۲۴ ساعت

30 نوامبر
۱ دیدگاه

مَشْربِ عشق

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه مؤرخ ۹ قوس  (آذر) ۱۴۰۴ خورشیدی – ۳۰ نوامبر ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

مَشْربِ عشق

جهدِ بی حاصل و کُوشِش چه معنا دارد

عالَمِی بَر سَرِ این  دیده،   چه دَعوا دارد

همچو ریگیست که چشمان  مرا کرده علیل

چه کنم  چون   دلم  از  دیده  تمنا  دارد

بخت   بد  بُرد  مرا  سوی    بیابان   آخر

خاک   بر  سر شدم  و  یار  تماشا  دارد

من چنان دور شدم  با دل  سنگین بارم

که از  آن  حوصله ام  آبله   بر  پا  دارد

من ندارم   گله  از  غصه  و تنها شدنم

نا توانی  به برم دغدغه ای «ما» دارد

چشم من کور شد از نور حقیقت  گویا

که دهم دل به کسی کو  رخ زیبا دارد

هر چه مه رو به جهان دیده ام او سنگدل هست

در دو بطن دل خود سنگ ز خارا دارد

آن چنان کرده جگرخون مرا بخت بدم

که دلم خونی به هر شیشه و مینا دارد

ندهم دست به دست خرد و هوش خودم

که خرد دست به هنگامه ای فردا دارد

مغلطه غَلْت زند در  ورق  منطق من

اگر این خامه بسی قصه ای رسوا دارد

آب رو را نبود  جان خریدن  نه فروش

مَشْرب عشق چه انگیزه ای سودا دارد

ز سر«غایب» ما رفت همه شرم و حیا

او ز بد نامی و رسوایی چه پروا دارد

داکتر سلیمان غایب 

فرانسه