جامعه هنری افغانستان
( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنجشنبه مؤرخ ۱۵ اسد ( مرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی – ۶ آگست ۲۰۲۶ میلادی – ملبورن – استرالیا
———————————————————————————————————————————————–
جامعه هنری افغانستان؛
وقتی هنر از اندیشیدن باز میماند
——————————-
بحران اصلی هنر افغانستان کمبود هنرمند نیست بلکه کمبود اندیشه انتقادی است.
جامعهای که نتواند هنر خود را نقد کند دیر یا زود توان آفرینش هنر بزرگ را نیز از دست خواهد داد. هیچ تمدنی با تشویقهای بیوقفه و ستایشهای متقابل و تعارفهای فرهنگی به قله نرسیده است. تمدنها زمانی شکوفا شدهاند که اندیشه انتقادی و معیارهای زیباییشناختی و گفتوگوی آزاد را به رسمیت شناختهاند.
سالهاست که فضای هنری افغانستان در چرخهای بسته گرفتار شده است. چرخهای که در آن تولید اثر از ارزیابی اثر پیشی گرفته است. شهرت جای کیفیت را گرفته است. تبلیغ جای نقد را اشغال کرده است و احساسات جانشین استدلال شدهاند. ما بیش از آنکه هنر تولید کنیم گاه تصویر موفقیت تولید میکنیم. همچنین بیش از آنکه درباره کیفیت آثار گفتوگو کنیم درباره تعداد بازدیدها دنبالکنندگان و تشویقها سخن میگوییم.
در چنین وضعیتی هنر بهتدریج از یک کنش فرهنگی و آگاهیبخش به کالایی برای مصرف لحظهای تبدیل میشود. ارزش اثر نه با عمق اندیشه و نوآوری یا قدرت زیباییشناختی بلکه با میزان دیده شدن و شهرت سازنده یا توان تبلیغاتی آن سنجیده میشود. این همان نقطهای است که هنر رسالت فرهنگی خود را از دست میدهد و در منطق بازار حل میشود.
جامعه هنری افغانستان هنوز فاقد یک سنت نیرومند نقد است. جشنواره داریم. مراسم تجلیل برگزار میکنیم. کنسرت داریم. کتاب چاپ میکنیم. فیلم میسازیم و نمایشگاه برگزار میکنیم. اما چند مجله تخصصی نقد هنر داریم؟ چند برنامه منظم برای نقد موسیقی سینما ادبیات تئاتر یا هنرهای تجسمی وجود دارد؟ چند منتقد مستقل میتوان نام برد که آثار را بدون وابستگیهای قومی سیاسی رسانهای یا شخصی بررسی کنند؟
نبود نقد صرفاً یک کمبود فرهنگی نیست بلکه یک بحران معرفتی است. هنگامی که هیچ معیار روشنی برای ارزیابی وجود نداشته باشد اثر متوسط در کنار اثر برجسته قرار میگیرد و هر دو به یک اندازه تحسین میشوند. در نتیجه معیارهای کیفیت فرو میریزند و جامعه بهتدریج توان تشخیص میان هنر اصیل و تولیدات سطحی را از دست میدهد از سوی دیگر بخشی از رسانههای فرهنگی نیز به جای آنکه نقش وجدان انتقادی جامعه را ایفا کنند به ماشین بازتولید شهرت تبدیل شدهاند. گفتوگوها اغلب پیرامون حاشیهها و روابط و زندگی شخصی یا تبلیغ آثار میچرخند نه پیرامون ساختار و زبان و فرم و زیباییشناسی و نوآوری و پیام فرهنگی آنها. رسانهای که نقد نکند به روابط عمومی صنعت فرهنگ تبدیل میشود.
یکی از آسیبهای ریشهای جامعه هنری افغانستان شخصیسازی نقد است. هنوز بسیاری از ما میان نقد اثر و تخریب صاحب اثر تفاوت قائل نیستیم. به همین دلیل هر نقدی به سوءنیت و حسادت یا دشمنی تعبیر میشود. این واکنش نشانه ضعف فرهنگ گفتوگو است نه قدرت هنرمند. هنرمندی که نقد را برنمیتابد در حقیقت ظرفیت رشد خود را محدود میکند.
هنر بزرگ در خلأ به وجود نمیآید. شاهکارهای ادبی و موسیقایی و سینمایی جهان محصول رقابت آزاد اندیشهها و نقدهای سختگیرانه و گفتوگوهای بیامان بودهاند. هیچ اثر ماندگاری صرفاً با تشویق و ستایش به جایگاه تاریخی نرسیده است.
اگر جامعه هنری افغانستان میخواهد از مرز تولید انبوه به مرحله آفرینش ماندگار برسد باید چند اصل را بپذیرد.
نخست اینکه هیچ هنرمندی فراتر از نقد نیست.
دوم اینکه محبوبیت معیار کیفیت نیست.
سوم اینکه رسانه وظیفه تبلیغ هنرمند را ندارد بلکه وظیفه آن ارتقای فهم عمومی از هنر است.
چهارم اینکه منتقد باید مستقل باشد. نه وابسته به قدرت باشد و نه اسیر بازار و نه گرفتار روابط شخصی.
پنجم اینکه آموزش نقد هنری باید از مدرسه و دانشگاه و رسانه آغاز شود تا مخاطب نیز به اندازه هنرمند رشد کند.
جامعهای که تنها هنرمند تربیت کند اما منتقد تربیت نکند در حقیقت نیمی از نظام فرهنگی خود را نادیده گرفته است. منتقد دشمن هنر نیست بلکه حافظ استانداردهای هنر است. همانگونه که علم بدون داوری علمی پیشرفت نمیکند هنر نیز بدون نقد علمی به بلوغ نمیرسد.
افغانستان بیش از هر زمان دیگری به یک رنسانس فرهنگی نیاز دارد. رنسانسی که نه با افزایش تعداد برنامههای هنری بلکه با افزایش کیفیت اندیشه و استقلال نقد و آزادی بیان و مسئولیت فرهنگی آغاز میشود. آینده هنر این سرزمین را نه کف زدنهای بیشتر بلکه پرسشهای عمیقتر خواهد ساخت.
روزی که هنرمند از نقد نترسد و منتقد از قدرت نهراسد و رسانه از تعارف عبور کند و مخاطب میان شهرت و کیفیت تمایز بگذارد آن روز میتوان گفت جامعه هنری افغانستان از مرحله مصرف فرهنگ عبور کرده و وارد مرحله تولید فرهنگ شده است.
هنر زمانی زنده است که بتواند درباره خود نیز بیندیشد. جامعهای که هنرش قدرت خودانتقادی نداشته باشد دیر یا زود حافظه فرهنگی خویش را از دست خواهد داد.

جناب داکتر صاحب بینش عزیز قلم زیبای تانرا می ستایم ، سعادتمند باشید.
باعرض حرمت
قیوم بشیر هروی