۲۴ ساعت

11 اکتبر
۱ دیدگاه

بلای زلزله

تاریخ نشر : چهارشنبه 19 میزان 1402 خورشیدی – یازدهم اکتوبر 2023 میلادی – ملبورن – آسترالیا

بلای زلزله

هری  ز خنجر خشـم طبیعت  افگار است

دل فـسـردۀ اهـل هـرات خـونـبــار  است

خمـوشـی از دل فـوشـنج می زنـد فـریاد

که پاره های  جگر  زیر خاک و  آوار  است

جهان بـه نـالـۀ مظـلـوم گـوش نمی دارد

وطن به چنگ ستم پیشگان گرفتار است

ز صلح  و  عاطفه  و مهر کس نمی گـوید

بشر اسـیر طلسمات خـون و پیکار است

بلای زلـزلـه  از  یک  طـرف   کـنـد  بـیـداد

زسـویی ظلـم و  سـتمگـستری غدّار است

تکانـه هـای شـدیـدی که  پـی بـه پی آمـد

تـوگـویی بر سـر مـردم  پتک  جبّار  است

ز تـرس و  دلهره خلق  هـرات  می لـرزند

در این زلزله های خشن چه اسرار است

مگـر بهـار  خـوشـی  را  ز  بـاغ  دزدیـدنـد

که محو جور خزان  رنگ و بوی گلزارست

شمار کشته وزخمی درست معلوم نیست

که چند مـرتـبه بـیش از  بـیـان آمار است

کجاست رحـم وعـواطف کجا حقوق بشر

که خلق بی کس و تنها خسته وزار است

بـه خاک و معـدن و  آب وطن  همه مایـل

ولی  بروز  ضرورت  نه  پول و  ابزار است

سران، خاک جهـان را ز نـو کنند  تقـسیم

رسانه هاهمه سرگرم جنگ و کشتاراست

چـرا بـه محـو جــهـان بـشــر تـلاش کنند

خــدا و خـلـق ز جـنـگ اتـم  بـیـزار  است

به قعـر قلزم خون گـرزمین شـود معدوم

دگرنه گرمی خورشید و ماه و انواراست

هـرات چـشـم امیدش بـه مـردم دنـیا است

خدا به مردم بی کس یار وغمخوار است

بـیــان درد و  غــم و رنـج و مـاتــم مـردم

نـه در توان قـلم نـه به نقـل و گفتار است

رسول پویان

10 اکتوبر 2023

10 اکتبر
۲دیدگاه

یادی از زنده یاد استاد عبدالکریم تمنا هروی ، شاعر آزاد اندیش ، نویسندهء توانا و طنزپرداز وارسته.

تاریخ نشر : سه شنبه 18 میزان 1402 خورشیدی – دهم اکتوبر 2023 میلادی – ملبورن – آسترالیا

بخش دوم :

بیاد جاودانه یاد استاد عبدالکریم تمنا هروی شاعر آزاد اندیش ،  وارسته 

و فروتن  که با طبع ظریفانه اش همیشه می درخشید.

 در آن وقت استاد ارجمند داکتر لطیف ناظمی دروزارت رییس بودند و بر اثر پیشنهاد ایشان بنده بحیث عضو دایرة المعارف و  بعدآ به حیث مدیر ارتباط در آن  وزارت خانه تعیین شدم  و البته که یگانه  منزل و ماوایم خانه حضرت استاد بشیر بود. 

 جناب استاد چند روزی به هرات رفتند و همسر و دو  فرزندم را با خود ه کابل آوردند ودر آن سالهای بگیر و ببند و نگرانی های سرسام آور، چهار نفر مهمان داشتند.

 جناب استاد روزها در آرشیو ملی کار میکردند و شبها مصروف تصحیح نفحات الانس تألیف حضرت مولانا جامی بودند وروی همرفته شب نامه هم علیه دولت می نوشتند و باکمک قیوم بشیر پسر خوردخویش دراطراف خیرخانه و غیره اماکن توزیع میکردند.       

از خاطره های دیگری که از آن ایام دارم عضویت اجباری جناب استاد بشیر مرحوم در زمرهء هیئت کتاب شناسانی بود که برخلاف میل باطنی شان ازسوی دولت کمونیستی مؤظف شده بودندتا بخانهء مرحوم استادخلیل الله خلیلی رفته وکتب و رسالات موجود درکتابخانهء شخصی استاد راجمع آوری وضبط نمایند،اما استاد بشیرکه نمیخواست برای این کار اشایست بخانهء استاد خلیلی و یا کس دیگری برود ، خود را به مریضی زده و هرگز درآن شرکت نجست .  

 بنده در زمستان سال 1358 عازم ایران شدم ودیری نگذشت که حضرت استاد نیز به ایران هجرت فرمودند . نخست حضرت استاد بشیر در دفترجناب آقای آیت الله محسنی رهبرحرکت اسلامی افغانستان در قم بودند و سپس در تهران در کوچه حیات شاهی خیابان  ناصر خسرو  مقیم گردیدند و  در آن  ایام  بود که بنده  بیشتر استاد  را  دیده می توانستم و چند کتابی نیز مرا درس دادند که از آنجمله  از تاریخ بی بدیل بیهقی میتوان نام برد. جناب استاد هرماه مجله استقامت را چاپ میکردند و هرهفته جریده فجرامیدرا درروزهای یکشنبه منتشرمی ساختند و آبرومندانه کارشان را انجام میدادند. قرار بود روز اول آذر ماه یا قوس افتخار همراهی جناب استادرا داشته باشم و همراه ایشان به مشهد عازم شویم چون ایشان درمشهد زندگی می کردند،اما اول صبح آقای قاری مجیب مرا خبر کردندکه جناب استاد بعدازنماز صبح درگذشتند. بنده گریان و سرگردان خود را به دفتر رساندم و فهمیدم که استاد رفت که رفت .                    درست بخاطر دارم که در آخرین ملاقاتی که با شادروان استاد بشیر « هروی»  چند ساعت قبل ازوفات ایشان داشتم  دورباعی را نوشته بودند که میتواند پیامی باشد برای مردم  افغانستان که بنده در اینجا می نویسم:                                       ای     ملت      آزاده ی        افغانستان

ای شسته برای حفظ دین دست از جان

پروا مکن  از  دشمن  گمراه  چو  هست

یار    تو     خدا     و     رهنمایت     قرآن

=====

گردوست به دشمنم فروشد غم نیست

ور خصم به  کشتنم  بکوشد غم نیست

من بچه ی   انقلابم  ار چشمه ی  خون

از  هر  رگِ  گردنم  بجوشد   غم  نیست

بلی ! با دریغ و درد استاد دیگر در میان ما نیست ولی جایش تا ابد خالی خواهد بود

روحش شاد و فردوس برین جایش باد

عبدالکریم تمنا

18 می 2013

تهران

 

در ادامه می خواهم اضافه نمایم که دوستی مرحوم استاد تمنا و مرحوم استاد بشیر هروی که ازسال 1345در کتابخانه عامه هرات آغاز یافته بودتا زمان مرگ استاد بشیر یعنی اول قوس 1360خورشیدی با همان گرمی همیشگی ادامه داشت، اما ارتباطات  فامیلی همچنان پس از درگذشت استاد بشیر پا برجا ماند و حتی بنسبت مهاجرت  ها کماکان تماس ها ادامه یافت. 

قابل ذکر است که دوستی این دو استاد فقید بحدی صمیمی بود که مرحوم استاد تمنا در اولین صفحه نخستین مجموعه شعری شان (پیوند عمر) چنین نوشته اند:

با یاد آموزگار فرزانه ام زنده یاد استاد علی اصغر بشیرهروی

روح هردو بزرگوار شاد باد.

     از آنجاییکه من از دوران کودکی بیاد دارم رفت و آمد های فامیلی میان فامیلهای تمنا و بشیر جریان داشته و از آن وقت هرگاه ایشان بکابل می آمدند و یا ما به هرات میرفتیم دیدار ها تازه میشد . اما خاطرات شیرینی که من دارم از دوران مهاجرت ما در غربت سرای ایران است و آن  خوش سعادتی بود که من مدتی را نیز با شادروان استاد تمنا و فرزند ارشد شان عبدالحکیم جان تمنا که حالا از داکتران مجرب کشور میباشند در تهران هم اتاقی بودیم و از رهنمایی ها و نصایح استاد مرحوم مستفید شده و استفاده میبردم. درآن زمان همسر و سایر فرزندان استادتمنا هنوز درهرات بودند .  

در مورد سروده های استاد طی سالهای 1347 تا 1352 باید بگویم که بخشی از اشعار انتقادی ، اجتماعی و طنزی مرحوم استاد تمنا که در خلال دوران نشراتی جریده ملی ترجمان بچاپ رسیده بود در حال حاضر در نزد من موجود میباشد که  از لابلای کلکسیون های سال های  اول تا چهارم نشراتی ترجمان بیرون نویسی شده است و امیدوارم روزی بتوانم به کمک فرزندان استاد آنها را به صورت یک مجموعه  چاپ نماییم.

درین بخش چند قطعه از آن سروده ها را تقدیم شما خوبان می نمایم:

آهسته آهسته

مقرر گر شوم بر  راس کار آهسته  آهسته

کنم  بد جنسیم را  آشکار  آهسته  آهسته

دوسه  ماه  از برای مصلحت راه  صفا پویم

کنم  آنگه  خیانت  را شعار آهسته آهسته

پی کسب رضای ساده لوحان هرگه و بیگه

نمایم   چاپلوسی  اختیار آهسته   آهسته

ستانم  پول مردم را به نام  تحفه  و  هدیه

شوم میلیونر و سرمایه دار آهسته آهسته

شکاری وار گیرم پشت میز خویشتن سنگر

که تا مخلوق را سازم شکارآهسته آهسته

برای اینکه  ترفیعم  نسوزد  می کنم  کاری

که ترفیعم شود سالی سه بارآهسته آهسته

اگر چه عمر ها  پای  پیاده   راه  می رفتم

شوم بر موتر  دولت  سوار آهسته آهسته

رفیق و آشنا و قوم وخویشانرا همه یکسر

برأس کار سازم   بر  قرار   آهسته آهسته

کسی بامن اگرگوید که پشت چشم تو ابروست

دهم حلق وگلویش را فشار آهسته آهسته

اگر شد  موترم   اندر  کنار    قریه ی  پنجر

نمایم  اهل آن  ده  را فرار آهسته آهسته

اگر از زیر دستانم کسی سر تابد از حرفم

به خشم آمرش سازم دچار آهسته آهسته

مرا بد  آید  از چال  و تقلب های   تقلیدی

کنم  چال و تقلب  ابتکار  آهسته  آهسته

اگرجانم برآید  جز کجی راهی  نمی پویم

به«بزدل» گوکه دست ازمن بدار آهسته آهسته

(ت ، بزدل )

از شماره 33 سال اول هفته نامه ترجمان

7 قوس 1347 خورشیدی

همه گپ است

درکشورما جنبش وحرکت همه گپ است

با قوم وطن رحم و مروت   همه گپ است

ما هیچ   ز  شورای    وطن   خیر   ندیدیم

زین پس به خدا شغل  وکالت همه گپ است

هرکس  به  پی منفعت خویش روان است

غمخواری  افراد  جماعت  همه  گپ است

داکتر  نشاسد   کسی   از   مردم  اطراف

تبلیغ   تداوی  و طبابت  همه   گپ  است

در  عصر  اتم    سوزن   و   گوگرد   نداریم

پیشرفت و ترقی  صناعت همه گپ است

آلات زراعت همه چون دورهء  سنگ است

گویند که  پیش رفته  زراعت  همه  گپ است

مرد است  کسی  کو  به  وطن  کار نماید

باز دید و خطابه و هدایت همه  گپ است

ظلم  و ستم و جور و جفا  هست  هویدا

آرامی و انصاف و  عدالت همه گپ است

چندانکه  بود  دزدی   و   قاچاق   فراوان

پیکار و مبارزه  برشوت  همه   گپ است

چسپیده بچوکی بودهرکس پی سودش

برهموطنان نیکی و خدمت همه  گپ است

فرهنگ  وطن  ناقص  و  فرسوده  و  ابتر

بر اهل وطن درس سعادت  همه گپ است

پیوسته    بنالایق    دون     کار   سپارند

توصیف درستی و لیاقت همه گپ است

عادت  شده  بر مردم   دیگر عمل  و  کار

مارا عمل  و کار و فتوت همه  گپ است

تنها  نبود  ورد    ( تمنا)   سخن   مفت

کارنامه ی شورا و حکومت همه  گپ است

(عبدالکریم تمنا)

از شماره 44 سال اول هفته نامه ترجمان

24 دلو 1347 خورشیدی

از قول مفتخور

ز  پول   بینوایان    کامرانی    میکنم   کاکا

به هرطرزی که خواهم زندگانی میکنم کاکا

برای  بابه جانم  مرکب  لنگی  نبود  ،  اما

کنون در هرطرف موتر  دوانی  میکنم  کاکا

جدا کردن نمی دانم جو و کاه دو  مرکب را

ولیکن   ادعای   کار   دانی   میکنم   کاکا

بدم می آید ازاشخاص میهن خواه  با وجدان

پی  آزردن   ایشانرا  نشانی  میکنم  کاکا

اگر سهوا به نفع  قوم  اول کرده ام  کاری

به میل خویش اصلاحش به ثانی میکنم کاکا

ز پول اختلاص  و هدیه باشد   ثروتم  وافر

مذ مت گرچه از  رشوت ستانی میکنم کاکا

به کار خویشتن  هرگز مرا دلبستگی نبود

حقیقت را بخواهی، دم چلانی میکنم کاکا

تمام  امتیازاتی  که  با  کارم  بود  مربوط

همه را وقف آنهایی که دانی میکنم کاکا

حیا وشرم و انصاف و مروت را مجو  از من

که بی شرمانه با تو کج  عنانی میکنم کاکا

مگو طنز وکنایه بعد ازین  در ترجمان خود

وگر نه شکوه  زینسان  ترجمانی میکنم کاکا

تمنا گگ که با اهل خیانت می کندپیکار

بوالله   گر  بمیرد  شادمانی  میکنم کاکا

«عبدالکریم تمنا»

شماره 13 سال دوم هفته نامه ترجمان

19 سرطان 1348 خورشیدی

و اما در زمانی  که با دوست و همکار عزیزم زنده یاد جلال نورانی طنز نویس چیره دست کشور در شهر ملبورن کشور آسترالیا مسئولیت چاپ مجله هنری گلبرگ را داشتیم ،نامه منظومی از زنده یاد استاد تمنای عزیز عنوانی  زنده یاد جلال نورانی و اینجانب قیوم بشیر هروی  برای ما رسید به شرح ذیل :

نامه منظوم

سلامی به پاکی  چو  آب   زلال

زما   بر بشیر  و  به  آقا جلال

به  یاران   فرزانه ی   ارجمند

قلم باره گان   حقیقت   پسند

بیاد  مهین   اوستادم    بشیر

سر سروران فاضلِ  بی نظیر

چو آید  از  آن   نامور  یادِ  من

رسد بر فلک  آه  و  فریادِ  من

عزیزان    خدا   باد   یار  شما

ز رونق    مماناد    کار   شما

شمارا به یزدان  قسم  میدهم

قسم هابه لوح و قلم میدهم

که درگوشه ی غربتِ جان گزا

گهی  یاد آرید   این  بنده  را

اجازت دهیدم   ایا  دوستان

که سازم بگلبرگ مطلب روان

مرا زین نمد هم کلاهی بود

قلم بر  کفم  گاه گاهی  بود

نویسم برای شما مو به مو

ز  نرخ  پیاز  و  خیار   و  کدو

ز تکذیب و محکوم قتل وجدل

ز گفتار بی حاصل  و بی عمل

ز خیل  وزیران مسند  گزین

که آ سوده حالند و  بالا نشین

بجز پنج شش تن ازآن بیست و پنج

چو مارند خوابیده بالای گنج

ز  حمق  نمایندهء بی  سواد

که   داد  آبروی  وکالت ببا د

نباشد  ورا   از  وکالت  مرام

بجزکسب نان و هیاهوی نام

ز والی خودخواه و خبث رئیس

ز بیداد   قاضی و جورِ پلیس

ز رشوت ستانان گردن کلفت

که هریک گرانند بر هیچ و به مفت

ز   فاضل  نمایان  نا راستکار

ز مردم فریبان بی ننگ و عار

ز آدم     فروشان   نا پاک زاد

ز   عابد   مثالان    ام الفساد

ز دالر نصیبان  پر حرص و آز

که دارند  بر  خود  درِ   آز  باز

ز هدیه پذیران سالوس و دزد

که دزدند پیوسته ازبار و مزد

ازین ها که گفتم اگر کم  بود

بگویم که حرفم دیگر هم  ود

بگویم     ز   احوال    آموزگار

که چون تیره باشد ورا روزگار

ز   مامور کم   رتبه ی   بینوا

که هردم  فغانش رسد بر هوا

زاطفال مکتب روی   بی کتاب

که سوزند  از تابش   آفتاب

ز مستخدم نا توان  و  فقیر

که باشد به چنگال محنت اسیر

ز طفلی که اورا پدر شد شهید

ز حجاج طبعان  گسسته  امید

ز بانوی مسلولِ  بی  سر  پناه

که چیزی ندارد بجز اشک و آه

شمارا ازین پس نمایم خبر

به گلبرگ سازید اگرمنتشر

وگرنه  خدا  یاور  و  یار  تان

بما ناد  پر جوش   بازارِ  تان

 و اینهم پاسخ اینجانب  به نامه ی منظوم شاعر چیره دست و توانا شادروان استاد عبدالکریم تمنا

سلامی     بر     استاد      دانای   ما

بر   آزاده       مردی      توانای       ما

بر آنکس که شعرش نشاط آور است

کلامش لطیف  است   و نام آور است

بر آنکس  که  اوصاف   خوبش   مدام

بدل ها  قرین  است  و هم  مستدام

کلامش    بدشمن  زیان     آور  است

نکرد مدح   شانرا  چو رنج  آور  است

سلامی    ز     قیوم     و    آقا   جلال

بر آن  مرد  دانا  به  فضل   و   کما ل

سلامی    به    شعر    نواز  شگرش

به روح  بزرگ   و   سخن   گسترش

رسیده   به   ما   نامه ای    از  قضا

به  لطف و  محبت ، به  مهر  و  وفا

به هر سطر آن بود  هزاران  سخن

سخن  از  غریبی   و    رنج  و  محن

سخن    از   مسلمان   مسلم   نما

که   چور    و   چپاول   نموده    روا

سخن  از  شرارت   دزد     و   دغل

ز   قضات    رشوتخور    بی   عمل

ز جور  وکیلی  که هست  بی   سواد

چو   داد   آبروی    وکالت   به   باد

زشهردارخودخواه و بی چشم و روی

ز   میهن    فروشان    بی   آبروی

ز آنان  که  بر  دوش  ملت   سوار

به تزویر  و  نیرنگ    بقصد  شکار

ز آنان  که امروز به مجلس شدند

به   قصد خیانت   مخلص  شدند

ز  آنان  که  رشوت ستانی  کنند

برِ  چند  صبا   خر  دوانی    کنند

ز   جمع    وزیران    قدرت  طلب

که  هستند   اسیر  ریا  و  جلب

ز    طفل    یتیم    و   زن   بینوا

که   داد و  فغانش  رود بر هوا

ز بیداد طالب که ویرانگر است

شهر و مسکن  ما بخاک  یکسر است 

ز  آنان که دانش  ستیزی کنند

بسوزند و مکتب، گریزی  کنند

*    *   *

درود  بر   شما   ای   تمنای ما

دلیرِ    سخنور     ز    ماوای  ما

نویس ای سخندانِ  پر شور نویس

ز عصیان  دزدان  و جور  پلیس

نویس زانکه یاران  چرا  غافلند

ز  بیداد  ظالم به  خاک  و  گلند

نویس زانکه خوبان میهن  چه شد

ادیبان  و یاران گلشن  چه شد

نویس زانکه کابل چرا  شد خراب

و مردم به رنج و غم و  اضطراب

نویس زانکه کرزی  به فکر چی شد

نویس زانکه  مجلس  بدست  کی شد

نویس زانکه طوفان ظلم و بلا

چرا   بر  کند  خانه   ها  از  بنا

نویس قوم طالب مگر از کجاست

که بر جانِ مردم  بمثل بلاست

نویس رنج و  بیداد  چرا  شد فزون

مگرتخت ظلمت  نشد  واژگون

مگر  درد  مردم     نگردید  دوا

مگر مکر و  بیداد  نشد بر ملاء

نویس زانکه  سازمان ملل، چرا

ندارد   به    درد   غریبی دوا

نویس دردِ و آهی دلیران ما

ز  نام   آوران   و   عزیزان  ما

ز هر سوی میهن  سخن ها بگو

ز باغ  و  چمنزار  و گلها  بگو

نویس از جفاها  ما مو به مو

ز  نرخ   و  نوای   پیاز و  کدو

ز نان و ز گوشت  و  ز آب و هوا

ز جور و  جفای  جمعی نا روا

خداوند    دانا     بود  یار تان

بحق     محمد   نگهدار  تان

« قیوم بشیرهروی»

 و اما دیداری که حسرتش برای ابد بر دلم ماند ، آخرین دیداری بود که متأسفانه برایم میسر نشد و آن حدود ده روز قبل از وفات ایشان بود که من چند روزی را در مشهد اقامت داشتم ، از طریق دخترکاکای عزیزم بانو سیندخت تمنا اطلاع یافته بودم که استاد از تهران به مشهد نقل مکان کردند و زندگی می کنند ، نسبت اختلال در سیستم تیلفون و انترنت در ایران  متأسفانه نتوانستم پاسخ پیامی را که تقاضای آدرس استاد را نموده بودم بگیرم  و از تعدادی دوستانی که در آنجا مقیم بودند نیز جویا شدم ، اما کسی نمیدانست که استاد به مشهد آمدند، وقتی از ایران خارج شده و به اروپا رسیدم پیامی برایم رسید  بدین مضمون که :  پسر کاکا جان شما کجایید که کاکا تمنای تان به دیار حق شتافت ، با خواندن این پیام سخت متآثر شدم ، هر قدر تلاش کردم تا تماس بگیرم ، بدبختانه که ارتباط برقرار نشد. حال که بخانه برگشتم وظیفه خود میدانم تا چند سطری را که  تحریر یافته خدمت شما دوستان و فامیل بزرگ تمنا تقدیم  نمایم و یکبار دیگر مراتب تسلیت  و همدردی خود ، خانواده و همه فامیل بشیر را خدمت فرزندان آنمرحوم و باقی وابستگان شان تقدیم نمایم .  در اخیر یکبار دیگر ضمن آرزوی شادی روح آن استاد فرزانه و جاودان یاد برای همه صبر و شکیبایی  آرزو دارم.  

روح شان شاد ، یادشان گرامی و خاطرات شان جاودانه باد

باعرض حرمت

قیوم بشیر هروی

ملبورن – آسترالیا

نهم  اکتوبر 2023

پایان 

09 اکتبر
۲دیدگاه

یادی از زنده یاد استاد عبدالکریم تمنا هروی ، شاعر آزاد اندیش ، نویسندهء توانا و طنز پرداز زیبا کلام

تاریخ نشر : دو شنبه 17 میزان 1402 خورشیدی – نهم اکتوبر 2023 میلادی – ملبورن – آسترالیا

بخش اول – 

بیاد جاودانه یاد استاد عبدالکریم تمنا هروی شاعر آزاد اندیش ،  وارسته 

و فروتن  که با طبع ظریفانه اش همیشه می درخشید.

 

 قیوم بشیر هروی

ملبورن – استرالیا

نهم اکتوبر 2023

طبع ظریفانه

صد فغان دارم بدل کان  مرد فرزانه برفت

همصدای شعرغربت  شد صبورانه برفت

طنزهایش را به نظم آورد و فریادش بلند

با  ندای  دلنشین و  بانگ  مستانه  برفت

از  زبان   ترجمان   فریاد   زد  بر  حاکمان

لرزه بر اندام شان  افگند  ، دلیرانه  برفت

از تمنا هرچه آموختیم صفا بود ، همدلی

همدل  یک  کشور نالان  و  ویرانه  برفت

با دریغ  و  درد  سوزان  از جفای  روزگار

همنوای   مردمِ   دربند  و   زولانه  برفت

سال ها  او رنج غربت را کشید و ناله زد

با شکیبایی سرود ، با عزم مردانه برفت

سر نکرد خم نزد بیدادِ زمان و سیم و زر

از حقایق بار ها  بنوشت ، دلیرانه برفت

وای «بشیرا» حسرت  دیدار  آخر ماند بدل

شادباد روحش که با طبع ظریفانه برفت

 با دریغ و درد بازهم ستاره ای درخشان دیگری از آسمان فرهنگ و ادب کشور ما افول نمود و جامعه فرهنگی و فامیل محترمش را بسوگ نشاند.

 

آری ! این ستاره درخشان استاد عبدالکریم تمنا هروی  شاعر ، نویسنده و طنز پرداز چیره دست کشور بود که دو ماه قبل در روز جمعه بیستم اسد سال روان بسن 83 سالگی درغربت سرای ایران دارفانی را وداع و رخ در نقاب خاک کشید و پیکر پاکش در جوار حضرت خواجه عبدالله انصاری رح بخاک سپرده شد.

زنده یاد استاد عبدالکریم تمنا هروی در سال 1319 خورشیدی در روستای سروستان ولسوالی انجیل شهرهرات دیده به جهان گشود. در آوان کودکی پدر و مادرش را از دست داد و سرپرستی اش را مادرکلان و اقوام مادری اش بدوش گرفتند.

ازهمان آوان کودکی آموختن دروس ابتدایی رادرمسجد محل و دیوان حافظ را  نزد بانویی بنام قریش فرا گرفت .

در سنین نوجوانی بکار های میرزایی  و دکانداری پرداخت و  همزمان برای آموختن مقدمات علوم  و خواندن  کتاب های عربی را به رسم آن روزگاران از محضر علمای محل چون حاج آخوند محمد افضل سروستانی  فرا گرفت و  نسبت علاقه ایکه به کتاب داشت تا توانست مطالعه کرد و تا توان داشت نوشت . سروده ها ونوشته هایش در روزنامه اتفاق اسلام وقت بچاپ می رسید.

و از سال 1345 خورشیدی بحیث کتابدار در کتابخانه عامه هرات مشغول بکار گردید.

پس ازدرگذشت این شاعر وارسته و توانا مطالب زیادی توسط دوستان ، آشنایان و درکل فرهنگیان عزیزنوشته و منتشر شدکه درآن ازشخصیت مرحوم تمنا و کارکرد های شان طی دوره های مختلف یادآوری صورت گرفت ، اما تاحدی می توان این مطالب راناقص خواند زیرا بخش مهمی اززندگی ادبی ایشان متآسفانه ازقلم افتاده وآن آشنایی آنمرحوم با شادروان استاد علی اصغر بشیرهروی وچاپ اشعار انتقادی ، اجتماعی و طنزی ایشان در هفته نامه ترجمان می باشد که با آغاز نشر ترجمان در1347 خورشیدی تا کودتای مرحوم داود خان درسال 1352 ادامه داشت ، بخصوص هیچ کدام نویسنده گان محترم به طنز های استاد اشاره نکردند ، در حالیکه طنز های منظوم مرحوم استاد تمنا در لابلای هفته نامه ترجمان می درخشید . جا دارد درین قسمت  توجه دوستان را به مطلبی جلب نمایم که توسط خود مرحوم استاد تمنا تحریریافته و تحت عنوان شمه ی ازخاطرات استاد عبدالکریم تمنا درهمان سال از طریق سایت وزین 24 ساعت به نشر رسیده بود.

آری ! در ماه می 2013 میلادی یعنی ده سال و اندی قبل از امروز طی سفری که اینجانب درایران داشتم خدمت مرحوم استاد تمنا رسیدم تا ضمن اینکه جویای احوال شان باشم از صحبتهای شیرین وخاطرات دلنشین ایشان نیزاستفاده برده فیض ببرم. آرزو داشتم ازچگونگی آشنایی ایشان بامرحوم پدرم زنده یاد استاد علی اصغربشیر «هروی» قدری بدانم .

جناب استاد تمنا با خوشرویی و پیشانی باز به این خواسته ام جواب مثبت داده ولی برایم قول دادند که طی یک دو روز آینده شمه ای ازخاطراتم را نوشته و ذریعهء ایمیل برایت می فرستم. چنانچه بتاریخ بیستم ماه می 2013 ایمیل شان بدستم رسید که چنین نوشته بودند :

در زمستان سال 1345 بود که بر اثر توجه زنده یاد محمد علم غواص بحیث کتابدار در کتابخانهء عامه هرات تعیین شده بودم و کتاب های موجود در کتابخانه را از مرحوم عبدالواحد بهره تحویل گرفتم، اما دچار سردرگمی شده بودم که چگونه آنها را جابجا نمایم تا هنگام توزیع باعث زحمت زیاد نشده و مراجعه کننده گان کتابخانه نیز گرفتار دردسر و مشکلات نگردند.

خوب بیاد دارم که بنده کتاب طبقات ناصری تألیف منهاج جوزجانی را که می بایست درکنار کتابهای تاریخی می گذاشتم ، درکنار کتاب های نثر فارسی و زبان شناسی قرار داده بودم و همچنان در حالیکه به فکر جابجایی سایر کتب بودم عزیزی به فریادم رسید که تازه از کابل آمده بودند و ایشان کسی نبود جزء زنده یاد حضرت استاد علی اصغر بشیر « هروی ». جناب استاد دوسه روزی را همرای من کمک کردند تا کتابها را درست چیده وجابجا نمایم.  و این همکاری آغازی بود برای  دوستی و یا بعبارتی آغاز روابط شاگردی و استادی میان بنده و جناب استاد بشیر.

روزی در کتابخانه عامه هرات کسی ازمن کتابی خواست که درآن شرح حال ارسطو نوشته شده باشد و من گفتم چنین کتابی نداریم. فورآ جناب استاد بشیر دایرة المعارف را از طاق برداشت و برای جوان محصل داد و گفت در این کتاب شرح حال ارسطو را می توان یافت و بعدآ در امور کتابداری مرا رهنمایی ها فرمود.

همچنین روزی فرزندم عبدالحکیم که در آن تاریخ به صنف ششم یا هفتم بود از جناب استاد سؤالی کرد که منظورش روشنایی خورشید بود و غیره امور نجومی و جناب استاد توضیحاتی داد، ولی بچه متوجه نشد که نشد. فردای آن روز جناب استاد دو صفحه نوشته برایم داد که برای فرزندم بدهم تا بلکه قانع  و راضی شود. آن فرزندم اکنون پزشک است و صاحب و دم و دستگاه.

خاطره ای دیگری که از ایشان دارم اینست که باری بنده شعری نوشته بودم در بارهء حضرت خواجه عبدالله انصاری هروی. درآن شعر وانمود کرده بودم که هفت حصاریکی از رساله های انصاری است، جناب استاد چند کتاب برایم معرفی کردند و فرمودند که تحقیق نمایم که آیا هفت حصار از آن شیخ الاسلام انصاری هست یا نه! بعد معلوم شد که استاد می دانستند که کتاب مذکور از خواجه نیست ولی خواستند تا خودم در این باره تحقیق نمایم.

خلاصه دیری نپائیدکه جریده وزین و بی رقیب ترجمان به صاحب امتیازی مرحوم دکتر عبدالرحیم نوین و سردبیری شادروان استاد علی اصغر بشیر هروی آغاز به نشر کردو بنده نیز اشعاری به نام های مستعار( بزدل وغیره) می نوشتم و حضرت استاد هم پس از اصلاح آنرا چاپ می نمودند.

این روال همچنان ادامه داشت تا اینکه آقای محمدمهدی بشیر یکی ازفرزاندان استاد که درحال حاضر مدیر سایت وزین 24 ساعت در کشور هالند می باشد تعهد نمود که جریدهء  ترجمان را پخش و توزیع  نماید. درآن زمان بنده مسئولیت حساب وکتاب جریده را که جناب استاد از کابل می فرستادند بر عهده داشتم.

هنوز کودتای سال 1352 توسط مرحوم محمد داؤدخان به وقوع نپیوسته بود که روزی حضرت استاد بشیر قصد سفر به هرات را کردند و وعده دادند که در تاریخ معینی به هرات می آیند و دوستان را از نزدیک خواهند دید، اما نظر به معاذیری جناب ایشان نتوانستند برحسب وعده عمل کنند و دیرتر به هرات آمدند.

روزی درباغ زاغان هرات و درمنزل مرحوم حاج امیرمحمد پسر عمه ام درحالیکه مرحوم داکتر غلام رسول حقیقی نیز حضور داشتند استاد در بارهء باغ زاغان توضیحات مفصل دادند

و اینجانب نیز شعر زیر را  که در غیبت ایشان سروده بودم به محضر شان خواندم .

تقدیم به حضور جناب حضرت استاد علی اصغر بشیر « هروی »

حمل 1351 

عبدالکریم « تمنا »

هرات

گفته بودی به هری زود بیایی استاد

ز انتظار  تو   بجانم   بکجایی  استاد

پدر کس  نتوان گفت که  نبود پسرت

پدر مهدی  و  قیوم  و  رضایی  استاد

به رفیقان همه گفتم  که بیاید استاد

چه بگویم  به رفیقان چو نیایی استاد

درد ِ جانسوز جدایی بخدا  کشت مرا

تو بیا  تا  برود ،  دردِ   جدایی  استاد

نیست درخاطر پر مهر تو نیرنگ و  ریا

عاری ازنخوت ون یرنگ و ریایی استاد

دردلت نیست که موری زتوآزرده شود

مظهر عاطفه  و جود و  صفایی استاد

نکته ای راکه گشودن نتوانست کسی

آزمودم  که تو آن نکته  گشایی استاد

طنز تو در  ادب  ما  اثر  نیک  گذاشت

ورنه  نابود شدی طنز  سرایی استاد

هم  میان  شعرا  بی  بدل و ممتازی

هم  سر  افراز  میان   ادبایی  استاد

نیست درملک سخن چون توخداوند سخن

تو در اقلیم سخن حکم روایی استاد

هیچگه حرف  منم سر نزند از قلمت

فارغی ازمن و مشتاق به مایی استاد

گر نویسی  همه  زیبا و برازنده  بود

ور سرایی همه بی عیب سرایی استاد

باغ دانش زتو سرسبز و برومند شود

دهرِدون گر بگذارد که بپیمایی استاد

چشم گیتی چو تو فرزند گرانمایه ندید

اسوهِ  معرفت  و روحِ  بقایی استاد

تا درِ طنز شد از خانه ی  طناز تو باز

گشت مسدود،درِ هرزه درایی استاد

گرچه مدحم به جنابت نفزاید هرگز

تو مرا فخر و  مباهات  فزایی استاد

منم  آن ذره ی نا چیزِ زمین  افتاده

توچوخورشید فروزان به فضایی استاد

جناب  استاد تمنا به ادامه چنین فرمودند:

بنده همیشه در هرات و کابل از محضر استاد بهره مند می شدم و در کتابخانهء عامه مشغول کار بودم که ناگهان کودتا شد و  مرحوم داوود خان قدرت را بر دست گرفته  و جراید آزاد منجمله ترجمان نیز ازچاپ ایستاد و آقای داکترنوین به سمت وزیر اطلاعات و فرهنگ تعیین شدند وحضرت استاد بشیرنیزبه روزنامهء جمهوریت استخدام گردید. جناب آقای غلام علی آیین، والی هرات شد و نسبت حسن نیتی که به بنده داشتند بتاریخ اول جدی سال 1356 اطلاع یافتم که  بنده را بحیث  فرماندار  زنده جان  مقرر  نمودند. من که از  وضع بی سر و سامان ولسوالی آگاهی یافتم و بارکش اداری آن شده بودم بسیار برایم سخت می گذ شت و ناچار شدم که قصیدهء ذیل را بسرایم و از جناب استاد بشیر در خواست نمایم تا از وزیر اطلاعات بخواهد که مرا دوباره به کار های فرهنگی بگمارد و از ولسوال بودن که بیزار و متنفر بودم رهایی یابم.

قصیده

در  زنده  جان  فتاده   به  زندان  محنتم

همسایهِ     بلا    و     قرین    مصیبتم

قاضی چو رشوه خواروستمکاروبی حیاست

از  دیگران   برای  چه   باشد   شکایتم

عمرم  به  کار  های  عبث می رود بباد

هرگز به   کار های عبث  نیست  رغبتم

یاد آن زمان که حضرت استاد  من بشیر

دادی  ز  کار  های   سترگش   بشارتم

بردی گهی به ملک سنایی مرا به سیر

زاندیشه های خواجه  گهی  داشت راحتم

گه  دامی  ز  گلشن  نفحات  نفحه ای

گه  می کشید سوی  مقامات   اقامتم

یارب  چه  جرم  رفت که دکتر  نوین ما

فرمود   از    وزارت    فرهنگ    رخصتم

ای  اوستاد  نامور  ای  حضرتِ   بشیر

می گوی بر  وزیر  ز   اندوه   و  محنتم

تا  زین  بلا  شوم   رهایی    رهد  مرا

برهاند  از  جفا  و  عذاب   و   مصیبتم

آرد  مرا  دو باره   به   بزم    کتاب  ها

تا   در   کتابخانه   فزاید   به   خدمتم

زنده یاد استاد بشیر شعرم را به جناب وزیر تقدیم کرده بود و وی نیز در پاسخ گفته بود چون از طرف وزارت داخله نامه ای  برایم رسیده وناچار موافقت کردم ، ناگزیر دوسه ماهی باید بگذرد تا  ایشان را پس به کتابخانهِ عامه مقرر کنم. اما با تأسف به یکباره گی تمام کاسه و کوزه ها شکست و با کودتای کمونیستی همه چیز به هم ریخت و از آن زمان بنده بیکار شدم و رهسپار کابل گشتم.

ادامه دارد …

 

 

08 اکتبر
بدون دیدگاه

وطن

تاریخ نشر : یکشنبه 16 میزان 1402 خورشیدی – 8 اکتوبر 2023 میلادی – ملبورن – آسترالیا

وطن

وطن ای خاک من  دردت  به جانم

ز رنج  مردمت  سوخت  استخوانم

پریشان  است دل غم  دیده ای تو

که می سوزد  از  آن روح  و  روانم

قیوم بشیر هروی

هشتم اکتوبر 2023

 

08 اکتبر
۲دیدگاه

بیش از 2000 تن بر اثر وقوع زلزله شدید در شهر باستانی هرات کشته و افزون به 9000 تن دیگر مجروح شدند!

تاریخ نشر : یکشنبه 16 میران 1402 خورشیدی – 8 اکتوبر 2023 میلادی – ملبورن – آسترالیا

بادریغ و دردبر اثر وقوع زلزله شدیدی که دیروز درشهر باستانی هرات رخ داد بیش از 2000 تن از هموطنان ما جانهای شیرین شانرا از دست دادند و بیشتر از 9000 تن دیگرنیز مجروح شدند ، سایت 24 ساعت ضمن عرض تسلیت به عموم هموطنان بخصوص خانواده های قربانیان از خداوند متعال برای شان صبر و شکیبایی طلبیده و روح قربانیان را شاد و خشنود میخواهد و درین غم بزرگ خود را شریک میداند.  همچنین صحتمندی هرچه عاجل  مجروحین این حادثه ناگوار را تمنا نموده و امیدوار است عزیزانی که هنوز در زیر آوار بسر میبرند توسط تیم های امداد و سایر هموطنان ما نجات یابند. 

گفته شده که شدت این زمین لرزه 6.3 مقیاس ریشتر بوده و پس لرزه های نیز به شدت 5.5 ریشتر مناطقی را درین ولایت لرزاند و طبق گزارشات  بر اثر این زمین لرزه  12 روستا بطور کامل ویران شده است .

باعرض حرمت

قیوم بشیر هروی

سرپرست سایت 24 ساعت

ملبورن – آسترالیا

 

06 اکتبر
۱ دیدگاه

عشق در فرگشت شدن

تاریخ نشر: جمعه 14 میزان 1402 خورشیدی – 6 اکتوبر 2023 میلادی

عشق در فرگشت شدن

عـشـق با راز بقـا آهـنگ  دل  را  سر کند

مردوزن را تابه فرگشت شدن همسرکند

جـذبۀ عشق و صداقت  را  رفاقت  پرورد

نـطــفـۀ  مهـــر پـدر  را  کـودکِ  مادر  کند

بی خلـوص عـشق  پیونـد محبـت می کَند

حلقۀ عـشق و محـبـت  را وفـا  زیـور کند

عشق  نیروی  بـزرگی را بـه جنبش آورد

انـقــلاب بی کــرانـی  در دل  پـیـکـر  کند

جنگ قومی  و نژادی را کند  صلح و صفا

وصل  و دی اِن ای، اقوام  را  بـرابـر  کند

زیرنام مکتب و دین  مسلخ انسان کُشیست

عـشـق نـور هـمـدلی را جـنّـت دلـبر کند

تا که از اخبار  در گـوش  بشر آیـد  دروغ

عالـم دل راستی و اخلاص را بیشتر کند

سازهستی را ز شوروشوق مستی پرکنید

تا که دل در بزم انسان شعر تر از بر کند

عشق ومستی وطرب دل راانرژی میدهد

خاطـر آشفـته حالان را بـدان خوشتر  کند

رخت ماتـم در تن انسانیت پـوسیده  گشت

جامۀ نـو بـه که شـوق زنـدگی در بر کند

رقـص امـواج  طبـیعت  بـر لـب  دریا  نگر

دردل پاک صدف بس جلوه ها  گوهر کند

زنـدگی در وحدت  ذرّات  گـردد  جلوه گـر

اصل بـودن را  گهر افشان بحـر و  بـر کند

چشم سـوم را فـروغ  حـس ششم گـر کنید

عـقـل زرّیـن گـوهـر شبتاب  را  رهبر کند

بندها را بگسلاند، هفت خـوان را  بگـذرد

مهرومه را در سیه چال شبان  افسر کند

هست وبودم دردل هستی  تکامل می کند

دانش از قـعـر عـدم بـنـیـاد نیسـتی برکند

قصـر هـسـتی را کنید گـر خـانـۀ انسایت

چـشم وجـدان از ثـریا سیل بر منظر کند

اتّحـاد و هـمـدلی هـا گـر به آزادی رسـد

بی مهابا سربرون  خورشید  از خاور کند

تـیغ خـون آلـودۀ افـراطـیـت  را بشکـنـیـد

تا قلم صلـح و صـفا را شـامـل دفـتر کند

محتسب در زیـر نام دیـن شلاق می زند

حرص قـدرت را  به  جای  گفتۀ  داور کند

غمـزۀ مـژگان و شـوق بادۀ چـشـم خمار

زاهـد خلـوت نشین را  مایـل  سـاغـر کند

ناوک دلدوز مژگان  گـر شکافـد  سینه را

شیخ و  واعظ  را هوایی بر سر  منبر کند

ترس و تردید از درون عاشقان زایل شود

عقل اگرعشق وصفای دل  را  محور کند

دل اگر شوق تماس و گفتگو دارد به دل

حـلـقـۀ پـیــونــد  دل  هـا را  زنگ  در کند

مهر و احساس دل شیدا  را حس می کند

دل اگر از راستی بر عشق  دل  باور کند

رسول پویان

27 سپتامبر 2023

 

04 اکتبر
۳دیدگاه

سیدجمال الدین افغان

تاریخ نشر : چهارشنبه 12 میزان 1402 خورشیدی – 4 اکتوبر 2023 میلادی 

سید جمال ‌الدین افغان

سید جمال‌ الدین فرزند سید صفدرخان در سال 1837 میلادی، در یکی از روستاهای ولایت کنر کشور عزیز ما افغانستان  چشم  به‌ جهان گشود و تا سن 5 سالگی با پدر خود در ولایت کنر بود. بعد از آنجا به ولایت کابل آمد. در این دوره علاوه از اینکه از نزد پدر دانشمند خود علم می‌آموخت؛ از نزد عده‌ای از علمای مشهور همان دوره کسب علم و تحصیل می‌کرد.

سید جمال‌ الدین توانسته بود در سن ده سالگی تمام قرآن عظیم‌الشأن را حفظ نماید، بعداً برای کسب تحصیلات بیشتر با پدر مهربان  خود عازم کشور ایران گردید و یک مدت را در شهر قزوین اقامت‌گزین گردید و شروع به کسب تحصیلات عالی نمود. ضمناً در این ایام یک علاقۀ خاص به علم ستاره‌ شناسی و کالبد شگافی مردگان داشت. بعد ازگذشتاندن یکی دو سال به همرایی پدرخود از شهر قزوین به شهر نجف اشرف رفت و مدت 4 سال کامل را در آن شهر به فراگیری علوم منطق، فلسفه، طب، کالبد شگافی، ستاره‌ شناسی و علم نجوم  پرداخت و از نزد استاد مهربان  خود محترم شیخ مرتضی انصاری که یکی از مشهورترین علمای  همان عصر شناخته شده  بود به  ادامۀ تحصیلات عالی خود ادامه داد. در ضمن مضامین منطق ، فلسفه ، ستاره‌ شناسی ، علم تفسیر و حدیث را به وجه‌ احسن آموخت و سرآمد تمامی شاگردان و همکلاس‌ های خود گردید. چون؛ استادش در وجود سید جمال‌ الدین یک نبوع و شهامت اخلاقی را درک کرده بود؛ فوراً برایش حکم اجتهاد را داد و سید جمال‌الدین را روانۀ کشور هندوستان برای اصلاح وضع نابسامان مسلمانان آن کشور نمود. سید جمال‌الدین در کشور هند و چند شهر آن از نزدیک وضع مسلمانان را  عمیقاً بررسی نمود و دانست که کشور  بریتانیا چطور بر سر مردم  مظلوم مسلمان  ظلم روا داشته حتی بر جان، مال و ناموس آن‌ها مسلط می‌باشد و کاملاً به استعمار و استثمار آن سرزمین می‌پردازد.

سید جمال‌الدین در طول اقامت خود دایماً با عده‌ی زیادی از علمای مسلمان و طبقۀ جوانان و روشنفکران در تماس‌های پی در پی بود و همۀ آن‌ها را از اهداف شوم دولت بریتانیا آگاهی عمیق می‌داد، بعداً با دل و خاطر آزرده از آنجا عازم کعبۀ شریف شد؛ در آن شهر هم از اوضاع مسلمانان مدینۀ منوره، اردن، دمشق و بغداد یک سلسله معلومات به‌ دست آورد.

سید در طول اقامت خود در عراق دایماً از زیارتگاه‌های آن کشور بازدیدهای پی در پی داشت و کاملاً تحت افکار فیلسوفان و روحانیون آن وقت قرار گرفت زیرا؛ سید جمال‌ الدین در جد سی‌ام خود به حضرت امام حسین بن حضرت علی(ع)، امام سوم شیعیان می‌رسید از همین سبب عدۀ زیاد محققان، روحانیون و عالمان دینی کشور ایران، سید را ایرانی می‌دانند و عقیده دارند که سید جمال اصلاً در شهر اسدآباد همدان متولد شده و ایرانی می‌باشد. اما خود سید جمال‌ الدین در این باره گفته که اوقعاً یک تعداد از اقارب پدری‌ام در شهر قزوین اقامت داشتند و پدرم سید صفدر با آنها تماس‌ ها و دید و بازدید های دایمی داشت اما؛ سید جمال‌ خودش در تمام نوشته‌ها و آثار قلمی خود به‌ صورت واضح خود را افغان معرفی نموده و در تمام آثار و اسناد دست‌ نوشتۀ خود سید جمال پسوند هویتی سید جمال‌الدین حسینی افغانی را به‌کار برده و هیچ‌ گاه اندیشۀ خود را در یک کشور یا قوم خاص محدود نکرده است که این وسعت نظر؛ عقلانیت، شجاعت و ایثارگری سید جمال، درس بزرگی برای دعوت‌ گران مکتب او می‌باشد زیرا؛ او در این مسیر پرخطر و سفر از ازدواج و تشکیل خانواده هم صرف‌ نظر نموده بود و خاص خود را وقف دین و دانش نموده بود.

کشورهای عراق، ترکیه، سوریه و یک عدۀ دیگر از کشورهای عربی و نیم‌ قارۀ کشور هندوستان همه سید جمال‌الدین را از کشور عزیز ما افغانستا ن می‌دانند.

نوت: از اینکه سید در یک عده کشورها خود را از اهل تسنن (سنی) معرفی کرده است؛ علت آن اینست که سید جمال‌ می‌خواست به اهداف خود برسد و آن هم به‌خاطری بود که در آن دوره دولت ایران یک سلسله مقررات و قوانین خاص را برای اتباعش در خارج از کشور خود تعیین کرده بود.

علامه اقبال لاهوری در وصف و ستایش سید جمال چنین گفته:

سید السادات    مولانا   جمال

زنده از گفتار او سنگ و سفال

اعلیحضرت امیر دوست محمد خان زمانیکه ازشهرت جهان‌ شمول سیدجمال آگاهی حاصل نمود، فوراً  از  سید جمال‌ درخواست آمدنش  را به کابل نمود و  سید جمال  با کمال  خورسندی  عازم  زادگاهش شده، وارد کابل شد و  از طرف امیر دوست محمد خان و سایر علما و روشنفکران مورد استقبال خوبی قرار گرفت و آهسته، آهسته سید حتی شریک اسرار خاص امیر دوست محمد خان گردید و در بعضی جنگ‌هاییکه در بین امیران افغانی رخ داد به صفت وزیر دفاع اجرای وظیفه می‌کرد.

سید جمال یک سلسله پیشنهادات و اصلاحات را در مدت کم در آن دوره روی‌ کار آورد مانند؛ تشکیل کابیۀ وزرا، ایجاد مکاتب لشکری و کشوری، تنظیم سپاه منظم، انتشار روزنامۀ شمس‌الانهار، تألیف و نشر یک سلسله کتاب ‌های مفید و عام‌المنفعه، ایجاد پُسته‌ خانه‌ ها، ایجاد کاروان‌ سراها و مسافرخانه‌ها.

نوت: در کشمکش‌های که در بین امیران کشور رخ داد، سید جمال به‌ طرفداری امیر محمد اعظم‌ خان فعالیت می‌ کرد و یک سلسله آموزش‌ های نظامی و جنگی را برای عسکرش تدریس می‌کرد.

امیر دوست محمد خان نسبت کبر سن و مریضی دایمی ‌که داشت بالاخره در شهر هرات وفات کرد اما سلسله جنگ‌ های داخلی باز هم در بین محمد اعظم‌ خان و امیر شیرعلی ‌خان ادامه داشت؛ بالاخره امیر محمد اعظم‌ خان تاب مقاومت را از دست داده و از میدان جنگ فرار و به کشور ایران پناهنده شد. سید جمال‌ الدین یک مدت کم با امیر شیر علی‌خان همکاری نمود بالاخره نظر به تنگ‌ نظری درباریان شیر علی ‌خان مجبور شد که کابل را به‌ قصد کشور هند ترک نماید. در مرتبۀ دوم در هند به مبارزۀ علنی خود با همکاری دوستان و علمای قدیمی خود و طبقات روشنفکر در هند شروع نمود ولی متأسفانه که دولت بریتانیا فوراً جلو فعالیت‌ های سیاسی سید جمال را گرفت و او را ذریعۀ کشتی از هند خارج نمود و به انگلستان فرستاد.

سید جمال‌ الدین مدت 4 ماه را در انگلستان و از آن ‌جا وارد روسیۀ تزاری شد و در مدت کمی که در روسیه بود، مرم مسلمان آن ‌را از نیرنگ‌ های کشور انگلیس آگاهی کامل داده، بعداً عازم فرانسه شد و در فرانسه سید جمال به یک سلسله تحقیقات شروع نمود و توانست در مدت کم؛ زبان فرانسوی را بیاموزد و بعداً سید جمال وارد کشور مصر شد. در آنکشور از طرف علمای مشهور و روحانیون آنجا مورد استقبال خوبی قرار گرفت و فوراً سید جمال را در مدرسۀ جامع الازهر به صفت استاد مضامین منطق و فلسفه مقرر نمودند و به تدریس شروع نمود.

سید جمال‌الدین در مصر هم به کسب تحصیل پرداخت و بعد از مدتی دوباره عازم کشور ایران شد؛ در ایران از طرف تمام طبقات عوام و خواص روحانیون و اقشار روشنفکر استقبال شایانی گردید.

ناصرالدین ‌شان زمانیکه از محبوبیت جمال آگاهی حاصل کرد، احساس ترس کرد که مبادا باعث تزلزل حکومت وی گردد؛ فوراً در صدد آزار و اذیت سید جمال برآمد و دایماً سید جمال را توهین و تحقیر می‌کرد که از این باعث تمام طبقات روحانی و قشر روشنفکر از نصرالدین ‌شاه متنفر شده بودند و بالاخره همین موضوع حتی باعث قتل عمدی نصرالدین گردید.

سید بعد از مدت کم ایران را ترک و به اثر خواهش پادشاه عثمانی وارد آن کشور شد و فوراً سید جمال‌الدین را بصفت عضو اعلی معارف آن کشور مقرر نمودند. بالاخره سید جمال‌الدین به عمر 60 سالگی در آن کشور وفات و در عمارت سلطنی آن‌جا به خاک سپرده شد.

نوت: در زمان سلطنت اعلیحضرت محمد ظاهرشاه و دورۀ صدارت سردار شاه محمود  شاه در سنبلۀ 1311 بقایای پیکر پاک سیدجمال‌الدین از ترکیه به کابل انتقال و درجوار  پوهنتون کابل بخاک سپرده شد. بعداً یک مقبره ومناره یادگاری درسال 1342 از سنگ مرمرسیاه درمحوطۀ دانشگاه کابل ساخته شد که این منارۀ یادگاری ابتدا بنام دارالفنون  یاد می‌شد و بعداً همان منطقه بنام جمال‌ مینه نام‌گذاری شد.

نوت: یونسکو، سال 2008 را سال تجلیل از مبارزات سید جمال افغانی نامگذاری کرده‌اند؛ دولت عزیز ما افغانستان نیز به کمک سازمان علمی و فرهنگی ملل ‌متحد و یونسکو از 150 سالگی آغاز مبارزۀ سید جمال‌ الدین افغانی در یک سیمینار دو روزه شخصیت والای سید جمال‌الدین افغانی را ارج نهادند.

 

با احترام

داکتر علیشاه جوانشیر

سیدنی _ استرالیا

03 اکتبر
۲دیدگاه

شمس رحمت

تاریخ نشر : 11 میزان 1402 خورشیدی  – هفدهم ربیع الاول 1445 هجری قمری –

3 اکتوبر 2023 میلادی – ملبورن – آسترالیا

 خجسته میلاد با سعادت حضرت خاتم الانبیاء محمد مصطفی (ص )  پیامبر بزرگ اسلام مبارکباد      

بدین مناسبت پارچه شعر زیبایی را که پدر بزرگوار ما شادروان استاد علی اصغر بشیر هروی 70 سال قبل از امروز در سال 1332 خورشیدی در شهر کابل سروده بودند تقدیم شما عزیزان می نماییم و این میلاد با سعادت را به همه هموطنان عزیز و تمام مسلمین جهان تبریک و تهنیت عرض نموده ، روح پدر عزیز ما را شاد و خشنود طلبیده و یادشان را گرامی میداریم.                     

با عرض حرمت

قیوم بشیر هروی

 

سروده از : شاد روان استاد علی اصغر بشیر هروی

     کابل – ۲۷ / ۸ /1332

 شمس رحمت

چارده قرن پیش از این که بشر

دشمن دانش و فضیلت بود

کاروان زمانه سرگردان

در بیابان جاهلیت بود

علم اگر بود بهر صاحب خویش

  هم بلا بود هم مصیبت بود

مادر روزگار را فرزند

جهل و ظلم و نفاق و شهوت بود

  کشتی آدمیت و اخلاق

غرق در ورطه ضلالت بود

  شاهد دلربای آزادی

  مستتر در حجاب وحشت بود

  ظلم سرمایه تفاخر بود

عدل تحت الشعاع قدرت بود

  رحم و انصاف و نیکمردی را

  جای در محبس نحوست بود

از نگاه عموم خونریزی

  برترین پایه شجاعت بود

خسروان را ز در اشک یتیم

  تخت و دیهیم غرق زینت بود

  تار پود لباس میر و وزیر

  از نخ پشم کبر و نخوت بود

  خون بیچارگان به ساغر و جام

  اقویا را بجای شربت بود

هر که میزد دم از حقوق بشر

  مال وی غارت و سرش چت بود

  مایه امتیاز نیک از بد

  علم و تقوی نبود ثروت بود

  راد مردان پاک طنیت را

  خانه در کوچه مذ لت بود

  سفله طبعان سست عنصر را

  فخر بر جاه و مال و مکنت بود

  بشریت به حالت اغماء

  مانده وز غفلتش چپرکت بود

یعنی از دست ظلم و نادانی

  بر سر مرد و زن قیامت بود

هر که را حس و درد بود آنروز

   مرگ از بهر او سعادت بود

********

  در چنان روزگار قوم عرب

  مست از باده جهالت بود

عربستان محیط فتنه و شر

  بلکه سر چشمه فضیحت بود

  ویژه خاک حجاز کاندروی

  آنچه معنی نداشت حکمت بود

    بالاخص شهر مکه کاند ر آن

  بت پرستی شعار ملت بود

  اطلاع از نژاد اسب و شتر

  مایه احترام و عزت بود

  در لغتنامه عرب خالی

  جای الفاظ رحم و شفقت بود

  زنده در گور کردن دختر

  معنی واژه حمیت بود

  آری آنروز نام دختر و زن

  مترادف بلفظ نکبت بود

  فالگیری و جنبل و جادو

  جانشین علوم مثبت بود

  قصه کوتاه که سزرمین عرب

  اندران عصر مهد ظلمت بود

  *********

  ناگهان گشت اختری طالع

  اختری نه که شمس رحمت بود

  یعنی آمد کسی که طلعت او

  شاهکار بدیع خلقت بود

  متولد شد آنکه بر در او

  خلق را دیده شفاعت بود

   احمد مرسل آنکه یزدانرا

  مظهر رحمت و عدالت بود

  آنکه حق را غرض ز بعثت او

محض تکمیل آدمیت بود

آنکه زاد مقدسش همه وقت

  بهترین مظهر شرافت بود

  آنکه همواره پیش دشمن و دوست

  توامش نام با امانت بود

  آنکه در گیتی مجاز پسند

  روز و شب حامی حقیقت بود

  آنکه قانون او هین (۱ ) قانون

بهر اصلاح حال امت بود

  آنکه دارالفنون ایمان را

  اوستاد ستوده سیرت بود

   آنکه آسیب دیدگان ستم

  را مبشر بعدل و رافت بود

  آنکه دنیای فتنه پرور را

  موجد امن و استراحت بود

    آنکه لب تشنگان عاطفه را

  خلق او منبع محبت بود

   آنکه سرگشتگان حیرت را

  رهبر جاده اخوت بود 

   آنکه اندر جهان تفرقه زای

  رهنمای طریق وحدت بود

   آنکه اندر محیط جهل و فساد

  بانی کاخ علم وعفت بود

   آنکه بر مژده ولادت او

طاق کسرا گواه و حجت بود

   آنکه بر فرقش افسر توحید

  بر تنش خلعت نبوت بود

   آنکه از قوم هر چه سردی دید

  باز سرگرم کار دعوت بود

   قهرمان فضیلت و تقوی

  خسرو کشور هدایت بود

   منجی خلق بود و بنده حق

  دین او دین عقل و فطرت بود

   دین او را بجان و دل پذیرفت

  هرکرا دیده بصیرت بود

  *****

    قلم اینجا رسید و در فضلش

  گشت حیران که بی نهایت بود

   کاشکی طبع نا توان مرا

  اندکی بهره از فصاحت بود

   کاشکی این زبان الکن من

   کمتر از این دچار لکنت بود

   تا بمدح وجود ذیجودش

  که مبرا ز نقص و علت بود

  آنچنان چامه کردمی انشاد

   که ورا در خور لیاقت بود

  گرچه اوصاف ذات پاکش را

  متضمن کتاب و آیت بود

  یعنی او را ستوده است خدای

  به مدیح منش نه حاجت بود

  ****

  خرم آنکس که در طریق کمال 

+  پیرو مصطفی وعترت بود

  ونداران راه متکی چو « بشیر »

  به یدالله مع الجماعت بود

  کابل – ۲۷ / ۸ / ۱۳۳۲

 شاد روان استاد بشیر هروی

02 اکتبر
۲دیدگاه

شور و باور

تاریخ نشر : دوشنبه 10 میزان 1402 خورشیدی – 2 اکتوبر 2023 میلادی – ملبورن – آسترالیا

 

شور و باور

شکسته  بال  و پرم  بهرِ  من  پری بدهید

بشام  تیره ی   من    نورِ   اختری  بدهید

گرفته این دل  تنگم  ز  غصه  های  فراق

ز شوروحال وصال جام و  ساغری بدهید

به  کودکانِ   ستمدیده ای  پریشان  حا ل

هوای  مهر  و  محبت  چو   مادری  بدهید

شما که در دل  تان  است  آرزوی وصا ل

چه میشود به من از عشق شهپری بدهید

دگر  ز  روی   تعصب   نظر   بکس   نکنید

برای  دفع  نفاق   دستِ    یاوری   بدهید

خوش آنکسی  که بدست آورد دلی زاری

بگو«بشیر» که چنان شور و باوری بدهید

قیوم بشیر هروی

ملبورن – آسترالیا

30 سپتامبر 2023

01 اکتبر
بدون دیدگاه

باران و باور

تاریخ نشر : یکشنبه 9 میزان خورشیدی – 1 اکتوبر 2023 میلادی – ملبورن – آسترالیا

 

باران و باور

اسیر  کنج  قفس مانده ام  پری  بدهید

رها ز دام  شوم  بال  و شهپری  بدهید

به مرغکان نوا  خوان  در  عطش  مانده

نوید   بارش   باران   و    باوری   بدهید

به کوچه ها که زبیداد غرقه درخون شد

دهید  دست  بهم  رنگ  دیگری  بدهید

از آن  میی  که  ز  پا  افگند   خراب کند

به رغم  زاهد  بی درد  ساغری  بدهید

به  حرف  تلخ  دل  خسته‌گان  میازارید

به کام شان زسخن شهد و شکری بدهید

چه  می شود  بنوازید  اگر مشام«ثنا»

ز زلف یار  ورا  مشک و  عنبری  بدهید

محمد اسحاق ثنا

ونکوور کانادا

29 سپتامبر 2023

30 سپتامبر
۲دیدگاه

تکملهء حواشی نفحات الانس

تاریخ نشر: شنبه 8 میزان 1402 خورشیدی – 30 سپتامبر 2023 میلادی

الهی  غنچهء   امید  بکشای

گلی از روضهء جاوید بنمای

« جامی »

بخش دوازدهم  :

سلاطین زمان 786 که طریق ملازمت و اسلوب خدمت بجای می آوردند و بشرف صحبت 787 ایشان مشرف میگشتند ، حضرت ایشان متصدی جذب خاطر ایشان نمی شدند و خود را به ایشان نمی نمودند و ازین معنی بالکلیه خالی بودند.

اما این طایفه را بی اختیار کشش دل و جذب خاطر بحضرت ایشان بسیار بوده و زبان نصیحت برین 788 طایفه نمیگشادند و میفرمودند که کردنی و ناکردنی میدانند کسی که از صحبت فقیری متأثر نمی شود 789 .

روزی در مجلس شریف حضرت ایشان میگذشت که یکی از سلاطین بملازمت یکی از درویشان زمان خود رفت و باوی گفت که هر آرزوئی که در دل داری بگوی ، آن درویش گفته است که آرزوی مرا بر نمیآری ، باز گفته است :

که 790 بگوی ، درویش 791 گفته است که آرزو دارم که دیگر بر می نیایی .

حضرت ایشان علیه الرحمة والرضوان فرمودند که اگر آن درویش « بر » خود را از خود دور میکرد ، هرگز این نمیگفت .

حضرت ایشان ( علیه الرحمة و الرضوان) بتصنیف هر کتاب و ترکیب هر رساله که شغل میفرمودند ، باندک فرصتی با تمام می رساندیند.

تفصیل مصنفات حضرت ایشان علیه الرحمة والرضوان 792 :

تفسیر ، تا آیت و ایای فارهبون ، * شواهدالنبوة *، نفحات الانس * ، نقد النصوص * ، رساله طریقه خواجگان * ، اشعة اللمعات * شرح فصوص الحک 793 * لوامع * ، شرح بعضی ابیات تائیه فارضیه * ، « شرح قصیدهء حمزیهء میمیه فارضیه » 794 * ، شرح رباعیات * ، لوایح * ، شرح بیتین مثنوی * ، شرح بیت خسرو دهلوی * ، شرح حدیث ابی ذر بن عقیل  * ، شرح سخنان خواجهء پارسا (795) * ، ترجمهء اربعین حدیث * ، رساله تحقیق مذهب صوفی و متکلم وحکیم * ، رساله فی الوجود * ، رساله جواب سوال 796 هندوستان *، رساله لااله الاالله *، رساله مناسک حج *،هفت اورنگ مشتمل بر هفت کتاب :

کتاب اول : سلسلة الذهب * .

کتاب ثانی : سلامان وابسال * .

کتاب ثالث : تحفة الاحرار 797 * .

کتاب رابع : سبحة الابرار 798 * .

کتاب خامس : یوسف و زلیخا * .

کتاب سادس : لیلی و مجنون * .

کتاب سابع : خردنامه « اسکندری » 799 * .

دیوان اول ، * دیوان ثانی ، * دیوان ثالث ، * بهارستان ، * رساله کبیر در معما ، * رسالهء متوسط ، * رسالهء صغیر ، * رسالهء منظومهء اصغر ، * رسالهء عروض ،* رسالهء قافیه 800 ، * رسالهء موسیقی ، *  رسالهء منشئآت ، * فواید ضیائیه فی شرح الکافیه ، * شرح بعضی از مفتاح الغیب * که با بیاض نرفته ، صرف فارسی منظوم و منشور، * ( وحضرت ایشان در مناسک حج دو رسالهء نوشته اند : یکی صغیر که مشهور است و یکی کیبیر که بر چهار مذهب نوشته اند در راه مکه و آن در عرفات گم شده ازین جهت مشهور نیست، از برای آنکه مسوده اصل نبوده ) 

ولادت حضرت ایشان در خرجردجام * بوده است وقت العشاء الثالث و العشرین من شعبان المعظم سنه سبع عشر و ثمانمائه .

لقب اصلی ایشان عمادالدین است و لقب مشهور نورالدین واسم مبارک ایشان 801 عبدالرحمن .

در بیان تخلص (خود) فرموده اند:

نظم

مولدم  جام    و    رشحهء    قلمم

جرعهء جام شیخ الاسلامی است

« لاجرم     در     جریدهء      اشعار

بدو معنی تخلصم جامی است 802. * »

والد حضرت ایشان احمد بن محمد الدشتی * است 803 که از دشت اصفهان است که محله ایست از وی ، و خدمت مولانا محمد : جد ایشان 804 ، یکی از فرزندان امام محمد شیبانی را ( رحمة الله علیه ) در عقد نکاح در آورده بوده اند و مولانا احمد که والد حشرت ایشانست ، ازوی است . ومدت حضرت ایشان بهشتاد 805 و یک که عدد حروف کاس است رسیده بود که ساقی دور در در هژدهم محرم الحرام 806 سنه ثمان و تسعین وثمانمائه ارخمخانهء اناالله والناالیه راجعون 807 (1) جام زلال لقای 808 حضرت ذولجلال ( والافضال) برکف گرفت و معاشر عشرت سرای (عشق ومحبت 809) را مژدهء رستگاری از تنگنای غربت کرامت کرده شاهباز اوج احدی را شتهء تعلق جسدی مانع پرواز 810 بود (چون صفیر).

یاایتهاالنفس المطمئنة ارجعی (1) شنید ، رشهء تعلق گسسته (گشت) وبوکر 811 ج اصلی باز گشت .

از حضرت ایشان (علیه الرحمة والرضوان 812)(در) سال آخر آثار اطلاع برظهور واقعهء انقطاع ظاهر میشد و سخنان منبئی از (زمان هجر و مفارقت 813 سربر میزد و توطین نفوس بمفارقت میفرمودند واین دو بیت بکرار بر زبان مبارک (حضرت) ایشان (علیه الرحمة والرضوان ) می گذشت :

دریغا  که   بی   ما  بسی   روزگار

بروید    گل    و     بشکفد    نونهار

بسی  تیر   و  دیماه  و  اردیبهشت

بیاید 814 که ماخاک باشیم و خشت .*

وچند روز پیش از ظهور مرض از مسکن مألوف به بعضی نواحی ( دیگر از حوالی (815) شهر عزیمت سیر کردند و در قریه ای که تعلق بحضرت ایشان * میداشت فرصتی بر خلاف عادت توقف فرمودند 816 ، و چون توقیف حضرت ایشان در قریهء مذکوره 817 از طریقهء معهوده 818 در گذشت . اصحاب و احباب مضطرب حال شدند واز حضرت ایشان التماس مراجعت کردند 819 .

حضرت ایشان فرمودند که دل از یکدیگر می باید کند – و چون مراجعتن نمودند بایکی از فقیران خطارب فرمودند 820 پیش از عروض مرض (821) بسه روز که گواه باش (822) که ما را با هیچکس بهیچ وجه 823 وابستگی نمانده است ، (بعد از آنکه بمنزل شریف معاودت نمودند ( 824) مرض (825) پیدا شد و در ضباح جمعه که ششم عتروض مض بود وهژدهم شهر محرم الحرام (حرکت نبض حضرت ایشان ساقط شد و چاشتگاه آثار ارتحال بدارالقرار ظاهر گشت .

در اثنای این حال چشم مبارک حضرت 826 ایشان بطاق خانه افتاد و فرمودند که منزل ما روشن 827 شد.

میفرمودند: پیش 828 از فوت بدوسال که خود را در حالت نزع دیدیم ودر آن 829 حال 830 مجلسی بود بس 831 عظیم و شایبهءکدورتی در حوالی 832 خود مشاهده کردیم بتلاوت آیة الکرسی مشغول گشتیم از نوانیت 833 آیت آن کدورت 835 محو 836 شد.

فقیر را درین زمان آن 837 سخن (بیادآمد و838) در خاطر گذشت 839 که همانا نورانیت آیة الکرسی ظاهر گشته است زیرا که تلاوت این آیت ورد حضرت ایشان بود که بعد 840 از صلوة فرضه چنانچه مشهور 841 است میخواندند 842 فی الحال بتلاوت آیة الکرسی مشغول شدم وبعضی از مخادیم بقرائت مسوره (3) پس 843 مشغول گشتند.

چون لحظه ای بر آمد ، ناگاه حضرت ایشان فرمودند که همچنین – بر وجهی که گویا کسی ایشانرا 844 از چیزی خبر داد – این لفظ فرمودند وفی الحال احرام نماز بر بستند 845 و دستها بر سینه نهادند.

ابتدا بدکعا انی 846 و جهت وجهی للذی فطرالسموات والارض حنیفآ وما انامن 847 العشرکین (4) ان صلواتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین لاشریک له و بذلک امرت وانا 848 اول المسلمین (5) ، بر سبیل جهر چنانچه طریقهء حضرت ایشان می بود ، بی 849 تفاوت میان این حال وحال صحت ، دو رکعت نماز گزاردند ، در رکعت اول (فاتحه 850) و قل یاایهاالکافرون (6) (خواندند و در رکعت 851 دوم فاتحه وقل هو الله احد (7) خواندند، 852 چون سلام دادند باز مشغول گشتند 853 و دو رکعت (نماز) دیگر گزاردند. اما تلاوت درین (دو) رکعت شکسته میشد و بعد سه نوبت فرمودند : الهم اغفرلی ذنوبی ودعای دیگر نیز خواندند وبعد از آن باین ذکر مشغول گشتند ( که یاالله یا واحد یا احد یا صمد و تشخیص این بتأمل دست میداد و این ذکر را مرتبه مرتبه تخفیف میکردند تا الله ماند 854 ) و درین اثنا دست این فقیر را گرفتند و انگشت مسبحه (فقیر) را مسواک ساختند (8) چنانچه مسواک مستحب است در حال نزع و بحکم کماتعیشون تموتون ، * نسبت ، ایشانرا بطریق زمان صحت باز می یافت بی تفاوت 855 ) و هیچ نوع اضطرابی با ایشان راه نیافت و مضمون المؤمنون ینتقلون 856 من دار الی دار * در حق ایشان مشاهده می افتاد.

روزی میفرمودند که اگر کسی را در حالت نزع مرض متوجه دماغ باشد ، غاللب آنست که چون نسبت حال این طایفه ملکهء وی شده باشد و درذات 857 وی متجوهر گشته بعروض این عوارض 858 زایل نشود و متغیر نگردد و بعد از مفارقت روح 859 از بدن حکم وی ظاهر شود چه تغییر و تشویش عارض مزاج دماغ است، نه عاض حقیقت شخصی ، تحصیل این ملکه در چنین روزی نفع رساند.

(حال برین منوال بود تا وقتی که 860 ) بانک (سنت) نماز جمعه دادند « مردم جهت گزاردن مشغول شدند » حضرت ایشان علیه الرحمة والرضوان از مقام فنابدار بقا رحلت فرمودند و هر ذره از ذرات کون از سمک تا سماک ، زبان مقال و السان حال به مضمون این ابیات گشادند:

دردا که پاکباز  جهان  از  جهان برفت

پاک آنچنان که آمده بود آنچنان برفت

جانش که  شاهباز معارف شکار بود

آواز طبل  شاه شنید  و  دوان  برفت

غم شد محیط  مرکز عالم زهر طرف

کان مرکز محیط  کرم از  میان  برفت

دلها ببر غمین  که  امین  زمین نماند

جانها  ز تن  رمان که امان زمان برفت

از وی نشان چگونه دهد کس که ساخت محو

در بی نشان  نشان  خود  و  بی  نشان برفت

چون مردمان دیده شدم غرق 861 سیل اشک

از بسکه آبم  از مزه  خونفشان برفت

گفتم  برم  بشرح  غمش زندگی بسر

غم زور کرد و قوت نطق از زبان برفت

صباح شنبه ، خلق از هرطرف ، از شهر و ولایات 862 متوجه آن منزل شدند سلطان وقت ، افتخار ارباب تاج و تخت ، شاه روشن دل صافی ضمیر که از مقام فقر قدم همت بر سریر سلطنت نهاد و بر مسند شاهی دادعدل و دادگستری داد 863 « قدم از مقام همت فروتر ننهاد 864» و بمقتضای علوالهَة من الایمان چشم اعتبار بر منصب تاج و تخت نگشاد – مدحت وی از مافقیران نیاید و بشاید ، حضرت ایشان علیه الرحمة والرضوان در جمیع اشعار خود چه قصیده ( چه) غزل و چه معما و ( چه ) رباعی و قطعه و مثنوی از محض مبحت و خلوص اعتقاد طریق مدح و نثای وی سپرده اند 865 و دعای بقای دولت و دولت بقای وی کرده « مدحت وی 866» ایشانرا شاید ، از فقیران جز دعاگوئی نیاید – اعنی قطب فلک مرحمت واحسان ومرکز دایرهء امن و امان ، ابوالغازی سلطان حسین بهادرخان ، اطال الله عمره وادام دولته وابد سلطانه و خلد ملکه ، در آن روز جهانسوز و ساعت جانگداز ، قدم اهتمام از مقام صدق و ارادت ، نه از طریق رسم وعادت ، باوجود مریضی و ضعف بغایت برداشته بحوالی منزل و مقام (حضرت) ایشان (علیه الرحمة والرضوان) شتافت و بتهیهء تکفین و تجهیز آن حضرت پرداخت 867 با دل بریان و چشم گریان .

شاهزادگان عالیمقدار و امراء و وزرای نامدار و بزرگان روزگار و صفار و کبار ، در آن تیره روز محنت اندوز ، جنازهء حضرت ایشان را 868 بدوش ادب برگرفتند و چون به دشت عیدگاه رسید ، خلق از هر طرف هجوم کردند که خود را بجنازهء (حضرت) ایشان برسانند ، اما از غایت کنت و شدت ازدحام گنجایش این معنی نبود غوغای عظیم و شورش قوی برخاست ، یعنی از امرای عظیم سوار شدن و چوبها کشیده به صعوبت تمام جنازهء حضرت ایشانرا بجوار حضرت (869) مخد.م قدس الله تعالی سره آوردند ، زمین صدف وار لب بخنده بگشاد 870 و آن در گرانمایه را در سینه جای داد.

حضرت پادشاه را بسبب دردپای ، آرزوی شرف پایه 871 جنازهء (حضرت) ایشان (علیه الرحمة والرضوان) دردل بماند 872 و این را بزبان میآوردند وتحسروتآسف 874 میبردند. 875

شعرای عصر، از امراء و فقراء مرثیه وتاریخ گفتن آغاز کردند و حضرت امیرکبیر ، آن روشن ضمیر معارف پذیر که بر خاطر خطیر و ضمیر ( منیر) حضرت ایشان علی الرحمة الرضوان بدین عنوان شرف عبور یافته که محب و معتقد درویشان بلکه محبوب و معتقد ایشان .

بیت

آن تافته دی بر دل او زردنه دیر

راز فردا چه جای دی بلکه پریر

علیه الرحمة والرضوان بدین عنوان شرف عبور یافته که محب و معتقد 876 درویشان نظام الملة والدین علیشیر ، الزی هو مستفن باسمه العالی عن المبالغة فی الالقاب فنتعرض 877 بالشتغال بالدعا عن مزاولة الاطناب و فقه الله لمایحب و برضاء وجعل آخر ته خیر امن اولاء (آن) مرائی وتواریخ را اصفا فرمودند وهریک را از شعرا بشرف التفات و انعام و اکرام مشرف ساختند و خود نیز مرثیه فرمودند و در بیستم وفات حضرت ایشان صلای عام در دادند و خلق را بعیدگاه دعوت کردند.

حضرت پادشماه و جمیع اکابر و اهالی و مشایخ و موالی و (جمیع) خواص و عوام حاضر گشتند و 878 در آن روز مرثیه ای که حضرت امیر فرموده بوند ، واعظ بر (سر) منبر خواند و چون چهل روز بگذشت ، حضرت پادشاه برهمین منوال صالی عام دردادند وخلق را بعیدگاه خواندند و کثرت و ازدحام تمام شد و بعد از آن حضرت امیر عمارت عالی بر قبلهء مقبرهء حضرت ایشان علیه الرحمة والرضوان بنیاد نهادند و جمعی از حفاظ تعیین فرموندند.

پایان فصل اول

پاورقی ها :

1 – قرآن کریم 2 / 156 .

2 – قرآن کریم 89/27 – 28 .

3 – وکر : آشیانهء مرغ ، وکرالطائر : اتی وکره . وکروانتکرالطائر . اتخذوکرآ (المنجد) .

4 – قرآن کریم 6 ر 79، .

5 – قرآن کریم 6ر162 – 163 .

6 – قرآن کریم : 109 ر و در اینجا تمام سوره مقصود است .

7 – قرآن کریم 112 /1 – در اینجا مردا تمام سوره است .

8 – در اینجا نسخه « ب» تمام شده است یعنی بقیهء اوراق آن تا آخر کتاب ساقط شده.

نسخه بدلها و اختلاف قرائت

786 – ب : ندارد .

787 – ب : ملازمت .

788 – ب : بدین .

789 – ب ، ف : نمیگردد.

790 – ب : ندارد .

791 – ب : آن درویش .

792 – ب ، ف : قدس سره .

793 – ب : شرح فصوص .

794 – ب : بین «   » را ندارد .

795 – ب : ندارد.

796 – ب : سوال و جواب .

797 – اصل : تحفة الابرار .

798 – اصل : سبحة الابرار .

799 – ب : بین «    » را ندارد.

800 – ب : بین  «    » را ندارد.

801 – ب : ندارد.

802 – ب : این بیت را ندارد.

803 – ب : ندارد.

804 – ب : ندارد.

805 – اصل : که بهشتاد.

806 – اصل : محرم الحرام است .

807 – در نسخهء ب بجای این کلمات تنها مفظ (وحدت) آمده .

808 – اصل ، ب : بقای  و از اینجا تا آخر کتاب با قسمتی از مقدمهء دیوان جامی که از یک نسخه خطی تکلمه که بشماره (914) کتابخانه مجلس شورای ملی ایران محفوظ است و در ص 150 – 156 مقدمهء دیوان نقل شده است ، مقابله میشود.

809 – اصل : وحدت .

810 – ض : ندارد.

811 – ض بمبدأ .

812 – ض ندارد.

813 – ب ، ض ندارد.

814 – اصل ، ض : برآید.

815 – ب : ندارد.

816 – در نسخهء اصل : عبارت است بعد از کلمهء (فرموندند) ذیل که تکرار عبارات متن آمده است : و در آن ایام اطلاع بر ظهور واقعه از حضرت ایشان اهر میشده و سخنان مبنی از ساعت هجرت و وداع از آنحضرت سر بر میزده .

817 – ض : مذکور .

818 – ض معهود .

819 – ب : نمودند.

820 اصل : گتفند ، ض : کردند.

821 – اصل : مروض .

822 – ض : باشد.

823 – ب : بهیچ وجه و هیچکس .

824 – ب : بین  «    » را ندارد.

825 – ب : چون مرض .

826 – ب : ض : ندارد.

827 – در اصل (روشن) محو شده.

828 – ب : که پیش .

829 – ب : ندارد.

830 – ض : حالت .

831 – ض : ندارد.

832 – ب : منزل ، ض : احوال .

833 – ب : نزد.

834 – ض : آن .

835 – ض : ندارد.

836 – ض : رفع .

837 – اصل : این .

838 – ض : ندارد.

839 – ض : آمد.

840 – ض : وبعد .

841 – ب : مستحب .

842 – ض : میخوند چنانچه مشهور است .

843 – اصل : بس .

844 – ض : ایشانرا کسی .

845 – ب ، ض : بستند.

846 – ض : ندارد.

847 – ض : ندارد.

847 – ض : ان المشرکین .

848 – ض : آن اول .

849 – ض : دو رکعت نماز گزاردند بی تفاوت میان حال مرض و حال صحت .

850 – ض : بین   «    » را ندارد.

851 – ض : ندارد.

852 – ب : ندارد.

853 – اصل : شدند .

854 – ب : بین (   ) را ندارد.

855 – سطور بین دوعلامت «    » در نسخه ض و بعبارت دیگر در مقدمهء دیوان جامی که از نسخه مذکور نقل شده ، نیست .

856 – ض : نیقلبون .

857 – ب ، ض : ذرات .

858 – اصل : مرض .

859 – ض : نفس .

860 – کلمات بین دو قلاب (   ) در نسخه اصل نیست و بجای آن تنها لفظ (چون) آمده است .

861 اصل : غیر . ( از روی دیوان تصحیح شد ).

862 – ض : ولایت .

863 – ض : عدالت و مرحمت بداد.

864 – ض : بین  «    » را ندارد.

865 – ض : سروده اند.

866 – ض : ندارد.

867 – ض بین   «    » را ندارد.

868 – ض : ندارد.

869 – ض : ندارد.

870 – اصل : گشاد.

871 – ض : ندارد.

872 – ض : ماند.

873 – اصل : می آورد.

874 – ض : تإسف و تحسر .

875 – اصل : میبرد.

876 – ض : محبت معتقد.

877 – اصل : فتعرض .

878 – ض : ندارد.

879 – ض : ندارد.

(انسجام)

 

28 سپتامبر
۴دیدگاه

دل بیقرار – از مجموعه شکوفه های احساس

تاریخ نشر جمعه 7 میزان 1402 خورشیدی – 29 سپتامبر 2023 میلادی – ملبورن – آسترالیا

 

دل بیقرا ر

شبی  ز روی کرم  در  کنارِ  من   باشی

دوای  دردِ غم   و   روزگارِ  من    باشی

درون سینه دلِ   دردمند  من   تنهاست

بیا    قرار   دل     بیقرار    من     باشی

چه میشود که بیایی به کلبه ام  روزی

گذر ز  ناز  کنی  غمگسار    من   باشی

قبول   سینه   کنم   تیر  غمزه ات  جانا

اگر  طبیب    دلِ    داغدارِ    من   باشی

منم  که  شام  غم   تو   نموده   دلگیرم

خوشم که روشنی شام  تارِ من باشی

«ثنا» به سایه سرو قد تو  دلبند   است

نهال   گلشن   باغ   و  بهار  من   باشی

محمد اسحاق ثنا

ریچموند – کانادا

2007

 

  استقبالیه 

دل بیقرار

خوش  آندمی  که  بیایی  نگارِ من   باشی

انیس ومونس  شب  های  تارِ  من  باشی

به  چهار فصل   طبیعت   نظر   چه  اندازم

اگر  تو  ای   گلِ  من   نو  بهارِ  من  باشی

ز عشوه  هایی   که   داری   بناز  دلبرِ من

چه  می شود   صنما  گلعذارِ  من   باشی

اگر  به  تیر   نگاهت   زنی  به   سینه ِ من

چه باصفاست که توآن دل شکارِمن باشی

شبی که تیره  و تار است  روشنی خواهد

خوش آن شبی که زنورت شرارِمن باشی

« بشیر» به شور ونوا ا نتظار دیدار  است

اگر  تو     یارِ     دلِ     بیقرارِ    من   باشی

قیوم بشیر هروی

ملبورن – استرالیا

هفتم اپریل 2022

26 سپتامبر
۴دیدگاه

شانزدهمین بهار نشراتی سایت 24 ساعت مبارکباد

تاریخ نشر: سه شنبه 4 میزان 1402 خورشیدی – 26 سپتامبر 2023 میلادی – ملبورن – آسترالیا

امروز چهارم میزان 1402 خورشیدی ، برابر است با بیست و ششم سپتامبر 2023 میلادی و مصادف می باشد با شانزدهمین بهار نشراتی سایت 24 ساعت .

جای خوشی و مسرت است که پس از یک وقفه چند ماهه بنسبت مشکلات صحی مدیر محترم سایت جناب مهدی جان  بشیر صورت گرفته بود  و قادر به نشر مطالب ارسالی دوستان و همکاران  نگردیدیم ، اینک بکبار  دیگر با کمال افتخار این توفیق نصیب ما شد تا در خدمت هموطنان عزیز ، فرهنگیان گرامی ، خواننده گان محترم  و  همکاران  گرانقدر قرار گیریم و مسیری را که شانزده سال قبل در آن قدم گذاشتیم اینکه همچنان بپیش برویم .

آنچه درخور تأمل است  خط مشی نشراتی سایت 24 ساعت می باشد که طی شانزده سال عمر نشراتی اش بخوبی به اثبات  رسانید که  24 ساعت یک نشریه انترنتی مستقل بوده و به هیچ حزب  و سازمان سیاسی در داخل یا خارج از کشور وابسته نبوده و بدور از هرگونه عقده های شخصی ،تعصباب زبانی ، مذهبی ، قومی ، منطقوی ، نژادی و سلیقوی در خدمت هموطنان قرار داشته و درین راستا بپیش می رود و هدف آن خدمت به تمام ساکنین سرزمین عزیز ما افغانستان بوده و است و با پشتیبانی از آزادی بیان با هرگونه تفرقه افگنی و نفاق مبارزه خواهد کرد.

جا دارد تا از آنعده از همکاران گرامی ما که طی شش ماه گذشته باارسال مطالب شان به ایمیل آدرس سایت زحمت کشیدند اظهار تشکر و قدردانی نموده و از اینکه نتوانستیم به نشر آنها اقدام نماییم پوزش طلبیده و علاوه نمایم که تا اطلاع بعدی می توانند مطالب تایپ شده شانرا به ایمیل آدرس ذیل :

kayoumbashir@yahoo.com.au

عنوانی قیوم بشیرهروی ارسال نمایند تا کماکان به نشر آنها بپردازیم .

همچنین از آن عزیزانی که از طریق تیلفون ، ایمیل و پیام های زیبای شان جویای صحتمندی مدیر محترم سایت جناب مهدی بشیر شدند اظهار سپاس وقدردانی نموده و باطلاع شان رسانیده می شود که مهدی جان شکر خوبند و برای مدتی نیاز به استراحت  بیشتر دارند و مسئولیت سایت مؤقتآ بدوش اینجانب می باشد.

طوری که دوستان می دانند ما امروز در شرایطی از شانزدهمین بهار نشراتی سایت 24 ساعت تجلیل بعمل می آوریم که وطن عزیز ما همچنان در شغال فرهنگ ستیزان بی فرهنگ قرار دارد و سایه نحوست همچنان برکوی و برزن سرزمین ما سایه افگنده ، بانوان و دوشیزه گان وطن ما همچنان خانه نشین و بدور از کار و تحصیل بسر می برند.

زنانی که تنها نان آور خانواده بودند حق هیچگونه کسب و کاری را  ندارند ، اطفال معصومی که بدون  شک آینده سازان این وطن می توانند باشند بخاطر بدست آوردند  یک لقمه نان در کوچه  و  بازار به کارهای شاقه  می پردازند ، فقر بیداد می کند و سردمداران بی کفایت کابل که با سرمایه های گزاف بخارج از کشور گریختند گاهگاهی سرو صدایی بلند می نمایند که بدون شک جز طبل میان خالی بیش نیست و از طرفی هم آزموده را آزمودن خطاست و هموطنان عزیز ما دیگر هیچ امیدی بدانها نداشته و نخواهند داشت .

جامعه جهانی نیز بسرکرده گی امریکا که با طمطراق و هیاهو روزگاری لشکرکشی کردند و بخیال واهی خویش سدی در مقابل تروریزم ایجاد نموده بودند نه تنها با ذلت و خواری پا بفرار نهادند ، بلکه همه ارزش های بدست آمده در دودهه اخیر را نادیده گرفته و دو دسته تسلیم طالبان ساختند. غافل ازاینکه دیری  نخواهد پایید که  افغانستان یکبار دیگر مرکز تروریزم بین المللی خواهد شد که نه تنها برای منطقه ، بلکه برای همه جهان زخم ناسوری می گردد.

در پایان جا دارد تا آغاز شانزدهمین بهار نشراتی سایت وزین 24 ساعت را به همه هموطنان عزیز ، خواننده گان گرامی ، همکاران محترم و همه عزیزان فرهنگ دوست تبریک عرض نمایم.

امیدوارم روزی فرا رسد تا یکبار دیگر با اتحاد و  همبستگی هموطنان  ما بدور از  هرگونه تعصبات کورکورانه شاهد نابودی دشمنان انسانیت در کشور ما باشیم تا همه اقشار ملت از حقوق حقه شهروندی برخوردار گردند و در سایه صلح و صفا زندگی مسالمت آمیزی را بپیش گیرند و فرزندان عزیز ما با ادامه تحصیل در رشد و شکوفایی سرزمین مادری شان قدم بردارند ، انشاالله .

باعرض حرمت

قیوم بشیرهروی

 

 

25 سپتامبر
بدون دیدگاه

مژده به دوستداران سایت 24 ساعت

تاریخ نشر دوشنبه 3 میزان 1402 – 25 سپتامبر 2023

هموطنان عزیز ، همکاران گرانقدر ، خواننده گان محترم و همه فرهنگ دوستان گرامی سلام !

بدینوسیله به اطلاع شما عزیزان رسانیده میشود که سر از فردا در نظر است تا سایت 24 ساعت نشرات خود را دوباره از سر گرفته و کماکان در خدمت هموطنان فرهنگ دوست و فرهنگیان گرامی قرار گیرد .

بدینوسیله همکاران عزیز می توانند تا اطلاع بعدی مطالب خویش را به ایمل آدرس (kayoumbashir@yahoo.com.au) ارسال نمایند.

باعرض حرمت

مهدی بشیر

10 مارس
۴دیدگاه

ظاهر ساختگی

تاریخ نشر جمعه ۱۹حوت ۱۴۰۱– دهم  مارچ ۲۰۲۳ هالند

روزکی چند درین دیر پر از جوش و خروش
آمدم تا چه بریزد به قدح باده فروش
10 مارس
۲دیدگاه

زن یعنی زنده گی مایه فرخنده گی

تاریخ نشر جمعه ۱۹حوت ۱۴۰۱– دهم  مارچ ۲۰۲۳ هالند

زن یعنی زنده گی مایه فرخنده گی

سایه بر بالای بام زنده گی

ادامه نوشته…

08 مارس
۳دیدگاه

زن

تاریخ نشر چهارشنبه ۱۷حوت ۱۴۰۱– هشتم  مارچ ۲۰۲۳ هالند

بی وجود زن جهان تار و مکدر میشود
شام تاریک از فروغ او منور میشود
08 مارس
۳دیدگاه

هوای تازه

تاریخ نشر چهارشنبه ۱۷حوت ۱۴۰۱– هشتم  مارچ ۲۰۲۳ هالند

بیا تا غرق رویاهای خود سازیم عوالم را

دهـیم پـرداز زیـبـا تـر تصاویـر منجـم را

ادامه نوشته…

07 مارس
۳دیدگاه

برخیز خواهرم

تاریخ نشر سه شنبه  ۱۶حوت ۱۴۰۱– هفتم  مارچ ۲۰۲۳ هالند

روز جهانی زن به همۀ مادران و خواهران گرامی در سراسر جهان مبارک . زنان و دختران افغانستان با برگشت طالبان وحشی و زن ستیز  در سال ۲۰۲۱ به قدرت  با محدودیت‌های زیادی مواجه شده‌اند، و شاعر گرامی و درد آشنا کشورما محترم استاد نورالدین همسنگر سرودۀ زیبا و مملو از احساسی را در پیوند به این روز خجسته  به خواننده گان محترم  سایت ۲۴ و فیسبوک های آن فرستاده اند که با تشکر از ایشان تقدیم شما عزیزان مینمایم. 

مهدی بشیر

******************

برخیز خواهرم

برخیز که عهد خویش به میهن ادا کنیم 

خودرا زچنگ دیو اسارت رهاکنیم 

ادامه نوشته…

07 مارس
۲دیدگاه

ابو ریحان البیرونی

تاریخ نشر سه شنبه ۱۶حوت ۱۴۰۱– هفتم  مارچ ۲۰۲۳ هالند

ابوریحان محمد بن احمد بیرونی زاده سال ۳۵۲ در خوارزم بدخشان کشور ما بود و در سال ۴۲۷در شهر غزنه وفات و در همان جا به خاک سپرده شد .

وی را در علوم هندسه ،جغرافیه ، تاریخ ، تقویم شناسی ، معدن شناسی ،جواهر شناسی ، طبابت و ادبیات از جمله بزرگ ترین دانشمندان جهان اسلام در سده چهارم و پنجم میدانند.

ادامه نوشته…

06 مارس
۲دیدگاه

چرخ گردون 

تاریخ نشر دوشنبه ۱۵حوت ۱۴۰۱– ششم  مارچ ۲۰۲۳ هالند

به غربت تن جدا جانم جدا سوخت 
به درد و غصه و جور و جفا سوخت 
06 مارس
۲دیدگاه

تاج عشق و دوستی

تاریخ نشر دوشنبه ۱۵حوت ۱۴۰۱– ششم  مارچ ۲۰۲۳ هالند

نـالۀ خـامـوش دل گـوش نـوا را کـر کند

جیغ فـردا داد و فـریاد سکوت از بر کند

ادامه نوشته…

04 مارس
۴دیدگاه

قمری لب خموشان

تاریخ نشر شنبه ۱۳حوت ۱۴۰۱– چهارم  مارچ ۲۰۲۳ هالند

خوی و خواص تانرا آتش مزاج دیدم
واین فقر و جهل هردو در امتزاج دیدم
03 مارس
۲دیدگاه

شاهین اندیشه

تاریخ نشر جمعه ۱۲حوت ۱۴۰۱– سوم مارچ ۲۰۲۳ هالند

نبـض هـسـتی ذرگان را در تکاپـو آورد

ارتعاشی، جنبشی در هـرشش سـو آورد

ادامه نوشته…

02 مارس
۴دیدگاه

دل بیقرار

تاریخ نشر پنجشنبه ۱۱حوت ۱۴۰۱– دوم مارچ ۲۰۲۳ هالند

محمد اسحاق ثنا

ریچموند – کانادا

2007

دل بیقرار

شبی زروی کرم در کنار من باشی

دوای  درد غم و روزگار من باشی

ادامه نوشته…