هرگز نتوان ،خاک دو عالم بزبانم
هرچند که عمرِ به تمّنای تو بودم
تا روز قیامت پیِ وصلِ تو دوانم
یک عمر به امیدی وصالِ تو دویدم
آنقدر دویدم که کمر همچو کمانم
تا خواسته ام سجدهٔ شکرانه نمایم
ابروی تو را قبله نما داد نشانم
آنقدر به دل رخنه نمودی که چنینم
آیات لبت جای نماز از تو بخوانم
دل داده ام آنقدر که دیگر رمقی نیست
تا جان به قدم های عزیزت بفشانم
ترسم که اجل آید و وصلِ تو نبینم
سوزد بکف جان و تن و روح و روانم
سی سال چو طاهر غمِ عشقِ تو کشیدم
پیرم به هوای لبِ لعلِ تو جوانم
سیدآصف طاهری
نیدرزاکسن – آلمان
زیبا و دلپذیر سرودید جناب طاهری عزیز ، کامگار باشید.
باعرض حرمت
قیوم بشیر هروی