۲۴ ساعت

02 ژوئن
۱ دیدگاه

ناصح به طعن گفت که رو ترک عشق کن ،،،،،،

هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه مؤرخ  ۱۲ جوزا (خرداد) ۱۴۰۵ خورشیدی  – ۲ جون ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————–

ناصح به طعن گفت که رو ترک عشق کن ،،،

 

خاطره جناب محمد هاشم لهیب.

در دوران نو جوانی و به تعبیر جالب هراتی ها ،، بچه سالی ،، افتخار همسایگانی دیوار به دیوار دکان عطاری استاد محمد علی عطار هروی را با بزازی برادرم را در میانه  بازار مشهور قندهار /هریوا داشتم که دقیقآ روبروی کاروانسرای سترگ و مشهور ،، درخت توت ،، قرار داشت.

آن زمان من و بهبود جان عطار شاگرد مکتب و همدوره درس ، دیوان و دفتر یک لیسته عالی در هرات بودیم و توفیق آن را داشتم که تقریبآ همه روزه با شخصیت متین ، چهره مهربان ، پر مهر و عاطفه و صدای ملایم وجود سرتا پا هنر استاد محمد علی عطار هروی ، رو به رو شده و از دریای کمالات و فضایل اخلاقیش بیاموزم .

براستی حال که بیاد می آورم او غنیمتی بی همتا ، کم مدعا و پر بهاری ملک ، ملت و شهر و دیار میهن بود.

خراسان را بود آب و هوا خوش

بهار  و  لاله و  بادِ  صبا خوش

ز خاکِ پاکِ  آن  مردانِ حق جو

همی آید شمیمِ  مصطفی خوش

محبت پدرانه ای که ایشان با همه مردم داشتند و خصوصا با جوانان ، هنرجویان و شاگردان ، مثال زدنیست.

یعنی هم درین عصر وزمان می توان از آن آموزه ها ، رفتار ها و اصالت ها بیشتر آموخت ، اندوخت و بکار بست . هرگاه که استاد عطار را در پاچال چوبی عطاری اش تنها می دیدم به دقت می نگریستم که چقدر توانمندانه با قلم بزرگ ،، نیین ،، اش چه ارتعاشی شور انگیز از نوک سر بریده قلمش بر روی صفحه کاغذ و دفتر می افگند و نوای موسیقی قلمیش ، قلب عشاق خط ، خوشنویسی را در آن گرمای آرام بازارش به دلنوازی تمام می نوازد.

استاد عطار بعد ازین که از سر وظیفه رسمی اش در موزیم هرات بر می گشت در دکان تا غروب می نشست و می دیدم عصر گاهان عالی جنابان چون شیخ محمد طاهر قندهاری را که در پله چوبی مقابل استاد می نشست و با قلم نی – دوات – لیقه و قلمدان قدیمی اش مشق عشق می نمود و از کلک خیال انگیز حافظ می نوشت. 

ناصح به طعن گفت که رو ترک عشق کن

محتاج   جنگ   نیست    برادر   نمی کنم 

دران خزان ها و بهاران دل انگیز و باران های پر طراوت بخاطر دارم که رفیقان نخبه و اساتید وارستهِ دیگری که کمی گرمای هوا فروکش می نمود در آن ( دکان ) انجمن گونه گرد می آمدند . کسانی چون شهردار شهر عطا محمد نقشبندی ، مؤرخ و نویسنده و شاعر استاد فکری سلجوقی ، استاد محمد سعید مشعل ، میر غلامرضا مایل و دیگر شاگردانی که برای گرفتن مشق در کمر بازار قندهار گرد دکان رفت و آمد داشتند. سلوک مؤدبانه ، زیبا و خوش بزمی ایشان را اکثر  کاسبان ، بازاریان و بزرگان جهار بازرار هرات هنوز بخاطر دارند ، هرگاه استاد بعد از بستن عطاری اش رهسپار خانه در بازرار خشک « خوش»  از طریق چهار سویی قدیمی شهر که هماره پای پیاده می گذشت ، شماری اهل کسبه و رهگذران را می دیدم که با احترام خاصی که در قلب و زبان شان به استاد داشتند ، دست بلند می نمودند و با دستها بر سینه نهاده از جای بلند می شدند و می گفتند :

التماس دعا استاد .

استاد عطار از هنرش ، نان نخورد وهمینطور دین را وسیله درآمد نساخت ، با آنکه به رمز و راز و خاصیت گیاهان دارویی وطبیعی و سنتی آشنا بود ، از طبابت دوری می نمود ومی گفت پول آدم مریض را خوردن سنگدلی می آورد. و اما خاطره ی در همین  زمینه از طبابت مجانی ایشان دارم و آن اینکه مدتی به سر دردی شدیدی گرفتار شدم و دوا و درمان دکتران اثری نداشت ، روزی نزد ایشان از درد ،، نیمه سری ،، و هجوم درد به معده و هاضمه ام شکایت بردم و از درد نالیدم ، استاد عطار با قامت کوتاه و رعنایش برخاست و از میان طاقچه های گلین و چوبین دکانش مرتبان ها و شیشه های « چهار عرق » بزرگ را برداشت و برایم گفت که استکانی بیاور!

وانگهی خواندم روی آن مرتبان های شیشه ای بلند:

«عرق زیره ، هل بادبر ، اعجقون وبادیان » 

چهار عصاره عرق را مخلوط وپیاله را بدستم داد و گفت بنوش به نیت شفا ، دقایقی گذشت و رنگ و رخسارم از کاهش درد و نوشیدن آن طعم عرق ریز سر شکن گشت وآرامش شفا بخشی در وجودم کم کم ریشه دواند.

آن درد مزمن را { میگرن} می نامیدند ودر میان هراتی ها به درد [ نیمه سری] مشهور بود ودر میان خانواده نیز وجود داشت که می گفتند ژنتیکیست .

روح پاک و تابناک استاد که انسانی خلیق و پاک نهاد بود شاد که معلم واقعی جامعه در علم ، عمل و تقوا بود.

در پایان تقدیر و تشکری دارم از سایت هنری ، فرهنگی ، تاریخ و ادبی ۲۴ ساعت و مجموعه یاران و همکاران و همراهان شان ، به امید آگاهی ، دانایی  رهایی ! 

محمد هاشم لهیب

می سی ساگه – کانادا

 ۲۳ می ۲۰۲۶

 

یک پاسخ به “ناصح به طعن گفت که رو ترک عشق کن ،،،،،،”

  1. admin گفت:

    فرهیخته گرامی جناب آقای لهیب با سپاس اینکه خاطرات زیبای تانرا با ما شریک ساختید ، سعادتمندی شما را تمنا دارم.
    باعرض حرمت
    قیوم بشیر هروی

دیدگاه بگذارید

لطفاً اطلاعات خود را در قسمت پایین پر کنید.
نام
پست الکترونیک
تارنما
دیدگاه شما