شاعر: بانو آرامش فرهنگ – فرستنده : محترم احمد محمود امپراطور
.
هجران یار
.
عشق تو در دلم نهان،زرد شدم چو زعفران،
باغِ امید  من  تویی  ، پا  نکشم  ازین  جهان
پر بزنم به  سوی  تو ، تا برسم  به  کوی تو
غیر تو نیست مونسی، دلبر خوب و مهربان
سوخته ام همنفسم، داد زدم که بی‌کسم
جان و دلم فدای  تو،  آتشی  بود  مرا نهان
آتشی عشق تو به جان، فارغم من ازین و آن
پنهان نمی‌شود دگر داغ که است مرا عیان
دانی که دلدارت منم، مونس و غمخوارت منم
نالم   زدم  زدوری ات  لحظهٔ  در برم بمان
نیست مرا به غیر تو، عشقی و امیدو آرزو
سوخته‌ام به نیمشب بی‌تو چو شمعِ نیمه‌جان
هر سحر از فراق تو، عقده فشانم از گلو
با دلِ پُر ز ناله‌ام، می‌گذرد شب   و زمان
دوری اگر نصیبِ ماست، وصل تو وعدهٔ  خداست
می‌رسد آن سحر دگر، می‌شکند شبم چنان
آرامشم فدای تو، دیده بود به راه برای تو
داغ تو دارداین دلم،  فریاد من به آسمان
آرامش فرهنگ