در چنگ بلا
تاریخ نشر شنبه ۱۷جدی ۱۴۰۱– هفتم جنوری ۲۰۲۳ هالند
من ندانم که چه شوریست، چه نیرنگِ دگر
باز امشب ز تو با ماست سرِ جنگِ دگر
رنگِ رخسارِ تو پیداست ز بارانِ بهار
هفت رنگش چو کمان ست و دوصد رنگِ دگر
پیشِ آن پنجره پیچیده همان زمزمه ها
سَر مکن زیرِ لبت این همه آهنگِ دگر
بسته زولانه سراپای مرا دستِ جنون
ما که در چنگِ بلایم و تو در چنگِ دگر
پای تقدیرِ مرا آبله آورد به درد
تا رسیدم به بَرش او شده دلتنگِ دگر
شیشه ی قلبِ خموشم که فرو ریخت ز غم
تو چه بیهوده زنی باز به هر سنگِ دگر
شاعر ……
درویش نوید محبوب
درویش عزیز باز هم سرودۀ عالیست . موفق وسلامت باشید. مهدی بشیر
از حضورِ گرامی شما بزرگوار صمیمانه سپاسگزاریم
خدماتِ شما ستودنیست دستِ تان دردمند مباد
همیشه ما شاعران را عزت بخشیده اید شما با عزت باشید محترم