۲۴ ساعت

17 فوریه
۱ دیدگاه

تحلیلی بر نگرش استاد شهید محمد یوسف بینش (قسمت سوم)

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه مؤرخ  ۲۸ دلو  ( بهمن ) ۱۴۰۴ خورشیدی   ۱۷  فبروری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————- 

تحلیلی بر نگرش استاد شهید محمد یوسف بینش

داکتر احمد رشاد بینش

 قسمت سوم

در قسمت پایانی (چهارم) که به نحوه‌ی دستگیری و شهادت استاد شهید و فرزندان ایشان و همچنان شهید استاد فضیلت خواهیم پرداخت، از الطاف دوست گرانقدرم جناب ((مهرین)) در جمع‌آوری مطالب و دست‌نوشته‌ها صمیمانه قدردانی می‌نمایم.

استاد شهید محمد یوسف (بینش) پس از رهایی از زندان، با آن‌که از نظر جسمی فرسوده و تحت نظارت شدید امنیتی بود، از نظر فکری وارد مرحله‌ای عمیق‌تر، درون‌گراتر و در عین حا bل شفاف‌تر شد. زندان برای او صرفاً تجربه‌ی سرکوب نبود؛ بلکه مرحله‌ای از پالایش فکری و بازاندیشی در مفهوم تنهایی، مسئولیت و آزادی به‌شمار می‌رفت. اگر پیش از زندان زبان او پرشور، بسیج‌گر و ایدئولوژیک‌تر بود، پس از زندان لحنش تأملی‌تر، تلخ‌تر و وجودی‌تر گردید.

اندیشه‌ی متأخر بینش بیش از پیش بر مفهوم انسان تنها اما مسئول تمرکز یافت. او دریافت که روشنفکری دینی نه‌تنها با قدرت سیاسی، بلکه گاه با سنت‌های منجمد و حتی با بخشی از جامعه‌ی خویش نیز در تعارض قرار می‌گیرد. از این‌رو، در سخنرانی‌های پس از زندان مانند (حسین (ع) ثار جاوید تاریخ)در تکیه فقیر حسین آقا، (حسین(ع)فریادی از کربلای آزادی) در تکیه میر اکبر آقا، و نیز در نامه‌های شخصی‌اش نوعی بازگشت به ساحت درونی ایمان و تجربه‌ی فردی مشاهده می‌شود. این تحول به معنای عدول از دغدغه‌های اجتماعی نبود، بلکه نشان‌دهنده‌ی عمیق‌تر شدن فهم او از نسبت میان آزادی بیرونی و آزادی درونی بود.

در مورد تکایا (میر اکبر آقا، میرزا فقیر حسین آقا، فاطمیه قلعه فتح‌الله، حاج فضل احمد خان)، باید توجه داشت که اوج خطابه‌های بینش مربوط به سال‌های پیش از بازداشت اوست. تکایا برای بینش صرفاً منبر مذهبی نبود، بلکه آزمایشگاهی فکری برای بازسازی زبان دین در عصر مدرن محسوب می‌شد. او می‌کوشید دین را از قالب سنتی خطابه‌ی موعظه‌گرانه خارج کرده و آن را به‌صورت گفتمانی زنده، تاریخی و اجتماعی عرضه کند.

شیوه‌ی خطابه‌های او چند ویژگی اساسی داشت:

نخست، پیوند میان تاریخ و اکنون او رویدادهای صدر اسلام، کربلا، هجرت، امامت و توحید را صرفاً وقایع گذشته نمی‌دانست، بلکه آن‌ها را الگوهایی زنده برای تحلیل وضعیت معاصر می‌دید.

دوم، زبان ادبی و استعاری بینش از شعر و اسطوره بهره می‌برد تا مفاهیم عمیق فلسفی و اجتماعی را برای نسل جوان ملموس سازد.

سوم، مخاطب‌شناسی دقیق؛ او به‌ویژه با دانشجویان و نسل تحصیل‌کرده سخن می‌گفت و دغدغه‌های هویت، عدالت، آزادی و استعمار را در چارچوبی دینی بازتعریف می‌کرد.

پس از زندان، لحن او از بسیج‌گری جمعی به تأمل در غربت روشنفکر تغییر یافت. اگر پیش‌تر بیشتر از جامعه سخن می‌گفت، اکنون از انسان آغاز می‌کرد؛ اما مقصد همچنان رهایی اجتماعی بود.

در مجموع، بینش پس از زندان به نوعی پختگی تراژیک رسید. اندیشه‌اش از شور انقلابی صرف عبور کرد و به پرسش‌هایی عمیق‌تر درباره‌ی معنای ایمان، تنهایی، شکست، امید و مسئولیت پرداخت. خطابه‌های او در تکایا تلاشی بود برای پیوند زدن ایمان با آگاهی، و آگاهی با انتخاب. او نه واعظی سنتی بود و نه سیاستمداری حرفه‌ای بلکه خطیبی بود که می‌کوشید با زبان دین و عقلانیت، انسان معاصر را به خودآگاهی تاریخی و اخلاقی فراخواند.

شهید بینش شکل‌دهی افکار اجتماع، به‌ویژه نسل جوان و روشنفکر، را نه در تبلیغ صرف، نه در تحمیل ایدئولوژی، و نه در تربیت مطیعانه می‌دید؛ بلکه آن را در بیدارسازی آگاهی تاریخی و خودآگاهی فرهنگی جست‌وجو می‌کرد. او معتقد بود جامعه زمانی دگرگون می‌شود که انسان‌ها، پیش از تغییر ساختارها، معنای خود، گذشته و مسئولیت‌شان را بازخوانی کنند.

در نگاه او، مهم‌ترین ابزار شکل‌دهی اندیشه‌ی اجتماعی، بازتعریف هویت بود. بینش باور داشت که جامعه‌ی افغان دچار نوعی ازخودبیگانگی دوگانه است: از یک‌سو در برابر سنت منجمد، و از سوی دیگر در برابر مدرنیته‌ی تقلیدی. از این‌رو، روشنفکری را نه در نفی کامل گذشته می‌دید و نه در تقلید بی‌چون‌وچرا از غرب، بلکه در بازسازی آگاهانه‌ی سنت برای پاسخ‌گویی به مسائل معاصر می‌دانست. او می‌خواست نسل جوان بداند که می‌تواند هم مدرن باشد و هم ریشه‌دار؛ هم منتقد باشد و هم مؤمن.

بینش در شکل‌دهی افکار نسل جوان بر سه محور تأکید داشت: آگاهی، انتخاب و مسئولیت. از نظر او، آگاهی بدون انتخاب به روشنفکری بی‌تعهد می‌انجامد و انتخاب بدون مسئولیت به هیجان زودگذر. او می‌خواست جوان نه صرفاً معترض، بلکه آگاهِ انتخاب‌گر باشد؛ کسی که بداند چرا می‌اندیشد، چرا می‌ایستد و چرا هزینه می‌دهد.

نگرش او به نسل جوان آمیخته‌ای از امید، اعتماد و مطالبه‌گری بود. شهید بینش جوانان را نیروی بالقوه‌ی تحول تاریخی می‌دانست، زیرا هنوز به‌طور کامل در ساختارهای محافظه‌کارانه‌ی قدرت و عادت حل نشده‌اند. او بر این باور بود که جوان، به دلیل روح پرسش‌گر و حساسیت اخلاقی‌اش، آمادگی بیشتری برای پذیرش حقیقت هرچند تلخ دارد. از همین رو، بخش عمده‌ی سخنرانی‌هایش خطاب به دانشجویان و نسل تحصیل‌کرده بود.

در عین حال، او جوانان را صرفاً ستایش نمی‌کرد، بلکه از آنان انتظار داشت. بینش نسبت به روشنفکری مصرفی و شور بی‌عمق هشدار می‌داد. او نمی‌خواست نسل جوان در هیجان‌های زودگذر سیاسی یا ژست‌های روشنفکرانه‌ی بی‌ریشه متوقف شود. از نظر او، روشنفکر واقعی باید رنج مردم را بشناسد، تاریخ را بخواند و مسئولیت اجتماعی را بپذیرد. بنابراین، اعتماد او به نسل جوان، همراه با دعوت به انضباط فکری و اخلاقی بود.

او همچنین بر نقش زبان و روایت در شکل‌دهی افکار تأکید داشت. بینش با بهره‌گیری از تاریخ، اسطوره، ادبیات و مفاهیم دینی، تلاش می‌کرد برای نسل جوان معنای زیستن بسازد. او می‌دانست که جوان تنها با استدلال منطقی جذب نمی‌شود؛ بلکه نیازمند افق معنایی، آرمان و تصویر آینده است. از این‌رو، خطابه‌هایش هم عقل را مخاطب قرار می‌داد و هم احساس را اما همواره در خدمت آگاهی.

در نهایت، بینش شکل‌دهی افکار اجتماع را در تربیت انسان مسئول می‌دید؛ انسانی که نه برده‌ی سنت است و نه مقلدِ کور مدرنیته، نه اسیر قدرت است و نه گرفتار پوچی. نگرش او به نسل جوان، نگرش به نیرویی بود که می‌تواند تاریخ را از نو بنویسد، اگر جرأت اندیشیدن، انتخاب کردن و پرداختن هزینه‌ی آزادی را داشته باشد.

پس از آزادی از زندان نخست، بینش وارد مرحله‌ای متفاوت از حیات فکری خود شد؛ مرحله‌ای که می‌توان آن را دوران پختگی تلخ و تأمل عمیق نامید. فضای سیاسی بسته، ممنوعیت سخنرانی عمومی و نظارت دائمی دولت وقت، امکان کنش علنی را از او گرفت، اما مسیر اندیشه‌اش را متوقف نکرد. بیان او از شور بسیج‌گر پیشین فاصله گرفت و به سوی تأملات درونی، فلسفی و اخلاقی حرکت کرد.

نخستین ویژگی این دوره، تمرکز بر مفهوم تنهایی روشنفکر بود. شهید بینش دریافت که روشنفکری دینی نه تنها با قدرت سیاسی در تعارض است، بلکه گاه با سنت‌های رایج و حتی با بخشی از مخاطبان خود نیز دچار سوء‌تفاهم می‌شود. از این‌رو، به بررسی نسبت انسان با خدا، آزادی، رنج، غربت و مسئولیت پرداخت و ایمان را تجربه‌ای شخصی و آگاهانه دانست، نه صرفاً ایدئولوژی‌ای اجتماعی.

دومین محور اندیشه‌ی او، بازاندیشی در مفهوم آزادی بود. او آزادی را نه تنها در سطح سیاسی، بلکه پیش از هر چیز رهایی از درون می‌دانست: رهایی از ترس، تقلید، وابستگی فکری و خودفریبی. به باور او، جامعه‌ای که از درون آزاد نشده باشد، حتی با تغییر ساختار سیاسی نیز ممکن است بازتولیدکننده‌ی استبداد باشد.

سوم، هشدار نسبت به شعارزدگی و سطحی‌شدن انقلاب فکری بود. تجربه‌ی زندان به او آموخته بود که حرکت‌های اجتماعی فاقد بنیان فکری عمیق، به‌سرعت فرسوده می‌شوند. از این‌رو، بیش از بسیج مستقیم، بر تعمیق اندیشه، تربیت فکری و خودسازی روشنفکر تأکید کرد.

چهارم، پافشاری بر عدالت اجتماعی، مبارزه با استبداد و نقد روحانیت وابسته به قدرت بود؛ اما با زبانی پیچیده‌تر و درون‌گراتر. در این دوره، نوعی پیش‌آگاهی از بحران‌های آینده در سخنانش دیده می‌شودگویی می‌دانست جامعه‌ی انقلابی نوپا، بدون نهادسازی اخلاقی و عقلانی، ممکن است به بازتولید سلطه بینجامد.

در مجموع، شهید بینش پس از زندان از خطیب پرشور به متفکری تأمل ‌گر و تا حدی تراژیک بدل شد؛ اما رسالت اصلی‌اش پیوند ایمان با آگاهی و آگاهی با مسئولیت هرگز تغییر نکرد. اگر پیش از زندان بیشتر از جامعه‌ی بیدار سخن می‌گفت، پس از زندان از انسان بیدار آغاز می‌کرد؛ با این باور که تحول اجتماعی، بدون دگرگونی درونی انسان، پایدار نخواهد بود.

ادامه دارد…

 

 

یک پاسخ به “تحلیلی بر نگرش استاد شهید محمد یوسف بینش (قسمت سوم)”

  1. admin گفت:

    جناب داکتر صاحب با سپاس از شما روان استاد شهید بینش را شاد وخشنود می طلبم .
    باعرض حرمت
    قیوم بشیر هروی

دیدگاه بگذارید

لطفاً اطلاعات خود را در قسمت پایین پر کنید.
نام
پست الکترونیک
تارنما
دیدگاه شما