مادردوستت دارم!!!
تاریخ نشر پنجشنبه ۳۱ اکتوبر ۲۰۱۳ هالند
مادردوستت دارم!!!
ارسالی هاشمی
***
وقتي که تو ۱ ساله بودي، (مادرت) بِرای تو غذا ميداد و تورا تر و خشک مي کرد … تو هم با گريه کردن در تمام شب از اون تشکر مي کردي!
وقتي که تو دوساله بودي، مادرت ، برایت ياد داد تا چه طور راه بري. تو هم اين طوري ازش تشکر مي کردي، که وقتي صدات مي زد، فرار مي کردي!
وقتي که ۳ ساله بودي، مادرت ، با عشق، تمام غذايت را آماده مي کرد. تو هم با ريختن ظرف غذایت به کف اتاق ازش تشکر مي کردي !
وقتي ۴ ساله بودي، مادرت برات قلم رنگي خريد. تو هم، با رنگ کردن ميز اتاق عذا خوري، ازش تشکر مي کردي!
وقتي که ۵ ساله بودي، مادرت ، لباس شيک به تنت کرد تا به کودکستان بري. تو هم، با انداختن (به عمد) خودت تو گِل، ازش تشکر کردي !
وقتي که ۶ ساله بودي، مادرت ، تو را تا مدرسه ات همراهي مي کرد. تو هم، با فرياد زدنِ : من نمي خوام برم!، ازش تشکر مي کردي …!
وقتي که ۷ ساله بودي، مادرت ، برایت یک توپ فوتبال خريد. تو هم، با شکستن پنجره همسايه کناري، ازش تشکر کردي!!!
وقتي که ۸ ساله بودي، مادرت ، برات بستني خريد. تو هم، با چکاندن (بستني) به تمام لباست، ازش تشکر کردي!
وقتي که ۹ ساله بودي، مادرت هزينه صنف پيانوي تو را پرداخت. تو هم، بدون زحمت دادن به خودت براي ياد گيري پيانو، ازش تشکر کردي!
وقتي که ۱۰ ساله بودي، مادرت تمام روز رانندگي کرد تا تو را از تمرين فوتبال به صنف جيمناستيک و از اونجا به جشن تولد دوستانت، ببره…. تو هم با بيرون پريدن از ماشين، بدون اينکه حتی پشت سرت رو هم نگاه کني ازش تشکر کردي !
وقتي که ۱۱ ساله بودي، مادرت تو و دوستت را براي ديدن فيلم به سينما برد. تو هم، ازش تشکر کردي: ازش خواستي که در يک رديف ديگه بشينه !
وقتي که ۱۲ ساله بودي،مادرت دلسوزانه تو را از تماشاي بعضي برنامه هاي تلوزِيِونی بر حذر داشت. تو هم، ازش تشکر کردي: صبر کردي تا از خانه بيرون بره و بعد …
وقتي که ۱۳ ساله بودي، مادرت برایت پيشنهاد داد که موهایته اصلاح کني. تو هم، ازش تشکر کردي، با گفتن اين جمله: تو اصلاً سليقه اي نداري!
وقتي که ۱۴ ساله بودي، مادرت ، هزينه اردو يک ماهه تابستاني تو را پرداخت کرد. تو هم،ازش تشکر کردي: با فراموش کردن نوشتن يک نامه ساده !!!
وقتي که ۱۵ ساله بودي، مادرت از سرِ کار برمي گشت و مي خواست که تو را در آغوش بگيره و ابراز محبت کنه … تو هم، ازش تشکر کردي: با قفل کردن درب اتاقت!
وقتي که ۱۶ ساله بودي،مادرت برایت رانندگي ياد داد … تو هم ،هر وقت که مي تونستي ماشين را بر مي داشتي و مي رفتي ؛ اینطوری ازش تشکر کردي!
وقتي که ۱۷ ساله بودي،و وقتيکه مادرت منتظر يه تماس مهم بود : تمام شب رو با تلفن صحبت کردي و، اينطوري ازش تشکر کردي
وقتي که ۱۸ ساله بودي،مادرت ، در جشن فارغ التحصيلي مکتبت ، از خوشحالي گريه مي کرد.. تو هم، ازش تشکر کردي،اينطوري که تا تمام شدن جشن، پيش مادرت نيامدي!
وقتي که ۱۹ ساله بودي، مادرت مصرف دانشگاهت را پرداخت، همچنين، تو را تا دانشگاه رساند و وسائلت را هم حمل کرد. تو هم، ازش تشکر کردي،:با گفتن خداحافظِ خشک و خالي، بيرون خوبگاه، به خاطر اينکه نمي خواستي جلوی دوستات خودتو دست و پا چلفتي و بچه ننه نشون بدي!!!
وقتي که ۲۰ ساله بودي، مادرت ، ازت پرسيد که، آيا شخص خاصي به عنوان همسر مد نظرت هست؟ تو هم، ازش تشکر کردي با گفتنِ: به تو ربطي نداره !
وقتي که ۲۱ ساله بودي، مادرت ، بهت پيشنهاد خط مشي براي آينده ات داد. تو هم، با گفتن اين جمله ازش تشکر کردي: من نمي خوام مثل تو باشم!!!
وقتي که ۲۲ ساله بودي، مادرت تو را، در جشن فارغ التحصيلي دانشگاهت در آغوش گرفت. تو هم،ازش تشکر کردي،ازش پرسيدي که: مي تواني هزينه سفر به اروپا را برایم تهيه کني؟!
وقتي که ۲۳ ساله بودي، مادرت ، براي اولين آپارتمانت، برایت اثاثيه داد. تو هم، ازش تشکر کردي،با گفتن اين جمله، پيش دوستایت،:اون اثاثيه ها زشت و قدیمی هستن!
وقتي که ۲۴ ساله بودي، مادرت دارايي هاي تو را ديد و در مورد اينکه، در آينده مي خواي با اون ها چي کار کني، ازت سئوال کرد.. تو هم با دريدگي و صدايي (که ناشي از خشم بود) فرياد زدي:مــادررر، لطفا تو در کارام دخالت نکن !
وقتي که ۲۵ ساله بودي، مادرت ، کمکت کرد تا هزينه هاي عروسي را پرداخت کني، و در حالي که گريه مي کرد برایت گفت که: دلم خيلي برات تنگ مي شه… تو هم ازش تشکر کردي، اينطوري که، يه جاي دور رو براي زندگيت انتخاب کردي!!!
وقتي که ۳۰ ساله بودي، مادرت ، از طريق شخص ديگه اي فهميد که تو بچه دار شدي و به تو زنگ زد.ئتو هم با گفتن اين جمله ،ازش تشکر کردي، همه چيز ديگه تغيير کرده !!!
وقتي که ۴۰ ساله بودي، مادرت، برایت زنگ زد تا روز تولد يکي از اقوام را يادآوري کنه. تو هم با گفتن”من الان خيلي گرفتارم” ازش تشکرکردي!
وقتي که ۵۰ ساله بودي، مادرت ، مريض شد و به مراقبت و کمک تو احتياج داشت. تو هم با سخنراني کردن در مورد اينکه والدين، سربار فرزندانشان مي شن، ازش تشکر کردي!!!
و سپس، يک روز، مادرت، به آرامي از دنيا ميره و تمام کارهايي که در حق مادرت انجام ندادي، مثل تندر بر قلبت فرود مياد …
———— ——— —— ——— ——— ——— ——-
اگه مادرت،هنوز زنده هست، فراموش نکن که بيشتر از هميشه برایش محبت کني : با كوچكي يك بوسه تا بزرگي گفتن مادر دوستت دارم …
ارسالی هاشمی
تشکر جناب هاشمی عزیز ، مطلب زیبا و عالی را انتخاب کردید . از عزیزانم تقاضا میکنم که قدر مادر هایشان را بدانند ، چون آنها میوه کمییاب اند . امروز هستند و فردا شاید نباشند. به مادر هایتان احترام کنید ، چون آنها بودند که جوانی خود را وقف ما و شما کردند . به مادرانیکه در کنار ما نیستند و از پیش ما رفته اند دعا کنید و روحشان را شاد کنید . رنده وسلامت باشید. مهدی بشیر