۲۴ ساعت

23 جولای
۱ دیدگاه

گوهر پاک بباید که شود قابل فیض

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنجشنبه مؤرخ  ۱  اسد ( مرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲۳ جولای ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————————————-

گوهر پاک بباید که شود قابل فیض 

 

با گفتن از هنر و هنرمندان وافراد لایق این سرزمین ـ ما چه کمکی می توانیم به نسل نو بنماییم؟ در حالی که تاریخ سالهای اخیر، پیشرفت های اندک و عقب رفت های بیشتری دارد !

این نظریه محتمل است راجع به وطن و مردم افغانستان مصداق داشته باشد،اما مردمانی که از گذشته نمی آموزند، واز تاریخ پند نمی گیرند ناچار اند تاریخ را تکرار کنند، زیرا حافظه تاریخ، کوتاه نیست.

تاریخ دادگر بی رحمیست – چون جهل، فریب و نیرنگ و بی هنری را نکوهش و بر علاوه ازینکه نمی پذیرد بلکه با گذر زمان آنرا اعتبار زدایی نموده، افشا و رسوا می سازد – آنانی که در سمت و سوی ناسالم تاریخ وفرهنگ و باور های غلط خود ایستاده اند!

زیرا که تاریخ، جراح بی رحم و سنگدلیست.با آنکه در دنیای امروز، هنر و فرهنگ و ارزش های تاریخی و ملی ما – دستخوش یک انقلاب اساسی وبنیادی شده است،

بر مبنای همین ایده کانون هنرهای زیبا، اندیشه ودانش – شکل گرفت که راه نجاتی در بن بست، جنگ، خشونت و بی هنری  بیابد.

برای همین ضرورت اساسی و احساسی بود که سی سال قبل در آغازین روزهای بهار پرطراوت ۱۳۷۶ خورشیدی در نشستی که همه ساله در میمنت قدوم بهار برگزار میشد، استاد مرحوم حاجی امین الله پیرزاد هروی با دعوتی که از دوستان و همفکران و همکاران خود داشتند، طرح ایجاد چنین الترناتیو سه گانه ی /هنر/ اندیشه/ ودانش را پیشنهاد و در ادامه مرحوم روانشاد استاد ملوک تابش هروی – حروف اولیه کانون « کهزاد » را بر گرفته و مخفف آن را مستفاد «(کانون هنرهای زیبا،اندیشه ودانش)» ساخت.

این کانون فرهنگی هنری و آموزشی توانست با ایجاد مجمع خیرین مدرسه ساز افغانستان، بیست مکتب ابتدائیه، لیسه و متوسطه را در شهر های هرات، فراه، غور و بادغیسات و نیمروز دایر کند که تاکنون ظرف بیست و پنجسال گذشته خروجی منعطف ومثبتی داشته اند.

یک مدرسه در منطقه محروم ،، قرق مشهد،، و پانزده مدرسه در شهر هرات زیر نظر امور فرهنگی { موسسه خیریه امام جواد،ع، و زیر مجموعه آن بنیاد فرهنگی آموزشی، سپهر اندیشه بوده است که به لطف خداوند و همکاری و همراهی همه جانبه مردم ثمرات پربار آن شامل حال قشر نوجوان، دختران و پسران ونسل های آینده ساز سرزمین ما بوده است.

از دیگر دستاوردهای ملموس و عینی، کانون هنر های زیبا اندیشان افغانستان، تعمیم و گسترش فرهنگ نیکو کاری و خیرخواهیست، که روی تقویم های «( مهر آیین)» وسالنامه های هنری، عرفانی ومعرفتی آن که بیست و پنجسال پیوسته با نظارت استاد پیرزاد و بعد رحلت شأن باهمکاری دیگر اساتید هنر های زیبا منتشر می گشت، این بینش و نگرش نیکو سیرتان وطن در آن منعکس است. 

بر علاوه از انتشار سلسله کتب ادبی و تاریخی و دینی – کانون هنرهای زیبا توانست چهار مجموعه بسیار آموزنده و ارزشمند هنری وفکری فرهنگی را با عناوین { اساور } تلاوت نیرنگ و رنج – و سیب و فریبرا با کیفیت عالی و آراسته چاپ و منتشر نماید.

برای همین پروسه گرامی داشت از خدمات و زحمات سی ساله کانون به سراغ یکی از حامیان و مشوقان و یاوران دیرین این نهاد خدمتگزار رفتم و گفتگوی داشتم با جناب گرانمهر آقای نورالله پیرزاد – فرزند ارشد روانشاد استاد امین الله پیرزاد هروی با سپاس فراوان از ایشان.

این گفت وگو ی دوستانه در آخرین روزهای برج سرطان ۱۴۰۵ و در محیط غربت و دوری و مهاجرت در حالی صورت گرفت که جناب پیرزاد یاد آور شدند اندک کسالتی جسمی دارند و در بیمارستان بستری بودند،

با آرزوی شفای عاجل برای تمامی بیماران – از خداوند متعال خواستارم که آرامش و آسایش و سلامتی به همه نیاز مندان عطا و بر بندگان مخلصش عنایت ویژه بفرماید :

[{ محمد رفیع اصیل یوسفی }]

پرسش: طبق معمول، پیشاپیش اندکی از زندگی نامه و دوران کودکی خود بگویید !

پاسخ : متولد شهر هرات،، ناحیه ششم،، در سال ۱۳۳۸ شمسی و در ( قلب زرگران ) بازار ملک هرات هستم که عوام آنرا قلبه زرگر ها گویند. تا پایان دوره متوسطه در مکتب ابتدائیه خواجه علی موفق هروی درس خواندم و با وقوع رویداد خونین ثور و کودتای نظامی جهت انجام خدمت عسکری بکابل رهسپار شدم.

پرسش : آیا از دوران سربازی و خدمت در ارتش افغانستان که مرحوم پدر تان داشتند بشما کدام خاطره ی باقی مانده ؟

پاسخ : زنده یاد پدرم از دوران جوانی و زمان خدمت نظام وعسکری خود باری برایم قصه نمودند که بعد از ،، چهره شدن،، وشناسایی و ورود به سربازی وطن، او را از هرات به کابل و از کابل به ( قلعه جنگی) در شمال افغانستان منتقل ساختند.

حدود یک ماه از بودن شان در قلعه جنگی نگذشته بود که هیئتی از طرف وزارت دفاع افغانستان به آن مرکز نظامی آمده بود تا از وضعیت عساکر و افسران و ظابطان تحقیق و تفحص اداری و نظامی بدارد.

پدرم بریاست هیت نهیب می زند که؛ جایم اینجا نیست، مرا مقرر کاری درخور شأن نمایید.

بعد از دید و بازرسی هیت نظامی و گفت و شنید با عساکر مستقر در قلعه – اعضای هیأت نظامی اردوی افغانستان بی سر و صدا بر می گردند و قومندان قلعه جنگی برای پدرم می گوید :

بیا کاتب ما شو و در دفترم به امور اداری اردو رسیدگی کن و چون خط خوب و سواد کافی داری مامور ملکی ما باش.»

پدرم تعریف نمودند که چند هفته ی در دفتر قوماندان خدمت نمودم تا اینکه از کابل نامه ای عنوانی فرمانده فرقه آمد که سریعاً امین الله « پیرزاد » را به مطبعه وزارت دفاع جهت ادامه خدمت عسکری بفرستید.

زمانی که خودم را به، مطبعه اردو،، در کابل معرفی نمودم – صاحب منصبی بنام  ،، فیض محمد عاطفی،، که مدیر مسئول مجله اردو بود و با ادبیات فارسی دری انس و الفت داشت – دست خط هنری استاد را پسندید ودر کنار خود به وظیفه گمارد ‌.

مرحوم فیض محمد عاطفی یکی از شعرای برجسته ومحبوب هرات و از جمله شخصیت های معروف نظامی ارتش افغانستان بود که در راه اعتلای فرهنگ و باز سازی معنوی میهن و نظام تلاش کرد.

پرسش: بعد  از سپری ساختن دوران خدمت عسکری ، استاد پیرزاد به چه کاری مشغول شدند؟

پاسخ : در سال ۱۳۴۵ خورشیدی بعد از ترخیص گرفتن پدرم از عسکری – در کنار پدر بزرگم مرحوم حبیب الله پیرزاد که  در ابتدای کوچه،، ذالخان هرات،، دکان عطاری داشت ، بکار پرداخت و چون شادروان حبیب الله پیرزاد، دوستی و آشنایی دیرین با استاد مسلم خوشنویسی – یعنی استاد محمد علی عطار هروی داشت ایشان را به شاگردی نزد شاعر کتیبه ها برد وتا آنجا پیش رفت که زمانی استاد عطار مسوولیت آموزشی دیگر شاگردان و علاقه مندان هنر خطاطی را بعهده پدرم امین الله پیرزاد نهاد.

پرسش : تا آنجا که بنده اطلاع دارم – دو اثر از آثار برجسته خوشنویسی استاد در ایران چاپ و منتشر شده است !  آیا باقیمانده آثار استاد پیرزاد هروی را جمع‌آوری و انتشار داده اید؟

پاسخ : شور بختانه شخصی بنام،، آقای الله وردی آذری نجف آبادی ،، در زمان حیات مرحوم پدرم با ایشان آشنا ومراودت می نمود و بیش ازشصت اثر هنری و خوشنویسی استاد را جهت چاپ در یک مجموعه خطاطی و نگار گری با خود به خارج از ایران برد و پس نیاورد.

هرچند که ما انتظار کشیدیم و پدرم رنج کشید متأسفانه سودی نبخشید و زحمات وتلاش های هنری پدرم به یغما رفت،اما خوشبختانه همانطور که متذکر شدید،[ هشت قلم هنر خط/ و تجلیگاه هنر خط] توسط انتشارات سنبله و با سعی و تلاش صادقانه شما جناب آقای اصیل یوسفی این آرمان مرحوم پدرم عملاً محقق و بر آورده شد که این دو اثر نزد هنرمندان،فرهنگیان و اساتید هنر خوشنویسی یک گنجینه است.

پرسش: بر گردیم بخاطرات قبل شما ، بعد از اینکه استاد به کار هنری و در عین زمان به حرفه/ علاقبندی/ روی آوردند ۶ یا ۷ سالی فعالیت تجاری داشتند – آن زمان یادم هست که در فراز،، هوتل بهزاد،، در شهر نو هرات ، استاد پیرزاد ( دفتر تابلو نویسی)گشود در دو اتاق جداگانه که یک اتاق آن رابه تربیت شاگردان نو آموز اختصاص داده بود…..

پاسخ : شما دقیقا اشاره داشتید از ترسیم یک دوره جدید فعالیت کاری و هنری استاد؛ آن زمان تابلو نویسی سردرب مغازه ها، دکان ها و ادارات دولتی و دفاتر خصوصی یک شغل هنری محسوب می شد ومرحوم ،، قانع و عبدالعزیز مردان،، و پدرم اکثر قریب به اتفاق آن تابلو هارا می نوشتند.

با آمدن نظام جمهوری سردار محمد داود خان در سال ۱۳۵۲خورشیدی تحولی نیز در عرصه تبلیغات گسترده برای رژیم او توسط شاروالی ها و دیگر نهاد های خدماتی، فرهنگی و اقتصادی در داخل افغانستان پدید آمد و از جمله ؛ پرده نویسی – تابلو نویسی های فلزی در سر چهار راهی های بزرگ شهر و اطراف شهر و همچنین در آن زمان تازه « درب کر کره فلزی » رواج یافته بود که سر درب های آن کرکره هارا استاد با رنگ های روشن، شاد و با خط چشم نواز نستعلیق و نسخ ( سبک پشتو ) می نگاشتند واین نو آوری شان مشتری داشت و تقریباً بیشتر دکان های که درب چوبی خودرا بادرب فلزی تغییر می دادند بسراغ تابلو نویسی پدرم می آمدند.

پرسش : می شود از شاگردان مرحوم پدر تان در کابل و هرات نیز یاد کردی داشته باشید ؟

پاسخ : هم اکنون میر ولی احمد صبری – از جمله خوشنویسان مسلط بر هفت قلم خوشنویسی هنر معاصر هرات است که در بخش آبدات باستانی وتاریخی هرات فعالیت دارد. او از افتخارات خطوط ثلث و نسخ، نیریزی و نستعلیق معاصر افغانستان بوده واز جمله شاگردان طراز اول پدرم بود.

خود شما جناب اصیل که خط نستعلیق و شکسته نستعلیق را با زیبایی به قلم می آورید و دیگر برادرم،، محمد شاه پیرزاد،،که در سبک تذهیب و نگارگری استاد کمال الدین بهزاد هروی بیشتر آثار خانگی پدرم  را جدول بندی – رنگ آمیزی و نگارگری مینمود.

واما مهاجرت استاد پیرزاد به کابل در سال ۱۳۵۹ شمسی دستاوردهای ملموسی در کارنامه وزندگی نامه ایشان پدید آورد، نخست بدستور وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان، پیرزاد در سازمان هنری غلام محمد میمنگی – مسوولیت بخش هنر خوشنویسی آن مجموعه را به پیش برد و در

عین زمان به تربیت شاگردان و علاقه مندان هنر خطاطی و خوشنویسی با قلم ساده و معمولی پرداخت.

از جمله شاگردان پدرم این اسامی را بخاطر دارم :

سید اسحاق هاشمی که قبلاً در انجمن خوشنویسان تهران راه یافت، نجیب الله نور، محمد نادر محصل حربی پوهنتون، خانم سیما حسن زاده که قبلاً در مطبعه دولتی کابل بوظیفه خوشنویسی اشتغال داشت و جناب میرویس رضا زاده که در مشهد رضوی  چند نوع خط را عالی می نوشت.

یکی دیگر از شاگردان پدرم در کابل و مشهد، فریدون وارسته، نقاش، خوشنویس و  نگارگر با ذوق و استعداد برتر است که اکنون در یکی از دانشگاه های هالند سرگرم تحصیل است ودر عین زمان آفرینشگر……

 

فریدون وارسته یکی از اعضای فعال کانون « کهزاد » که توسط نخبگان و فرهیختگان مهاجر افغانستانی در ایران سازمان دهی شده بود در کنار محمد ناصر طالب فراهی،استاد نجیب الله انوری، بهبود عطار هروی، و سید خلیل حسینی حیدر زاده، رفیع اصیل و مرحوم معلم حبیب الله حیدری ـ نقشی پویا ومانا در گسترش هنر های زیبا داشتند.

پرسش : بعد ازین که استاد در سال ۱۳۶۳ شمسی ناچار به مهاجرت و ترک وطن شدند کدام مسوولیت فرهنگی هنری در غربت داشتند؟

پاسخ : بعد از اینکه خانواده ما به همراه ایشان ساکن خراسان رضوی شدند، جناب استاد محمد علی عطار هروی در بنیاد آفرینش ها و پژوهشهای آستان قدس رضوی مشغول فعالیت و تلاش در امر کتیبه نگاری بودند، و از مرحوم پدرم خواستند که بجای ایشان در بنیاد آفرینش ها و پژوهشها مسوولیت بعهده گرفته و استاد عطار در سازمان حج و امور اوقاف خراسان بکار هنری پرداختند.

استاد پیرزاد در بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی،، پنج مرقع،، نگاشتند که عبارتند از :

مقام زن در اسلام 

اقتصاد اسلامی 

مرقع زیور آسمانها.

اهمیت کتاب و مطالعه.

مرقع رضوی – از سخنان گهربار امام رضا،ع، در دو جلد که مطابق آیات قرآنی و روایات هر پنج اثر یاد شده کتابت و منتشر شده است.

پرسش : در موزه ملک تهران نیز آثاری دارند ؟

پاسخ : بدعوت موزه ملک، دوماه ایشان در آن موزه هنری مشغول آفرینش و نگارش تابلو های به یاد ماندنی شدند که از ارزش خاصی برخوردار بوده و یادگار قلم مرتعش ایشان و کلک خیال انگیز هنر مندانی چون، مرحوم عیسی آ لفته، آقای حسن نامور، و خانمها ؛ جهان اینانلو، نرگس صفر زاده و آقای مهران صدرالسادات و محمد پیرزاددر تذهیب آثار خلق شده مرقعات قرآنی و تابلو نگاری ها در کنار پدرم همراهی نموده اند.

 پرسش : اگر بخواهیم بنویسیم شخصیت اخلاقی و انسانی و عاطفی استاد را در سه جمله چی پاسخی به آن دارید؟

پاسخ : بسیار صبور، ملایم، باگذشت وبرایم مانند رفیق شفیق بودند بطوریکه بعضاً مارا نمی شناختند فکر می نمودند ما با همدیگر برادریم.

روزی در زمان شاه ایران از بازارچه ای می گذشتیم که نزدیک حرم مطهر حضرت رضا (ع) قرار داشت، در آنجا یک هنرمند خطاط و حکاکی که روی انگشتر ها و سنگهای قیمتی اسم می نوشت – دکان داشت پدرم لختی آنجا توقف و به یکی از تابلوهای آویخته شده بدیوار با دقت نگریست وسپس خیلی مودبانه اشکالی را به آن خوشنویس یاد آوری کرد.

آن فرد نپذیرفت و قلم نایی خود را از جعبه میزش بیرون کشید و گفت بیا و تو بنویس ؛

مرحوم پدرم قلم نیی او را پس دادند و از جیب خود جعبه چوبی کبریتی را بیرون آورده و آنرا دو نیم نمودند وسپس با چاقو سر قلم را تراشیده و شروع به نوشتن نمودند چون آن فرد توانایی و استعداد استاد را مشاهده نمود تسلیم کلک هنر انگیز او شد و وقتی فهمید که ما افغان هستیم گفت :

هرگاه در همسایگی ما جنگ و جدلی درگرفته، هنرمندان آن هماره آواره هند، ایران و سمرقند و بخارا بوده اند و بسیار افسوس خورد.

پرسش : از دوستی روانشاد مرحوم پدر تان با شعرا، ادیبان نویسندگان و هنرمندان خاطراتی دارید که درین فرصت بما بگویید؟

پاسخ : یکی از دوستان نزدیک و صمیمی پدرم زنده یاد ( ناصر کفاش ) بود که خانه اش نزدیک خانه ما در منطقه غوردرواز هرات بود.

مرحوم کفاش در پارک قلعه تاریخی شمیره خاتون یا،، اختیار الدین،، فعلی دکان چوبی داشت که کفش،کیف، کمربند وچکمه و کلاه از چرم خالص تولید و می دوخت و به جهان گردان خارجی و گردشگران داخلی می‌فروخت.

معمولاً عصر ها فرهنگ دوستان و آشنایان و شاعران و هنرمندانی چون مرحوم ناوک هروی، مرحوم فضل الله زرکوب، مرحوم براتعلی فدایی هروی ، مرحوم نظام الدین شکوهی ، مرحوم ارشد بهزاد سلجوقی ، مرحوم ناصر فرخاد ، محمد ظاهر رستمی،نورالله وثوق، ناصر طهوری، ناصر ناهض تیموری، علی احمد زرگرپور، عبدالغنی نیک سیر، ویارانی ازخانواده ی سلجوقیان هرات در فضای آن پارک گلها، مسجد و مدرسه نزدیک آن گرد می آمدند و بعد ازین که مرحوم ناصر کفاش به شهر نو  وکنار تابلو نویسی پدرم در فراز هتل بهزاد هرات نقل مکان کرد این رفت و آمد ها وسعت بیشتری پیدا کرد و خاطره انگیز تر گشت بطوریکه آقای و ثوق با مطایبه می‌گفت :

(« ایهاالکفاش – کفشت پاره شد » )

و زنده یاد ناصر کفاش پاسخ اورا به شعر می داد،،،،،

جناب آقای نورالله پیرزاد هروی – سپاسگزارم از حضور شما درین گفت و گوی بیاد ماندنی و همچنین خاطرات خوشی را که برای دوستداران هنر و فرهنگ و صنعت ودانش بیان نمودید، درین فرصت یادی می کنیم صمیمانه و مهر آفرین از جناب استاد نورالله وثوق هروی که در رثای زنده یاد ناصر کفاش و یاد یار ودیار باستانی و آریایی هریوا سروده!

 

شور شعر شما چه  خوش جاریست 

شرشرش   هر  طرف  شنیداریست 

ذکر   کفاش      خوش   بیان  الحق 

صبحگاهان  ،    اذان     بیدار یست 

شهر تان    مهد  دانش  و  فرهنگ 

جلوه گاه     کمال    هوشیاریست 

رو    به   گازرگهش    گذاری   کن

رشک   فردوس  از خلل  عاریست 

گر   مهاجر   شوی  در آن  سامان 

کار   درویش   دورش   انصاریست 

طفل  آن    خطه     راوی    الفت 

خواجه اش خصم جهل و خونخواریست 

می تراود   از    آن   دیار  شریف 

دانشی را که عشق  پنداریست 

مثنوی    های    تک  تک   آنجا 

صد من البته نه که  خرواریست 

با    شعور   همنوایی    دیرینه 

رمز   شهرم   نماد  بیداریست

واینهم چهار پاره ای از استاد محمد ظاهر رستمی:

 

صد نقش  ز کلک   زرنگار   آوردی

پاییز    شکستی   و   بهار   آوردی

زان رشته که با خون دل آذین کردی

عطار   شدی  ، مشک  تتار آوردی

 

 

یک پاسخ به “گوهر پاک بباید که شود قابل فیض”

  1. admin گفت:

    فرهیخته گرامی جناب آقای اصیل یوسفی از گفتگوی دلچسب تان با جناب نورالله پیرزاد هروی ممنونم ، مؤفقیت و سرافرازی
    هر دو بزرگوار را تمنا دارم.
    باعرض حرمت
    قیوم بشیر هروی

دیدگاه بگذارید

لطفاً اطلاعات خود را در قسمت پایین پر کنید.
نام
پست الکترونیک
تارنما
دیدگاه شما