۲۴ ساعت

12 ژانویه
۱ دیدگاه

قتل نظم و قانون

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه  مؤرخ ۲۲ جدی  ( دی ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۱۲  جنوری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————-

قتل نظم و قانون

خـدا نظـاره گـر قـتل نظـم و قـانـون است

ز بیم جنگ و تجاوز بشر جگرخون است

شرار حرص تجاوزگران چه افزون است

حدیث هیتلـر و چنگیز و نقل قارون است

چـونـان غـارت و آدمکـشی شـده مـعـمول

به روز دزدی ودرقعر شب شبیخون است

هـزار مـرتبه جنگل بـه از آن شـهـریـست

که غرق وحشت اشغال خلق مسکون است

اسـاس جـامـعــه را از درون کنـند ویـران

چونانکه عرصۀ توفان بحر وهامون است

بـه ذات خـائـن و میهـن‏فـروش لعـنـت بـاد

زهی دلی که ز حـبّ وطـن مشـحون است

بـه دورۀ که قـوی می‏خـورد ضعـیـفـان را

ضعیف گـرچـه طلبکار بُـوَد، مدیون است

به هر دیاری که نفتست هرج و مرج آرند

به بـوی نفت جهانخوارِ گشنه مفتون است

طلا و ثـروت و حـق  ملل   در خـطر است

چـرا که حـمــلـۀ دزد کلان مقــرون است

هـرآن که قــدرت و بمـب اتـم کـنــد پـیـدا

زشـرّ و حمله ویـرانگرانـه مصئون است

دیمـوکـراسـی و نظـم پسین شـده فـرتـوت

جهان به توطئه و قلـدری دیگرگـون است

دوباره سـلطه گـران بـردگی ز نـو سـازند

تفکری که در آن برتراست و مأدون است

لگام دین و سیاسـت به چنگ غولان است

اساس زندگی لرزان و تار و وارون است

به زیـر چـادر و دسـتار و ریش اگـر بینی

هـزار خنجـر افـراط و فـتـنه مکنون است

زپست مدرن و ز روشنگری مکن پرسان

که نعش عقل وتمدن به خاک مدفون است

جهـان همدلی و دوسـتی چـه تاریک است

شـعـور سلطه بـه نـشل بشـر مظنون است

بـه جـای عـشـق و محبت نـفــرت آوردنـد

بــرای تفـرقـۀ خـلـق کـینـه مضـمون است

دیگر نه ارزش واخلاق و دین معتبراست

خدا بمرده و قـدرت به دسـت ملعون است

چـه سـاده از دل و اذهـان می‏کـنـند دزدی

چرا که صنعت و تخنیک پرزافسون است

زمانـه عـرصۀ خونین جـنگ انسـان است

زمین بـه جـنگ اتـم انفـجـار بـالــون است

جهان به عـشـق و امید و عدالت است آباد

به نظم وقانون وصلح وثبات موزون است

رسول پویان

۱۰ جنوری ۲۰۲۶

01 ژانویه
۱ دیدگاه

زخم کهنۀ سال نوین

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنجشنبه  مؤرخ ۱۱ جدی  ( دی ) ۱۴۰۴ خورشیدی  ۱ جنوری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا

زخم کهنۀ سال نوین

سال نو آمد ولی جنگ و جـدل افزون شدست

کودک وپیرو جوان  بی حد غرق خون شدست

از کرونا  اضطراب  و ترس و  وحشت زاده شد

بعد ازآن جنگ اتم سرشار از طاعون شدست

بس که زخـم کهنه در تـن می‏کشد سال نـوین

هریک ازترس شرار جنگ  سراطون  شدست

نظم و قانون  جهان  را  حرص  قدرت  می‏خورد

عــدل و آزادی اســیـر فـتـنـۀ ملعــون شدست

طالـبان زور و  زر  انـسـانـیـت  را کـشـتـه انـد

رحم و احساس از نهاد سنگدل بیرون شدست

بس زمین سـوخته گـورستان انسان کرده انـد

آرزو و عشق و احساس بشر مدفـون شدست

شــبـروان  کـور دل  در  روز  دزدی می کـنـنـد

حرص و بدمستی نهان درکاسۀ افیون شدست

خلـق مظلـوم از بـرای لـقـمه نـانی جـان دهـد

ظالم از خـون دل و رنج  بشـر قارون شدست

قـصـر لیلا را بـه  صد  افسـون  طلا کاری کنند

دشـت آتـشناک و ویـران کلبۀ  مجنون شدست

عـشـق از دشـت جنون خیزد  نـه  از کاخ طلا

در دل ویـرانـه صـد گنچ گهر  مکنون  شدست

عشق واخلاص ومحبت  مرده در  دل ها مگر

جـانشین همدلی ها خـدعـه و افـسـون شدست

اختلاط و درد دل گفـتـن عجـب  بیگانـه گشت

تا که دنیای مجـازی خامه و مضمون شدست

عشق را با هـوش مصنوعی بـه میدان آورند

شور و احسـاس دل پاکیزه  دیگرگون شدست

از لب سیحـون بـه گـوش دل نمی آیـد غـزل

تا خموشستانِ دل بشکستگان جیحون شدست

ترسـم افـراط و سـتم  ویـران کند قـصر مراد

تا وفـاق و همدلی بی پایـه و مظنون شدست

رسول پویان

۲۸دسامبر ۲۰۲۵ 

17 دسامبر
۱ دیدگاه

هستی، انسان و عدم

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهارشنبه مؤرخ ۲۶ قوس  (آذر) ۱۴۰۴ خورشیدی – ۱۷  دسامبر ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

هستی، انسان و عدم

عمری گذشت در خم و پیچ مدام هیچ

بـودن نـدیده مانـدن کس در دوام هیچ

جاه و جلال و  قـدرت  آدم فـسـانه بود

ابحـاری  در سـراب  تخیّـل تمــام هیچ

زور و  زر  و  کمال  تمـدن  به باد  رفت

ای بی خبرزگردش  و درک مرام  هیچ

تاریخ  پر ز قصۀ  جنگ و  ستیز  گشت

گویی که در غلاف قلم شد حسام هیچ

هـست و شـدن ارچه تکامل کـرده اند

دردا که می فتند در آخـر  به دام هیچ

در امتداد بـود و شـدن خـاک میشویم

تا ذره ذره هـسـتی شـود انقسـام هیچ

دیگ زمان در آتش آز  شدن  بسوخت

فـرسـوده گـشت در گـذر انهـدام هیچ

هیچی که در خیال عدم جلوه می کند

افکنده است بودو شدن را به کام هیچ

  که   در   تنوع   هستی   شـده  عیان

افـشـرده بـود در دل چـاه  ضلام هیچ

ازبس تضاد و جنگ بُوَد  در دل  شدن

شـایــد که انقلابی دمـد از قـیـام هیچ

بود وشدن و هیچ و عدم در تقابل اند

بــودن زنـدگی  و نـبــودن، پـیام هیچ

هیچ از کـجا  بـیامـده  و  در  کـجا رود

تـشـتی که بار بار فـتــاده ز بام هیچ

هیچ هـرچه ادعا بکند هیچ می شود

تنها مگـر ز هـیـچ بپرســنـد  نام هیچ

هیچ و عدم که حالت هستی کند بیان

بـودن دمیده در گـذر گام به گام هیچ

هستی هماره جلوه گرهستی خودست

زیـرا که بـر عــدم نسـپارد  لگام هیچ

راز بقا که در یـد اصـل   تکامل است

هربار زنده می شود ازقتل عام هیچ

جسم و روان نتیجۀ دور تکامل است

هستی شده که مأمن ارواح رام هیچ

هیچ وعدم اگرچه ندارند جسم و جان

لیکن؛ نماد کُه شـده سنگ رخام هیچ

پیچـیده بـانـگ هیچ و عـدم تا دم ابـد

آن ســوی بیکـرانـه نیابی عـلام  هیچ

عالم تمام لب به لب از هستِ  کل بود

یارب عدم چه بوده که زاید مام هیچ

روز طلوع و شام غروب  از کجا رسد

بی نورِ آفتابِ سحر، نیست شام هیچ

آن مطلقیکه خلق شده ازعدم کجاست

زیـرا حقیقتیست که گـردد هُمام هیچ

خاخام وشیخ وراهب ومرتاض رابگو

تاکی زجهل وخدعه کنید احترام هیچ

خلقت که در زمان ومکان آمـده پدید

چیزی نبـوده جـزهـنــر انضمام هیچ

هستی اگربه چنگ زمان و مکان فتد

بود و نبود وهست و شدن ادغام هیچ

درد گـذشته حال شـما را کند خـراب

آینده چیست جز نظری در غمام هیچ

در حال واقعی همه گـر زندگی کنند

خوشحـال و شـاد از عمـل التیام هیچ

با انعکاس هستی درهستی فتاده است

بس نقش بیکرانـه ز کلک رسام هیچ

تصـویـر ذهـن  آدم در بند بـوده است

آن خالقی که حکـم کـند در مقام هیچ

انسان ز ترس هیچ وعـدم بندگی کند

تا خویـش را رها کـنـد از  انتقام هیچ

یک روز  گربه  قولی قیامت رسد فرا

آهسته گک به گوش خداگوسلام هیچ

ازعقل و دین و فلسفه بسیار گفته اند

آدم به ظنّ خـود شده چندی امام هیچ

جعـل و دسـیـسه تا که شـده منبع خبر

گـمـراه می کـنـد هـمه را ارقـام هیچ

تقلید کـور و منطق محـدود و اعـتقاد

هریک به سهم خود بگرفتند وام هیچ

ایمان وعقل ودانش واحساس هرکدام

نقشی گرفته انـد عجب در درام هیچ

هیچ و عدم زهـستی در اذهان آمدند

بود ونبود وهست وشدن درگدام هیچ

امواج مغز و  نور  دل  از  گوهر  وجود

با عشق بی زوال بکند پر، تمام هیچ

هستی فراتر از همه ابعاد بوده است

با چـشـم دل نظر بکـنـد انهـزام هیچ

عالم که پر زهستی جاوید بوده است

گویا که هیچ زنـده بُوَد  در کلام هیچ

گیرم که بی حساب کنی عمرازنخست

غـافــل مـشــو ز فـلـسـفـۀ خیّام هیچ

ازفیلسوف و عالم و اهل هنر بپرس

آیا کی بـوده پیرو کـور دو غلام هیچ

برهان عقل خالص اگرقید منطقست

سـازد طلسـم دیگری از انظلام هیچ

اشراق درشهود و تصوف چه میکند

شـوری فکـنـده در گـذر انعـدام هیچ

از هـستی و فـنا و بقـا نقل کـرده اند

هـستیست در بقا  و  فنا در کـنام هیچ

هستی که درعـدم نبودغیرهیچ، هیچ

دلخوش مکن به لذت دارلسـلام هیچ

آدم اسیر قاموس وهم و خیال گشت

عمری گذشت در  گـذر  ازدحام  هیچ

از ارز  دیجـیتال  خـیالی  سخـن  زنند

دلخوش کنند به باورِسودِ سهام هیچ

گرسکه اعتبارِخودش  را ز دست داد

بازار   پـر  شــود  مگـر  از  اقـلام هیچ

جنگ وجدال آدم  نادان  برای چیست

گویا که دست  و پا بزند در قوام هیچ

آغـاز هـیچ  را  ز عـدم  جستجو  کنند

در هیچ و پوچ گم بشود  فرجام هیچ

بازیگـران هیچ و فنا هیچ  می شوند

هرچند می کنند همه را سرسام هیچ

بربند کتاب مطلق وازنسبیت بخوان

ازعرش تا به فرش نیابی خرام هیچ

ازهیچ خلق هستی مایک فسانه است

با کِی رسیده است مگر تلگرام هیچ

انسان تا سـراسیمۀ عقل قاصراست

افتاده در عدم همه نظم و نظام هیچ

هستی بی‏زوال و  خدا در طبیعت اند

آزاده باش و دورشو ازلیم ولام هیچ

گر پادشاه ملک دل وجان خود شوید

بی شک که بندگی نکنید اوهـام هیچ

عشق و صفا و مهروخردهست تا بدل

لبریـز باده هـستی کند نیز جـام هیچ

ازدردِ رنج و لـذتِ  شادی گریزنیست

هستی پرازحوادث وهیچ ازکدام هیچ

پرشورِزندگی و طرب کن خلای پوچ

بگـذر ز اعـتقاد  حـلال  و حـرام هیچ

انسان اگر طبیب دل وجان خود شود

درمان کند سراطون پوچ وزکام هیچ

ای خـالـق هـنـرکـدۀ هـستی و زمـان

بیرون فکن زوادی اذهان رُمام هیچ

ازوهم هیچ وپوچ که انسان کند اسیر

معنا بساز و باغ زمن کن رغام هیچ

خودرابیافرین وگذرکن زهفت خوان

صد زال زرورستم دستان زسام هیچ

میدان رابه قدرت رخش  درون سپار

بگشاعنان سرکش وبرکن حزام هیچ

هیچ وعدم وبودوشدن سرّ وحدت اند

هستی چوبی عدم شده دراختتام هیچ

انسـان اگر به قلۀ هـستی کند صعود

نظم نـویـن بـه پا کند از انفصام هیچ

رسول پویان

۲ دسامبر ۲۰۲۵

 

 

12 دسامبر
۱ دیدگاه

مرغ رویا

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه مؤرخ ۲۱ قوس  (آذر) ۱۴۰۴ خورشیدی – ۱۲  دسامبر ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

————————

مرغ رویا

مسوزان   بال  پـرواز  پرستـو  هـای  زیبا را

 میفگـن  در  قفسهای  طلایی  مرغ  رویا را

بیـا بر قایـق بشکـسته چشـمان من  بنشین

اگـر داری  هـوای   گـردش   امواج   دریا  را

هوای گـردش چشمی به دل افتاده  از اول

که با نیم نگاهی می کـنـد شرمنده  مینا را

دلم از کودکی داغ جـفایی می کشد باخود

که با هـر آه سـوزانی کشد نقش سویدا را

بگرد شمع  هجـران  سوختن  پروانه رازیبد

نسـوزد آتش مـا سینـه هـر بی  سر و پا را

بصحـرای شکنج  زلف  لیلا میروم هـر شب

که تا شـاید بیابـم حـالـت مجنـون شیـدا را

نمی بینم خریـداری برای جنـس  مرغـوبم

 ولی مـی پـرورم تا پـر کنـد   بازار  فـردا را

جدا از مادر  میهن  اگر  خوار و زمین  گیرم

همـای  هـمتـم  در  زیـر پــر دارد  ثـــریـا را

فغانی گرکشم ازسوز دل بر شاخه غربت

مــزن با سنــگ بی جا  بلبل  باغ  هریوا را

رسول پویان

۲۹ قوس ۱۳۶۴ خورشدی

 

 

 

 

29 نوامبر
۱ دیدگاه

شور و حال عشق

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه مؤرخ ۸ قوس  (آذر) ۱۴۰۴ خورشیدی – ۲۹ نوامبر ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

شور و حال عشق

عشق دردام سیاست مرغ  بسمل می شود

پـرپـر احسـاس  دل بندِ سـلاسـل می شود

تا ز چنگِ بازی  ی  صیاد مـرغ دل پـرید

عشوه از بهر فریب دل،  مشکل می شود

داغ آتـشـناک دل پاکـیـزه  گـردانــد درون

خـدعۀ جادوگـران هـربار  باطل می شود

غـمزه و ناز و ادا با سـیرتِ مهـر و وفـا

زینت چشم خماروروی خوشکل می شود

درجنون عشق ومستی میشود دل شادمان

چون دغا بیند ز بدمستان، عاقـل می شود

دل همان رند نظربازاست کزروزنخست

دم بـه دم با ناوک مـژگان مقابل می شود

یکنفس بی شوروحال عشق هرگزدل مباد

آنکه با دل های پاک وساده مایل می شود

غنچه های باغ دل صدبار گر پرپر شوند

عـاقـبـت اصل مـراد دل حـاصل می شود

غوطه دراعماق از گرداب می آرد برون

از دل تـوفـان پیدا طرف سـاحل می شود

عقده و خشم وحسد دل را به آتش میکشد

عشق واخلاص ومحبت بازحائل می شود

بی می عشق و محبت دل  نگردد  مست دل

الفت وحلم وصداقت تاکه واصل می شود

با دل پاکیزه خلوت می گزینم بعـد از این

زنـدگی با هـمــدم هـمــدل کامـل می شود

رسول پویان 

۲۵ نوامبر ۲۰۲۵

11 نوامبر
۱ دیدگاه

عالم تنهایی

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه مؤرخ ۲۰ عقرب  (آبان ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۱۱ نوامبر ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

عالم تنهایی

آزاد و ســرافـــرازم در عـالـم تـنهـایی

عشق و دل بیدار است تا محرم تنهایی

آوارگی و هجـران دل را بکـنـد بـریان

می جویـم علاجـم را از مرهم تـنهـایی

صد ملک سلیمان را درزیرنگین گیرم

اسـرار جـهـان بـیـنـم در خـاتـم تنهـایی

درگوشۀ دل پنهان بس گنج گران دارم

دنیای پـر از معـنی درک  و تـم تنهایی

محبوب خـودِ خـویشم فـارغ ز تشویشم

عـقـل و خـرد انـدیـشـم در پیهم تنهایی

درجامعۀ رنگین بی رنگ و ریا شد دل

از خود شده ام سرشار با همدم تنهایی

آیینۀ اسـکـندر بشـکـسـته در آن منگـر

دادم بـه دســت دل جـام جــم تـنــهـایی

بس راگ و مقاماتست در پردۀ  سازدل

پر آتش و سوزِ نای زیـر و  بـم تنهایی

مستم کن و مستم کن افسـانـۀ هستم کن

لب ریز طرب گردان درد و غم تنهایی

فریاد سکـوتم کـن یکتایــم و بـودم کـن

آبگـیـنــه وجــودم کـن بحــرِ نـم تنهایی

با رخش سخن تازم دل زنده و جانبازم

با دیـو سیه جنگـم  چـون رسـتم تنهایی

دربزم نـوا ومی هوهو بزن و هی هی

با چـنگ و دوتار و نی در ماتم تنهایی

ازعطر گل وگیسودنیا شده بس خوشبو

صد سـلسـله دل دارد پیچ و خـم تنهایی

گرکس نشود یکدم در خلوت دل محرم

دنیای پر اسـرار اسـت هر مبهم تنهایی

در دائِـرَۀ تجـریـد دل را نکـنــم تهـدیـد

دل داده هـزاران دل در مـقـــدم تنهایی

نه با زر ونه با زور از تیروتفنگم دور

بـا خـامـه بـه مـیـدانــم بـا حِکَـم تنهایی

با زور وزرِ سرشار دل را ندهید آزار

صـد گـنج گُهـر دارم بی درهـم تنهایی

در عـالـم اسـتـغـنا شـد پـرچـم دل بـالا

قـانـع بکـنــد او را بـیـش و کـم تنهایی

رسول پویان

۲۴ مارچ ۲۰۲۳

 

 

20 آگوست
۳دیدگاه

گفتگویی با محترم رسول پویان شاعر ، نویسنده و پژوهشگر

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر :  چهارشنبه ۲۹ اسد ( مرداد ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۰ آگست  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

 

در ادامهِ گفتگو  با همکاران قلمی سایت ۲۴ ساعت

اینک صحبتی داریم با  جناب محترم رسول پویان

شاعر ، نویسنده و پژوهشگر

توانای کشور که حضور

خواننده گان محترم پیشکش میگردد.

پرسش  :

جناب پویان گرامی با سپاس و امتنان از همکاری های قلمی شما میخواهم در نخست خود را برای خوانندگان محترم سایت ۲۴ ساعت معرفی نموده بفرمایید صاحب چند فرزند میباشید ؟

پاسخ :

رسول پویان، زادگاه شهر هرات؛ دارای چهار فرزند.

پرسش  :

لطف نموده در مورد کار و فعالیت های قبلی تان در افغانستان قدری روشنی انداخته و همچنین بفرمایید در حال حاضر مصروف چه فعالیت ها می باشید؟

پاسخ :

پس از فراغت از دانشکدۀ اقتصاد دانشگاه کابل مدتی در بانک مرکزی افغانستان در هرات مشغول کار بودم. در دورۀ مهاجرت در پهلوی دیگر شاعران فرهیخته در انجمن شاعران مهاجر فعالیت داشتم.

در این دوره برای نخستین بار در حوزۀ جنوب غرب افغانستان شورای بازسازی و انکشاف افغانستان را با یاری تعدادی از انجینیران و کارشناسان افغانستانی در آستانۀ خروج قوای اتحادجماهیرشوروی از افغانستان تآسیس و در این برّش زمانی مطالعات و پژوهش‏های مفیدی انجام دادم. چند مرتبه برای مطالعه و تحقیق به حوزۀ جنوب غرب افغانستان در جریان جنگ طولانی سفر کردم.

پس از برگشت به افغانستان با انجمن ناظم هروی و انجمن ادبی هرات همکاری داشتم. لازم به یادآوری می دانم که در ماه های نخست سقوط دولت داکتر نجیب الله و ورود مجاهدین به هرات در تدوین اساسنامه و برنامۀ انجمن ادبی هرات به همرای استاد رجایی رئیس انجمن ادبی و استاد رهیاب استاد دانشگاه هرات سهم فعال گرفتم؛ هدف از این بیان یادی از شادروان استاد رجایی و شادروان استاد رهیاب بود.

در دورۀ جمهوریت مدتی به حیث مسئول بخش حقوق تعاملی یا Customary law با پروژۀ عدلی و قضایی افغانستان کار کردم و به پژوهش‏های میدانی در سطح افغانستان و مطالعات کتابخانه یی در مراکز علمی و کتابخانه های شهر کابل پرداختم.

باید گفت که در کنار سرایش شعر، سالیان درازیست به مطالعه، پژوهش و نبشتن مشغولم که حاصل آن تألیف و خلق آثاری متنوع می باشد.در حال حاضر نیز در این راه پردرازنا روانم.

پرسش  :

علت ترک وطن و پیوستن به خیل مهاجرین چه بوده و در کدام سال ناگزیر به ترک وطن شدید؟

پاسخ :

به سبب جنگ و ناامنی در سالیان نخست پس از کودتای هفتم ثور ۱۳۵۷ خورشیدی مجبور به ترک دیار و پیوستن به خیل مهاجرین شدم.

پرسش :

در مورد سرودن شعر میخواهم بدانم که از کدام سال به سرودن آغاز نمودید و در کدام قالب های شعری می سرایید؟

پاسخ :

چه بگویم؛ بیاد می آورم که در خردسالی با شعر حافظ در مدرسۀ خانگی آشنا شدم. در صنف دهم مکتب در لیسۀ سلطان هرات یکی از هم‏صنفانم غزلم را در جلو صنف بخوانش گرفت. استاد دهزاد معلم ادبیات ما بود.

در دورۀ مهاجرت بیشترینۀ دیوان‏ها و نمونۀ کلام شاعران فارسی زبان را در کتابخانۀ شخصی ام داشتم. بیش از هزار جلد کتب متنوع گردآورده بودم. هماره بعد از مطالعه، پژوهش و نویسندگی، خستگی خود را با خواندن چند شعر و یا سرایش شعربرطرف می کردم.

شب های جمعه در انجمن شعرای مهاجر اشتراک می کردم و در آن جا شعرخوانی و نقد شعر بود. بیشتر شاعران نامدار افغانستان و هرات در آن انجمن حضور داشتند و دوستانم بودند.همیشه بیادبود شاعران افغانستان محافلی برگزار می کردیم. از مرحوم استاد علی اصغر بشیر هروی پدر بزرگوار تان نیز تجلیل نمودیم.

من در قالب های متنوع شعر سروده ام؛ اما غزل را بیشتر دوست دارم.

پرسش  :

آیا مجموعه هایی از اشعار شما تابحال بصورت مستقل به زینت چاپ آراسته شده یا خیر ؟ اگر شده ، نام گرفته بفرمایید که چند مجموعه  و چطور خوانندگان محترم میتوانند انها را بدست بیاورند؟

پاسخ :

در مجموع ۷۰ اثر تا کنون آماده شده است که مشتمل بر آثار شعری، تألیفات و پژوهش‏ هایم  می باشد که عبارتند از :

  • جغرافیۀ عمومی هرات.
  • هرات در کشاکش تاریخ.
  • حاکم‏نشینان هرات(بلوکات یا حکومتی ها).
  • اقتصاد عمومی هرات.
  • گذری بر ویرانه‏های جنگ.
  • ماهیت افراطگرایی و راه حل بنیادی بحران افغانستان.
  • سازهای سازگار(نگاهی به موسیقی خراسان کهن و افغانستان امروز)
  • پیش درآمدی بر جامعه شناسی هرات.
  • تاریخ هرات به روایت مردم(رخدادهای بعد از کودتای ثور ۱۳۵۷).
  • طالبان و روزهای دشوار هرات .
  • سیری در ولایات افغانستان.
  • اوضاع اقتصادی و اجتماعی افغانستان.
  • افغانستان در منطقه و جهان(مجموعه‏مقالات).
  • جایگاه هرات در مدنیت خراسان.
  • افسانه های قدیم هرات.
  • نقل‏های نقلی.
  • پیر هرات (خواجه عبدالله انصاری).
  • ضرب المثل های هرات.
  • اصطلاحات محلی هرات.
  • هرات در آیینۀ رخدادهای عین ۱۳۷۲-۱۳۷۱
  • در کوچه باغ های فوشنج.
  • گپ هرات(شعر محلی).
  • دوبیتی های محلی.
  • استاد سرآهنگ در گلستان غزل فارسی.
  • کتاب نام های دختران و پسران.
  • فلسفۀ هستی و انسان(جامعۀ آزاد انسانی)
  • نظم طبیعی و نظم اجتماعی.
  • عاشورای خونین هرات.
  • فاجعۀ موصیل عراق در کندوز افغانستان سال ۲۰۱۵ میلادی.
  • کتاب فهرست منابع حقوق تعاملی و فرهنگ مردمی در کتابخانه‏های کابل.
  • تصویر عینی از شهر کابل.
  • صنایع دستی و کارگاه های محلی کابل.
  • کابل دیروز و امروز.
  • آثار تاریخی و تفرجگاه های کابل.
  • نوروز در کابل.
  • نبرد انسان با کرونا.
  • داستان آوارگی.

سفرنامه ‏ها:

  • سفرنامهء چین .
  • سفرنامهء تایلند .
  • سفرنامهء مالزی .
  • سفرنامهء امارات متحده عربی .
  • سفر به سنگاپور .
  • سفر نامه ء ایران .
  • سفرنامهء تاجیکستان .
  • سفرنامهء ازبکستان ( سمرقند ، بخارا  ، تاشکند ).
  • به سوی هرات .
  • در دیارم هرات باستان .
  • سیری در کابل ۲۰۱۵ میلادی .
  • سفر به سوی میهن ۲۰۱۱ میلادی .
  • از هریوا تا مشهد سال ۱۳۸۵ خورشیدی .
  • در دیرینهِ دیار فردوسی سال ۱۳۸۷ خورشیدی .
  • سفر آنسوی اقیانوس ۱۳۸۵ خورشیدی . 
  • در مسیر وحشت .

مجموعه اشعار:

  • باغ آتش(مجموعه اشعار).
  • دفتر شهر عشق
  • دفتر دوم شهر عشق
  • دیار خورشید
  • دفتر عشق و تنهایی
  • دفتر بی نام
  • دفتر رویای دل
  • دفتر اول دوبیتی ها
  • دفتر ثانی دوبیتی ها
  • دفتر سوم دوبیتی ها
  • دفتر بوی خوش عشق؛ نه جنگ.
  • حاصل دل؛ دفتر شعر نو.
  • طرح های تازه.
  • پیکر زخمین عشق در زیر رگبار جهل و تعصب(نثر) بخش نخست.
  • پیکر زخمین عشق در زیر رگبار جهل و تعصب(نثر) بخش آخر.
  • در ستایش عشق و محبت.

نوت:

 بخشی از آثارم ،  از جمله جغرافیۀ عمومی هرات و حاکم نشینان هرات چاپ دوم در کشور ایران به چاپ رسیده است.

هرات در کشاکش تاریخ، اقتصاد عمومی هرات، حاکم نشینان هرات چاپ نخست، سازهای سازگار(نگاهی به موسیقی خراسان کهن و افغانستان امروز)، گذری بر ویرانه های جنگ، پیش درآمدی بر جامعه شناسی هرات، ضرب المثل های هرات و خواجه عبدالله انصاری، در هرات، چاپخانۀ توانا به زیور چاپ آراسته شده است.

دفاتر اشعار و برخی کتب دیگر به شکل دیجیتالی نشر گردیده که در برخی سایت ها قابل دسترسی می باشند.

دفتر اخیر اشعارم (دفتر بی نام) که بیش از یک هزار صفحه شده است تا کنون انتشار نیافته است.

پرسش  :

آیا به جز از سرودن شعر درکار های فرهنگی و اجتماعی دیگر در شهر محل سکونت تان فعالیت دارید یا خیر؟

پاسخ :

در کنار سرایش شعر به مطالعه، پژوهش و نوشتن مشغولم و کارهای نیمه تمام و مواد و منابعی که طی سالیان دراز گردآوری کرده ام تنظیم و ترتیب می دارم تا به نسل های آینده تقدیم کنم.

پرسش  :

شعر را چگونه تعریف میکنید و به نظر شما شاعر خوب کیست و از چه خصوصیاتی میتواند برخوردار باشید؟

پاسخ :

شعر را در درازنای زمان گوناگون تعریف کرده اند و از دریچه های بس رنگارنگ و متنوع به آن نگریده اند. مشکل بتوان شعر را در چوکات تعریف گنجانید؛ زیرا شعر در بیکران عالم احساس سیر می‏کند؛ محبوبۀ دل، ققنوس خیال، لطافت، طنازی و ظرافت عالی در اوج هنر، موسیقی واژگان و جلوگاه عشق و محبت است.

شعر درک و دریافت احساسی، عاطفی و تخیل آمیز انسان از نازکی، لطیفی، زیبایی و جاذبه های هنرمندانۀ روابط انسان با هستی و انسان با انسان در فضای بیکران عشق و محبت دل است که با اعجاز واژگان، تصاویر، موسیقی کلام و آرایه های سحر انگیز در قلمرو زبان خلق می گردد. شاعر کسی است که این حال و هوا را احساس می کند و با مطالعه، تمرین و تلاش های لازم آن را در خود پرورش می دهد.اگر این حال و هوا و احساس نباشد؛ شعر به سراغ آدم نمی آید.

پرسش  :

اشعار کدام شاعران را بیشتر می پسندید؟

پاسخ :

هرگلی زیبایی و لطافت ویژۀ خود را دارد و در شعر هریک از شاعران بلند مرتبه جاذبه های خاص همان شاعر نهفته است که انسان در هنگام خوانش آن را احساس می کند و درمی یابد. من از شعر شاعران قدیم و معاصر لذت می برم؛ برخی معانی بلند دارند و بعضی تصاویر زیبا و عده یی هم همه را.

پرسش  :

نظر تان در مورد سایت ۲۴ ساعت چیست و از کدام سال به همکاری آغاز نمودید:

پاسخ :

سایت ۲۴ ساعت در تنویر اذهان و روشنگری جامعه طی سالیان دراز نقش برجسته یی داشته است. محترم مهدی بشیر هروی در این راه زحمات فراوانی کشیده اند که درخور قدردانی است و حالا شما این راه را ادامه می دهید. فکر می کنم سالیان طولانی است که اشعار و دیگر آثارم در این سایت وزین به نشر می رسد.از لطف تان جهانی سپاس.

پرسش  :

برای جوانان هموطن ما که در دیار غربت زندگی می کنند چه توصیه های دارید؟

پاسخ :

تاریخ، فرهنگ، تمدن، زبان مادری و هویت خود را فرامومش نکنند. از امکانات این کشورها برای رشد و تعالی علمی، کارشناسی، هنری، حرفوی و اقتصادی خویش استفاده مطلوب کرده و پله های رشد و پیشرفت را بپیمایند تا به قلۀ سعات و خوشبختی برسند.

پرسش  :

در پایان اگر پیام و یا مطلبی است که نپرسیده باشم لطف نموده بیان کنید.

پاسخ :

تشکر از تلاش‏های فرهنگی، هنری و توجه تان. شاد و سرافراز باشید.

بشیر هروی :

آقای پویان عزیز از اینکه به سؤالاتم پاسخ دادید از لطف  شما تشکر و قدردانی نموده ، سعادتمندی و طول عمر با برکت برایتان تمنا دارم.

 

 

 

 

 

19 آگوست
۱ دیدگاه

کمند غزل

( هفدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر :  سه شنبه ۲۸ اسد ( مرداد ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۱۹ آگست  ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

 کمند غزل

           غـزال غـزل  ار کمند  افکند

           دل  شرزه  شیر انببند افکند          

          ز شهنامـه گیرد  درس نبرد

          زمین لرزه در دیوبند  افکند          

          ز چه بـرکـشد  بیژن  راد را

          منیژه چـو زلـف بلـند افکند          

          برزمد به سهراب  گُردآفرید

خدنگ تازپشت سمند افکند          

          چو رودابۀ کابلی دخـت بلخ

بسی زال زر  درکمند افکند          

          به سهراب مادرنگفت ازپدر

تهمتن به خـون فرزند افکند         

          اگرسر فدا کرد درراه عشق

غـزل رابعـه  دل‏پـسـند افکند         

          دلی را که لیلا  مجـنـون کند

جنون بر سر هوشمند افکند         

         فلک می‏کند بسکه بازیگری

به هم طرح شادونژند افکند         

         سراید زنو ریگ  ویدای دل

گهرهـا به دریای  زند افکند         

         درآمو بشوید تنِ  چون بلور

به رودبار سیرِ خجند  افکند         

         زنوشین لبان،  فارسیِ دری

کسادی بـه بـازار قند  افکند         

         زمسـتان شود  نـوبهـار کهن

ز رخ هور  اگر  روبند افکند         

         به پیشواز جانان در آتش دل

گهی عود وگاهی سپند افکند         

سخن گر برآیـد ز اعماق دل

اثرهای بی چون وچند افکند

رسول پویان

۲۵ اپریل ۲۰۲۵

 

 

02 می
۱ دیدگاه

تقسیم جهان

( هفدهمین سال نشراتی )

تاریخ نشر : جمعه 12 ثور  ( اردیبهشت ) 1404  خورشیدی – 2  می  2025   میلادی   ملبورن  استرالیا

تقسیم جهان

 

زمیـن در  بین غـولان  جهـان  تقسیم می گردد

تـوگـویـی از زمین تا آسـمان  تقسیم می گردد

نه تنها هست و بـود مردم مسکین شود سودا

به صد  نیرنگ  خون  کودکان تقسیم می گردد

زبس حرص وطمع افزون شده  در بین  قدرتها

بدا گـر از کـران  تا  بی‏کـران  تقسیم   می گردد

نبرد  مـالی و  تعـرفـه و  تحــریـم تـنـهـا نیست

هرآنچه هست در اعماق کان تقسیم می گردد

دوباره  قصۀ  شیر  و  روباه  و گرگ خواهد بود

ویا گوسفند معصوم بین شان تقسیم می گردد

گهی با پنبه  سر را  می‏ کنند از تن جـدا؛ لیکن

گهی با زور شمشیر و سـنان تقسیم می گردد

میان گـیـرودار  ظالمان  مظلـوم  شـود پای‏مال

تمام خاک وثروت جسم وجان تقسیم می‏گردد

اگر تاریـخ عـالـم را  به  چشمان  خـرد خوانی

جـهـان با نقـشـۀ زور آوران تقسیم می گردد

عدالت را به دست وحشـت افـراطیت کشتند

بـه تـیـغ زورگـو حـق زنان  تقسیم  می گردد

کسـی از ظلم و اسـتبداد جـلادان نمی گـوید

ولی اعضای جسم خوچکان  تقسیم می‏کردد

دریغـا آشـیـان بلـبــل  و  گل می رود  بـربـاد

چمن با یورش خاروخسان تقسیم می گردد

درعمق ذهن  و فکر آدمی جنگ و  جدل آرند

نبوغ و دانش پـیـر و جـوان تقسیم می گردد

چرا خـرمهره  می سـازند  درّ  پاک دل ها را

به افسون سیاسـت مهـرِ تان تقسیم می گردد

تهی گردد اگر از عشق و اخلاص وخرد دل‏ها

هرآنچه هسـت بی حق بیان تقسیم میگردد

بـرون سـازم   دل  آزادگان  از  ورطـۀ زنـدان

وگـرنـه گـنج اسـرار نـهـان تقسیم می گردد

بـیــا تـا عـالــم  دیگـر  بســازیـم  در دل رویا

دران میراث یاد و عشقمان  تقسیم می‏گردد

جهان تازه تا مملو شـود  از  نـور عدل و داد

میــان خـلـق گـنــچ شـایگان تقسیم می گردد

اگر در بین زورمندان قـدرت می‏شود تقسیم

بـه شـهـردل عـشق جاودان تقسیم می گردد

جهان باعشق وصلح ومهربانی می‏شود خرم

زهی گر دوستی بی دشمنان تقسیم می گردد

رسول پویان

20 اپریل 2025

24 فوریه
۱ دیدگاه

خلوتِ دل

تاریخ نشر : شنبه 5 حوت (اسفند) 1402 خورشیدی – 24 فبروری 2024 میلادی – ملبورن – آسترالیا

 خلوت دل

نمـی پـرســد ز احـوال دل  تـنـهـایی تـنهایم

نمی داند کسی ازدرد وداغِ هجر و سودایم

نهان گردیدم از دید تظاهر درحریم خویش

به چـشم دل اگـر بـیـنی هـمان پنهان پیدایم

سحر در پرتو مهتاب با دل قصه می گویم

که در خلـوتسـرای امـن شـب سـرّ  هویدایم

تجلی کـرده دل تا در نگاه  چـشـم  مخموری

ز شوق گردش پیمانۀ هردم مست و شیدایم

نشستم در کنار بـرکه  نجـوا کـرده ام با آب

تک و تنها سکوتی ، در غـروب شام دریایم

کتاب  بیکـران  عـشـق  را بار  دیگـر  خوانید

که تا پیدا کنید با چشـم دل مفهـوم و معنایم

زشکّ و  شبهه دلها را کنیم پاکیزه و خالص

که دروادی عشق ودوستی همواره همرایم

وفا ومهروپیمان ورفاقت رسم دیرین است

هـنــر  پـــروردۀ  آیــیــن  پـاک  جــدّ  و  آبـایـم

دل پـاکی، ز ژرفـای  تـمـدن  کـرده ام  پـیـدا

کهـن  تاریـخ  ما  سـرمایـۀ  امـروز و فـردایم

سرِاحساس دل را روی دوش  دل  بیا بگذار

که در خـلـوتسـرای  دل شـدی شـوق تمنایم

بـیـا  بـر  دیـدۀ  گـردونـۀ رویای دل بـنشـیـن

تماشـا کن بـه چـشم عـشق دل پهنای دنیایم

دلم راغرق رویا های پر شور و طرب گردان

کهـن گنجینۀ  انـدیـشـه و احـساس و رویایم

بیا درخلوت دل یاکه دل درخانه مهمان کن

که عالم پرشود ازشوقِ وصلِ شوخِ رعنایم

رسول پویان

24 فبروری 2024

13 فوریه
۱ دیدگاه

حکایتِ خورشید

تاریخ نشر : سه شنبه ۲۴ دلو ( بهمن ) ۱۴۰۲ خورشیدی – ۱۳ فبروری ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا

حکایت خورشید

چـو بـال مـلۀ   صـیـاد  از  پـرِ خـام است

تـمــام پـرّش  آن  تـا  کــنــــارۀ  بـام است

مـبــاش  بـنـــد   تغــافـــل  کـبـــوتــر  آزاد

شکست بال وپر ازحرص دانۀ دام است

غـروب  قـصـۀ  پـایـان   روز  می خـوانـد

طلوع حکایت خورشید  تا دم شام است

ز کـنـــه آدم و الله  نمـی شــــویـــد  آگاه

به پای عقل وخرد تاکه بند احکام  است

به نام دین و خدا ظلم حاکمان جاریست

به حیله شمشیرکج تابکی خون آشامست

خیال و فکـر و بیان  و  عقیده آزاد است

نژاد ومذهب ورنگ و قبیله اقسام است

حـقوق ذاتی مسـاوی که جمله انسـانـیـم

کجا مگر دوهوا در فضای یک  بام است

به دوش مرد و زن عقل کل تاریخ است

حقوق هر دو منزه ز جهل و ابهام است

نگاه  تـازه  بــه  تـاریــخ ز نــدگـی  افـکـن

چه در خـزینه  ز اول  تا سـر انجام است

درون خُـم  بجوشـیـد  روز و  شـب  تـنـها

که خون دختر رز در صراحی و جام است

به دیر و مسجدو بتخانه حق چه میجویید

حـریـم خلوت دل  جـای  جلـوۀ  تام است

هــزار  ســال   عـبـات   اگــر  کـنـد  زاهــد

چو شیخ وواعظ ومفتی شهربدنام است

سـیا کند دل  و  مُلک و  خـانه  را  ویران

که در سیاست ظالم کین و اِرغام  است

مثال زنـده فلسـطین و قتل اطـفال است

زخون خلق بهر سوی  شرق  حمام  است

دیموکراسی شده ظلم و جور و  استبداد

بیا ببین بـه افغان‏ستان  چه  فـرجام است

نظام ظـلـم و سـتم تـیـغ  هـا  زده در دل

رژیـم عادل  فـیـدرال  حـامی  عـام  است

کهـن  نمـونــۀ  فـیــدرال  دورۀ   کـوروش

نظـر بـه گفتۀ  تـاریـخ  اولـیـن  گام است

پـر از  حمـاسـه  و  افـسانـۀ  کهن  تـاریـخ

ز عهد زال  و نریمان ورستم وسام است

شکـوه عهـد کهن در  لباس  نو  زیباست

که حلقه های تکامل به هم  ادغام است

کـسـی که  بـاغ  تـمــدن  را  کـنـد  ویـران

بلای ارث  پـدر  خصم و قاتل مام است

هرآن که  جامعـه  را ا ز هنر  کند  خالی

در اوج  قـدرت  خود عاقبت ناکام است

شدست دانش و عقل و هنر زنده  بگور

فقط تعصب وافراط وظلم واوهام است

گلـوی  سـاز  و  سـماع و  غـزل  ببریـدنـد

نشسته درغم وسوگِ طرب دلارام است

رسول پویان

8 فبروری 2024

20 ژانویه
۲دیدگاه

انقلاب در اذهان

تاریخ نشر: شنبه 30 جدی 1402 خورشیدی – 20 جنوری 2024 میلادی – ملبورن – آسترالیا

انقلاب در اذهان

ز ریشه خانـۀ  ظلم و سـتم خراب شود

بـرای حـق و عـدالت  اگـر  شتاب شود

ز  خـواب  غفلت  اگر  مردمان   برخیزند

برون ز محبس شـب نسـل آفتاب شود

در آسـمان سـتم کرگـسـان  کنند پرواز

خوشـا دمی که فضـا لانۀ  عـقاب شود

میان آتـش  و خـون  طفلکان  زنند  پرپر

بیا بـبـین که دل سـنگ هـم کباب شود

زمین سوخته و نسل کُشیها جاریست

نه همتی که ازین وحشت اجتناب شود

به چنگ دیو و دد افتاده  مـردم  مظلوم

درون  جنگل شب کشته و  عـذاب شود

ترور و  وحشت و افراطیت شده  تنظیم

به نفع سلطه گـران جمله انتخاب شود

دیموکراسی ، حـقوق بشـر شـده ترفـند

برای نسل نوین این سخن خطاب شود

فـغـان  و  نـالۀ خـون  پـردۀ  ریـا  بـدریـد

رسـانه هم نتوان بـر یقین حجاب شود

به جـای دانـۀ غلات  در  میادیـن  جنگ

تــن و روان و دل آدم آســـــیـاب  شود

خـیـال و عـشــق دل و  آرزوی آدم هـا

به پیش چشم جهان نقش روی آب شود

دروغ تشنه لبان  را به دشت  داغ آورد

زلال آب ، کــجـا ، دامن  ســـراب  شود

پلاس تیره نگـردد بـه شستـشو سـیمین

سـیاه صخـره مگـر پـرتـو  شهاب شود

مجـو  راحـت  و  آرامـش  از   تجـاوزگـر

درین معامله دل عرق  اضطراب  شود

فـریـب حـیـلۀ ظالـم  را مخـور مظلـوم

که زخـم تـیـغ  بـلا  پـر ز التـهـاب  شود

تـو را بـه محبس افـراطیت کند تسـلیم

بروی شادخوری بند فصل و باب شود

تمـام عـلــم و تـمــدن م ی رود بـربــاد

هجوم بشهردل وعقل شیخ وشاب شود

عـروسکان ریایی به  صحنه  می آرنـد

سـیابـازی بـه دالـر و  پـونـد بـاب شود

بـیـان درد و غـم و  رنـج خـامـه  نتواند

بهر طرف نگری  خارج  از حساب شود

جـهان معـرکۀ قلـدری و سـفّاکی است

زخون خلق دودست ستم خضاب شود

وفـا و عـشق و محبت اگـر دهند تعلیم

بجای جنگ وتفنگ جانشین کتاب شود

صـدای نعــرۀ مظلـوم  در جـهان پیچید

عـلـیــه ظلــم در اذهـان انـقــلاب شود

رسول پویان

14 جنوری 2024

19 دسامبر
۲دیدگاه

یلدا شب هجران

تاریخ نشر : سه شنبه 28 قوس 1402 خورشیدی – 19 دسامبر 2023 میلادی – ملبورن – آسترالیا

یلدا شب هجران

نـشـد پیدا  دل  از  پیـچ و خـم زلف زرافـشانی

هزاران دل فـدای چشم مست و لعـل خندانی

شب یلدای هجران کی  به  پایان میرسد یارب

زلب های سکوت دل  به  گردون  رفته افغانی

انار  گـونه  و  تربـوز  لب  ها  را  دریـن    غربت

نـدیـدم دور کُـرسی در شـب سـرد زمستانی

کجا شد اختلاط و قصه  و شهنامه خوانی ها

بـیاد حـافـظ از  دیــوان  دل خـوانـیـد عـنوانی

تمـوز  داغ  ســوزانـیـد مغــز اسـتـخـوانــم را

دلم خـون  شـد برای برف و یخبندان وبارانی

وطن چون  مرغ  بسمل  می زند پرپر درآتش

کی  می  سـازد  آخـر  از جهـنم تازه رضوانی

دل افراطیون  از سنگ  و  آهـن تیره تر باشد

که جشن شـوروشادی را کند بیغوله ویرانی

فغانستان شده زندان وغزه غرق درخونست

تجـاوزگـر  چه  آرد  غیر  تخـریب  و  پریشانی

فلسطینپیش چشمِ کور عالمزار می سـوزد

نـشـد پـیــدا در کاخ ســتـم هـرگـز  وجـدانـی

ز آه  کـودکان  اهـریمـن  خونخـوار   می لرزد

اهـورای خـرد رسـواکـنـد اهـداف  شـیطانی

جهان درآتش و خون می زند جولان  فریادی

که درجنگ سـوم سـالـم نمـانـد هیچ انسانی

اگـر در عـالـم عـشق و  محبت  آمـدی از دل

مپندار و  مگو  با کس بغیر از مهر و احسانی

شکـوه و همت و قـدر و مقام عـشق را نازم

که پشت پا زنـد بر  دیهیم و  اورنگ سلطانی

ز خط و خال حسن پاکزادان  درس می گیرم

نخواندم درس عشق و عاشقی را در دبستانی

شـنـیدم از  نـسـیم صبحـدم نجـوای دل؛ لیکن

رسا شدنغمه های بلبل مسـت و  غـزلخوانی

بسـازم فـرش راه دوسـتـی از تار  و  پـود دل

که با احساس پاک آراسته  گردد بزم مهمانی

در اقیانـوس بی پـایان عـشق واقـعی غـرقـم

نه ابعادی در آن بینم نـه آغاز و  سـرانجامی

اگـر آیینۀ عـشـق و  محـبت کـرده ایـد دل را

نیفـتـد در نگاه شش جهـت جز نقـش جانانی

هماره رشـتـۀ پیونـد دل هـا را  کـنـم  محکـم

من ودل نشکنیم تا  روز  آخر عهد و  پیمانی

تمام لحظه هـای زنـدگی را  گـر  کنید یکـجا

برابر کی شـود با  یک  نگاه   وصـلِ  آرمانی

17 دسامبر 2023