تحلیلی بر نوشتار رسول پویان «نگاهی به اوضاع اقتصادی افغانستان خاصه هرات در دورۀ دوم طالبان»
( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه مؤرخ ۹ سنبله ( شهریور) ۱۴۰۵ خورشیدی – ۳۱ آگست ۲۰۲۶ میلادی – ملبورن – استرالیا
—————————————————————————————————————————————————
با گذشت زمان و کسب تجارب انسان به این درک میرسد که
اندیشه، تحلیل، نقد و فرهنگ روشنگرانه در یک سرزمین
میتواند خورشیدی در مقابل تاریکی، تعصب و افراطگرایی
باشد. افغانستان کنونی بیش از هر چیز به این خورشید
جهان افروز ضرورت دارد. امید که تاریکی جهل و تعصب
از سرزمین افغانستان دور شود.
با عرض حرمت
نواب راصل
*******************
تحلیلی بر نوشتار رسول پویان
«نگاهی به اوضاع اقتصادی افغانستان خاصه هرات
در دورۀ دوم طالبان»
۱۴۰۵
(تحلیل اقتصاد سیاسی بحران، ظرفیتها و چشمانداز توسعه)
مقدمه:
در این نوشته وضعیت اقتصادی، سیاسی و اجتماعی افغانستان با تمرکز بر محور هرات در دورۀ دوم طالبان، اثر: رسول پویان، به طور فشرده تحلیل و بررسی میشود. افغانستان در چهار دهه گذشته همواره با بحرانهای پیوسته سیاسی، امنیتی و اقتصادی مواجه بوده است. تغییر نظام سیاسی در سال ۲۰۲۱ و بازگشت طالبان به قدرت، مرحله جدیدی از تحولات را در ساختار دولت، اقتصاد و جامعه افغانستان رقم زد. ولایت هرات به دلیل موقعیت جغرافیایی، ظرفیتهای اقتصادی، نقش تاریخی در تجارت منطقهای و جایگاه آن در شبکههای ترانزیتی، نمونه مهمی برای بررسی پیامدهای این تحولات محسوب میشود.
هرات در طول تاریخ یکی از مراکز مهم اقتصادی خراسان و افغانستان بوده است. موقعیت آن در مسیر ارتباطی میان آسیای مرکزی، ایران و افغانستان، همراه با منابع زراعتی، نیروی انسانی ماهر و سابقه دیرینه تجارت، این ولایت را به یکی از قطبهای اقتصادی کشور تبدیل کرده است. با این حال، ظرفیتهای اقتصادی هرات همواره تحت تأثیر بیثباتی سیاسی، ضعف دولتسازی، جنگهای طولانی، فساد اداری و نبود یک برنامه توسعه پایدار قرار داشته است.
۱. ساختار اقتصادی هرات و چالشهای تاریخی آن
اقتصاد هرات بر چند پایه اساسی استوار است:
- زراعت و مالداری؛
- تجارت داخلی و خارجی؛
- ترانزیت کالا؛
- صنایع کوچک و متوسط؛
- خدمات تجارتی و مالی.
با وجود این ظرفیتها، اقتصاد هرات مانند اقتصاد عمومی افغانستان با مشکلات ساختاری روبهرو بوده است. وابستگی شدید به واردات، ضعف تولید داخلی، کمبود زیرساختهای صنعتی، محدودیت دسترسی به سرمایه و نبود سیاست صنعتی منسجم، مانع تبدیل شدن این ولایت به یک مرکز بزرگ تولیدی منطقهای شده است.
در دورههای مختلف سیاسی، از حکومتهای پادشاهی تا جمهوری و دورههای جنگ، بخش خصوصی افغانستان با ناامنی و عدم ثبات مواجه بوده است. تاجران هرات، باوجود مشکلات سیاسی، نقش مهمی در توسعه تجارت و شکلگیری فرهنگ سرمایهگذاری در کشور داشتهاند.
۲. پیامدهای اقتصادی انتقال قدرت در سال ۲۰۲۱
بازگشت طالبان به قدرت باعث شوک بزرگی به اقتصاد افغانستان شد. مهمترین پیامدهای اقتصادی این دیگرگونی عجولانه عبارتاند از:
الف) کاهش منابع مالی خارجی
اقتصاد افغانستان در دو دهه پیش از ۲۰۲۱ به میزان زیادی وابسته به کمکهای خارجی بود. قطع یا کاهش این کمکها باعث:
- کاهش نقدینگی؛
- توقف بسیاری از پروژههای توسعهای؛
- افزایش فشار بر بودجه دولت؛
- کاهش فعالیت اقتصادی.
گردید.
ب) بحران نظام بانکی
نظام بانکی افغانستان پس از ۲۰۲۱ با مشکلات جدی مواجه شد:
- محدودیت روابط مالی بینالمللی؛
- کاهش اعتماد عمومی؛
- کمبود نقدینگی؛
- کاهش فعالیتهای اعتباری.
با این حال، بحران بانکی افغانستان تنها نتیجه تغییر نظام سیاسی نبود؛ بلکه ریشههای آن در مشکلات پیشین مانند ضعف نظارت مالی، فساد و توسعهنیافتگی نظام مالی نیز وجود داشت. با انتقال قدرت به طالبان تشدید گردید.
ج) خروج سرمایه و نیروی انسانی
یکی از مهمترین پیامدهای بحران سیاسی، مهاجرت گسترده متخصصان، کارآفرینان و نیروهای تحصیلکرده بود. این روند سبب کاهش سرمایه انسانی شد که یکی از مهمترین عوامل رشد اقتصادی در هر کشور محسوب میشود.
۳. طالبان و مسئله دولتسازی اقتصادی
یکی از چالشهای اصلی حکومت طالبان، نبود یک مدل روشن و جامع برای اداره اقتصاد مدرن است. اقتصاد معاصر نیازمند:
- سیاست مالی شفاف؛
- نظام بانکی کارآمد؛
- حمایت از تولید داخلی؛
- برنامه توسعه صنعتی؛
- مشارکت بخش خصوصی؛
- روابط اقتصادی پایدار با همسایگان، منطقه و جهان.
است.
تمرکز حکومت طالبان بیشتر بر تأمین درآمدهای جاری، جمعآوری مالیات و اداره ساختار موجود دولتی بوده است؛ اما هنوز یک برنامه جامع اقتصادی برای تحول ساختاری اقتصاد افغانستان ارائه نشده است. با نگاه تنگ و ایدئولوژیک افراطی به اقتصاد تدوین برنامۀ علمی و جامع بسیار دشوار و دور از ذهن میباشد.
۴. نظام مالیاتی و فشار اقتصادی بر جامعه
مالیات یکی از ابزارهای اساسی دولتها برای تأمین خدمات عمومی و توسعه اقتصادی است. اما کارآمدی نظام مالیاتی وابسته به چند اصل است:
- قانونی بودن؛
- شفافیت؛
- عدالت مالیاتی؛
- بازگشت درآمدها به جامعه از طریق خدمات عمومی.
در افغانستان، مسئله اصلی تنها جمعآوری مالیات نیست؛ بلکه رابطه میان مالیات، پاسخگویی دولت و توسعه عمومی است. اگر درآمدهای مالیاتی صرف توسعه زیربناها، آموزش، صحت و حمایت از تولید نشود، فشار مالیاتی میتواند به کاهش توان اقتصادی مردم منجر شود.
۵. محدودیتهای سیاسی و تأثیر آن بر توسعه
ثبات سیاسی یکی از پیششرطهای توسعه اقتصادی است. نبود مشارکت گسترده سیاسی، محدودیت فعالیتهای مدنی و کاهش تعامل ممطقوی و بینالمللی میتواند بر:
- سرمایهگذاری داخلی و خارجی؛
- اعتماد اقتصادی؛
- رشد بخش خصوصی؛
- انتقال دانش و فناوری؛
اثر منفی بگذارد.
همچنین محدودیتهای اعمالشده بر آموزش و اشتغال زنان، علاوه بر پیامدهای اجتماعی، آثار مستقیم اقتصادی دارد؛ زیرا نیمی از ظرفیت انسانی جامعه را از مشارکت کامل در اقتصاد بازمیدارد.
۶. ظرفیتهای توسعه هرات
با وجود بحرانهای موجود، هرات همچنان دارای ظرفیتهای مهم توسعه است:
زراعت و صنایع تبدیلی
توسعه صنایع غذایی، بستهبندی محصولات زراعتی و صادرات محصولات با ارزش افزوده میتواند اقتصاد محلی را تقویت کند.
تجارت و ترانزیت
موقعیت هرات میان ایران، آسیای مرکزی و سایر مناطق افغانستان فرصت بزرگی برای تبدیل شدن به مرکز تجارت منطقهای ایجاد میکند.
صنایع کوچک و متوسط
حمایت از کارآفرینی، دسترسی به سرمایه و ایجاد محیط امن اقتصادی میتواند زمینه رشد بخش خصوصی را فراهم سازد.
معادن و منابع طبیعی
استفاده علمی و شفاف از منابع طبیعی میتواند منبع درآمد پایدار باشد، مشروط بر مدیریت قانونی و جلوگیری از بهرهبرداری غیرشفاف و خودسرانه.
۷. راهبرد پیشنهادی برای توسعه پایدار هرات و افغانستان
برای خروج از بحران اقتصادی، نیاز به یک برنامه ملی و علمی میباشد که شامل موارد زیر است.
- ایجاد ثبات سیاسی و حقوقی؛
- تقویت حاکمیت قانون و شفافیت مالی؛
- حمایت از تولید داخلی به جای اقتصاد صرفاً وارداتی؛
- سرمایهگذاری در آموزش و سرمایه انسانی؛
- ایجاد نظام بانکی قابل اعتماد؛
- توسعه همکاریهای اقتصادی منطقهای؛
- مشارکت دادن تمام اقشار جامعه در روند توسعه؛ شامل همه اقوام و طبقات و زنان که نیمی از جمعیت کشور اند.
نتیجهگیری
افغانستان و بهخصوص هرات با بحران پیچیدهای مواجه است که نتیجه ترکیبی از جنگهای طولانی، ضعف دولتسازی، وابستگی اقتصادی، فساد و تحولات سیاسی اخیر میباشد. دوره دوم طالبان این بحران را با تغییر ساختار سیاسی، محدودیتهای اجتماعی و کاهش ارتباطات بینالمللی وارد مرحلۀ بحرانی تر و تازهای کرده است.
با وجود این، هرات همچنان دارای ظرفیتهای بزرگ اقتصادی است. آینده توسعه این ولایت وابسته به ایجاد یک نظام سیاسی باثبات، دارای گنجایش کافی، مدیریت علمی اقتصاد، استفاده از ظرفیت بخش خصوصی، هماهنگی لازم میان بخش خصوصی و دولتی و تدوین یک برنامه جامع توسعه ملی خواهد بود.
تحلیل جامع اقتصادی، اجتماعی و سیاسی افغانستان در دورۀ دوم طالبان
و راهبردهای برونرفت از بحران
سخن آغازین
افغانستان در چهار دهۀ گذشته پیوسته در معرض جنگ، مداخله قدرتهای خارجی، فروپاشی نهادهای حکمرانی، بحران مشروعیت سیاسی و وابستگی اقتصادی قرار داشته است. انتقال قدرت در اوت ۲۰۲۱ فصل تازهای از این بحران را رقم زد؛ فصلی که با دگرگونی کامل ساختار سیاسی، کاهش تعاملات بینالمللی، رکود اقتصادی، گسترش فقر، مهاجرت گسترده سرمایه انسانی و تضعیف نهادهای اداری همراه شد. در این میان، ولایت هرات بهعنوان مهمترین قطب تجاری و ترانزیتی افغانستان، نمونهای گویا از وضعیت کلی اقتصاد کشور به شمار میرود.
بررسی این تحولات نشان میدهد که اقتصاد افغانستان تنها با مشکلات مالی یا تجاری روبهرو نیست، بلکه درگیر بحرانی چندلایه است که اقتصاد، سیاست، جامعه و نهادهای حکمرانی را همزمان تحت تأثیر قرار داده است. بنابراین، تحلیل این وضعیت نیز باید ماهیتی میانرشتهای داشته باشد.
بحران ساختاری اقتصاد افغانستان
اقتصاد افغانستان در شرایط کنونی بیش از آنکه با کمبود منابع طبیعی مواجه باشد، از ضعف نهادهای اقتصادی و سیاسی رنج میبرد. این کشور از ذخایر قابل توجه معدنی، زمینهای حاصلخیز، موقعیت ممتاز ترانزیتی و جمعیت جوان برخوردار است؛ اما نبود حکمرانی کارآمد، نااطمینانی سیاسی، محدودیتهای نظام بانکی، کاهش سرمایهگذاری و ضعف زیرساختها مانع بهرهگیری از این ظرفیتها شده است.
از منظر اقتصاد نهادی، توسعه زمانی امکانپذیر است که امنیت حقوق مالکیت، ثبات قوانین، استقلال دستگاه قضایی، شفافیت مالی و پاسخگویی دولت برقرار باشد. در غیاب این مؤلفهها، سرمایهگذاری کاهش مییابد، هزینه مبادله افزایش پیدا میکند و اقتصاد وارد چرخه رکود میشود.
هرات؛ موتور اقتصادی افغانستان
هرات در طول تاریخ مهمترین دروازه تجاری افغانستان با ایران و آسیای مرکزی بوده است. بندر اسلامقلعه، راهآهن خواف–هرات، ظرفیتهای کشاورزی، صنایع کوچک و متوسط، معادن و موقعیت جغرافیایی ممتاز، این ولایت را به یکی از مهمترین مراکز اقتصادی کشور تبدیل کرده است.
با وجود این مزیتها، اقتصاد هرات نیز از پیامدهای نااطمینانی سیاسی، کاهش سرمایهگذاری، مهاجرت سرمایهداران، خروج نیروی انسانی متخصص و وابستگی شدید به واردات آسیب دیده است. اگرچه تجارت مرزی همچنان ادامه دارد، اما رشد تجارت بهتنهایی معادل توسعه اقتصادی نیست. توسعه زمانی تحقق مییابد که تجارت با تولید داخلی، ارزش افزوده و اشتغال پایدار پیوند بخورد.
بازار کار و سرمایه انسانی
یکی از مهمترین چالشهای اقتصاد افغانستان، کاهش کیفیت سرمایه انسانی است. مهاجرت متخصصان، محدود شدن فرصتهای آموزشی و کاهش مشارکت اقتصادی، ظرفیت تولیدی کشور را تضعیف کرده است. سرمایه انسانی در نظریههای اقتصاد توسعه مهمترین عامل رشد بلندمدت شناخته میشود؛ زیرا بهرهوری، نوآوری و توان رقابت اقتصادی را افزایش میدهد.
محدود شدن مشارکت زنان در آموزش و بازار کار نیز آثار اقتصادی گستردهای دارد. در بسیاری از مطالعات اقتصاد توسعه نشان داده شده است که افزایش مشارکت اقتصادی زنان با رشد تولید، افزایش درآمد خانوار و کاهش فقر ارتباط مستقیم دارد. از این رو، هرگونه محدودیت فراگیر بر دسترسی به آموزش یا اشتغال میتواند ظرفیت رشد اقتصادی را کاهش دهد.
نظام مالی، بانکی و بودجه
اقتصاد افغانستان برای بازگشت به مسیر رشد، نیازمند نظام مالی کارآمد، بانک مرکزی مستقل، شبکه بانکی قابل اعتماد و سیاستهای پولی و مالی باثبات است. محدودیت دسترسی به ذخایر ارزی، کاهش ارتباط با نظام مالی بینالمللی و ضعف بازارهای مالی، تأمین مالی تولید و سرمایهگذاری را دشوار کرده است.
بودجه عمومی نیز هنگامی میتواند به توسعه کمک کند که سهم مناسبی از آن به سرمایهگذاری در زیرساخت، آموزش، بهداشت، کشاورزی و صنعت اختصاص یابد. اگر بخش عمده بودجه صرف هزینههای جاری شود، ظرفیت رشد بلندمدت اقتصاد کاهش خواهد یافت.
تجارت خارجی و وابستگی وارداتی
تجارت خارجی افغانستان طی دهههای گذشته با کسری مزمن تراز تجاری همراه بوده است. صادرات کشور عمدتاً متکی بر مواد خام، محصولات کشاورزی و خشکبار است، در حالی که بخش عمده کالاهای صنعتی، انرژی، ماشینآلات و کالاهای مصرفی از خارج وارد میشود. این ساختار، اقتصاد را در برابر شوکهای خارجی آسیبپذیر میکند.
در مقابل، توسعه صادرات با ارزش افزوده بالاتر، گسترش صنایع تبدیلی، حمایت از تولید داخلی و بهرهگیری از مزیتهای نسبی هرات و دیگر مناطق میتواند به کاهش این وابستگی کمک کند.
سرمایهگذاری و امنیت اقتصادی
سرمایهگذاری داخلی و خارجی نیازمند محیطی است که در آن قوانین پایدار، امنیت حقوق مالکیت، شفافیت اداری، نظام قضایی قابل اعتماد، زیرساخت مناسب و ثبات اقتصادی وجود داشته باشد. سرمایهگذاران بیش از هر چیز به قابلیت پیشبینی آینده توجه میکنند. هرچه نااطمینانی سیاسی و اقتصادی بیشتر باشد، هزینه سرمایهگذاری نیز افزایش مییابد و خروج سرمایه شدت میگیرد.
مهاجرت سرمایه و نیروی انسانی
مهاجرت گسترده تاجران، متخصصان و نیروهای ماهر یکی از مهمترین پیامدهای بحرانهای اخیر است. این روند علاوه بر کاهش سرمایه مالی، موجب کاهش ظرفیت تولید، انتقال دانش و کارآفرینی نیز میشود. در عین حال، مهاجران میتوانند در صورت ایجاد شرایط مناسب، بهعنوان پلی برای انتقال سرمایه، فناوری و تجربه مدیریتی به کشور نقشآفرینی کنند.
پروژههای منطقهای
پروژههایی مانند تاپی، کاسا–۱۰۰۰، راهآهنهای منطقهای و توسعه کریدورهای ترانزیتی تنها در صورتی میتوانند به موتور رشد اقتصادی تبدیل شوند که امنیت، همکاری منطقهای و چارچوبهای حقوقی لازم برای اجرای پایدار آنها فراهم باشد. درآمد ترانزیتی بهتنهایی جایگزین توسعه تولید داخلی نخواهد شد، بلکه باید مکمل سیاست صنعتی و توسعه زیرساختها باشد.
راهبردهای برونرفت از بحران
برونرفت افغانستان از وضعیت کنونی نیازمند مجموعهای از اصلاحات هماهنگ و تدریجی است:
- ایجاد نظام حکمرانی پاسخگو و مبتنی بر قانون که اعتماد عمومی و امنیت حقوقی را تقویت کند.
- تدوین برنامه ملی توسعه با مشارکت متخصصان، دانشگاهیان، بخش خصوصی و نمایندگان اقوام و مناطق مختلف.
- سرمایهگذاری گسترده در آموزش، بهداشت و توسعه سرمایه انسانی، زیرا رشد پایدار بدون نیروی انسانی توانمند امکانپذیر نیست.
- تقویت کشاورزی، صنایع تبدیلی، دامداری، معادن و صنایع کوچک و متوسط بهمنظور افزایش اشتغال و کاهش وابستگی به واردات.
- اصلاح نظام بانکی و مالی، افزایش شفافیت بودجه و بهبود فضای کسبوکار.
- توسعه زیرساختهای حملونقل، انرژی و ارتباطات برای کاهش هزینه تولید و تجارت.
- بهرهگیری از ظرفیت ترانزیتی افغانستان از طریق همکاری متوازن با همه همسایگان و شرکای منطقهای.
- ایجاد بسترهای حقوقی و اقتصادی، امنیت و آزادیهای لازم برای بازگشت سرمایه و مشارکت سازنده مهاجران و متخصصان افغانستانی در بازسازی کشور.
- کاهش فقر از طریق برنامههای هدفمند حمایت اجتماعی، اشتغالزایی و توسعه روستایی.
- تقویت دیپلماسی اقتصادی و گسترش همکاریهای منطقهای برای افزایش صادرات، جذب سرمایه و انتقال فناوری.
نتیجهگیری
افغانستان امروز در نقطه تلاقی بحرانهای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و نهادی قرار دارد. ادامه این وضعیت میتواند چرخه رکود، فقر و مهاجرت را تشدید کند؛ اما در مقابل، ظرفیتهای فراوان طبیعی، موقعیت ژئواقتصادی ممتاز، جمعیت جوان و نقش ترانزیتی کشور نیز فرصتهایی ارزشمند برای بازسازی فراهم میآورند.
راه برونرفت از این وضعیت نه در اتکای صرف به کمکهای خارجی و نه در تمرکز صرف بر امنیت نظامی، بلکه در ایجاد نهادهای کارآمد، توسعه سرمایه انسانی، تقویت تولید ملی، اصلاح ساختارهای اقتصادی، تعامل سازنده با منطقه و جهان و شکلگیری حکمرانی قانونمحور نهفته است. تنها از رهگذر چنین رویکردی میتوان زمینه را برای رشد پایدار، کاهش فقر، افزایش اشتغال و بازسازی اعتماد عمومی فراهم ساخت و افغانستان را از چرخه بحرانهای مزمن به مسیر توسعه و ثبات هدایت کرد.
افغانستان در دورۀ دوم طالبان؛ بحران ساختاری و راهبردهای برونرفت
(بر بنیاد اندیشه و تحلیلهای رسول پویان)
افغانستان در دورۀ دوم حاکمیت طالبان با بحرانی چندبعدی و ساختاری روبهرو است که اقتصاد، سیاست، جامعه و فرهنگ را بهگونۀ همزمان تحت تأثیر قرار داده است. از دیدگاه رسول پویان، این بحران صرفاً پیامد ضعف مدیریتی یا رکود اقتصادی نیست، بلکه حاصل برهمکنش عوامل تاریخی، ساختارهای شکنندۀ حکمرانی، استمرار جنگ در اشکال متنوع، مداخلات قدرتهای منطقهای و جهانی، ضعف نهادهای ملی و سیاستهایی است که ظرفیتهای توسعه کشور را محدود کردهاند. در این میان، هرات بهعنوان مهمترین قطب اقتصادی، تجاری و ترانزیتی افغانستان، نمادی از فرصتهای از دسترفته و در عین حال ظرفیتهای نهفته برای بازسازی اقتصاد ملی است.
تحلیل اقتصاد سیاسی افغانستان نشان میدهد که فروپاشی نهادهای حکمرانی، محدودیت تعاملات بینالمللی، کاهش اعتماد سرمایهگذاران، ضعف نظام بانکی، فرار سرمایه، مهاجرت گستردۀ نیروهای متخصص، کاهش مشارکت اقتصادی و آموزشی بخش بزرگی از جامعه، و وابستگی شدید به واردات، اقتصاد کشور را در چرخهای از رکود، فقر و آسیبپذیری قرار داده است. در چنین شرایطی، هرچند تجارت مرزی و درآمدهای گمرکی همچنان بخشی از منابع مالی کشور را تشکیل میدهند، اما بدون توسعه تولید داخلی، اصلاح نهادهای اقتصادی و افزایش بهرهوری، این منابع به تنهایی قادر به ایجاد رشد پایدار نخواهند بود.
در این چارچوب، هرات به دلیل موقعیت ژئواقتصادی ممتاز، مرزهای فعال با ایران و آسیای مرکزی، ظرفیتهای کشاورزی، معدنی، صنعتی و ترانزیتی، میتواند موتور محرک اقتصاد افغانستان باشد. با این حال، تحقق این ظرفیت مستلزم ایجاد امنیت حقوقی، ثبات اقتصادی، سرمایهگذاری در زیرساختها، تقویت صنایع تبدیلی، توسعه صادرات با ارزش افزوده، اصلاح نظام مالی و بانکی و بازگرداندن اعتماد بخش خصوصی است.
از منظر اقتصاد توسعه، مهمترین سرمایه افغانستان نه معادن و منابع طبیعی، بلکه سرمایه انسانی آن است. استمرار مهاجرت نخبگان، کاهش کیفیت آموزش، محدود شدن فرصتهای تحصیل و اشتغال، و خروج سرمایههای مالی و فکری، توان رقابت اقتصادی کشور را کاهش میدهد و شکاف توسعه را عمیقتر میسازد. بنابراین، بازسازی نظام آموزشی، تقویت دانشگاهها، سرمایهگذاری در مهارتهای تخصصی و بهرهگیری از ظرفیت همه شهروندان، از جمله زنان و جوانان، از الزامات بنیادین توسعه پایدار به شمار میرود.
بر اساس این تحلیل، برونرفت افغانستان از وضعیت کنونی نیازمند اصلاحات بنیادین در عرصههای حکمرانی، اقتصاد و جامعه است. این اصلاحات شامل استقرار نظامی مبتنی بر قانون، تقویت نهادهای عمومی، تدوین راهبرد ملی توسعه، اصلاح نظام مالی و بانکی، حمایت از تولید داخلی، توسعه کشاورزی و صنایع، بهرهبرداری علمی و شفاف از معادن، گسترش زیرساختهای حملونقل و انرژی، و تبدیل افغانستان به حلقۀ اتصال اقتصادی آسیای مرکزی، جنوب آسیا و خاورمیانه است. همچنین، استفاده از ظرفیتهای گستردۀ مهاجران افغانستانی در انتقال سرمایه، دانش و فناوری و گسترش دیپلماسی اقتصادی متوازن با همسایگان، منطقه و جامعه جهانی، میتواند روند بازسازی را شتاب بخشد.
جمعبندی اندیشه رسول پویان آن است که افغانستان، علیرغم برخورداری از منابع طبیعی فراوان، موقعیت ممتاز جغرافیایی و پیشینه تاریخی درخشان، در اثر ضعف نهادهای حکمرانی، استمرار بحرانهای سیاسی، فرسایش سرمایه انسانی و وابستگی اقتصادی، از مسیر توسعه بازمانده است.
عبور از این وضعیت تنها با ایجاد دولتی قانونمحور و پاسخگو، توسعه سرمایه انسانی، تقویت تولید ملی، عدالت اجتماعی، مشارکت فراگیر همه اقوام و شهروندان، (به ویژه زنان) و تعامل سازنده و متوازن با منطقه و جهان امکانپذیر خواهد بود. تنها در چنین چارچوبی است که افغانستان میتواند از چرخه بحرانهای مزمن خارج شده و به سوی ثبات، رفاه و توسعه پایدار گام بردارد.
راهبرد ملی برونرفت از بحران افغانستان
اگرچه افغانستان امروز با یکی از پیچیدهترین بحرانهای تاریخ معاصر خود روبهرو است، اما این بحران بنبست تاریخی نیست. تجربه کشورهای پس از جنگ مانند آلمان و ژاپن پس از جنگ جهانی دوم، ویتنام، رواندا، بوسنی و هرزگوین و حتی کره جنوبی نشان میدهد که جوامع جنگزده نیز میتوانند با اصلاحات ساختاری، دولت کارآمد، سرمایهگذاری در نیروی انسانی و برنامهریزی علمی، مسیر توسعه را در پیش گیرند. افغانستان نیز، با وجود همه دشواریها، از چنین ظرفیتی برخوردار است.
نخستین گام، ایجاد دولت ملی فراگیر، قانونمدار و پاسخگو است. هیچ اقتصاد پایداری بدون ثبات سیاسی، مشروعیت ملی، حاکمیت قانون، استقلال دستگاه قضایی و تضمین حقوق شهروندی شکل نمیگیرد. تجربه تاریخی افغانستان نیز نشان داده است که تمرکز قدرت، حذف نیروهای اجتماعی و سیاسی و اداره کشور بر پایه انحصار، نهتنها به ثبات نینجامیده، بلکه زمینهساز استمرار بحران و مداخله خارجی شده است. از اینرو، ایجاد ساختار حکمرانی که نماینده همه اقوام، مناطق و اقشار جامعه باشد، پیششرط هرگونه بازسازی اقتصادی است.
دومین گام، تدوین یک راهبرد ملی توسعه اقتصادی است که بر ظرفیتهای واقعی افغانستان استوار باشد. این راهبرد باید کشاورزی، دامداری، صنایع تبدیلی، معادن، انرژی، تجارت، ترانزیت و گردشگری تاریخی و فرهنگی را در قالب یک برنامه بلندمدت به یکدیگر پیوند دهد. افغانستان نباید صرفاً صادرکننده مواد خام و واردکننده کالاهای مصرفی باقی بماند، بلکه باید با ایجاد صنایع فرآوری، ارزش افزوده محصولات خود را افزایش دهد و از خامفروشی فاصله بگیرد.
در این میان، هرات میتواند به محور این تحول تبدیل شود. موقعیت جغرافیایی ممتاز، دسترسی به بازارهای ایران و آسیای مرکزی، زیرساختهای ترانزیتی، ظرفیتهای صنعتی، کشاورزی و معدنی، این ولایت را به مناسبترین نقطه برای شکلگیری یک قطب اقتصادی منطقهای تبدیل کرده است. ایجاد مناطق آزاد تجاری، شهرکهای صنعتی، مراکز فرآوری محصولات کشاورزی، توسعه صنایع معدنی و گسترش شبکه حملونقل میتواند هرات را به موتور رشد اقتصاد افغانستان بدل سازد و آثار آن به دیگر ولایات نیز سرایت کند.
سومین رکن توسعه، سرمایه انسانی است. هیچ کشوری بدون آموزش، دانشگاه، پژوهش، فناوری و نیروی کار متخصص به توسعه پایدار دست نیافته است. سرمایهگذاری در آموزش ابتدایی، متوسطه، آموزشهای فنی و حرفهای و آموزش عالی باید در صدر اولویتهای ملی قرار گیرد. بازگشت متخصصان مهاجر، ایجاد مراکز پژوهشی و حمایت از نوآوری، زمینه را برای افزایش بهرهوری و رقابتپذیری اقتصاد فراهم خواهد ساخت.
چهارمین محور، اصلاح نظام مالی و بانکی است. بانک مرکزی مستقل، شبکه بانکی سالم و فعال، نظام مالیاتی شفاف، بودجهریزی مبتنی بر توسعه و حمایت از بخش خصوصی از ارکان اقتصاد مدرن به شمار میروند. نظام مالی باید از ابزار صرف تأمین هزینههای جاری دولت فراتر رود و به ابزاری برای تجهیز سرمایه، حمایت از تولید، اعطای اعتبار به صنایع و کشاورزی و تقویت کارآفرینی تبدیل شود.
پنجمین محور، بهرهبرداری علمی و شفاف از منابع طبیعی است. افغانستان از ذخایر بزرگ لیتیوم، مس، آهن، طلا، سنگهای قیمتی و عناصر کمیاب برخوردار است، اما این منابع تنها در صورتی به توسعه میانجامند که استخراج آنها بر پایه قانون، شفافیت، رقابت سالم، حفاظت از محیط زیست و منافع نسلهای حال و آینده انجام گیرد. تجربه بسیاری از کشورهای دارای منابع طبیعی نشان داده است که بدون حکمرانی مطلوب، ثروت طبیعی میتواند به «نفرین منابع» تبدیل شود، محیط را خراب کند، نه به عامل توسعه.
ششمین محور، دیپلماسی اقتصادی متوازن است. افغانستان باید از موقعیت جغرافیایی خود بهعنوان پلی میان آسیای مرکزی، جنوب آسیا، خاورمیانه و چین بهره گیرد. پروژههایی چون تاپی، کاسا–۱۰۰۰، راهآهن خواف–هرات، کریدور لاجورد و سایر مسیرهای ترانزیتی، زمانی به توسعه ملی کمک خواهند کرد که سیاست خارجی بر اصل توازن، همکاری منطقهای و حفظ منافع ملی استوار باشد، نه وابستگی به یک قدرت بیرونی یا ورود به رقابتهای ژئوپلیتیکی.
در نهایت، توسعه پایدار تنها با بازسازی اعتماد اجتماعی امکانپذیر است. اعتماد میان دولت و مردم، میان اقوام و مناطق، میان نخبگان و جامعه و نیز میان افغانستان و همسایگان، سرمایهای است که بدون آن هیچ برنامه اقتصادی به نتیجه نخواهد رسید. این اعتماد از مسیر عدالت، مشارکت، شفافیت، احترام به کرامت انسانی و رعایت حقوق اساسی شهروندان شکل میگیرد.
بر پایه اندیشه رسول پویان، آینده افغانستان نه در تداوم اقتصاد مصرفی، وابستگی خارجی، مهاجرت سرمایهها و فرسایش سرمایه انسانی، بلکه در استقرار حکمرانی ملی، اقتصاد تولیدمحور، توسعه دانشبنیان، بهرهگیری از ظرفیتهای تاریخی هرات و دیگر ولایات، و تبدیل افغانستان به چهارراه همکاریهای اقتصادی منطقه نهفته است. اگر این راهبردها با اراده ملی، مدیریت علمی و مشارکت همگانی همراه شوند، افغانستان میتواند از کشوری گرفتار بحرانهای مزمن، به کشوری برخوردار از ثبات، امنیت پایدار، رشد اقتصادی، عدالت اجتماعی و جایگاهی مؤثر در اقتصاد منطقه تبدیل شود.
چشمانداز آینده افغانستان؛
از اقتصاد بحران به اقتصاد توسعه
یکی از مهمترین آموزههای اقتصاد توسعه آن است که هیچ کشوری محکوم به فقر و عقبماندگی نیست. آنچه سرنوشت ملتها را رقم میزند، نه صرفاً میزان منابع طبیعی، بلکه کیفیت نهادهای سیاسی، نظام حکمرانی، سرمایه انسانی، فرهنگ کار، امنیت حقوقی و توانایی دولت در مدیریت منابع ملی است. افغانستان نیز از این قاعده مستثنا نیست. این کشور با وجود جنگهای طولانی، مداخلات خارجی و بحرانهای سیاسی، همچنان از ظرفیتهای فراوانی برخوردار است که در صورت مدیریت علمی و ملی، میتواند بنیان یک اقتصاد پویا و مستقل را فراهم سازد.
از منظر اندیشه رسول پویان، بحران افغانستان تنها بحران اقتصاد نیست؛ بلکه بحران دولت، بحران مدیریت، بحران توسعه، بحران اعتماد و بحران هویت ملی و تاریخی نیز هست. این بحرانها بهصورت زنجیرهای یکدیگر را بازتولید کردهاند؛ ضعف دولت، اقتصاد را تضعیف کرده، اقتصاد ضعیف موجب گسترش فقر و مهاجرت شده، مهاجرت سرمایه انسانی ظرفیت توسعه را کاهش داده و این چرخه بار دیگر ضعف دولت را تشدید کرده است. بنابراین، برونرفت از این وضعیت مستلزم شکستن این چرخه معیوب و جایگزین کردن آن با چرخهای از اعتماد، تولید، سرمایهگذاری، آموزش و توسعه است.
افغانستان باید از اقتصاد مبتنی بر مصرف، کمکهای خارجی و خامفروشی فاصله بگیرد و به سوی اقتصاد دانشبنیان، تولیدمحور و صادراتگرا حرکت کند. این تحول تنها با اصلاحات اداری و اقتصادی تحقق نمییابد، بلکه نیازمند دگرگونی در نگرش توسعه، برنامهریزی ملی و اولویتبندی سرمایهگذاریها است. دولت آینده افغانستان باید منابع محدود مالی را به جای هزینههای غیرمولد، به آموزش، پژوهش، کشاورزی، صنعت، انرژی، فناوری، مدیریت آب و زیرساختهای ترانزیتی اختصاص دهد.
در این میان، هرات میتواند الگوی توسعه منطقهای افغانستان باشد. این ولایت به سبب پیشینه تاریخی، موقعیت جغرافیایی، همجواری با ایران و آسیای مرکزی، ظرفیتهای صنعتی، معدنی و کشاورزی، توان آن را دارد که به دروازه اقتصادی افغانستان تبدیل شود. توسعه هرات تنها به سود این ولایت نیست، بلکه میتواند محرک رشد اقتصادی سراسر کشور باشد. ایجاد شهرکهای صنعتی، مناطق آزاد تجاری، مراکز فرآوری محصولات کشاورزی، توسعه صنایع معدنی، گسترش حملونقل ریلی و جادهای و تقویت دانشگاهها و مراکز تحقیقاتی، هرات را به محور اقتصاد ملی تبدیل خواهد کرد.
همچنین، افغانستان باید از تجربه کشورهای موفق آسیایی درس بگیرد. ژاپن، کره جنوبی، سنگاپور، مالزی و ویتنام نشان دادهاند که سرمایه انسانی، نظم اداری، آموزش، فناوری و مدیریت علمی، حتی در غیاب منابع طبیعی گسترده، میتوانند بنیان توسعه پایدار را شکل دهند. در مقابل، کشورهایی که با وجود منابع فراوان از حکمرانی ضعیف، فساد و بیثباتی رنج بردهاند، نتوانستهاند از ثروت طبیعی خود به سود جامعه بهره بگیرند. افغانستان نیز تنها زمانی خواهد توانست از منابع معدنی، زمینهای حاصلخیز و موقعیت ژئواقتصادی خود بهرهبرداری کند که نهادهای کارآمد، شفاف و پاسخگو در زیر یک سقف بزرگ و پرگنجایش ایجاد شوند.
از منظر اقتصاد سیاسی، افغانستان باید از میدان رقابت قدرتهای منطقهای و جهانی به چهارراه همکاریهای اقتصادی تبدیل شود. سیاست خارجی متوازن، توسعه دیپلماسی اقتصادی، گسترش همکاری با همسایگان و استفاده از ظرفیت سازمانهای منطقهای، میتواند جایگاه افغانستان را از یک بازیگر منفعل به یک شریک فعال در اقتصاد منطقه ارتقا دهد. پروژههایی چون تاپی، کاسا–۱۰۰۰، راهآهن خواف–هرات، کریدور لاجورد و سایر مسیرهای ترانزیتی تنها زمانی ثمربخش خواهند بود که در چارچوب یک راهبرد ملی توسعه و منافع بلندمدت کشور مدیریت شوند.
در نهایت، توسعه اقتصادی بدون عدالت اجتماعی پایدار نخواهد بود. کاهش فقر، ایجاد فرصتهای برابر، دسترسی همگانی به آموزش و خدمات درمانی، حمایت از اقشار آسیبپذیر، گسترش اشتغال مولد و مشارکت همه شهروندان در فرآیند توسعه، پایههای ثبات سیاسی و اجتماعی را استحکام میبخشد. جامعهای که بخش بزرگی از سرمایه انسانی آن از چرخه آموزش، کار و مشارکت اقتصادی کنار گذاشته شود، و زنان حق تحصیل و کار نداشته باشند، نمیتواند به رشد پایدار دست یابد.
بر پایه این تحلیل، آینده افغانستان نه در تکرار چرخههای گذشته، بلکه در شکلگیری یک قرارداد اجتماعی نوین میان دولت و ملت، بازسازی نهادهای ملی، تقویت سرمایه انسانی، توسعه اقتصاد تولیدمحور و تعامل سازنده با منطقه و جهان نهفته است. اندیشه رسول پویان بر این اصل استوار است که تاریخ افغانستان، علیرغم همه تلخیها، پایان نیافته است و این سرزمین با تکیه بر ظرفیتهای انسانی، اقتصادی، فرهنگی و تمدنی خود میتواند از مرحله بحران عبور کرده و وارد عصر جدیدی از ثبات، توسعه و شکوفایی شود؛ مشروط بر آنکه منافع ملی، عقلانیت علمی، عدالت اجتماعی و برنامهریزی راهبردی بر تصمیمگیریهای سیاسی و اقتصادی حاکم گردد.
مانیفست توسعه افغانستان در قرن بیستویکم
اصول بنیادین برای خروج از بحران و ساختن دولت توسعهگرا
تجربۀ تاریخی افغانستان نشان میدهد که بحران این کشور تنها با تغییر حکومتها، جابهجایی قدرت یا پایان جنگ نظامی حل نمیشود؛ زیرا ریشههای بحران در ضعف نهادهای سیاسی، اقتصاد غیرتولیدی، فقدان برنامهریزی ملی، شکافهای اجتماعی، فرسایش سرمایه انسانی و وابستگیهای بیرونی نهفته است. بنابراین، خروج افغانستان از وضعیت کنونی نیازمند یک دیدگاه جامع و درازمدت است که سیاست، اقتصاد، جامعه، فرهنگ و ارزشهای تمدنی را در یک چارچوب واحد توسعهای مورد توجه قرار دهد.
۱. ایجاد دولت توسعهگرا و نهادهای ملی
نخستین شرط توسعه، وجود دولتی است که فراتر از منافع گروهی، قومی یا جناحی، خود را مسئول منافع عمومی بداند. دولت توسعهگرا دولتی است که دارای برنامه، تخصص، شفافیت، پاسخگویی و توانایی مدیریت منابع ملی باشد. تجربه کشورهای موفق نشان داده است که بدون نهادهای بنیادین، قوی و همه شمول، حتی ثروتهای طبیعی فراوان نیز نمیتوانند رفاه عمومی ایجاد کنند.
افغانستان نیازمند عبور از دولت شخصمحور، قوممحور و بحرانمحور به سوی دولت نهادمحور است؛ دولتی که قانون بر افراد مقدم باشد، اداره بر اساس شایستگی شکل گیرد و شهروندان بدون تبعیض قومی، زبانی، مذهبی، جنسیتی یا منطقهای در ساختار ملی مشارکت داشته باشند.
۲. بازسازی اقتصاد تولیدمحور
اقتصاد افغانستان در دهههای گذشته بیشتر بر واردات، کمکهای خارجی، اقتصاد غیررسمی و مصرف استوار بوده است. چنین اقتصادی نمیتواند استقلال و ثبات ایجاد کند. راه آینده، حرکت به سوی اقتصاد تولیدمحور است.
این تحول باید بر چند پایه استوار باشد:
- توسعه کشاورزی مدرن و مدیریت منابع آب؛
- ایجاد صنایع تبدیلی برای محصولات زراعتی؛
- حمایت از صنایع کوچک و متوسط؛
- توسعه صادرات؛
- ایجاد زنجیره ارزش داخلی؛
- کاهش وابستگی به واردات کالاهای اساسی.
افغانستان باید از کشوری که مواد خام صادر میکند و کالاهای ساختهشده وارد مینماید، به کشوری تولیدکننده و صادرکننده تبدیل شود.
۳. انقلاب در آموزش و سرمایه انسانی
بزرگترین سرمایۀ افغانستان نیروی انسانی آن است. دهها سال جنگ، تعصبات قومی، مهاجرت و ضعف نظام آموزشی، این سرمایه را آسیبپذیر ساخته است. بازسازی افغانستان بدون بازسازی نظام آموزشی امکانپذیر نیست.
اولویتهای ملی در این عرصه باید شامل موارد زیر باشد:
- آموزش همگانی و باکیفیت؛
- توسعه دانشگاهها و مراکز تحقیقاتی؛
- گسترش آموزشهای فنی و حرفهای؛
- حمایت از پژوهش و فناوری؛
- بازگشت متخصصان مهاجر؛
- ایجاد فرصت برابر برای آموزش و کار همه شهروندان.
هیچ جامعهای نمیتواند با حذف بخش بزرگی از نیروی انسانی خود به توسعه پایدار دست یابد.
۴. مشارکت اقتصادی و اجتماعی زنان
توسعه اقتصادی بدون مشارکت زنان امکانپذیر نیست. زنان نیمی از جمعیت افغانستان را تشکیل میدهند و بخش بزرگی از ظرفیت علمی، مدیریتی و اقتصادی جامعه هستند.
تجربه کشورهای توسعهیافته نشان میدهد که افزایش مشارکت زنان در آموزش، بازار کار و فعالیتهای اقتصادی، مستقیماً با رشد اقتصادی، کاهش فقر و افزایش رفاه اجتماعی ارتباط دارد.
افغانستان برای رسیدن به توسعه پایدار نیازمند سیاستی است که زنان را نه بهعنوان نیروی حذفشده، بلکه بهعنوان شریک اساسی در فرآیند توسعه ملی ببیند.
۵. بازسازی نظام مالی و اقتصادی
اقتصاد مدرن بدون نظام مالی سالم شکل نمیگیرد. افغانستان نیازمند:
- بانک مرکزی مستقل و حرفهای؛
- نظام بانکی شفاف؛
- قوانین روشن برای سرمایهگذاری؛
- نظام مالیاتی عادلانه؛
- بودجهریزی مبتنی بر توسعه؛
- حمایت از کارآفرینی و سرمایهگذاری داخلی.
مالیات باید ابزار توسعه باشد، نه وسیله فشار اقتصادی بر مردم. درآمدهای دولتی زمانی مشروعیت پیدا میکند که در خدمت زیرساخت، آموزش، صحت، اشتغال و رفاه عمومی مصرف شود.
۶. تبدیل هرات به محور توسعه منطقهای
هرات در طول تاریخ یکی از مراکز مهم تمدنی، اقتصادی و تجاری خراسان بوده است. موقعیت جغرافیایی، نیروی انسانی، ظرفیتهای کشاورزی، صنایع دستی، تجارت مرزی و نزدیکی به بازارهای منطقهای، این ولایت را به یکی از مهمترین نقاط توسعه افغانستان تبدیل کرده است.
راهبرد توسعه هرات میتواند شامل موارد زیر باشد:
- ایجاد مرکز بزرگ تجارت منطقهای؛
- توسعه بندر اسلامقلعه به کریدور اقتصادی و بندر قره تپه (تورغنیدی) با آسیای میانه.
- تقویت صنایع تولیدی؛
- ایجاد شهرکهای صنعتی پیشرفته؛
- توسعه صادرات محصولات کشاورزی؛
- گسترش راهآهن و شبکه ترانزیتی؛
- پیوند دانشگاه، صنعت و بازار.
رشد هرات میتواند به الگویی برای توسعه متوازن سایر ولایات افغانستان تبدیل شود.
۷. مدیریت منابع طبیعی و معادن
معادن افغانستان فرصت بزرگی برای توسعه هستند، اما بدون مدیریت علمی و شفاف میتوانند به عامل فساد و بحران تبدیل شوند. بهرهبرداری از منابع طبیعی باید بر اساس اصول زیر انجام گیرد:
- شفافیت قراردادها؛
- حفظ منافع ملی؛
- جلوگیری از تاراج منابع؛
- رعایت معیارهای محیط زیستی؛
- سرمایهگذاری درآمدهای معدنی در توسعه نسلهای آینده.
منابع طبیعی زمانی ثروت ملی حسوب میشوند که به آموزش، اشتغال، صنعت و رفاه اجتماعی تبدیل گردند.
۸. دیپلماسی اقتصادی و جایگاه منطقهای افغانستان
افغانستان نباید تنها میدان رقابت قدرتهای بزرگ باشد؛ بلکه باید به پل ارتباطی میان مناطق اقتصادی تبدیل شود.
سیاست خارجی اقتصادی افغانستان باید بر پایه:
- همکاری با کشورهای همسایه؛
- توسعه تجارت منطقهای؛
- جذب سرمایهگذاری؛
- مشارکت در پروژههای انرژی و ترانزیت؛
- حفظ استقلال تصمیمگیری ملی
استوار باشد.
موقعیت جغرافیایی، استراتژیک و ژئوپلیتیک افغانستان، اگر با مدیریت درست همراه شود، میتواند از یک عامل آسیبپذیری به یک فرصت بزرگ اقتصادی تبدیل گردد.
جمعبندی
افغانستان برای خروج از بحران تاریخی خود نیازمند یک تحول عمیق فکری و ساختاری است. مسئله اصلی تنها فقر اقتصادی نیست؛ بلکه ضعف نهادها، فقدان برنامه توسعه، کاهش سرمایه انسانی و نبود اعتماد عمومی است.
راه نجات افغانستان در جنگ دائمی، وابستگی خارجی یا اقتصاد مصرفی نیست؛ بلکه در ساختن یک دولت ملی فراگیر مردمی بر بنیاد انتخابات، اقتصاد تولیدمحور، جامعه دانشبنیان و نظامی مبتنی بر عدالت و مشارکت عمومی قرار دارد.
بر بنیاد تحلیل رسول پویان، افغانستان دارای ظرفیتهای بزرگ تاریخی و انسانی است؛ اما این ظرفیتها تنها زمانی شکوفا میشوند که سیاست در خدمت توسعه قرار گیرد، اقتصاد از وابستگی رهایی یابد، علم و تخصص جایگزین تعصب و انحصار گردد و همه شهروندان در ساختن آینده کشور سهم داشته باشند.
برنامۀ عملیاتی پنجساله برای نجات اقتصاد افغانستان و بازسازی هرات
از اقتصاد بحرانزده به اقتصاد تولیدی، منطقهای و پایدار
تحلیل وضعیت افغانستان نشان میدهد که مشکل اصلی کشور تنها کمبود منابع نیست، بلکه فقدان یک نظام هماهنگ برای تبدیل منابع به توسعه است. افغانستان دارای زمینهای زراعتی، معادن، موقعیت ترانزیتی، نیروی انسانی جوان و ظرفیتهای تاریخی فراوان است؛ اما نبود مدیریت علمی، ضعف نهادها، بیثباتی سیاسی و فقدان برنامههای درازمدت، این ظرفیتها را به فرصتهای از دسترفته تبدیل کرده است.
بنابراین، راهبرد بازسازی باید از پروژههای پراکنده و کوتاهمدت عبور کرده و به سوی یک برنامۀ ملی پنجساله حرکت کند که اهداف مشخص، منابع مالی روشن، شاخصهای سنجش و نهادهای مسئول داشته باشد.
محور نخست: تثبیت بنیانهای حکمرانی اقتصادی
۱. ایجاد نظام برنامهریزی ملی توسعه
افغانستان نیازمند یک نهاد مستقل برنامهریزی اقتصادی است که وظیفۀ آن تدوین چشماندازهای کوتاهمدت، میانمدت و درازمدت باشد. این نهاد باید بر اساس دادههای علمی، ظرفیتهای منطقهای و نیازهای واقعی جامعه برنامهریزی کند.
وظایف اساسی آن:
- تدوین استراتژی توسعه ملی؛
- تعیین اولویتهای سرمایهگذاری؛
- هماهنگی میان وزارتها و ولایات؛
- ارزیابی پروژههای اقتصادی؛
- جلوگیری از مصرف منابع در پروژههای غیرضروری.
بدون برنامهریزی علمی، حتی کمکهای خارجی و درآمدهای داخلی نیز نمیتوانند به توسعه پایدار منجر شوند.
محور دوم: احیای تولید داخلی
۲. انقلاب کشاورزی و امنیت غذایی
کشاورزی باید از یک فعالیت سنتی معیشتی به یک بخش اقتصادی مدرن تبدیل شود.
برنامههای ضروری:
- مدیریت علمی آب؛
- بازسازی شبکههای آبیاری؛
- توسعه باغداری مدرن؛
- حمایت از محصولات صادراتی؛
- ایجاد سردخانهها و مراکز بستهبندی؛
- توسعه صنایع تبدیلی کشاورزی.
هرات در این زمینه ظرفیت ویژه دارد. محصولات باغی، خشکبار، زعفران، گیاهان دارویی و محصولات زراعتی این ولایت میتوانند به بازارهای منطقه صادر شوند.
محور سوم: توسعه صنعت و اشتغال
۳. ایجاد اقتصاد کارآفرین
یکی از مشکلات اساسی افغانستان، نبود فرصتهای شغلی پایدار است. مبارزه با بیکاری تنها با استخدام دولتی ممکن نیست؛ بلکه باید بخش خصوصی مولد توسعه یابد.
راهکارها:
- ایجاد صندوق حمایت از کارآفرینی؛
- اعطای وامهای کوچک و متوسط؛
- حمایت از صنایع خانگی؛
- توسعه شهرکهای صنعتی؛
- آموزش مهارتهای فنی؛
- پیوند میان دانشگاه و بازار کار.
هرات میتواند به مرکز صنایع متوسط افغانستان تبدیل شود؛ بهویژه در بخشهای:
- مواد غذایی؛
- نساجی؛
- مصالح ساختمانی؛
- ماشینآلات سبک؛
- بستهبندی محصولات صادراتی.
محور چهارم: اصلاح تجارت و ترانزیت
۴. تبدیل افغانستان از مسیر عبوری به مرکز اقتصادی منطقه
افغانستان نباید تنها مصرفکنندۀ کالاهای خارجی باشد. موقعیت جغرافیایی کشور باید به سرمایه اقتصادی تبدیل شود.
سیاستهای ضروری:
- کاهش وابستگی به واردات؛
- حمایت از صادرات؛
- ایجاد مراکز تجاری منطقهای؛
- دیجیتالی کردن گمرکات؛
- مبارزه با فساد گمرکی؛
- توسعه راههای ترانزیتی.
هرات با داشتن مرز اسلامقلعه میتواند دروازۀ اصلی تجارت افغانستان با ایران و مسیر ارتباط با خلیج فارس باشد. بندر تورغندی (قره تپه) جنوب، مناطق مرکزی و غرب افغانستان را از طریق ترکمنستان به آسیای میانه پیوند میدهد.
محور پنجم: بازسازی نظام بانکی و سرمایهگذاری
۵. ایجاد اعتماد اقتصادی
سرمایه بدون اعتماد وارد کشور نمیشود. سرمایهگذار نیازمند امنیت حقوقی، ثبات اقتصادی و پیشبینیپذیری قوانین است.
اصلاحات ضروری:
- استقلال بانک مرکزی؛
- تقویت بانکهای تجارتی؛
- حمایت از سرمایهگذاران داخلی؛
- تضمین حقوق مالکیت؛
- ایجاد بازارهای مالی سالم؛
- مبارزه با پولشویی و فساد.
همچنین باید برای بازگشت سرمایههای مهاجران افغانستانی برنامه ویژه تدوین شود. میلیونها افغان در خارج دارای تجربه، سرمایه و دانش اقتصادی هستند که میتوانند در بازسازی کشور نقش اساسی ایفا کنند.
محور ششم: بازگرداندن سرمایه انسانی
۶. برنامۀ ملی بازگشت متخصصان
فرار مغزها یکی از بزرگترین خسارتهای افغانستان است. مهندسان، پزشکان، استادان دانشگاه، متخصصان اقتصادی و کارآفرینان، سرمایههای حیاتی کشور هستند.
راهکارها:
- ایجاد مشوقهای بازگشت؛
- تأمین امنیت شغلی متخصصان؛
- ایجاد مراکز تحقیقاتی؛
- مشارکت مهاجران در پروژههای ملی؛
- استفاده از فناوری ارتباطی برای همکاری متخصصان خارج از کشور.
بازسازی افغانستان بدون بازگشت دانش و تخصص امکانپذیر نیست.
محور هفتم: توسعۀ اجتماعی و کاهش فقر
۷. ساخت جامعۀ توانمند
اقتصاد تنها ارقام تولید و درآمد نیست؛ هدف نهایی آن بهبود زندگی انسانها است.
اولویتها:
- مبارزه با فقر شدید؛
- توسعه خدمات صحی؛
- گسترش آموزش عمومی؛
- حمایت از خانوادههای آسیبپذیر؛
- ایجاد فرصتهای برابر اقتصادی.
جامعهای که اکثریت آن گرفتار فقر باشد، نمیتواند ثبات سیاسی و اقتصادی پایدار داشته باشد.
محور هشتم: برنامۀ ویژه توسعۀ هرات
۸. هرات؛ آزمایشگاه توسعه افغانستان
برای استفاده از ظرفیتهای هرات، یک برنامۀ ویژه توسعه منطقهای پیشنهاد میشود:
بخش صنعت:
- ایجاد پارکهای صنعتی؛
- حمایت از تولیدکنندگان داخلی؛
- جذب سرمایههای مهاجران هراتی.
بخش تجارت:
- تبدیل اسلامقلعه به مرکز بزرگ تجاری؛
- توسعه خدمات گمرکی مدرن؛
- ایجاد بازارهای صادراتی.
بخش زراعت:
- صنایع بستهبندی؛
- صادرات خشکبار؛
- توسعه زنجیرۀ ارزش محصولات کشاورزی.
بخش دانش:
- تقویت دانشگاهها؛
- ایجاد مراکز تحقیقاتی؛
- پیوند علم و صنعت.
نتیجه نهایی برنامۀ پنجساله
افغانستان برای خروج از بحران به یک تغییر بنیادی در فلسفۀ اداره کشور نیاز دارد: گذار از اقتصاد بقا به اقتصاد توسعه، از مصرف به تولید، از وابستگی به خوداتکایی، از مدیریت شخصی به مدیریت نهادی و از بحران دائمی به برنامهریزی ملی.
بر اساس این دیدگاه، نجات افغانستان نه در انتظار کمکهای بیرونی، بلکه در ساختن ظرفیتهای داخلی، استفاده از سرمایه انسانی، ایجاد نهادهای سالم و تبدیل موقعیت جغرافیایی کشور به فرصت اقتصادی نهفته است.
هرات در این میان میتواند نقطۀ آغاز این تحول باشد؛ زیرا تاریخ این شهر نشان داده است که هرگاه امنیت، مدیریت و فرصت فراهم شود، توانایی تبدیل شدن به یکی از مراکز بزرگ اقتصادی منطقه را دارد.
بنابراین، مسئلۀ اصلی افغانستان کمبود امکانات نیست؛ بلکه مسئلۀ اصلی چگونگی سازماندهی، مدیریت و بهکارگیری امکانات موجود در مسیر توسعه ملی است.
درسهای جهانی برای بازسازی افغانستان
چرا برخی کشورهای جنگزده موفق شدند و افغانستان در بحران باقی ماند؟
تجربۀ تاریخی قرن بیستم و بیست ویکم نشان میدهد که جنگ و ویرانی الزاماً سرنوشت دائمی یک ملت نیست. کشورهای زیادی پس از تجربه جنگهای ویرانگر، اشغال، فروپاشی اقتصادی و بحرانهای اجتماعی توانستند با اصلاحات بنیادی، برنامهریزی علمی و بسیج منابع داخلی، مسیر توسعه را طی کنند. تفاوت اصلی میان کشورهای موفق و ناکام، نه در میزان خسارتهای اولیه، بلکه در کیفیت نهادهایی بود که پس از بحران ایجاد کردند.
افغانستان نیز پس از دههها جنگ، در نقطۀ انتخاب تاریخی قرار دارد: یا همچنان در چرخه بحرانهای سیاسی، فقر، مهاجرت و وابستگی اقتصادی باقی میماند، یا با یک رویکرد جدید ملی وارد مسیر بازسازی و توسعه میشود.
۱. تجربۀ آلمان؛ بازسازی بر بنیاد نهادهای سالم
آلمان پس از جنگ جهانی دوم با ویرانی گستردۀ اقتصادی و اجتماعی روبهرو بود. شهرهای بزرگ تخریب شده، زیرساختها نابود و میلیونها انسان قربانی جنگ شده بودند. اما عامل اصلی موفقیت آلمان تنها کمک خارجی نبود؛ بلکه وجود نیروی انسانی متخصص، نظام اداری کارآمد، قانونگرایی، برنامهریزی اقتصادی و اعتماد اجتماعی بود.
درس مهم آلمان برای افغانستان این است که بازسازی واقعی زمانی آغاز میشود که:
- نهادهای ملی بر اساس تخصص شکل گیرند؛
- قانون بر روابط شخصی و گروهی حاکم باشد؛
- آموزش و فناوری در اولویت قرار گیرد؛
- بخش خصوصی در همآهنگی با بخش دولتی در اقتصاد نقش فعال داشته باشد.
کمک خارجی میتواند آغازگر بازسازی باشد، اما بدون نهادهای سالم نمیتواند توسعه پایدار ایجاد کند.
۲. تجربۀ ژاپن؛ سرمایه انسانی بهعنوان موتور توسعه
ژاپن پس از جنگ جهانی دوم با نابودی گسترده روبهرو شد، اما توانست در چند دهه به یکی از بزرگترین اقتصادهای جهان تبدیل شود. راز موفقیت ژاپن در منابع طبیعی نبود؛ بلکه در فرهنگ آموزش، نظم سازمانی، فناوری و سرمایه انسانی قرار داشت.
درس ژاپن برای افغانستان:
افغانستان باید به جای تمرکز صرف بر منابع طبیعی، بر انسان سرمایهگذاری کند. یک مهندس، پزشک، استاد دانشگاه، کارآفرین و متخصص فنی، در درازمدت ارزشمندتر از یک منبع خام استخراجنشده است.
بازسازی افغانستان باید از مکتب، دانشگاه، مرکز تحقیقاتی و آموزش فنی آغاز شود.
۳. تجربۀ کره جنوبی؛ از فقر به اقتصاد صنعتی
کره جنوبی در دهههای پس از جنگ کره یکی از فقیرترین کشورهای جهان بود. اما با یک برنامۀ روشن توسعه، حمایت از صنایع داخلی، سرمایهگذاری در آموزش و تمرکز بر صادرات، به یکی از اقتصادهای پیشرفته جهان تبدیل شد.
عوامل موفقیت کره جنوبی:
- دولت دارای برنامه توسعه بود؛
- صنایع داخلی حمایت شدند؛
- آموزش عمومی گسترش یافت؛
- فناوری وارد و بومیسازی شد؛
- صادرات به هدف ملی تبدیل گردید.
افغانستان نیز میتواند از این تجربه بیاموزد. اقتصاد کشور نباید تنها بر واردات کالاهای مصرفی و درآمدهای گمرکی استوار باشد؛ بلکه باید تولید، صادرات و نوآوری به محور سیاست اقتصادی تبدیل شود.
۴. تجربۀ ویتنام؛ تبدیل جنگ به فرصت اقتصادی
ویتنام یکی از نمونههای مهم کشوری است که پس از جنگ طولانی توانست اقتصاد خود را بازسازی کند. این کشور با اصلاحات اقتصادی، جذب سرمایهگذاری خارجی، توسعه صنایع صادراتی و تعامل فعال با اقتصاد جهانی، توانست میلیونها نفر را از فقر خارج کند.
درس ویتنام برای افغانستان:
- دشمنیهای تاریخی نباید مانع همکاری اقتصادی شوند؛
- ثبات قوانین برای سرمایهگذاری ضروری است؛
- نیروی کار جوان میتواند مزیت اقتصادی باشد؛
- صادرات باید جایگزین اقتصاد مصرفی شود.
افغانستان نیز با نیروی جوان، موقعیت جغرافیایی مناسب و منابع طبیعی خود میتواند در صورت اصلاح مدیریت اقتصادی، مسیر مشابهی را دنبال کند.
۵. تجربۀ رواندا؛ اهمیت اصلاح نهادها پس از بحران
رواندا پس از نسلکشی سال ۱۹۹۴ یکی از عمیقترین بحرانهای انسانی جهان را تجربه کرد. اما این کشور با تمرکز بر بازسازی نهادها، مبارزه با فساد، توسعه خدمات عمومی و سرمایهگذاری در فناوری توانست تغییرات بزرگی ایجاد کند.
درس رواندا:
- صلح بدون اصلاح نهادها دوام نمیآورد؛
- مبارزه با فساد شرط توسعه است؛
- دولت باید توانایی ارائه خدمات عمومی داشته باشد؛
- اعتماد اجتماعی باید دوباره ساخته شود.
افغانستان نیز بدون بازسازی اعتماد میان اقوام، مردم و دولت، حتی با منابع مالی فراوان، نمیتواند به ثبات پایدار برسد.
چرا افغانستان تاکنون نتوانسته مسیر توسعه را طی کند؟
بررسی تاریخی نشان میدهد که مشکل اصلی افغانستان کمبود منابع نبوده است. عوامل اساسی عقبماندگی عبارتاند از:
نخست: ضعف نهادهای ملی
در بسیاری از دورهها، دولت افغانستان نتوانسته است یک نظام اداری پایدار، حرفهای و مستقل ایجاد کند. تغییرات سیاسی اغلب با فروپاشی ساختارهای اداری و نهادهای کشوری همراه بوده و تجربه و تخصص قربانی رقابتهای سیاسی شده است.
دوم: اقتصاد وابسته و غیرمولد
اقتصادی که بیشتر بر واردات، کمکهای خارجی و مصرف استوار باشد، نمیتواند استقلال اقتصادی ایجاد کند. افغانستان نیازمند گذار از اقتصاد مصرفی به اقتصاد تولیدی است.
سوم: فرسایش سرمایه انسانی
جنگهای طولانی سبب مهاجرت گسترده متخصصان و کاهش کیفیت آموزش شده است. بدون بازسازی نیروی انسانی، هیچ برنامه اقتصادی موفق نخواهد شد.
چهارم: نبود توازن میان مرکز و مناطق
یکی از مشکلات تاریخی افغانستان، تمرکز شدید امکانات اقتصادی و سیاسی در مرکز و بیتوجهی به ظرفیتهای ولایات بوده است. توسعه پایدار نیازمند توجه به ظرفیتهای منطقهای مانند هرات، بلخ، ننگرهار، قندهار، بدخشان و سایر مناطق است. بر مبنای قانون اساسی، میبایست تا برای این حوزهها نوعی اختیار و صلاحیت در ابعاد لازم داده شود.
نتیجهگیری فصل
تجربۀ کشورهای موفق نشان میدهد که بازسازی افغانستان یک رؤیای غیرواقعی نیست؛ اما نیازمند تغییر بنیادین در نگرش توسعه است. هیچ کشور جنگزدهای با تکیه بر گذشته، حذف نیروهای اجتماعی، ضعف نهادها و اقتصاد وابسته به توسعه نرسیده است.
افغانستان زمانی میتواند از بحران عبور کند که:
- دولت به جای ابزار قدرت، به نهاد خدمت تبدیل شود؛
- تخصص جایگزین وابستگی و شایستهسالاری جایگزین روابط شخصی و قومی گردد؛
- اقتصاد از مصرف به تولید حرکت کند؛
- سرمایه انسانی به اولویت نخست ملی تبدیل شود؛
- همه شهروندان در فرآیند توسعه مشارکت داشته باشند.
درس بزرگ تاریخ این است که ملتها با منابع خود توسعه نمییابند؛ بلکه با نهادهای درست، دانش، مدیریت و ارادۀ جمعی و خرد همگانی توسعه پیدا میکنند.
چکیده
افغانستان از نظر منابع طبیعی، موقعیت جغرافیایی، نیروی انسانی و ظرفیتهای تاریخی، فرهنگی و تمدنی کشوری فقیر نیست؛ بلکه با بحران نهادها، حکمرانی قومگرا و انحصاری، سرمایه انسانی و توسعه مواجه است. برونرفت از این وضعیت نه از مسیر خشونت، زورگویی و حذف، بلکه از راه دولت قانونمحور، انتخابات آزاد و مردمی، حقوق شهروندی، توسعه سرمایه انسانی، اقتصاد تولیدمحور، عدالت اجتماعی، تعامل متوازن با همسایگان، منطقه و جهان و مشارکت همه شهروندان در بازسازی ملی امکانپذیر است.

جناب آقای نواب راصل عزیز از تحلیل زیبای تان بر نوشتار جناب رسول پویان ممنونم ، سعادتمند باشید.
باعرض حرمت
قیوم بشیر هروی