عیسا دمی کجاست که احیای ما کند
( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنجشنبه مؤرخ ۱۵ اسد ( مرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی – ۶ آگست ۲۰۲۶ میلادی – ملبورن – استرالیا
———————————————————————————————————————————————–
عیسا دمی کجاست که احیای ما کند
(بخش نخست)
نویسنده: محمد رفیع اصیل یوسفی
در وسط عقب نشینی پیاده رو سنگفرش شده شهر نو هرات مقابل جاده استاد کمال الدین بهزاد، نانوایی صفر قرار داشت و کنار آن دکان کاکایم مغازه کوچک آنتیک فروشی بود که همه ساله با سرازیر شدن توریست ها و جهانگردان خارجی و گردشگران داخلی شور و شوق و جوششی خاص بدان راسته بازار می بخشید که اغلب دکان هایش پوستین دوزی، عتیقه فروشی، صنایع دستی مانند کفش،کیف، چکمه، کمربند، و وسایل چرمی که با دست تهیه و ساخته می شدند و همین طور قنادی های لوکس که مشهور ترین آنها شیرینی فروشی حاجی گل حسن بود وبر فراز آن،، افغان لبنیات،، شعبه گشوده بود.
آن زمان هتل بهزاد سه شعبه جداگانه داشت،شعبه نخست در ابتدای شهر نو و دقیقا رو بروی کتاب فروشی بزرگ « محمد هاشم کوریر » بود که در کنار درب ورودی هوتل ستونی چوبی بلندی قرار داشت که بر فراز آن بلند گوی رسمی،، رادیو افغانستان،، ورادیو ریلی هرات در پاره زمانی منقطع مانند صبح دو ساعت برنامه پخش می نمود یعنی ۶تا۸ صبح که معمولا با جمع شدن افسران و سربازان و قوای نظامی ارتش در حالی که
با عجله سوار لاری ها و وسایط سرپوشیده می شدند وبسوی پادگان و فرقه عسکری زلمی کوت در بیرون از شهر می شتافتند،برنامه آن رادیو با پخش آهنگی شاد توام بود.
برنامه دوم رادیو هرات بوقت اذان محلی ظهر وبه مدت یک ساعت بود که معمولا با قرائت قرآن شریف آغاز و بعد اقامه اذان با منبر ودعا و خطابه ی کوتاه و مختصر همراه ودر خاتمه با یک سرود و آهنگ شاد پایان می یافت….
واما بخش اصلی پخش برنامه های جالب ودوست داشتنی رادیو ملی افغانستان از ساعت چهار عصر هر روز آغاز ودر ساعت دوازده شب با موسیقی های ناب کلاسیک ونوای شور انگیز تک نوازی های اساتید بزرگ موسیقی هندوستان و افغانستان انتها می یافت غمگینانه…..
داشتم می گفتم که شعبه اصلی هتل بهزاد –روبروی جاده شمالی استاد بهزاد – با درب پذیرایی و ،، لابی،، داخلی از پیاده رو همراه بود که ساختمانی بود آجری پخته در دو طبقه عصری وشامل آشپز خانه – حمام و دستشویی « توالت » های فرنگی که ابتدا به ساکن مدرنیسم و تجدد تازه آنرا به این شهر باستانی به ارمغان آورده بود.
در حاشیه راست این هوتل نسبتاً مدرن که در عقب نشینی هفده متری سرک در سال ۱۳۷۳ کل این راسته بازار قدیمی تخریب وبه فراموشی سپرده شد ـ بر فراز دکان های بزرگ شهر نو- قسمتی دیگر از هوتل بهزاد با معاینه خانه دکتران و مطب های شأن قرار داشت وهمچنین تابلو نویسی بزرگ امین الله پیرزاد هروی ـ دندانپزشکی،، اسپین غر،، و کارگاه تولیدی چرمگری محمد ناصر کفاش و شرکا.
یادم می آید که عصر ها مرحوم کفاش،، بزم،،می آراست و جمعی از دوستان ادب وهنر وموسیقی و از جمله روانشاد،، ناوک هروی،،حضور می یافت واو با،، چپق،، وچلیم پذیرای شأن می گشت و صدای گرم و صحبت های دوستانه شان در دیگر اتاق های هتل می پیچید….
یکی از همسایگان کناری اتاق کار ناصر کفاش،زنده یاد استاد أمیر محمد مشهور به ،،چانته،، بود که اغلب تابستان ها به هرات می آمد ودرمجالس عروسی، شادی و سرور در میان مردم بود و طرفداران پروپا قرص بیشماری داشت تا برای شان بخواند و آنها شادی کنند وبرقصند وبنوازند……!
مرحوم أمیر محمد عصر ها در کناره پیاده رو روی چهار پایی با دوستانش می نشست و کسانی که کارت دعوتی عروسی داشتند برای محفل شان بسراغ او همانجا آمده ووعده می گرفتند و آدرس و زمان ومکان معین می داشتند.
از اخلاق خوب مرحوم امیر محمد چانته یکی این بود که از جیب واسکت خود ـ کارت های قبلی را که برایش آورده بودند بدقت مطالعه و هرگاه به کسی دیگر قول داده بود معذرت خواهی وهیچ تعهدی نمی سپرد، هرچند که دعوت کننده جدید پول وپله ی بیشتری پیشنهاد می داد او قبول نکرده و وعده خلافی را نا جوانمردی و جفا می دانست.
یادم هست روزی استاد أمیر محمد برایم گفت شنیدم که شوربای خوب می پزی ـ کی مرا مهمان می کنی؟
صفر نانوا صدای استاد امیر محمد را شنید وگفت نانش با من و دیگری گفت؛ گوشت بامن و خلاصه همه ی مخلفات فراهم و چی آبگوشت نرگسی نامی که همه با لذت خوردند!
آن نانوایی همیشه بوی خوش عطر نان ،،خاصه،، ی هراتی می داد وچاشت ها بیشتر شلوغ بود و اغلب برای خارجی ها وتوریست ها خارج از صف نان می داد و می گفت؛اینها مهمان مایند و یکی، دوتا بیشتر نمی خواهند و خوب نیست که زنها ی شأن کنار دیگران در صف بمانند و شما دعوا کنید…
تنور آتشینی را که در دل زمین نانوایی کاشته بودند بخاطر دارم که شاطر نانوا در زمستان و تابستان تا کمر در آن خم میشد ونان به تنور گلی می کوبید.او با دستانی،، آبله گون،، از آتش و آب وحرارت، خمیر را روی تاوه ای پارچه مانند ودراز رخ پهن می نمود وبا سرعت در قلب آتش وتنور ـ دست فرو می برد واین صحنه ودیگر کارگرانی که به خمیر گیری، زواله گیری، پنجه گیری و پخت و بیرون کشی نان با تجهیزات بسیار ابتدایی می پرداختند برای توریست هاو جهانگردان اروپایی و آمریکایی وغربی ها جالب بود و بسا عکسهای خاطره آفرین برای خود از مردم افغانستان به یادگار می بردند.
روز های برفی زمستان های سخت آن روزگار توریست ها بسیار کم و کم تر در هرات می ماندند وبیشتر بسوی پاکستان و هند رهسپار می شدند.
فضای شهر در فرآیند برف،سرما، رکود و بی رونقی اقتصاد می غلطید اما در عین زمان رفت و آمد در دکان بزرگتری که کاکایم حسین صبور با شریکش – عبدالغنی هما خریده بودبا حضور اساتیدی همچون عبد الرزاق نجومی، عبدالغنی نیک سیر هروی، محمد ناصر طهوری ـ مستر جان بیلی و همسرش ورونیکا که هردو نفر بعنوان مستشرق بریتانیایی مهمان رسمی دولت جمهوری افغانستان شمرده می شدند و بیش از دو سال درهرات وکابل در رفت و آمد بودند –همین طور . . .
ادامه دارد . . .




جناب آقای اصیل یوسفی گرانقدر از اینکه این خاطرات زیبا را با خوانندگان محترم سایت ۲۴ ساعت شریک ساختید ممنونم.
باعرض حرمت
قیوم بشیر هروی