۲۴ ساعت

09 آگوست
۱ دیدگاه

یاد باد آنکه رخت شمع طرب می افروخت !

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه  مؤرخ  ۱۸ اسد ( مرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  –  ۹ آگست ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
———————————————————————————————————————————————–

یاد باد آنکه رخت شمع طرب می افروخت !

=================

منوچهر برومند

شاعر ، نویسنده و هنر شناس معاصر ساکن پاریس.

استاد براتعلی فدائی هروی ، در سال ۱۳۰۷ خورشیدی در کهنه شهر هِرات پا به عرصه هستی نهاد و در پنجم آذرماه سال ۱۴۰۰ خورشیدی پس از یک عمر طولانی پر فراز نشیب که مصروف شاعری و ادب پروری و مبارزه قلمی و قدمی با عناصر فاسد اداری و مقاومت و مداومت در مخالفت با ارتش متجاوز شوروی و ایادی داخلی وابسته به بیگانه کرد در سن ۹۲ سالگی چشم از دیدار این جهان دون فرو بست.

من‌  آن  چکامه  سرا  عندلیب  خوش نفسم

که صحن  گلشن  قدس است صحنه نفسم

به   اوج     قاف     قناعت     عدیل    عنفایم

نه  بر  بساطِ   مذلت  نشسته  چون مگسم

استاد براتعلی فدائی!!!!

شعر من تصویر ست

شعر   من  آژیر ست

شعر من چهره ی بغرنج گلستان منست

که   ز   بیداد   خزان

گل   و    برگش     همگی    خشکیدست

رنگ بر چهره ی  هر سرو و گلش پوسیدست

شعر من کابوس زمانست

که   دلگیرست

شعر  من تصویرست

شعر   من‌‌  آژیر ست

شعر من پرده ی هر لولی بازاری نیست

که مرا حرفه  شود

که مرا نان  بخشد

که مرا جامه  دهد

و مرا در رده ی مزد بگیران مُقدم دارد

شعر   من   زاده ی   ایمان   منست

همه   احساس  ،   همه  تدبیرست

شعر من‌ تصویرست

شعر  من  آژیر ست

این جام‌ سخن دلپذیر که لبریز از شور و شعور شاعرانه است و به خوانندگانِ دل آگاهِ بیزار از سود جویی های شخصی و خور و خوابهای تن پرورانه عرضه می شود ،‌گویای سلوک شعری و نحوه تعامل فرهنگی سراینده عطار حرفه و قناد پیشه ایست که گر چه از هفده سالگی پا به ساحت شاعری نهاده بود. و‌ به سنت‌‌ کلامی ادب کهن سال‌ فارسی و اسالیب سخن منظوم پایبندی و تسلّطِ سنت گرایانه داشت ، بر خلاف سنت ادبی گذشته، به دریوزگی سخن فروشانه تن در نداد .طی عمر نود و دو ساله اش،‌ قیمتی دُرّ لفظ دری را به پای قدرت مداران زمانه نریخت‌. از قدر شعر و شعور شاعری نکاست .

او استاد براتعلی فدائی هروی بود که درسال ۱۳۰۷خورشیدی در کهنه شهر هِرات پا به عرصه هستی نهاد و در پنجم آذرماه سال ۱۴۰۰ خورشیدی پس  از یک عمر طولانی پر فراز نشیب که  مصروف  شاعری  و ادب پروری  و مبارزه  قلمی  و قدمی با عناصر فاسد اداری  و  مقاومت و مداومت در مخالفت با ارتش متجاوز شوروی  و ایادی داخلی وابسته به بیگانه کرد در سن ۹۲ سالگی چشم از دیدار این جهان دون  فرو بست. روح  پاکش  که همواره از نابسامانی  های روزگار افسرده بود به  اوج افلاک پر گشود. جسم دردمندش در آرامگاهی که به همت دوستانش در جوار زیارتگاه سلطان آغا در هرات  ساخته شده بود ، جا گرفت .

رحمت سرمد ربانی ارزانی او بادکه فیض الهی سخنوری را دستمایه زخارف دنیوی نکرد .درس ساده زیستی وسعه ی صدر و علوّ روح و بلند مقامی شاعری داد. از رفعت اجتماعیِ مستمر بر خوردار شد ، رفعتی که جنبه  واقعی داشت و معطوف به خود او بود و نه عرضی و غرضیِ معتبر به اعتبار وضع مالی و مقام و موقعیت زود گذر ناشی از مشاغل سیاسی و دولتی آزادیخواهی و مبارزه فدایی با عوامل فساد اداری.

سعه ی صدر وآزادمنشی و آزادیخواهی و توجّه به رقتِ حال و وضع نا بسامان زندگی عامه مردم و احساس همدردی وبرخورداری از حس مسئولیت جمعی‌‌ در‌فدایی موجب شد،همواره‌از مواضع حشمت و قدرت دوری جوید .ستایش هیچ قدرت مدار دست اندر کاری را نگوید معارض و منتقدنظامهای حکومتی زمامدارانی باشدکه نحوه ی حکمروایی نادرست کارانه آنانرا برنمی تافت.

از این رهگذر مواجه با مخاطرات و تبعات بازدارنده از مشاغل دولتی شد .چنانکه در سال های دهه چهل خورشیدی با سروده های انتقادی تصریحی و تلویحی خود که دردو نشریه‌ ی (اتفاق اسلام) و (ترجمان) منتشر میکرد و مواجه با استقبال عامه و نقل و نشر شفاهی مردم بود،از ریاست اداره فواید عامه استان بادغیس برکنار شد . از آن زمره است شعر‌ طنز قدرت ستیزی که‌‌ در تعریض به والی و مقام های ارشد ولایت بادغیس سرود ، که‌‌‌

در تاریکی شب آرد را از مخزن دولتی بیرون می آوردند ، پنهانی به خانه‌های خود می‌بردند.این شعر طنزکه عنوان مژده باد ارزانی دارد و در روزنامه‌ی «اتفاق اسلام» هرات چاپ شد سر‌انجام‌ به برکناری رئیس شهربانی،‌‌ پیشکار اداره دارایی و‌‌مدیر کل اداره کشاورزی و چند مقام دیگر محلی انجامید.

مژده باد ارزانی

ایهاالناس   از    اناث   و  ذکور

ای   گروه    گرسنه‌ی   رنجور

گر شکر وقف قحط‌سالی شد

نرخ نان گر به چرخ چالی شد

گر که انبان‌تان ز غله تهی‌‌ست

چه غم اکنون زمانِ رو به بهی‌ست

سبزه بسیار رسته  غم نخوری

از گیاهان  دشت  کم نخوری

این   شنیدم  که  باز در بازار

جار  زد   شاروالی  غم‌ خوار

بر شما   مژده   باد   ارزانی

ماست شد پاوی چهار افغانی

‌‌استاد فدائی هروی،سروده طنز بالا و غزل انتقادی زیر را در سال های پایانی سلطنت محمد ظاهر شاه سرود . سال هایی که برحسب اظهار نظر “نورالله وثوق” گرسنگی شهر های زیادی  از افغانستان را همراه با  مردمش می بلعید  و‌  مردم دسته دسته  به  ناچار کودکان خود را در دو  ولایت بادغیس و‌غور می فروختتد!

 

شام سیه

یارب این شام سیه را سحری خواهد  بود

وز دم  صبح   سعادت   اثری  خواهد   بود

آرزو مرد ،‌ دل افسرده‌‌ شد و عمر گذشت

دیگر از عهد جوانی   خبری   خواهد  بود

در فضائی  که  بُود  حکمروا  ظلمت  و آز

شام محنت زدگان را  قمری  خواهد  بود

 

ره بسی تنگ،‌ فَرَس لنگ،گذرگه همه سنگ

کاروان  را سر سیر و  سفری خواهد بود

در ره عشق فدایی که خطر هاست به جان

نیست پیدا که چو شیرت جگری خواهد بود

هرات‌  ۱۳۴۹

پس از انتشار این دو سروده بود که مبارزه قلمی اش با عوامل فساد محلی و دشمنی و دسیسه و سخن چینی آنها سبب شد با فرمان مستقیم محمد ظاهر شاه از ریاست اداره فواید عامه بادغیس بر کنار گردد. و در پی تهدید و اعمال فشار استاندار از کار دولتی دست کشد .روحش شاد یادش گرامی وروانش مینوی باد

 منوچهر برومند 

 

 

 

یک پاسخ به “یاد باد آنکه رخت شمع طرب می افروخت !”

  1. admin گفت:

    با سپاس از جناب برومند بزرگوار ،روان استاد مرحوم فدایی هروی را شاد وخشنود طلبیده ، سعادتمندی و سرافرازی جناب برومند را تمنا دارم.
    باعرض حرمت
    قیوم بشیر هروی

دیدگاه بگذارید

لطفاً اطلاعات خود را در قسمت پایین پر کنید.
نام
پست الکترونیک
تارنما
دیدگاه شما