شاعر بانوی هنرمند ، هما طرزی از زبان خودش و روایت فصلنامه شمیره (بخش پنجم)
( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهارشنبه مؤرخ ۲۸ اسد ( مرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی – ۱۹ آگست ۲۰۲۶ میلادی – ملبورن – استرالیا
———————————————————————————————————————————————–
شاعر بانوی هنرمند ، هما طرزی از زبان خودش و
روایت فصلنامه شمیره (بخش پنجم)
پیوسته به گذشته :
هما چنین ادامه میدهد:
انقلاب ایران سبب شد که با نخستین پرواز وبا دستان خالی و فقط سه هزار دالر سرمایه با یک کودک سه ساله وارد نیویورک شوم. دلیلش هم این بود که همزمان برادر بزرگم مرحوم (روح الله طرزی) که آن زمان دیپلومات در سفارت افغانستان در پاکستان بود به دلیل بکار آمدن کمونیست ها در وطن به نیویورک آمده بود. من هم به ایشان پیوستم. ایشان با گرین کارت و من با ویزای توریستی وارد امریکا شدیم. باید کار می کردیم و زندگی های مانرا پیش می بردیم.
با حقیقت جدیدی مواجه شده بودم که برایم آشنا نبود. تحصیلاتم به دردم نمی خورد ولی باید به زندگی ام می پرداختم.. به بیرون سری زدم و دیدم که در این محل دو ساختمان بزرگ سالمندان است. یاد حرف مادرم افتادم که میگفت خیاطی را یاد بگیر که روزی به دردت می خورد. با انگلیسی که بلد بودم متنی را تهیه کردم که چنین بود : مژده بزرگ برای سالمندان عزیز ! خیاطی و تعمیر لباس با تخفیف ویژه برای سالمندان …. به تعداد زیادی چاپ کردم و به ساختمان های محل پخش نمودم. چند روزی نگذشت که نخستین مشتری سراغم آمد. پسرم در کودکستان بود و من مشغول خیاطی شدم. چندی نگذشت که خیاطی ام پر آوازه شد و از دور ها سراغم آمده وبعد از مدتی شروع به طراحی و دیزاین لباس کردم.
وقتی پسرم بزرگتر شد کار رسمی اداری را شروع نموده و دل به دریا زدم وبا توکل به خدا و اتکا به بازوی خودم ازهیچ طوفانی نهراسیدم.
ازسال ۱۹۹۲ تا سال ۱۹۹۹ درشرکت(Bergdorf Goodman) به عنوان مدیرتغییرودگرش لباس ایفای وظیفه نمودم . نخستین مدیری بودم که جهت تعلیمات خیاطان و سوزن زنان (Tailors & Fitter) ویدیو های تعلیمی را رایج نموده و سمیمینار های تربیتی را برای آگاهی بیشترخیاطان و فروشنده ها(Sales associates) ها و خریداران کالا یعنی Buyers) (بصورت سمینار های شناخت بهتر کالا Product Knowledge) ( دایر میکردم. همچنان تمام لباس های این شرکت از دید من میگذشت و نتایج فنی را در مورد کیفیت کالا به شکل گذارشات عمومی تهیه می کردم.
با بنیان گذاری پروگرامی بنام (Vendor Partnership) ازمدیران تولید و کیفیت کالای دیزاینرها دعوت میکردم تا چالش ها و کیفیت کالا را جهت بهبود برایشان توضیح دهم. این برنامه خیلی مورد علاقه شرکت و دیزاینر ها قرار گرفته بود.همچنان در آن زمان که اینترنت نبود ، فروشگاها کتلاگ (Catalog) داشتند و من باید کالای آنرا هم بازرسی می نمودم.
در این شرکت بود که با طراحان مشهور جهانی از نزدیک آشنا شدم و باهم روابط خوبی داشتیم . که از آن جمله طراح معروف امریکایی (Games Galanos) بود که وقتی بازنشسته میشد من یک کارت تشکرو قدردانی برایش دیزاین کردم و تمام کارمندانم آنرا امضا نمودند. این کارت نقاشی یک مانکن بود که با پارچه های اضافی لباس هایش تزهین نموده بودم. او از دیدن این کارت چنان شگفت زده شد که این کارت را جز آرشیف زندگی اش قرار داد و الان در آرشیف لباس هایش موجود است.
خودش در جواب کارتم برایم چنین نوشت:
و در سالهای ۱۹۹۷-۱۹۹۹ برای همین شرکت مشهوردیزاین جواهرات عروس را نمودم که نمونه هایش در ویترین های این فروشگاه درآن سالها دیده میشد و خریداران زیادی را جلب میکرد.
کارکرد هایم در این کمپانی چنان چشمگیر و پر آوازه بود که همه در موردش صحبت می کردند.
در همین کمپانی روزی یکی از کارمندان در شعبه ارسال کالا به یک جوان بر خورد می کند که افغان بود و با هیجان در مورد کارهای من با او صحبت میکند و می گوید که هما هم متولد افغانستان است . آیا او را می شناسی؟
آن جوان افغان جواب میدهد (من فکر می کنم هما باید ایرانی باشد چونکه زنان افغان نمی توانند چنین با هوش و درایت باشند). وقتی این خانم حرف این جوان را به من زد، خیلی به من برخورد گفتم می خواهم او را ببینم. خلاصه این جوانک به دفترم آمد وقتی باهاش فارسی حرف زدم و پرسیدم که کیست و چند لحظه نگذشت که پدرش را شناسایی کردم ووووخودش خجلت زده ساکت شد و فهمیدم که در خانواده یی بزرگ شده که احترامی برای زن وجود نداشته…
در سال ۱۹۹۹ تا سال ۲۰۰۸ در شرکت طراح معروف ایتالیایی (Giorgio Armani) به عنوان رئیس تغییر و دگرش لباس در سر تا سرقاره امریکا مشغول کار بودم .
در سال ۲۰۰۰ که سالگرد ۲۵ سالگی Armani درموزیم معروف (Guggenheim Museum)
که در شهر نیویورک بود، از من خواسته شد که تمام کار کرد های آرشیف Armani را از نظر بگذرانم و لباس هایی را که برای نمایش قابل استفاده اند جدا سازی کنم. این نمایشگاه بعد از نیویورک به تمام شهر های معروف جهان سفر نمود و در کتاب موزیم اسم من را درج نمودند.
در این سالها تمامی کالای وارده به امریکا را باید بررسی میکردم و سیمینار های بهتر شناخت کالا را (Product Knowledge) را در سراسر قاره امریکا دایر میکردم و همچنان گذارشات لازم را به اداره مرکزی میلان در ایتالیا می فرستادم.
از طریق برنامه ریزی در کمپیوتر برنامه ی را ایجاد نمودم که تمام گذارشات این دیپارتمان در سرا سر امریکا قابل بررسی و ارزیابی گردید.و تا امروز قابل استفاده است.
در این کمپانی با بر رسی دقیق به حقوق کارمندان تساوی حقوق درآمد زن و مرد خیاطان را ایجاد کردم.
سطح ابزار و آلات خیاطی را برای خیاطان در حد بالاترین برده و کیفیت کالا را تا بهترین سطح ارتقا دادم.
ایجاد خط مشی های جدید برای حفظ حقوق کارمندان یکی از کار هایم بود.
عکسی با آقای Armani هنگام Fashion Show در نیویورک.
با تیم طراحان میلان
از سال ۲۰۰۸ تا ۲۰۱۵ درشرکت (Lord & Taylor) به عنوان رئیس تغییر و دگرش لباس در سر تا سرقاره امریکا به وظیفه ام ادامه دادم. و جهت بر رسی به نیاز های کارمندان و کمپنی سیمینار های سرتاسری را دایر نمودم.
در این شرکت در کمیته تنظیم بودجه و انکشاف و بهبود کالا سهم داشته و حدود بیشتر از ۶ میلیون دالررا به نفع کمپانی برگرداندم.
در همین شرکت بود که در توسعه این کمپانی در کانادا وبا سفر های پیهم نقش مهمی را ایفا نمودم.
وقتی در این کمپانی بودم شرکت معروف HBC کانادا با من مصاحبه نمود.
Hudson Bay Company (HBC) Canada interviewed Homa to recognize her talent and passion as a great employee in business and to introduce her personal life, poetry, art, fashion and being a pioneer of women’s right in Afghanistan.
این مصاحبه کامل را در ویبسایتم می توانید ببینید.
همچنان در این کمپانی در سال ۲۰۱۳ جایزه ویژه کمپانی به من تعلق گرفت که در آن زمان پایم شکسته بود و آمرم مرا به بهانه صرف غذا دعوت نمود. و من در یک روز بارانی با لباس غیر رسمی و اعصا بدست وارد رستوران شدم و از دیدن همه در تعجب بودم. فقط سعی کردم که در وقت عکس برداری اعصا را کنار بگذارم.
و در سال ۲۰۱۵ تا ۲۰۱۸ در کمپانی (Bloomingdales) به عنوان رئیس شعبه های خدمات مشتریان ایفای وظیفه نمودم . که ریاست پنج دیپارتمان (شعبه) مختلف را عهده دار بودم. و با ایجاد ویدیو ها و سیمینار ها در ارتقای سطح سرویس تغیرات چشمگیری را ایجاد کردم. چنانچه یکی از شعبات (Giftwrap) که قبل از من در پایینترین درجه از نظر کاری قرار داشتند ، به درجه نخستین سال ارتقا پیدا کرد.
همچنان شعبه ملا قات ها و دیدار های بین المللی هم بهترین جایزه را ربود.
در سال ۲۰۱۸ تا ۲۰۲۰ در کمپانی (Brooks Brothers) به عنوان رئیس تغییر و دگرش لباس در سراسر قاره آمریکا ایفای وظیفه نمودم.
از کار های مهم پروژه ۲۵ میلیون دالری (United Airline) در سر تا سر امریکا بود که با آمدن کرونا از هم پاشید و شرکت اعلان ورشکستگی نمود مدتی در منزل بودم.
ولی بعد از سال ۲۰۲۱ تا اکنون در کمپنی ALT به حیث رییس انکشاف استعداد ها و مشاور اصلی برای رییسان و صاحب کمپانی مشغول کارم.
وقتی کارم را با این شرکت آغاز نمودم خبرنگاری با من در ۱۸ جنوری ۲۰۲۲ مصاحبه نمود :
Landmark West
Alterations with Finesse and Heart.
همچنان در یوتیوب مصاحبه های زیادی که توسط خبرنگاران مختلف در طی سالهای دوری از دیارش با هما شده در اختیارتان است.
از سالیان جوانی و مدرسه این پوستر همیشه با هما است:
در سال ۲۰۱۰ هما به مرد رویا هایش چنین می نویسد:
چشمها و درد ها
به چشمانت نگاه میکنم . به چشمان مرموزت که درد تمامی آفرینش را بارور است خیره شده ام. چشمانی که هزاران قصّه یی نا گفته از تاریخ آن دیار را در خود پنهان کرده. چشمانی که در آن آتش زرد هیزمهای سوخته با دود تیره رنگ رنجها بهم پیوسته اند و در کاسههای گویای صورتت مهمان شده اند.
چشمان تو اقیانوسی از تلاش است در پی آزادی، و درخشش سحر آمیز نگاهایت دنیایی ناگفتنی را در یک لحظه بیان میکنند.من همیشه در نگاههایت به تو پیوستهام و مدام ترا بدرقه میکنم. چشمان تو آیینه قلب من است در دیار پر ماجرای غربت. هر وقت نگاهم به دشت پر آرزوی چشمانت میافتد یکباره تنهایی مرا ترک میکند.
توای آزاده مرد جاودان سرزمینهای خوب دلم !
چه زیبا ریسمان اسارت را تا ابدیت از گردنت باز کردی و چون یادگاری از رها یی بر سرت جا داده یی .
آزادی چه با شکوه به تو میزیبد!!!
توای با وقار مردی که عمری برای آزادی ات جنگیده یی. تاریکیهای شبها را با رشادتهای پی در پی به روشنی روز بر گر دانده یی. نفسهایت همیشه مشبوع از طعم و رنگ آزادی است. در طول تاریخ خواب تو ، غذای تو ، دین تو ، کعبهای تو ، ایمان تو و هستی تو آزادی بوده. هرچه در فکر تو است آزادی است. آزادی در خون تو بافته شده و چون اقیانوس پر تلاطمی در حرکت است.
قد تنو مند ت که چون دیواری محکم و پا بر جا در صحرای زندگی ایستاده ، همیشه در برابر خفت اسارت ها مقاومت کرده است. صفحات تاریخ از تصویر دلیری هایت در برابرظلم ها چه با احترام صحبت میکنند. تو یکی از بارزترین پدیدههای مردانگی در مشرق زمینی.
رنگ پوستت که در همایش آفتاب آزادی چون کهربای خورشید دیده، طلای اصالتها را در خودش جا داده، از عظمت راستین تو حکایت میکند.
خطوط چهره ا ت که عمیقتر از دردهایت است، در کاخ صورتت چون میناتور نایابی حکاکی شده و به ارزش وجودت میافزاید.
صدای تو همیشه فریاد رهایی از ظلم بوده و نعرههایت بارها به عرش رسیده. و تو که خدایت را در آزادی یافته یی، ایمانت را در آزادی جسته یی، و یک عمر برای آزاد زیستن جنگیده یی، بگذار مادران، زنان، خواهران و دختران تو هم طعم آزادی را بچشند. و چون تو با وقار زندگی کنند. بگذار اکسیجن آزادی در سلولهای بدن آنها حرکت کند. و شاخه وجودشان در آب مقدس آزادی رشد کند. بگذار صدای آنها هم به عرش برسد و نسلهای آینده نیز با افتخار از تو یاد کنند. دختران تو در کنارت با ایستند و در برابر هرچه ظلم و زور است مقاومت به خرچ دهند. و وجودشان چون تو با عزت و احترام در صفحههای تاریخ نمایان گردد. از رشادت آنها رنگ چشمان ظالمان برای همیشه تیره گردد.
دردهای امروز جایش را به صفاهای فردا دهد. و حقیقتهای انسانی و اخلاقی جای گزین خرافات و بیهوده سرائی زور مندان گردد. و فرزندانت در برا بر دردها و رنجها ، با اسلحه دانش و بینش بجنگند و چشمان زیبایشان به جای درد ، درک حقیقتها را در خود پنهان کنند. با حربه علم و دانش جلوی جنگ و خون ریزیها را بگیرند و با آگاهی ویرانههای سر زمین شانرا دوباره آباد سازند. به جای کشتار انسانها ، تیرگی جهل و ظلمات را از آن دیار تا ابدیت ریشه کن سازند.
ای عزیز برادر !
حیف باشد که رشادتت ، ترا بسوی ظلمت ببرد و از راه درستیها و صداقتهای حقیقی بدور سازد. مگذار ریا کاران ترا در چنگال فریبهایشان اسیر کنند. و هر روز خون صدها بی گناه فرش خانه ات را رنگین کند.
من همیشه عاشق چشمان توام! و میدانم روزی به جای دودههای تاریک ، نور امیدها را در آن خواهم دید. نور شفاف دانش ، علم و آزادی . چون چشمان تو جایگاه نور است نه ظلمت و نادانی…
هما طرزی
نیویورک ۴ جون ۲۰۱۰
هما بعد از سال ۱۹۷۴ تا حدود سی سال از مطبوعات کناره گرفت و از نشر سروده هایش دوری جست. در این مورد خودش چنین گوید:
وقتی هنوز در ایران بودم در کابل مسابقه انتخاب بهترین شاعران جوان راه می افتد و من به عنوان بهترین انتخاب می شوم ، ولی در این میان شخص بانفوذی را که از گفتن اسمش خودداری میکنم می گوید این جایزه باید به یک افغان داده شود و چونکه هما در ایران ازدواج کرده ، دگر افغان نیست…
این خبر چنان در من اثر منفی داشت که سکوت سی ساله را سبب گردید…
نامه ای صمیمانه از استاد ناصر طهوری
یک خاطره از دو شعر
در سال ۱۳۵۰ خورشیدی ، ۱۹۷۱ عیسوی در هنگام پادشاهی اعلیحضرت ظاهر شاه ، دومین دهه دیموکراسی که روی کار آمدن آزادی مطبوعات تضمین شده بود ، دوشیزه جوانی بنام هما طرزی یکی از سروده های زیبایش را که وزن نیمایی داشت جهت چاپ به دفتر من سپرد تا در مجله پشتون ژغ چاپ شود .
نا گفته نماند که من در آن زمان و سالهای پس از آن مدیر مسئول مجله پشتون ژغ ( نشریه مطبوع رادیو و تلویزیون ) را بر دوش داشتم .تا زمانیکه در سال ۱۳۵۷ خورشیدی ، ۱۹۹۸ عیسوی که نام پشتون ژغ به (آواز) مبدل شد هنوز این مسئولیت را عهده دار بودم .البته همیشه صمیمانه میکوشیدم
که در پرورش استعدادهای ادبی جوانان از هیچ گونه کوششی دریغ نکنم . روی همین مرام روشنفکرانه بود که سروده دوشیزه هما طرزی را بدست نشر سپردم .
تهی
از شکوه عشق ،
و ز شراب شعر –
خانه ام تهیست ،
قلب من تهیست ،
شهر من تهیست ،
وه که این دلم –
از تو هم تهیست
عشق تو کنون –
مرده در دلم …
یادگار تو :
آن شکوفه های سیب سرخ ،
عطر دلنشین میخک سپید ،
و آن کتاب سبز رنگ ،
و آن شقایق قشنگ ،
پیش من دگر –
نیست با شکوه و جاودان …
وای من که مرد –
در دلم امید زندگی …
دیگر آن نگاه مست تو –
رخنه ها به روح سرکشم نمی کند…
و آن دو چشم تو –
که گه به رنگ آسمان پر ستاره بود
گاه هم به رنگ دشت های سبز …
در سروده های من –
رنگ جاودانگی ندارد این زمان …
گر بگویمت ،
چون بگویمت ،
این دل تهی ،
جای خویش را به دیگری سپرده است
تاکه پر شود –
از شراب عشق دیگری –
از تو شد تهی ،
از تو شد تهی …
کابل ، ۲ ثور ۱۳۵۰ هه ش
ساعت یک و نیم بعد از ظهر
چاپ : پشتون ژغ ، ۱ سرطان ۱۳۵۰
این شعر در بین فرهنگیان و سخنوران روشنفکر غوغایی به پا کرد و همه به این سروده مرحبا گفتند . من هم بر سر شعر آمده و به پیشواز این شعر غزل ناچیزی سرودم که در شماره بعدی پشتون ژغ به چاپ رسید که متاسفانه فقط دو بیت از این غزل ۹ بیتی در حافظه ویرانم باقی مانده :
یک عشق
خوب شد کان دل مستانه ، تهیست
دلت از مردم بیگانه ، تهیست
دل من نیز ، تهی چون دل تست
بهر یک عشق دوتا خانه ، تهیست …
اینک برای اینکه سخنوران امروزی به چگونگی شعر دیروزی این بانوی سخنور آگاهی و آشنائی بیشتری پیداکنند باید اضافه کنم که بانو هما طرزی نخستین بانوی سخنور افغان بود که چهار دهه و اندی بیش از امروز با کمال آزادی شعر سرود و احساسش را بی پیرایه بیان نمود.
به سخنور نامدار بانو هما طرزی
سروده: استاد ناصر طهوری
همای شعر
برآن سرم که سرا یم غزل برای هما
که د یده ام غزل بکر و پر بهای هما
به شعر نوشده او یکه تاز دورا نش
غزل سروده چه خوش طبع شعرزای هما
چهار دهه ازین پیش ، او چه دوران داشت
سرود شعر نوین ، طبع پر صفای هما
کنون به عرصه غزل او یک تاز امثال است
ببین به طبع نیکو غ زل سرا ی هما
هما ی شعرشده پر گشا به ا وج غز ل
کسی نمی رسد اکنون به اوج ها ی هما
همای شعر چه خوش رام طبع اوشده است
بر آن سرم که سرایم غزل برای هما
خوشا هما که به شعرنوو غزل پرداخت
همیشه باد خد ا یار و رهنما ی هما
آگوست ۲۰۱۲ امریکا
کتاب های چاپ شده هما:
۱ – میلاد نسترن ها ۲۰۱۱
۲ – زمزمه های نیایش ۲۰۱۲
۳ – کوچ پرندگان ۲۰۱۳
۴ – نوید سحری ۲۰۱۳
۵ – بهار در پاییز ۲۰۱۳
۶ – شکوه برف ها ۲۰۱۳
۷ – واژه های آبی ۲۰۲۱
۸ – برگهای خشکیده ۲۰۲۱
۹ – عشق های ماندگار ۲۰۲۱
۱۰- رقص شکوفه ها ۲۰۲۳
۱۱- و من عشق را زیستم ۲۰۲۴
۱۲- سه پنجره ۲۰۲۴
همچنان در سال ۲۰۲۴ هما ۴ کتاب از نقاشی هایش و ۵ کتاب از دیزاین هایش را بدست چاپ سپرد.
ادامه دارد . . .














بانو طرزی گرامی ، سعادتمندی و مؤفقیت روزافزون شما را تمنا دارم.
باعرض حرمت
قیوم بشیر هروی