قصیدهٔ مهاجران افغان
هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر یکشنبه مؤرخ ۵ دلو ( بهمن ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۲۵ جنوری ۲۰۲۶ میلادی – ملبورن – استرالیا
—————————————————————————————————————————-
قصیدهٔ مهاجران افغان
به دشتِ خستهٔ شبها، زِ هجرِ خانمان میگریم
به یادِ کوچه هایِ سوخته ، بیآسمان میگریم
دلِ ما خسته از بیدادِ مردانِ ستم پیشه
به یادِ کودکانِ م انده در خاکِ گران میگریم
به هر سو سایهٔ ظلم است و تیغِ خشمِ بیرحمان
زِ بیمِ جان ، در این راهِ پر از امتحان میگریم
نه روزی روشن از فردا، نه شامی با چراغِ صلح
به یادِ مادرانِ مانده در چنگِ زمان میگریم
به هر مرزی که میکوبیم، در بستهست و دل سنگین
به غربت، بیپناه و خسته از جورِ جهان میگریم
به خاکِ همسایه رفتن ، با هزاران داغِ پنهان
زِ رنجِ نانِ بیبرکت ، زِ اشکِ ناتوان میگریم
به اردوگاه هایِ سرد ، در صفهایِ درازِ درد
به یادِ خیمه هایِ پاره در بادِ خزان میگریم
نه کاری ، نه پناهی ، نه امیدی در دلِ آواره
به یادِ رنجِ مردانی که ماندند ناتوان میگریم
به دخترکانِ بی فردا ، به پسرکانِ بیلبخند
به رؤیاهایِ پرپر شده در نیمه راه میگریم
به آن مادر که در آغوشِ خود فرزند میلرزید
زِ ترسِ مرگِ ناگهانی، در شبِ بیامان میگریم
به آن پیرِ زمین گیرِ کهن سالِ غبار آلود
که از داغِ وطن با سرفههایِ استخوان میگریم
به آن مردی که در دریا به امیدِ نجات افتاد
به یادِ موجهایی که ربودندش جوان میگریم
به آنانی که در صحرا زِ تشنگی جان باختند
به یادِ پیکرِ بی نامشان زیرِ نهان میگریم
به آنانی که در غربت ، زِ نان و نام محرومند
به یادِ شرمِ چشمانِ پدرهایِ نهان میگریم
به آنانی که در غربت ، هویت را گم کردند
به یادِ نام هایِ پاکِ رفته از زبان میگریم
ولی با این همه، روزی امیدی سبز خواهد رُست
به شوقِ صبحِ آزادی، به فردایِ جهان میگریم
و تا آن دم که خورشیدی برآید از دلِ ویران
به یادِ رنجِ مهاجر ، فائز از جان میگریم
خلیل الله فائز تیموری

جناب فائز تیموری عزیز احساس پاک تانرا می ستایم ، مؤفق باشید.
باعرض حرمت
قیوم بشیر هروی