این خوش خبر کجاست که این مهر مژده داد
هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه مؤرخ ۸ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی – ۲۹ می ۲۰۲۶ میلادی – ملبورن – استرالیا
—————————————————————————————————————–
این خوش خبر کجاست که این مهر مژده داد
میر محمد یعقوب مشعوف ، نویسنده و پژوهشگر تاریخ معاصر. گویند که یک شمع روشن می تواند هزاران شمع خاموش را روشن کند و ذره ی از خودش کاسته نشود……. جایی که حقیقت تاریخ وفرهنگ وذهنیت چون نغمه ی روح نواز در دلها زنده است ، یاد خوبان ،نیکان وصالحان روزگار است.
آشنایی ومعرفت من با اصیل یوسفی – پیوست فامیلی و فرهنگی و پیوند مکانی داردکه بر می گردد بدوران مهاجرت و بی پناهی و همنشینی با انجمن اسلامی دانشگاهیان افغانستان در ایران.
درست یادم هست که ۲۵ سال قبل او در بستر مریضی افتاده بود ، شبی به دعا برخاستم و منتظر صبحی شدم که فرصت احوال گیری از او مساعد گردد…. بر علاوه که ما همسایه یکدیگر در حوالی خیابان خواجه ربیع – مشهد و طالقانی بودیم ، بین دهه های هفتاد و هشتاد خورشیدی یکجای نشینی و رفت و آمد های دوستانه با اساتید ، هنرمندان و سیاسیون آن زمان نیز داشتیم.
من با چند جلد کتاب و مجله بخانه اش رفتم و او را در وضعیت بیماری مشغول مطالعه دیدم. باورم شد که او با صلابت و صراحت بر این بیماری [مغز واعصاب] وسندروم نوظهور «گیلین باره » بر رقیب قدرتمندش که در وجودش ریشه دوانیده بود پیروز خواهد شد. و زندگی روزمره را نی با روز مره گی های معمولی ، که بمراحل تتبع ، نگارش وپژوهش ادبی ، تاریخی و هنری سوق خواهد داد و این همان دعایی بود که من در دل شب از خدایم خواسته بودم که این نیاز مارا بسلامت دارد.
حالا هم از محیط هرات می بینم که خدمات شایان و فراوان او و همکاران وهمراهان چون فرهاد در بیستون ۲۴ ساعت با عشق ، و اشتیاق ودل دادگی ، دوام و قوام دارد. ودر بی ستون بیست و چهار ساعت در تلاش وپویش ، اعتلا و ارتقای فرهنگ والای وطن و مردم بجای مانده خود است. بدین معنا که مردمش را واقعا دوست دارد، هموطنانش را بیاد دارد، وبا موی سپیدش هنوز هم خدمتکار خلق و خدای و خیرین ملک خویش است. این خاطره را محضر شما خوانندگان از کنار بارگاه پیر هرات تقدیم میدارم. خدا کند که بازهم دیدار ها از یار ودیار وسرزمین در انتظار، تازه و پر طراوت گردد.
کانون هنرهای زیبا ، اندیشه و دانش در منزل استاد پیرزاد هروی/ خیابان طالقانی طلاب مشهد در سال ۱۳۷۰شمسی شکل گرفت.
ودر ادامه کانون هنری فرهنگی ،، کهزاد ،، در مراسمات بزرگداشت و درگذشت استاد مرحوم محمد علی عطار هروی تجمعات و و مجالس با شکوهی بر پا داشت اما این کانون نظر به نیازهای ضروری یک جامعه نوپا ، جنگ زده و خسته و درمانده از خشونت ، اشغال و درگیری که زخم هایش نیاز به التیام داشت در کنار انجمن اسلامی دانشگاهیان و متخصصان افغانستان در محیط مهاجرت وغربت به ساختار تشکیلاتی خود نظم و انسجام داد و معمولاً جلسات خودرا در هرات و مشهد سازمان میداد.
من از طریق دوست فرهنگی ، شاعر و پژوهشگر همشهری جناب آقای رفیع اصیل یوسفی افتخار همراهی و همکاری با این مجموعه غیر سیاسی و غیر وابسته به جریانات گروهی و انفرادی پیدا نمودم.
یادم میآید که سال های متواتر تقویم هنری وفکری فرهنگی { مهر آیین} با سر فصلهای مختلف عرفانی – دین ودانش ، عبور از تاریخ وفرهنگ وذهنیت گذشتگان ـ و آشنایی با تاریخ واقعی و حقیقی مردم افغانستان آنان را بهم آشتی می داد.
در آن سالنامه ها ی جیبی و گاه کتابی معمولاً مردم با هر سطحی از دانش و سواد می توانستند پیش پا افتاده ترین مسایل فلسفی ، اخلاقی و انسانی را بیاموزند وگاها در زندگی روزمره خود بکار گیرند و نام نیکو کاری بر آن نهند.
خانه من در محیط مهاجرت نزدیک خانه ی استاد مرحوم امین الله پیرزاد هروی بود. بعضی اوقات وایام می دیدم آقای یوسفی را با دو چرخه و یا پیاده از محله ما عبور و مرور نموده و بهمراه استاد پیرزاد نشست و برخاست دارد ؛ باری ایشان از من خواهان همکاری نظری و عملی در پیشبرد اهداف فرهنگی و پژوهشی و و نشراتی کانون هنرهای زیبا شد که قبلاً بنام بزرگمرد فرهیخته و باستان شناس برجسته ومحبوب جناب « احمد علی کهزاد» این کانون شکل گرفته بود و فعالیت داشت.
بنا به پیشنهاد جناب اصیل یوسفی – بنده تصویر وبخشی از زندگی نامه مرحوم احمد علی کهزاد را تهیه و هنرمند کابلی و هموطن شریف ما که اینک مقیم و ساکن کشور هلند است و درویش مسلک جناب «( فریدون وارسته)» آن را نگار گری نمود.
به هرحال می خواستم بگویم که آن تقویم ها فقط سال نامه نبود،گنجینه های آشکار ونهان از خرد ، فضیلت و آگاهی وخود باوری بود نسبت به آموزش هنر ، آموزش و خوانش فرهنگ – آموزش بهداشت و مهارت های زندگی و کالچر سنتی دیار ما، در ابتدای آن سالنامه های پر بار معمولاً آثاری از هنرمندان گذشته و معاصر افغانستان به چاپ می رسید و هر سال به افتخار یادبود و بزرگداشت یک شخصیت فرهنگی – تصویرش نقاشی و تجلیلی با شرحی کوتاه و مختصر منتشر می گردید.
یک سال که موسسه علمی ، فرهنگی یونسکو آن مقطع را به نام ،، سال مولانا ،، نامگذاری نمود در تقویم هنری عرفانی ،، مهر آیین ،، تصویری جذاب نوستالژیک و رویایی دیدم از پیر بلخ حضرت مولانا جلال الدین محمد بلخی که آن را با زیبایی هر چه تمام تر – جناب آقای محمد ناصر طالب فراهی ، از شاگردان برجسته و قدیمی استاد محمد سعید مشعل غوری ـ نقاشی و طراحی نموده بود و این بیت مشهور مولانا ـ ولوله ای در روح وروان آدمی می افکند که پیرزاد نوشته بود :
عشق را روز قیامت آتش و دود ی بود
نور آن آتش تو باشی دود آن آتش منم
به همین ترتیب با همکاری های متقابل ما سال یاد های حضرت پیر هرات خواجه عبدالله انصاری ، حافظ شیرازی، سعدی ، استاد کمال الدین بهزاد، امیر کبیر علیشیر نوائی، شهید عبد القهار عاصی، استاد فکری سلجوقی، استاد علی اصغر بشیر هروی، استاد ملوک تابش هروی ، علامه صلاح الدین سلجوقی، استاد عبدالحسین توفیق، میر غلام رضا مایل هروی،استاد مرحوم محمد علی عطار هروی،استاد سعید مشعل غوری، شیخ محمد طاهر قندهاری ، استاد عبد الرووف فکری سلجوقی – مرحوم شیخ امین الله طالب، سید قاسم کابلی – شیخ بهلول گنابادی که مدت سی ویک سال در افغانستان ،« نظر بند »، و زندانی سیاسی محسوب میشد وشماری دیگر از هنر آفرینان ، فرهنگیان و معلمان و هنر دوستان که آثار آنان در قالبهای هنر خوشنویسی ، نگارگری ، مینیاتور ، نقاشی ، منبت کاری ، تذهیب ، حجاری ، عکاسی ، خطاطی ، طراحی و تولید فیلم سینمایی ،، کفش ،، منعکس شده است. در آستانه سی و چهارمین سالروز تاسیس خجسته آثار کانون هنرهای زیبا ، اندیشه ودانش ضمن اتحاف دعا به روح پاک وتابناک همه ی آن فرزانگان و آرزوی موفقیت برای رهروان و پیشگامان و هنر جویان عزیز ی که درین آشفته بازار سود و سرمایه و درآمد ـ تمام هم ،غم وتلاش خودرا به آگاهی جمعی ، رشد و بالندگی و توسعه هنر و فرهنگ اختصاص داده و می دهند ذکر این نکته را در بررسی وضعیت بغرنج و پیچیده و ناهنجار کنونی لاذم میدانم که بگویم ما از دنیا ، جدا نیستیم واز دیگر مردمان گیتی چیزی کم نداریم ولی اغلب بی تفاوتیم تماشا چی و خیلی کم قدر و منزلت هنر و هنر مند را تکریم و تجلیل که نه بلکه با آنان بیگانه شده ایم بطوریکه همه ی عرصه های هنر ی نه تنها حامی و یاوری ندارند – که هنر مندان ما با مشکلات ونگرانی با معیشت و گرانی و عدم در آمد اقتصادی روز مره مواجه بوده و مخارج زندگی و محیط زندگانی در داخل و حتا خارج از کشور برای آنان و خیل بی شماری دیگر از آوارگان ، بی پناهان و مهاجران چون قطره شبنمی که در خانه موری طوفان بپا کند – انقلابی کمر شکن و نظم ناپذیر و بی سر انجام خلق نموده است بطوریکه چند روز قبل از قول جناب [ حسین حلاج] آن شهید راه عرفان و معرفت – عزیزی هنر دوست از راه دور این دعا ی معروف اورا خاضعانه بر زبان ، بیان و قلم آورد که:
« ای مسلمانان داد مرا از خدا بستانید ، نه مرا با جان آسوده می گذارد تا بدان دلبسته شوم و نی مرا از نفس جدا می سازد تا از از آن وارسته گردم...؟»
این عشوه و نازی است که من توان برداشتن آن را ندارم.،،،،،،،،
یاهو ، شهر باستانی و آریایی هریوا – در کنار مرقد وبارگاه فیض آثار خواجه عبدالله انصاری رح در سالروز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی تحریر شد.
میر محمد یعقوب مشعوف
جمعه ۲۵ ثور ۱۴۰۵ شمسی
برابر با ۲۷ ذوالقعده ۱۴۴۷ هجری قمری





جناب اقای مشعوف با سپاس ازاینکه این خاطرات زیبا را با ما شریک ساختید ، سعادتمندی شما را تمنا دارم.
باعرض حرمت
قیوم بشیر هروی