۲۴ ساعت

23 ژانویه
۳دیدگاه

چرخِ کهن

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه  مؤرخ ۳ دلو  ( بهمن ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۳  جنوری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————-

چرخِ کهن

زین بنا و این سرا، بس کاروان خوابید و رفت

نکته‌سنج و عاقل و پیر و جوان خوابید و رفت

 اهلِ فهم و فکر و  دانش ، اهلِ علم و اقتدار

 اهلِ  کار  و  کاردانِ  پُر توان  خوابید  و  رفت

 شاه و تاج‌ داران و درویش و فقیر و مستمند

 در مسیرِ ره ، به  گردِ  کاروان  خوابید و رفت

 گنج و گوهر، کاخ‌های مرمرین ارزنده نیست

آن‌که دل بر زر فروبست، ناگهان خوابید و رفت

چند روزی نغمه زد بلبل به بُستان‌های عشق

 چون خزان آمد، اجل گشت؛ بی‌زبان خوابید و رفت

هر کسی  را  مُهلتی  بخشید  این  چرخِ کهن

 شاه با مستی، گدا با غمِ نان خوابید  و رفت

 ای «بشیر» غافل مباش از مکر و کِردِ روزگار

 در کویرِ خارزار ، بس  ساربان  خوابید و رفت

بشیر احمد شیرین سخن

18 ژانویه
۳دیدگاه

یادی از زِنده یاد اُستاد خلیل الله خَلیلی

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه  مؤرخ  ۲۸ جدی  ( دی ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۱۸  جنوری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————-

 

یادی از زِنده یاد اُستاد خلیل الله خَلیلی  

 خَلیلی، شاعِرِ شیوا‌بیان بود

 دَبیرِ  فَوقِ‌العادَه،  پُر‌توان بود

 به بَزمِ چامه‌پردازانِ  پُرفیض

چِراغِ  راهنمایِ  شاعِران بود

چو آفتابِ دُرخشان می‌دُرخشید

 اَدیبِ مُطرَحِ عَصر و زَمان بود

 گِران‌اَرج و جَلیل و اَهلِ اِدراک

هَدَفمَند و فَهیم و مِهربان بود

 سُخَن‌دان و سُخَن‌ساز و سُخَن‌وَر

 ذَکیِّ نُکتِه‌سَنج و نُکتِه‌دان بود

 ظَرافت در بَلاغَت و بَیان داشت

 اَنیسِ پیر و مُشتاقِ جوان بود

مَتین،   اِستِوار   و   با  دِرایَت

فَروتَن، عالِمِ  اَندر  جَهان  بود

خُدا رَحمَت کُند بَرحالِ اُستاد

 به جِدّ ما رَفیقِ هَم‌زَبان بود

 بشیر، شاگِردِ مَکتَبِ خَلیلی

فَصیح و ناطِقِ  زیبا زَبان بود

 بشیر احمد بشیر شیرین سخن

16 ژانویه
۱ دیدگاه

مدارا

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه  مؤرخ  ۲۶ جدی  ( دی ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۱۶  جنوری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————-

مدارا

جهان را خرم و شادان، جدا از  دردِ سر بینم

 جهانِ نو  ، جهانِ نور ؛ جهان  را   معتبر بینم

 اگر تخمِ  خرد کارند ، بروید عقل  و  اندیشه

 اساسِ فهم و هر فکرت، طلا و سیمِ زر بینم

جهان را محترم بینم، بدونِ خصم و هر نفرت

 به هر سو اشتیاق و شور، همه شیر و شکر بینم

قلم   باشد  سلاحِ  ما ، خرد  راهِ نجاتِ کس

 زِ علم و صلح و آگاهی، همه را بهره‌ور بینم

 نه جنگ و   در  دل‌  ها  ، نه بیدادِ ستم‌ کاری

 دلِ انسان شود دریا، من این‌سان بحر و بر بینم

محبّت جای هر نفرت، صداقت در همه اقشار

 درستی  در همه ادیان ، تحمّل را هنر بینم

 نبینم هیچ  شیّادی ، نباشد  تخمِ شیطانی

 مدارا در دلِ  انسان  سراپا   ریشه‌ ور بینم

بشیر احمد شیرین سخن

12 ژانویه
۳دیدگاه

باور

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه  مؤرخ ۲۲ جدی  ( دی ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۱۲  جنوری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————-

باور

بنام  او  که هستی  را   بنا  کرد

  آدم را  آفرید   و   پس  فنا  کرد

   زِ خاک و باد و آب و نارِ سوزان

 حیاتِ    آدمی‌  زاد    را   بپا  کرد

   به او بخشید عقل و نورِ بینش

  پیامش را به انسان راهنما کرد

   ز جنت   آدمی   را  بیرون  آورد

به نفس و مَکرِ شیطان  آشنا کرد

   به رنج   و  کار  ، راهِ   زندگانی

  به انسان نعمتی افزون عطا کرد

   پیامبران    فرستاد   با  پیامش 

به انسان   راهنما   و  مقتدا  کرد

  به شب مهتاب و روز آفتاب تابان

 زمین   را   پر   ز الطاف  خدا کرد

  میلیون‌   ها    منظر  در  زمینش 

 بر آسایش   خلقت   رونما    کرد

   بنازم   خالق    هستی که ما را

  لایق  بر صفحه ی  دار الفنا کرد

 بشیر!   باور  نما    روزِ   جزا   را

جهنم   را    خدا   اعمال  ما  کرد

بشیر احمد شیرین سخن

08 ژانویه
۳دیدگاه

نسلِ خسته

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنجشنبه  مؤرخ ۱۸ جدی  ( دی ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۸  جنوری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————-

نسلِ خسته

چرا  دردِ  وطن  درمان  ندارد؟

چرا رنجِ   وطن   پایان   ندارد؟

چرا   اندر    میانِ   نسلِ  امید

 هر آن گرگِ رذیل آمد و درید؟

چرا نوکِ قلم‌ها گشته بی‌رنگ؟

 قلمدارانِ ما  دلخسته، دلتنگ

چرا  آموزگارم  خسته‌ تر شد؟

 چرا درسِ محبت بی‌ ثمر شد؟

چرا تعلیم و تدریس بی‌نوا شد؟

 چرا اخلاق و عرفان زیرِ پا شد؟

 چرا خاموش  شد آوازِ  مکتب؟

 چرا  پژمرده  شد خندِ  مُرتّب؟

 چرا اطفالِ ما   با پای  خسته

هنوز رویِ حصیرِ غم نشسته؟

نه شادی در نظر، نه نورِ فردا

 نه    آرامی  ،  نه    پروازِ تمنا

 چرا این‌گونه نادانی شکوفاست؟

 که دانش در دلِ تردید تنهاست

 چرا هر دختِ رعنا، نسلِ خسته

 به فرشِ  نا امیدی‌ ها نشته؟

بشیر احمد شیرین سخن

03 ژانویه
۳دیدگاه

مشتاقان

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه  مؤرخ ۱۳ جدی  ( دی ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۳  جنوری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا

مشتاقان

========
به خاکم، معبد و میخانه سازید

اقامت‌گاهِ   هر  مستانه  سازید

 بسازید  جایگاهِ  جام  و  ساغر

 به هر نوشنده، خُمخانه سازید

 به هر طاقش، پیاله با صُراحی

 مُهیّا  بهرِ   هر   جانانه   سازید

 به ایوانش، چندین حجرهٔ خانه

 تزهّدگاهِ   هر   فرزانه   سازید

 بلندبالا،  اطاقی  خوش‌ تجمّل

 به مشتاقانِ من کاشانه سازید

 طربگاهی، نشاط‌انگیز و دلخواه

 برای عاقل  و   دیوانه   سازید

 به هر ایوان، شمعی با محافظ

 به اشتیاقِ هر  پروانه  سازید

بکارید بر زمینش سرو و شمشاد

 یکی گلشن، یکی گلخانه سازید

 به   اهتزاز   ،   بیرق   بر مناره

 به بارگاهی، حقیر آستانه سازید

 بخوانید بر  مزارم   بیتِ حافظ

زِ هر مصرع، هزار افسانه سازی

بشیر احمد  شیرین سخن

23 دسامبر
۳دیدگاه

گفتگویی با محترم بشیر احمد بشیر (شیرین سخن) شاعری از خطهء ادب پرور هرات

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه  مؤرخ ۲ جدی  ( دی ) ۱۴۰۴ خورشیدی  ۲۳ دسامبر ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

 

در ادامهِ گفتگو  با همکاران قلمی سایت ۲۴ ساعت

اینک صحبتی داریم با محترم 

بشیر احمد بشیر (شیرین سخن)

شاعری از 

خطه ء ادب پرور هرات 

که خدمت خوانندگان

گرامی پیشکش میگردد.

پرسش:

جناب آقا ی شیرین سخن گرامی، با سپاس و امتنان از همکاری ها ی قلمی شما، لطفاً در آغاز خود را برای خوانندگان محترم سایت ۲۴ ساعت معرفی نموده و بفرمایید دارای چند فرزند میباشید؟

پاسخ:

بسم الله الرحمن الرحیم

با سپاس فراوان از سایت وزین و فرهنگی « ۲۴ ساعت » که با مهربانی و ادب پروری، اینجانب را شایسته  این گفت وگو دانستند، 

اینجانب بشیر احمد بشیر، ملقب به  « شیرین سخن » ، نواده مرحوم استاد محمد حسن هراتی شیرین سخن می باشم.

در سال ۱۳۷۱ خورشیدی ازدواج کردم و ثمره این پیوند شش فرزند است: دو دختر و چهار پسر.

پرسش:

لطفاً در مورد کار و فعالیت های تان قدری روشنی انداخته و بفرمایید در حال حاضر مصروف چه فعالیت هایی هستید؟

پاسخ:

 با تشکر از محبت شما ، من هیچگاه شغل دولتی نداشتم و همواره مصرو ف فعالیت های آزاد پیشه وری بوده ام.

در شغل موبایل فروشی ، فروشگاه موبایل و سیم کارت داشتم و به مدت هفت سال نیز بعنوان وکیل صنف موبایل فروشان و تعمیرکاران موبایل در هرات خدمت کردم. همچنین عضو هیئت اداری اداره ٔ ملی پیشه وران نیز بوده ام و مدتی  هم در بخش مرغداری گوشتی که متعلق به خودم بود فعالیت داشتم، اما متأسفانه متضرر شدم و در حال حاضر به کرایه سپرده شده

است. علاوه بر همه اینها در کنار آن، یک شهر بازی اطفال دارم که به صورت سرپوشیده در مجتمع « سیتی پارادایس« » فعالیت میکند و در حال حاضر ویژه بانوان و اطفال بوده و امور کنترول و پیشبرد آن به دست خانم ها می باشد، هرچند کرایه بلند و درآمد اندک، مشکلاتی را به همراه داشته است.

پرسش:

آیا زمانی ناگزیر به ترک وطن و پیوستن به خیل مهاجرین شده اید؟ بفرمایید در کدام سال و اکنون در کجا زندگی می کنید؟

پاسخ:

بلی ، در سال ۱۳۷۵ خورشیدی، در دوره نخست حکومت طالبان، به دلیل فشارها و اطلاعات نادرست، ناگزیر به ترک وطن

شدم و به جمهوری اسلامی ایران مهاجرت نمودم و تا سال ۱۳۸۱ در شهر تهران بود و باش داشتم.

پس از بازگشت به هرات، به مدت دوازده سال با کمپنی مخابراتی « روشن » همکاری تجارتی داشتم  که تا ختم قرارداد  ادامه یافت و در حال حاضر در شهر هرات، ناحیه هشتم، در محل آبایی خود زندگی میکنم.

پرسش:

در مورد سرودن شعر میخواهم بدانم که از کدام سال به سرودن آغاز نمودید و در کدام قالب های شعری می سرایید؟

پاسخ:

از دوران کودکی به شعر و ادب علاقه داشتم وآثار شاعران بسیاری را مطالعه میکردم. خود را شاعر فنی و تخصصی نمیدانم و چنین ادعایی هم ندارم؛ اما عاشق شعر، ادب، فرهنگ و هنر هستم و این علاقه نیز میراث خانوادگی میباشد.

از سال ۱۳۶۷ به طور جدی به سرودن شعر پرداختم و با استاد محمد ظاهر ارشاد و استاد نائض، در رادیو و تلویزیون وقت

همکاری داشتم. 

بیشتر در سبک خراسانی و ترکستانی، با زبان ساده، ملی و حماسی شعر گفته ام و به سبک عراقی نیز علاقه مندم، اما ترجیح میدهم در سبک آزاد خود باقی بمانم .

پرسش:

آیا به جز شعر، در فعالیت های فرهنگی و اجتماعی نیز سهم داشته ا ید؟

پاسخ:

بلی، زمانی ارتباط و حضور فعالی در این عرصه ها داشتم، اما متأسفانه فعلآ گوشه نشین هستم.

و در حال حاضر بیشتر از طریق شبکه های اجتماعی، به ویژه فیسبوک، ارتباط فرهنگی دارم.

پرسش:

نظر شما در مورد سایت  « ۲۴ ساعت » چیست و از چه زمانی همکاری تان آغاز شده است؟

پاسخ:

با صراحت می گویم که سایت  وزین  « ۲۴ ساعت » یک رسانه معتبر، فرهنگی و خدمتگذار واقعی در عرصه گسترش شعر، ادب، زبان و فرهنگ افغانستان است . و نقش این سایت در معرفی شاعران و آثار ادبی، بسیار برجسته و ارزشمند می باشد.

 مدت زیادی نمی شود که خوشبختانه با این رسانه پربار آشنا شده ام .

پرسش:

برای جوانان هم وطن ما که در دیار غربت زندگی می کنند، چه توصیه ای دارید؟

پاسخ:

خود را کوچک تر از آن میدانم که توصیه ای بزرگ بدهم، اما با تأکید عرض می کنم:

جوانان باید برا ی کسب دانش و مدارج علمی تلاش کنند، آینده وطن به توان علمی و عملی آنان نیازمند است.

ما دچار غفلت شدیم، اما آنان غافل نباشند.

موفقیت هر جوان افغان، چه در داخل و چه در خارج از کشور را آرزومندم.

پرسش:

شعر را چگونه تعریف می کنید و شاعر خوب از نظر شما کیست؟

پاسخ:

به باور من، شعر بیان فشرده و هنرمندانه احساس، اندیشه و تخیل انسان است که با زبان آهنگین و تصویرساز عرضه می شود؛

بیان منظم حقیقت های روز در قالب های عاشقانه، عاطفی، حماسی، میهنی، عرفانی و دگرگونی ها.

شاعر خوب کسی است که صادق، آگاه، مسئول و متعهد به انسان و جامعه ٔ خویش باشد.

پرسش:

اشعار کدام شاعران را بیشتر می خوانید؟

پاسخ:

به شعر حافظ، بیدل، سعد ی شیرازی و مولانای بزرگ دلبستگی دارم ، از صائب تبریزی، سبک نیمایی، فروغ فرخزاد، پرتو نادری و قهار عاصی نیز بسیار می خوانم و به همه شاعران بزرگ کلاسیک و نیمایی احترام می گذارم.

بشیر هروی :

در پایان اگر مطلبی هست که نپرسیده باشم، بفرمایید :

پاسخ:

با سپاس باید بگویم مدر مورد سرگذشت و تلخی هاییکه در در اوضاع نابسامان وطن پشت سر گذاشتم چیزی پرسیده نشد .

باید بگویم از ۲۴ حوت تا امروز، شاهد تلخ ترین دوره های زندگی در کشور بوده ام که اگر فرصت باشد، در گفت وگوهای بعد ی به آن خواهم پرداخت .

تشکر ویژه از سایت معتبر »۲۴ ساعت« بابت محبت و بزرگ منشی.

درود و مهر نثار شما، جناب آقا ی قیوم بشیر هروی، شاعر فرهیخته و توانای وطن ، معذر ت از اینکه  در پرسش های مختصر جناب شما پاسخ های طویل داده ام دادم.

بشیر هروی :

خواهش میکنم ، افتخار بخشیدید ، مؤفق و مؤید باشید.

پایان

20 دسامبر
۳دیدگاه

شبِ  یلدا 

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه مؤرخ ۲۹ قوس  (آذر) ۱۴۰۴ خورشیدی – ۲۰  دسامبر ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

شبِ  یلدا 

شبِ  یلدا  ، شبِ   شعر   و ترانه

 سرود و قصه‌    های   عاشقانه

 گهی   با   مهربانان   قصه گفتن

 گهی دستی  بریم   بر  هندوانه

 شبِ چنگ و رباب و مطرب و نی

شبِ جام و صبوح و ساغر و می

 شبِ بیت و غزل، شعر و ترانه

 شبِ    ختمِ  خزان ، آمدنِ  دی

 شبِ نقل و نبات و چای و بادام

 شبِ سیب و انارِ  سرخِ  گُلفام

 شبِ خویش و تبار و گرمِ دیدار

 شبِ مهر و صفا،   بوسیدن یار

 شبِ حافظ، شبِ عطار و بیدل

شبِ مستی و شوقِ یارِ همدل

 شبِ قصه، شبِ  چنگ و ترانه

 شبِ گفت‌ و‌شنودِ ساده، کامل

 شبِ بزم و  نشاط   و مهربانی

 شبِ آتش، شبِ نغمه‌فشانی

 شبِ گردشِ حال و گفتِ یاران

 شبِ هم‌نفسی  و   هم‌زبانی

 شبِ آغازِ دی و  برف و بارش

 شبِ شوق و سپیدار و ستایش

 شبِ   سرد  و  بلندِ   پُرمحبّت

 شبِ تاریکِ رعد و ابر و غرّش

 شبِ زادنِ نور، میلادِ خورشید

 شبِ رفتن  به  فردا هایِ امید

 شبِ آتش و نغمه، رقصِ شعله 

 شبِ یاد از فروغِ عهدِ جمشید

 شبِ   آغازِ    رحماتِ    الاهی

 شبِ لطف و   محبت آشنایی

 شبِ در یادِ  الله    تا سحرگاه

 شبِ تسبیح  و  ذکرِ   انبیائی

بشیر احمد شیرین   سخن

18 دسامبر
۳دیدگاه

وصیت

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنجشنبه مؤرخ ۲۷ قوس  (آذر) ۱۴۰۴ خورشیدی – ۱۸  دسامبر ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

همکار گرامی ما محترم بشیر احمد شیرین سخن

ابیاتی را تحت نام وصیت خطاب به فرزند شان

سرودند ، اینک این سروده را خدمت شما

خوبان پیشکش می نماییم.

 

وصیت

بخوان  بابا ، منور  ساز وطن را

درخشان ساز ، چراغِ انجمن را

بخوان فیزیک ، بخوان درسِ ریاضی

شکوفا کن گلستان  و چمن را

ز دانش می شود هرجا فروزان

بخوان  تاریخِ   مردانِ   کهن  را

به بازوی توانا پرس  و  پال کن

بجوی والاترین فهم و سخن را

اگر من بی ثمر ماندم  ز دانش

تو روشن کن رهِ  خویش تن را

بیاموز  از  بزرگان  علمِ  اخلاق

رها کن پشتِ مٌرداب و لجن را

غنیمت دان تمامِ  لحظه ها را

 ویا  ابیات  کم  ارزشِ  من  را

دل از لوثِ جهالت  پاک  کردن

که پاکی می نواز روح وتن را

به راهِ علم ، هلا ، ثابت قدم باش

که سازد علم ودانش این وطن را

چو بر خیزی به همت اندر این ره

بیابی فهم  و  ادراکِ  فٌطن را

تو آن گٌردی که با همت و بینش

برآورده     کنی    امیدِ  من  را

پسر با فهم و فکرت همسفر شو

که نورش زنده دارد جان و تن را

بگ.وش بابا تو پند نیک مردان

وصیتِ بشیرشیرین  سخن را

بشیر احمد شیرین سخن

14 دسامبر
۱ دیدگاه

فریاد انکشاف

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه مؤرخ ۲۳ قوس  (آذر) ۱۴۰۴ خورشیدی – ۱۴  دسامبر ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

  فریاد انکشاف

اگر دنیا  به   اوجِ  انکشاف است 

رَوندِ علمِ انسانی، مضاف است

 

جهانِ    نو،   جهانِ   بانک و بازار 

سرک‌سازی، معادن، نور بسیار

 

تجارت،    بانک،   بازارِ    جهانی 

مزین گشته   با صد  گُلفشانی

 

زِ برق و نور، فنون گردیده افزون 

زمین از نورِ خورشیدی، پر افسون

 

چراغِ دانش و  بینش   فروزان 

زمین از فکرِ انسانی، چو رضوان

 

ولی من با هزاران درد و خواری 

تهی‌دست و فقیر با  بی‌ قراری

 

نه آب و نه غذا، نه سرپناهی 

نه نوری در شبِ تارِ  سیاهی

 

منم محروم از دانش  ز آغاز 

درونِ زندگی بی‌ساز  و آواز

 

ز بیدادِ زمان،   فریاد   دارم 

دلِ پر غصه و  ناشاد  دارم 

 

به صد امید، با دستانِ خالی 

نپویم راهی آسان یا خیالی!

  بشیر احمد شیرین سخن

12 دسامبر
۳دیدگاه

نخلِ ظلمت

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه مؤرخ ۲۱ قوس  (آذر) ۱۴۰۴ خورشیدی – ۱۲  دسامبر ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

نخلِ ظلمت

نخلِ ظلمت   در  چمن  گر  بارِ  بیداد  آورد

 داد و بی‌دادِ  جهان ، ما  را به  فریاد آورد

حِلیه و کِذب و دروغ  و جهل  گشته پایدار

راستی، هرچند  گویی، خلقِ   ایراد  آورد

شورِ بیداد و ستم، در جانِ مردم ریشه زد

هرکه برعدل آید، او را طعن و اضداد آورد

نورِ حق را گرچه شب، پوشید با ابری تَبَه

عاقبت خورشیدِ  روشن ،  نورِ امداد  آورد

ظلم، اگر هرچند باشد، پایدار و  پُر ضریب

صبر، اگر با حق  بود،  انجامِ  انشاد  آورد

آتشی افروخت نیرنگ، با همه جور و ستم

چون رسد طوفانِ نوح، از ریشه برباد آورد

ای بشیر، هرگز نکردی جُستُجو عیبِ کسی

زنده باد آنان که در بزمش  تو  را یاد آورد

بشیر احمد شیرین سخن

08 دسامبر
۳دیدگاه

دُرِ دَری 

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه مؤرخ ۱۷ قوس  (آذر) ۱۴۰۴ خورشیدی – ۸  دسامبر ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

دُرِ دَری 

چون زبانم فارسی و  لهجه‌ام دُرِ دَری 

چیز شیرین‌تر ندیدم جز صدای مادری

 

وارث فرهنگ دیرین، گنجِ فیاض جهان 

دفتر تاریخِ ما را کرده  بس روح‌پروری

 

نغمه‌هایش در دلم چون صوت بلبل جاودان 

می‌رساند بر دلِ انسان نوای سروری

 

هر سخن کز جان برآید بر لب خواننده‌گان 

چون شمیم گل لطیف و چون نسیم دلبری‌

 

هر که دور افتد ز فرهنگ و زبانش بی‌نشان 

چون درخت تشنه در صحرا و دشت بی‌بری

 

گرچه صدها صوت و لهجه هست در چرخ جهان 

لیک آواز وطن شیرین‌تر از هر مشتری

 

ای زبانم، ای گرامی، ای نشان  پرفروغ 

نور خورشید   جهانی  ، آفتاب  خاوری

 

هر پرنده با نوایی  دلنشین دارد سخن 

شهره‌تر از همه بادا  نغمه کبک دری

 

بر رواق دفتر  دنیا  خطِ   زرین عشق 

بیت سعدی می‌کند بر دیده‌ها  جلوه‌گری

 

نیستم شاعر ولی در زیر لب با زمزمه 

چون قناری می‌سرایم با نوای زرگری 

 

ای بشیر! ای پیروِ دیوانِ مولانایِ بلخ 

نظمِ ناموزونِ تو دارد هزاران مشتری

 بشیر شیرین سخن

03 دسامبر
۳دیدگاه

بیداد روزگار

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهارشنبه مؤرخ ۱۲ قوس  (آذر) ۱۴۰۴ خورشیدی – ۳  دسامبر ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

بیداد روزگار

افسوس که چون نخلِ خزان گشتیم و بی‌بر 
افتاده به طوفانِ  حوادث ،  همه بی‌سر
سوزیم چو شمعی به شبستانِ مُصیبت 
چون   صیدِ  گرفتار   به  دمِ  تیغ و خنجر
ویران شده   خانه  ، زِ هجومِ  شبِ تیره 
خاموش  شد  از کلبه   نوایِ   مهرِ مادر
بُردند   زِ ما   نورِ   خرد ، علم  و  معارف 
بستند   زِ  ما  راهِ  جهان،  راهِ   سراسر
از صحنۀ   دنیا   عقب مانده وطن، وای 
از دست شد آن عزّت  و   فرهنگِ برابر
بیدادگران   می‌شکنند   بال   و   پَرِ  ما 
در خون کشند خسته‌دلان، غرق به خنجر
بگرفت وطن   چهرۀ محزون و پریشان 
آیینهٔ   تاریخ   پر  از   غصّه   و   مضطر
از خاکِ   شهیدان   وطن   لاله  دمیده 
وز خونِ جوانان  شکُفت  آتشِ  سنگر
بیدادگرِ  دَهر   به   نیرنگ   و   فریبش 
بست از وطنم  راهِ شرف ، راهِ  مُظفر
اما به خدا شعلهٔ  آتش به دلِ ماست 
می‌جوشد ازین درد به جان غیرتِ دیگر
پامال شده انصاف، حقوقِ مدنی مُرد 
هیچ چاره نمانده، کجاست قاضی و داور؟
با دست دعا بر درِ حق باش بشیرم
 تا حق گشاید به  وطن  راهی مُنور
 بشیر احمد بشیر شیرین‌سخن

 یکشنبه ۲۳ نوامبر ۲۰۲۵

29 نوامبر
۳دیدگاه

خراباتِ مغان

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه مؤرخ ۸ قوس  (آذر) ۱۴۰۴ خورشیدی – ۲۹ نوامبر ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

خراباتِ مغان

 الهی خاک این کشور سراسر بوستان گردد 

بساطِ با همی   دایم ، چراغِ این مکان گردد

همین    موطنِ   ،    همین    ویران   سرایم 

زِ رفعت، خاکیانش  ، همدمِ  کرّ و بیان گردد 

ازین  سرچشمهٔ جاری  و آبهای خروشانی 

زلالِ بادهٔ  عشرت ، به  کامِ   دوستان گردد 

به یُمنِ دانش و بینش فراهم  گردد  آسایش 

وطن با رونق ‌کاری  بهشتِ جاویدان  گردد 

ز فرهنگ و خِرَد خیزد صدای  نای خاموشان 

خراباتِ مغانش ، مملو از  خوانندگان گردد 

شود تعلیم‌سرا آباد که تا میهن شود دلشاد 

سراسر اهل تعلیمات، جوان و نوجوان گردد 

کریما لطف و احسان که ققنوسِ جوان خیزد 

بشیر با آرزوهایش، به مقصد رهروان گردد

بشیر احمد شیرین سخن

 یکشنبه ۲۳ نوامبر ۲۰۲۵

24 نوامبر
۳دیدگاه

خواب طلایی

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه  مؤرخ ۳ قوس  (آذر) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۴ نوامبر ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

خواب طلایی

بخواب دیدم وطن گشته گُلستان 

سراسر خُرم  و  شاداب و بوستان

به هر ادی  هزاران  گل و  سُنبل

بنا گردیده  هر جا صد  شبستان

شکوفه دامن  افشان سرکشیده 

گروه گروه تجمع  کرده دوستان

هزاران فاخته و بلبل به مستی 

فراموش کرده سرمای  زمستان

به هرصحرا هرسو لاله زاراست 

هرات و قندهار و بلخ  با ستان

هزاران زن و مرد اندر  سیاحت 

ز فیض آباد و نیلی تا نورستان

دها نخجیر  و  آهو  در  چراگاه

بکوه دامن، نجراب وکوهستان

سراپای و  طن  جنت  فردوس

 کنر و   کاپیسا  و   کابُلستان 

دعا کنید عزیزانِ وطن دوست 

همه جای وطن گردد  گُلستان 

بشیر  تعبیر  خوابهای  طلایی 

سعادت ارمغان دارد بدوستان 

بشیر احمد شیرین سخن

18 نوامبر
۷دیدگاه

شاعرانِ فارسی

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه مؤرخ ۲۷ عقرب  (آبان ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۱۸ نوامبر ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

شاعرانِ فارسی

 بخوان از حافظ و  فَهمِ سنائی

 بخوان سعدی به طَرزِ آشنائی

 بخوان خیام و عطار  و  نظامی

 بخوان شَهنامه و شیخِ  بهائی

 رودکی، حنظله، رهیِ مَعِیری

 عنصری، ارزقی، هر دو برآئی

غزل   از   مولانا   باید  بخوانی

 کلامِ شهریار  با  خوش‌ نوائی

 فروغی را بخوان با لحنِ بُلبل

 بگیر از نورِ خورشید روشنائی

 بخوان دیوانِ صائب را دمادم

 به شوق و ذوق و صدها دلربائی

 ز هر باغی گُلی از شاخهٔ چین

 ز سیستانی و خاقانی، کسائی

 بیا موزید زِ  انصاری  و جامی

مقالات  و  مناجاتِ  پارسائی

عراقی، انوری، شاملو، رشیدی

 کلاسیک و معاصر در هم‌آئی

گهی بیدل، گهی قهّارِ عاصی

 ظهیرالدین، سُهراب و خُطائی

 فروغ و هاتِف و ناصرِ خسرو

 سهیلی و مشیری با صفائی

 به بُستان، برگِ هر گل را ورق زن

 خلیلی، عشقری، فِکری، همائی

 فانی و باختری، هر دو مفاخر

 و جُودی، طوقِ زرّینِ طلائی

 سیمین و رابعه، هر دو مُدرّس

 به باغِ اعتصامی در سَمائی

مهریِ هروی،  خاتونِ  دوران

 به ابیاتش ندارد خودستائی

محجوبه با هزار دَرک و درایت

 غزل‌ها، مثنوی، بیت و رباعی

 غبار و رهگذر، شایق و مایل

 ناصر کفّاش و براتعلی فدائی

 بخوان بالحُجّه، با صوتِ قناری

 هراتی، بهره، مسعودِ رجائی

 گهی کُهزاد، گه پاک‌زاد و ناهض

 ناصر رهیاب، چراغِ راهنمائی

 ضیاءالحقِ سَخا ، استادِ تَمّنا

 دو بُلبُل در حرم‌  باغِ  شاهی

 بخوان اندرز و عرفاناتِ چشتی

 تو را آگاه کُند از  هر  مناهی

به اسماعیلِ  دارا  تو نظر کن

به ابیاتش نبینی هیچ مَلاهی

 اعظیمی، آرزو، هر  دو مُفکّر

 بشیرِ هروی، چون تاجِ شاهی

 نادری، کاظمی، دو فخرِ عرفان

 دو ناشر، دو بانیِ راهنمائی

 امیرجانِ  صبوری،  اهلِ آواز

 بخوانَد  بر  دلِ  مردم  لالائی

 توانایِ وطن، احسانِ  پاکزاد

غوری و مستمند، خادمِ فراهی

 بشیر عاشقِ هر شاعرِ شیواست

 نکرده هیچ‌گاهی  خودنمائی

هزاران شاعرِ فارسی‌سُرایش

 نخواندی و ندانی این بَهائی

بشیر احمد شیرین سخن

10 نوامبر
۳دیدگاه

شورِ ملی

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه مؤرخ ۱۹ عقرب  (آبان ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۱۰ نوامبر ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

شورِ ملی

اتحاد  و   همدلی   با   همدگر  باید  نوشت

 پیروی از مهر و الفت، سر‌بسر باید نوشت

 در دیاری  کِه  گُسَسته  اعتماد  و همدلی

 واژگانِ   احترام ،  بر لوحِ   زَر  باید   نوشت

نقشِ اخلاص و صفا را زنده باید ساخت باز

 درسِ انسان‌دوستی را بیشتر باید نوشت

 تا نمانَد بی‌خبر نسلِ جوان از  عشق و صلح

نامهٔ صلح و  وفا  را  در  سَحَر   باید نوشت

 درس و تعلیم ومدارس، افتخار بخشد به ما

 نامِ دانش را به هر دیوارِ شهر باید نوشت

 شورِ ملّی، ضامنِ آرامشِ هر کشور است

 بر درختِ  دوستی ،  رنگِ  ثمر باید نوشت

 از تعصّب  و  نفاق ، هرگز  نخیزد  حاصلی

 ننگ و نفرینِ ابد، بر  هر  شرر  باید نوشت

 نیست چیزی بهتر از وحدت میانِ مسلمین

 مهربانی، ای بشیر شیر وشکر باید نوشت

 بشیر شیرین سخن

07 نوامبر
۳دیدگاه

نالهِ چوپانی

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه  مؤرخ ۱۶ عقرب  ( آبان ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۷ نوامبر ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

نالهِ چوپانی

چهل‌و‌هفت سال گذشت از پریشانیِ ما

 از پریشانی  و  مسکینی  و  حیرانیِ ما

 چهل‌و‌هفت بار، خزان آمد  و بیدادِ زمان

 بار بار، رختِ سفر بست شادیِ انسانیِ ما

 همه  گفتند  که  فردا  وطن  آباد  شود

 بس‌که در بندِ خیال ماند  دلِ قربانیِ ما

 دستِ تقدیر چه آورده در این خاکِ پریش

 که زِ آغوشِ بهار زرد شود باغِ گلستانیِ ما

 من  ندیدم   که  خیزد   زِ  خاکسترِ  غم

مرغِ چمن یا پری ذوق گشاید گلِ بُستانیِ ما

جورِ   گردون  زده  بر   پیکرِ   امیدِ  تَرَک

غرقِ خون گشته نفس‌ هایِ  هراسانیِ ما

 ناله‌ها کرده بسی خاک،  از این جورِ مَهیب

 ذره عَرَق نکرد  صورت  و   پیشانیِ ما

صَد هزار شاعرِ  دانا، سرود   نغمهٔ غم

کس نخواند،  بشیر ،  نالهٔ  چوپانیِ ما

بشیر احمد شیرین سخن

02 نوامبر
۳دیدگاه

در طلب یا ر

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه  مؤرخ ۱۱ عقرب  ( آبان ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲ نوامبر ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

 با الهام از غزل زیبای حضرت لسان الغیب

خواجه حافظ شیرازی

با این مطلع

گل در بر ومی در کف و معشوق بکام است

 سلطانِ   جهانم  به  چنین  روز  غلام است

در طلب یا ر

عشقی که دلم خواست، همه کام‌ به‌ کام است

چون مطرب و معشوقه و می، بر سرِ جام است  

دل در طرب  و  دیده ،  پُر  از  اشکِ  نشاط است 

 جان   در    طلب   یا ر  ،  گرفتارِ    مرام     است  

مخمورِ   نگاهش   شده‌ام   ،   مستِ   حضوری

کز زلفِ  پریشانِ  وی‌ام  ، شام‌  به ‌ شام  است

هر پرده‌ی    سازِ   دلِ  من ،   نغمه‌ ی  او   شد

آن عشق، چه نغز ، با   دلِ  دیوانه  خرام است

گر   شعله    فتد   در    دلِ   عالم    ز   نگاهش

بی  داغِ  رُخش  ، آتشِ   ما   نیز   حرام   است

خواهی   که  بدانی   چه   خبر   با   دلِ   تنها؟

هر بیتِ من  از نامِ  تو  ، سرشار   پیام   است

با مهر و   وفایش  ، شده   دل   سخت  گرفتار

 در   بندِ    محبت    بشیر   لایقِ    دام    است 

بشیر احمد شیرین سخن

 

 

29 اکتبر
۳دیدگاه

یارانِ قدیمی

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهارشنبه  مؤرخ ۷ عقرب  ( آبان ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۹ اکتوبر ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

یارانِ قدیمی

قدیما   یار  مایل   بر  طرب بود 

شرابش قطرهٔ اشکِ عنب بود

  گهی با  نغمهٔ  چنگ و ربابش 

چو بُلبُل نغمه‌هایش دو ضَرب بود  

 نسیمِ زلف او چون عطرِ گلشن 

به جانم  موج  دریای  ادب بود  

 دو چشمِ مستِ او اندر خیابان

  بجایِ نورِ مهتاب برقِ شب بود  

 همان گل‌خنده‌ های نرم و نازش 

 عجب اندر عجب اندر عجب بود

   مرا از جامِ لب سیراب می‌کرد 

 اصالت داشت وخود عالی نسب بود

 به دامن می فشاند از شوق، گل‌ را 

 چوزیبا اهلِ اَشواق وطرب بود

 به یادِ روی او هستم فدایی 

 نگاهش شعلهٔ سوز ولَهَب بود

 بشیر با عشقِ یارانِ قدیمی 

 میان جمله یاران مُنتخب بود

 بشیر احمد شیرین سخن

23 اکتبر
۳دیدگاه

حسرت

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنجشنبه  مؤرخ  ۱ عقرب ( آبان ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۳ اکتوبر ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

حسرت

زِ پیشرفتِ  جهان انگشت گَزیدم

 ولی من رویِ پیشرفت را ندیدم

 با شصت‌سال عُمرِ پُر رنج و تکلّف

 فقط جنگ دیدم و از جنگ شنیدم

 مرا از درس  بسویِ جنگ بردند

 ده‌ها  بار دل  ازین  عالم بریدم

جوانانِ    زیادی    سر  سپردند 

 به چشمِ سر خودم در صحنه دیدم

 هزاران   زیر‌ بِنا  ویرانه   گردید

 من از ویرانه‌ ها  ظلمت خریدم

 جهان بر سویِ کشفِ کهکشان رفت

 ولی من  حسرتِ  دنیا چشیدم

 جهان آباد  و  در  امواجِ شادی

 من از لبخند  و  شادی ناامیدم

 بشیر پا در  رکابِ   اسپِ تازی

 چو بلبل  از  سرِ شاخه  پریدم

 بشیر احمد بشیر (شیرین‌سخن)

۲۸- میزان ۱۴۰۴

هرات

18 اکتبر
۳دیدگاه

آدمیت !

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه مؤرخ ۲۶ میزان  (مهر ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۱۸ اکتوبر ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

آدمیت !

آدمی   را   آدمیت   رهبر  است

 آدمیت   از  همه   والا‌تر  است

 علم و دانش گر شود نور و نوا

 آدمی  را  آدمیت  گوهر  است

عزّت و  آزادی و  انصاف و عدل

در دلِ اهلِ خرد خوش‌ منظر است

 گر دل از مهر و وفا خالی شود

زندگی چون هیکلِ بی ‌زیور است

 آنکه   دارد  اتکاء   بر  امر حق

 ننگ و وجدان و شرف خود جوهراست

 نفس بد گر حاکم وجدان شود

 آدمی از ببر  دَرّان   برتر است

 ای بشیر، آدم شدن آسان بود

 گر تو را احمد مُختار رهبر است

 بشیر احمد شیرین سخن

12 اکتبر
۳دیدگاه

ندای صلح

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه مؤرخ ۲۰ میزان  (مهر ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۱۲ اکتوبر ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

(ندای صلح)

 امیدوارم   که   هرگز   بر نگردد

 دوباره جنگ و جنجال و شرارت

 امیدوارم که  هیچ  افغان نبیند

 دوباره  اختلاس  و  رنگِ  غارت

 نباشد فقر و بی‌کاری به هر سو

 نباشد    ناله    از  دردِ  حقارت

 به هر کوی و به هر بامی بخندد

صدای کودک  و  بانگِ  بشارت

 به جای خشم و خون، آیینِ الفت

به جای تیر،  لبخند  و صداقت

 دعا دارم که این خاکِ دل‌افروز

 ببیند   روزِ  نو،  صبحِ  سعادت

 بنا گردد اساسِ درس و تعلیم،

 لباسِ  نو  بپوشیم  در فراغت

 ندای صلح، همیشه باد جاری

 بنوشیم باده از دریایِ وحدت

 ببارد ابرِ رحمت، چون بهاران

 که تا گُل سرزند در باغِ عزت

بشیر   در  آرزوی  موجِ خنده

ببندد دربِ  هجر  و راهِ غُربت

 بشیر شیرین سخن

10 اکتبر
۱ دیدگاه

فقر ما

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه مؤرخ ۱۸ میزان  (مهر ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۱۰ اکتوبر ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

فقر ما

فقرِ ما از حد گذشت، دردِ ما را چاره چیست ؟

 چارهٔ   بیچارهٔ    این    مردمِ    آواره   چیست؟  

نان   ندارد  سفره‌  ها،   جان  ندارد  سینه‌  ها

 راهِ فردای وطن، با این  همه نظّاره  چیست؟

 بر    لبانِ    کودکِ   ما،    قهقههٔ  د یگر  نماند  

 بر سکوت و بر جفا، یارب، بگو کفّاره چیست؟  

 تا کجا این درد و غم؟ تا به کی این اضطراب؟ 

 ای خدا، پوشاکِ ما از سهمِ این قواره چیست؟ 

روز ما چون شامِ تار است، شب ما تاریک و سرد

 ای بشیر! پس چارهٔ این ملتِ بیچاره چیست؟

 بشیر احمد بشیر شیرین سخن

05 اکتبر
۳دیدگاه

روزِ معلّم گرامی باد

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه مؤرخ ۱۳ میزان  (مهر ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۵ اکتوبر ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

 معلّم، مشعل‌دارِ راهِ روشنی و پیام‌آورِ آگاهی است اوست که از سیاهیِ جهل، چراغِ دانایی می‌افروزد و از قطرهٔ ناتوان، دریایی از توان می‌سازد. هر واژه‌ای که بر زبان می‌آوریم، یادگارِ دستانِ توانای معلّمی است که در سکوتِ کلاس، آیندهٔ یک ملت را ورق می‌زند درود بر همه معلمین گرانمایه.

روزِ معلّم گرامی باد

 ثَنا  گویم   محمّد  مُصطفی  را

 که  آورد  بر  زمین ، نُورِ خُدا را

 رَسولی کَز کَرَم، عِلم آفرید است

 به انسان، رَهنما شد، رُوشِنا را

 اَمینِ  راست‌ گو،  دَریایِ معنا

 شِفا بخشیده  روحِ  پادشا را

 محمّدِ   اَمین   سَردارِ  کونین

 چراغ  دو جهان ، فَخرِ  مدارا

کلیـدِ علم و گنجِ  معرفت داد

 گشود از جَهل ، قُفلِ ابتلا را

 زِ نامش عشق  می‌جوشد  به دلها

 فُروزان ساخت چراغ بینوا را

مُعَلّم، رَهنمای علم  و ایمان

 نِشان  دادست راهِ  اَولیا را

 بشیر از وصفِ او عاجز بمانَد

 که نتوان گفت قَدرِ مُصطفی را

 بشیر احمد شیرین سخن