یارِ بی پروا
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه 27 دلو ( بهمن ) ۱۴۰۳ خورشیدی – 15 فبروری 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه 27 دلو ( بهمن ) ۱۴۰۳ خورشیدی – 15 فبروری 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه 27 دلو ( بهمن ) ۱۴۰۳ خورشیدی – 15 فبروری 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
خوابِ خوش
دل به دریای محبت زده طوفان آمد
موجی از عشق بسوی دلِ نالان آمد
هرچه بود دردل دیوانه به یکدم بربود
ساقی عشق چه عجب با عهد و پیمان آمد
ناگهان در دل طوفان زده غوغایی شد
این دلِ غمزده یکباره به گریان آمد
شب و روزم همه در حسرت دیدار گذشت
با کی گویم که چسان این غم دوران آمد
در دلم شعلهی عشقش شرر انداخته بود
وای از این غصه که در سینه ی بریان آمد
روشنا در دل شب زمزمهای کرد و گذشت
همه اش خواب خوشی بود که به پایان آمد
داود كبير روشنا
15 فبروری 2025
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه 26 دلو ( بهمن ) ۱۴۰۳ خورشیدی – 14 فبروری 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
مولود مسعود منجی عالم بشریت حضرت
مهدی موعود، حجت ابن الحسن (عج) را
خدمت کافّه مسلمانان جهان عموماً وخدمت هم
میهنان عزیز خود اخصاً تبریک وتهنیت عرض نموده
وازخداوند قادروتوانا به برکت این روز مبارک یک صلح
وآرامش سرتا سری را در تمام جهان اسلام
عموماً واخصاًدروطن مظلوم ما افغانستان
استدعا دارم.
رنــج ا نتـــــظار
مـیـخــوا ســتـم فـــدا ی تـومـــولا شـــوم، نـشـــد
مجنـون صفـت به عـشـق تورسـوا شـوم، نـشـــد
دربحــر الـفــت تـو، ا یـا صــاحـب ا لــزمـــا ن!
مـی خـوا ستـم چـومـا هی ود ریـا شــوم، نـشـــد
درگـلـشــن وصـا ل تـو، مــولا ی ا نـس وجـا نّ
یــک ذرهء چــو شــبـنــم گــلــهــا شــوم، نـشـــد
بـیـمـا رو در د مـنـد تـومــن، یــا ولــی عـصــر!
ا زد یــــد ن رخ تــــو مـــــدا وا شـــوم ، نـشـــد
ا زسا غــروشـــرا ب و ز صَــهـبــا ی کــوثـــری
ا زخــود بـرفـتـه وا لــه وشــیــدا شــوم ، نـشـــد
د رجـمـع نــوکـــرا ن تـو، ا ی مـنــجـی بـشـــر!
حــا ضـربخــد مـتـت شــب یـلـــدا شــوم، نـشـــد
ا زحـُســن بـی مـثــا ل تـو، ای یـوسـف زمـا ن!
مـیـخــواســتـم کـه مـحــوتـمــا شــا شــوم، نـشــد
بـی نــورروی مــا ه تــوا ی پـُــورمُــرتـَـضــی!
صــبـرا زکـــفــم بـرفـتـه شَـکِـیـبــا شــوم، نـشــد
ا زفــــرط ا شــتــیـــا ق بــــروز ظـهــــور تـــو
چــون ذ ره مـَحـضَــرتـوهُـــَویـــدا شــوم، نـشــد
د ررشــــتـهء کــمـنـــد تــو پـــا بــنـــد ا ُلـفــتـــم
د ر ســـــا یــهء وَلا ی تـــو وا لا شـــوم، نـشـــد
ا زرنـج ا نـتـظـــا رتــو، مــن پـیـــرگـشــتــه ا م
ا زجـِـلـــوَهء جــمـــا ل تـو، بُــرنـا شــوم، نـشــد
آ قــا! فــدا ی جــا ن تــو، صــد جـا ن حـیــدری
مـیخــوا سـتـم بـه مـدح تـو، شِـیـوا شــوم، نـشــد
پوهنوال داکتر اسدالله حیدری
۲۷ ما رچ٢٠٠۴،
سیدنی – استرالیا
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه 26 دلو ( بهمن ) ۱۴۰۳ خورشیدی – 14 فبروری 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
عشق
ای روح شفا بخش
بگذار در تو
چون نالهی مرغان شب آهنگ
در وحشت اندوه چون پیکر
شمع در بستر اشک
ناتمام و ناچار بمیرم
در غم تو ای عشق
چند بار بمیرم
تا هستم وفا دار
بگذار وفا دار بمیرم
بمان در قصر دلم
چه کسی نقش تو ر
ا خواهد شست
بگذار بدآنگونه چند بار
بمیرم
ای عشق از نیزهی انگشتانت بریز برمن
تنم را بپوشان
قبلهات طاق ابروانم باد
بیا تا عبادت گاهی عشق
را سجده کنم
عالیه میوند
فرانکفورت
14 فبروری 2025
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه 26 دلو ( بهمن ) ۱۴۰۳ خورشیدی – 14 فبروری 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
شاخه ى اميد
ياد آن روز بخير در سَرى بام ات ديدم
جانب ام ديده و لبخند زدى فهميدم
گفتم اى آنكه چو مهتاب بتابى لبِ بام
گفتى بَرگو زِ كجا سَر زده ى خورشيدم
گفتمت دل ز برم بُردى نگارا چه شود
گفتى ايندل كه مرا هست بتو بخشيدم
بعدِ آن وعده تحير زده با خود گفتم
بارور گشت چه زود شاخه ى از اميدم
دل ز شادى به تپش آمده از لطفِ خدا
شُكرِ الله كه ننموده مدام نوميدم
در فروغِ كرمش دستِ طلب كرده دراز
بى نياز كرده هر آن چيز كز او پُرسيدم
نا اميدى بخودت راه مَده هموطن ام
بگو اى واى خدا ، بر تو بوَد اميدم
حسن شاه فروغ
13 فبروری 2025
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه 26 دلو ( بهمن ) ۱۴۰۳ خورشیدی – 14 فبروری 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
زکاة بوسه
شب ِ برات بیا ساقیا ! براتم ده
نفس نفس ز شمیم ِ لبت حیاتم ده
تمام هستی من حلقه حلقه در بند است
به حلقه های ِسر ِ زلف ِ خود ، نجاتم ده
نصاب ّ حسن ِ ود جمالت ، مبر ز یاد ای مه
از آن لبان ِ دمی آلوده ات ، زکاتم ده
مرا شکر نَبُوَد حاجت ای شکر گفتار
وزان دهانِ شکر فام ِ خود ، نباتم ده
قفس شکن ، که پر و بال ِ من شود آزاد
ز باغ ِ عشق و محبت ، گل ِ نشاطم ده
سرم سپید و دلم نازکست ، ای ساقی
قدح قدح ، می تلخی ، به احتیاتم ده
مسعود خلیلی
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه 26 دلو ( بهمن ) ۱۴۰۳ خورشیدی – 14 فبروری 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
روزِ عُشاق
هرچه گویم صحبت ازعشق است نه عشق سرسری
از دری گویم عزیزم من نه از کبک دری
می سرایم یک غزل از بهر روزِ عاشقان
نه چنان شعری که نادیده از آن تو بگذری
صحبت ازعشاق وروزعشق و مهرو الفت است
صحبت از دلدادگی ها و فنون دلبری
دل اگر عاشق نباشد ره به ترکستان برد
وای از آن روزی که تنها باشی با نا باوری
پس مبارک گویمت ای دل بشارت باد که من
می نوازم ای « بشیر» یک نغمه با افسونگری
قیوم بشیر « هروی »
ملبورن – استرالیا
صبح یکشنبه
چهاردهم فبروری 2016
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنجشنبه 25 دلو ( بهمن ) ۱۴۰۳ خورشیدی – 13 فبروری 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
عــا شـــق عـطـشــــان
مـاه من چهـره مپـوشان امشب
این دل خسته مرنجان امشب
بنما شاد دلِ غمگینم
ای پری چهرهء تابان امشب
بکـن ا ین کلـبـهء تاریک مـرا
روشن ای شمع فروزان امشب
گـشـته بیـمـار عـنـبـرین مویت
هـم ازآن ا بـروی کمان امشـب
روی چون ماه مگردا ن از من
مـنـمـا زلـف پـَریـشـا ن امشـب
اگـــرم قـصـد کـشـتـنم دا ری ؟
کـُش به شمشیـر ابروا ن امشب
قـد سـرو و کـمــر ِ بـا ریـکــــت
آ تشی زد مرا به جـان امـشــب
از زما نیـسـت به امید وصـا ل
تا که گیرم ترا، چوجان امشب
نبـود هـیـچ کـسـی با مـن وتــو
جز می کهنهء سوزان امشــب
آ نقـدر بـوسـه زنـم خـا ل لـبـت
تا که جان با شدو توان امشــب
مـن بـقــربـا ن لـب گـلـنــا رت
هـم از آن نـرگـس فـتـان امشب
آخـر از بهــر خـدا ای گلــرخ!
کام دل را بسر رسـان امـشــب
تـشــنـهء لعـــل لـب نـوشـیـنـت
حیدری عا شق عطشا ن امشب
پوهنوال داکتراسد الله حیدری
۲۱ اکتوبر۲٠٠٦
سیدنی – آسترالیا
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر پنجشنبه 25 دلو ( بهمن ) ۱۴۰۳ خورشیدی –13 فبروری 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
هنوز جوانم
به خودم
پیکر پیری را
با داروی محبت جوان می سازم
و دستان پر زور زمان را
با مشاطه ی پر غوغای غربت
به عقب بر میگردانم
و گونه هایم را
با عشق شما عزیزان رنگین می کنم
تا جوانی را درپیکرپیری
جاودان سازم
دل هنوز جوان است
عشق هنوز پایدار
و امید در هر کنار استوار …
هما طرزی
نیویورک
۱۲ جنوری ۲۰۱۳
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهارشنبه 24 دلو ( بهمن ) ۱۴۰۳ خورشیدی –12 فبروری 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
قسم به عشق …
قسم به مهر که عشاق بی وفا شده اند
نقاب عشق بر و بسته زآن جدا شده اند
قسم به مهر که ناقوس قلب هاست خموش
منار و معبد و محراب بی خدا شده اند
قسم به عشق که بیگانه تر ز عشق نماند
به آن چه عشق نبوده است مبتلا شده اند
شکسته کشتی و از ناخدا نشانی نیست
نهنگ های به خون تشنه نا خدا شده اند
زمانی بود سر و دل جهانی را می ساخت
جهان گسسته، دل و سر ز هم جدا شده اند
نه روز ، روز شدست و نه شب به شب ماند
به گاهنامه، شب و روز جا به جا شده اند
پی نگونی شاهان شبانه می رفتند
ببین به روز ، گدای در گدا شده اند
همان که قصه فردا به لب، سحر می ساخت
نشانی نیست از آن ها، چه شد کجا شده اند ؟
قسم به مهر که آن عشق باز می گردد
به جنگ عشق ولو دشمنان به پا شده اند
ز شرق سینه و معراج سرخ اندیشه
رسند آن که گمان می شده فنا شده اند
دوباره راه چراغان شود ز نقش پا
سروده خوان بشوند انکه بی صدا شدهاند
جهان روشن و یک شرق نور می روید
بدست آنکه ز اوهام شب رها شده اند
ترانه سر کن و بر چنگ کهکشان زن چنگ
که سینه ها ز سکوت تو بی ندا شدهاند
فاروق فارانی
جون ۲۰۲۴
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه 23 دلو ( بهمن ) ۱۴۰۳ خورشیدی –11 فبروری 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
ناخدا
به محبوب
زورق تشنه لبم
در اقیانوس بی انتهایت …
بادبان سپید رنگ ایمان ،
مرا به کرانه های آبستن از ماسه های سپید می برد
خزه های گندیده
و ماهیان مرده و متعفن را –
رها کرده ام
رها
بسان موج ها
کف ها را بیرون ریخته ام
بدی ها مرا رها کرده اند
و من بتو پیوسته ام
ای ناخدای همیشگی ام
هما طرزی
نیویورک
۲۳ جون ۲۰۱۳
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه 23 دلو ( بهمن ) ۱۴۰۳ خورشیدی –11 فبروری 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
حریم بیکسی …
تا خیالت حلقه بر در می زند
مرغ دل در سینه پرپر می زند
میبرد دل را به اوج آسمان
خنجر تیزی که دلبر می زند
شب ، میان بستر آسوده ام
برحریم بی کسی سر می زند
فرصت اندک اگر یابد ز مهر
بوسه بر کنج لب تر می زند
فاش می گویم ، بیا پیشم بمان
گوش خود را یک رقم کر می زند
گر چه دوری و فراق دیدنت
تلخي زهرش به بستر میزند
. . .
لیک امیدی به دل دارم که حق
پیش پای صابرین زر می زند
همااحد لیان
10 فبروری 2025
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه 23 دلو ( بهمن ) ۱۴۰۳ خورشیدی –11 فبروری 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
وطن از دست ما رفت
وطن داران،وطن،ازدست ما رفت
همـه بــاغ وچـمــن،ازدست مارفت
همه جانی
همه خائن
همه نوکر
شده اند،
ارگ نشینان،
که باشند بندهء
زر
نباشند هیچ یک،
درفکر
کشور
همه اشخاص صادق
همه عالمان میهن
همه خادمان ملت
فراری
گشته اند،از
کشور
شـویم باهـم برادر،اهـل میهـن
بغیرآن،وطن ازدست ما رفت
همه روزه
کُشت وخون،
همه روزه انتحاری،
همه طالب است و
داعش
همه دشمنِ
ترقی،
همه غاصبان،
کشور
سرنگون سازیم،این ارگ نشینان
شویم پولاد،وطن ازدست مارفت
بیائید چاره سازیم
همه این پول
پرستان،
که باشند
نوکران
سعودی های جانی و
پنجابی های
بد اختر
شده اند
از الف تایا
خصم این،
کشور
نفاق اندازی باشد،کار این دونان
با نفاق ما،وطن ازدست ما رفت
توای ملتِ با درک
توای عسکرفدائی
توای پلیس بیدار،
شوید جمله
با هم ،
نگذارید
خائنان را
عدوی میهن مان را
که هستند،درفکر
ویرانی،
کشور
چه تواند
حیدری،فرد مهاجر
دور ازمیهن،
که نباشد ش
دگر راه
به جزاز دعا به،
یزدان
قادرِ توانا،
آن داور
که به یدّ
قدرت خود،
بکند حفظ
کشور
پوهنوال داکتراسدالله حیدری
7 جنوری 2018
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه 21 دلو ( بهمن ) ۱۴۰۳ خورشیدی –9 فبروری 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه 21 دلو ( بهمن ) ۱۴۰۳ خورشیدی – 9 فبروری 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
گوهرِ نایاب
دوست میدارم هنوزم جلوهُ مهتاب را
آسمانی از ستاره ، اخترِ شبتاب را
خواب از چشمم رباید دردِ تلخِ انتظار
تا سحر دوزم بدر من ، دیدهُ پُر آب را
بسکه دلتنگم، کنم نمناک از بارانِ اشک
دفترِ شعر و غزل با واژه های ناب را
نیست امیدی که برگردد بساحل یکزمان
زورقی سرگشته و افتاده در گِرداب را
سوی دریا میروم از بهرِ مرواریدِ عشق
تا بیابم عاقبت ، این گوهرِ نایاب را
گرتو باشی در کنارم، با هزاران آرزو
میسپارم من بدستت این دلِ بیتاب را .
مریم نوروززاده هروی
۲۳ قوس ۱۴۰۲ خورشیدی
۱۳ جنوری ۲۰۲۴ میلادی
از مجموعهُ”پاییز “
هلند.
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه 21 دلو ( بهمن ) ۱۴۰۳ خورشیدی – 9 فبروری 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
دانه های سپند
برنتابی ، زمانه می گیرد
خود نگیری ، بهانه می گیرد
عاقبت بغض ناتوانی ها
بی صدا ، ناگهانه می گیرد
گرد باد تقاص ، هر یک تان
مثل کاه از میانه می گیرد
تلخی درد و نامرادی ها
هُرم سوز شبانه می گیرد
آشک چشمان خیره مغموم
بام هفت آسمانه می گیرد
خون ناحق ، هزار مثل شما
از زمین و زمانه می گیرد
آتش گریه نیمه شب هرگاه
چو سپند دانه دانه می گیرد
سوز دل گر شبی برون آید
چرخ را بی گمانه می گیرد.
محمد زرگرپور ( پرند )
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه 20 دلو ( بهمن ) ۱۴۰۳ خورشیدی – 8 فبروری 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
قطره ی اشک . . .
و اين قطره ى اشكم براى كودكى
كه درد
امانش بريده است
و در بسترى كه سرد
چه تلخ آرميده است
براى كودكى كه به خود پيچ ميخورد
و كسى نى كه غمش هيچ ميخورد
و در خطه اى كه پر از مردم نامرد
تب خويش چيده است
و ز كلكش مكيده است
به زبانى كه بود بسته
با روح بسا خسته
چه فرياد ميزند
آهاى سرزمين درد
آهاى خطه ى نبرد
منم كودكى كه زار و زرد
جهان را بديده است
و تب خويش چيده است
و ز كلكش مكيده است
منم كودكى كه
نا آمده خواهم شدن
از اين جهان سرد
از اين سرزمين درد
و زين خطه ى نبرد…
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه 20 دلو ( بهمن ) ۱۴۰۳ خورشیدی – 8 فبروری 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
ترا می ستایم آرام
به خالقم
چون ماهیان لغزنده ی تن
در دریای فکر شناور
ساز موج ها به رقص
رقص با د ها در پرواز
آهسته می نوازم
عاشقانه می سرایم
و در زیر آفتاب سرد غربت
هر روز حمام صداقت می گیرم
خوشه های نرگس
و شاخه های شب بو –
هدیه ی دوستانه تست …
و هنوز ترا می سرایم
آرام
وعاشقانه
هما طرزی
بوستون
۱۷ جون ۲۰۱۳
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه 19 دلو ( بهمن ) ۱۴۰۳ خورشیدی – 7 فبروری 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
گوهر دل
۸۸ الف
بیشه ی گرگان وحشی نیست دل وحشی میا
ای که با هر ساز غمگین شاد می رقصی میا
ای که خندیدی به اشک دیشبم بی عاطفه
حتما امشب باز بر اشکم تو می خندی میا
من نه آنی ام که دل لیلام سازم هر کجا
ای که بر هر کس دلت را مفت می بخشی میا
گوهر دل را صدف کار است تا پنهان کند
گر نداری گوهری ، هیچی نمی ارزی میا
آسمانم من پر از کوکب پر از خورشید و ماه
نور گر در دل نداری آدم خاکی میا . شکیبا شمیم
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه 19 دلو ( بهمن ) ۱۴۰۳ خورشیدی – 7 فبروری 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
عالم دگر
دیــــــده از امیــــــال دنیا بسته ام
در دلـــــــم درب تـــــمنا بسته ام
عالمی دارم که باــــــشد بی بدیل
تا زبان از زشت و زیبا بسته ام
بســــکه پروازم شـــده بی انتها
در ثــــریا بال عنقــــــا بسته ام
دیده ام تبعــــیض و آزار و ریا
شــــیخ را در صف اعدا بسته ام
حضرت می را چو دارم احترام
جام را در ظـــرف مینا بسته ام
خاک بوس کوی او باشم (ظفر)
عـــهد با دا دار یکــــتا بسته ام
نذیر ظفر
25 جنوری 2025
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه 19 دلو ( بهمن ) ۱۴۰۳ خورشیدی – 7 فبروری 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
بده پایان سکوت شبها را
نفسم دادی و به جان دیدم دم احیایی مسیحا را
گرچه گاهی به من چشاند غمت تلخی بوسهی یهودا را
لرزهها مینشیند از ایمان بر تنم لحظه های دیدارت
مثل موسی که ناگهانی دید جلوهی نور طور سینا را
مانده مبهوت معبدی که تویی، مست تسبیح و رفته از خویشم
غرقه در حیرتی که میگوید جذبهی خلقت اهورا را
در تب و تاب خلق وسوسه است، زیر و بمهای لحن پر شورت
از فریب شبانهاش جویم بودنی های بی محابا را
چشم در چشم من بدوز و بهل شعلهها و زبانههای هوس-
تل آتش شود ، بسوزاند قید پرهیز و بند پروا را
بوسهها را به پشتوانهی هم رشته کن تا ذخیرهای بشود
بود آیا مگر که چاره کند قحطی و سختی مبادا را
پا مکش از من و بیا بکشیم با تب آتشین تنهامان
حسرتی را که با چه بیرحمی دیر یا زود میکشد ما را
حصر تقوای یوسفی بشکن، و بدان همچنانکه میدانم
قدر شبهای زوج بودن را، نه شب فرد و سرد یلدا را
یوسفی باش و با دو دست دعا از خدایت بخواه معجزهای
که جوان سازد و بپیراید پیری ناخوش زلیخا را
چشم دل باز کن به هیمهی من! آنچه اینک تلی ز خاکستر
تا ببینی شکوه و جولانِ عشق، این آتش هویدا را
آهوان را کنار بگذار و تو فقط شیر بیشهی من باش
خلوتم را پر از صدایت کن، بده پایان سکوت شبها را
صید خواهان تیر صیادم، نافه پر مشک و خون دل دارم
در پیات آهوانه گردیدم بس که من دشت و کوه و صحرا را
ماندن و رفتنم به حکم تو، جبر محض تو گشت ایمانم
سرخوشم زان که اختیاری نیست بسته ی حلقهی چلیپا را
سونیا صادقیان اصفهانی
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنجشنبه 18 دلو ( بهمن ) ۱۴۰۳ خورشیدی – 6 فبروری 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
پرستوها
چو میبینم تمام زندگی یک ریز تکراری ست
پرستوهای شوقم مرده اند هر چیز تکراری ست
و تصویری که سیسال است بر دیوار من، حتی
و گلدانی که سیسال است، روی میز تکراری ست
و آهنگی که دایم چون غذای روح و دل، شاید
– زمانی بوده بر من خاطره انگیز تکراری ست
هوای گر م تابستان ، صدای شرشر باران
زمستان و بهار و موسم پاییز تکراری ست
به تاریخ و کتاب و دفتر و دیوان پناه بردم
و دیدم قصه های هتلر و چنگیز تکراری ست
کمی گفتم که از حال وطن آگه شوم، دیدم
که محرومی ز آزادی، چه شرمآمیز تکراری ست
به ذهنم شد مجسم حلقهی دار و خیال مرگ
و لیکن خودکشی با طرز حلقآویز تکراری ست
دقت کردم به خود در رو به روی آینه دیدم
به این زیبایی و چشمان شورانگیز تکراری ست
به دل گفتم شوم عاشق به دل داری که سنجیدم
که عاشق بودن و معشوقه گشتن نیز تکراری ست
در این دنیای تکراری فقط با مهر عادت کن
دلت را میکنی از قهر و غم لبریز تکراری ست
نداری شور عشقی در دلت سوما در این شعرت
از این بیهودهگویی یکسره بگریز، تکراری ست!
سوما رووفی
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنجشنبه 18 دلو ( بهمن ) ۱۴۰۳ خورشیدی – 6 فبروری 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
حس دیوانگی
مرا کردی گرفتار خودت از من رها کردی
به جان سرد من از آتش عشقت دما کردی
تو از دور آمدی و از صدای پات لرزیدم
به من تا دیدیاین دل راز دلخانه جدا کردی
نشستی در کنارم، بودی مشغول سخن لیکن
به این نمی دانی که با این دل چه ها کردی
تو غرق قصه بودی با تو من در عالم بالا
نگاهت تا به من افتاد خندیدی حیا کردی
دلم میخواست در وقت سخن بوسم لبانت را
ببین کز فرط لذت تا کجایم بی حیا کردی
بغل کردن دلم میخواست تا بفشارمت در بر
ز بس با ژست زیبا عالمم را خوش نما کردی
من از دیوانگی های درونم می ندانستم
مرا با این حس دیوانگی تو آشنا کردی
من عمری دور بودم «واهبا» از عاشقی اما
تو در من باز یک محشر ز عشق خود به پا کردی
2 فبروری 2022
صالحه واهب واصل
هالند
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنجشنبه 18 دلو ( بهمن ) ۱۴۰۳ خورشیدی – 6 فبروری 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
گنج شایگان
همیـشـه ثـروت و کاخ طلا نمی ماند
شــکـوه و دبـدبـه تـا انـتــها نمی ماند
به پول وچوکی وقدرت افتخار مکن
اســیـر ذهــن تهـی را غـنـا نمی ماند
ز باد کبر و غرور غیرتی نمیخیزد
چـو خـاکـسـار شـدی کبرایا نمی ماند
دمی که کشتی بشکسته غرق میگردد
اثـر ز فــوت و فــن نـاخــدا نمی ماند
قـد خمیده و پیـری می رسـد، هشدار!
ازین همه کش وفش جزعصا نمیماند
ز داسـتان سـکـنـدر عـبــرت آمـوزیـد
که روز مــرگ قــوا و لــوا نمی ماند
به طبل و شیپور و کرنا میکنید تبلیغ
به غیر وهـم خموشی صـدا نمی ماند
ده ها هزار زن ومرد وکودکانکشتید
ولی شرارت و جـور و جفا نمی ماند
زسر بـرون کنید غصب مال مردم را
که ظلم ظالم وحرص و هوا نمی ماند
صمیم حبّ وطن برگۀ تجارت نیست
ز خـاک اگـر رود ارث نـیا نمی ماند
مباش در پـی تسـخـیـر خــانـۀ اجــداد
که روح از تـن انسـان جـدا نمی ماند
مریخ وماه وزمین را اگرشوی مالک
به غیر گورک تنگی تـو را نمی ماند
به جنگ ودشمنیوقلدری چراکوشید
کزان به جز غُر و قهر خدا نمی ماند
به تکروی نرسـی تا به منزل مقصود
منی اگـرچه زنی، غـیـر ما نمی ماند
برای زن که افغانستان زنـدان گشت
ز خطبه گاه قطر جز خطا نمی ماند
به نزد تاریخ وانسانیت شدی محکوم
به چشم پاره که شرم وحیا نمی ماند
به زور و معرکۀ اقتصاد خـود نازید
نتیجـه جـز ضـرر و مافـیا نمی ماند
فقیر عشقم و صد گنج شایگان دارم
غـنـای هـسـتی دل در خـفا نمی ماند
از ایـن لحظۀ کـوتاه عـمر در عـالـم
به جزمحبت وعشق و وفا نمی ماند
خوشا که دل شده پیوند بادل محبوب
در انتها کـسـی جـز آشــنـا نمی ماند
رسول پویان
6 فبروری 2025
( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهارشنبه 17 دلو ( بهمن ) ۱۴۰۳ خورشیدی – 5 فبروری 2025 میلادی – ملبورن – استرالیا
کائنات نمکین