۲۴ ساعت

30 آگوست
۱ دیدگاه

وطن! هنوز من صدای تو ام!

تاریخ نشر : جمعه 9 سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۳  خورشیدی – 30 اگست  ۲۰۲۴  میلادی – ملبورن – استرالیا 

 

وطن!

هنوز من صدای تو ام!

دوباره آمده‌ام تا همان صدا‌ی تو باشم وطن!

 خوشم  که  رسیدم  دمی  برای   تو باشم

 برای آن که به این زندگی  نمی‌ شود باور

                                                     دوباره زود  رسیدم  که با  لقای  تو باشم                                                   

 هزار     پاره‌ی   زخمم  فدای  زخم تو باد

 بگویم    و  بسرایم که  تا  نوای  تو باشم

 به خانه‌ی  دگران  بزم عیش من گرم است

 ولی خوشم که بمیرم وَ در سرای تو باشم

 که گفت، من که دگر آن صدا نخواهم بود

 گلوی   خسته‌ ی  هردم ن دای  تو  باشم

صدای  عشق  به عفریت  مرگ  تن ندهد

 زبان بسته نه زیبد که در  عزای  تو باشم

هجوم   فاصله‌  ها  از   تو   دور بُرد  مرا

 ببین دوباره رسیدم که درهوای تو باشم!

احمد هنایش

30 آگوست
۳دیدگاه

امید

تاریخ نشر : جمعه 9 سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۳  خورشیدی – 30 اگست  ۲۰۲۴  میلادی – ملبورن – استرالیا 

 

امید

 ۶۲ الف

 هوایی  کرده  ما   را   آرزو   های   دل   شیدا

 که آسان نیست آنی را که دل خواهد  کنم پیدا

 به امیدی که در  خوابم  بیاید  دیده  می بندم

 به امیدی که  فردا می رسد  او  می کنم فردا

 از این دیوانه گی هایم فقط دل می شود اگه

 نفس اندر نفس پیش دل خود می شوم رسوا

به امیدی که در جمع است پیوندم به جمعیت

به امیدی که تنها است هر دم می شوم  تنها

 کماکان پیر گشتم من به این امروز  و فردایم

 مگر   امید  هم  حالم  کند   زیبا  تر  از زیبا

 چه  انبار  قشنگی  از  گلابی  های  احساسم

که بیرون می رود کرباس دل را می کند دیبا

 مگر سنگم که کوه از من دلش هرگز نمی گیرد ؟

 مگر موجم که با من رنگ دیگر می شود دریا ؟

 میان زندگی و مرگ ره پیمودن آسان نیست

 که بر سر می خورد کفگیر ها تا می شود حلوا

 کنار بسترم گل های خوشبو  پهن می سازم

 به امیدی که چون عطر است دلبر در دل گل ها .

شکیبا شمیم

30 آگوست
۱ دیدگاه

نبض أفتاب . . . 

تاریخ نشر : جحمه 9 سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۳  خورشیدی – 30 اگست  ۲۰۲۴  میلادی – ملبورن – استرالیا 

نبض أفتاب . . . 

این دست آفتاب است، سربسته یک کتاب است

 بیرون ز آستین  کن،  در پنجه اش  جواب است

 در  دل   نهان   نوشتی  ،  بر   آفتاب  بنویس

هر ضربه‌ی  دلِ تو ،  خود   نبضِ آفتاب  است

 خورشید  خویشتن  شو ، این  آفتاب  خالیست

 خورشیدِ شاعران است، نور اش مگر سراب است

 با هر   زلال ،  تابان  ،  با  هر  جلال   رقصان

 در سینه‌ی تو  جاری  سرچشمه های آب است

 هشدار نفسِ شب  را ، با هر نفس ز خود ران

 شب شوم و ظلمت  آیین ، با ماه در نقاب است

 گوش  از  ترانه  خالی ، دل مستِ  بی‌ خیالی

 از خویشِ خویش خالی ، این عمقِ منجلاب است

 روحِ   تو  مستِ  پرواز،  قلبت  سرود  و  آواز

 بیدار باش خود باش ، مرگ تو زهر خواب است

 شعری  که  در   سرودن ، در سینه  در بگیرد

 دودش دو دیده سوزد، آن شعر، شعرِ ناب است

 ناسورِ    این   زمین  را  با   مرهمی   میازار

 جسمِ  دگ  بنا  کن ،  تا  روح   انقلاب است

فاروق فارانی

30 آگوست
۱ دیدگاه

حمایت جمعی از توده ها٬  قدرت بازدارندگی مردمی نیست!

تاریخ نشر : جحمه 9 سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۳  خورشیدی – 30 اگست  ۲۰۲۴  میلادی – ملبورن – استرالیا 

حمایت جمعی از توده ها٬ 

قدرت بازدارندگی مردمی نیست!

قدرت بازدارنده مردمی عبارت از قدرت دانش در سطح آگاهی بلند مردم٬ و تکلیف دایمی بالای دولت چون نظارت می باشد٬ که سرکشی های قدرت را٬ مهار می کند.

در افغانستان این چنین نبوغ فکری که مسبب حاکمیت ملی گردد٬ از هیچ جناح و حزبی نتیجه نداده است. و همیشه تا اکنون شعارهای شان تُهی معنی و بخاطر منافع خصوصی خودشان می باشد.

 

در واقع٬ احزاب مردمی برای تغییر افغانستان پسا ۲۰۲۱ با حضور جبهه های نظامی٬ در حیطه تغییر به مثابه حیات دیپلماسی – نه فعال در خونریزی ها٬ زیرا دیپلماسی فاقد شمشیر فقط حرف بوده٬ اگرچه در قرآن نیز مهر شود.

از این جهت تغییر کشور از برگزاری لویه جرگه حقیقی با همه طرف های افغانی٬ و حل تمامی معضلات سیاسی را٬ در جرگه به مطلوب ترین راه حل های عملی٬ تهداب قانون اساسی نمود٬ تا حکومت قانون ثبات سیاسی برای توسعه کشوری گردد.

 

اما واقعیت افغانستان اینست: که جریانات سیاسی بسوی تقویت سمتی قومی٬ و فقدان عقلانیت سیاسی یا رویکرد احساساتی٬ تدوام طالبان شده است. و محرکه های خارجی نیز٬ عدم عقلانیت سیاسی برای افغانستان را٬ درک نموده٬ که با دهشت بجای قانون افغانستان را٬ نگه می دارند.

 

محمدآصف فقیری

 

 

30 آگوست
۱ دیدگاه

جواب هر سوال

تاریخ نشر : جحمه 9 سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۳  خورشیدی – 30 اگست  ۲۰۲۴  میلادی – ملبورن – استرالیا 

 

جواب هر سوال

صبح ام کش  حجـاب  تو  از  روی  آفتــــاب

کان چشمۀ  حیاتِ  مرا   هست  ناز خـــواب

ازمن توان و  صبـر و  شکیبایی   می بـــرد

تا مژه میـزند به همآن چشم  نیمه  خــــواب

حُسنش کشیـــده  ایندل  مــا را بــــه  آتـشی

درحیرتم که لــذت  عشق است  یـا عـــذاب

دود دلــم برآمـد  و خـــون آبــــه  سرکشــــید

ازچشــم  دل کـــزآتش  رویش شــــده کباب

مَردُم زجام و بــاده  بجــوینــــد بی خــــودی

مـارا  نگــاه   نیمـــۀ  دلبــــر  کنــــد  خـــراب

آهستـــه گفتــــم از خبــــر  وصلـتش بـــــدل

ناکرده کار خـورد به هم ریخته ام  چو آب

«واهِب» مرو بـه پاسخ هرکس زحسن یار

هرکو نظر کند به رخش  گیرد  هــر جواب

صالحه واهب واصل

5 اپریل 2011

30 آگوست
۱ دیدگاه

دست غریق

تاریخ نشر : جحمه 9 سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۳  خورشیدی – 30 اگست  ۲۰۲۴  میلادی – ملبورن – استرالیا 

 

دست غریق

کسـی  جـز  مـن  نمی داند مدار خسته را

جهــانِ گ ـردشِ  رنـگ  و  دوار   خسته را

چو موسـم یک گراری رفت پیش  از دایره

یـخ و ژالـه  زنـد  گل ، نـو بهـار   خسته را

نمـی ارزد دو عالـم زهـد ما چون بشکنیم

پیــالـه ی   شـرابِ   می گسـار   خسته را

به گوشی نیست مروت یک نظ ر بر ما کند

که دید دست غریق و آن هوار  خسته را

بسـاط زنـدگـی  مـا  جـز  پریشـانی  نبود

به یک  دَو باختیم  از دل  قرار  خسته را

خراسـانِ  خیـالـم  اضطـراب   ار گُـل کند

مسـافر می کَشـد  آخــر تبــار   خسته را

کنون  عمـرم گذشتـه در  تحیّر  و  جنون

کشـد آخـر ز فکـرم  ایـن شـرار   خسته را

اگـر گیتـی  شکستـه   درب  مهـر  و آرزو

مزن پا و  مـده  هجـرت  غبـار  خسته را

سیـاه چالـی که افعی نـام دارد چه سَهل

به کامش می بَـرد، آخـر شکـار  خسته را

محمد ادریس بقایی ( قطره)

 

 

 

 

 

 

30 آگوست
۳دیدگاه

ناژو ها

تاریخ نشر : جحمه 9 سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۳  خورشیدی – 30 اگست  ۲۰۲۴  میلادی – ملبورن – استرالیا 

ناژو ها

وقتی در سایه ناژو های بلند

قامت بر افراشته بودی

آن عشق بود

که مرا بسویت فراخواند

و تا دست بردم

خورشید چشمانت

در نور

ناپیدا گردید

و قامتت ازهم پاشید

نمیدانم؟

در کدامین سایه ی خوشبخت

صدایت زنم

تا جغد فلک زده

ترا ازمن نگیرد

ودر شکیبایی ام

اشک سرد نبارم

و باغچه پرگلم را

خشک نسازم

هما طرزی

 نیویورک

 12 جون 2024

30 آگوست
۱ دیدگاه

صبح دلاویز

تاریخ نشر : جحمه 9 سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۳  خورشیدی – 30 اگست  ۲۰۲۴  میلادی – ملبورن – استرالیا 

صبح دلاویز

 

رها ازتار شب ها می کند شوق  سحرخیزم

شـفـق بـازی کـنـد در  محفـل صبح دلاویزم

شــبـانی گـر بـه زیـر سـایـۀ مهـتاب بنشینم

به تار چنگ  زهـره  خـوشـۀ  پـرویـن  آویزم

ز سـاز آسـمان ها پر بُـود گـوش همه عالم

که ازخواب گران با نغمه های  نور برخیزم

به هر شکلی که آید زندگانی می برم لـذت

مـیـان پیچ و تاب لحـظه هـا  با آن گلاویزم

جهـانی خفته در ژرفـای  قلب  ذرۀ کـوچک

اگـر آگه شــوم  صـد  منبع  نـیــرو برانگیزم

انرژی می دهد برجان ودل نورجهان افروز

چراغان می کند درقعرِشب بزم طرب خیزم

زمستان گرکند روز و شبم را سردوغم آلود

بهـاری  می کـنـد انـوار دل  پـژمـرده پائیزم

لب نوشی که ازلعل بدخشان قصه می گوید

کـنـد از بـادۀ جـوشــان  و آتـشـنـاک لبریزم

اگردروازه را برروی مهمان بست ؛ اما من

به پاس آشـنایی پیش هـر گام باغ گل ریزم

غـم دوران اگـر در  خانـۀ دل می زنـد آتش

انـرژی درونی می کند  سـرشـار و  تجهیزم

اگـر نیروی  مستور درون  را  زنـده گـردانم

بـه مثل تیغ جـوهـردار و الماسین کند تیزم

جهان برمحور شور و نوای عشق می گردد

جـنـون عـشق و مسـتی غـزل کـرده ممیّزم

نه ازخاک وگلم درنورِخالص میشوم جاوید

نه پنداری که در ایـن  خاکـدان تیره ناچیزم

مهار کاروان مُلک  را  بـر پشت خـر بستند

بیاریـد بهـر آزادی میهن رخـش و  شبدیـزم

نگیرد نخـل خشک طالبانی ریشه درکشور

کند ویرانه  باغ  و کشتزار و نهر و کاریزم

 رسول پویان

17 آگست 2024

28 آگوست
۱ دیدگاه

غزل !

تاریخ نشر : چهارشنبه 7 سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۳  خورشیدی – 28 اگست  ۲۰۲۴  میلادی – ملبورن – استرالیا 

غزل!

بیا ای همدم  و یارم! تو  می‌دانی  پریشانم؟
دوای  قلب  بیمارم!  تو می‌دانی  پریشانم؟

تو باشی غم ندارم، ای همیشه مونسِ جانم!
رفیقِ  روز دشوارم ! تو می‌دانی   پریشانم؟

بیا شهرِ سمنگانم ، که  حیرانم _که   حیرانم
امیدِ این دلِ زارم ، تو  می‌دانی   پریشانم؟

تو را من دوست می‌دارم همیشه با منِ تنها
نباشی هم‌چو دلدارم، تو می‌دانی پریشانم؟

بیا یارم! بیا یارم، که  زار و  هم   به گریانم
فراقت کرده بیمارم، تو  می‌دانی  پریشانم؟


عتیق‌الله فیضی
۱۴٠۱/۸/۱۵

27 آگوست
۱ دیدگاه

در رستخیز دیگری . . .  

تاریخ نشر : سه سنبله 6 ( شهریور ) ۱۴۰۳  خورشیدی – 27 اگست  ۲۰۲۴  میلادی – ملبورن – استرالیا 

در رستخیز دیگری . . .  

 تیزاب عشقی نوش کن، با خار، خود گلپوش کن

 معتادِ خاموشی شدی ، خاموشی‌ات خاموش کن

 این سو  دهانِ دیو‌ ها ، آن‌ سوی کوهی راه بند

 یا لقمه‌ی  مرداب  شو ، یا  کوه را  بر دوش کن

 از جام زهرِ صبر  چون ، بوی  نیاکان   می رسد

 آن را به گورِ شان فشان، عصیان‌ شرابی نوش کن

آتش‌فشانِ زنده نیست ، این را که سر آرد ز خاک

 این نقد خشمِ قرن‌هاست ، آن‌را به هوشت گوش کن

خوابِ زمستانی  کشید،  این قرن بیداری به کام

بر دیدگانت  آب  زن ،  بیداریت   را  هوش  کن

 بیگانه از خود گشته ای، جسم از تو جان از دیگران

 با جانِ  خود  در آشتی ، اندیشه  در آغوش کن

 در رستخیزِ  دیگری  پروانه‌  ها   را   کن  عقاب

 در غار تاریخ اش بران، این دیو ها را موش کن

فاروق فارانی

27 آگوست
۱ دیدگاه

کانسر پروستات (Prostate Cancer) 

تاریخ نشر : سه سنبله 6 ( شهریور ) ۱۴۰۳  خورشیدی – 27 اگست  ۲۰۲۴  میلادی – ملبورن – استرالیا 

کانسر پروستات (Prostate Cancer)

 

 

کانسر پروستات شایع ترین نوع کانسر در نزد طبقه ذکور میباشد.موقعیت پروستات در زیر مثانه قرار دارد و مجرای ادرار از قسمت وسط آن میگذرد.پروستات وظیفه ساختن منی را دارد که یک نقش مهم در قسمت باروری طبقه ذکور دارد.وظیفه مهم دیگر آن عبارت از تغذیه و حمل اسپرم ها میباشد که بخاطر داشتن PH قلوی خود،اسپرم ها را در محیط اسیدی ساحه واژن حفاظت مینماید و در تولید مثل رول عمده دارد اما مایع اسپرم توسط خصیه ها ساخته می شود سالم بودن وجود یک پروستات برای طبقه ذکور بسیار مهم است.

اعراض و علایم کانسر پروستات: علایم کانسر پروستات به دو نوع میباشد یکی علایم تحریکی و دیگری علایم انسدادی، در جمله علایم تحریکی مریض مصاب گاهی از سوزش ادرار،تکرر ادرار،بیدارشدن چندین مرتبه در طول شب برای تخلیه ادرار را میتوان یاد آورشویم و درجمله علایم انسدادی آن قطره قطره آمدن ادرار،قطع و وصل شدن ادرار،زورزدن برای تخلیه ادرار،تأ خیر در ادرار نمودن و عدم تخلیه کامل مثانه را میتوان یاد آورشویم که البته این علایم در صورت که پروستات کلان شده باشد هم نزد مریض موجود میباشد اما کانسر پروستات گاهی دارای علایم خاص هم نمی باشد و مریض برای اینکه مشکلاتش رفع گردد و مرض تشخیص درست گردد که آیا کانسر بوجود آمده یا خیر مجبور است که به نزد متخصیصین یورولوژی از چندین عملیه خاص که عبارت اند از توشی رکتا ل توسط انگشت از راه مقعد،بیوپسی پروستات،سنوگرافی و MRI کار میگیرند تا به تشخیص برسد. اولتر از همه یک معاینه خون PSAاز خون مریض اجرا میگردد بعد از آنکه مرض و کانسر از روی معاینات خصوضاً اگر کانسر پروستات درمراحل اولیه تشخیص و تداوی گردد اضافه از ۶۰٪ مریضان بزودی شفایاب می گردند و خطر مرگ و میر نادراً موجود میباشد.لیکن در صورتیکه مریض در قسمت تداوی خود غفلت نموده و دیرتر به تداوی اقدام نموده باشد در این صورت چون تومورپروستات از محل اصلی خود خارج شده و به نواحی همجوار مانند غده های لمفاوی،استخوان ها و یا مثانه و دیگر قسمت ها انتشار کرده باشد در همچو حالات تداوی مشکل تر شده و تقریباً انزار خوب ندارد و بعد از تکمیل معاینات لابراتواری خون PSA، بیوپسی پروستات،سنوگرافی و MRI  تداوی خود را به سه نوع نظر به وضع مریض و معاینات اقدام مینمایند که عبارت از تداوی جراحی به قسم تام پروستات و قسمی، دوم تداوی توسط اشعه یا رادیوایشن و سوم تداوی هورمونی تراپی را مد نظر میگیرند که باز هم نتیجه تمام این میتودها قناعت بخش میباشد به شرطیکه مریض تمام گفته ها و هدایات طبیب معالج خود را نقطه به نقطه مراعات نماید مریض امکان شفایاب شدن را دارد و بازهم خطر مرگ بسیار کمتر میگردد. حالا در قسمت اینکه مریضان از بزرگی پروستات شاکی میباشند اگر پروستات الی ۵۰٪ و ۵۵٪ بزرگ شده باشد یعنی ۵۰ گرام و ۶۰ گرام شده باشد در این صورت مریض توسط تداوی و ریژیم  خاص امکان شفای آن موجود است. اگر پروستات مریض اضافه از ۱۰۰ گرام و یا زیادتربزرگ شده باشد در این صورت تداوی جراحی پروستات لازم میباشد که گاهی به قسم کامل پروستات برداشته میشود و گاهی یک قسمت از آن عملیات میگردد و نتیجه خوب بدست می آید.

نوت:مریضانیکه یکی از اعضای فامیل شان مصاب پروستات شده باشد در این صورت برای دیگر اعضای فامیلی مانند پدر،برادر،کاکا و دیگر عقارب نزدیک خطر مصاب شدن به مرض کانسر پروستات زیادتر متصور است پس همه اعضای فامیلی خصوصاً طبقه ذکور در این صورت بعد از سن ۴۰ سالگی حتماً سالانه یک مراتبه یک معاینه خون PSA را اجرا نمایند تا مبادا کانسر نزد شان موجود باشد و عاجل تداوی نگردد.

نوت:مریضانیکه مصاب کانسر پروستات میباشند با وجود تداوی های کامل که از آن یادآوری گردید و یا اینکه پروستات شان کلان شده باید از ریژیم مخصوص غذایی را حتماً مراعات نمایند تا مبادا دوباره نزد شان فعالیت را از سر نگیرد بناً این موادهای را که از آنها یاد آور میشویم استفده نمایند: اولاً بادنجان رومی که حاوی لیکوپن میباشد و دیگر میوه های رنگه مانند تربوز،انار،انگور،گریب فروت،پرتگال ،نارنج،لیمو،رازبیری،استرابوری،بلوبیری،شاه توت، گیلاس،آلوبالو،اناناس،آواکادو،سیر ، پیاز و چاکلیت های تلخ ۷۰٪ و همچنان گرفتن مقدار زیادی از ویتامین C و ویتامین D  ضمناً از بادام،چهارمغز،پسته و نت ها ، خسته کدو و ضمناً از ترکاری های مانند: گلپی،کرم،کاهو،بادنجان رومی، ماهی سالمون و دیگر انواع ماهی های چرب،روغن زیتون، چای سبز زیاد استفاده نمایند.نقطه مهم اینکه از خوردن این غذاها جداً خود داری نمایند:اولاً غذاهای شیرین،خوردن گوشت سرخ،مواد نشاسته یی،ماکارونی،نان سفید،شیر،ماست،دوغ،پنیر،غذاهای پرچرب و شیرین ،قطع الکول،بیر،سگرت و کافئین حد الامکان خود داری نمایند به عوض شیرهای حیوانی میتوانند از شیر سویا و شیر بادام استفاده کنند و برنامه منظم ورزشی داشته و کوشش شود وزن اضافی خود را هر چه زودتر کم نمایند ضمناً تشویش را از خود دور نموده و خواب راحت داشته باشند حتماً صحت شان بهبودی کامل میابد.

با احترام: داکتر علیشاه ـ جوانشیر متخصص امراض داخله سدنی آسترالیا

 

 

27 آگوست
۳دیدگاه

ساقی گل پیرهن

تاریخ نشر : سه سنبله 6 ( شهریور ) ۱۴۰۳  خورشیدی – 27 اگست  ۲۰۲۴  میلادی – ملبورن – استرالیا 

ساقی گل پیرهن

 

 سا قــی گل پیـــرهن ،جــام  شـرابــم بده

صبــرو قــرارم برفـت ،بـــادهء  نــابــم بده

عمــرمن آخــر شده،از رهء لـطـف و کـرم

یک نظـری ســوی من ،آب  حیــاتــم بده

گشته ام از کشــورم، دور مگــر نـازنیـــن

تشنهء آن آب وخــاک ،آب  زخــاکــم بده

تا به کی از هجریار، روزوشبم درفغان؟

نالــــه  کــنــم زار زار ،زود  جــوابــم  بده

ای مه سیمیــن بدن،رو بســوی من نمــا

یـا کـه بگـیــردربرت، یــا که  هلاکــم بده

حیدری” نـاتــوان، روزو شبش اینچنــان

میگذرد درفغــــان، طـا قـت وتــابـــم بده

پوهنوال داکتر اسدالله حیدری

14 جنوری 2011 

سدنی – آسترالیا

27 آگوست
۱ دیدگاه

قصهء وفا

تاریخ نشر : سه سنبله 6 ( شهریور ) ۱۴۰۳  خورشیدی – 27 اگست  ۲۰۲۴  میلادی – ملبورن – استرالیا 

قصهُ وفا

 امشب بیادِ روی تو در خلوت و سکوت

بزمی  بپا  نموده  و  شعری  سروده ام

 در زیرِ  نورِ  ماه  و  با  واژه  های ناب

 زیبا  و  عاشقانه تو را  من  ستوده ام

 در  باغِ  خاطراتِ  غزل های   دلنشین

آن سروِ قد کشیده و  رعنای  من تویی

 در   بسترِ  خیالِ  افق  های ر نگ رنگ

 شیرین به مثلِ خوابی و رویای من تویی

 امشب خدای عالمیان دربِ رحمت اش

 بر روی  عاشقانِ  خوداش  باز می کند

 مرغِ   دلم  به  شوق   و  تمنا  و آرزو

وقتِ  سحر  بسوی  تو   پرواز می کند

ای آنکه بختِ خفتهُ من چشمِ نازِ توست

 در  باور ام  که  طالعِ  بیدارِ من تویی

 تا   قصهُ   وفای   تو   آغاز   کرده ام

پایانِ   انتظاری   و   پندارِ   من  تویی

 مریم نوروززاده هروی

  ۳۱حمل ۱۴۰۳ خورشیدی

 آپریل ۲۰۲۴ میلادی ۱۹

از مجموعهُ”پاییز”

هلند

25 آگوست
۱ دیدگاه

طلوع از سنگ آیین است . . .

تاریخ نشر : یکشنبه 4 سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۳  خورشیدی – 25 اگست  ۲۰۲۴  میلادی – ملبورن – استرالیا 

طلوع از سنگ آیین است . . .

این شعر در زمانی سروده شد که مصادف با روز صدا یا سالگرد احمد ظاهر بود.

 در این بیت، احمد ظاهر تابیده است:

« ز باد و موج و رود و جاده و  دیوار  آوازیست

 زمین آماده‌ی مرگِ صدا در قلب سالنگ است »

 طلوع از سنگ آیین است . . .

 زمان مات است و شطرنجِ زمین با خویش در جنگ است

 جهان   فرسوده   و   پوسیدگی  سلطان  اورنگ   است

 نفس  درگیر  با  درد  است و   در  می گیرد  از   فریاد

 ز خون  جوشیده  خاکستر ،  دل  پر عشق بی رنگ است

گره بسته ، هوس  با  سنگ  و  عشق  و   کوه   پیچانند

 سخن سنگ است و معنا هم،  هوا سنگ و صدا سنگ است

 افق  بلعیده    فردا    را ،   زمین   لیسیده    دریا   را

عطش  سیراب   بی آبی ،  سرابِ   شور  نیرنگ  است

 ز باد  و  موج  و  رود  و  جاده   و   دیوار   آوازیست

 زمین   آماده‌ی   مرگِ  صدا  در  قلب  سالنگ   است

 مگو   افتاده ای  در  پیچ  اول ا ز  نفس ،   هشدار  !

که پیچان است وگم راه است، ره فرسنگ و فرسنگ است

 ندا‌ها  می‌ رسد   از   سینه‌ی     سنگینِ   سنگستان

طلوع از سنگ آیین است، شروع  تازه   فرهنگ  است

مگر  از   تخمِ   عشقِ    مرده  ،   سیمرغان  برون  آیند

 بخوان این دل که بس تنگ است، بزن تا چنگ د ر چنگ است

 که می‌آیی   گلستان  می شود  گلدان   هر  لحظه

خیالستان   چراغانی  ،  کتاب   سینه    ارژنگ  است

فاروق فارا نی

جون ۲۰۲۳

25 آگوست
۳دیدگاه

اشکِ احمر

تاریخ نشر : یکشنبه 4 سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۳  خورشیدی – 25 اگست  ۲۰۲۴  میلادی – ملبورن – استرالیا 

**  اشـــک احمـــر**

 

د لـم ازفــراق رویــت همـه د م عــذاب دارد

نه به بــرقــراروطاقت نه به سینه تــاب دارد

                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                 بـداز د ل بــریـزم ز دو دیــد ه اشــک احمــر

زشــراردل مپنــدارکه دوچـشمم  خـواب دارد

 

وگــر از فــراق گـلــشن  بنــواســـت  بـلبل زار

د ل مــا هـم از جــــدائــی   جگـر کبــاب دارد

 

زنگــاه  خود  ببردی دل ودیــن وصبروطاقت

کـــه  محبــت  تــو  جــانــا  اثـــــر  شــراب دارد

 

چه اثرگذاشت،رویت که زفیض عشق ومستی

 دل شیـخ و شــاب اینجـــآ هـــوس شباب  دارد

 

الــمی بــه سـیـنه دارد زشــرار دل( عـزیـزه)

زســرشک هــر دو د یــده قـدح پــر آب دارد   

 

عزیزه عنایت

هالند

25 آگوست
۱ دیدگاه

تا  کــــه  نــامِ   مـــرا  صدا کردی

تاریخ نشر : یکشنبه 4 سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۳  خورشیدی – 25 اگست  ۲۰۲۴  میلادی – ملبورن – استرالیا 

 

تا  کــــه  نــامِ   مـــرا 

صدا کردی

تا  کــــه  نــامِ   مـــرا  صدا کردی

بدلـــــم  محشــری  به  پــا  کردی 

شـــدی نزدیک و بُردی از هوشم

زیـــــور   حســن   رونـما   کردی

من به چندین هزار  امید و هوس 

همــــه  با  غصــه   آشنا  کردی 

نگرفتــــی   مـــــرا  در   آغوشت 

آه  بــــی  همتـــی  چـــــرا  کردی

لب ندادی ز  بیـــــــم  رســـــوایی

آب را  خضـــــر  بی  بقــــا کردی

کمـــــرم را شکستــــی و  رفتــی  

پیـــر خود را تو بی عصا  کردی

ســـــر سپــــــرده بُدم ندانستــــی

دل سپــــــردم دلــــم کجــا کردی

دیدی اشک مـــــــرا و خنـــدیدی

تو به خـــون دلــــم شنــــا کردی

دین و  کیـــش  تــرا  ندانستـــــم 

بی  مـــــروت  مـــــرا  جزا کردی

تو نگفتـی چه  دیـدم از دستت

درد را  بهــــــــــر  من  دوا کردی

خود تعجب کنی به گفته ای من 

یا که گویــــی  تو هـــم بلا کردی 

امپراطور  تشنــــــه  کــامت را 

پیــش محمود بی نــــوا کردی

4 سنبله 1403 خورشیدی

25 آگست 2025 ترسایی

احمد محمود امپراطور

24 آگوست
۳دیدگاه

مظلومیت زن

تاریخ نشر : شنبه 3 سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۳  خورشیدی – 24 اگست  ۲۰۲۴  میلادی – ملبورن – استرالیا 

 

مظلومیت زن

61 الف

 ما زن هستیم و جهان هم ناز دارد بهر ما

 آخرین  آهسته  رفتن   ساز  دارد  بهر ما

     زیر پای ما بهشت است و سر ما در تنور   

 دود آتش  چار سو   پرواز   دارد  بهر ما

   روز ما با محنت وخواری و غم شب می شود 

 بی سر انجام و سر آغاز است رنج زندگی

 در هر  آن  انجام  یک  آغاز  دارد بهر ما

 سوژه ء حسرت به شعر شاعران هستیم و بس

زندگی آهنگ  غم  را  ساز  دارد   بهر ما

شکیبا شمیم

24 آگوست
۳دیدگاه

منتظرش هستم

تاریخ نشر : شنبه 3 سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۳  خورشیدی – 24 اگست  ۲۰۲۴  میلادی – ملبورن – استرالیا 

منتظرش هستم

کسی که من منتظرش هستم

هنوز در باغچه خدا

بدنیا نیامده

کسی که من منتظرش هستم

هنوز مرا ندیده

و در دستانم نمو نکرده

و آب رااز برکه آغوشم ننوشیده

آری کسی که من منتظرش هستم

هنوززبان مادری اش رانیاموخته

و در واژه عشق سرگردان است

کسی که من منتظرش هستم

در واژه مهر زندگی نکرده

و در دنیای سرد و پر از خشونت بزرگ شده

آری کسی که من منتظرش هستم

نامش را در دفتر عشق نمی داند

و در بیسوادی عشقدست و پا می زند

هما طرزی

نیویورک

 29 جون 2024

24 آگوست
۱ دیدگاه

خیالِ تو

تاریخ نشر : شنبه 3 سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۳  خورشیدی – 24 اگست  ۲۰۲۴  میلادی – ملبورن – استرالیا 

خیال تو

 تویی جان و جهانم،   دلبرِ من

 عزیز  و  مهربانم  ،   یاورِ  من

 اگر   باشی   کنارم   غم  ندارم

 تو استی مونس من‌، سرور من

ز مهرت سبزم و  فصل  بهارم

 به راه عشق تو جان می سپارم

 ندارم طاقت هجرِ  تو یک دم

 دو چشمانم به راهت، انتظارم

 دلم تنگ و خیالت  بر سرِ من

 هوایت میخزد   در  بستر من

خمارِ عطر   آغوش  تو  استم

شرابت را فشان  در ساغرِ من

10 جولای 2024

#فرحت_رحمان

24 آگوست
۱ دیدگاه

آتش ز خاکستر جهد . . .

تاریخ نشر : شنبه 3 سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۳  خورشیدی – 24 اگست  ۲۰۲۴  میلادی – ملبورن – استرالیا 

آتش ز خاکستر جهد . . .

 روزن بزن، روزن بزن ، دیوار ها قد می‌ کشند

 در کوچه‌ی گم‌گشتگی، انکار ها قد می‌ کشند

 برزن  بزن  ، برزن  بزن،   دیوار‌ بندِ  شهر  را

بن‌بست‌ها می‌ گسترد، آوار ها  قد می‌ کشند

 دیروزگی آلوده است، صافِ هوای صبح نیست

 تسلیم افسر می‌شود، افسار‌ها قد می‌ کشند

 با سرمه‌ی بیداری ات، چشمِ حقیقت  باز کن

اندیشه دودآور شده ، پندار ها قد می‌ کشند

 درمرگ ‌شامِ این سکوت، رعدی و برقی می‌جهد

 فریادها سر می‌ زند، نی ‌زارها قد می‌ کشند

هر قامتِ بیدارِ عشق، تا  آسمان سر می‌ زند

 لبریزِ هستی می‌شود، بر دار ها قد می‌کشند

 گر این بهاران زرد شد، خورشیدِ عصیان سرد شد

 اندیشه می‌آرد  بهار ، رگبار ها قد می‌ کشند

کلکینِ سر را  باز کن ، با  بالِ  دل   پرواز کن

 از سنگ سنگِ خاکِ عشق، هشدار ها قد می‌کشند

 گوگردِ خود را هوش کن، هر چند شمع از پا فتاد

 آتش ز خاکستر جهد، تکرار‌  ها قد می‌ کشند

فاروق فارانی

 سپتامبر ۲۰۲۳

24 آگوست
۱ دیدگاه

عدالت و دولت

تاریخ نشر : شنبه 3 سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۳  خورشیدی – 24 اگست  ۲۰۲۴  میلادی – ملبورن – استرالیا 

عدالت و دولت

عدالت مفهوم وسیعی می باشد٬ که فلسفه حق و انسان را٬ به منظور عدالت اجتماعی چون برابری و آزادی بیان و عدالت اداری را٬ که اداره امور در خدمات عامه متمرکز باشد٬ است و نه برای فرد و گروهی٬ اما سوال اصلی و مهم این استکهقانون بیدون قدرت دولتی ضمانت اجرا ندارد٬ پس چیستی دولت و عدالت را٬ در چگونگی پدیداری عدالت اجتماعی و عدالت اداری چگونه تکاپو کرد؟

که در واقع حکومت قانون یعنی حکمرانی قانون اساسی و مجریان دولت٬ در پاسخگوی اعمال شان به اهداف چون توسعه کشوری استکه٬ قانون  ماهیت آن:‌ سطح آگاهی بلند مردم باشد٬ تا قدرت دولتی نتواند استبداد کند و ثبات سیاسی و حقوقی٬ از مبانی عدالت اجتماعی و اداری در متعالی لامنتهی کشوری در سیر باشد.

محمدآصف فقیری

22 آگوست
۱ دیدگاه

روحِ هیاهو . . .

تاریخ نشر : پنجشنبه 1 سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۳  خورشیدی – 22 اگست  ۲۰۲۴  میلادی – ملبورن – استرالیا 

 روح هیاهو . . .

 عشق را در کام ها در گام ها تعبیر کن

 روی برقِ تیغ،  بیداریِ  خود تصویر کن

عشق را زه  در کمانِ  آرشِ  دوران ببند

 با پرِ  بیداری و  با  جوهرِ  جان  تیر کن

 داستانِ عشق در صندوق دل جان می‌دهد

با حروفِ  اختران  بر  آسمان  تحریر کن

 عشق را چون زلزله انداز در بیخِ سکوت

آب و نان‌اش کن، به کامِ کودکان‌اش شیر کن

 عشق را روحِ هیاهو، جامه از طوفان بده

 آتش رویا ببخشش ، شورشِ تسخیر کن

 از قدم‌های  هزیمت ، راه‌ها  آزرده اند

 عشق را جوشن بساز و از فلق شمشیر کن

 سرنوشتِ بی ستاره، صبح را گم کرده است

 از طلوعِ خود سحر کن، عشق را تقدیر کن

فاروق فارانی

 آگست ۲۰۲۳

22 آگوست
۴دیدگاه

حسرتِ فراق

تاریخ نشر : پنجشنبه 1 سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۳  خورشیدی – 22 اگست  ۲۰۲۴  میلادی – ملبورن – استرالیا 

حسرتِ فراق

تو  فرشته‌ی  زمانی 

تو  شبیه‌ی  آسمانی

تو به عشق سایبانی

تو   چقدر   مهربانی 

به من بلا کشیده، رنج زندگانی دیده

*******

مه ای آتشین مزاجم

 شده ای تو ابتهاجم 

ز قضا  گرفتی باجم

همه  درد  را  علاجم

تو بهانه‌ی حیاتی، به منِ ز غم خمیده

*******

تپش و   ترانه استی

عمرِ  جاودانه  استی

بیت  عاشقانه استی 

وطن استی خانه استی

ثمر جلال عشقت، به وجود من تنیده

*******

تو  طراوت   گلابی

تو  شکوه    آفتابی 

تو   ترنمی  تو آبی 

شکری شبی شرابی

عطر گیسویی تو را من، بدماغ خود شمیده

*******

لب تو چو  غنچه گل 

دهن تو  خمره‌ی مل

سخن تو صوت بلبل

ز   برم   ربوده‌ی دل 

کرم تو کم مبادا،  به کویر نم ندیده 

*******

تو   کرامت   بهاری

تو  نوای   جویباری

تو  تجمل ،   وقاری  

تو به بی وطن دیاری

قطرات اشک هستی، به قدوم تو چکیده

*******

جبروت      آشکارم 

گل  تازه ای   بهارم

بخدا که  زرد و زارم

بنمای      رستگارم

که شکسته و پریشم، چو گل یخن دریده

*******

سر و حال من چو مجنون

تن من  فتاده   در  خون 

من و صد هزار مضمون

تو و صد  هزار   افسون

هاجوواج مانده ام من، به تو سرو نو رسیده

*******

دل خود  زدم  به دریا 

سر خود زدم به صحرا 

تو سفر نمودی بی ما 

تو  نکردی  هیچ  پروا 

لب حسرت فراقت، به لبان غم مکیده 

*******

تو  بیا  بیا   به  پیشم 

تو بمان بمان همیشم

تو بدان ز قلب ریشم 

تو  مکن  دگر  پریشم

به نثار مقدم تو، سرِ محمود آرمیده 

*******

دوشنبه ۳۱ اسد ۱۴۰۱ خورشیدی 

  22 آگست 2022 ترسایی 

  احمد_محمود_امپراطور# 

22 آگوست
۳دیدگاه

کابلِ ویران

تاریخ نشر : پنجشنبه 1 سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۳  خورشیدی – 22 اگست  ۲۰۲۴  میلادی – ملبورن – استرالیا 

کـــا بــــل ویـــــــــرا ن

یـا د ا یـا می کـه د رکا بـل، مکا نی داشـتـم               

               درمـیـا ن ســنـبـل وگـل،آ شـیـا نی دا شــتـم

مـیـهــن بـهـتـــر زجـا نـم،ا فـتـخـا رآ ســیـا                

             خوش چه ملک باصفا،ا فغا نْسِـتانی داشـتـم

کارم ا سـتا دی پوهـنتـون ودرتد ریس خـود                 

              نزد شاگردان عجب، شرح وبـیـا نی دا شـتم

د رمـیـا ن مــرد مـا ن بــا وفــا ی آن د یـار                 

              دو ســتـا نـی بـا خـدا ومهــر بـا نـی دا شـتـم

هم بکا بل لـوگـروغـزنی، هـم شهـرهـرا ت              

             دربـد خشان وبه هـلمـنـد، دوسـتا نی دا شـتم

مـیــلـهء نـوروز د ربـلـخ وبــلا د د یگـــرم            

                 در مــزا رشــاه مردا ن،آ سـتـا نی دا شـتـم

دربـرهـنـد وکـش وسـا لـنگ زیبـای وطـن            

                    گـلـبهـا  روچا ریکـا رو بـا مـیـا نی دا شـتم

درجـنـوبی مشـرقی وقـنـد هـاروفـار یـا ب           

                   مردم زحمـتـکـش وهـم جا نفشا نی دا شـتم

ازصـفای صالحین خوابـیده درخواجه صفا             

                    مـیــلـه جا ی بـا صـفـا وارغـوا نی دا شـتم

چلسـتون وباغ بـابـر، قـرغه وا طـراف آن

                     هـرکنـاری شهرکـا بـل، بوسـتـا نی دا شـتم

درخیا لم می نیا مد، اینچنین روز فرا ق               

                     ای بــســا درمیهن خود، گلرخا نی دا شـتم

ا ز میـا ن د لـبــرا ن رشک آهــوی خُـتــن       

                       د لـبــر ِگـلگـون رخ وشکــرلـبـا نی دا شتم

ای خـدا! روزی رسـا ن، تا بازبـیـنم کا بلم       

                      کـا بـل ویـرا ن که آ نجا، گـُلسِتا نی دا شـتم

ا زفـرا ق کشـورم،جا نم بـلب خواهد رسـید      

                      حیـدری آخَر بس است،ا زاین وآنی دا شـتم

پوهنوال داکتر اسدالله حیدری

22 می 2005 

سدنی – آسترالیا

22 آگوست
۱ دیدگاه

خیالِ دل

تاریخ نشر : پنجشنبه 1 سنبله ( شهریور ) ۱۴۰۳  خورشیدی – 22 اگست  ۲۰۲۴  میلادی – ملبورن – استرالیا 

خیال دل

 من و این دل همه شب را به خیالش گذریم

وای  بر این  دل  بیچاره  که  سالش  گذریم

 من  و این  دل  آشنا  مخمور  نازش  بودیم

وای  بر این  دل  بیچاره  که  نازش  گذریم

 من  و این دل همه وقت  خوریم خون جگر

وای  بر  این  دل   بیچاره   کنارش   گذریم

من  و این  دل  همه  در بند    خیالش  بودیم

 وای  بر این  دل  بیچاره  که  حالش  گذریم

من  و این  دل همه  در نشه ی خامش بودیم

وای  بر این  دل  بیچاره  که  چالش  گذریم

من  و این   دل  همه   در جلوه  آتش  بودیم

وای  بر این  دل  بیچاره  که   آبش   گذریم

من  و این  دل همه  بیهوده  به  گلشن بودیم

 وای بر( شکیلا )بیچاره که در بندش گذریم

شکیلا نوید

جدی ۱۳۹۱