عاشقی شیوهء رندانِ بلاکش باشد
( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه مؤرخ ۱۸ اسد ( مرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی – ۹ آگست ۲۰۲۶ میلادی – ملبورن – استرالیا
———————————————————————————————————————————————–
گل احمد نظری، آریانا
رفیع اصیل یوسفی نویسنده، شاعر ؛ پژوهشگر ومؤرخ است، نویسنده یی که شعر می گوید؛ شاعری که می نویسد؛ تاریخ پژوهی که دل به هنر سپرده و یکی از مشتاقان اصیل ادبیات است که با کلمات و زیبایی نفس می¬کشد و اگر او را از این عرصه ها جدا کنی، ماهی را ماند که از آب بیرون مانده و پرنده یی است که هوا را از وئ دریغ داشته باشند محمدرفیع اصیل یوسفی را می گویم – فرزند پاکزادِ مادر دیارم هرات، که در ۱۳۴۲خورشیدی قرعۀ فال به نام این مولود در این خطه زدند او چشم بلابین خود را در این خاکدان بر پیرامونیان گشود تا از زاد گاهش گلایه نکند و دیدنی ها را به عینه به نظاره بنشیند و درک ودریافتش را به دیگران بازگوید. وئ از همان آوان کودکی ونو جوانی نازک طبع و با حساسیتی افزون تر از همگنان بود که این حالت همواره کار به دستش می داد – و از کنجکاوی ها و ریزه جویی های خود در هر کار و هر چیزی پرسان و جستجو گربود. قناعت صرف در خواندن سرش نمی شد و سؤال پُشتِ سؤال ذهن و دماغ او را پیوسته مشغول می داشت و این حوصلۀ بزرگان و آدم های بی تحمل یا کم تحمل را سر می بُرد و گاهی آن روی شان را بالا می آورد.ولی من یکنوع معصومیت و مظلومیت را در چهره و رفتار او مشاهده می نمودم در نتیجه یا باید دست بر دهن می نهاد و زوم می بست یا به گریزی که در بسا موارد بهترین راهِ چاره است پناه می برد به بساطی که پست کارت، کتاب و نشریه ومجله داشت و برای خارجیان و گردشگران اروپایی می فروخت و گاهی هم رایگان بخشش میداد. مگر نگفته اند که «جوینده، یابنده است؟!» وقدر زر زرگر بداند و قدر گوهر ـ گوهری؟او پای همان جعبه کوچک کتاب های انگلیسی، فرانسوی، اسپانیایی و ایتالیایی ـ شاهکارهای ادبیات جهان را خواندکه اکثر آنها را من از کتابخانه خود ویا دارالمعلین هرات می آوردم وبعد ازمطالعه او ـ واپس به جایگاهش میرساندم.
در چنان فضا و هوایی چنین آدمی در محیطِ شعر، شور و شعور رشد کرد و بر هزل، لغاز و اصطلاح مشهور « سنیفه بندان هرات »شوریدکه گویند: عجب شهریست هرات باستان که یک دیوانه موجود نیست! دیگری گفت هست موجود ولی خود نداند کیست؟؟؟» آن شکوه و فرازجویی تمدن، هنر و فرهنگ در پس بازار خوش ـ گذر خواجه عبدالله مصری و در جوار منزل و مأوای سید قاسم کابلی بالید. ونزد همسر او ،، سیپاره،، و سپس نزد کابلی حافظ شیرازی را با روان خوانی مرسوم فرا گرفته بود…وئ در شگفتی از بی¬سامانی تلخ روزگار بود، که تا دیده برهم نهاد خودرا خلاص یافته درس آخند کربلایی در ،، مسجد تفنگ سازی و اخند پهلوان در مسجد حوض وزیر« بازار قندهار »یافت . او آموزش های ابتدایی را در مکاتب « سیف بن یعقوب هروی » و « عبدالواسع جبلی غرجستانی » گذراند و سپس وارد لیسه عالی سلطان غیاث الدین غوری و مولانا نورالدین عبدالرحمن جامی شد و تا سطح «بکلوریا را با موفقیت به سرانجام رساند که ادبیات و علوم اجتماعی در برنامۀ شان بود و این مضمون ها به شمولِ هنرهای خوشنویسی ,نقاشی و خطاطی خیلی به طبع شاعرانۀ رفیع نوجوان می چسبید و از آنها لذت می برد.
شانس های که محضر استاد محمد علی عطار در همسایگی دکان بزازی پدرش نصیب او گشت، بیشتر اورا به میدان،، مشق عشق،، کشاند و هنر نستعلیق را با این چلیپا ی جاودانه ومانا بخط استاد پیرزاد هروی بخاطر سپرد که شاعری سروده :
عشق آمد و زد بر ورق مشقم دست
معشوقه دوات و قلمم را بشکست
گفتا که ایا عاشق شوریده و مست
جز مشق خیال رخ من مشقی هست
او در خُردسالی به کانون ادبی – فرهنگی «مِهر و ماه» راه یافت و در نوجوانی شانس آورد، که از میمنتِ گُلِ روی خویشاوندی فرهنگیان و دوستان نزدیک در پاتوق دکان کاکایش موسوم ( گلدن شاپ ) یاران صمیمی و نشست های دلفروز ادبی فرهنگی و قلمی اساتیدی چون ـ
: عبدالغنی نیکسیر،هروی ، عبدالرؤوف راصع، عبدالرزاق نجومی، محمد ناصر ناهض، عبد الغنی هما- حسین صبور،، گلاحمد نظری آریانا و براتعلی فدایی حضور یابد؛ و نزد هنرورانِ چیره دست و زرین کلکِ خوشنویس هرات یعنی استادان :
محمدعلی عطار و امینالله پیرزاد هروی با دلی مملو از عشق به آموزش، فراگیری و مشق زانو بزند و از فیض کمالات آنان بهره ببرد.
اینگونه فرصت ها بسیار اندک فرامی آیند و به همه گان میسر نمی شوند؛ ولی ِرفیعِ حساس، ظریف، پرسشگر و هنردوست به موقع از آن ها برخوردار شد. در این برهه ولعِ عجیبی به خواندن، دانستن و آگاهی دستِ اول داشت؛ پیوسته از استادان خواستارِ کتاب، مجله و نشریه می بود و چون فضا مساعد و روحیه دلخواه به مطالعه را دا شت همه را به چنگ می آورد. کشش و میل بی حد و مرّ به کنکاش در لابه لای صفحات کتاب ها پُرسش های فراوانی را در ذهن ناآرام وئ برمی انگیخت. این کار باعث می شد که در محفل اُنس دوستان و اساتید مطبوعات احساس آزادی و طرح بحث و فهم بیشتر کند، آن هم در مسایل و معضله هایی که مایۀ حیرت می گردید. رفیع اصیل از این هوشمندی و درایت برخوردار بود، که به جد پاس، مقام و موقف را نگهدارد و با کسانی که عُمری در راه تعلیم و فرهنگ اجتماعی جسم و دماغ فرسوده و دودِ چراغ خورده اند با حُرمت و قدردانی مثال زدنی رفتار نماید ، کاری، که دوستی و محبت بی شایبه را در برابرش برمی انگیخت و او مشتاقانه می خواند، می آموخت و می اندوخت!
امید، شکست و خودباوری!
محمدرفیع اصیل در حالی که در سال ۱۹۸۰میلادی و ۱۳۵۹خورشیدی از لیسۀ سلطان غیاثالدین غوری فراغت می یافت به خاطر شایسته گی در اجرای برنامه های درسی، «بورسیه» گرفت تا در دانشگاه مسکو به آموزش هایش ادامه دهد. زنده گی به روی وئ لبخند زده بود؛ ناملایمات می خواستند از سر راهش به دور شوند و افق های نوی برایش گشوده گردند تا به هزاران پرسش خود پاسخ های لازم و بایسته یابد. برخود می بالید و راه نمی رفت، پرواز می کرد. جهان در دیده گانش زیب و فری دیگر یافته بود و در خانه و بیرون، شب و روز به این می اندیشید، که فردا ها بهتر از امروز خواهند بود و آینده خیلی روشن و زیبا؛ اما نگوی که زنده گی و فلکِ مکّار بازی های تازه یی در چانته آورده بود و او به علت شرایط دشوار ناشی از جنگِ فرسایشی آغازیافته و اِشغال نظامی کشور توسط ِرژیمِ حاکم در اتحاد شوروی سابق و جَوِّ خاص و هراس انگیز سیاسی، اجتماعی و فکری آن دوره در داخل کشور، نتوانست به آموزش و پژوهش «اکادمیک» دست یازد. این به معنای پایان رؤیاهای رفیع اصیل نبود و او بیدی نبود که به چنین بادهای بلرزد و تسلیم شرایط تحمیلی شود. فکر کرد و با خانواده و دوستان به مشوره نشست و در یکی از غروب های درخون غنودۀ و پر ستاره هرات را ترک و به هجرتی شورانگیز روی آورد. او در ایران پس از استقرار در،،تهران ،، درجستجوی دلدار آرزوها و خیالاتش برآمد و سرانجام رفته رفته به محضر اساتید گرانقدری رسید؛ چون: استاد سعادت ملوک تابش ، میر نجیب مایل هروی،محمد آصف فکرت، نجف علی رهبر، دکترعبدالحمید معصومی، محمد تقی بهلول گنابادی، عبدالکریم تمنا، نجیب الله انوری و عبدالغفور آرزو ، ناصر طالب، محمد کاظم کاظمی، ابوطالب مظفری ، براتعلی فدایی، محمد ظاهر رستمی، فریدون وارسته و نظام الدین شکوهی روی آورد،،،وئ از دانش، تجربه و رهنمایی های ایشان به خوبی کسب فیض نمود و از پیمانۀ معرفت و دانایی شان جُرعه هایی سرکشید.وسالیان چندی در مشهورترین فصل نامه های ادبی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی مطبوعات مهاجران از جمله،، در ـ دری،، خط سوم، راه امین ومجلات ونشراتی چون میهن، فریاد عاشورا، میثاق وحدت، نینوا، صلح،ارشاد النسوان، هفته نامه دیدار، زنان افغان، هندو کوه،فتح، حبل الله، پامیر، نی، ظهور و ظفر قلم زد و برای یاد یار و دیار و روزگارنوشت…….
افتخار تدریس:
وقتی بیاموزی و شیفته گی آموختن و دل سپردن به قلم و قرطاس بر تو چیره شود به این احساس می رسی که داشته هایت را به دیگران نیز تقسیم کنی. در این سخاوت، لذت و کیفیتی است که در گُل و مُلِ شعر حافظ نیست؛ و در بازخوانی «بوستان» و «گلستان» شیخ سعدی (ع). او که شعر در رگ و پوستش بود و هنر در پئ و استخوانش سرانجام به این نتیجه رسید که در محیط غربت و مهاجرت کسان زیادی چشم انتظار شنیدن و فرا گرفتن از گرد آورده ها و اندوخته های هنری وفکری فرهنگی او هستند- بر همین اساس روی پنج مجموعه ارزشمند پژوهشی و آموزشی و تالیفی او تمرکز می نمایم:
مرقع فاخر قرآنی اساور،اثر استاد محمد علی عطار هروی.
رنگ و رنج – بانضمام یاد واره هنر آوران هری – و نمایه.
معرفی بیش از سیصد تن از هنرمندان معاصر افغانستان.
تلاوت نی : منتخبی از مجموعه آثار نقاشی خط و کلک خیال انگیز نستعلیق نویس معاصرـ استاد نجیب الله انوری در هفتاد و دو قطعه خوشنویسی هشت قلمی.
چامه ها وچکامه ها : سروده استاد براتعلی فدایی هروی.
آینه مهر : یاد نامه ای اندر سوگ استاد ملوک تابش هروی، که درین سوگنامه دیدگاهها،خاطرات و اشعار بیش از چهل تن از فرهنگیان، نویسندگان و شاعران افغان آمده است و بر علاوه او شش دفتر شعر را ویرایش وبا عناوین زیر از شعرای مهاجر افغانستان در خارج کشور منتشر نموده است که بدینگونه بر می شمارم !
۱ – اشکی در غربت ، اثر محمد ظاهر قناویزی .
۲ – بر بال خاطره ها ،اثر دکتر امان الله واسعی .
۳ – راه روشن، اثر ارزشمند استاد فدایی هروی .
۴ – سرودی در غربت، اثر محمد ظاهر قناویزی .
۵ – سیب و فریب ـ مجموعه شعر آصف رحمانی .
۶ – دیوان کامل مولانا کمال الدین علیشیر بنایی .
که این اثر تحقیقی را با عباس رستاخیز پژوهش نموده و افزون بر اینها مدت دوازده سال در اطراف و اکناف مناطق محروم و مهاجر نشین افغان های ساکن ایران از جمله کوی تلگرد و طلاب مشهد، مدرسه شهید محمدی، مدرسه شهید بلخی و مدرسه خواجه عبدالله انصاری،رح،آموزش دروس و
مضامین تاریخ، هنر، جغرافیا و سواد آموزی را در پیشینه خود داشته و معلمان را سرچشمه های خرد، دانایی و رهایی از جهل و نادانی با سیراب شدن از آن آب ازلی و سرمدی می داند که عزتش افزون و روزگارش در آرامش باد.
عنوان این خاطره و دلنوشته از حضرت لسان الغیب حافظ شیرازی است با این بیت مشهور :
ناز پرورد تنعم نبرد راه بدوست
عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد .
هفدهم اسد ۱۴۰۵
هشتم اگوست ۲۰۲۶ میلادی.
