۲۴ ساعت

20 جولای
۱ دیدگاه

زنگ اول

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه مؤرخ  ۲۹ سرطان ( تیر) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۰ جولای ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————————————-

آبرو داری   ما    آخر   شما   را    شیر  کرد!                      

                       تکه  نعلی از  الاغی را  چنان  شمشیر کرد
.
حرمت نان و  نمک  بوده  دلیل  این  سکوت 
.
                   این سکوت ما شما را یاغی و تسخیر کرد …
.
واکنش انتقادی به اظهارات عباس جمشیدی‌فر، بیش از آنکه مستلزم برانگیختگی عاطفی باشد، نیازمند مواجهه‌ای عقلانی و مبتنی بر خودبازاندیشی اجتماعی است. پرسش بنیادین این نیست که آیا این سخنان موجب رنجش احساسات ملی شده‌اند یا خیر؛ بلکه این است که چه نسبتی میان این اظهارات و واقعیت‌های عینی جامعه افغانستان وجود دارد.
هویت و منزلت یک جامعه نه با احساسات جمعی، بلکه با کیفیت نهادهای اجتماعی، کارآمدی ساختارهای سیاسی، وضعیت سرمایه انسانی، سطح توسعه اقتصادی، میزان رعایت حقوق شهروندی و ظرفیت تولید دانش سنجیده می‌شود. بر همین اساس، نقد یک جامعه زمانی فاقد اعتبار است که بر پیش‌داوری‌های فرهنگی یا کلیشه‌های قومی استوار باشد؛ اما هنگامی که بر شواهد تجربی و واقعیت‌های ساختاری تکیه دارد، بخشی از فرآیند آسیب‌شناسی اجتماعی محسوب می‌شود. افغانستان طی بیش از چهار دهه گذشته، در معرض جنگ‌های فرسایشی، فروپاشی نهادهای مدنی، مداخلات قدرت‌های خارجی، رشد بنیادگرایی، گسترش اقتصاد غیررسمی و تضعیف سرمایه اجتماعی قرار داشته است. پیامد این وضعیت، شکل‌گیری چرخه‌ای از فقر ساختاری، مهاجرت گسترده نخبگان، ضعف نظام آموزشی، محدودیت‌های فزاینده بر آموزش زنان، نقض مستمر حقوق بنیادین شهروندان، گسترش خشونت و وابستگی بخشی از اقتصاد به تولید و قاچاق مواد مخدر بوده است. این مسائل، نه ادعاهای احساسی، بلکه موضوع پژوهش‌های دانشگاهی و گزارش‌های نهادهای معتبر بین‌المللی هستند. هنگامی که ارزش‌های مبتنی بر خردورزی، آموزش، قانون‌گرایی و مشارکت مدنی جای خود را به اقتدارگرایی ایدئولوژیک، حذف اجتماعی و بازتولید خشونت می‌دهند، جامعه به تدریج وارد چرخه (عقب‌ماندگی نهادی) می‌شود؛ چرخه‌ای که در آن فقر، بی‌سوادی، افراط‌گرایی و خشونت، یکدیگر را بازتولید کرده و مانع شکل‌گیری توسعه پایدار می‌شوند.

استمرار الگوهای سنتی در ذات خود مسئله نیست؛ بلکه مسئله آنجاست که سنت، در غیاب عقلانیت انتقادی، به مانعی در برابر تحول نهادی، آزادی‌های مدنی، نوآوری علمی و پذیرش دستاوردهای جهان معاصر تبدیل شود. هرگاه ساختارهای قدرت، دین یا سنت را به ابزاری برای محدودسازی آموزش، آزادی اندیشه و مشارکت اجتماعی بدل کنند، پیامد آن کاهش سرمایه انسانی و بازتولید توسعه‌نیافتگی خواهد بود. تحلیل علمی ایجاب می‌کند که میان فرهنگ تاریخی مردم افغانستان و ساختارهای سیاسی و ایدئولوژیک حاکم تمایز قائل شویم. افغانستان، هم‌زمان که با بحران‌های عمیق نهادی مواجه است، صاحب میراثی ارزشمند در حوزه ادب، عرفان، هنر، همزیستی فرهنگی و مقاومت تاریخی نیز هست. از این رو، نقد وضعیت موجود نباید به نفی هویت تاریخی یک ملت بینجامد، بلکه باید متوجه ساختارها، سیاست‌ها و سازوکارهایی باشد که این بحران‌ها را بازتولید کرده‌اند.اگر سخنی درباره افغانستان احساسات عمومی را جریحه‌دار می‌کند، پرسش علمی آن نیست که (چرا توهین شدیم؟) بلکه این است که (چه میزان از این نقد با واقعیت‌های اجتماعی انطباق دارد و چه سازوکارهایی این واقعیت‌ها را پدید آورده‌اند؟) جوامع زمانی به سوی توسعه حرکت می‌کنند که به جای پناه بردن به غرور نمادین، ظرفیت نقد، خوداصلاحی و بازسازی نهادی را در خود تقویت کنند. در ادبیات توسعه، پذیرش واقعیت‌های تلخ، نه نشانه ضعف یک ملت، بلکه نخستین گام در مسیر اصلاح، نوسازی و بازآفرینی سرمایه اجتماعی آن جامعه است.

 

 

یک پاسخ به “زنگ اول”

  1. admin گفت:

    جناب داکتر صاحب بینش گرامی قلم زیبای تانرا می ستایم ، کامگار باشید.
    باعرض حرمت
    قیوم بشیر هروی

دیدگاه بگذارید

لطفاً اطلاعات خود را در قسمت پایین پر کنید.
نام
پست الکترونیک
تارنما
دیدگاه شما