هویت و فرهنگ هرات از کجا ریشه می گیرد (بخش پانزدهم)
( نوزدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه مؤرخ ۴ عقرب ( آبان ) ۱۴۰۵ خورشیدی – ۲۶ اکتوبر ۲۰۲۶ میلادی – ملبورن – استرالیا
————————————————————————————————————————————————–
هویت و فرهنگ هرات از کجا ریشه می گیرد
————————————————
عبدالمجید خان و دیگر هراتیان چگونه اقتصاد
.
معاصر افغانستان را پی ریزی کردند
========================
پیوسته به گذشته :
عبدالمجید خان هراتی، همین که متوجه شد در شوروی بخش خصوصی دیگر کار نمی دهد، تجارت خود را از مسکو جمع کرد و با بار و بنه رفت المان. در این زمان داکتر یالمار شاخت که او را پدر اقتصاد المان می گویند، رییس بانک مرکزی المان بود ( ۱۹۲۳- ۱۹۳۷). می گویند این دانشمند نامدار اقتصاد دو بار المان را از بحران نجات داد. اول هنگامی که در شروع سال های ۱۹۲۰ انفلاسیون به حدی افزایش یافته بود که برای خریدن یک قرص نان بایست یک گونی پول کاغذی تادیه می کردی. این دوران را در المان بحران کبیر خوانده اند . داکتر شاخت پول جدیدی زیر عنوان رنتل مارک ایجاد کرد که یک مارک آن برابر بود با یک تریلیون مارک پیشین. المان دیگر ذخایر طلا نداشت و نمی توانست به بهره گیری از پشتوانه طلا پول چاپ کند. داکتر شاخت در عوض طلا زمین و جایداد ها را پشتوانه ساخت. ابتکاری بی سابقه که کار داد. همزمان پالیسی سختگیرانه هزینه های دولتی را در پیش گرفت. بدین ترتیب المان را از منجلاب انفلاسیون بیرون کشید. بحران دوم در شروع سال های ۱۹۳۰ بود. المان منابع کافی نفت و گاز نداشت و ارز کافی خارجی برای خریداری مواد نفتی. داکتر شاخت برجسته ترین دانشمندان عرصه کیمیا را دعوت کرد( المان از پیشگامان علم کیمیا در جهان است و ده ها دانشمند این کشور به دریافت جایزه نوبل در کیمیا مفتخر شده اند) و از آنان خواست که راه های تبدیل زغال سنگ را به سوخت مایع پیدا کنند. لابراتوارهایی در این عرصه تاسیس شد و دانشمندان موفق شدند زغال سنگ را به نفت تبدیل کنند. المان فراوان معادن زغال سنگ غنی داشت. این پروسه به گونه ی صنعتی پیشرفت کرد. چرخ صنایع المان به قوت سرعت یافت و تا حد زیادی از وابسته گی انرجی به خود متکی گرید.
هنگامی در المان بیکاری بیداد می کرد حزب ناسیونال سوسیالیست المان به رهبری هتلر به قدرت رسید. داکتر شاخت نه تنها سمت رییس بانک مرکزی را حفظ کرد که وزیر اقتصاد المان برگزیده شد. عضو حزب نبود. داکتر شاخت در سال ۱۹۳۴ پلان جدید اقتصادی المان را طرح کرد و اجرایی ساخت آن چه مملکت را از بیکاری نجات داد. مطابق این پلان از یک سو با عقد قراردادهای بارتری با کشورهای دیگر مواد مورد نیاز کشور را بدون آن که ارز خارجی هزینه شود، تامین می کرد و از جانب دیگر ده ها پروژه زیر بنایی مانند شاهراه ها – اتوبان ها- پل ها، خط آهن، کارخانه ها، مکتب ها و ساختمان های دولتی، مسکن، انواع کارخانه های صنعتی، ماشین و آلات به شمول اسلحه و ملزمات نظامی و غیره احداث گردید که برای میلیون ها آدم اشتغال آورد.
در همین دوران امریکا با دشوارترین بحران اقتصادی خود مواجه شده بود. هزارها کارخانه تعطیل شده بودند و میلیون ها آدم بیکار. زراعت و دامداری با کمبود بازار رو به کاهش بود. بانک ها به ورشکسته گی رسیده بودند. در چنین روزگار دشواری فرانکلین روزولت آدمی از دو پا فلج، به ریاست جمهوری رسید. بدون تعلل دست به کار شد. بهترین و برجسته ترین استادان دانشگاه های امریکا را در تیم خود شامل کرد. برنامه ای را زیر عنوان طرح نو New Deal به تصویب رسانید. با به کار انداختن صد ها پروژه بزرگ و مشارکت گسترده بخش خصوصی امریکا را از بحران برون کشید. در این دوران بود که امریکا به سرعت ترقی کرد و زیر بنای رشد شتابناک دهه های بعدی امریکا قرارگرفت. روزولت یگانه رییس جمهوری امریکا بود که چهار بار به ریاست جمهوری انتخاب شد.
در چنین دورانی افغانستان نیز دستخوش بحران بود. افغانستانی که انگار به عنوان یک نظام دولتی در حالت جنینی قرارداشت. جامعه ی ناهمگون، سرزمینی که در نتیجه ی قرن ها جنگ و ویرانی، و فقر مزمن از هم گسیخته و نظم دولتی در آن فروریخته بود. خزانه خالی بود. نه کدام نظام مالیاتی وجود داشت و نه هم اقتصادی که درآمد داشته باشد. شاید بزرگترین تصمیم نادر شاه این بود که نخست بایست به اوضاع اقتصادی کشور رسیده گی شود. در سال ۱۹۳۳ عبدالمجید زابلی از المان به افغانستان بر می گردد. از راه هرات، زادگاه خودش. تاجران هراتی را می شناسد. آنان را دعوت می کند در ایجاد یک شرکت سهامی سرمایه گزاری نمایند. می پذیرند. در این میان برادران مختار زاده جعفر جان مختار زاده و غلام حیدر جان مختار زاده نقشی فعال بازی می کنند. کاروانسرای مختارزاده در نزدیک چارسوی شهر هرات و در بازار موسوی ها که بازار عراق هم خوانده می شود، موقعیت دارد. این کاروانسرایی معمولی نبود. در آن زمان وال استریت هرات بود. موقعیت و معماری زیبا و دلکش این کاروانسرا که توسط معمار نامدار هرات استاد حاجی محمد اسماعیل بنایی طرح و ساخته شده بود و در نوع خود بی همتا بود، محل کار و فعالیت تاجران هرات بود. چنین بود تیمچه مختارزاده در بازار ملک نزدیک چهارسوی هرات. تاجران در این دو مکان دفتر کار داشتند. چون دوکان پدرم در بازار خوش و نزدیک چهارسو بود، اغلب می دیدم که چگونه هر صبح شماری از تاجران با موتر یا گادی و حتا پیاده یا رکاب زنان سوار بایسکل سوی دفتر خود می روند، سوی سرای یا تیمچه مختارزاده. یکی از تاجران هرات حاجی محمد شریف بود که در همین بازار خوش منزل داشت و پیاده سوی دفتر خود می رفت. با جامه تمیز و ریش حنابسته و گام های با وقار از وسط جاده آهسته قدم بر می داشت و به آشنایان سر شور می داد. شخصیت دیگری که در تاسیس بانک و تهیه اسهام نقش داشت حاجی عبدالخالق خان قندهاری هراتی شده بود. او در تجارت با هند فعالیت می کرد. در بین تاجران هرات و قندهار از شهرت و نام نیک برخوردار بود. به دعوت عبدالمجید خان لبیک گفت و نقش فعالی در تاسیس شرکت داشت. تاجران دیگری مانند دوست محمد خان ایماق، محمد کریم خان شمس، سید عظیم و برادرش سید کریم، حاجی سید محمد قناد و نیز تاجران یهودی و هندی اهل افغانستان در خریداری اسهام بانک و تنظیم و توسعه تجارت نقش فعالی داشتند. بنازم تجارت و فعالیت های اقتصادی را که رقابت می کند اما قطب سازی نمی کند و بر اصول معامله دروازه ها را باز می گزارد و با هموطنان از هر قوم و مذهبی که باشند میدان می دهد و فضای اعتماد و مشارکت ایجاد می کند. نه تنها با وطنداران خودی که با مردمان جهان. تصادفی نیست که تجارت را سفارت صلح می گویند. عبدالمجید خان در افغانستان با تشکیل بانک ملی که پنج ملیون سرمایه ابتدایی آن را بخش خصوصی تامین می کند و دوملیون آن را دولت در حقیت همان روشی را به کار می اندازد که داکتر شاخت در المان و فرانکلین روزولت در امریکا به کار گرفتند. موفقیت بانک ملی که ریاست آن را عبدالمجید بر عهده داشت سبب شد که در سمت وزیر اقتصاد ملی تعیین گردد. و همو بود که افغانستان بانک، بانک مرکزی افغانستان را ایجاد کرد و نیز ریاست این بانک را داشت و بخش عمده سرمایه آن را بانک ملی تهیه کرد. بدیهی است تفاوت ها و پسمنظر تاریخی و فرهنگی و جغرافیایی این سه سرزمین را باید در نظر بگیریم. لاکن مهم پالیسی راه بردی تاریخی توسعه اقتصادی است. در زمان کوتاهی تجارت افغانستان رونق می گیرد. بنیادهای صنایع کشور گذاشته می شود. چهار بند برق آبی اعمار می گردد، برق چک وردک، سروبی، پلخمری و جلوارچه در هرات. به این نکته خیلی توجه باید کرد. اگر پروسه بهره برداری از ظرفیت های آبی کشور ادامه می یافت افغانستان امروز یکی از صادر کننده گان مهم برق بودی. هنو.ز هم زود است. اعمار هزاران بند برق کوچک و متوسط آبی هایبرید یعنی تلفیقی از برق آبی و خورشیدی به سرعت می تواند مشکل برق را حل کند. این آزادی عمل بایست به بخش خصوصی داده شود و از دستبندی های بوروکراتیک جلوگیری گردد. صنایع نساجی افغانستان به کار می افتد کارخانه نساجی پلخمری، گلبهار، کارخانه نساجی پشمی قندهار فعال می گردد. بیش از هفت صد و پنجاه میلیون متر انواع پارچه تولید می کند و به قیمت خیلی ارزان تر از جنس مشابه خارجی در دسترس مردم قرار می دهد. کارخانه قند بغلان، شرکت پنبه قندز، پسان تر هنگامی از بخص خصوصی به بخش دولتی تعلق می گیرد نامش را می گذارند شرکت سپین زر. برای کارگران پلخمری خانه های مناسب اعمار می گردد. تا امروز این خانه ها مورد استفاده قرادارند. بیش از هزار خانه. کلوب نساجی پلخمری مثل هوتلی مدرن فعال می گردد. چند شبی را پنجاه و چند سال پیش در این کلوب اقامت داشتم. انواع موسسات خیریه ایجاد می شود. مثل دارالایتام که بعد نامش می شود مرستون، کتابخانه ها تاسیس می گردد. کتابخانه بانک ملی در کابل شهرت داشت. در جوار ساختمان بانک ملی. پسان تر ریاست مستقل مطبوعات و وزارت اطلاعات و کلتور وقت در این عمارت کار می کنند. شهرها اعمار می گردد، شهر امام صاحب، قندز، بغلان. نهاد جایزه مطبوعاتی برای نویسنده گان و شاعران ایجاد می شود که هر سال جوایزی به بهترین آثار تفویض می شود. در نتیجه ایجاد انحصار مواد نفتی، شکر و برخی دیگر اقلام مصرفی نرخ این مواد خیلی پایین تر از بازار حفظ می شود و در طی سال ها تغییر نمی کند. ذخیره طلای افغانستان که نبود در سطح قابل توجهی افزایش می یابد. افغانستان کالاهای تجارتی خود را به امریکا می فرستد و چون از امریکا واردات ندارد اضافه بیلانس تجارت به نرخ دالر ۱۳ افغانی پشتیوانه طلای افغانستان در بانک امانت امریکا ذخیره می کند.
اگر توجه نماییم که تمام این تغییرات توسط بخش خصوصی و با حمایت دولت، در بحبوحه و در سال های جنگ دوم جهانی اتفاق افتاده است ارزش تاریخی فهم این پدیده ها برجسته تر می شود. حفظ بی طرفی افغانستان در جنگ دوم جهانی دستاورد دیگر این دوره است. سیاست اقتصادی و مالی حساب شده آن وقت به رهبری عبدالمجید خان و اعتماد به سکتور خصوصی تا حد زیادی فقر وقحطی تحمیل شده را جبران می کند. پیش ازین وضعیت به حدی بد بود که برای مرده ها کفن دستیاب نمی شد. بازارهای اروپا و امریکا در جنگ گرفتار بودند. افغانستان در چهره بخش خصوصی از مکسیکو و ارجنتاین پارچه وارد می کند. افغانستان یکی از شیوه های جهانی رشد اقتصادی را که مشارکت بخش خصوصی و عامه خوانده می شود موفقانه تجربه می کند. این پدیده مشارکت بخش خصوصی و دولتی Public Private Partnership یا PPP در جهان گسترده کار می دهد و ثمربخش است. آن چه مهم است کوتاه ساختن دست بوروکراسی مزاحم از پیشرفت امور است. به این جهت در پالیسی مشارکت بخش خصوصی و دولتی اسهام بیشتری بایست به بخش خصوصی تعلق داشته باشد که مستقل بتواند فعالیت نماید.
عبدالمجید خان نبض حرکت جهان را فهمیده بود و می دید که اقتصاد مبتنی بر مالکیت دولتی آینده ندارد. به خاطر این که انسان را از بزرگترین نعمتی که به او هدیه شده است، آزادی اندیشه، ابتکار و عمل محروم می کند. ارزش انسان ها در تفاوت هایی است که بین آدم ها وجود دارد نه در یکسانسازی آنان. طالبان دارند میدان را می بازند زیرا با اجبار و ستم می کوشند مردم را در قالب خود بیاورند. انسان در قالب نمی گنجد.
او می دانست که افغانستان به دولتی با ثبات نیاز دارد. ثبات دولتی هنگامی انسجام و دوام می یابد که در مسیر پیشرفت اقتصادی- اجتماعی به منفعت مردم حرکت کند.
این تاجر و اقتصادان و سیاستمدار و جامعه شناس افغانستان می دانست که حس تملک یک احساس قوی بشری است. این انرجی به منفعت سکتور خصوصی و دولت در صورتی می تواند بسیج گردد که با دانش و تکنالوژی و پالیسی های سالم اقتصادی همسو گردد.
اگر این پروسه ادامه می یافت و راه رشد غیر سرمایه داری یعنی سرمایه داری دولتی جلوی پیشرفت اقتصادی- اجتماعی را نمی گرفت، شاید افغانستان امروز سردمدار ترقی و پیشرفت منطقه می بود و در همه عرصه ها.
راست گفته شاعر:
چون رنده، ز کار خویش بی بهره مباش
چون تیشه، به سوی خویش دایم متراش
پیوسته چو اره باش ، در امر معاش
گاهی خود می کش و گاهی می پاش!
ادامه دارد . . .

درود ومهر نثار شما جناب استاد غیرت عزیز ، قلم زیبای تان همیشه رنگین باد.
باعرض حرمت
قیوم بشیر هروی