در این عالم به جز آن خالق بی چون نمی ماند
(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه مؤرخ ۱۳ ثور ( اردیبهشت ) ۱۴۰۵ خورشیدی – ۳ می ۲۰۲۶ میلادی – ملبورن – استرالیا
————————————————————————————————————–
در این عالم به جز آن خالق بی چون نمی ماند
دگر هر چیز فانی می شود گردون نمی ماند
دلی بشکسته و این دیده پرخون نمی ماند
دماغ کبر را سر مستی افیون نمی ماند
سر از چاک گریبان تا ابد بیرون نمی ماند
————
در هستی من شکوهی آدم و نآدم خودم دیدم
تشکل های خوب و زشت با مبهم خودم دیدم
زوال و ذلت و بر گشتن خاتم خودم دیدم
به چندین بار در آیینه ای عالم خودم دیدم
به زور و زر اگر قارون شوی قارون نمی ماند
————
کشیده تیغ آفت بر تن و جان و روان ما
به خون افتاده جسمِ تک تک هم میهنان ما
فصولِ سوگواری کی رود ز افغان ستان ما
خدایا بگذر از این سختی های امتحان ما
که دیگر درد و آه و غصه را مضمون نمی ماند
————
دلم در آتشی پیوسته ای دلگیری می سوزد
ز پا تا سر مرا این شیون زنجیر می سوزد
پیام شعله ناکی آری از تصویر می سوزد
زگیل بخت را این شیره انجیر می سوزد
نمک پرورد گر شد تلخی در زیتون نمی ماند
————
من آزادم ولی افتاده ام در کنج زندانی
جگر را کرده ام در اخگر احساس بریانی
نشد در قسمتم معشوقه ای جانباز و شایانی
کساد جنس کی داند خریداران تاوانی
به بازار محبت عمده و پرچون نمی ماند
————
هزاران زخم دل با مرهم اشکم دوا کردم
زمانه شد محک سنگی که خوب و بد جدا کردم
میان نیمه شب ها دست سوی کبریا کردم
درون کاروان سینه ام بانگ درا کردم
سحر می آید و این شام نا میمون نمی ماند
————
ز چهار اطراف دنیا جنگ ویرانگر کند غوغا
محبت جا عوض کرده به زهرِ عقرب و کبرا
غرور و کبر و خودخواهی بشر را کرده نابینا
نه جای امن در شهر است و نی در دامنِ صحرا
ز کم کم میرود بر بیش هم افزون نمی ماند
————
خودم را در میان وحشت دیرینه گم کردم
ز یاران آن وفای بی حدی پارینه گم کردم
دیگر تاریخ و روزی شنبه و آدیینه گم کردم
ز بس ژولیده گشتم صفحه ای آیینه گم کردم
به این امیدم آخر قسمت وارون نمی ماند
————
هوا دلگیر آفت تیغ بران در کمر دارد
به جان نیمه جانم دشمن دیرین تبر دارد
ز من معشوقه ای پارینه ام قطع نظر دارد
ز دستم می رود این رشته امید گهر دارد
مشو محمود غمگین دامن گلگون نمی ماند
————-
سه شنبه هشتم ثور ۱۴۰۵ هجری خورشیدی
برابر به ۲۸ آپریل ۲۰۲۶
احمد محمود امپراطور

محمود جان عزیز قلم زیبا و طبع روان تانرا می ستایم ، سعادتمند باشید.
باعرض حرمت
قیوم بشیر هروی