دشت لاله زار
( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه مؤرخ ۲۹ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی – ۱۹ جون ۲۰۲۶ میلادی – ملبورن – استرالیا
———————————————————————————————————————-
دشت لاله زار
تو برقرا ر ، برقرار ، برقرار ، برقرار
و من همیشه بیقرار، بیقرار، بیقرار
تکیده آرزوی من چه بدبخت قسمت است
تو باد تند میشوی و من درخت زرد و زار
به شاخه، شاخه میزنی به برگ، برگ و ساقهها
مرا شکست میدهی به دست خود هزار بار
خرابه گشته بعد تو به شهر دردمند ما
چه مانده غیر درد و رنج انتحار و انفجار
درخت را که کاشتی شبیه چوب خار شد
نه سیب مانده در تنش نه هم انار آبدار
چه شد که در حضور عشق دوباره زیر و رو شدیم
چه شد که پیش چشم تان تهی ز آبرو شدیم
چه شد که بین ما و تو دوباره جنگ تازه شد
چه شد که در دیار ما هزار و یک جنازه شد
چه شد که آفتاب را سیاه کرد ابر شوم
چه شد که زندگی به دست مرگ موم گشت موم
تو تخته را به میل خود، به دست خویش چیدهای
که من پیاده گشتهام تو شاه با چهل سوار
به فکر من که نیستی به فکر عشق ما بمان
به خون نشسته سینهام شبیه دشت لالهزار
گلوی بغض کرده را زمانه حبس میکند
ببین به بیت بعد من، ببین به بیت نکتهدار
چو چاره نیست چشم من!…………..
برای خویشتن ببار…………………….
محرابی – صافی
روز مادر مبارک!
( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه مؤرخ ۲۵ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی – ۱۵ جون ۲۰۲۶ میلادی – ملبورن – استرالیا
———————————————————————————————————————-
روز مادر مبارک!
نامت مقدّس است و چه نیکوست مادرم
این واژه پر طراوت و خوشبوست مادرم
زیبایی ِ تمام غزل های من تویی !
من چشم! سایه ی تو چو ابروست مادرم
اخلاص بی نظیر به قلبت شناور است
بویِ محبّتِ تو به هرسوست مادرم
عشقِ تو تا به رگ رگ من رقص می کند
یعنی درخت مهر تو انبوست مادرم
پروردگار داده به تو قلب مهربان
مهرت نشانه های خودِ اوست مادرم
بعد از خدا دلیل خوشی های من تویی!
بعد از خدا کلام تو نیکوست مادرم
با بودنِ تو فخر جهان می شوم، چون
یک ذرّه هم دعای تو جادوست مادرم
بر گفته های قلب خود اقرار می کنم!
دارم همیشه خاص ترا دوست! مادرم….
#محرابی_صافی
بغلِ یار
( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه مؤرخ ۲۴ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی – ۱۴ جون ۲۰۲۶ میلادی – ملبورن – استرالیا
———————————————————————————————————————-
بغلِ یار
شبی که دست کسی حلقه در تنت باشد
خدا کند بغلِ یار میهنت باشد
به محض اینکه به آیینه صبح خیره شوی
دو بوسه مثل تتو روی گردنت باشد
اگر به فکر فرو میروی چه شیرین است
خیال و خاطر او فکر بردنت باشد
خودش که عشق تو باشد چه فرق خواهد کرد
تمام عالم و آدم که دشمنت باشد
چه کیف میدهد این زندگی که آخر کار!
به پای آنکه نشستی همان زنت باشد…
محرابی – صافی
توکل بر خدا کردم
( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهارشنبه مؤرخ ۲۰ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی – ۱۰ جون ۲۰۲۶ میلادی – ملبورن – استرالیا
———————————————————————————————————————-
توکل بر خدا کردم
دو رنگی تا به کی در حرف و در رفتارمان باشد
خوشی گفتارمان ای کاش ! در کردارمان باشد
دروغ و فتنه انگیزی سراسر درد و غم دارد
بیا تا صدق نور لحظه های تار مان باشد
راز رویت چون غبار از شیشه پنهان کن
در این دنیا نباید دشمنی ها کار مان باشد
اگرچه راه دشوار است ، راه عاشقی ، اما
برای دوستی یک نامه در منقار مان باشد
شراب میوه هایش سینه را در شور میآرد
دعا کن شاخه های تاک در دیوار مان باشد
پناه آوردهام بر عشق ! از هنجار این دنیا
توکل بر خدا کردم ، خدا جان یارمان باشد
به دنبال تو خواهم داد دستم را تکان چون قبل …
اگر حتی همین هم آخرین دیدارمان باشد….
۱۴۰۵/۰۳/۱۸
#محرابی_صافی
روسری سرخ
هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه مؤرخ ۱۹ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی – ۹ جون ۲۰۲۶ میلادی – ملبورن – استرالیا
—————————————————————————————————————-
روسری سرخ
گمگشتهگان
هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه مؤرخ ۱۵ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی – ۵ جون ۲۰۲۶ میلادی – ملبورن – استرالیا
—————————————————————————————————————-
گمگشتهگان
این روزها چرا نظرت نیست سوی ما
از سر بر آمده است غریبانه بوی ما
بنگر اسیر رنج و غم و درد پیهمیم
یارب! مچاله گشته کلاً خلق و خوی ما
خشکیده آب چشم به امّید مبتلا
بغض است، بغض سوختۀ در گلوی ما
ما را رها نمودۀ در دشت و کوه خویش
امواج مرگ آمده در جستجوی ما
چون پاسخی درود و دعا را نمیدهی
لذت نمانده است به این گفتگوی ما
یارب! ببخش خیره سر و کم تحملیم
خونین شده است رنگ لطیفی حنای ما
بر اشتباه و سهو و خطاهای ما نبین
گرچه سیاه گشته به پیش تو روی ما
گمگشتهگان بی سر و بی پای عالمیم!
یارب بده به رحمت خود شستشوی ما….
نوید الله محرابی (صافی)
۱۲/۰۳/۱۴۰۵
چشمانِ دل
هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه مؤرخ ۱۲ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی – ۲ جون ۲۰۲۶ میلادی – ملبورن – استرالیا
—————————————————————————————————————-
چشمانِ دل
من چون درخت خشکم و طوفان همیشه گیست
ابریست آسمانم و باران همیشه گیست
خشکیده سبزه ، سبزه و روییده خار ، خار
این خاک شوره زار بیابان همیشه گیست
مثلِ مسافری که به مقصد نمی رسد
آه و فضای سرد خیابان همیشه گیست
چشمانِ دل به خون جگری مبتلا شده
در سینه درد و ناله و گریان همیشه گیست
یارب ! دو باره زندگیم را به روز کن
هر چند رنج زندگیِ مان همیشه گیست
یک روز می رسد که چمن بوی گل دهد !
این روزها اگرچه زمستان همیشه گیست….
محرابی – صافی
۹ جوزای ۱۴۰۵ خورشیدی
قلب ساده
هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه مؤرخ ۱۰ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی – ۳۱ می ۲۰۲۶ میلادی – ملبورن – استرالیا
————————————————————————————————————
قلب ساده
قدم بزن اگر از حال رفته ای خیر است
و یا از این همه تکرار خسته ای خیر است
قدم بزن که وجودت دوباره تازه شود
قدم بزن اگر از هم گسسته ای خیر است
هنوز عشق تو در قلب ساده مهمان است
بخند گرچه دلم را شکسته ای خیر است
بیا برقص که این روزگار می گذرد
اگرچه با دل پر غم نشسته ای خیر است
مرا به خلوت شب های خویش دعوت کن
دو دست و پای مرا گرچه بسته ای خیر است….
محرابی _صافی
شهریارِ این زمانم
هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهارشنبه مؤرخ ۳۰ ثور ( اردیبهشت ) ۱۴۰۵ خورشیدی – ۲۰ می ۲۰۲۶ میلادی – ملبورن – استرالیا
———————————————————————————————————————–
شهریارِ این زمانم
آسمانِ صاف و بی ابرم چراغانیستم
مرد میدان نام دارم کابلستانیستم
صورتِ زیبای دارم باطنِ خیلی قشنگ
زاده ای افغانستانم چون خراسانیستم
در دلم عشق و محبّت در سرم صدق و صفا
مثل قلبِ شمس تبریزی چراغانیستم
روز و شب در سینه ام نظمِ خوشِ پر می زند
همچو مولانای بلخی در فراوانیستم
شاهنامه در دو دستم فال حافظ در بغل
چون رفیق و دوست فردوسیِ ایرانیستم
از کلامم عطر می بارد سراسر بوی خوش
میوه های باغ جنّت شعر جانانیستم
چار فصلم کوک گردیدهست روی موج عشق
سبز سبزم، عطر بارانم ، بهارانیستم
مثنوی دارم ، دوبیتی با رباعی با غزل
سفره ای رنگین یک پر جوش مهمانیستم
خاص فرهنگِ خودم را پاسداری می کنم
عشق خوش در سینه دارم تاجکستانیستم
بوستانِ سعدیم من شور و شوق عشقری
شهریارِ این زمانم گرم و بارانیستم
گاه گاهی گرم و نرمم، گاه گاهی بیشتر…
از هوای سرد پاییزی زمستانیستم
دوستی در شعر من هر لحظه جاری می شود
گرچه خاموشم، ولی سرسخت توفانیستم
شعر من بالای شمشیر تو غالب می شود
چونکه من رود روانم، بحر طغیانیستم
جا به جایی پرتگاهی تازه قایم کرده ام
ملّتِ بی بند و بارم رو به رویرانیستم
دوستان تنها غزل می ماند از من بعد از این
محو می گردم چو این دنیای دون، فانیستم….
#محرابی_صافی
بوسه های داغ
(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه مؤرخ ۲۷ ثور ( اردیبهشت ) ۱۴۰۵ خورشیدی – ۱۷ می ۲۰۲۶ میلادی – ملبورن – استرالیا
———————————————————————————————————————–
بوسه های داغ
بردار روسری ، جگرم را کباب کن
دل را شبیه شهر فلسطین خراب کن
معشوقهای یهود من این بار بیشتر
با ناز های بی پدرت انقلاب کن
موهای خویش را به کمر مستقر نما
دل را به سینه ذوب بکن، آب، آب کن
با بوسه های داغ هوا را به هم بریز
با شهد بوسه چای مرا چون شراب کن
حالا که فرصت است فقط بهر من بمان
یک عمر را گناه نمودی ، ثواب کن
تا یادگار نزد تو باشند ، بوسه را
در بازوان و گردن و در گونه قاب کن
تنها حلال و دلبر زیبای من بمان
جز من به پیش هرکه رسیدی نقاب کن
تا آشتی شوند تنم با تنت ، شبی
چون طفل روی شانهام آهسته خواب کن
در لا به لای خاطره ها یادهای ماست !
این یادها و خاطره ها کتاب کن….
محرابی_صافی
۲۴ ثور ۱۴۰۵
مثنوی_غزل
(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهار شنبه مؤرخ ۱۶ ثور ( اردیبهشت ) ۱۴۰۵ خورشیدی – ۶ می ۲۰۲۶ میلادی – ملبورن – استرالیا
—————————————————————————————————————–
مثنوی_غزل
یکباره بغض را بشکستم به هم زدم
با آه و ناله طرح جدیدی رقم زدم
لبریز گشت کاسهی صبر و صبوریم
سیلی الم به صورت خوشباورم زدم
دیدم به هر طرف که فقط “خانه خالی” است
در کوچه با خیال تو تنها قدم زدم!
در عکس کهنهای که به من یادگار توست
گفتم به گونه بوسهی تر میزنم، زدم
روی لبانِ خشک مرا درد و غم گرفت
خود را به لا به لای همان درد و غم زدم
دیدم که در بساط دلم شور و شوق نیست
مثلِ مگس به فرق خودم هی زدم، زدم
اندوه تازه کودک دل را فرا گرفت
رنگش پرید و لرزه به اندام جا گرفت
وحشت به مرز و بوم تنم بیشتر رسید
از گوشت رد شد به رگم نیشتر رسید
سیگار گونه روی لبِ خویش سوختم
لب را به دست خویش ز هر شکوه دوختم
مرغِ دلم میانِ قفس گیر کرده بود
گنجشککِ جوانِ مرا پیر کرده بود
از شاخهای به شاخه پریدن نمانده بود
تاب و توانِ خیز و جهیدن نمانده بود
مانند ماهیِ که به ساحل پریده است
مانند آن کویر که باران ندیده است
آهسته با تبر به سرو صورتِ خودم
در ریشه بیشتر به تنم نیز کم زدم
هشدار نو رسید که این خط آخر است!
با شعر تازه نام ترا در علم زدم
بعدا به نامهای که وصیت نمودم و…
آن توغ را به قبر خودم بد رقم زدم
دستی خودم نبود که آلام سینه را!
حتی به مثنوی_غزلم هم قلم زدم….
۱۴۰۵/۰۲/۱۳
نوید الله محرابی (صافی)
عالمِ خیال
(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه مؤرخ ۳۱ حمل ( فروردین ) ۱۴۰۵ خورشیدی ۲۰ اپریل ۲۰۲۶ میلادی – ملبورن – استرالیا
————————————————————————————————————————–
عالمِ خیال
از تختهام پیاده و اکنون سوار را
از ما گرفته است خیالت قرار را
در لابه لای موی سیاهی تو کودتاست
آورده باد بوی خوش نوبهار را
قدی رسا و جلوهی اغواگرت مدام
کرده خجل صنوبر و کاج و چنار را
با بوسهای که صبح به آیینه کاشتی
انداختی به سینهی من لالهزار را
این روزها که قصد تو آزار و اذیت است
کردی به سرمه مست دو چشم خمار را
گاهی ز باغ پر ثمر کشورت به ناز
ارزان بکن برای عزیزت انار را
از غیب روزگار غمانگیز میکشید
بر آسمان دلکش عاشق غبار را
با دست خویش آمده و شعر را ربود
ای کاش میربود غم ماندگار را
ای خوب من ببخش! که در عالمِ خیال!
من گل بر کشیدهام اما تو خار را….
# محرابی _ صافی
لبِ مینا
(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنجشنبه مؤرخ ۲۷ حمل ( فروردین ) ۱۴۰۵ خورشیدی ۱۶ اپریل ۲۰۲۶ میلادی – ملبورن – استرالیا
—————————————————————————————————————————
لبِ مینا
آیینه بر من گفت: چندین وای بعد از تو
تلخیِ دیگر داشت این دنیای بعد از تو
یک جرعهاش سازی گلویم را به هم میریخت
طعمش شبیه زهر بود آن چای بعد از تو
هرچند دل می خواست گاهی در سفر باشد
… دادم ز کف تاب و توانِ پای بعد از تو
این قیس مجنون شد زمانی رفتنت، اما
هرگز کسی دیگر نشد لیلای بعد از تو
با تو خروش موج های رود زیبا بود
از رقص هایش ماند آن دریای بعد از تو
با تو تمام تلخیِ بازار شیرین بود
شیرین نشد حتی قنادی های بعد از تو
تنها به دستی خاطراتت زنده میمانم
ماندم لبم را در لبِ مینای بعد از تو
این روزها هنگامهای خندیدنم درد است!
اندوه میآرد سرم غوغای بعد از تو….
۲۶ حمل ۱۴۰۵ خورشیدی
محرابی – صافی
نامه
(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه مؤرخ ۲۵ حمل ( فروردین ) ۱۴۰۵ خورشیدی ۱۴ اپریل ۲۰۲۶ میلادی – ملبورن – استرالیا
—————————————————————————————————————————
نامه
عطری گل انگور تر آورده کسی
انگار سر از باغ بر آورده کسی
یعقوب دل خون شدهام خوشحال است
گویا که ز یوسف خبر آورده کسی
با یک خبری مختصری ساختهگی
خار از جگری خسته در آورده کسی
از عرش خدا درد و بلا میبارد
شاید به درش چشم تر آورده کسی!
با شادی ما درد و غم آمیخته است
در قسمت ما خیر و شر آورده کسی
از سوی غزل خانهی شیرین صفتان
خیر است به ما، گر ضرر آورده کسی
تعریف بکن، مست شوم، رقص کنم!
یک نامه برایم اگر آورده کسی….
# محرابی _صافی
جنگ
(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه مؤرخ ۲۳ حمل ( فروردین ) ۱۴۰۵ خورشیدی ۱۲ اپریل ۲۰۲۶ میلادی – ملبورن – استرالیا
—————————————————————————————————————————
جنگ
هر کسی شیرین زبانی کرد یاری ما نبود
گرچه همخون بود یاران، غمگساری ما نبود
در سفر بودیم مانند پرستو ها ، ولی
هیچ کس ، در هیچ جایی انتظاری ما نبود
جنگ بالای زر و زور و مقام و نام بود
جنگ بین حق و باطل در دیاری ما نبود
جنگ زیر نام دین اما نفاق و کشمکش
هرچه بود این جنگ ایمان سوز، کاری ما نبود
نعرهای تکبیر باطل با جهاد اختلاف
در لب منفور هر دشمن ، شعاری ما نبود
روز خوش هرکس برادر بود، یاران و رفیق!
روز بد دیدیم ایشان در کناری ما نبود
۱۴۰۵/۰۱/۱۰
#محرابی _صافی
صبوری
(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنجشنبه مؤرخ ۲۰ حمل ( فروردین ) ۱۴۰۵ خورشیدی ۹ اپریل ۲۰۲۶ میلادی – ملبورن – استرالیا
—————————————————————————————————————————
صبوری
صدایی درد میآید! دلِ این سرزمین خون است
جهان در دست فرعون است و نمرود است و قارون است
میانِ حقّ و باطل یک نبردی تازه پیدا شد
بزن تا از نیامش خنجر و شمشیر بیرون است
کمانِ رستم و سهراب در دستانِ شیران و
غرورِ کاذبِ ابلیس در افکار ملعون است
غبارِ غم نشست اندر سرِ خاور زمینم، چون
وقارِ خاورِ زخمیِ ما در زخم مدفون است
نفاق و کشمکش ها مردمان را در به در کرده
یکی در غم فتادهست و دگر هم غرق افیون است
هراسِ نا مسلمانان سپاهِ انقلاب است و
دلیری نا مسلمانان شغالان است و میمون است
صبوری کن، بجنگ ای رهروی پیغمبری اسلام!
سیاهی و سفیدی عادتی این چرخ گردون است
۱۴۰۵/۰۱/۱۸
#محرابی_صافی
کابلم!
(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه مؤرخ ۲۶ حوت ( اسفند ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۱۷ مارچ ۲۰۲۶ میلادی – ملبورن – استرالیا
—————————————————————————————————————————
کابلم!
دل خستهام، شکستهام انگار کابلم
مانند قبل واله و بیمار کابلم
این روزها تمام تنم درد میکشد
در آتشم ، در آتش بسیار ، کابلم –
همسایهها به شیشهی من سنگ میزنند
قلبم شکسته با همه هنجار کابلم
چون شاه بی وزیر شدم، مات میشوم!
با دست پر شرارت اغیار کابلم
فکرم، تنم، خیال و دلِ داغدار من
از درد و رنج و غم شده انبار، کابلم
چشمم که خیر! جان و دلم گریه میکند
من پا برهنه! روی زمین خار، کابلم….
۲۶ حوت ۱۴۰۴
#محرابی_صافی
عاشق بی باک
(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه مؤرخ ۲۳ حوت ( اسفند ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۱۴ مارچ ۲۰۲۶ میلادی – ملبورن – استرالیا
—————————————————————————————————————————
عاشق بی باک
میبوسمت آن گونه که در وقت اذان هم
در اوّل و در آخر ماهِ رمضان هم
میبوسمت آن لحظه که هرچیز گران است
در شهر شما گر بشود بوسه گران هم
در خانه تو تشریف بیاری و نمایم
با بوسهی خود بدرقه با چشم و زبان هم
در گونه و لب میکنم این گونه حواله!
با تاب و توان بوسه و بی تاب توان هم
امروز که من عاشق بی باک تو هستم
لبخند بزن سوی منی بی همگان هم
با دیدن چشمان تو چون سیل سر آمد
اندازهی امروز فشارم ، ضربان هم
یک چشم تو جادوگر و یک چشم تو ساقیست
چون شوق به جوش آمد و اکنون هیجان هم
تیرت به خطا هم برود کشتهی دارد!
من کشتهی تو هستم و بی هیچ نشان هم….
۱۴۰۴/۱۰/۱۹
محرابی صافی
چراغ سبز شهر من
(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه مؤرخ ۱۸ حوت ( اسفند ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۹ مارچ ۲۰۲۶ میلادی – ملبورن – استرالیا
—————————————————————————————————————————
چراغ سبز شهر من
تو موریانه میشوی و من درخت میشوم
نفوذ میکنی به جسم من، کرخت میشوم
چگونه نرم میکنی دلِ یخی مرا، که من!
بدونِ تو شبیه سنگ صخره سخت میشوم
به سینه شخم میزنی، به سینه راه میروی
شیار میشوم، ولی دوباره تخت میشوم
چراغ سبز شهر من، ستارههای چشم توست
چه عاشقانه میرسی، چه نیکبخت میشوم
اگرچه میکَشی مرا، اگرچه پاره میکنی!
به رنگهای مختلف دوباره رخت میشوم….
۱۴۰۴/۱۰/۲۸
محرابی صافی
ناز و عشوه
(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهارشنبه مؤرخ ۶ حوت ( اسفند ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۵ فبروری ۲۰۲۶ میلادی – ملبورن – استرالیا
—————————————————————————————————————————
ناز و عشوه
به رنگهای مختلف، چه عاشقانه آمدی
بهار سبز سینهام! چه بی بهانه آمدی
هوای شهر ساده را چه صادقانه پر ز عطر
نمودی و که موی را رها به شانه آمدی
ز باغ و شاخهزارها چه شاعرانه پر زدی
شبیه بچه زاغ ها به آشیانه آمدی
خودت نخواستی که من، دوباره شعلهور شوم
به ناز و عشوه در زدی میان خانه آمدی
تو آمدی و در لبم دوباره خنده زنده شد
خوشی به گونه بوسه زد که با ترانه آمدی
قنار و سار خستهام جوان و تازهتر شدند!
که با هزار بیت ناب دلبرانه آمدی
۵ حوت ۱۴۰۴ خورشیدی
محرابی _ صافی
بهانه
(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه مؤرخ ۲ حوت ( اسفند ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۱ فبروری ۲۰۲۶ میلادی – ملبورن – استرالیا
—————————————————————————————————————————
بهانه
با صد فریب و حیلهگری ها ، بهانه است
چون پرده پیش چشم تو، دنیا بهانه است!
خود را به کوچهای حسنِ چپ همی زنی*
ابزار روی دست تو تنها بهانه است
تنبل همیشه وقت به غم میرود فرو
در وعدهها و هر سخنش تا بهانه است
همّت بکن که قلب خودت را صفا کنی!
تفکیک زشت و آدم زیبا بهانه است
هرکس به دست خویش به بنبست میرسد
تقدیر و شانس و این همه اسما بهانه است
کن حال توبه! سر به گریبانِ خود ببر_
فرصت کم است، توبهی فردا بهانه است
فرعونیانِ قرنِ خودت را خودت بکُش
چشم انتظار بودن موسی بهانه است
فهمیده ماهیان که خموشی چه نعمتیست!
قفلِ سکوت بر لب دریا بهانه است….
#محرابی_صافی
*: خود را به کوچه حسن چپ زدن؛ یعنی: وانمود کردن به بیخبری یا نادانی، در حالی که فرد از موضوع کاملاً آگاه است.
قاصدک
(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه مؤرخ ۲۵ دلو ( بهمن ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۱۴ فبروری ۲۰۲۶ میلادی – ملبورن – استرالیا
—————————————————————————————————————————-
قاصدک
غرق اندوه گشتهام حالا، هنرم غصه میخورد کم کم
ریشههایم دوباره خشکیده، ثمرم غصه میخورد کم کم
باغبان با تبر به من کوبید، مثل چوب درخت پوسیدم
دردها پشت درد میآیند و سرم غصه میخورد کم کم
نوجوانی شبیه خواب گذشت، خم شدم پیر، پیر گردیدم
راه رفتن چقدر دشوار است، کمرم غصه میخورد کم کم
چند روزیست روی خاکم من، دست و پایم کرخت گردیده…
من درختی شکستهای باغم، تبرم غصه میخورد کم کم
قسمتم درد و داغ و رنج است و همه شب مثل طفل در فکرم _
کارهای خلاف میکردم ، پدرم غصه میخورد کم کم
قصد دیدن نموده بودم که غرق افکار خویش گردیدم!
رد شد اما ندیدمش زان گه، نظرم غصه میخورد کم کم
نامه را بارها فرستادم نامه ها را نخوانده دور انداخت
قاصدک با همین پیام آمد، خبرم غصه میخورد کم کم
خوابهای عجیب میبینم، از من او بیشتر پریشان است!
گفت: بر من صدای احساسم، دلبرم غصه میخورد کم کم….
۱۴۰۴/۱۱/۲۵
#محرابی_صافی
دلبر طناز
(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه مؤرخ ۱۸ دلو ( بهمن ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۷ فبروری ۲۰۲۶ میلادی – ملبورن – استرالیا
—————————————————————————————————————————-
دلبر طناز
تا میرسد به شهر دلم ناز میکند
آن ناز را به زمزمه آغاز میکند
دریای عاشقانهی دل موج میخورد
وقتی که با لبان خودش ساز میکند
آرام میشود غزل بی قرار من!
با چشم عشوههای که انداز میکند
تا آسمان سرکش مغرور با منی_
دیوانه پر گشوده و پرواز میکند
قلب مرا به دست مداوا گرفته و…
درمان به ناز ، دلبر طناز میکند
مانند قوهای که قفس را شکسته است
بر روی من دریچهی نو باز میکند
عشقش چنان قویست که احساس خویش را!
در شعر من، برای من ابراز میکند….
۱۷ دلو ۱۴۰۴ خورشیدی
محرابی _ صافی
پرندهای غزل
(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنجشنبه مؤرخ ۱۶ دلو ( بهمن ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۵ فبروری ۲۰۲۶ میلادی – ملبورن – استرالیا
—————————————————————————————————————————-
پرندهای غزل
به خانه خوش گذران و به نوک بام بخند
پرندهای غزل اینبار صبح و شام بخند
جهان اگرچه برایت چو چاه و زندان است
عزیز مصر دل امروز با غلام بخند
به قهقههات غزل آور به هر سکوت آهنگ
اگر کلام نشد طرح بی کلام بخند
دوباره بال بزن چون کبوترِ عاشق
کلا هوس کن و یکبار ناتمام بخند
نگاه چشم تو وحشی شد و پلنگانه_
و گشته حال که آهوی سینه رام، بخند
نکن ترحّم و با دست خویش حتماً گیر!
ز روزگا ر خون آشام انتقام بخند….
محرابی صافی
۲۵ جدی ۱۴۰۴ خورشیدی
























