شبِ هجران
(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنجشنبه مؤرخ ۲۴ ثور ( اردیبهشت ) ۱۴۰۵ خورشیدی – ۱۴ می ۲۰۲۶ میلادی – ملبورن – استرالیا
———————————————————————————————————————–
شبِ هجران
من پریشانم و آرایش من غمگین است
غزلم یخ زده قلبش سخنش سنگین است
نامه دارم کسی از شهر سخن رانده ولی
من تحمل نتوانم که دلم مانده ولی
کابلم را به کی تسلیم کنم خوش باشم
باید از سوگ درین عمر سیه پوش باشم
من و کابل غزل و قافیه را مانندیم
چه شد آخر که زهم سرد شدیم دل کندیم ؟
آه کابل ! بمرم شهر گلم دق کردی
تو مرا محو خودت کردی و عاشق کردی
بعد تو هیچ دیاری به تو مانند نشد
دلم هرچند که از نام تو دل کند نشد
روز ها خوابم و شب ها همگی بیدارم
کابلم بعد جدایی چه کنم تب دارم
من وطن گفته فقط آب شدم میدانی ؟
سوژهی مردم نا باب شدم میدانی؟
به من و عشق من و درد دلم میخندد
به غم خسته و پیگرد دلم میخندد
جاده هایت چقدر باب دلم بود وطن
خانه ام ریشهی از جان و دلم بود وطن
کاش با درد دلم بغض تو درمان یابد
کاش کابل شب هجران تو پایان یابد
یک نفر کس که مرده همان من بودم
دلش از بیکسی افسرده همان من بودم
ملالی امین
بسیار زیبا قلم زدید ، قلم زیبا و احساس پاک تانرا می ستایم.
باعرض حرمت
قیوم بشیر هروی