۲۴ ساعت

22 آوریل
۳دیدگاه

سفرنامه ناظر خودرو هروی

تاریخ نشر : دوشنبه ۳ ثور ( اردیبهشت ) ۱۴۰۳ خورشیدی – ۲۲ اپریل ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا

همچشمی با سفرنامه ناصر خسرو علوی

سفرنامه ناظر خودرو هروی

سفرنامه زنده یاد استاد غلی اصغر بشیر هروی ،  می باشد که

پس از  یک  سفر  کاری  که با تنی چند از  روزنامه  نگاران  دیگر 

بدعوت  مؤسسات  مطبوعاتی ایران  ( اطلاعات و کیهان )

از کابل به تهران رفته بودند نوشته و  از شماره ۴۲ سال

 پنجم  هفته نامه وزین ترجمان  مؤرخ ۲۶ دلو (بهمن) ۱۳۵۱

خورشیدی بصورت هفته وار به نشر می رسید ، اینک پس

سالها  آنرا با خوانندگان عزیز ۲۴ ساعت شریک می سازیم.

قسمت چهارم :

روز سه شنبهء ۳ دلو ۱۳۵۱ « دومین روز ورود ما به تهران برفباری دوشینه هنوز ادامه داشت . مهماندار ما که متأسفانه هر قدر به حافظه فشار می آوردم ضبط صحیح اسمش بیادم نمی آید ( و ازین بابت اخلاقآ شرمنده هستم ) و گمان میکنم به آقای خاوندگاران شهرت داشته باشد ، بما اطلاع داد که قبل از ظهر از مؤسسه رادیو تلویزیون ملی ایران ، دیدن خواهیم کرد و بعد از ظهر به کنگره ملی بزرگداشت انقلاب که ازیک جمعیت تقریبآ پنجهزار نفری متشکل از نمایندگان تمام اصناف مردم شهری و دهاتی سرتاسر کشور تشکیل میشود و قرار است اعلیحضرت پادشان ایران در باره نتایج انقلاب سفید سخنرانی کنند ، میرویم .

طبق این پروگرام ، قبل از ظهر آن روز ، به دیدن شعبات مختلف و دستگاه های متعدد رادیو تلویزیون ملی ایران « که شرح آن را به وقت دیگر میگذارم ) پرداختیم و بعد از ظهر به ساعت دو همراه با گروه روزنامه نگاران خارجی مهمان مؤسسه اطلاعات بسوی مرکز کنگره (استدیوم محمد رضا شاه پهلوی) رهسپارشدیم و برف همچنان می بارید.

قبل از اینکه بشرح دیدگی ها و شنیدگی های خود بپردازم بد نیست که مختصری در باره انقلاب سفید وموضوع و هدف آن جهت اطلاع خوانندگان محترم بنویسم.

منظور از « انقلاب سفید » اجرای دوازده طرح یا بعبارت دیگر دوازده اصل ابتکاری است که در طی ده سال گذشته ، در ایران عملی شد و با عملی شدن اصلو مزبور تحولات بزرگی در زندگی مردم آن کشور پدید آمد و به پیشرفت های قابل ملاحظه منتهی گردید.

اصول دوازده گانه بدینقرار است :

اصلاحات ، ارضی ، ملی کردن جنگل ها و علفچرها ، فروش اسهام کارخانه های دولتی بعنوان پشتوانه اصلاحات ارضی ، سهیم کردن کارگران در منافع کارگاههای تولیدی و صنعتی ، اصلاح قانون انتخابت تشکیل سپاه دانش ، تشکل سپاه بهداشت ، تشکیل سپاه ترویج و آبادانی ، تشکیل خانه های انصاف ، ملی کردن منابع آبهای کشور ، نو سازی و انقلاب ادابی و آموزشی.

قبل از انقلاب سفید ، بیشتر  از نصف زمین های قابل زراعت در ایران متعلف به یک عده معدود مالکان و زمین دراان بزرگ و بقیه متعلق به چند هزار نفر مالک درجه دوم و سوم بود که هرکدام از آنها در چهار چوب اراضی تحت مالکیت خود فرمانروایی کامل داشتند و دهقان یا کشتمند را در برابر بهره ناچیزی از درآمد سرشاری که بر اثر کار و کوشش وی به دست می آوردند ، بکا وامیداشتند و قسمت مهم عایدات زمین را خود شان تصرف میکردند بدون اینکه دهقان حق چون و چرا داشته باشد زیرا بی درنگ به خدمت او خاتمه داده میشد و مجبور بود دست زن و بچه خودرا گرفته به دهی دیگری برود و بردگی یک بادار دیگر را که با مالک قبلی چندان تفاوتی نداشت بپذیرد و این عمل در صورتی امکان پذیر بود که دهقان مدیون و باقیدار نمی بود وگرنه باید تا جان داشت ، چون مالکان بزرگ که قسمت بیشتر زمین های زراعتی را در اختیار داشتند دارای ثروت سرشاربودند و در شهر های داخل یا خارج به تفریح و تفرج روزگار میگذرانیدند و در عین حال رفتار بی انصافانه ایشان باعث دلسردی دهقان میشد ، قسمت زیادی از زمین های آنان یا بر اثر بی توجهی خودشان ویا بعلت نا رضایتی دهفان بایر و راکد میماند و تحت کشاورزی نمی آمد که البته این وضع در اقتصاد زراعتی کشور تآثیر نامطلوبی داشت .

با توجه باین نکته ، ابتدا قانون اصلاحات ارضی و بدنبال آن قانون اصلاحی قانو اصلاحات ارضی به میان آمد و بعد از آنکه مقداری از زمین های مالکان که خودشان قادر به کشت و زرع آن بودند ، بخود شان واگذاشته شد ، قیه به اقساط طولانی خریداری و بین دهقانان به تنسب افرا عایله و قدرت کار آنان تقسیم گردید و در نتیجه عده کثیری از دهقانان که قبلا جز حالت فعلی در دست ارباب نبودند اکنون که خود را صاحب زمین می بینند طبعآ بیشتر زحمت میکشند و بهتر بهره برداری میکنند.

ملی کردن جنگلها و علفچرها :

جنگل ها و علفچرهای طبیعی قبل از انقلاب سفید ، در اختیار یک عده از خانها و متفذین محلی بود که اشجار جنگلها را بدلخواه خود قطعه میکردند وعایدات آن را هم خودشان تصرف می نمودند. علفچرها هم در انحصار مال و مواشی ایشان بود و دیگر مالداران بدون اجازه و پرداخت حق المرتع نمیتوانستند برای چرانیدن مواشی خود از علفچری که در منطقه نفوذ یک خان بود استفاده کنند.

قانون ملی کردن جنگلها و مراتع به این خود سریها خاتمه داد و کلیه جنگلها و علفچر ها و بیشه های طبعی جزء اموال عامه محسوب گردید و نگهداری و توسعه آنها وظیفه دولت شناخته شد و قطع اشجار جنگلها و استفاده از علفچر ها تحت مقررات خاصی قرار گرفت . در عین حال به موجب همان قانون در حدود بیست هزار هکتار زمین برای ساختن جنگل های مصنوعی تحت کشت درآمد و بیش از پنجاه میلیون نهال در زمین های مذکور عرس گردید که قرار معلوم برای تأسیس کار خانه های کاغذ سازی  و صنایع چوبی از جنگلهای مذکور استفاده بعمل خواهد آمد.

ادامه دارد …

 

29 مارس
۳دیدگاه

سفرنامه ناظر خودرو هروی

تاریخ نشر : جمعه ۱۰ حمل (فروردین) ۱۴۰۳ خورشیدی – ۲۹ مارس ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا

همچشمی با سفرنامه ناصر خسرو علوی

سفرنامه ناظر خودرو هروی

سفرنامه زنده یاد استاد غلی اصغر بشیر هروی ،  می باشد که پس از یک

سفر کاری که با تنی چند از روزنامه نگاران دیگر  بدعوت مؤسسات مطبوعاتی ایران

( اطلاعات و کیهان ) از کابل به تهران رفته بودند نوشته و  از شماره ۴۲ سال

 پنجم  هفته نامه وزین ترجمان  مؤرخ ۲۶ دلو (بهمن) ۱۳۵۱ خورشیدی

بصورت هفته وار به نشر می رسید.

، اینک پس از ۵۱ سال آنرا با خوانندگان عزیز ۲۴ ساعت شریک می سازیم.

 

قسمت سوم:

شبی با اهل مطبوعات

شام دوشنبه ۲ دلو ، از طرف سناتو عباس مسعودی صاحب مؤسسهء اطلاعات ، به افتخار روز نامه نگارانی که مهمان مؤسسهء اطلاعات بودند ، در منزل پانزدهم هوتل آریا شرایتون ، دعوتی بسیار مجلل ترتیب یافته بود که البته ما روزنامه نگاران افغانی هم دعوت شده بودیم ودر ساعت شش شام همراه با مهماندار مؤظف خود به آن جا رفتیم.

درین مهمانی علاوه بر تقریبا پنجاه نفر روزنامه نگار خارجی مهندس جعفر شریف امامی رئیس مجلس سنا ، مهندس عبدالله ریاضی رئیس مجلس شورا ، اقای حمید رهنما وزیر اطلاعات ، آقای باقر نیک انجام مدیر رونامهء فردا و عده ای از مطبوعاتیان ایران هم حضور یافته بودند .

محفلی بود ، مملو از صمیمیت و صفا و باید هم چنین می بود ، اگر اهل قلم نسبت به یکدیگر صمیمی نباشند ، از دیگران چه توقع می توان داشت.

آقای فرهات مسعودی پسر و قائم مقام سناتور مسعودی در سرپرستی مؤسسهء اطلاعات ، بگرمی از مهمانان افغانی استقبال کرد و از هر در سخن به میان آمد تا رسید به روابط ادبی افغانستان و ایران.

آقای فرهاد مسعودی گفت :

راستی مدتی است که ورود مجله « جوانان » که یکی از مجلات وابسته با مؤسسه اطلاعات است ، در افغانستان ممنوع شده و ما انتظار داریم که دولت افغانستان مجددآ ورود آنرا به کشور خود اجازه بدهد.

یکی از رفقا ، در پاسخ گفت :

شما بهتر میدانید که از ورود مطبوعات یک کشور به کشور دیگر ، در پهلوی هدفهای فرهنگی استحکام روابط دوستانه مردم هردو کشور نیز انتظاربرده میشود ، اما متأسفانه مجله جوانان ، این هدف عالی را از یاد برده بود و در جهت عکس آن حرکت میکرد و به انتشار مطالبی عاری از حقیقت می پرداخت که مطالعه آن جز اینکه احساسات مردم افغانستان را جریحه داد می ساخت ثمر دیگری نداشت.

یک رفیق دیگر ما گفت :

علت منع ورود مجله جوانان به افغانستان هم جز آنچه برادر ما گفت چیز دیگر نبود ، آیا اگر شما بجای ما می بودید همین کار را نمیکردید؟

آقای مسعودی گفت :

اگر چه تصور نمیکنم که نویسنده مطالبی که شما میگویید از راه سؤ نیت دست بقلم برده باشد ، ممکن است سهو کرده باشد و ممکن هم هست که عمدآ چنان مطالبی را نوشته باشد ولی بهرحال ، چون مجلهء جوانان مربوط به مؤسسه اطلاعات است و اطلاعات هم برای تمایلات برادران افغانی ارزش و احترام  خاصی قابل است . من از اینکه در مجله جوانان چیزی بخلاف انتظار برادران افغانی ما انتشار یافته است خیلی متأسفم و اطمینان می دهم که ازین پس چنین کاری صورت نخواهد گرفت و بخصوص در انتشارات مؤسسه ما مطلبی ازین سنخ بنظر نخواهد رسید و بنا برین بازهم آرزوی خود را در باره اجازه ورود مجله جوانان به افغانستان ، اظهار می کنم.

چطور دری فارسی شد ؟

در آن محفل ، یکی از منسوبان مطبوعات ، از نویسندهء این سطور پرسید : شما چطور به این روانی صحبت می کنید ؟

مخلص شما جواب داد :

مگر توقع داشتید که با لکنت زبان صحبت کنم؟

او گفت : استغفرالله  ، منظور من این بود که شما به زبان فارسی خیلی خوب صحبت می کنید می خواستم بپرسم که این زبان را در مدرسه یاد گرفته اید یا همینطوری در وطن شما رایج است ، چون می بینم که حرفهای ما را خیلی خوب می فهمید و خودتان هم خیلی خوب حرف می زنید.

مخلص شما گفت :

معذرت می خواهم ، مثل اینکه جنابعالی اطلاع ندارید که این زبان اصلا در محیط افغانستان به وجود آمده ، در همانجا پرورش یافته و رشد ونمو کرده و بعدا دامه اش به سرزمین های دیگر واز آن جمله ایران وعراق و تاجکستان و هند وحتی یوگوسلاویا گسترده شده و هنگامی که به ایران آمده زبان پهلوی را که در قسمت های مرکزی و عربی و جنوبی ایران رایج بود از میدان بیرون کرده و خود جانشین آن شده ودر نتیجه شما اسمش را زبان فارسی گذاشته اید در حالی که اسم اصلی آن زبان دری است !

گفت : چرا ، چرا؟ من ازین موضوع اطلاع دارم ولی خیال میکردم که امروز تنها در دبستانها و دبیرستان های افغانستان به صورت یک مضمون ادبی ، تدریس می شود و بین سایر افرا عمومیت ندارد.

گفتم: پس اجازه بدهید به اطلاع شما برسانم که ما در افغانستان دو زبان رسمی داریم که یکی پشتو و دیگری دری است ، این هر دو زبان در مکتب ها و مدرسه های ما یا به اصطلاح شما در دبستانها و دبیرستان های ما دوش به دوش یکدیگر تدریس می شود ، از طرف دیگر ، سایرطبقات مردم چون ناچارند که منظور ومقصود خود شان را به یکدیگر افهام و تفهیم بکنند. اگر زبان مادری شان پشتو است از فرا گرفتن زبان دری ناگزیرند واگر دری زبان هستند ازیاد گرفتن زبان پشتو ناچارند و بهمین سبب من می توانم ادعا کنم که نسبتآ آنقدر گوینده و متکلم به زبان دری که درافغانستان است ، در ایران نیست.

گفت : آقا چه میفرمایید؟ چطور همچو چیزی ممکن است ؟

گفتم : همانطور که دودوتا چهار تا می شود ، آخر مگر نگفتم که هریک از دری زبان ها و پشتو زبان های ما زبان دیگری را یاد دارد ، پس روی این حساب هر فرد افغانی دواللسانین است و به دوزبان پشتو و دری می تواند تکلم کند.

گفت : خیلی جالب است ، ممکن هست که یک جمله یا عبارتی به زبان پشتو برای من بگویید ؟

گفتم : چرا نه ؟

و  در همان وقت این بیت شیوای رحمان بابا بیادم آمد و گفتم :

لکه  ونه  مستقیم  پخپل  مکان  یم

که خزان را باندی راشی  که  بهار

وبعد آنرا به شعر دری چنین ترجمه کردم :

بر جای خود درخت صفت هستم استوار

دیگر چه  باک ازاینکه خزانست یا بهار

گفت : خواهش میکنم : این شعر و اسم گوینده اش را با ترجمه آن به رسم یادگاری در دفترچه من بنویسید ، و من هم نوشتم.

دوست ما گفت : ببخشید : شما از گسترش زبان فارسی …

گفتم : زبان دری .

گفت : خیلی خوب ، زبان دری ، شما از گسترش زبان دری تا حدود یوگوسلاوی یاد کردید ، ممکن است توضیح بدهید؟

گفتم : بلی ، زبان دری از طریق ترکیه ، به یوگوسلاویا رفت و در آنجا بقدری نفوذ کرد که یک عده از شعرای آن کشور به این زبان شعر گفتند که اسمشان در تاریخ ادبیات اروپا درج است و شاید تعداد آنها به انزده شاعر برسد . البته اسم  همه آنها بیاد بنده نیست ، اما از یکی از آنها که هرگس نام داشته و در قرن هفتدهم میلادی زندگی میکرده ، این شعر را برای شما میخوانم:

مکتوب  جانفزای  تو  آمد  به  سوی  من

چون خوانده گشت بر دل سوزان نهادمش

از  ترس  آنکه  آه   دل    من   بسوزدش

فی الحال  بر  دو   دیده  گریان   نهادمش

از خوف  آنکه  آب  دو  چشمم  بشویدش

از  دیده   بر  گرفتم  و  بر جان  نهادمش

گفت: این شعر را هم در دفترچه من بنویسید ونوشتم .

محفل تا ساعت نه شام دوام یافت و بعدا هریک از مدعوین با میزبان خود ودیگر مهمانان وداع کرده براه خود رفت و ما نیز پس از خدا حافظی به اقامتگاه خود در هوتل کینگز بای گشتیم در حالی که برف بشدت می بارید و شیشه های موتر را متأثر می ساخت.

ادامه دارد …

26 مارس
۳دیدگاه

تعلیق و تحشی بر تکملهء مولانا عبدالغفور لاری

تاریخ نشر: سه شنبه ۷ حمل (فروردین) ۱۴۰۳ خورشیدی – ۲۶ مارس ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا

الهی  غنچهء   امید  بکشای

گلی از روضهء جاوید بنمای

« جامی »

فصل دوم

تعلیق و تحشی بر تکملهء مولانا عبدالغفور لاری

به تصحیح و مقابله و تحشیهء بشیر هروی

بخش هفتم  :

ص ۲۵ س ۲۲ – جناب مخدومی : مراد از مخدومی درین عبارت : مولانا سعد الدین کاشغری عارف معروف آن عصر و پیر طریقت مولانا است (قدس سره).

ص ۲۷ س ۵ – لافاعل فی الوجودالالله : در بارهء مفهوم عرفانی این بعبارت : لائحه بیست ونهم و سی ام از کتاب لوایح مولانا دیده شود.

ص ۲۷ س ۳۰ – حدیث نبوی : شاید مراد این حدیث شریف باشد که در صحیح مسلم روایت شده : « یبعث کل عبدعلی مامات علیه (۱) » ویا این حدیث است که در جامعه صفیر آمده : « انمایبعث الناس علی نیاتهم (۲) ».

ص ۲۷ س ۹ – … لااله الاالله :این حدیث در تفسیر کشف الاسرار میبدی بدین صورت روایت شده است : « و مصطفی صلعم گفت : ان افضل ما اقول انا و ماقال النبیون  من قبلی لااله الالله » (س).

ص ۳۰ س ۱۴ – حضرت مخدوم منظور : مولانا سعدالدین کاشغریست .

ص ۳۰ س ۱۸ – باغ آهو : از جمله باغهای معروف هرات در عصر تیموریان بوده که در کتبی از قبیل خلاصه الاخبار ذکر آن آمده است ولی موضع واقعی آن معلوم نشد که درکدام قسمت خارج یا داخل شهر بوده است.

ص ۳۱ س ۲۰ – عاشق خودند. این بیت از غزلی است بمطلع زیر:

یا آنکه اهل دل  ز علایق مجردند

در دام زل مسلسله مویان مقیدند.

با آنکه اهل  در صفحه (۳۰۶) دیوان چاپ تهران درج است.

ص ۳۱ س ۲۶ – زیارتگاه : موضعی است بفاصله ۵/۲۱ کیلو متر در جنوب شهر هرات که بین (۶۲) درجه ۶ دقیقه ۳۳ ثانیه طولاالبلد شرقی و (۳۴) درجه (۱۱) دقیقه و۲۱۰ » ثانیه عرض البلد شمالی واقع است . (۴) زیارتگاه از مزار جاهای بزرگ هرات است، در بلوک گذره واقع شده ومصلی که درمان سلان حسین میرزا حسین ساخته اند با دو منارهء بلند آن تا هنوز باقی است (۵)

ص ۳۱ س ۲۷ – شیخ شاه ک هویت این شخص که از جمله مشایخ وزهاد آن عصر بوده ، متأسفانه معلوم نشد ، صاحب رشحات ویرا از مناشیخ متورعین وساکن زیارتگاه نوشته وحکایت متن تکلمه را با تفصیل بیشتر در رشحات آورده (۶ – ولی از نام واقعی وی اطلاعی بدست نداده است.

ص ۳۳ س ۱۱ – علاءالدین علی : در هر سه نسخه تکمله که بدسترس من این ضعیف است . اسم این شخص « علی » آمده است ولی از جستجو در احوال بزرگان و مشاهیر آن عصر چنین بر می آید که شخص که متصف بصفات مذکوره در متن باشد علاءالدین محمد بن مؤمن آپیزی از اعیان فقراء نقشنبدیه است که اصلا از قهستان و متوطن هرات بوده ونخست بخدمت مولانا سعد الدین کاشغری رسیده و سپس صحبت مولانا جامی پیوسته و در سال (۸۹۲) یعنی شش سال پیش از مولانا در گذشته  در تحث مزار مدفون شده است (۷).

صفاتی که در متن آمده با چند نفر که موسوم به علی و ملقب بعلاءالدین بوده در آن عصر میزیسته  اند: از قبیل خواجه علاءالدین علی چشتی ، خواجه علاءالدین علی صانعی ، شیخ علاءالدین علی بن عبدالعال ، امیر علاءالدین علی قاینی ، مولانا علاءالدین علی فوشنجی ، خواجه علاءالدین علی میکال ، قابل تطبیق نیست ؛ والله اعلم.

ص ۳۳ س ۱۲ – مخدوم : مراد از مخدوم در اینجا مولانا سعدالدین است.

ص ۳۳ س ۱۸ مولانا جلال الدین : مولانا جلال الدین رومی ، جلال الدین محمد بن بهاءالدین محمد بن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی از بزرگترین عرفای اسلام واز معروفترین رهبران بشریت و صاحب اثر جاودانی معروف به مثنوی معنوی و دیوان غزلیات شور انگیز مشهور به دیوان شمسی تبریزی . در سال ۶۰۴ در شهر بلخ ولادت یافته و در سال ۶۰۹ پدرش بهاءالدین ولد از افغانستان با خانوادهء خویش بعزم حج حرکت وبعدا بشهر قونیه اقامت اختیار نمودو بر اثر اقامت طولانی در آن شهر، مولانا جلال الدین برومی شهرت یافت. وی مؤسس طریقه ای معروف است که به مولویه شهرت دارد. وفات مولانا جلال الدین در قونیه بسال ۶۷۲ واقع شد. (۸) .

ص ۳۴ س ۲ – سلطان وقت : از جمله دعائیه ( خلدالله ملکه) می توان حدس زد که سلطان مذکور: کمال ادین ابوالغازی سلطان حسین بن منصور بن یایقرا ابن عمر شیخ بن تیمور معروف به سلطان حسین میرزا بایقرار پادشاه معروف سلسلهء تیموریان هرات است که در سال ۸۴۲ ولادت یافته واز سال (۸۶۳ – ۹۱۱) در خراسان پادشاهی کرده و گذشته از جهانداری و تدبیر و سیاست در دانشوری و دانش پروری و ادب دوستی نیز یکی از نوادر روزگار بوده و در شعر فارسی وترکی دست داشته و حسنی تخلص میکرده است .

ص ۳۴ س ۱۹ – فقیر را : بطوریکه از فحوای سخنان فخرالدین علی صفی در رشحات (الف) بر می آید : فقیری که در تکمله او وی یاد شده و « دغدغهء شغل بدین طریق » ویرا « دست داده » و بخدمت مولانا جامی رسیده خود نویسندهء تکمله است یعنی مولانا عبدالغفور لاری.

ص ۳۵ س ۲۷ – فخرالدین لورستانی در نفحات چاپ تهران نام ونسب ویرا مولانا فخرالدین نورستانی ضبط کرده ولی در نسخ خطی و معتبر لورستانی است . بطوریکه از نفحات بر می آید در اولایل حال به مصر بوده و تحصیل علوم ظاهری کرده و سپس داغیهء سلوک گریبانگیر وی شده است و بخدمت مشایخ عصر از قبیل شیخ محی الدین طوسی و شسخ حاف ابروهی پیوسته و سپس بولایت جام رفته و باز بهرات آمده است و بعد از سنه (۸۲۰) از خراسان بقصد زیارت حرمین شریفین حرکت کرده و سپس از انجام دادن اعمال حج به مصر رفته و در آنجا وفات یافته و در قرافه بجوار تربت امام شافعی رضی الله تعالی عنه مدفون شده ومزارش بسید فخرالدین شهرت یافته است. خاطره ای که در متن آمده در نفحات یا تفصیل بیشتری ذکر شده و مولانا یادآوری کرده که از آن شفقت و لف وی در دل من تخم محبت و ارادت این طایفه شده. (ب)

ص ۳۵ س ۳۰ – ابو نصر پارسا ، خواجه حافظ الدین یا برهان الدین ابو نصر ، فرند و خلیفهء خواجه محمد پارسا و از معروفترین مشایخ سلسله نقشبندی است . مولانا در نفحات آورده است : « در سترحال و تلبیس بمثابه ای بودند که هرگز از ایشان ظاهر نشدی که درین راه قدمی نهاده اند واز علوم این طایفه بلکه از سایر علوم چیزی دانسته ». (ج)

ادامه دارد …

 

پاورقی ها :

۱ – صحیح مسلم ج ۸ ص ۲۰۳.

۲ – جامع صغیر ج ۱ ص ۱۰۲.

۳ –  کشف الاسرار ج ۱ صح ۶۸۸.

۴ – قاموس جغرافیایی افغانستان ج ۲ ص ۳۸۲ ،

۵ – آثار هرات ج ۱ ص ۹۱.

۶ – رشحات ص ۱۵۹ – ۱۶۰ – ۱۷۰.

۷ – ایضاء  ص ۱۷۶ ، ۱۸۶ .

۸ – برای اطلاع بیشتر بر احوال مولانا جلال الدین بکتابی که شاغلی فروزانفر درین خصوص نوشته اند ، رجوع شود.

الف – رشحات ص ۱۶۴

ب –  نفحات .ص  ۵۳ – ۴۵۳ .

ج – نفحات ص ۳۹۶ ، رشحات ص ۶۳.

 

 

 

16 مارس
بدون دیدگاه

سفرنامه ناظر خودرو هروی

تاریخ نشر: شنبه ۲۶ حوت (اسفند) ۱۴۰۲ خورشیدی – ۱۶ مارس ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – استرالیا

همچشمی با سفرنامه ناصر خسرو علوی

سفرنامه ناظر خودرو هروی

سفرنامه زنده یاد استاد غلی اصغر بشیر هروی ،  می باشد که پس از یک

سفر کاری که با تنی چند از روزنامه نگاران دیگر  بدعوت مؤسسات مطبوعاتی ایران

( اطلاعات و کیهان ) از کابل به تهران رفته بودند نوشته و  از شماره ۴۲ سال

 پنجم  هفته نامه وزین ترجمان  مؤرخ ۲۶ دلو (بهمن) ۱۳۵۱ خورشیدی

بصورت هفته وار به نشر می رسید.

، اینک پس از ۵۱ سال آنرا با خوانندگان عزیز ۲۴ ساعت شریک می سازیم.

قسمت دوم:

تهران خیلی عوض شده است

من تهران پای تخت ایران را قبلآ هم دیده بودم و با قیافهء آن وقتش آشنائی داشتم ، اما درین سفر دیدم که تهران به کلی تغییر کرده است . تغییری در جهت بالا ، درست مثل آدمی که همه چیزش از چهره و لباس گرفته تا خوراک ومعلومات و حرکاتش باگذشته فرق کرده باشد و بزحمت شناخته شود.

اولین بار که من تهران را دیدم در سال ۱۳۱۲ شمسی بود ( سی ونه سال پیش) در آن وقت شانزده ساله بودم و به اتفاق پدرم ( مرحوم حاجی علی نظرکابلی) که تجارت پوستین میکرد و بعضی سالها مقدار قابل توجهی پوستین افغانی ( که در آن روزها خیلی بیشتر از امروز داری شهرت بین المللی بود) از کابل و غزنی و هرات می خرید و به ایران و عراق برای فروش می برد و آن سال هم برده بود ، رفته بودم.

رو برونی شمس العماره که یکی از بنا های مجلل آن روز به شمار می رفت و از ساختمان های عصرقاجاریه است ، در خیابان ناصریه (ناصرخسرو) کاروان سرایی بود به نام کاروان سرای حاجی سقا باشی  . پدرم هر وقت به تهران میرفت در آن کاروان سرا اقامت اختیار می کرد و آن سال هم در همان کاروانسرا اطاق بزرگی برای جای دادن پوستین ها  و اطاقی در پهلوی آن برای اقامت خود مان ، هردورا به کرایه فیماه سه تومان ( پول امروزمعادل سی افغانی ) به کرایه گرفت .

تهران در آن وقت نسبت به امروز بسیار کوچک بود و شاید بیش از صد یا صد و پنجاه هزار نفر نفوس نداشت ولی بازهم بزرگترین شهر های ایران بعد از تبریز و اصفهان ، به شمار میرفت . عمارات چند طبقه آن سه چهارتایی بیشتر نبود که یکی از آنهاهمان  شمس العماره مذکور در فوق بود.                                  

از هر خیابان آن بسوی افق نظر می انداختید ، قلهء کوه مرتفع دماوند که در تمام سال پوشیده از برف است به خوبی دیده یشد. اما در این سفر اخیر من قلهء دماوند را تنها از طبقه بالای عمارت شهیاد ( که شرحش خواهد آمد) توانستم به بینم  و دیگر هیچوقت ندیدم زیرا عمارات چندین منزله که اکنون در هر خیابان و کوی آن به کثرت بنا شده است ، مانع از دیدن آن کوه بلند می باشد.

تعداد نفوسی تهران را هم امروز بین سه تا چهار ملیون تخمین می زنند.

مشهور ترین خیابانهای آن روز تهران ( سال ۱۳۱۲ را می گویم) خیابان ناصریه ، لاله زار ، چراغ برق (امیرکبیر فعلی) و خیابان علاءالدوله (فردوسی حالیه) و معروفترین بارکش میدان توبپخانه بود که اکنون میدان سپه نامیده میشود.

تعداد خیابان های اصلی و فرعی تهران در آن وقت روی همرفته  بیست و چهار خیابان بود ولی خیابان های فرعی و همچنان بازار ها و کوچه های آن عموما تنگ و کثیف و پر از  گل و لای بود ، اما امروز گذشته از اینکه چهار خیابان یاد شده را در جملهء خیابانهای درجه دوم و یا سوم می شمارند زیرا خیابان های وسیعتر و با شکوهتری احداث شده است . خیابانهای فرعی و بازار ها وکوچه های آن همه اسفالت شده است و تنها بازارچهء مروی در خیابان ناصرخسرو به حال سابق خود باقی مانده ( شاید برای اینکه مقایسه بین گذشته و حکال آسانتر صورت بگیرد).

پوستین های عالی

اجازه بدهید یکی از خاطرات سفر اول خود را نقل کنم:

رونامه های معروف تهران در آن وقت عبارت بودند از همین روزنامهء اطلاعات _ که امسال ما مهمانش بودیم که عصرها در چهار صفحه منتشر می شد و اکنون نیزعصرانه است ) و روزنامهء ایران ( که صبحها در چهار صفحه منتشر می شد و استاد زین العابدین رهنما نویسنده کتاب بسیار مشهور (پیامبر) صاحب امتیاز و مدیر آن بود) و روزنامهِ ستاره جهان ( که در چهار صفحه به دو زبان دری و فرانسه منتشر می گردید).

جراید مشهور ، اینکه می گویم جراید ، اصطلاح خود ماست وگرنه در ایران هفته نامه را هم روزنامه می گویند) نیز عبارت بود از امید ( که یک نشریهء صرف فکاهی بود و روز های شنبه منتشر می شد) و توفیق ( که آنوقت فکاهی نبود و یک نامهء صد در صد ادبی به شمار می رفت ) و کانون شعرا ( که آن نیز ادبی بود) چند روزنامه و جراید دیگر !                                                        

فردای روزیکه وارد تهران شدیم ( حرف سال ۱۳۱۲ است) مرحوم پدرم از یک تاجر آهن که آقای میخ چیان نامیده می شد و تجارت خانه اش در مدخل سرای حاجی سقا باشی بود ، پرسید: برای اعلان کردن پوستین ها به کدام روزنامه مراجعه کنیم که خواننده خارجی هم داشته باشد ؟

آقای میخپیان روزنامهء ستاره جهان را معرفی کرد و آدرس آن را داد ، پدرم به اتفاق من به اداره روزنامه ستاره جهان رفت ، در آن جا با مرحوم اعتصام زاده مدیر آن روز نامه روبرو شدیم و مبلغ سه تومان و شش قران ( دوازده قران برای اعلان دری و بیست و چهار قران برای اعلان بزبان فرانسوی) به منظور تبلیغ پوستین ها قیمت اعلان را پرداختیم و قرار شد که یک نسخه از همان شماره را به آدرس ما بفرستند.

در شماره فردای آن روز تساره جهان که موزع روزنامه یک نسخه برای ما آورده بود در زیر خبری که عنوان (صدور قالی) بود ، این عنوان جلب توجه می کرد:

(پوستین های عالی) ( مثل اینکه مرحوم اعتصام زاده به رعایت قافیه حتی در نثر مقید بوده است ) و در زیر عنوان مذکور نوشته شده بود :

(انواع و اقسام پوستین ها و پوستینچه های عالی ساخت افغانستان که مستغنی از توصیف است وارد شده . محل فروش ، سرای حاجی سقا باشی مقابل شمس العماره) همین اعلان به فرانسه نیز منتشر شده بود.

از فردای آن روز سیل خریداران ایرانی واروپایی پوستین به سرای حاجی سقا باشی سرازیر شد و تمام پوستین ها در ظرف کمتر از یک ماه به فروش رسید.

دومین و سومین دیدار

دومین و سومین دیدار من از تهران در سال ۱۳۱۹ – اتفاق افتاده بود.

در آن  سال باتفاق مرحوم پدرم و مادرم به قصد زیارت اماکن مقدسه عراق یک بار هنگام رفتن و بار دیگر در وقت باز گشتن ، وارد تهران شدیم . بار اول چهار روز و بار دوم هفت روز در تهران ماندیم.

در طی هفت سال فاصله بین سفر اول و سفر دوم (۱۳۱۲ – ۱۳۱۹) تهران خیلی فرق کرده بود . دراین مدت ، ایران دارای خط آهن و دانشگاه و فرهنگستان و شفاخانه های متعدد و کارخانه های بزرگ قند سازی و پارچه بافی و صنایع دیگر شده بود و تهران که پای تخت بود ، طبعآ از ترقیات بیشتری برخوردار گردیده و بر شماره نفوس و میزان وسعت آن افزوده شده و دارای خیابان های عریض و طویل و عمارات مرتفع جدیدی شده بود ولی بازهم قابل مقایسه با تهرانی که من در ماه گذشته دیدم نبود ( این سخن بگذار تا وقت دگر).

ادامه دارد…

 

 

12 مارس
۱ دیدگاه

سفرنامه ناظر خودرو هروی

تاریخ نشر: سه شنبه ۲۲ حوت (اسفند) ۱۴۰۲ خورشیدی – ۱۲ مارچ ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا

همچشمی با سفرنامه ناصر خسرو علوی

سفرنامه ناظر خودرو هروی

سفرنامه زنده یاد استاد غلی اصغر بشیر هروی ، پدر بزرگوار ما  می باشد که پس از یک

سفر کاری که با تنی چند از روزنامه نگاران دیگر  بدعوت مؤسسات مطبوعاتی ایران

( اطلاعات و کیهان ) از کابل به تهران رفته بودند نوشته و  از شماره ۴۲ سال

 پنجم  هفته نامه وزین ترجمان  مؤرخ ۲۶ دلو (بهمن) ۱۳۵۱ خورشیدی

بصورت هفته وار به نشر می رسید.

، اینک پس از ۵۱ سال آنرا با خوانندگان عزیز ۲۴ ساعت شریک می سازیم.

قسمت اول:

سفر نامهء حکیم عالیقدر افغانستان ناصر خسرو علوی بلخی را خوانندگان فاضل و دانشور ما حتما خوانده اند و از دقت نظر و وسعت اطلاعات آن دانشمند بزرگ قرن پنجم هجری که مشاهدات خودرا به طرز شیوا نگاشته است ، طیعآ آگاهی یافته اند.                              حقیر فقیر سراپا تقصیر علی اصغر بشیر هروی مدیر مسؤل این نامه که چندی قبل همراه با چهار تن از روزنامه نگاران کابل ، آقایان محمد اکبر ارفاقی (رئیس مؤسسه انیس )، نور محمد رحیمی (معاون روزنامه کابل تایمز ، شاه زمان وریځ ستانکزی (صاحب امتیاز و مدیر جریده پکتیکا) و سراج الدین وهاج (عضو مسلکی مجله لمر) ، به دعوت مؤسسات مطبوعاتی مشهور کشور دوست و برادر ما ایران ( اطلاعات و کیهان ) برای مشاهده مراسم بزرگداشت دهه اول انقلاب سفید ایران و بازدید ار اماکن دیدنی و مؤسسات مطبوعاتی آنکشور ، رهسپار تهران شده و ضمنا از اصفهان و شیراز و مشهد مقدس رضوی نیز دیدن کرده بود. ازین سفر دو هفتگی یادداشتهای بی سر و تهی به ارمغان آورده است که بچه ها با مقایسه با سفر نامه ناصر خسرو ، عنوان سفرنامه ناظر خودرو را برای یادداشتهای مزبور مناسب تشخیص دادند و او نیز این عنوان را پذیرفت.                                   

اینک به شرح دیدگی ها و شنیدگیهای خویش می پردازم ، ولی قبلآ باید این نکته را به عرض برسانم که منظور از نگارش سفرنامه ، ذکر انتباهاتی است که مسافر از مسموعا ت و مشهودات خویش حاصل میکند و بیان جزئیات سفر از قبیل اینکه فلان روز فلان نوع غذا خوردم و فلان شب در فلان جا به استراحت پرداختم و امثال این مطالب درین روزگاری که همه کس جز رانندگان سرویس های شهری کابل به ارزش وقت پی برده اند ، نه بدرد کسی می خورد ونه حوصلهء نویسنده و خواننده برای نوشتن و خواندن آن اماده است !            بنابراین سعی خواهم کرد تا مطالبی را تقدیم کنم که از مطالعهء آن اگر چیزی بر معلومات خواننده افزوده نمیشود ، باری ملال آور و خسته کننده هم نباشد .          

و من الله التوفیق

بخش نخست : از کابل تا تهران

روز دوشنبه ۲ دلو امسال (۱۳۵۱ خورشیدی) توسط طیاره (هما) از میدان بین المللی کابل بسوی تهران پرواز کردیم ، ببخشید طیاره پرواز کرد !                   

هما نامی است که از مخفف کلمات هواپیمایی ، ملی ، ایران ترکیب یافته و معمولا برسم اختصار به جای نام آن مؤسسه به کار برده میشود.                                

از کابل تا تهران ، همه جا فضا پویشیده از ابر بود و ابرهای سفیدی که بین ما و زمین حائل شده بود، مثل پوششی از برف به نظر می آمد که زمین را سفید کرده باشد و بنا بر این به ندرت می توانستیم کوه یا تپه ای را بدون برف (البته برف خیالی) ببینیم. دوساعت و چند دقیقه بعد ( اینکه می گویم : چند دقیقه بعد به علت ناجوانی ساعت بنده است که به خواب رفته بود نتوانستم حساب دقیق دقیقه ها را داشته باشم ) طیاره در فرودگاه مهر آباد یعنی میدان هوایی بین المللی تهران بر زمین نشست و در ین هنگام برف خیالی به برف حقیقی تبدیل شده بود و به راستی برف می بارید و درجه حرارت به طوریکه سخنگوی طیاره اعلام کرد یک درجه زیر صفر بود.                                                                                     

بعد از استقرار طیاره در میدان ، یکایک از آن فرود آمدیم و در حالیکه برف سر و روی ما را نوازش می کرد بسوی ساختمان فرودگاه روان شدیم .                     

بعد از ختم تشریفات گمرکی و ویزای ورودی که در ساختمان فرودگاه صورت گرفت به قسمت بیرونی ساختمان رهسپار شدیم و در آنجا با نمایندهء روزنامه اطلاعات که به استقبال ما آمده بود، آشنا شدیم و سپس به اتفاق آقای خاوند گاران نمایندهء مؤسسه اطلاعات ( که خدا کند در ضبط نام شان دچار اشتباه نشده باشم چون بر حافظه اعتمادی نیست ).                                                             

به وسیلهء اتوموبیل (موتر) هایی که آماده بود پس از عبور از میدان شهیاد و خیابانهای آیزنهاور ، شاه رضا ، شیراز و کاخ به هوتل کینگز در خیابان پهلوی که برای اقامت ما تعیین شده بودت وارد شده هرکدام در اطاقی جای گرفتیم . در تمام خیابان هائیکه در مسیر راه ما واقع بود هرچند قدم شعاری در بارهء انقلاب سفید به پایه ها و دیوار ها نصب بود و نشان میداد که مردم ایران خود را برای اجرای مراسم بزرگ و با شکوهی آماده کرده اند.                                                           

روزنامه نگاران عرب

بارش برف تا هنگام عصر دوام داشت ، من آنروز در هوتل کینگز با چند تن از جملهء چندین روزنامه نگار خارجی که مانند ما مهمان مؤسسهء اطلاعات بودند و در همان هوتل اقامت داشتند ، آشنا شدم. این آشنایان جدید ، عرب و عبارت بودند از دوشیزه جمیله الناجی عضور هیئت تحریره ( البناء) مشهور ترین روزنامهء کشور المغرب ، استاد یاسر حجازی مدیر روزنامه ( المساء) عمان ، استاد علی ابو صالح مدیر آژانس خرطوم مرکز سودان ، محمد محسنی عضو هیئت تحریریه روز نامهء (الاخبار) قاهره و محمد محجوب سرمحرر روزنامهء (العمل) تونس .

در میان این پنج نفر فقط شخص اخیرالذکر در باره افغانستان چیزی نمیدانست ولی دیگران نه تنها با تاریخ و جغرافیای کشور ما آشنا بودند بلکه رجال و مشاهیر افغانستان را نیز به خوبی می شناختند و مخصوصآ علی ابو صالح از اینکه با هموطنان سید جمال الدین افغانی آشنا شده است ابراز خوشحالی می کرد . او و سه روزنامه نگاردیگر ( به جز محجوب که اطلاع نداشت ) از اینکه ملت و دولت افغانستان همواره از حقوق حقهء اعراب در برابر صهیونیست ها دفاع و حمایت کرده اند ، آگاهی داشتند و اظهار امتنان می نمودند.             

 ادامه دارد…

08 فوریه
۳دیدگاه

تعلیق و تحشی بر تکملهء مولانا عبدالغفور لاری

تاریخ نشر: پنجشنبه ۱۹ دلو ( بهمن ) ۱۴۰۲ خورشیدی – ۸ فبروری ۲۰۲۴ میلادی – ملبورن – آسترالیا 

الهی  غنچهء   امید  بکشای

گلی از روضهء  جاوید بنمای

« جامی »

فصل دوم

تعلیق و تحشی بر تکملهء مولانا عبدالغفور لاری

به تصحیح و مقابله و تحشیهء بشیر هروی

بخش ششم :

ص ۲۰ س ۱۴ – و آیهء نفس :  مدرسه ای ساخته اند : این مدرسه تا این زمان در شهر هرات باقی است و در محلهء برج خاکستر  ( ناحیه ۴ هرات ) در کوچه ای که اکنون بنام گذر مرغ فروشی شهرت دارد واقع است  و بنام مسجد مخدومی و مدرسه مخدومی معرف است . مساحت آن در حدود ۳۰۰ متر مربع است و تا چند سال پیش ویرانه بود ، زیرا در اطراف و نواحی آن منزل و خانه یهودیان بود و آنان از بیم اینکه مورد تعرض آیندگان و روندگان مسجد واقع نشوند ببهانه های مختلف موانعی در راه تعمیر وترمیم آن ایجاد میکردند تا اینکه در حوالی ۱۳۲۹ شمسی مردی خیر از اهل قندهار یکی از خانه های یهودیان را که در مجاورت مدرسهء مزبور واقع است خرید و سپس بآبادی مردسه همت گماشت و سرو صورتی بآن داد و چاه آبی را که از آغاز تعمیر مدرسه در آن واقع بود و خشک شده بود پاک و منقح کرد و در سمت شمال آن شبستان بنا نهاد و در طرف جنوبی رواقی بدون درب و پنجره ساخت.                              

عبادت خانه ( یا بقول مشهور چله خانه ) مولانا در سمت جنوب مدرسه واقع است و متأسفانه وضع ظاهری مدرسه ( مسجد) مذکور بسیار غریبانه و نشانه ای از تذلل و انکسار عارفانهء بانی بزرگوار آنست ، گرچه برای بیننده بهمین صورت موجد مالی می شود.     

ص ۲۰ س ۱۴ – مدرسه و خانقاهی : غیاث الدین خاوند میر در خاتمهء خلاصه الاخبار  ضمن شرح ابنیه بیرون شهر هرات نوشته : « مدرسه حضرت مخدومی حقایق پناهی نورالله مرقده بصفت صفا و لطافت هوا موصوف و معروف است و در سنگ عمرات مقرب الحضره السطانی انتظام دارد» (الف ).

شاید بعد از وفات مولانا ، امیر علیشیر با احترام آن مرد بزرگ مدرسهء اورا تجدید عمارت کرده باشد. ولی اکنون ظاهرا اثری از آن باقی نمانده است.      

ص ۲۰ س ۱۶ – در جوار حضرت ایشان : ازین عبارت بر می آید که خانه ومحل بود و باش مولانا در خیابان (ب ) بوده است ولی از رساله مزارات هرات معلوم می شود  که مولانا در محلی که اکنون دولتخانه نامیده میشود ساکن بوده است ، ( ک : حواشی ص ۷۳).

ص ۲۱ س ۱۵ – جامی غم دوست …: (رک : لوایح ص ۲۹ ).                              

ص ۲۲ س ۱۳ – ابو یزید البسطامی : طیغور بن عیسی بن سروشان بسطامی ملقب بسلطان العارفین از بزرگترین مشایخ عرفاو شاید مشهور ترین ایشانست .

ولادتش (۱۸۸) ووفاتش(۲۶۱) وشرح حالش تقریبآ در تمامکتب تذکرهء عرفا مسطوراست .

ص ۲۲ س ۲۰ – قال سهل : مقصود : سهل بن عبدالله بن یونس شوشتری است از بزرگان مشایخ صوفیه در قرن سوم و مؤسس مکتب طریقتی سهلیه که اساس آن بر مجاهده و ریاضت نهاده شده است . وفاتش در سال (۲۸۳) یا (۲۷۲) اتفاق افتاده و روایت اول مشهور تر است ( برای اطلاع بیشتر رجوع شود به نفحات الانس ص ۶۶ – ۶۸) کشف المحجوب ص ۱۷۵ – ۱۷۷ ) .                                                                     

ص ۲۳ س ۶ – جرمی که رخت ما … (رک : دیوان جامی ص ۳۵۰ ).

ص ۲۳ س ۱۳ – خواجه ناصر الدین عبیدالله : معروف بخواجه عبیدالله احرار از بزرگترین مشایخ نقشبندیه است و مولانا جامی را نسبت بوی ارادت و اخلاص بسیار بوده ودر آثار خود از آن مرد عارف باحترام نام برده است . 

فخرالدین علی بن حسین کاشفی کتاب رشحات عین الحیوه را و  مولانا محمد قاضی  کتاب سلسله العارفین و تذکرهه الصدیقین را در مناقب و شرح احوال خواجه احرار نوشته اند.   

خواجهء احرار در مباحث عرفان  تصانیف بسیار  داشته  از آنجمله  تحفه الاحرار و والدیه و حورائیه بسیار معروف است . 

وفات خواجهء احرار در شب شنبه سلخ ربیع الاول ۸۹۵ اتفاق افتاده است (۱).

ص ۲۵ س ۲ – این بیت را می خواند: در نفحات الانس در ضمن شرح حال شیخ بهاءالدین عمر جغارگی ، عبارت ذیل دیده می شود:                                                         

این فقیر را این بیت از وی به خاطر است ، در وقتی که بعضی فقیر آنرا بدوام توجه اقبال بر مطلوب حقیقی ترغیب میکرد ، میخواند ، بیت : 

دلارامی   که   د اری   دل  در او بند

دگر چشم از همه عالم فرو بند (۲).

ص ۲۵ س ۴ – مولانا سعد الدین فرح : از اعیان زمان شاهرخ و از اصحاب شیخ بهاءالدین عمر جغارگی بوده که در سال ۸۴۴ در ملازمت شیخ بسفر حج رفته است (۳).  

ص ۲۵ س ۹ – حلاج : ابو مغیث حسین بن منصور بیضاوی از شاگردان سهل بن عبدالله تستری بوده و در زمان مقتدر بالله عباسی بفتوی بعضی از فقها در روز سه شنبه ۲۴ ذیعقده سال ۳۰۹ محبوس و مضروب و مصلوب گردید.                        ص ۲۵ س ۱۶ – خواجه عبدالله انصاری : شیخ الاسلام شیخ الشیوخ زین العلماء ابو اسمعیل عبدالله بن ابی منصور محمد بن ابی معاذ علی ابن محمد بن احمد بن علی ابن جعفر بن منصور بن مت الخزرجی الانصاری معروف به خواجه انصار خواجهء انصاریان و پیر هرات و پیر هری و پیر هروی و پیر انصاری و پورانصار و پور انصاری ، از بزرگترین علما و عرفای خراسان در قرن پنجم هجری و شاید معروفترین علام دینی در قرن مذکور است که در سال ۳۹۶ در مصرخ هرات متولد شده و بسال (۴۸۱) در همین شهر وفات یافته و در موضع معروف به کازرگاه مدفون گردیده و مزارش هم اکنون زیارتگاه علاقه مندان تصوف عرفان است.

از مهمترین آثار پیر هرات ، یکی کتاب طبقات الصوفیه است که شامل شرح حال و بحث در پیرامون اخلاق و عادات و سخنان  عرفاء سلف می باشد و دیگر منازل السائرین که از طرف بسیاری از علما مورد شرح و تفسیر واقع شده و نیز صد میدان و کنزالسالکین و مناجات نامه است . تفسیری نیز برقرآن کریم نوشته بوده که آنرا یکی از شاگردانش ( رشید الدین میبدی در سال ۵۲۰ هجری) بسطه داده و تفسیرمعروف کشف الاسرار را ترتیب داده استم. ( برای اطلاع بر شرح حال مفصل پیر هرات رجوع شود برسالهءـ سرزدوبور گوی و مقدمهء طبقات الصوفیه بقلم شاغلی عبدالحی حبیبی و سلسلهء معقالات راقم این سطور در مجلهء ژوندون سال ۱۳۳۲ – ۱۳۳۳ تحت عنوان زندگانی و مکتب پیر هرات ).            

ادامه دارد …

پاورقی ها :

(الف) خلاصه الاخبار خطی نسخهء متعلق باستاد فکر سلجوقی .

(ب) برای اطلاع بر تاریخ و جغرافیای خیابان رجوع شود برسالهء نفیس خیابان اثر استاد فکری سلجوقی .

۱ – رشحات ص ۳۶۰ .

۲ – نفحات ص ۴۵۶ .

۳ – حبیب السیرج ۴ ص ۵۸ .

 

27 ژانویه
۴دیدگاه

از کجا آورده ای ؟

تاریخ نشر: شنبه ۷ دلو ۱۴۰۲ خورشیدی – ۲۷ جنوری ۲۰۲۴ میلادی – سندیاگو – کلیفرنیا – امریکا

سروده ای از شاد روان استاد علی اصغر بشیر«هروی» را انتخاب نموده ایم که بتاریخ هفتم دلو

۱۳۵۰ خورشیدی برابر با بیست و هفتم جنوری ۱۹۷۲ میلادی دقیقا ۵۲ سال قبل

در شمارهء ۱۹۱ جریدهء ترجمان با نام مستعار ب – عامی بنشر رسیده بود.

 از کجا آورده ای؟

ای فقیر ، این قرص  نانرا  از  کجا  آورده ای؟

گر  خریدی   پول   آنرا   از   کجا  آورده ای ؟

برف می بارد تو هستی  همچنان  جویای کار

اینقدر  تاب  و  توان  را   از  کجا  آورده ای ؟

بوت  پایت  کی  دهد از عهد  دقیانوس  یاد

یاد گارِ   باستان   را    از    کجا   آورده ای ؟

رنگ تو گه  کاهی و  گه  زعفرانی  می شود

رنگ  کاه  و   زعفران را  از  کجا  آورده ای ؟

آرزوی  گوشت   داری  اشتهای   میوه   هم

اشتهای  آنچنان    را    از   کجا   آورده ای ؟

آهِ  جانسوزت  شرر  بر  خرمن   دل  ها  زند

جانِ  من  آتشفشان  را  از  کجا  آورده ای ؟

دامن صد  پاره ات  از گوهر اشک  است پر

دیدهِ  گوهر  فشان   را  از  کجا  آورده ای ؟

دک دک از سرما  تنت چون بید میلرزد ، بگو

لرزه های  بی  امان  را  از  کجا  آورده ای ؟

از تپشهای دلت  پیداست که  داری  مریض

این دل حسرت  نشان را  از کجا  آورده ای ؟

ساعتت  با  رنج  ها  تیر است  در  ایام عید

رنج   های  بیکران   را   از  کجا  آورده ای ؟

شهد و  حنظل را بهم آمیختی در شعر خود

« عامی »این سحرِ بیانرا از کجا آورده ای ؟

 

22 دسامبر
۱ دیدگاه

تعلیق و تحشی بر تکملهء مولانا عبدالغفور لاری

تاریخ نشر: جمعه ۱ جدی ۱۴۰۲ خورشیدی – ۲۲ دسامبر ۲۰۲۳ میلادی – ملبورن – آسترالیا

الهی  غنچهء   امید  بکشای

گلی از روضهء  جاوید بنمای

« جامی »

فصل دوم

تعلیق و تحشی بر تکملهء مولانا عبدالغفور لاری

به تصحیح و مقابله و تحشیهء

به تصحیح و مقابله و تحشیهء بشیر هروی

بخش پنجم  :

ص ۱۴ س ۲۴ – کوسو : موضعی است در هرات که اکنون کهسان نامیده میشود ص ۱۵ س ۱۴ – ار حضرت ایشان پرسیده میشد : از ملاحظه و مطالعهء کتاب رشحات بر میآید که سائل در عبارت مذکوردر متن کسی جز خود مولانا عبدالغفور لاری نبوده عین عبارت صاحب رشحات چنین است : « خدمت استادی مولانا رضی الدین عبدالغفور علیه الرحمه و الغفران میگفتند که از ایشان پرسیدم که بعضی ازین طایفه راعوالم ……» (۱)              

ص ۱۵ س ۲۱ ابو سعید خراز : ابو سعید احمد بن عیسی خراز بغدادی از بزرگان مشایخ صوفیه و از معاصرین جنید و ذوالنون و سری سقطی و پیشوای سلسلهء خرازیه از سلاسل تصوف بوده و میگویند چهارصد جلد کتاب نوشته است .                                       

عطار در تذکره الاولیا گفته است : اورالسان التصوف گفتند و این لقب از بهر آن دادند که درین امت کسی را زبان حقیقت چنان نبود که او را . وفاتش در سال (۲۷۷ یا ۲۸۵) واقع شده است « برای اطلاع بیشتر بر احوال او رجوع شود به تذکره الاولیا ج ۲ ص ۲۷ – ۳۳ ، حبیب السیر ج ۱ ص ۲۸۸ ، ابن اثیر در حوادث سال ۲۷۷ ، نفحات ص ۷۳ – ۷۶ ».

ص ۱۷ س ۸ – خواجه محمد پارسا : خواجه محمد ابن محمد ابن محمود حافظ بخاری معروف به خواجه پارسا از جمله اصحاب خواجه بزرگ بهاءالدین نقشبند و از اولاد عبدالله بن جعفر طیار (رض) و از عرفای مورد احترام همه طوایف و اقوام زمان خود بوده و کتب و رسائل بسیار در تصوف بزبان فارسی و عربی از وی مانده است از انجمله رسالهء قدسیه در مناقب و کلمات خواجه بهاءالدین نقشبند که آنرا بامر خواجه علاءالدین محمد بن محمد بخاری معروف بعطار سابق الذکر نوشته ودیگر تفسیر فارسی والفصول السنه در حدیث و مسلک العارفین در سیر و سلوک و فصل الخطاب در اخلاق و عرفان است . خواجه محمد پارسا در ( محرم ۸۲۲) از بخارا عازم حج شده و پس از عبور از جیحون در هر شهر و قصبه مورد استقبال عموم واقع شده سرانجام بروز پنجشنبه ۲۴ ذیحجه همانسال در مدینهء شریفه وفات یافته در جوارحضرت عباس بن عبدالمطلب (رض) مدفون گردید.                                                                   

ص ۱۷ س ۲۰ – امام غزالی : حجهالاسلام ابوحامد محمد بن محمد بن محمد غزالی طوسی از علماء بزرگ اسلام و مصنف کتاب عظیم القدر احیاء علوم الدین و کیمیای سعادت و غایره که در ابتدا از جملهء فلاسفه و بعدآ از مخالفین سر سخت فلاسفه شد و حتی مخالفت با فلسفه را وظیفهء دینی خود اعلام نمود ولادتش در طوس بسال (۴۵۰) و وفاتش در ۱۴ جمادی الاخری (۵۰۵) ایضآ در طوس بوده و نیز محتمل است که منظور از امام غزالی در متن : شیخ احمد بن محمد غزالی برادر حجه الاسلام مذکور و نویسندهء کتاب بسیار معروف سوانح باشد که یکی از پیشوایان نامی متصوفه بوده است                                          ص ۱۷ س ۲۱ – شیخ محی الدین شیخ اکبر محی الدین ابوبکر محمد بن علی بن عربی حاتمی طائی از اهل اندلسن که معروف به ابن عربی است از بزرگترین پیشوایان اهل تصوف و نخستین کسی است که نظریهء وحدت وجود را در بین عرفا و صوفیه بصورت علمی و مبتنی بر قواعدی که بعدآ بسیار شهرت یافت ، رواج داده است ، ولادت شیخ اکبر در (۱۸ رمضان ۵۶۰) و وفاتش « شب جمعه ۲۲ ربیع الثانی ۶۳۶ » اتفاق افتاده است .  

۱۸ س ۱۳ – بزیارت حرمین شریفین : سال مسافرت مولانا را از هرات بحجاز مؤلف تذکره میخانه سنه (۸۸۱) دانسته و در آن خصوص چنین نوشته :                             

« چون سن شریف آن مطلع الفضلا به شصت و چهار میرسد عزم زیارت بیت الله و مدینه رسول الله (ص) جزم مینماید» (۲)                                                                

و پیداست که چون سال ولادت جامی (۸۱۷) بودهن در صورتیکه بسن شصت و چهار سالگی آهنگ سفر حجاز کرده باشد (۸۸۰ – ۸۸۱) میشود ولی صاحب رشحات گفته است :

« ایشان در اواسط ماه ربیع الاول سنه سبع و سبعین و ثمانآنه متوجه سفر مبارک حجاز شده اند و تاریخ رفتن وآمدن ایشان بطریق تفصیل در آخر این فصل ازخط شریف ایشان نقل خواهدافتاد»(۳)                                                                               

آنگاه در چند ورق بعد چنین نوشته است : « بخط شریف حضرت مخدوم دیده شده است که بر ظهر کتاب نوشته بودند که اتفاق سفر مبارک از دارالسطنه هرات حمیت عن الافات در شانزدهم ربیع الاول سنه سبع و سبعین و ثما نمأ ئه واقع شد ، اواسط جمادی الاخری به بغداد رسیده شد منتصف شوال بکنار دجله اتفاق افتاد و هم از آنجا قافله روان شدند : غرهء ذی القعده از نجف حضرت امیر کرم الله وجهه و رضی الله عنه به بیابان در آمدند و بیست دوم یا سوم توفیق نزول بمدینه رسول صلی الله علیه وسلم دست داد ، ششم ذی الحجه بمکه شریفه زادهاالله تعالی شرفا رسیده شد.                       

پانزدهم بجانب شام نیت ازتحال واقع شد ، بیست و پنجم بمدینهء شریفه رسیده شد ، بیست و هفتم رحلت افتاد ، در اواسط عشر اخیر محرم بدمشق نزول واقع شد بعد از نماز جمعه چهارم ربیع الاول از محروسهء دمشق ، مراجعت بخراسان اتفاق افتاد و دوازده روز را بحلب رسیده شده . روز دوشنبه بیستم ربیع الثانی از بلدهء حلب بجانب قلعهء بیره روانه شدیم ، بیست و چهارم جمادی الاولی به تبریز رسیده شد و ششم جمادی الاخری بجانب خراسان توجه افتاد هلال رجب بیک منزل پیش در زمین ری نموده شد. روزجمعه هژدهم شعبان بشهر هرات نزول واقع شد و کان ذلک فی سنه ثمان و سبعین وثمانماهء».(۴)     

والبته گفتار صاحب رشحات که خود از منسوبان عارف جامی بوده و یادداشت فوق را از خط وی نقل کرده است اصح و ارجح میباشد.                                                    

ص ۱۸ س ۱۶ – کرامت گشاده اند: سطوری که بین این دوعلامت : «   » واقع شده است در هر سه نسخه بهمین موضع کتاب مثبت است ولی بگمان این ضعیف درین موضع بی مناسبت می نماید و با مطالب سطور در صفحه (۲۵) بیشتر مربوط بنظر می آید. والله اعلم.

ص ۲۰ س ۸ – وایهء نفس : لفظ وایه ، تعبیریست محلی که از آن حظ و نصیب و بهره اراده کنند و گاهی بمعنی شرم و حیا نیز استعمال شود.                                         

ادامه دارد …

 

پاورقی ها :

۱ – رشحات ص ۱۳۸ .

۲ – تذکره میخانه بنقل شاغلی هاشم رضی در مقدمه دیوان جامی از آن ص ۱۲۱.

۳ – رشحات ص ۱۴۵ .

۴ – رشحات ص ۱۵۰ – ۱۵۱ .

 

 

17 دسامبر
۳دیدگاه

نابغهِ ناز

 تاریخ نشر: یکشنبه ۲۶ قوس ۱۴۰۲ خورشیدی – ۱۷ دسامبر ۲۰۲۳ میلادی – ملبورن – آسترالیا.

نابغهء ناز

نالهء  زار  بر  آور   ز  دل  ای    ساز  امشب

شاید از  ناله  شود  عقدهء  دل  باز امشب

شب هجراست ودرین گوشهء تنهایی نیست

جز تو ای ساز مرا مونس  و همراز امشب

آشکاراست که داری چومن، ای سازتونیز

گله    از   دوری   آن    دلبر   طناز   امشب

ای صبا  ای  که   توئی  قاصد   دلباختگان

آگه ازحال من، آن شوخ مرا، ساز  امشب

وز من غمزده  بر گوی که ای شمع  طرب

پرتو  لطف  بر این  غمکده    انداز  امشب

تا   بدام   سر  زلف    تو     گرفتار    شود

مرغ  دلراست  بکویت  سر پرواز  امشب

هیچ عاشق نکشد نازتو بهتر ز« بشیر »

ناز  کن  ناز کن   ای   نابغهء  ناز  امشب

زنده یاد استاد علی اصغر بشیر « هروی »

هرات – ۱۳۴۰ خورشیدی

05 دسامبر
بدون دیدگاه

تعلیق و تحشی بر تکملهءمولانا عبدالغفور لاری

تاریخ نشر: سه شنبه ۱۴ قوس ۱۴۰۲ خورشیدی – ۵ دسامبر ۲۰۲۳ میلادی – ملبورن – آسترالیا

 

الهی  غنچهء   امید  بکشای

گلی از روضهء جاوید بنمای

« جامی »

فصل دوم

تعلیق و تحشی بر تکملهء مولانا عبدالغفور لاری

به تصحیح و مقابله و تحشیهء

شادروان استاد علی اصغر بشیر هروی

بخش چهارم  :

ص ۱۱ س ۲۹ – مولانا محمد جارجرمی مولانا شهاب الدین محمد جاجرمی « از افاضل مباحثان زمان خود بوده و از سلسلهء تلمذ بحضرت مولانا سعدالدین تفتازانی میرسیده اند. ظاهرآ این شخص غیر از مولانا شمس الدین محمد جاجرمی است که از جملهء رؤساء مدرسه و خانقاه شاهرخیه ( واقع در داخل شهر هرات در محاظ قعلهء اختیارالدین ) بوده که در روز اجلاس خود بحضوی علمائی که در مدرسه حاضر آمده بودند بر حاشیه ای که تفتازانی بر تفسیر آیه شهدالله انه لااله الاهو از تفسیر کشاف نوشته دره اعتراض ، نخست بعربی و سپس بفارسی آورده و مولانا جلال الدین یوسف اوبهی از شاگردان تفتازانی شش اعتراض را بفارسی رد کرده و گفته چهاردیگر را براین شش قیاس کنید (۱)                

ص ۱۱ س ۳۱ – از وی دو سخن شنیدیم: این دو سخن را مؤلف رشحات از زبان مولانا جامی بدین صورت توضیح نموده است : « میفرمودند که چند گاه بدرس وی میرفتیم از وی دو سخن شنیدیم که بکار می آمد یکی در کتاب تلویح که بعضی اعتراضات مولانا زاده خطائی را دفع میکرد ، روز اول برای آن اعتراض دوسه مقدمه القا کرد آنرا باطل ساختیم و مجلس دیگر بعد از تآمل وافی صورت جوابی بیان کرد که فی الجمله وجهی داشت . وسخن دیگر در فن بیان از مطول تلخیص بوده که مناقشه می نموده و اگر چه آن سخن را در اصل زیاده وقعی نبوده وتعلق بلفظ و عبارت کتاب میداشت اما در توجیه وی استقامتی بوده .(۲)                                                                                             

ص ۱۱ س ۳۲ – در سمرقند: بطوریکه ازرشحات عین الحیات بر میآید، مولانا جامی سه نوبت بسمرقند سفر نموده است:           

۱ – در زمان میرزالغ بین (۸۱۰ – ۸۵۳) که بصحبت قاضی زادهء رومی و مباحثه باوی رسیده است                              

۲ – سفری که برای دریافت صحبت خواجه عبیدالله احرار بآنجا نموده وتاریخ رفتن چنانچه از خط خود جامی نقل شده است شب شنبه هشتم محرم سال هشتصد وهفتاد بوده است .     

۳ – سفری که باز بمنظور صحبت با خواجه عبیدالله احرار بآنجا نموده و هنگامی بآن شهر رسیده است که خواجه احرار برای مصالحه عمر شیخ میرزا و سلطان احمد میرزا پسران سلطان ابوسعید عزیمت ترکستان کرده بوده و چون سه روز از ملاقات و صحبت گذشته ، خود بجانب ترکستان متوجه شده و جامی را بفاراب فرستاده و بعد از مصالحه شهزادگان مذکور ، بتاشکند آمده وجامی را نیز از فاراب بآنجا خواسته و چندشبانه روز ا یکدیگر مجلس میداشته اند(۳)                                                                           

ص ۱۱ س ۳۳ – قاضی زادهء روم صلاح الدین موسی ابن محمد از جملهء علمای هیآت و نجوم و اصلآ از مردم آسیای صغیر و نواسه قاضی محمودی بوده است که در زمان سلطان مراد عثمانی (۷۶۱ – ۷۹۲) قاضی بروسه بوده و بهمین سبب صلاح الدین مذکور را قاضی زاده رومی لقب داده اند ، وی تحصیلات خود را در سمرقند پسر رسانیده و الغ بیک او را به معلمی خود برگزیده بود و در مدرسه ای که الغ بیک در سمرقند ساخت ، قاضی زاده را بر همه استادان و معلمان برتری داد و او یکی از دستیاران مهم الغ بیک در کار رصد بوده و قبل از سال ۸۴۱ که سال اتمام رصد است وفات یافته است . شرح چغمینی و شرح اشکال تأسیس در ریاضیات از آثار برجسته اوست . (۴)                                

ص ۱۲ س ۲ قاضی بصحبت ایشان آمده : فخرالدین علی در رشحات راجع به روابط علمی قاضی زاده رومی و مولانا جامی گفته است :                                                    

مولانا فتح الله تبریزی که از دانشمندان متجر و پیش میرزا الغ بیک مرتبه صدارت داشته ، حکایت میکرده است که در آن مجلس که میرزا  قاضی روم را در مدرسه خود در سمرقند اجلاس کرد ، همه اکابر و افاضل جهان در آن مجلس حاضر بودند.                

قاضی روم در آن مجلس بتقریب ذکر مستعدان و خوش طبعان میگرد ، در صفت مولانا عبدالرحمن جامی چنین فرمود که تاا بنای سمرقند است هرگز بجودت  طبع وقوع تصرف این جوان جامی کس از آب آمویه بدین جانب عبور نکرده .           

مولانا ابو یوسف سمرقندی از شاگردان مقرب قاضی روم نقل کرده است که چون حضرت مولانا عبدالرحمن جامی بسمرقند آمدند ، اتفاقآ بشرح تذکره در فن هیآت اشتغال نموده و تصرفات بر چیده معدوده که قاضی بر حواشی آن کتاب ثبت کرده بود وسالها قرار یافته هر روز در هر مجلس از آن سخنان مقرر یک دوسخن بمقام حک واصلاح میرسید و قاضی از آن بغایت ممنون میشد» (۵)                                                                        

ص ۱۲ س ۱۲ – سعدالمله والدین الکاشغری : از بزرگان عرفانی مقیم هرات و از رهبران کامل طریقهء نقشبندیه بوده است ، اصلا بازرگانزاده بود و در اوایل حال بتحصیل علوم رسمی اشتغال داشت و سرانجام در سلک مریدان نظام الدین خاموش در آمده و صحبت مشایخ نامی هرات مثل سید قاسم تبریزی و جلال الدین ابوزید بورانی و شیخ زین الدین خوافی و شیخ بهاء الدین عمر را در یافته و سرانجام بر مسند ارشاد نشسته است . وفاتش در هنگام نماز شهر روز چهارشنبه هفتم جمادی الاخر سال ۸۶۰ بنا بروایت نفحات  (۶) یا روز ششم ماه مذکور بنا بروایت حبیب السیر (۷)  اتفاق افتاده و مزارش در مجاورت مزار شاگر و مرید و خلیفه اش (مولانا جامی ) واقع است ( برای اطلاع بیشتر رجوع شود به رشحات ص ۱۱۷ – ۱۳۳ ).                                                                       

ص ۱۲ س ۲۱ – از او نیست گزیر : این سه بیت از غزلی است که در ص ۴۲۸ – ۴۲۹ دیوان چاپ تهران درج است.                        

ص ۱۳ س ۱۸ – افتدش ماهی مقصود بشست : این ابیات از مثنوی سبحه الابرار جامی است (رک : هفت اورنگ چاپ تهران ص ۵۱۷ – ۵۱۸ ).                                     

ص ۱۳ س ۹ – المعروف بنقشنبد : خواجهء بزرگ بهاء الدین محمد بن محمد ابن سید جلال الدین بن سید برهان الدین بن سید عبدالله بن سید زین العابدین بخاری معروف بنقشبند ، از مریدان خواجه عبدالخالق غجدوانی و امیر سید گلال بوده است کهدر بخارا بسال (۷۲۸) ولادت یافته و در روستای قصر عارفان در یک فرسنگی بخارا در سوم ربیع الاول ۷۹۱ در گذشته و در همانجا مدفون گردیده است ، خواجه بهاءالدین در حقیقت مصلح مکتب تصوفی است که بنام طریقهء خواجگان مشهور است و بهمین سبب آنرا طریقه نقشبندی  میگویند و جماعت بسیاری از افاضل علما و ادبا پیر و طریقه مذکور بوده اند که یکی از آنان مولانا جامی است (قدس سره ).                                                              

ص ۱۴ س ۱۲ – نظام الدین خاموش : مولانا نظام الدین خاموش هروی از اجلهء اصحاب خواجه علاءالدین محمد عطار(آتی الذکر) و از مقتدایان طریقه نقشبندیه است که نخست در بخارا با خواجه بزرگ بهاءالدین نقشبندی ویرا اتفاق صحبت افتاده و سپس بصحبت خواجه علاءالدین عطار پیوسته است . مولانا سعدالدین کاشغری از تربیت یافتگان وی بوده ودر کتب تذکرهء مشایخ صوفیه نکات واشاراتی عارفانه باو نسبت داده شده است ( برای اطلاع بیشتر رجوع شود به رشحات ص ۱۰۸ – ۱۱۷ – نفحات ص ۴۰۰ – ۴۰۱) حبیب اسیرج ۴ ص ۶ ، ۵۹ – ۱۰۹                                            

ص ۱۴ س ۱۴ – المشتهر بعطار : خواجه علاأالدین محمد بن بخاری معروف بعطار از بزرگان اصحاب خواجه بهاءالدین نقشبند و خلیفه و جانشین خواجه موصوف بود میرسید شریف جرجانی سابق الذکر صحبت ویرا دریافته و گفته است !  تا بصحبت خواجه عطار قدس سره نه پیوستم خدای را نشناختم (۸) وفات خواجه علاءالدین در شب چهارشنبه (۲۰ رجب ۸۰۲) اتفاق افتاده است . (۹).                                                              

ادامه دارد …

 

پاورقی ها :

۱ – رشحات ص ۱۳۴ حبیب السیرح ۴ ص ۶ – ۷ .

۲ – رشحات ص ۱۳۴.

۳ – رشحات ۱۴۲ . ب حبیب السیرج ۴ ص ۳۴ ، هدیه الاحباب . ص ۲۱۵ مقاله رصد خانه سمرقند از طاهری شهاب .

۴ – برای اطلاع بر احوال این شخص حبیب السیرج ۴ ص ۵۱ ، ۵۳ ، ۱۰۲.

۵ – رشحات ص ۱۳۴ – ۱۳۵ .

۶ – نفحات ص ۴

۷ –  حیب السیرج ۴ ص ۵۹ .

۸ – نفحات ص ۳۸۹ .

۹ – رشحات ص ۸۹ .

 

 

 

13 نوامبر
بدون دیدگاه

تعلیق و تحشی بر تکملهءمولانا عبدالغفور لاری

تاریخ نشر : دوشنبه ۲۲ عقرب ۱۴۰۲ خورشیدی – ۱۳ نوامبر ۲۰۲۳ میلادی – ملبورن – آسترالیا.

الهی  غنچهء   امید  بکشای

گلی از روضهء  جاوید  بنمای

« جامی »

فصل دوم: 

تعلیق و تحشی بر تکملهء مولانا عبدالغفور لاری

به تصحیح و مقابله و تحشیهء

شادروان استاد علی اصغر بشیر هروی

بخش سوم :

۱ – اینکه نویسندهء تکمله ننوشته است که آن مسئله چه بوده ، وقوع سوال و جواب مذکور را منتفی نمیسازده ، زیرا گذشته از اینکه « نمیدانم» غیر از (نیست است وعدم وجدان برعدم وجود دلالت نمیکند لازم نیست که برای اثبات یک مسئله را که جزئیات آن بیان نشده باشد ، مورد تردید قرار دهیم ، اکنون می بایست نیمی از کتب رجال و تاریخ را بدور می انداختیم زیرا اغلب این قبیل کتب فاقد توضیح جزئیات است مثلآ در شرح حال یکی از دانشمندان میخوانیم که پنجاه مجلد کتاب نوشته است.

آیا بدلیل اینکه چون نویسندهء شرح حال او نام کتابها را بتفصیل ننوشته است می توانیم بکلی منکر تصانیف او بشویم ویا اگر نام کتابها را نوشته باشد بدلیل اینکه موضوع آنها را ذکر نکرده است در وجود خارجی کتاب مذکور تردید نمائیم؟ واضح است که خود خوانندهء محترم میداند که استدلال شاغلی مدرس جز بر همین اساس نبوده است !

۲ – در بارهء اینکه شاغلی مدرس صحت ادعای نویسنده تکمله را بتواتر موکول نموده باید یادآوری شود که قضیه مذکور اگر بحد تواتر نرسیده باشد باری از جملهء اخبار آحاد خارج شده و در صف قضیه های مسلمه وارد گردیده است زیرا غیر از لاری نویسندهء تکمله دیگری فخرالدین علی صفی نیز این حکایت را بصورت واضحتر نقل کرده است و اگر گفته شود که فخرالدین علی از شاگردان ویا از جملهء دوستان لاری بوده واین حکایت را از او روایت کرده است ازاینکه فخر الدین علی از یکطرف نام فاضل قوشجی را یاد کرده واز طرفی دیگر طرز ورود او را نزد جامی بهیئت و رسم ترکان و مطایبه جامی را با او که ( مولانا در جمتای شما ازین چیزی بهتر نبود در کتاب خود آورده و این مطالب در تکمله نیست ، واضح میشود که مأخذ صاحب رشحات غیر از تکمله بوده!

۳ – اتفاقآ در خصوص احاطه و تبحر مولانا جامی در علوم ریاضی غیر از شخص عبدالغفور لاری و فخرالدین علی عده ای از معاصرین وی مطالبی گفته اند که مندرجات تکمله را تأیید مینماید و ما مطالب مذکور را در سطور آینده بمناسبت موضوعات متن نقل خواهیم نمود و بنابر آن در صحت قضیهء پرسش قوشجی (۱) (هرچه بوده است) شکی باقی نمیماند.

ص ۱۰ س ۱۴ – نفس قدسی : اصطلاحی است فلسفی که از آن قوهء دریافت مطالب مشکله را در کمترین مدت بدون کمک و دستیاری فکر اراده کنند و بهترین توصیف و تشبیهی که برای آن در آثار قدما توان یافت شاید نوشتهء ابن سینا در کتاب  « الاشارات و التنبیهات » باشد بدینقرار :

« و من قواها مالها بحسب حاجتها الی تکمیل جوهر ها عقلا بالفعل فاولها قوه استعدادیه لها نحوالمعقولات و فدیسمیها قوم عقلا هیولانیا و هی المشکاه» و تتلو ها قوه اخری تحصل لها عند حصول المعقولات الاول لها فنتیهیا بها الاکنساب الثوانی اما بالفره وهی (اشجره الزیتونه) ان کانت ضعفی او بالحدس فهی (زیت) ایضأ ان کانت اقوی من ذلک فتسمی عقلا بالملکهه وهی ( الزجاجه). والشریفه البالغه منها قوه قدسیه (یکاد زیتها یضیئی) ثم یحصل لها بعد ذکلک وقوه و کمال ، اما الکمال فان تحصل لها المعقولات بالفعل مشاهئه  متمثله  فی الذهن و هو (نورعلی نور) و اما القوه فان یکون لها ان تحصل المعقول المکتسب المفروغ منه کالمشاهد متی شائت من غیر افتقار الی اکتساب و هو ( المصباح ) و هذا الکمال یسمی عقلا متفادا و هذا القوه تسمی عقلا بالفعل و الذی یخرج من الملکه الی الفعل التهام و من الهیولانی ایضآ الی الملکه  فهوالعقل الفعال  و هو (النار) (۲) .

ص ۱۰ س ۱۶ – طریق خواجگان : اصطلاحی است از روش عرفانی صوفیان نقشبندی (پیروان مکتب تصوف خواجه بهاءالدین نقشبند قدس سره ) که اساس تعلیمات ایشان بر روی این هشت اصل قرار دارد :

۱ – هوش دردم ، یعنی انتقال از نفس بنفس دیگر باید از روی آگاهی باشد .

۲ – نظر بر قدم ، یعنی تمرکز همت و جلوگیری از تشتت و پراکندگی نظر .

۳ – سفر در وطن ، یعنی خود را از منزل صفات زمیمه بمقام صفات حمیده رسانیدن .

۴ – خلوت در انجمن ،ۀ یعنی بظاهر با خلق و بباطن باحق بودن.

۵ – یاد کرد ، یعنی ذدکر لسانی یا قلبی .

۶ – بازگشت ، یعنی اخلاص در ذکر و عبادت .

۷ – نگاهداشت ، یعنی مراقبت خاطر از توجه بغیر حق .

۸ – یادداشت یعنی دوام آگاهی بحق .

تعبیر اصول هشتگانهء مذکور از خواجه عبدالخالق غجدوانی است واین طریقه را بدانسبب طریق خواجگان نامیده اند که بنیان گذار نخستین مکتب عرفانی آن خواجه یوسف همدانی بوده و خلافای او نیز تا خواجه عبیدالله احرار غالبآ بنام وعنوان خواجه یاد میشده اند. ( برای اطلاع بر جزئیات تعالیم خصائص طریق خواجگان نفحات الانس جامی و شرح رباعیات ایضآ از عارف مذکور و رشحات از فخرالدین علی و متن تکمله یعنی کتاب حاضر دیده شود.)

ص ۱۱ س ۸ – اتقوا فراسه المؤمن … : حدیث نبوی (ص) است که در جامع صغیر (ج ۱ ص ۸) تمام آن بدینقرار روایت شده است :

اتقوافراسه المؤمن فانه ینظر بنورالله عزوجل ( و نیز رجوع شود به نفحات ص ۸۱ و ۳۷۸ ) ص ۱۱ س ۱۱ – العلم نقطه کثرها الجاهلون : برای اطلاع بر شرح و تفسیر دقیق عبارت فوق بهترین وسیله نوشته ها و منظومات مولانا جامی قدس سره بخصوص مثنوی نفیس سلسله الذهب وبالاخص دفتر اول آن مثنوی است .

ص ۱۱ س ۱۷ – پیش پدر خود گذرانیده بودند : مدرس گیلانی در مقدمه هفت اورنگ نوشته است : « لاری در شرح حال جامی راجع بتحصیلات وی گفته :

روزی سخن از استادان و معلمان ایشان در میان آمده بوده است ایشان فرموده اند که ما پیش هیچکدام از استادان چنان سبقی نگذرانیده ایم که ایشانرا بر ما غلبه و استیلائی بوده باشد ، بلکه همیشه بر هریکی در بحث غالب بودیم ، احیانآ بما سر بسری میکردند ، هیچیک را در ذمهء ما حق استادی ثابت نیست و ما بحقیقت شاگرد پدر خودیم که زبان از وی آموختیم چنین معلوم شده است که  ۳ » برخلاف تصور و ادعای ناشر هفت اورنگ ، عبارات مذکور در فوق از لاری نیست واز فخرالدین علی در رشحات می باشد (رک: رشحات ص ۱۳۵ – ۱۳۶).

ص ۱۱ س ۲۰ – مولانا جید : از شرح حال مولانا جنید با وصف اینکه از استادان مدرسه معروف نظامیهء هرات بوده است ، متأسفانه اطلاع زیادی بدست نیست جز انیکه فخرالدین علی صفی در رشحات ویرا بلقب اصولی خوانده واز مهارت و شهرت او در علوم عربیت یاد نموده واز اینکه مولانا جامی درس خود را نزد مولانا جنید در نظامیه میخوانده است سخن گفته (۴) و همه تذکره نویسان احوال جامی این مطالب را از رشحات گرفته و در ضمن احوال وی نقل نموده اند.

ص ۱۱ س ۲۲ – مختصر تلخیص : شرحی است که علامهء تفتازانی (سعدالدین مسعود بن عمر بن عبدالله التفتازانی متوفی بسال  ۷۹۷ هجری ) در سال (۷۵۶) در شهر عجدوان بر تلخیص المفتاح خطیب قزوینی نوشته و آنرامختصرالمعانی نام نهاده است .

ص ۱۱ س ۲۳ – شرح مفتاح : شاید شرح قسم ثالث از مفتاح العلوم سکاکی باشد که علامهء تفتازانی در سمرقند بسال ۷۸۷ نوشته است .

ص ۱۱ س ۲۳ – مطول : شرحی است که علامهء تفتازانی بر تلخیص المفتاح سابق الذکر در سال (۷۴۸) هنگامی که در شهر هرات بوده نوشته است وآنرا بنام سلطان معزالدین کرت (۷۳۲ – ۷۷۱) مصدر ساخته است .

ص ۱۱ س ۲۴ – حاشیه : گویا مقصود از حاشیه تعلیقات دقیقی است که میرسید شریف الدین علی بن محمد حسینی جرجانی معروف به میر سید شریف بر مطول نوشته و بحاشیهء میر معروف است (ایضآ رجوع شود بسطور آینده).

ص ۱۱ س ۲۴ – خواجه علی سمرقندی : از شاگردان میر جرجانی و مورد احترام علما و فضلای هرات بوده و بروایت رشحات از مولانا جامی «اکثر مستعدان و افاضل هرات پیاده در رکاب … و مولانا خواجه علی سمرقندی میرفتند » (۵) سال وفاتش معلوم نیست .

ص ۱۱ س ۲۵ – سید شریف جرجانی سید شریف الدین علی بن محمد جرجانی از معروفترین علماء قرن هشتم و معاصر علامهء نفتازانی و مصنف کتابهای مفید و مهم مانند شرح مواقف و تعریفات و صرف میر و نحو میر و کبری در منطق و رساله مراتب وجود و حاشیه بر مطول و غیره . در جرجان متولد شده و پس از تحصیل علوم متداوله درسال (۷۵۹ – ۷۸۶ش) بود . به شاه شجاع معرفی شد ، وبعدآ بمسرقند رفته با علامه نفتازانی مباحثات علمی بسیار نموده سپاس بشیر از برگشته و همانجا تا زمان مرگ اقامت اختیار کرده است و الادتش در سال (۷۴۰) و وفاتش بسال ۸۱۶ اتفاق افتاده و سی و یک مجلد کتاب باو نسبت داده اند.(۶)

ادامه دارد …

 

پاورقی ها :

 ۱ – مولانا علاءالدین علی بن محمد بقول مؤلف حبیب السیر اعلم علماء زمان بود و در صغر سن منظور نظر میرزا الغ بیک (۸۱۰ – ۸۵۳ شده بیمن تربیت آن پادشاه در علم بدرجات عالیه تصاعد نمود ومیرزا الغ بیک او را فرزند میخواند (حبیب السیر ج ۴ ص ۳۸) و از فرط محبت گاهی در شکار گاه قوش خاصه بدست وی میداد و باین سبب ظرفا او را بملاعلی قوشجی مشتهر ساختند بهمته کمل ذیح الغ  بیک و کتب رساله  فتحیه فی الهیئه توفی سنه ۸۷۹

(هدیه الاحباب ص ۲۲۱ – ۲۲۲).

۲ – الاشارات و التنبیهات ص ۱۲۶ – ۱۲۷ .

۳ – مقدمهء هفت اورانگ ص ۸.

۴ – رشحات ص ۱۳۴ .

۵ – رشحات ص ۱۳۶ .

۶ – هدیه الاحباب ص ۱۶۱ ، از سعدی تا جامی ص ۳۷۶ – ۳۷۸ .                                                                                                                                                                                                     

 

31 اکتبر
بدون دیدگاه

تعلیق و تحشی برتکملهء مولانا عبدالغفور لاری

تاریخ نشر : سه شنبه ۹ عقرب ۱۴۰۲ خورشیدی – ۳۱ اکتوبر ۲۰۲۳ میلادی – ملبورن – آسترالیا

الهی  غنچهء   امید  بکشای

گلی از روضهء  جاوید  بنمای

« جامی »

فصل دوم: 

تعلیق و تحشی بر تکملهء مولانا عبدالغفور لاری

به تصحیح و مقابله و تحشیهء

شادروان استاد علی اصغر بشیر هروی

بخش دوم  :

دیوان شعری از وی باقی مانده است که راوی آن ابوبکر والبی بوده و بنام دیوان قیس بنی عامر یا دیوان مجنون شهرت داردو شنیده ام که یکی از فضلأ معاصر آنرا بنام ترانه های مجنون ترجمه کرده است .                                             

سرگذشت مجنون موضوع چندین منظومهء شیوای دری واقع شده که ازآنجمله لیلی مجنون نظامی ، لیلی مجنون امیرخسرو دهلوی ، لیلی مجنون مکتبی ولیلی مجنون مولانا جامی است .                                                                         

ص ۸ س ۸ – هذا یدالله : برای تفسیر و شرح این حدیث بفص حکمه مهیمیته فی کلمه ابراهیمیه از کتاب نقدالنصوص مولانا مراجعه شود.                                            

ص ۵ س ۱۷ – دل فارغ ز درد عشق …. از منظومه های سبعه « هفت اورنگ است بیت » مذکور و ابیات بعد از آن در هفت اورنگ چاپ مدرس گیلانی بصفحه ۵۹۳ درج است .

ص ۶ س ۲ – بحمدالله که تا بودم …. این بیت و ابیات بعد از آن نیز از منظومهء یوسف و زلیخا است ( رک : هفت اورنگ چاپ مذکور ص ۵۹۴) .                                      

ص ۶ س ۸ – لذت عشق …. مطلع غزلی عارفانه از مولانا جامی است که در صفحه (۷۱۰) دیوان وی ثبت آمده است.     ص – ۶ س ۱۵ – رفت آنکه …. ( رک : دیوان ص ۸۲۵ و لوایح ص ۶ ).

ص – ۶ س ۱۷ – رفت سحر …. ( رک : لوایح جامی ص ۵) .

ص – ۶ س ۲۳ – جنید : سیدالطائفه ابوالقاسم جنید بن محمد زجاج معروف به جنید و قواریری و خراز از بزرگان صوفیه ومؤسس فرقه جنیدیه بوده که یکی از مهمترین فرق صوفیه است . وی مورد احترام تمام مشایخ ، عرفاء و اصلا از مردم بهاوند بوده ولی مولد و مشاوی بغداد بود . بسیاری از سلاسل تصوف ، نسبت خود را باو میرسانند. او شاگرد سری سقطی بوده و در تذکره های احوال عرف ، سخنان و کراماتی از او نقل شده است .

مرحوم محمد قزوینی در حواشی شدالازار ( ص ۴۳ ) این نکته را در بارهء جنید یاد آوری نموده که « در جمیع مأخذ مذکوره ( حلیه الاولیا ج ۱۰ ص ۲۵۵ – ۲۸۷ ، و تاریخ بغداد ۷ ص ۲۴۱ – ۲۴۹ و فشیری ص ۱۸ – ۱۹ و ابن خکان در حرف جیم و نفحات ص ۸۹ – ۹۲ )وغیر مذکوره از سایر کتب رجال و تواریخ نام و نسبت جنید را بهمان نحو که ما در فوق مرقوم داشتیم ( جنید بن محمد بن جنید) ضبط کرده اند فقط صاحب قاموس برخلاف عموم مأخذ دیگر گفته که نام او سعید بن عبید است و جنید لقب او بوده و ماهیچ ندانستیم که وی این مطلب عجیب را از کجا نقل کرده است».                        وفات جنید بروایت جامی از طبقات و قشیریه درسال (۲۹۷) و از تاریخ یافتی در سنه (۲۹۸ – ۲۹۹) اتفاق افتاده است ( نفحات چاپ تهران ص ۸۰).                              

ص – ۶ س ۲۳ شبلی : ابوبکر جعفر بن یونس یا جعفر بن جحدر یا دلف بن جحدر معروف بشبلی از بزرگان مشایخ صوفیه و در طریقت شاگرد جنید و در فقه بمذهب مالکی بوده و کتاب موطارا از برداشته است و از او نیز کرامات و حکایات و سخنان بسیاری در باره مباحث عرفانی نقل شده است . وفاتش در بغداد بسن (۸۷) سالگی در سال (۳۳۴ یا ۳۳۵) واقع شده ( برای اطلاع بیشتر در بارهء شرح حال واقوال او رجوع شود به نفحات الانس ص ۱۸۰ – ۱۸۳ و دهخدا ص ۳۷۹ و معجم البلدان ج ۳ ص ۲۵۶ و تذکره الاولیا ج ۲ ص ۳۸ ).                                                                           

ص ۷ س ۶ – رفتم بتماشای گل… . ( رک: لوایح ص ۶).

ص ۷ س ۸ – از لطف قد …. (رک : لوایح ص ۶ ، دیوان ص ۸۳۶ ) .

ص ۷ س ۱۱ – المجاز قنطره الحقیقته : بهترین شرح وتفسیر این عبارت بوسیلهء مولانا درمثنوی زیبای یوسف و زلیخا ضمن داستان بازغهء عادیانی آمده است.                    

ما خوانندهءمحترم را بمطالعهء منظومهء مذکور توصیه میکنیم و ضمنآ این ابیات را بطور نمونه از آنجا نقل مینمائیم:                                                                        

جمالش  پاک بو د از  تهمت  عیب

نهفته    در   حجاب    پردهء   غیب

ز  ذرات  جهان  آئینه   ها  ساخت

زروی خود بهریک عکسی انداخت

بچشم تیز بینت  هر چه  نیکوست

چو نیکو بنگری  عکس  رخ  اوست

چودیدی عکس سوی اصل بشتاب

که  پیش  اصل  نبود عکس  را تاب

معاذ الله   ز  اصل   ار   دور   مانی

چون عکس آخر شود بی نور مانی

نباشد   عکس   را   چند   ا نبقائی

ندارد   رنگ   گل    چندان   رفائی

بقا   خواهی    بروی   اصل   بنگر

وفا  جویی   بسوی    اصل   بگذر

نشیمن  بر تر از کوی  و مکان گیر

فراز  کاخ  معنی  آشیان گیر.  (۱)

ص ۷ س ۱۵ – بنظم یوسف و زلیخا بطوریکه ناظم قدس سره در اواخر مثنوی مذکور یاد کرده است سال (۸۸۸) بوده و عین گفتهء مولانا چنین است :                                                                                                                

قلم  نساجی  این جنس   فاخر

رسانید      آخر    سالی    بآخر

که  باشد  بعد از آن سال مجدد

نهم سال ازنهم عشرازنهم صد.

وواضح است : سالی که بعد از آن سال نهم از عشر نهم از قرن نهم باشد سال (۸۸۸) است یعنی ده سال قبل از وفات مولانا.                                                                  

ص ۸ س ۱۲ – از خدنگ خود …. بیتی است کاز غزل شیوائی که مطلع آن در صفحه (۷۹) نقل شد و اصل غزل در صفحه (۴۰۹ – ۴۶۰ ) دیوان جامی طبع تهران ثبت شده است .                                                                                    ص ۸ س ۲۱ – خواهم از حسنش … : از غزلی است بمطلع ذیل :

هر شبی کز ماه مهر افروز خود یاد آورم

از فغان  و  ناله  شهری  را   بفریاد  آورم

 و تمام آن در صفحه (۵۳۸) دیوان موجود است .

ص ۸ س ۲۵ – باز گوید غایرت … : مقطع غزل فوق است .

ص ۹ س ۲۱ – بکتابت نفحات الانس مشغول بودند: مصنف رحمهالله در حواشی نفحات الانس _( که کتاب حاضر تکلمه آنست ) مطالب متن را با اندکی تغییر آورده از انجمله گفته است : روزی فقیر بخدمت ایشان قدس سره در آمدم وایشان بتألیف این کتاب مشغول بودند و از صحبت خلق شکایت کردم فرمودند که خلق خدای تعالی را از عالم بیرون نمیتوان کرد …(حواشی نفحات الانس نسخه خطی موزیم هرات).                                          

ص ۱۰ س ۹ – یکی از دانشمندان ماوراءالنهر : شاغلی مدرس گیلانی ناشر هفت اورنگ در مقدمه ای که بر کتاب مذکر (چاپ تهران) افزوده است نوشته که « گویا سائل در این مسأله هیوی همان علاء الدین علی قوشجی مؤلف شرح تجریدجد است که از راصدان مرصد سمرقند بسال ۸۴۱ است ۲».                                                             

شاغلی مدرس گیلانی بر مطلب فوق ، این مطلب را نیز افزوده که : « هرچند صحت این سوال و جواب بآن کیفیت که لاری یاد کرده معلوم نیست زیرا که اولا ننوشته که آن مسئله چه بوده دیگر آنکه هرگاه این امر صحت میداشت تحقیقآ شهرت پیدا میکرد و ناگزیر دیگران نیز می نوشتند و اگر نیز نوشتند باید ملاحظه کرد ناقلین خود دیده و شنیده بودند یا از همین لاری شاگرد جامی نقل کرده اند (۳).                                                    

شاغلی مدرس در ضمن این چند سطر که اتفاقا یگانه قسمت تحقیقی و انتقادی مقدمهء هفت اورنگ بشمار میرود ، دو مطلب را گنجانیده است : نخست وقوع سولا و جواب بین مولانا جامی و دانشمند ماوراءالنهری آنهم بدلیل اینکه لاری ننوشته ست که آن سوال وجواب چه بوده و یا بدلیل اینکه دیگران غیر از لاری از آن یاد نکرده اند.                             

برای اینکه اشتباه و تردید شاغلی مدرس بکلی برطرف شود و جویندگان شرح حال عارف جامی بصحت واقعهء مذکور ( مذاکرهء قوشجی و جامی) اطمینان حاصل نمایند، میگوئیم : اگر چه شاغلی مدرس مدرک استنباط خود را در بارهء اینکه پرسنده آن مسئله فاضشل قوشجی بوده است ، بدست نداده اند ولی حقیقتآ شخص مذکور فاضشل قوشجی بوده بدلیل اینکه در رشحات عین الحیات کیفیت این پرسش و پاسخ بشرح ذیل آمده است :              

« روزی در هرات مولانا قوشجی بهیات و رسم ترکان جمتای عجیب بر میان بسته بمجلس شریف ایشان در آمده است و بتقریب شبههء چند بغایت مشکل از دقائق فن هیأت القا نموده ، ایشان بدیهتآ هریکی را جوابی شافی گفته اند چنانچه مولانا علی ساکت شده متحیر بمانده وایشان برسبیل مطائبه فرموده که مولانا در جمتای شما بهتر ازین چیزی نبود؟ مولانا علی بعد ازان بشاگردان خود میگفته است از آن روز باز مرا معلوم شد که نفس قدسی درین عالم موجود بوده است !(۴).       

و از گفتهء مولانا علی قوشجی راجع به وجود نفس قدسی که در تکمله نیز از زبان دانشمند ماوراء النهری نقل شده است ، واضح میشود فاضل قوشجی باشد در صحت نوشته صاحب تکلمه اظهار تردید کرده است . نکات آینده قابل توجه خواهد بود:         

ادامه دارد …

پاورقی ها :

۱ – یوسف زلیخای جامی ( هفت اورنگ) ص ۶۵۲ – ۶۵۴ .

۲ – مقدمه هفت اورنگ : ص ۶.

۳ – ایضأ ص ۶ .

۴ – رشحات : ص ۱۳۵ .

 

 

03 اکتبر
۲دیدگاه

شمس رحمت

تاریخ نشر : ۱۱ میزان ۱۴۰۲ خورشیدی  – هفدهم ربیع الاول ۱۴۴۵ هجری قمری –

۳ اکتوبر ۲۰۲۳ میلادی – ملبورن – آسترالیا

 خجسته میلاد با سعادت حضرت خاتم الانبیاء محمد مصطفی (ص )  پیامبر بزرگ اسلام مبارکباد      

بدین مناسبت پارچه شعر زیبایی را که پدر بزرگوار ما شادروان استاد علی اصغر بشیر هروی ۷۰ سال قبل از امروز در سال ۱۳۳۲ خورشیدی در شهر کابل سروده بودند تقدیم شما عزیزان می نماییم و این میلاد با سعادت را به همه هموطنان عزیز و تمام مسلمین جهان تبریک و تهنیت عرض نموده ، روح پدر عزیز ما را شاد و خشنود طلبیده و یادشان را گرامی میداریم.                     

با عرض حرمت

قیوم بشیر هروی

 

سروده از : شاد روان استاد علی اصغر بشیر هروی

     کابل – ۲۷ / ۸ /۱۳۳۲

 شمس رحمت

چارده قرن پیش از این که بشر

دشمن دانش و فضیلت بود

کاروان زمانه سرگردان

در بیابان جاهلیت بود

علم اگر بود بهر صاحب خویش

  هم بلا بود هم مصیبت بود

مادر روزگار را فرزند

جهل و ظلم و نفاق و شهوت بود

  کشتی آدمیت و اخلاق

غرق در ورطه ضلالت بود

  شاهد دلربای آزادی

  مستتر در حجاب وحشت بود

  ظلم سرمایه تفاخر بود

عدل تحت الشعاع قدرت بود

  رحم و انصاف و نیکمردی را

  جای در محبس نحوست بود

از نگاه عموم خونریزی

  برترین پایه شجاعت بود

خسروان را ز در اشک یتیم

  تخت و دیهیم غرق زینت بود

  تار پود لباس میر و وزیر

  از نخ پشم کبر و نخوت بود

  خون بیچارگان به ساغر و جام

  اقویا را بجای شربت بود

هر که میزد دم از حقوق بشر

  مال وی غارت و سرش چت بود

  مایه امتیاز نیک از بد

  علم و تقوی نبود ثروت بود

  راد مردان پاک طنیت را

  خانه در کوچه مذ لت بود

  سفله طبعان سست عنصر را

  فخر بر جاه و مال و مکنت بود

  بشریت به حالت اغماء

  مانده وز غفلتش چپرکت بود

یعنی از دست ظلم و نادانی

  بر سر مرد و زن قیامت بود

هر که را حس و درد بود آنروز

   مرگ از بهر او سعادت بود

********

  در چنان روزگار قوم عرب

  مست از باده جهالت بود

عربستان محیط فتنه و شر

  بلکه سر چشمه فضیحت بود

  ویژه خاک حجاز کاندروی

  آنچه معنی نداشت حکمت بود

    بالاخص شهر مکه کاند ر آن

  بت پرستی شعار ملت بود

  اطلاع از نژاد اسب و شتر

  مایه احترام و عزت بود

  در لغتنامه عرب خالی

  جای الفاظ رحم و شفقت بود

  زنده در گور کردن دختر

  معنی واژه حمیت بود

  آری آنروز نام دختر و زن

  مترادف بلفظ نکبت بود

  فالگیری و جنبل و جادو

  جانشین علوم مثبت بود

  قصه کوتاه که سزرمین عرب

  اندران عصر مهد ظلمت بود

  *********

  ناگهان گشت اختری طالع

  اختری نه که شمس رحمت بود

  یعنی آمد کسی که طلعت او

  شاهکار بدیع خلقت بود

  متولد شد آنکه بر در او

  خلق را دیده شفاعت بود

   احمد مرسل آنکه یزدانرا

  مظهر رحمت و عدالت بود

  آنکه حق را غرض ز بعثت او

محض تکمیل آدمیت بود

آنکه زاد مقدسش همه وقت

  بهترین مظهر شرافت بود

  آنکه همواره پیش دشمن و دوست

  توامش نام با امانت بود

  آنکه در گیتی مجاز پسند

  روز و شب حامی حقیقت بود

  آنکه قانون او هین (۱ ) قانون

بهر اصلاح حال امت بود

  آنکه دارالفنون ایمان را

  اوستاد ستوده سیرت بود

   آنکه آسیب دیدگان ستم

  را مبشر بعدل و رافت بود

  آنکه دنیای فتنه پرور را

  موجد امن و استراحت بود

    آنکه لب تشنگان عاطفه را

  خلق او منبع محبت بود

   آنکه سرگشتگان حیرت را

  رهبر جاده اخوت بود 

   آنکه اندر جهان تفرقه زای

  رهنمای طریق وحدت بود

   آنکه اندر محیط جهل و فساد

  بانی کاخ علم وعفت بود

   آنکه بر مژده ولادت او

طاق کسرا گواه و حجت بود

   آنکه بر فرقش افسر توحید

  بر تنش خلعت نبوت بود

   آنکه از قوم هر چه سردی دید

  باز سرگرم کار دعوت بود

   قهرمان فضیلت و تقوی

  خسرو کشور هدایت بود

   منجی خلق بود و بنده حق

  دین او دین عقل و فطرت بود

   دین او را بجان و دل پذیرفت

  هرکرا دیده بصیرت بود

  *****

    قلم اینجا رسید و در فضلش

  گشت حیران که بی نهایت بود

   کاشکی طبع نا توان مرا

  اندکی بهره از فصاحت بود

   کاشکی این زبان الکن من

   کمتر از این دچار لکنت بود

   تا بمدح وجود ذیجودش

  که مبرا ز نقص و علت بود

  آنچنان چامه کردمی انشاد

   که ورا در خور لیاقت بود

  گرچه اوصاف ذات پاکش را

  متضمن کتاب و آیت بود

  یعنی او را ستوده است خدای

  به مدیح منش نه حاجت بود

  ****

  خرم آنکس که در طریق کمال 

+  پیرو مصطفی وعترت بود

  ونداران راه متکی چو « بشیر »

  به یدالله مع الجماعت بود

  کابل – ۲۷ / ۸ / ۱۳۳۲

 شاد روان استاد بشیر هروی