۲۴ ساعت

آرشیو 'خاطراتی از فرهیختگان'

02 ژوئن
۱ دیدگاه

ناصح به طعن گفت که رو ترک عشق کن ،،،،،،

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه مؤرخ  ۱۲ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲ جون ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————–

ناصح به طعن گفت که رو ترک عشق کن ،،،

 

خاطره جناب محمد هاشم لهیب.

در دوران نو جوانی و به تعبیر جالب هراتی ها ،، بچه سالی ،، افتخار همسایگانی دیوار به دیوار دکان عطاری استاد محمد علی عطار هروی را با بزازی برادرم را در میانه  بازار مشهور قندهار /هریوا داشتم که دقیقآ روبروی کاروانسرای سترگ و مشهور ،، درخت توت ،، قرار داشت.

آن زمان من و بهبود جان عطار شاگرد مکتب و همدوره درس ، دیوان و دفتر یک لیسته عالی در هرات بودیم و توفیق آن را داشتم که تقریبآ همه روزه با شخصیت متین ، چهره مهربان ، پر مهر و عاطفه و صدای ملایم وجود سرتا پا هنر استاد محمد علی عطار هروی ، رو به رو شده و از دریای کمالات و فضایل اخلاقیش بیاموزم .

براستی حال که بیاد می آورم او غنیمتی بی همتا ، کم مدعا و پر بهاری ملک ، ملت و شهر و دیار میهن بود.

خراسان را بود آب و هوا خوش

بهار  و  لاله و  بادِ  صبا خوش

ز خاکِ پاکِ  آن  مردانِ حق جو

همی آید شمیمِ  مصطفی خوش

محبت پدرانه ای که ایشان با همه مردم داشتند و خصوصا با جوانان ، هنرجویان و شاگردان ، مثال زدنیست.

یعنی هم درین عصر وزمان می توان از آن آموزه ها ، رفتار ها و اصالت ها بیشتر آموخت ، اندوخت و بکار بست . هرگاه که استاد عطار را در پاچال چوبی عطاری اش تنها می دیدم به دقت می نگریستم که چقدر توانمندانه با قلم بزرگ ،، نیین ،، اش چه ارتعاشی شور انگیز از نوک سر بریده قلمش بر روی صفحه کاغذ و دفتر می افگند و نوای موسیقی قلمیش ، قلب عشاق خط ، خوشنویسی را در آن گرمای آرام بازارش به دلنوازی تمام می نوازد.

استاد عطار بعد ازین که از سر وظیفه رسمی اش در موزیم هرات بر می گشت در دکان تا غروب می نشست و می دیدم عصر گاهان عالی جنابان چون شیخ محمد طاهر قندهاری را که در پله چوبی مقابل استاد می نشست و با قلم نی – دوات – لیقه و قلمدان قدیمی اش مشق عشق می نمود و از کلک خیال انگیز حافظ می نوشت. 

ناصح به طعن گفت که رو ترک عشق کن

محتاج   جنگ   نیست    برادر   نمی کنم 

دران خزان ها و بهاران دل انگیز و باران های پر طراوت بخاطر دارم که رفیقان نخبه و اساتید وارستهِ دیگری که کمی گرمای هوا فروکش می نمود در آن ( دکان ) انجمن گونه گرد می آمدند . کسانی چون شهردار شهر عطا محمد نقشبندی ، مؤرخ و نویسنده و شاعر استاد فکری سلجوقی ، استاد محمد سعید مشعل ، میر غلامرضا مایل و دیگر شاگردانی که برای گرفتن مشق در کمر بازار قندهار گرد دکان رفت و آمد داشتند. سلوک مؤدبانه ، زیبا و خوش بزمی ایشان را اکثر  کاسبان ، بازاریان و بزرگان جهار بازرار هرات هنوز بخاطر دارند ، هرگاه استاد بعد از بستن عطاری اش رهسپار خانه در بازرار خشک « خوش»  از طریق چهار سویی قدیمی شهر که هماره پای پیاده می گذشت ، شماری اهل کسبه و رهگذران را می دیدم که با احترام خاصی که در قلب و زبان شان به استاد داشتند ، دست بلند می نمودند و با دستها بر سینه نهاده از جای بلند می شدند و می گفتند :

التماس دعا استاد .

استاد عطار از هنرش ، نان نخورد وهمینطور دین را وسیله درآمد نساخت ، با آنکه به رمز و راز و خاصیت گیاهان دارویی وطبیعی و سنتی آشنا بود ، از طبابت دوری می نمود ومی گفت پول آدم مریض را خوردن سنگدلی می آورد. و اما خاطره ی در همین  زمینه از طبابت مجانی ایشان دارم و آن اینکه مدتی به سر دردی شدیدی گرفتار شدم و دوا و درمان دکتران اثری نداشت ، روزی نزد ایشان از درد ،، نیمه سری ،، و هجوم درد به معده و هاضمه ام شکایت بردم و از درد نالیدم ، استاد عطار با قامت کوتاه و رعنایش برخاست و از میان طاقچه های گلین و چوبین دکانش مرتبان ها و شیشه های « چهار عرق » بزرگ را برداشت و برایم گفت که استکانی بیاور!

وانگهی خواندم روی آن مرتبان های شیشه ای بلند:

«عرق زیره ، هل بادبر ، اعجقون وبادیان » 

چهار عصاره عرق را مخلوط وپیاله را بدستم داد و گفت بنوش به نیت شفا ، دقایقی گذشت و رنگ و رخسارم از کاهش درد و نوشیدن آن طعم عرق ریز سر شکن گشت وآرامش شفا بخشی در وجودم کم کم ریشه دواند.

آن درد مزمن را { میگرن} می نامیدند ودر میان هراتی ها به درد [ نیمه سری] مشهور بود ودر میان خانواده نیز وجود داشت که می گفتند ژنتیکیست .

روح پاک و تابناک استاد که انسانی خلیق و پاک نهاد بود شاد که معلم واقعی جامعه در علم ، عمل و تقوا بود.

در پایان تقدیر و تشکری دارم از سایت هنری ، فرهنگی ، تاریخ و ادبی ۲۴ ساعت و مجموعه یاران و همکاران و همراهان شان ، به امید آگاهی ، دانایی  رهایی ! 

محمد هاشم لهیب

می سی ساگه – کانادا

 ۲۳ می ۲۰۲۶

29 می
۱ دیدگاه

آن خوش خبر کجاست که این مهر مژده داد

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر جمعه مؤرخ  ۸ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۹ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————–

آن خوش خبر کجاست که این مهر مژده داد

میر محمد یعقوب مشعوف ، نویسنده و پژوهشگر تاریخ معاصر. گویند که یک شمع روشن می تواند هزاران شمع خاموش را روشن کند و ذره ی از خودش کاسته نشود……. جایی که حقیقت تاریخ وفرهنگ وذهنیت چون نغمه ی روح نواز در دلها زنده است ، یاد خوبان ،نیکان وصالحان روزگار است.

آشنایی ومعرفت من با اصیل یوسفی – پیوست فامیلی و فرهنگی و پیوند مکانی داردکه بر می گردد بدوران مهاجرت و بی پناهی و همنشینی با انجمن اسلامی دانشگاهیان افغانستان در ایران.

درست یادم هست که ۲۵ سال قبل او در بستر مریضی افتاده بود ، شبی به دعا برخاستم و منتظر صبحی شدم که فرصت احوال گیری از او مساعد گردد…. بر علاوه که ما همسایه یکدیگر در حوالی خیابان خواجه ربیع – مشهد و طالقانی بودیم ، بین دهه های هفتاد و هشتاد خورشیدی یکجای نشینی و رفت و آمد های دوستانه با اساتید ، هنرمندان و سیاسیون آن زمان نیز داشتیم.  

 من با چند جلد کتاب و مجله بخانه اش رفتم و او را در وضعیت بیماری مشغول مطالعه دیدم. باورم شد که او با صلابت و صراحت بر این بیماری [مغز واعصاب] وسندروم نوظهور «گیلین باره » بر رقیب قدرتمندش که در وجودش ریشه دوانیده بود پیروز خواهد شد. و زندگی روزمره را نی با روز مره گی های معمولی ، که بمراحل تتبع ، نگارش وپژوهش ادبی ، تاریخی و هنری سوق خواهد داد و این همان دعایی بود که من در دل شب از خدایم خواسته بودم که این نیاز مارا بسلامت دارد.

حالا هم از محیط هرات می بینم که خدمات شایان و فراوان او و همکاران وهمراهان چون فرهاد در بیستون ۲۴ ساعت با عشق ، و اشتیاق ودل دادگی ، دوام و قوام دارد. ودر بی ستون بیست و چهار ساعت در تلاش وپویش ، اعتلا و ارتقای فرهنگ والای وطن و مردم بجای مانده خود است. بدین معنا که مردمش را واقعا دوست دارد، هموطنانش را بیاد دارد، وبا موی سپیدش هنوز هم خدمتکار خلق و خدای و خیرین ملک خویش است. این خاطره را محضر شما خوانندگان از کنار بارگاه پیر هرات تقدیم میدارم. خدا کند که بازهم دیدار ها از یار ودیار وسرزمین در انتظار، تازه و پر طراوت گردد.

 کانون هنرهای زیبا ، اندیشه و دانش در منزل استاد پیرزاد هروی/ خیابان طالقانی طلاب مشهد در سال ۱۳۷۰شمسی شکل گرفت.

ودر ادامه کانون هنری فرهنگی ،، کهزاد ،، در مراسمات بزرگداشت و درگذشت استاد مرحوم محمد علی عطار هروی تجمعات و و مجالس با شکوهی بر پا داشت اما این کانون نظر به نیازهای ضروری یک جامعه نوپا ، جنگ زده و خسته و درمانده از خشونت ، اشغال و درگیری که زخم هایش نیاز به التیام داشت در کنار انجمن اسلامی دانشگاهیان و متخصصان افغانستان در محیط مهاجرت وغربت به ساختار تشکیلاتی خود نظم و انسجام داد و معمولاً جلسات خودرا در هرات و مشهد سازمان میداد.

من از طریق دوست فرهنگی ، شاعر و پژوهشگر همشهری جناب آقای رفیع اصیل یوسفی افتخار همراهی و همکاری با این مجموعه غیر سیاسی و غیر وابسته به جریانات گروهی و انفرادی پیدا نمودم.

یادم می‌آید که سال های متواتر تقویم هنری وفکری فرهنگی { مهر آیین} با سر فصلهای مختلف عرفانی – دین ودانش ، عبور از تاریخ وفرهنگ وذهنیت گذشتگان ـ و آشنایی با تاریخ واقعی و حقیقی مردم افغانستان آنان را بهم آشتی می داد.

در آن سالنامه ها ی جیبی و گاه کتابی معمولاً مردم با هر سطحی از دانش و سواد می توانستند پیش پا افتاده ترین مسایل فلسفی ، اخلاقی و انسانی را بیاموزند وگاها در زندگی روزمره خود بکار گیرند و نام نیکو کاری بر آن نهند.

خانه من در محیط مهاجرت نزدیک خانه ی استاد مرحوم امین الله پیرزاد هروی بود. بعضی اوقات وایام می دیدم آقای یوسفی را با دو چرخه و یا پیاده از محله ما عبور و مرور نموده و بهمراه استاد پیرزاد نشست و برخاست دارد ؛ باری ایشان از من خواهان همکاری نظری و عملی در پیشبرد اهداف فرهنگی و پژوهشی و و نشراتی کانون هنرهای زیبا شد که قبلاً بنام بزرگمرد فرهیخته و باستان شناس برجسته ومحبوب جناب « احمد علی کهزاد» این کانون شکل گرفته بود و فعالیت داشت.

 

بنا به پیشنهاد جناب اصیل یوسفی – بنده تصویر وبخشی از زندگی نامه مرحوم احمد علی کهزاد را تهیه و هنرمند کابلی و هموطن شریف ما که اینک مقیم و ساکن کشور هلند است و درویش مسلک جناب «( فریدون وارسته)» آن را نگار گری نمود.

به هرحال می خواستم بگویم که آن تقویم ها فقط سال نامه نبود،گنجینه های آشکار ونهان از خرد ، فضیلت و آگاهی وخود باوری بود نسبت به آموزش هنر ، آموزش و خوانش فرهنگ – آموزش بهداشت و مهارت های زندگی و کالچر سنتی دیار ما، در ابتدای آن سالنامه های پر بار معمولاً آثاری از هنرمندان گذشته و معاصر افغانستان به چاپ می رسید و هر سال به افتخار یادبود و بزرگداشت یک شخصیت فرهنگی – تصویرش نقاشی و تجلیلی با شرحی کوتاه و مختصر منتشر می گردید.

یک سال که موسسه علمی ، فرهنگی یونسکو آن مقطع را به نام ،، سال مولانا ،، نامگذاری نمود در تقویم هنری عرفانی ،، مهر آیین ،، تصویری جذاب نوستالژیک و رویایی دیدم از پیر بلخ حضرت مولانا جلال الدین محمد بلخی که آن را با زیبایی هر چه تمام تر – جناب آقای محمد ناصر طالب فراهی ، از شاگردان برجسته و قدیمی استاد محمد سعید مشعل غوری ـ نقاشی و طراحی نموده بود و این بیت مشهور مولانا ـ ولوله ای در روح وروان آدمی می افکند که پیرزاد نوشته بود :

عشق را روز قیامت  آتش و دود ی بود

نور آن آتش تو باشی دود آن آتش منم

 

به همین ترتیب با همکاری های متقابل ما سال یاد های حضرت پیر هرات خواجه عبدالله انصاری ، حافظ شیرازی،  سعدی ، استاد کمال الدین بهزاد،  امیر کبیر علیشیر نوائی، شهید عبد القهار عاصی، استاد فکری سلجوقی، استاد علی اصغر بشیر هروی، استاد ملوک تابش هروی ، علامه صلاح الدین سلجوقی، استاد عبدالحسین توفیق، میر غلام رضا مایل هروی،استاد مرحوم محمد علی عطار هروی،استاد سعید مشعل غوری، شیخ محمد طاهر قندهاری ، استاد عبد الرووف فکری سلجوقی – مرحوم شیخ امین الله طالب، سید قاسم کابلی – شیخ بهلول گنابادی که مدت سی ویک سال در افغانستان ،« نظر بند »، و زندانی سیاسی محسوب میشد وشماری دیگر از هنر آفرینان ، فرهنگیان و معلمان و هنر دوستان که آثار آنان در قالب‌های هنر خوشنویسی ، نگارگری ، مینیاتور ، نقاشی ، منبت کاری ، تذهیب ، حجاری ، عکاسی ، خطاطی ، طراحی و تولید فیلم سینمایی ،، کفش ،، منعکس شده است. در آستانه سی و چهارمین سالروز تاسیس خجسته آثار کانون هنرهای زیبا ، اندیشه ودانش ضمن اتحاف دعا به روح پاک وتابناک همه ی آن فرزانگان و آرزوی موفقیت برای رهروان و پیشگامان و هنر جویان عزیز ی که درین آشفته بازار سود و سرمایه و درآمد ـ تمام هم ،غم وتلاش خودرا به آگاهی جمعی ، رشد و بالندگی و توسعه هنر و فرهنگ اختصاص داده و می دهند ذکر این نکته را در بررسی وضعیت بغرنج و پیچیده و ناهنجار کنونی لاذم میدانم که بگویم ما از دنیا ، جدا نیستیم واز دیگر مردمان گیتی چیزی کم نداریم ولی اغلب بی تفاوتیم تماشا چی و خیلی کم قدر و منزلت هنر و هنر مند را تکریم و تجلیل که نه بلکه با آنان بیگانه شده ایم بطوریکه همه ی عرصه های هنر ی نه تنها حامی و یاوری ندارند – که هنر مندان ما با مشکلات ونگرانی با معیشت و گرانی و عدم در آمد اقتصادی روز مره مواجه بوده و مخارج زندگی و محیط زندگانی در داخل و حتا خارج از کشور برای آنان و خیل بی شماری دیگر از آوارگان ، بی پناهان و مهاجران چون قطره شبنمی که در خانه موری طوفان بپا کند – انقلابی کمر شکن و نظم ناپذیر و بی سر انجام خلق نموده است بطوریکه چند روز قبل از قول جناب [ حسین حلاج] آن شهید راه عرفان و معرفت – عزیزی هنر دوست از راه دور این دعا ی معروف اورا خاضعانه بر زبان ، بیان و قلم آورد که:

« ای مسلمانان داد مرا از خدا بستانید ، نه مرا با جان آسوده می گذارد تا بدان دلبسته شوم و نی مرا از نفس جدا می سازد تا از از آن وارسته گردم.‌‌..‌؟»

این عشوه و نازی است که من توان برداشتن آن را ندارم.،،،،،،،،

یاهو ، شهر باستانی و آریایی هریوا – در کنار مرقد وبارگاه فیض آثار خواجه عبدالله انصاری رح در سالروز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی تحریر شد.

میر محمد یعقوب مشعوف

جمعه ۲۵ ثور ۱۴۰۵ شمسی 

برابر با ۲۷ ذوالقعده ۱۴۴۷ هجری قمری

        

 

24 می
۱ دیدگاه

بیادِ فرهیخته مردی از هنرستان هری (شادروان استاد محمد علی عطار هروی)

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه مؤرخ  ۳ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۴ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————

 

سال ۲۰۰۳ ، سالی که بعد از ۲۵ سال دوری از زادگاهم، هرات عزیز، تصمیم گرفتم به هرات روم وخاک پاکش را، توتیای چشم کنم.  به هرات، زادگاهم و مهد خاطرات کودکی و نوجوانی ام رفتم و از ایستگاه های خاطرات خوبم دیداری دوباره کردم. از مکتب موفق و لیسه سلطان و… تا کاروانسرای مختارزاده.

به اطراف کاروانسرا نگاه کردم. گویا کاروان سرای معروف و تاریخی هرات، سالها پیر شده بود و دیگر کسی به آن، توجه نداشت. دیگر از آن ابهت و جلال گذشته اش، خبری نبود. روی یکی از پله های گردآلود نشستم و سر در گریبان فرو بردم.

به یکی از ستون های مقابل تجارتخانه پدرم تکیه داده بودم و به جمعیت انبوهی از پارچه فروشانی نگاه میکردم که برای دریافت سهمیه خویش، به کاروانسرای مختارزاده آمده بودند.
به اطرافم نظر انداختم، آقای محمد شاه خان رحمتیان، همسایه اطاق ما، حاجی محمد هاشم ( قناد) حسین زاده، آقای هاشم آقای رحمن زاده، حاجی غلام نبی رضایی و خیلی های دیگر، به تماشای مراسم قرعه کشی پارچه های رنگارنگ وارداتی مشغول بودند، که در دسته های تقریبا همسان، با مجموعه‌ی از پارچه های؛ مخمل، چیت گلدار، انواع پارچه های سفید و رنگی و …در صحن سرای قرار گرفته بود،. گاهی از طبقه بالا که دوگان های خیاطی قرار داشت،

صدای چرخهای خیاطی شنیده میشد که بی وقفه میچرخیدند و انواع پوشاک تولید میکردند.

 پدرم تا چشمش به من افتاد،گفت:

ـ پسرم، هنوز اینجایی؟ زود برو خدمت استاد عطار، سلامم را هم به ایشان برسان.

 

پدرم ذبیح الله رضایی «بسمل» که شاعری سرشناس و علاقه‌مند با آثار عتیقه و تاریخ کهن بود، برادرش حبیب الله رضایی را مخاطب قرار داده، گفت:

محمدعلی خان عطار، یکی از نوابغ تاریخ است، او را میتوان میرعماد عصرحاضر نامید. او انواع خط را چنان مینویسد که گویی در یکی از موزه های بزرگ جهان، به آثار ارزشمند خوشنویسان هنرمند ادوار گذشته نگاه میکنی.

استاد در کنار هنر خداداد، از خصوصیات عالی انسانی فوق العاده‌ی برخوردار است؛ متواضع، مهربان، سخت کوش و اهل تحقیق و مطالعه. من گاهی ازمحضرش کسب فیض میکنم و ساعتی در بحر دانش و هنر ایشان، غرق میشوم.

امیدوارم خداوندمتعال، طول عمر همراه باسلامتی نصیب ایشان کند، تا بتوانند شاگردانی لایق، تربیت کنند و هنر والای خوشنویسی، در آینده نیز همچنان بدرخشد.

چون دریافتم که سخن پدر به پایان رسیده است، دفتر مشقم را برداشتم و راه افتادم. روز چهار شنبه بود و چهارشنبه بازار! در بازار عراق، از تراکم جمعیت، قیامت بود! هرکس، چیزی برای فروش آورده بود، یکی قالیچه و دیگری گلیمی به دوش انداخته بود. یکی تخم مرغ و آن یکی ماکیانی عرضه میکرد. خلاصه همه با آرامش خیال، مشغول داد و ستد بودند.
وارد بازار قندهار شدم، از مقابل تیمچه زیبای مختارزاده گذشتم و به دکان استاد

 محمد علی خان عطار هروی رسیدم.
استاد عطار، بر خلاف اکثر اوقات، تنها نشسته و با کتابی قطور مصاحب بودند. بعد از لحظه‌ی سر، بلند کردند، سلامم را با مهربانی جواب گفتند و سپس اجازه دادند تا وارد دکان شوم. همینکه وارد شدم، بوی خوش انواع ادویه، مشامم را نوازش داد.
استاد حال پدرم را پرسیدند. گفتم خوب اند و به شما، سلام رساندند.
استاد، فرمودند؛ تو هم سلام مرا به ایشان برسان. پدرت، انسانی فهیم و شاعری تواناست. قدرش را بدان.
گفتم؛ ایشان هم از شما خیلی تعریف میکنند و میگویند، شما میرعماد زمانه هستید. استاد، میرعماد کی بوده؟

استاد عطار، لبخندی زدند و با فروتنی گفتند، پسرم، پدرت مبالغه کرده اند، من شاگرد کوچک چنان استادی هم به حساب نمی آیم. استاد سپس، به معرفی میرعماد، خوشنویس که خط نستعلیق را به اوج شهرت رسانده بود، پرداختند.
بعد از آن، استاد تمرینات مشقم را از نظر گذراندند و سپس گفتند.
ـ پسرم، با توجه به اینکه هنوز یازده، دوازده ساله هستی، خطت خیلی خوب

است، اما باید بیشتر تمرین کنی.
استاد، قلم نایی را برمیدارند و به دوات فرو میکنند، قدری رنگش را میگیرند وشروع به نوشتن میکنند.
از حرکت نک قلم بر روی کاغذ، صدای ملایمی، گوش را نوازش میدهد.
بعد از دمی، استاد ضمن دادن کتابچه مشقم، تأکید میکنند که بیشتر تمرین کنم.
به سرمشق نگاه میکنم، استاد محمد علی عطار هروی با خطی زیبای نستعلیق،

 نوشته بودند:

غلام همت  آنم  ، که  زیر  چرخ کبود 

 ز هرچه رنگ تعلق پذیرد، آزاد است

سرم را بلند میکنم. هنوز روی همان پله پر گرد و غبار، نشسته ام. با تعجب به اطرافم مینگرم، سرای مختارزاده، در سکوت مرگباری فرو رفته و نه از پارچه فروشان خبری است و نه از تاجران
همه از این جهان پر هیاهو، رخت بربسته اند. جز استاد محمد علی عطار هروی که با خلق آثار ارزشمند خوشنویسی اش، همچنان زنده و جاوید است و پدرم،که در لابلای کتب شعر هرات، هنوز نفس میکشد.

یاد استاد بزرگ ‌‌افتخارآفرین سرزمین ما؛ شادروان‌محمدعلی عطار و همه نام آوران‌ تاریخ‌ پر افتخار‌ما، گرامی باد.

فضل الله رضایی « بسمل »
هامبورگ ـ ثور ۱۴۰۵

 

19 می
۲دیدگاه

آفرین بر آن کانِ رخشانِ هنر

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه مؤرخ  ۲۹ ثور ( اردیبهشت ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۱۹ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
———————————————————————————————————————–

به نام خداوند جان آفرین 

استاد محمدعلی عطارهروی درتاریخ ۱۳۲۸ قمری مطابق ۱۲۸۹ شمسی درشهرباستانی هرات افغانستان دیده به جهان گشود  پدرایشان محمداسماعیل ، پیشه عطاری داشت و از جمله معروف آن زمان بودند.ایشان هنرخوشنویسی رانزد استادمحمدصدیق نیازی وبه خط کوفی آموختند. پس از آفرینش و گذاشتن آثار خطی زیبا و متنوع درشهر هرات بعد از شروع جنگ در افغانستان و نبود امنیت درآن زمان مجبور به مهاجرت شده ودرشهر مقدس مشهد ساکن شدند ودرآن دیار فعالیت هنری و خوشنویسی را ادامه دادند .

بخشی از زندگی هنری استاد محمد علی عطار هروی در شهرمقدس مشهد، ایران سپری شد. ایشان در این شهر به فعالیت‌های گسترده در عرصه خوشنویسی و هنرهای وابسته پرداختند تا آنکه از سوی اداره اوقاف خراسان و نیز آستان قدس رضوی، برای همکاری در زمینه های خوشنویسی، کتیبه‌نگاری و اجرای آثار هنری دعوت به کار شدند.

در نتیجه این همکاری‌ها، بخشی از کتیبه‌های مسجد جامع گوهرشاد به دست ایشان کتابت گردید. همچنین به درخواست مدیرکل وقت، اجرای برخی کتیبه‌ها در خارج از کشور نیز به ایشان واگذار شد؛ از جمله کتیبه‌های مسجد امام علی (ع) در شهر هامبورگ آلمان. در این پروژه، حدود ۴۰ متر کتیبه به زبان عربی و ۴۰ متر به زبان آلمانی، از سوی اداره کل اوقاف خراسان تهیه و در آن مسجد نصب گردید.

.علاوه بر این آثار، استاد در آستان قدس رضوی نیز آثار ارزشمند و متعددی از خود به یادگار گذاشتند. همان‌گونه که در خاطر است، ایشان در زادگاه خود، شهر هرات افغانستان نیز آثار فراوانی خلق کردند که نشان‌دهنده گستره تأثیر و جایگاه برجسته ایشان در هنر خوشنویسی است.

اورا اعجوبه خوشنویسی می نامند به همین لحاظ به بیش از شصت نوع خطوط ازجمله ثلث، نسخ، محقق، ریحانی، نستعلیق، شکسته نستعلیق، خط شجری، خط آئینه ای، خط متداخل، خط هندسی، خط تزئینی کوفی، توقی، رقاع، دیوانی، دیوانی جلی، خط جلی ثلث، خط بنایی(معقلی) ونمونه های دیگر، مهارت کامل داشتند.

سرانجام پدرم درتاریخ ۲۷ اسفند ۱۳۷۱ شمسی مطابق با ۲۴ رمضان ۱۴۱۳ قمری درشهرمقدس مشهد رحلت نموده ودرجوار حرم مطهر امام رضا علیه السلام دفن گردیدند .

روح شان شاد باد.

احمد خطاط هروی

نیاگارا  کانادا

 

19 می
۱ دیدگاه

خاطره ی سر محقق استاد عبدالغنی نیک سیر از زنده یاد استاد محمد علی عطار خطاط هروی

هجدهمین سال نشراتی)
تاریخ نشر : سه شنبه مؤرخ  ۲۹ ثور ( اردیبهشت ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۱۹ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
———————————————————————————————————————-

در دهه پنجاه خورشیدی که من در ریاست اطلاعات و کلتور هرات مدیر مسوول مجله هرات بودم،مرحوم استاد محمد علی عطار خطاط نیز متصدی امور موزیم هرات بودند که من مدت مدیدی شرف حضور شان را داشتم و درین زمان مرحوم نوراحمد خان پدر دوکتور خلیل آذر نیز تحویلدار این موزیم بود.

بنا بر اینکه این هردو انسان فرشته خصال و متواضع همیشه راه رفت و امد موزیم را که در ریاست امور خارجه موقعیت داشت ّباهم و در کنارهم طی می کردند دوستان و همکاران اطلاعات و کلنور ایشان را”جفت یا کریم” لقب داده بودند.

به هرحال ، جان سخن این بود که همیشه و تقریبا هر روز از استاد عطار تقاضا می کردم که یک قطعه تابلو از قلم زرین خودبرایم برسم یادگار تحفه گونه عنایت فرمایید’چون هرکس از دوست و آشنا می آید یک تابلوی نمونه خط از شما دستیاب می کند و پشت کار خود میرود و من بیچاره مظلوم نواسه بی نصیب هستم واز لطف شما تا کنون برخوردار نشده ام،اما استاد به جوابم می گفت:

اگر عمر باقی بود انشاءالله برای شما یک تاّبلوی قشنگ و زیبا خواهم نوشت که این”خواهم نوشت“تا تا امروز محقق نشده است خدای بزرگ روح استاد عطار را شاد داشته باشد.

14 می
۴دیدگاه

به سعی خود نتوان برد پی بگوهر مقصود

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنجشنبه مؤرخ  ۲۴ ثور ( اردیبهشت ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۱۴ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
———————————————————————————————————————–

به نام خداوند بخشنده مهربان

تقدیم به عزیزان فرهیخته و هنر دوست

خلاصه‌ای از خاطراتم که از استاد محمدعلی عطار هروی (پدرم) را که بخاطر دارم با افتخار می نویسم .

استاد عطار با صبر و حوصله و توانایی فراوانی که داشت هنر زیبا و ظریف خوشنویسی را دنبال می کرد و هیچگاه خستگی را احساس نمی نمود.

او همیشه شاگردانش را با مهربانی راهنمایی می کرد.

من امروزه هرگاه قلم در دست می گیرم حضور او را احساس می‌کنم. 

من درآن زمان‌  در لیسه جامی هرات درس می‌خواندم. 

بعضی روزها بعد از ظهر به دکان عطاری پدرم  می رفتم .همیشه بعد از ظهرها  مشتری کمتر به دکان می آمد ، بیشتر مشتریها از طرف صبح می آمدند چون اکثرا از اطراف هرات بودند.

دوستان پدرم معمولا بعد از ظهر ها می آمدند از آن جمله آقای شیخ محمدطاهر قندهاری و بعضی روزها استادفکری سلجوقی و استاد مشعل غوری و همچنین آقای نقشبندی که در آن زمان شاروال هرات بود و عشق و علاقهٔ خاصی به هنر خطاطی و آثار هنرمندان قدیم داشت. باهم‌صحبت می‌کردند و صحبتهایشان درباره هنر خط و آثار مکتب استاد کمال الدین بهزاد ،قرآنهای نفیس خطی و تذهیب شده و کتابهای خطی از استادان قدیم بود.

روزهایی که استاد فکری‌ سلجوقی به دکان می آمد تا موقع تعطیلی دکان با پدرم صحبت می کردند و بعضی از عصرهای جمعه به خانه ما می آمد و یا استاد عطار به خانه شان می رفت .

چنانچه یادم هست که یک جمعه بعد از ظهر من به همراه پدرم و محمود جان (برادرم) به خانه استاد سلجوقی رفته بودیم و در آنجا آقای علی اصغر فروغی که از  هنرمندان هنر موسیقی و از دوستان استاد سلجوقی و پدرم در هرات بود را دیدم .

برایم خیلی خوش گذشت چون من علاقه زیاد ی به خط نستعلیق داشتم  و از روی خطاطی های پدرم تمرین می کردم. وپدرم نیز در این راه مشوق من بود و مرا یاری می کرد. 

استاد عطار عشق وعلاقه‌ زیاد به آثار خطاطان قدیم داشت .

چنانچه یک خط چلیپا یا قرآن خطی یا کتاب خطی از یکی از استادان قدیم مثلا میر عماد حسنی یا میرعلی هروی ، یا خط شکسته درویش عبدالمجید طالقانی، میرعبدالرحمن و یا خط‌ نسخ  احمد نیریزی و دیگر استادان خط را اگر کسی نزد ایشان می آورد به هر قیمتی که می گفت می خرید.

 با وجود آنکه خودش در خانه خود انواع تابلو های خطاطی استادان و هنرمندان قدیم را جمع آوری کرده بود.

دکان عطاری پدرم همیشه میزبان هنرمندان ،نویسندگان،شاعران ،عالمان و هنردوستان آن زمان بود و شاگردان زیادی  داشت که به دکان می آمدند و سرمشق می گرفتند و آموزش می دیدند اگر کسی از دوستداران هنر خط تقاضای یک قطعه خط را می کرد با کمال خوشرویی می پذیرفت و به موقع برایش آماده می کرد اما هیچ موقع مزدی دریافت نمی کرد چنانچه کتیبه های مسجد جامع هرات و‌دیگر مساجد و جاهای دیگر را هیچ موقع پولی نمی گرفت و از هنر خود امرار معاش نمی کرد و تمام مخارج زندگی فقط از دکان عطاری تامین می شد. و چند سالی هم مدیریت موزیم هرات را به عهده داشت .

استاد عطار هیچ موقع در اتاق کار خود بیکار نمی نشست و همیشه مشغول نوشتن بود.

اتاق ایشان  از انواع تابلوهای بزرگ و کوچک از استادان قدیم و کارهای خودش مزین شده بود تا اینکه رژیم کمونیستی  سر کار آمد و مردم را زیر فشار آوردند و استاد عطار مجبور شد که به ایران مهاجرت نماید.

و چند سالی در بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی در مشهدمقدس مشغول کارهای خطاطی شد و چندین اثر با ارزش از خود به یادگار گذاشت.

استاد عطار قبل از مهاجرت به ایران تعداد زیادی از آثار و قطعات بزرگ و متوسط که در خانه هرات داشت و زحمات چندین ساله او بود به کتابخانه مسجد جامع هرات اهدا نمود به امید آن که در آنجا حفظ گردد و تعدادی از مرقعات و تابلوهای کوچک نزد ما برادرها موجود میباشد و یک تعداد کمی که در خانه هرات باقی مانده بود به سرقت رفت چون رژیم کمونیستی حاکم در آن زمان یک روز مردم شهر هرات را به استادیوم هرات جمع کرده بودند یک تعداد استفاده جو که شهر را خالی از مردم دیدند به خانه ها دستبرد زدند و خانه استاد عطار که کسی داخل خانه شان نبود، مورد دستبرد قرار گرفت. همان تعداد باقیمانده آثار و برخی وسایل خطاطی و مقداری از وسایل خانه به سرقت بردند. امیدوارم  روزی برسد که رسوا شوند.

 روحش شاد و خاطرش گرامی باد

بنا به تقاضای دوست عزیز و گرامی ام آقای محمد رفیع اصیل یوسفی خلاصه ای از خاطرات استاد عطار را یاد آوری کردم.

بهبود عطار 

شهر وان. کانادا

دوازدهم اردیبهشت یکهزار و چهارصد و پنج

 

 

12 می
۱ دیدگاه

من که ره بردم به گنج حسن بی پایان دوست …

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه مؤرخ  ۲۲ ثور ( اردیبهشت ) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۱۲ می ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
———————————————————————————————————————-

من که ره بردم به گنج حسن بی پایان دوست …

 

 

دکتور عبدالغفور آرزو :

نمی دانم چه سالی بود، با روانشاد استاد عبدالکریم تمنا به منزل شادروان استاد محمدعلی عطار هروی (مشهد، عدل خمینی) رفتیم. دوستی استاد عطار و استاد تمنا چنان صمیمی، گرم و خودمانی بود که فقط در دیدار عارفان می‌توان یافت. وارستگی در نگاه دو استاد موج می‌زد و مرور خاطرات لبخند را بر لبان شان جاری می‌ساخت. با ذکر نام هرات می‌گریستند. گاه بغض سنگین بر گلو گره ایجاد می‌کرد و سکوت دردناک خیمه می‌زد. 

آن روز استاد عطار در منزلش تنها بود. من به کمک استاد شتافتم و چای آماده کردیم. با گذاشتن پتنوس بر روی میز، استاد عطار گفت: آقای تمنا ! یک زن به هزاران قران می‌ارزد. استاد تمنا لبخند زد و به من گفت: استاد عطار چنان غرق هنر است که اصلا به واحد پول کشور توجه ندارد. گفتم شاید استاد با واحد پول کشور میانه‌ای ندارد. استاد تمنا لبخند زد و‌ گفت: من و استاد به این کوچه باغ ها نیستیم ! استاد عطار دست من را فشرد و گفت: آقای تمنا راست میگه! سپس خاطره‌ای از جنگ مردم هرات با قجر (قاجاریه) گفت و پرسید: قجرها هرات ما را ویران کردند چرا پول قجری ارزش دارد؟

خلاصه دیداری بود سرشار از عشق، هنر و وارستگی.

شوربختانه گرفتاری‌های آوارگی سبب گردید تا بار دوم استاد عطار را زیارت نکنم. حسرتی است که در گفت ناید. 

استاد عطار پس از چند سال جان به جهان‌آفرین سپرد. فرزند ارشد استاد عطار،  محمود جان گ، جمع اندکی از فرهیختگان مقیم مشهد را دعوت کرد تا در زمینهٔ خاک‌سپاری پدر بزرگوارش مشورت بدهند. از حدود ده نفری که در این نشست حضور داشت، هشت نفر اصرار مان بر انتقال پیکر استاد عطار به هرات بود. من گفتم: اگر پیکر مبارک استاد عطار در «سیدمختار» در کنار مرقد استاد بهزاد دفن شود، بر عزت و عظمت هنر در هرات می‌افزاید. می‌توان در کنار آرامگاه استاد کارگاه خطاطی و نمایشگاه خط ساخت. من گریه‌های استاد عطار را به یاد هرات دیده ام. می‌گفت هرات جان و‌ می‌گریست. پیکرش را غریب نسازید. 

استاد نجیب مایل هروی – که عمرش زیاد باد- گفت: خانوادهٔ استاد عطار می‌خواهند در جوار امام هشتم دفن شود. باید به خواست خانوادهٔ مرحوم احترام گذاشته شود. من گفتم: حضرت پیامبر«ص» می‌فرماید که زمین مسجد خداست. اما مهم این است که آرامگاه مرحوم استاد بر زادگاهش عزت می‌بخشد و هنر خط را رونق می‌دهد .

با آن‌که محمود جان عطار می‌خواست پیکر پدر مرحومش به هرات برده شود، ارادت خانواده بر ارادهٔ عقلانی غلبه کرد و‌ پیکر هراتی‌زادهٔ هنرمند و‌ عاشق هرات در گورستان زیر زمینی امام رضا (ع) دفن شد و خاک گمنامی بر آرامگاه استاد عطار هروی  چونان استاد محمد رضا مایل هروی  ریخته شد. آن روز برای من روز دردناکی بود.  

بعد از کفن و دفن استاد مرحوم، به محمود جان عطار هروی پیشنهاد دادم: حالا که خواست خانواده برآورده شد، عظام رمیم استاد را به هرات انتقال می‌دهیم. محمود جان موافق بود و زمینهٔ انتقال مساعد، اما… بگذار این سخن در پرده بماند.