و بی شورند، فکر ها گور های بی نورند

 رفته مستی ز رودخانه عشق، خم بحر شراب را بگشا

دشت ها در سراب می سوزند ، کوه ها انجماد پرسش هاست

 تا   بهاران   تر  ورود   کند ، بند   سیل   جواب   را بگشا

 از «من» و خویش خویش بیگانه ، سایه ی بیشتر نمی باشی

 تا بدانی ترا چه ساخته اند، از   رخت این نقاب را بگشا

سفر و راه تشنه اند ولی ، چشمه ی مقصد از نظر پنهان

 گمرهی را  که  تا  بتارانی،   پرده   این   سراب را بگشا

می روی تا به خود رسوب کنی، گم شوی در خودت غروب کنی

 روی باروت خفته ات   آتش  ،   بزن  و   انقلاب   را بگشا

شده منسوخ آیه ی خورشید، لوح آفاق توبه نامه ی عشق

 تا بشیر شکست شب گردد، فصل نسل شهاب را بگشا

فاروق فارانی

 اکتوبر ۲۰۲۴

13 مارس
۱ دیدگاه

شمع الفت

( هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر :  پنجشنبه  22 حوت  ( اسفند ) ۱۴۰۳  خورشیدی 13 مارچ  2025   میلادی   ملبورن  استرالیا

غزلی به استقبال از یک بیت حضرت ابوالمعانی بیدل رح 

شمع الفت
در سر هوای مستی ، در دل  چنان صبوریم
بیهوده گِرد هستی ، با کسر شآن حضوریم
“ما را نمی توان یافت بیرون از این دو عبرت”
“یا   ناقص  الکمالیم  ، یا   کامل  القصوریم”
گویند  که  ناقص  العقل ، باشد  زنانِ  عالَم
یک مرد کامل العقل ، هرگز نداشت ظهوریم
جز    شاهِ  انبیا    را  ،  کردند   شرح  سینه
دادند  به  او  خرد  را ،  از   پرتوش   فتوریم
بی زن   نمی توان   بود  ، ایمان  مرد  کامل
با اوست راز خلقت ، سر چشمه های نوریم
عشق است و شمع اُلفت ، ناز و نیاز مردان
زن   گفت  انیس  و  یاور  ، قرآن   در زبوریم
هرگز   مکن  ستیزه ،  زانرو  که  زادی از زن
باشد   مقامِ    مادر   ،  تآکید    در  شعوریم
عشق است منبع شوق در گردن است او طوق
نتوان رسید به یزدان ، بی عشق حق بگوریم
یک مشت جاهل العقل ، بودند به دوّر کرسی
زرغون خموش چاره ، فرسنگ هاست  دوریم
الحاج محمد ابراهیم زرغون
ناروی
29 آگست 2023