قصیدهء مهر پدر و مادر
(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : چهار شنبه مؤرخ ۲۲ دلو ( بهمن ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۱۱ فبروری ۲۰۲۶ میلادی – ملبورن – استرالیا
—————————————————————————————————————————-
قصیدهء مهر پدر و مادر
به لطفِ حق، شبِ تیره به نورِعشق یارمیگذرد
دلِ پدر، دلِ مادر زِ مهرِ بیشمار میگذرد
زِ روزِ نخستِ آمدنِ طفلِ ناتوان
دمادم از نفسِ شوقِ آن دو غمگسار میگذرد
چو نوزاد ، خفته در بغلِ مادرِ وفادار
جهان به عطرِ لبخندِ آن رخِ نگار میگذرد
هنوز آن نالههای نرم و آن زبانِ کودکانه
به شوقِ جانِ پدر، چون نسیمِ بهار میگذرد
قدمقدم به لرزشِ پایِ نخستِ خویش
به دستِ مهرِ پدر، از خطر و از غبار میگذرد
به هر سقوطِ کوچکِ او، دل شکستهشان
ولی به شکرِ برخاستنش استوار میگذرد
چو وقتِ مکتب و دفتر و بویِ کاغذ آید
دلِ پدر و مادر از آن انتظار میگذرد
به اشکِ شوق، رها میکنند دستِ کودکَک
که سویِ علم رود، تا زِ جهل و شرّ میگذرد
جوان شود پسر و دختر از شکوفهٔ عمر
ولی زِ عمرِ والدین، چه زود و بیقرار میگذرد
یکی جوان تر و تازه تر از بهارِ نو
یکی دگر خمیده و رنجور و نزار میگذرد
شبِ درازِ پر تب و تابِ کودکی
به پاسداریِ آن دو دلِ غمگسار میگذرد
به هر نفس که طفل، جوانتر شود، ببین
که عمرِ مادر و پدر از شمار میگذرد
به سفرهای که با عرقِ جبین نهادهاند
هزار قصهٔ رنج و هزار یادگار میگذرد
به روزگارِ سخت، به شبهای بیامان
دلِ پدر و مادر از عشقِ بیشمار میگذرد
چو فرزندان به خانهٔ خویش آشیان کنند
دلِ والدین زِ شوقِ همان روزگار میگذرد
ولی چه سود که قامتشان خمیده شد
که عمرشان به پایِ محبت، نثار میگذرد
در آخرین نفس، به دعای خیرِ فرزندان
دلِ پدر و مادر از این رهگذار میگذرد
و این حکایتِ مهرِ دو یارِ بی بدیل
به نامِ عشق، زِ دفترِ روزگار میگذرد
به ختمِ قصه، گوید دلِ شاعرِ شما
که نامِ او «فائز» است و از افتخار میگذرد
—
خلیل الله فائز تیموری
۱۴۰۳/۴/۱۸.شمسی
تهران ، ایران

جناب آقای فائز تیموری عزیز احساس پاک تان قابل قدر است ، سرفراز باشید.
باعرض حرمت
قیوم بشیر هروی