۲۴ ساعت

23 آوریل
۱ دیدگاه

 سخن چیده هایی از “روبه رو با واصف باختری”

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنجشنبه  مؤرخ  ۳ ثور ( اردیبهشت ) ۱۴۰۵ خورشیدی   ۲۳ اپریل  ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————– 

سخن چیده هایی از

“روبه رو با واصف باختری”

(در حاشیه ی صحبت های پرتو نادری با استاد واصف باختری)

دریافت شایسته و بایسته از شعر شاعران و فراورده های هنرمندان، به ویژه شاعران وهنرمندان مطرح و سرشناس، مستلزم آگاهی از جوانب زنده گی و محیط پرورش آنها است. اندک نیستند و اندک نبوده اند پرسشگرانی که پیرامون انگیزه ها، تفسیرها و زمینه های سرایش بسا اشعار شاعران نامدار و تأثیرگذار به ابراز نظر پرداخته اند. از آغازین زمانه های سرایش شعر فارسی به اینسو، آگاهی از زنده گی و دیدگاه شاعران    از نبود آگاهی ویا اندکی از آن، تا حدودی  به آگاهی بیشتر رسیده است. آگاهی از رودکی به همان میزان اندک بوده است که دسترسی به اشعار او با آنکه  شاید بتوان گفت که از حافظ و مولانا، اطلاع بیشتر داریم، اما با وجود آنهم حوزه ی بزرگی از خیام شناسی، حافظ شناسی و مولانا شناسی و… با تداوم انگیزه شناخت بیشتر از آنها را نیز گواه هستیم. پژوهشگران ونقادان شعرآنها، با تفسیرها و برداشت های جدا و حتی مواردی بسیار در تضاد و در برابرهم، یافته های خود را درمیان نهاده اند. دلیل آنهم در نبود ویا ازمیان رفتن آگاهی ها از زنده گی شاعران و در مجموع نویسنده گان،هنرمندان  وتاریخنگاران بوده است.

پیرامون شاعران مطرح و با نام وشهرت رسیده، یا آنانی که فراورده های تازه و جذاب را با ابتکار از شعر فارسی در میان نهادند و پیروان بسیار آفریدند، نیز چنین تمایلی همواره وجود داشته است. سعی شده است عناصر تأثیرنهاده در شعرشان شناخته شوند، آگاهی به دست آید که پیرامون پرسش ها، برداشت های متفاوت وحتی انتقادات چه می گویند و چه گونه اندیشیده اند. در این راستا، اگر شاعر ونویسنده یی، خود مبتکر ارایه توضیحات باشد، ممد دریافت بیشتر اشعار، آثار و دنیای او است. اما آنچه می تواند در معرفی سیما و رسیدن به زوایای ناشناخته ی آنها راه ببرد، نقش کنشگران آگاه است که با نقد و ایجاد فضایی از بحث ها، فاصله ی شاعر، هنرمند و نویسنده را با مخاطبان و علاقه مندان برای شنیدن صداهای نهفته، کوتاهتر می کند.

آنچه مدتها پیرامون اشعار زنده یاد واصف باختری مطرح بود، از آن پرسش های پاسخ ندیده حکایت داشت. کار شایسته یی را که برای پاسخ یابی و ارایه ی تصویر روشنتر از استاد انجام داد، شاعر و پژوهنده ی ارجمند پرتو نادری در رساله ی “روبه رو با واصف باختری” است.

“روبه رو با واصف باختری” خواستگاهی دارد از آگاهی برنیازها و پرسش ها پیرامون بخشی از اشعار و زنده گی استاد باختری. تبحر و آگاهی پرتو نادری از همه اشعار استاد، صلاحیت وی به عنوان یک شاعر و پژوهنده ی ادبیات، سبب فراز آمدن این رساله در حوزه ی واصف باختری شناسی است.

در اینجا که نیازی نیست تا همه برگها را بیاورم، به برشمردن پاره یی از نکات بسنده می نمایم:

  • آشنایی استاد با شعر فارسی از زمان کودکی، متأثر از آرزومندی های پدرش و شاعران و ادیبان بلخ. متولد «بیست و چهارم حوت سال ۱۳۲۱ خورشیدی. در چهار ونیم یا پنج ساله گی در اثر تلقین و ارشاد پدر ومواظبت همیشه گیش به حفظ قرآن مجید آغاز کردم… به موازات تعلیمات رسمی، درمحضر پدر، در محضر مرحوم عبدالاحد رقیم؛ در محضر مرحوم استاد مولانا خال محمد خسته ویکی از استادان دیگر که خوشبختانه تا امروز زنده است، استاد مولانا صالح محمد فطرت، مبادی عربی وعلوم اسلامی را هم منظماً خوانده ام.»

در کنار آن ورق گردانی دیوان های شاعران که در منزل چیده شده بودند، استاد را با شعر فارسی بیشتر آشنا وعلاقه مند میسازد. در دهساله گی بیتی از وی در روزنامه بیدار مزار شریف به نشر می رسد.

گفت وشنید در ادامه اش وضاحت میدهد که استاد با رهنمایی استادان، آشنایی با آنچه بتوان سرچشمه های معرفت شعر وادب  فارسی داشت وبا  پشت کار نا گسسته، به آفرینش های شعری و در چندین فرم دست یازید.

  • آگاه هستیم که موج شعر نیمایی حوزه سرایش شعر افغانستان را در نوردید. استاد باختری در” روبه رو با واصف باختری” در زمینه سیر رشد چنان رویکردی می گوید:

«راستش شاید چند نمونۀ شعر نیمایی در آن سال ها، مثلاً به سال ۱۳۴۰ و ۱۳۴۱ هجری خورشیدی، از من در مجله های ژوندون، پشتون ژغ وقت به چاپ رسید است، جنبۀ تفنن داشته باشند.چون دیگران گفتند، باید نوجوانی که من بودم، یا جوانکی که من بودم. باید من هم می گفتم.»

استاد گذر از آن هوا و سن وسال و آرزومندی را با مقاله یی از شادوران اخوان ثالث پشت سرنهاد.«خواندن این مقاله (نوع وزن در شعر فارسی) مرا ملتفت پیشنهاد های نیما-دست کم د رمورد وزن- ساخت»

  • استاد که دست بالایی در ترجمه ی اشعار از زبان انگلیسی دارد، از نقش زنده یاد استاد علی محمد زهما که سمت استادی در دانشگاه را داشت یاد می کند.
  • موضوع دیگری که بازتاب جذابی در این گفت وشنید دارد، سخن از ابهام در اشعار استاد است که در پاسخ فرهنگ متعالی انسان دارنده ی مناعت طبع ورشد یابنده را به نمایش می گذارد. هنگامی که پرتونادری ارجمند این پرسش را مطرح می کند که« باختری صاحب، یک مسألۀ دیگر که همیشه در شعر شما بحث برانگیز بوده، مسألۀ ابهام در شعر شماست. چنان که تعدادی از شاعران و روشنفکران همیشه این انتقاد را در مورد شما داشته اند که شعر واصف باختری برای شاعران وحتی آموزش دیده گان عرصۀ ادبیات هم قابل فهم نیست…»

استاد یادآور می شود که« از سال ۱۳۷۲ و۱۳۷۳ به بعد که همین تذکرها، یا بعضاً توصیه ها وگاهی هم نقدهای دوستان را من شنیده ام، در این مورد به نوعی بازنگری شعرهای خود پرداخته ام… در بعضی شعر های من واقعاً گاهی ابهام یک ابهامی البته جای جای خیلی غلیظ هم شده است… من در دفتر ای شعری چاپ شده و در یک بخش از شعر های چاپ نا شدۀ خود شعر هایی را دیده ام که اصلاً ابهامی در آن ها نیست…

و در زمینه ی عامل چنان ابهام می گوید:«خوب ما متعلق به نسلی هستیم که همواره با دستگاه ممیزان وسانسورچیان سروکار داشته ایم. در مرحله یی از زنده گی بر زبان ما و بر بان قلم عدۀ زیاد ما عقده افتاده و آن عقده آن قدر سخت افتاده که گاهی گشودنش خیلی دشوار است.»

این تماس با موضوع وبازنگری اشعار از جانب استاد است که می گوید:«من خودم هم ملتفت شده ام. در نظر دارم چند پارچه شعر خود را اگر در آینده به تجدید چاپ شعری های خودم موفق شدم، اصلاً چاپ نکنم.» اما از یا دآوری این واقعیت نیز غافل نیست که بگوید:«… با کمال احترام عرض می کنم که این ابهام از طرف یک عده که با من دشمنی  شخصی ندارند، بل، با نوهنجار بودن در ادبیات دشمنی دارند، به نوع بسیار گسترده یی تبلیغ شده است»

این رویکرد و بازنگری انتقادی همراه با شنیدن سخن انتقادی، از رشد شاعر، نویسنده و روشنفکر حاکی است. رویکردی که علاقه مندان و دارنده گان اعتنا و پذیرش سمت استادی از یک شاعر بزرگ را سمت وسوی رشد یابنده می دهد.

  • موردی دیگری که پیرامون بسا شاعران بزرگ ومطرح در تاریخ ادبیات منظوم ابراز شده است، تأثیر پذیری یک شاعر از شاعر دیگری است. پرتو نادری ارجمند در این گفت وشنید تأثیر اخوان ثالث را بالای استاد تذکر می دهد. پاسخ استاد این است که:«…گاهی نا آگاهانه چیزهایی مثلاً واژه هایی که او (اخوان ثالث) به کار برده، ترکیب هایی که او به کاربرده، به زبان قلم من هم جاری شده باشد. در این مورد خد مت شما عرض کنم که گویا اصلاً ما شاعری را سراغ نداریم که گاهی نا آگاهانه تعبیری، تصویری ترکیبی از شاعر دیگری برزبان و قلمش جاری نشده باشد وحافظ برجسته ترین نمونه است د راین مورد…

من از شاهنامۀ فردوسی، از دیوان ناصر خسروبلخی، ازقصاید عنصری، از قصاید فرخی سیستانی با این کلمات اشنا شده ام، الزاماً نه از طریق شعر مهدی اخوان ثالث.»

  در فرجام این گزینه ها

اندک نیستند، شاعرانی که خواننده گان مـــُهرتأثیر از عشقی را بر جبین شعرآنها نهاده اند. گاهی هم چنین بوده است. وبرای تعدادی بحث و احتمال، جست وجوی عشق مجازی، عارفانه ویا حقیقی همچنان دوره می کند. نمونه های رابعۀ بلخی، مولانای بلخی، سعدی و بسیار دیگری را داریم. برای یک تعداد از شاعران و نویسنده گان؛ شریک زنده گی وهمسرمنبع الهام و نوازش های شباروزی بوده است.

در این زمینه، پرتو نادری گامی فراتر می نهد، پرسش خصوصی را مطرح میکند:«… باختری صاحب پشت سر هر شاهکار ادبی، یا پشت سر کار ادبی، یا هنری هر شاعر وهنرمندی، سیما یا چهرۀ یک زن موجود است. یعنی که گویا زنی سبب می شود که یک شاعر یا هنرمند به کارهای بهتر ادبی وهنری بپردازد. آیا در پشت شبکۀ شعرهای شما هم چنین چهره یی وجود دارد یا گاهی وجود داشته است؟

پاسخ:

خوب پرتو صاحب، من به خدمت عرض کنم که مسلماً و محرزاً ما هم هنگامی جوان بودیم وشوری داشتیم. در رگهای ما هم خون گرم جوانی در گردش بود واین مسأله همانگونه که خود شما در واقع به پرسش خود پاسخ هم دادید که ما شاید درجهان شاعر به معنی راستین کلمه سراغ نداشته باشیم که از یک منبع الهام وچه بسا که از یک منبع الهام بسیار بسیار شورآفرین ونیرومند بهره ور نشده باشد . لابد در هر زنده گی چنین اتفاق ها می افتد»

پرتو شعری از استاد را می آورد و بعد افزوده پرسشی را:

شعر چنین آغاز می شود:

ای گلبن، ای گلبن، ای گلبن سرخ

تو همچنانی که بودی، همانی که بودی

لیکن نه من همچنانم که بودم

ای بامداد اثیری

خواهم اگر لحظه یی درکنارت نشینم

خواهد زدی بانگ بر من

 کای پیر آشفته پندار برخیز!

روح بهشت وبلوغ بهاران

ز آن سو بر افراشته چتر

پا در رکابند

تا سرزمین های عشق و هوس را

آیینه بندند

ای پیر اشفته پندار

گم کرده ای راه خود را

خاری تو خاری، آیا خار برخیز!

برداشت و پرسش افزوده ی پرتو نادری:

«ا ین شعر… تصویر یک عشق ناکام است. شاعر پس از این که عشق خود را از دست داد ه است، سال ها بعد با عشق خود تصادفاٌ دیداری دارد و او را می بیند وحالا دیگر خاکستری موی شده، یعنی از نظر معشوق خاکستری موی اشفته پندار است، همانگونه که شما خودتان گفته اید… ایا برداشت من از این شعر درست است یا چگونه بوده ؟

پاسخ استاد باختری:

«… با تفسیری که شما از این شعر کردید، موافق هستم»

 هامبورگ

نهم سرطان سال ۱۴۰۴ خورشیدی

پ.ن:

* پرتو نادری. روبه رو با واصف باختری. پشاور. دلو ۱۳۸۲ خورشیدی. بنگاه انتشارات میوند

 

 

 

یک پاسخ به “ سخن چیده هایی از “روبه رو با واصف باختری””

  1. admin گفت:

    فرهیختهء گرامی جناب استاد مهرین عزیز ار ارسال این مطلب بسیار زیبا و ارزنده جهانی سپاس.
    باعرض حرمت
    قیوم بشیر هروی

دیدگاه بگذارید

لطفاً اطلاعات خود را در قسمت پایین پر کنید.
نام
پست الکترونیک
تارنما
دیدگاه شما