۲۴ ساعت

19 می
۱ دیدگاه

چابک سوار

(هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه  29 ثور  ( اردیبهشت ) 1404  خورشیدی – 19 می  2025   میلادی –  ملبورن – استرالیا

چابک سوار

 چابکسوار  تازه ی   این   راه   پر  مغاك

 برگرد  سم   اسپ   امیدت   درود   باد

 گلهای  آفتاب  سحرگا ه  سرخ  عشق

بر  قامت  رشید  تو   هر  دم  فزود  باد

☆

 پرسیدی ام که که شعر نگفتی چرا دگر

 آری که شعر بغض شده در گلوی من

اینجا کم است خاطر چون شعر خواه تو

اینجا  بگوش  کس  نرسد گفتگوی من   

☆

اینجا میان خون و شرار و سرشک و دود

دلهای مرده در پی پول اند و سود و زر

 ایمان و عشق و درد و گذشت و تلاش راه

همچون  متاع  کهنه  بجا مانده در ضرر

☆

اینجا  ز برق چشم   درخشان   دیو  زر

 در دیده ها بجز هوس از غم نشانه نیست

گلهای عشق زیر قدومش فشرده شد

وز رفتگان و راه بدل  جز فسانه نیست

☆

اینجا هوس نشسته بر اورنگ سینه ها

 اینجا  طلا  نشسته  به  تخت  خداگری

 اینجا صدای سکه سر آهنگ زندگیست

 برق   طلا   مقدس    و    یزدان   آذری

☆

الفاظ   پاک  ،   زنگ  طلا  را  گرفته  اند

 راه و شرف به معنی قیراط  مسخ گشت

بر چهره ها نقاب طلایی نشسته است

آیات راستی، بدل و سینه نسخ گشت

☆

 اینجا  حیا و  شرم ، لغات  هوس شده

 اینجا برادری  تف و تحقیر گشته است

 تقوا نشان جهل کسان می شود شمار

 دیگر زمان مذهب ایمان گذشته است.

 ☆

از دیگران  چه  گله که  همراه  رزم تو

 در نیمه راه   راه  بلا  را  گرفته  است

. دست ترا نهاده و در پشت سود و زر

 دستان خونچکان طلا را  گرفته است

☆

از آرمان تهی شده، روح و روان و راه

چون پای پاک  فرش  قدوم طلا شده

ایمان و آرمان شده تبعید و عرش عشق

 پامال گشته، دیو هوسها خدا شده

☆

 آری میان اینهمه بی مهری و سقوط

 کی گوش بهر گریه و شعر تو می نهد؟

 کی در پی جواهر احساس می رود؟

 کی اشکی را نمونه ی پاداش می دهد؟

☆

چابکسوار تازه ی  این  راه پر نشیب

 سوگند   بر   امید   پر   از   آفتاب تو

 این  شب که برستون طلا ایستاده است

 ویران شود ز صبر من و از شتاب تو

☆

 تخت ریا و عرش  طلا را  فرو کشیم

 با دست پرز آبله  و  پشت  زخمگین

 با پتك عشق و درد و هدف ضربت آوریم

 بر استخوان جمجمه ی سود و زر زکین

☆

 وانگاه  بر  خرابه ی  خونین   کاخ زر

 قصری به اوج شعر و شرف را بنا کنیم

 ایمان زخم دیده و  عشق خمیده را

بر عرش آن نشانده و بازش خدا کنیم

☆

می تاز گرچه یکه و تنها شویم چون

 از پشت شب طلایه ی  خورشید میرسد

 چابکسوار راهی ی فردای بی مثال

 همراه اسب سرکش امید می رسد

فاروق فارانی

کابل

حوت ۱۳۶۹

 

یک پاسخ به “چابک سوار”

  1. admin گفت:

    درود ومهر نثار شما جناب استاد فارانی عزیز ، بسیار زیبا و دلپذیر سرودید ، سعادتمند و سرافراز باشید.
    باعرض حرمت
    قیوم بشیر هروی

دیدگاه بگذارید

لطفاً اطلاعات خود را در قسمت پایین پر کنید.
نام
پست الکترونیک
تارنما
دیدگاه شما