۲۴ ساعت

02 ژانویه
۱ دیدگاه

گفتگویی بامحترم خلیل الله فائز تیموری، روزنامه نگار،فعال مدنی و پژوهشگرحقوق بشر.

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : جمعه  مؤرخ ۱۲ جدی  ( دی ) ۱۴۰۴ خورشیدی  ۲ جنوری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا

——————————————————————————————————————————-

در ادامهِ گفتگو  با همکاران قلمی سایت ۲۴ ساعت

اینک صحبتی داریم با محترم خلیل الله فائز تیموری ،

روزنامه نگار، فعال مدنی و پژوهشگر حقوق بشر.

که خدمت خوانندگان

گرامی پیشکش میگردد.

پرسش :

جناب تیموری گرامی با سپاس و امتنان از همکاری های قلمی شما میخواهم در نخست خود را برای خوانندگان محترم سایت ۲۴ ساعت معرفی نموده و بفرمایید دارای چند فرزند میباشید ؟

پاسخ :

 اینجانب خلیل‌الله فائز تیموری، در ماه میزان سال ۱۳۴۱ خورشیدی در قریه ترکانی سفلی از توابع ولسوالی انجیل ولایت هرات چشم به جهان گشودم. دوران تحصیلات ابتدایی تا پایان دوره لیسه را در زادگاهم، ولایت هرات، به پایان رساندم. در سال( ۱۳۵۹ ) وارد دانشکده حقوق و علوم سیاسی ، دیپارتمنت روابط بین الملل دانشگاه کابل شدم و در سال( ۱۳۶۳ )با درجه لیسانس از این دانشگاه فارغ‌التحصیل گردیدم.

همسرم نیز از دانشگاه کابل در رشته ادبیات دری به درجه لیسانس نائل شده است ،و سال‌ها به‌عنوان معلم در لیسه های نسوان ولایت هرات خدمت نموده است.

ثمره زندگی مشترک ما سه فرزند است: دو پسر و یک دختر. پسر بزرگم در رشته کمپیوتر ساینس از دانشگاه غالب فارغ‌التحصیل شده است. دخترم نیز تحصیلات خود را در رشته ژورنالیزم در دانشگاه هرات به پایان رسانده است. پسر کوچک‌ ترم  دوره لیسه را به پایان رسانده و آماده ورود به مرحله‌ای نوین از زندگی علمی خویش است.

پرسش :

لطف نموده در مورد کار و فعالیت های قبلی تان در افغانستان قدری روشنی انداخته و همچنین بفرمایید در حال حاضر مصروف چه فعالیت ها هستید؟

پاسخ :

 در پی جنگ‌های داخلی از سال ۱۳۶۴ تا ۱۳۷۱، به ایران مهاجرت کردم. پس از بازگشت به افغانستان، در حوزه‌های مختلف اجتماعی، رسانه‌ای و مدنی فعالیت‌هایی به شرح زیر داشته‌ام:

۱. سوپروایزر در مؤسسه خیریه «داکار» .

۲. مدیر روابط داخلی و خارجی اتحادیه صنعتگران ولایت هرات.  

۳. خبرنگار روزنامه «اخبار روز» وابسته به شورای متخصصان هرات . 

۴. مدیرمسئول و صاحب‌امتیاز ماهنامه «پیام هریوا»  

۵. مدیرمسئول فصلنامه «مِهر»؛ نشریه خدمات اجتماعی زنان افغانستان (وابسته به واسا)  .

 سایر فعالیت‌ های مکمل و همکاری‌ها:

– همکاری قلمی با روزنامه «اتفاق اسلام».

– نماینده شورای متخصصان به‌عنوان نهاد مدنی در ریاست کمیسیون مستقل حقوق بشر هرات  .

– از اعضا و بنیان‌گذاران کمیسیون مشترک احزاب سیاسی، نهادهای مدنی و شخصیت‌های برجسته ملی.  

– دو دوره رئیس دوره‌ای کمیسیون مشترک احزاب سیاسی ولایت هرات . 

– منشی بنیاد فرهنگی-اجتماعی تمدن بزرگ تیموریان افغانستان  .

– مربی آموزشی در کمیسیون مستقل انتخابات .

– سوپروایزر شمارش آرا در کمیسیون انتخابات . 

– معاون، مؤسس و بنیان‌گذار شورای متحد مردمی ولایت هرات  .

پرسش :

علت ترک وطن و پیوستن به خیل مهاجرین چه بوده و در کدام سال ناگزیر به ترک وطن شدید و در حال حاضر در کدام کشور زندگی می کنید؟

پاسخ :

در سال ۱۴۰۱، به‌دلیل فشارهای شدید طالبان، من و خانواده‌ام ناچار به مهاجرت به ایران شدیم. هم‌اکنون در شهر تهران سکونت دارم.

پرسش :

جناب تیموری ، آیا اثاری از شما بطور مستقل چاپ شده ؟  نام ببرید و بفرمایید ، که تا بحال چند اثر از شما به زینت چاپ آراسته شده است.

پاسخ :

 چند اثر زیر را برای چاپ آماده کرده بودم :

۱. قوانین اساسی افغانستان، از لوایح دوران امان‌الله خان تا آخرین قانون اساسی در دوره حامد کرزی.  

۲. تاریخ معاصر افغانستان در دوران جدید.  

۳. تاریخ فعالیت و رشد نهادهای مدنی در افغانستان، که تنها بیست و پنج فصل از آن در ماهنامه «پیام هریوا» به چاپ رسید.

متأسفانه این آثار در جریان حوادث ناشی از تروریسم طالبانی و نابسامانی‌ های ناشی از تاریخ تلخ افغانستان از بین رفتند.

پرسش :

در مورد سرودن شعر میخواهم بدانم که از کدام سال به سرودن آغاز نمودید و در کدام قالب های شعری می سرایید؟

پاسخ :

 از دوران ابتدایی علاقه‌ زیادی به شعر و مقاله‌نویسی داشتم. در سال ۱۳۷۳ به عضویت انجمن ادبی هرات درآمدم. در طول سال‌های فعالیت حرفه‌ای‌ام، تعداد زیادی غزل سروده‌ام که متأسفانه به‌همراه سایر آثارم که برای چاپ آماده کرده بودم، از بین رفتند. بخش عمده‌ای از اشعار حماسی‌ام را پس از مهاجرت به ایران سروده‌ام و تاکنون بیش از ۱۶۰ قطعه غزل و قصیده آماده‌ چاپ دارم.

درمورد بخش دوم سوال شما باید بگویم:

در دل هر انسان عاشق، جایی برای شعر هست؛ جایی که واژه‌ها نه فقط ابزار بیان، بلکه پنجره‌هایی به سوی جان‌اند. برای من، غزل و قصیده نه تنها قالب‌هایی ادبی، بلکه آیینه‌هایی از روح و احساس‌اند؛ آیینه‌هایی که در آن‌ها می‌توان تصویر عشق، عرفان، حکمت و شور زندگی را دید. این دو قالب، با موسیقی درونی و ساختار موزون‌شان، همواره مرا به سفری درونی برده‌اند؛ سفری از دل تاریکی‌ها به روشنایی، از حیرت به یقین، از خاک به افلاک.

غزل، با لطافت و شور عاشقانه‌اش، همواره دل‌نوازترین نغمه‌ی جانم بوده است. هر بیت غزل، چون تپش قلبی است که در سینه‌ی شاعر می‌تپد و در گوش جان شنونده می‌نشیند. قصیده نیز با شکوه و عظمتش، چون بنایی استوار، حامل پیام‌های بلند انسانی و الهی است. در قصیده، شاعر نه تنها احساس، بلکه اندیشه و حکمت را با زبانی فاخر و استوار بیان می‌کند.

پرسش :

آیا به جز از سرودن شعر درکار های فرهنگی و اجتماعی دیگر در شهر محل سکونت تان فعالیت دارید یا خیر؟

پاسخ :

 در حال حاضر، در سال‌های مهاجرت، علاوه بر سرودن اشعار حماسی، حدود (۳۰۰ )اثر شامل رمان‌های طنز، داستان‌های کوتاه و بلند آماده چاپ دارم. همچنین، نزدیک به ۷۰ مقاله علمی، پژوهشی و حقوقی تهیه کرده‌ام که می‌توانند در قالب یک مجموعه مقالات منتشر شوند. شماری از این مقالات علمی و تحقیقی، به‌همراه برخی از داستان‌های کوتاه، پیش‌تر در وب‌سایت وزین «افغان موج» منتشر شده‌اند.

پرسش :

شعر را چگونه تعریف میکنید و به نظر شما شاعر خوب کیست و از چه خصوصیاتی میتواند برخوردار باشید؟

پاسخ :

   تعریف کلی از شعر؛ شعر یکی از کهن‌ترین و زیباترین گونه‌های ادبی است که با بهره‌گیری از زبان آهنگین، تصویرسازی هنری، و احساسات عمیق، مفاهیم را به شکلی فشرده و هنرمندانه بیان می‌کند. شعر، برخلاف نثر، بیشتر به موسیقی درونی کلمات، وزن، قافیه، و ریتم توجه دارد و اغلب از زبان استعاره، تشبیه، و نماد برای انتقال معنا بهره می‌برد.

شعر می‌تواند روایتگر عشق، اندوه، امید، اعتراض، یا حتی سکوت باشد؛ و گاه تنها با چند واژه، جهانی از معنا را در ذهن مخاطب بگشاید.

شعر از منابع گوناگونی الهام می‌گیرد، از جمله:

– احساسات درونی شاعر: مانند عشق، دلتنگی، شادی، یا رنج.

– طبیعت و جهان پیرامون: کوه، دریا، آسمان، پرندگان، فصل‌ها و زیبایی‌های طبیعی.

– تجربه‌های شخصی یا جمعی: خاطرات، رؤیاها، یا وقایع تاریخی و اجتماعی.

– فرهنگ، اسطوره و دین: باورها، داستان‌های کهن، و مفاهیم معنوی.

– تخیل و رؤیاپردازی: گاه شعر از دنیایی زاده می‌شود که تنها در ذهن شاعر وجود دارد.

پرسش :

 اشعار کدام شاعران را بیشتر می پسندید؟

پاسخ :

در میان خیل عظیم شاعران پارسی‌گو، سه نام برایم چون سه ستاره درخشان در آسمان ادب فارسی می‌درخشند: حافظ، مولانا و سعدی. هر یک از این بزرگان، جهانی از معنا و زیبایی را در کلمات خود نهفته‌اند و هر کدام، دریچه‌ای متفاوت به سوی حقیقت گشوده‌اند.

هرچند به تمام شعرای پارسی گو علاقه دارم.

ولی علاقه‌ام به این سه شاعر، تنها از سر تحسین نیست؛ بلکه از پیوندی عمیق با جان و جهان آن‌هاست. در لحظات تنهایی، در شادی و اندوه، در حیرت و یقین، اشعارشان همدم من‌اند. گاه با حافظ فال می‌زنم، با مولانا می‌رقصم، و با سعدی به تأمل در اخلاق و انسانیت می‌پردازم. این سه، نه تنها شاعر، بلکه راهنما و همراه‌اند؛ چراغ‌هایی در تاریکی، و نغمه‌هایی در سکوت.

غزل و قصیده، با صدای این بزرگان، برایم معنای دیگری یافته‌اند. آن‌ها دیگر صرفاً قالب‌های ادبی نیستند، بلکه زبان دل‌اند؛ زبانی که از دل برمی‌خیزد و بر دل می‌نشیند. و من، هر بار که شعری از این بزرگان می‌خوانم، گویی قطره‌ای از دریای بی‌کران معرفت و زیبایی را می‌نوشم.

پرسش :

نظر تان در مورد سایت ۲۴ ساعت چیست و از کدام سال به همکاری آغاز نمودید:

پاسخ :

تقدیر از سایت فرهنگی «۲۴ ساعت» و جمله شاعران و فرهنگیان فرهیخته و بزرگوار آن را ، با نهایت احترام و ارادت.

 بر خود فرض می‌دانم که از تلاش‌های بی‌وقفه و خدمات ارزشمند سایت وزین «۲۴ ساعت» در عرصه فرهنگ، ادب و هنر فارسی تقدیر و تشکر به‌عمل آورم.

 این پایگاه فرهنگی، همچون فانوسی در دل تاریکی، روشنی‌ بخش راه اهل اندیشه و قلم است و با نشر آثار فاخر ادبی، نقشی بی‌بدیل در اعتلای فرهنگ و زبان فارسی ایفا می‌کند.

در این میان، نمی‌توان از نقش درخشان دو گوهر گران‌سنگ این مجموعه، جناب آقای بشیر هروی و جناب آقای مهدی بشیر، چشم‌پوشی کرد. آقای بشیر هروی، با قلمی استوار و نگاهی ژرف، شعر را به ابزاری برای بیان حقیقت، عشق و انسانیت بدل ساخته‌اند. آثار ایشان، سرشار از شور و شعور، همواره دل‌های مشتاق را به وجد آورده و افق‌های تازه‌ای از معنا را گشوده است.

همچنین، جناب آقای مهدی بشیر، مؤسس سایت ۲۴ ساعت که یکی از نویسندگان با سابقه کشور می باشد با احساسی لطیف و نگاهی شاعرانه، واژگان را به رقص درآورده و با خلق مقالاتی سرشار از عاطفه و زیبایی، روح مخاطب را نوازش می‌دهند. صداقت در بیان، عمق در اندیشه و ظرافت در کلام، از ویژگی‌های بارز ایشان است که جایگاه والایی در دل دوستداران ادب و فرهنگ یافته‌اند.

بدینوسیله، ضمن ارج نهادن به زحمات این دو شاعر و نویسندهِ فرهیخته، از مدیریت و دست‌اندرکاران سایت «۲۴ساعت» صمیمانه سپاسگزارم که بستری شایسته برای تبلور اندیشه‌های ناب ادبی فراهم آورده‌اند. امید است این مشعل فروزان، همواره روشن و پرفروغ باقی بماند و نسل‌های آینده نیز از نور آن بهره‌مند گردند.

با آرزوی توفیق روزافزون برای همه تلاشگران این عرصه باید یادآور شوم که من از سالها بدینسو با سایت وزین ۲۴ ساعت آشنایی داشتم تا اینکه از سال گذشته همکاری قلمی ام را با آن  آغاز نمودم. 

پرسش :

برای جوانان هموطن ما که در دیار غربت زندگی می کنند چه توصیه های دارید؟

پاسخ :

پیامی برای جوانان مهاجر، فرزندان رنج و امید و دل‌های بزرگ در تن‌ های خسته:  

شما نه تنها مسافران جغرافیا، بلکه رهروان راهی هستید که با اشک و اراده، با دلتنگی و امید، آن را پیموده‌اید.  

مهاجرت شما، نه از سر میل، که از سر اجبار بود؛ اما در دل این اجبار، شکوهی نهفته است که تنها دل‌های بزرگ از پس آن برمی‌آیند.

شما سفیران صبر و استقامت اید. هر قدمی که در غربت برداشته‌ اید، گواهی است بر شجاعت تان. هر شب دلتنگی، هر صبح بی‌پناهی، هر لبخند ساختگی، همه و همه، نشان از قدرتی دارد که در درونتان شعله‌ور است.

ما به شما افتخار می‌کنیم.  

به آن‌ که در دل بی‌عدالتی، هنوز به عدالت باور دارد.  

به آن‌ که در دل غربت، هنوز بذر مهربانی می‌کارد.  

به آن‌ که با وجود زخم‌ها، هنوز لبخند می‌زند و می‌سازد.

بدانید که ریشه‌هایتان در خاکی‌ست که شما را فراموش نکرده، و آسمان هرجا که باشید، همان آسمان است.  

شما آینده‌سازانید، نه تنها برای خود، بلکه برای جهانی که به صدا و توانمندی های شما نیاز دارد.

با تمام وجود، برایتان آرامش، امنیت، و بازگشت به سرزمینی که روزی دوباره آغوش خود را بروی شما خواهد گشود، برای شما آرزو پایداری و استقامت می‌کنم.

پرسش :

در پایان اگر پیام و یا مطلبی است که نپرسیده باشم لطف نموده بیان کنید.

پاسخ :

 با سپاس از شما اینک « قصیده ی »  را از این طریق تقدیم خوانندگان محترم سایت وزین ۲۴ ساعت می نمایم.

مؤفق و مؤید باشید.

 « قصیده ی سفرنامه ی دل »

 زاده‌ی   ترکانی‌ام  ، از  خاک   پاکِ  هِراتم  

در  دل  تاریخ   و  فرهنگم ، من   آن  اثباتم  

 در دل آن خاک پرگُل، ریشه‌ام شد استوار  

با نسیم  علم  و دانش ، پرگشودم  در بهار  

 در دبستان و د بیرستان،  گذشتم   با امید  

تا که رفتم  سوی  کابل، با  دلِ   لبریز   دید  

 در حقوق و علمِ سیاست، گشتم آگاه و پُر  

فارغ از  دانشکده،  با  همتی چون کوه و دُر  

 همسرم هم اهل دانش، هم‌دل و هم‌راز بود  

در ره   تعلیم   دختر  ها،   چراغی   باز  بود  

 ثمره‌ی این عشق روشن، شد سه فرزند نکو  

هر یکی چون اختر شب، در درخشان جست‌وجو  

 پسرم   در   علم   رایانه ، رسید از غالبش  

دخترم   در    ژورنالیزم  ، شد بلند آوازه‌اش  

 آن یکی فرزند دیگر ، تازه از  لیسه گذشت  

در مسیر تازه‌ای، با شوق و امیدی سرشت  

 در هجوم فتنه‌ی جنگ، از وطن رفتم برون  

در دیار یار ایران،   خانه   کردم    در سکون  

 بازگشتم چون  وطن   را دیدم از نو در نیاز  

دست در کار مدنیت، دل به خدمت، بی‌مجاز  

 در « داکا »   بودم آن‌گاه  ، ناظرِ   کارِ  نکو  

در «اتحادیه‌ی صنعت»، گشتم آن‌جا هم‌گرو  

 در «اخبار روز» نوشتم، از  حقیقت، از امید  

در  «پیام هریوا»  هم ، دادم  اندیشه نوید  

 در «مِهر» از زن نوشتم، از حقوق و از شرف  

تا که گردد نام زن، در جامعه، چون شعله‌قف  

 با «اتفاق اسلام» هم ، هم‌ قلم بودم بسی  

در حقوق بشر هرات، داشتم نقشی رسی  

 در کمیسیون احزاب، هم‌دل و هم‌پای بودم  

در  تمدن‌ نامه‌ی    تیمور ، چو    مینای بودم  

 در شمارش، در نظارت ، در  کمیسیونِ رأی  

در نهاد  مردمی ، بودم   چو   فانوسِ شبای  

 لیک در   سالی   سیاه   ، با   فشار  طالبان  

باز هجرت شد  نصیبم ، با دل و  با استخوان  

 در دل  تهران   نشستم  ، با  دلی پر از غبار  

لیک خاموشی نگشتم، شعله‌ور ماندم چو نار  

 داشتم آثاری  آماده ، از   حقوق   و از وطن  

از امان‌الله   به کرزی  ، از  شریعت تا سخن  

 از     نهاد    مدنیت،   از    تلاش    نسل   نو  

لیک افسوس آن همه آثار، شد خاکستر فرو  

 شعر و اندیشه، رفیقِ  کودکی‌  هایم  شدند  

در غزل، در قصه‌ها، هم‌راز شب‌ هایم شدند  

 در هرات، انجمن شعرم، خانه‌ی دل‌های ماست  

لیک آثارم چو خاکستر، در آتش شد فناست  

 باز در ایران نوشتم،  قصه و   شعر  و  غزل  

بیش از صد شعلۀ جانم، شعله زد در این محل  

 رمان و طنز و مقالات ، هفتاد  و بیشتر  رقم  

در «افغان موج» نوشتم، با قلم، با شور و غم  

 در غزل   دیدم    تجلی  ، از تپش‌  های  دلم  

در قصیده، حکمت و عرفان، شد چراغ منزلم  

 با سه گوهر، هم‌نشینم: حافظ و سعدی، جلال  

هر سه در جانم چو خورشیدند، در شب‌های حال  

 با  یکی   فال   و تفأل، با دگر رقص و سماع  

با یکی  در   فکر  اخلاقم  ، درونِ اشک و داع  

 شعر را آیینه دیدم، از  دل   و جان   و شعور  

تا رسانم   نور  معنا ، در دل  شب‌  های  دور  

 در ستایش از «بیست‌وچهار»، این چراغِ اهل دل  

می‌نویسم با ارادت ، با   زبانی   چون عسل  

 در کنار آن دو  گوهر  ، بشیر  و مهدی  عزیز  

شعرشان آیینه‌ی جان است، پر ز مهر و پر ز چیز  

 بشیر هروی چو  کوهی  ، در بیانِ  حق‌طلب  

مهدی بشیر از لطافت  ، می‌زند   بر دل طرب  

 در کنار این دو گوهر، سایتشان   شد چون چراغ  

در شب تاریک فرهنگ، روشنی‌بخش است و باغ  

 سخن    آخر   به   جوانان ، ای امید نسل نو  

در مسیر رنج و  هجرت،  دل   مبندید  بر عدو  

 هر قدم در راه غربت، می‌شود   سرمایه‌ات  

هر  نفس د  ر  سینه‌ات،   فریادِ   استقامتت  

 با امید  و  با   اراده  ، می‌توان از  نو شکفت  

می‌توان  در خاک   غربت ، باغ معنا  را نهفت  

 گرچه دور از خاکِ مادر، ریشه‌هاتان زنده‌اند  

در   دل   هر   موج    غربت،   گوهر   آینده‌اند  

 در دل شب‌های غربت، صبح روشن می‌رسد  

هر که دارد  نور  ایمان ، تا   ابد   روشن رسد  

 قصه‌ی من بود  این‌ گونه،  از  وطن تا غربتم  

لیک در هر گام ، روشن   بود   شوقِ   هدفم  

 تا بماند    نام   من  ، در   دفتر   شعر  و هنر  

این قصیده شد   ز   فائز  ،  با  دلی  لبریزِ  پر  

 خلیل الله فائز تیموری ، روز نامه نگار ،

فعال مدنی و پژوهشگر حقوق بشر.

 بشیر هروی:

جناب فائز تیموری عزیز از اینکه به سؤالاتم پاسخ دادید از لطف  شما تشکر و قدردانی نموده ، سعادتمندی و طول عمر با برکت برایتان تمنا دارم.

 

 

 

 

یک پاسخ به “گفتگویی بامحترم خلیل الله فائز تیموری، روزنامه نگار،فعال مدنی و پژوهشگرحقوق بشر.”

  1. admin گفت:

    جناب آقای فائز تیموری عزیز از اینکه وقت گرانبهای تانرا در اختیارم گذاشتید تا صحبتی باهم داشته باشیم ، جهانی سپاس.
    باعرض حرمت
    قیوم بشیر هروی

دیدگاه بگذارید

لطفاً اطلاعات خود را در قسمت پایین پر کنید.
نام
پست الکترونیک
تارنما
دیدگاه شما