قاصدک
(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : شنبه مؤرخ ۲۵ دلو ( بهمن ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۱۴ فبروری ۲۰۲۶ میلادی – ملبورن – استرالیا
—————————————————————————————————————————-
قاصدک
غرق اندوه گشتهام حالا، هنرم غصه میخورد کم کم
ریشههایم دوباره خشکیده، ثمرم غصه میخورد کم کم
باغبان با تبر به من کوبید، مثل چوب درخت پوسیدم
دردها پشت درد میآیند و سرم غصه میخورد کم کم
نوجوانی شبیه خواب گذشت، خم شدم پیر، پیر گردیدم
راه رفتن چقدر دشوار است، کمرم غصه میخورد کم کم
چند روزیست روی خاکم من، دست و پایم کرخت گردیده…
من درختی شکستهای باغم، تبرم غصه میخورد کم کم
قسمتم درد و داغ و رنج است و همه شب مثل طفل در فکرم _
کارهای خلاف میکردم ، پدرم غصه میخورد کم کم
قصد دیدن نموده بودم که غرق افکار خویش گردیدم!
رد شد اما ندیدمش زان گه، نظرم غصه میخورد کم کم
نامه را بارها فرستادم نامه ها را نخوانده دور انداخت
قاصدک با همین پیام آمد، خبرم غصه میخورد کم کم
خوابهای عجیب میبینم، از من او بیشتر پریشان است!
گفت: بر من صدای احساسم، دلبرم غصه میخورد کم کم….
۱۴۰۴/۱۱/۲۵
#محرابی_صافی

قلم تان رنگین و طبع تان رسا باد جناب محرابی صافی عزیز ، زیبا سرودید.
باعرض حرمت
قیوم بشیر هروی