۲۴ ساعت

03 دسامبر
۲دیدگاه

هیچ نمیدانم

تاریخ نشر: یکشنبه 12 قوس 1402 خورشیدی – 3 دسامبر 2023 میلادی – ملبورن – استرالیا

هیچ نمیدانم
که چندمین بار است
از من تولد میشوی
میان خواب های که
خیالت حتی آبستن هم نمیشود
هیچ نمیدانم
چندمین« مریم» هستم که
آغوشم درد می زائید
و برای بی پدر بودن« عیسی »
مقدس میشوم
هیچ نمیدانم چندمین« لیلی» هستم
که « قیس » در حجله ی نگاهم عاقل میشود
و بیابان سهم شتروان های میشود
که عشق را زنده به گور میکنند
هیچ نمیدانم چندمین« رابعه »هستم
که شعر هایم را با خونم حمام میدهم
تا عشق را فریاد زند
میان این همه نمیدانم ها،
نمیدانم ها
فقط میدانم ،
زنی در شب ها
با نگاه هایش ستاره میچیند
و در سپیده دمان افتاب
از چشمانش طلوع میکند
تا برای تو آغوشی باز میکنم
از جنس نور و هستی .
میترا وصال
02 دسامبر
۲دیدگاه

به انگشتانت بگو

تاریخ نشر: شنبه 11 قوس 1402 خورشیدی – 2 دسامبر 2023 میلادی – ملبورن – آسترالیا
به انگشتانت بگو
لب های مرا ببوسند ،
به انگشتانت بگو
راه بروند روی صورتم
بپیچند لای موهایم
لمس کنند باغ تنم را
آنگاه خواهی دید
دستان تو عاشق می شوند و من عاشق ترین
اما گاهی هم
نفس عمیق بکش و
مگذار تنم از حسودی بشکند
آخر من گلی در دست تو ام
گلهای دگر را بو مکن.
میترا وصال
28 نوامبر
۲دیدگاه

های مردم !

تاریخ نشر : سه شنبه 7 قوس 1402 خورشیدی – 28 نوامبر 2023 میلادی – ملبورن – آسترالیا

! ‎های مردم
‎که من
‎ رویایی دارم
‎رویایی سبز و شگفتن ستاره
‎رویایی لبخند بی وقفه
‎از جهان بی کینه
‎رویایی انسان بودن و انسان ماندن
‎در برگه های سیاه قرن بیست و یک
‎رویایی سپید از پیراهن بیداری
‎رویایی از دنیای بی مرزی
‎رویایی آزادی و رهایی
‎رویایی ختم درد های تکراری
‎درد های که ما را از عشق تهی کرده
‎رویایی که هیچ کودکی محکوم به یتیم بودن نیست
‎رویایی که هیچ زنی محکوم به زن بودن نیست
‎رویایی که هرگز پول ایمان مردم نیست
‎رویایی که نفرت راز پنهان گندم نیست
‎رویایی دنیای بی جنگ و بی ارتش
‎رویایی بی اشک و بی آتش
‎رویایی لبخند گل ها
‎رویایی امید دل ها
‎رویایی برابری و برادری
‎رویایی همزیستی و همدیگر پذیری
‎رویایی از جنس مهر
‎ … رویایی از دنیای نور
میترا وصال
25 نوامبر
۲دیدگاه

مرگ من روزی فرا خواهد رسید

تاریخ نشر: 4 قوس 1402 خورشیدی – 25 نوامبر 2023 میلادی – ملبورن – آسترالیا

به استقبال شعری از « فروغ فرخزاد »
« مرگ من روزی فرا خواهد رسید »
امروز،
یا فردا
در لابلای هیاهوی ابر ها
در سکوت بی درنگ نیمه شب ها
در تحیر لحظه های آشنا
در نجوای دریایی بی صدا
در معصومیت خار ها
در پریشانی گل ها
در سینه تنگ برگ ها
در اشک فرو ریخته « مادرم»
آنجا که دیگر چشمان من
به انتظار سپیده صبح نخواهد ماند
“گونه هایم”
خالی از بوسه های داغ « دخترم »
لب هایم خاموش از مستی گفتن « پسرم »
مو های پیچ پیچانم در ابدیت حجاب
دست هایم خنک از عاشقانه های ناب
آوازم با آهنگ سفر
همسفر به سوی خاک
عزیزان میگذارند به قبرم
و
من آهسته آهسته
سنگینی خاک را
در بر و دوش خویش
احساس میکنم
روح من به دنبال نور
در کهکشان بی فرجام
سرگردان ،
پنهان ،
تنها ،
پس از آن
در قلمرو هستی
مرثیه خوانی میکنند
و بعد
“گور من”
در غروب ابدی
در غربت بی پایان
در بی کجا ،
در ناکجا
در تنور های داغ نام ها
ننگ ها
در گمنامی مطلق ،
فراموش میشود
دقیقا” آنجا که شاه و گدا
همه بی همه رفتند و بر نگشتند
آری !
” مرگ من روزی فرا خواهد رسید “
میترا وصال