قصیدهٔ «فریاد مهاجر»
( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه مؤرخ ۲۹ سرطان ( تیر) ۱۴۰۵ خورشیدی – ۲۰ جولای ۲۰۲۶ میلادی – ملبورن – استرالیا
—————————————————————————————————————————————————-
قصیدهٔ «فریاد مهاجر»
ای آسمان! بگو که رهِ عدل و داد کجاست؟
فریادِ این شکسته دلان را مراد کجاست؟
از خاکِ خویش رانده شدیم و غریبِ راه،
در این دیار ، منزلِ امن و نهاد کجاست؟
دیروز در وطن همه از بیمِ تیغ و بند،
امروز در دیارِ دگر اعتماد کجاست؟
آن کس که از ستم به امیدِ پناه رفت،
جز زخمِ تازه، حاصلِ این اعتماد کجاست؟
از مرز ها گذشت هزاران دلِ شکسته،
در کوه و دشت، حرمتِ جانِ نژاد کجاست؟
بسیار مادران به غمِ طفلِ خویش سوختند،
آن دستِ گرمِ مهر و رهِ امداد کجاست؟
کودک به شانهٔ پدر از خستگی فتاد،
در چشمِ او فروغِ سحر، شادباد کجاست؟
پیرِ نحیف مانده میانِ غبارِ راه،
آن سایهٔ کرامت و برگِ مراد کجاست؟
با چشمِ خشم، بر رخِ ما مینگرند خلق،
آیینِ مهربانیِ فرزند زاد کجاست؟
لبخند ، زیرِ بارِ نگاهی شکسته شد،
آن حرمتِ برادری و اتحاد کجاست؟
ما نیز آدمیم و ز یک گوهر آفریده،
این مرزهای کینه و این انقیاد کجاست؟
فعالِ حق ، خبرنگارِ آزادهٔ وطن،
امروز بی پناه ، رهِ اجتهاد کجاست؟
با تهدیدِ مرگ و شکنجه گریخت از وطن،
امروز در جهان، نفسِ بیفساد کجاست؟
هر برگِ پرونده، هزاران دلیل داشت،
در دفترِ زمانه ، راهِ استناد کجاست؟
بر درگهِ امید ، بسی سال ایستادهایم،
پاسخ به این همه غمِ بیداد کجاست؟
گفتند: «صبور باش، که فردا رسد فرج»،
آن صبحِ وعده دادهٔ بی انجماد کجاست؟
هر روز وعدهای و هزاران امیدِ تلخ،
پایانِ این فریب و رهِ اعتقاد کجاست؟
دل، خسته از سکوتِ جهان گشته سالها،
فریادِ پاسدارِ حقوقِ عباد کجاست؟
ای مدعیِ عدالت و وجدانِ روزگار،
آیینِ پاسداریِ عهد و نهاد کجاست؟
گرچه ز ظلم، سینهٔ ما غرقِ آتش است،
پایانِ این شبِ ستم و انجماد کجاست؟
گفتند: « عدلِ حق برسد دیر یا زود»،
آن روزِ روشنِ ظفر و اتحاد کجاست؟
هر قطره اشکِ کودکِ آواره میپرسد:
آغوشِ گرمِ مادرِ آزاد زاد کجاست؟
هر مادرِ شکسته به هر شام میسراید:
آن خانهٔ قدیم و گلستانِ شاد کجاست؟
آن رزمجوی دیروز که پاسِ وطن نمود،
امروز سهمِ او ز جهان اعتماد کجاست؟
آن روزنامه نگار که از حق قلم زد،
در دفترِ زمانه نشانِ مراد کجاست؟
آن بانگِ داد خواهِ حقوقِ بشر چه شد؟
در گوشِ مدعی، اثرِ این نهاد کجاست؟
گر مدعی ز عدل و ز انسانیت دم زند،
در محکِ عمل ، اثرِ این جهاد کجاست؟
ما دل به عدلِ حضرتِ دادار بستهایم،
بیداد اگر فزون شود، امتداد کجاست؟
روزی رسد که ظلم فرو ریزد از جهان،
آن صبحِ بیغبار و پر از اعتقاد کجاست؟
ای مهاجرِ غریب، دل از صبر خالی مکن،
در هر نفس، نویدِ وصال و گشاد کجاست؟
فائز به اشکِ دیده نوشت این قصیده را،
ای داورِ ازل! خبر از روزِ داد کجاست؟
خلیل الله فائز تیموری
۲۰/۳/۱۴۰۵–خورشیدی
تهران — ایران
—

جناب فایز تیموری عزیز احساس پاک تانرا می ستایم ، کامگار باشید.
باعرض حرمت
قیوم بشیر هروی