۲۴ ساعت

27 آوریل
۱ دیدگاه

دید گاه گذاشتن

تاریخ  نشر شنبه ۲۷ اپریل ۲۰۱۳ هالند

صادق پیکار عصیانگر

صادق پیکار عصیانگر

دید گاه گذاشتن

صادق پیکار

نخست به آن شاعران ارجمند ( …نام گرفتن مشکل است) که با دید گاه های شان به من منت میگذارند و باعث تشویق من میگردند ابراز سپاس و خورسندی می نمایم.

من، ما نند عکه بد خبر، بیان همه گفتنی هایی بحث بر انگیز و جنجال تولید کننده ای  را که  دیگران با حیا مندی و یا بنا بر ملحوظات (… باز هم گفتن آن مشکل است) به روی کاغذ نمی آورند، به عهده گرفته ام. شاید دلیل این جسارت من آن باشد که، به استثنای یکی ازشاعران خوب همکار صفحه 24 ساعت، دیگران را شناخت ندارم، اگر خدا ناخواسته شناخت می داشتم، با همان حیا مندی و ملحوظاتی که دیگران از بیان آن ابا میورزند من هم همچو بد خبری را به عهده نمی گرفتم.

به نظرمن، دید گاه گذاری باید بیشتر آموزنده باشد تا تشویقی، تعارفی و کلیشه ای.  دید گاه هایی از این قماش سرایندۀ نظم و شعر را اغفال می کند و چنان می پندارد که سروده اش کاملاً بی عیب است.  از سوی دیگر باید خاطر نشان ساخت که سرایندۀ نظم و یا شعرانتقاد پذیرباشد، درغیرآن، سروده اش اورا طوری که هست معرفی می کند. 

” آب خود عزت خود به دست خود”

اگر شعری به نظر خواننده شایستگی دید گاه مثبت را داشته باشد ولی خواننده به آن دیدگاه منفی می گذارد، بهتر ازآن است که شعر اصلاً شایستگی دیدگاه مثبت را نداشته باشد ولی خواننده به آن پاسخ مثبت میگذارد.

حرف آخراین است که منظومه های خودم هم پرازنواقص و اشتباهات است. درگذشته ایراد را پذیرفته ام و درآینده هم انتقاد رابا سپاس میپذیرم.

صادق پیکار

 

یک پاسخ به “دید گاه گذاشتن”

  1. عبدالواحد يوسفي گفت:

    سلام خدمت آقاي پيكار

    من با شما هم نظرم.

    به عقيده من شعر يك ضرورت است. شعر زماني بناچار به ميدان مي آيد كه وسيله ديگري نتواند ما را در بيان احساس، طرح، تصوير يا فضا هاي كه در ذهن ساخته ميشوند، كمك كند. هر آنچه را كه مي توان با انواع نثر زيبا و مختصر نوشت، براي نوشتنش رفتن در پي شعر بيجاست.

    اگر قادر نباشيم نثر را بدرستي بنويسيم نوشتن شعر واضحا مشكل آفرين مي شود. مشكل آنست كه شعر بخصوص شعر موزون و مقفي همانند موسيقي سر و كارش با ريتم /ضرب است. درك ريتم (نه استفاده از ريتم)در ذهن اكثريت مطلق انسانها بصورت بصورت غريزي بوديعه نهاده شده است. وقتي كه شعر موزون و مقفي اندكي از ضرب خارج مي شود درست مثل سُر موسيقي گوش شنونده تيز مي شود و انتظار لذتي كه از شنيدن يا خواندن شعر ايجاد شده است به ملالت تبديل مي شود.

    ازين بابت شاعر مثل تر جمانيست كه در بين افرادي ترجماني مي كند كه زبان خارجي را مي فهمند اما گفته نمي توانند. بمجرد خطا به ترجمان مي گويند كه فلان قسمت درست ترجمه نشد. كسي نمي گويد كه اين ترجمان بيچاره ٩٥٪ خوب ترجمه كرده است اما بالاي ٥ ٪ اشتباه بصورت طبيعي انگشت گذاشته مي شود.

    بخش انتخاب كلمه ها، تركيب ها، تركيب سازي و ايجاد كلمات جديد اگر نتواند عطش طبيعي براي خواندن يا شنيدن شعر را اقناع كند باز هم ملالت ايجاد مي كند.

    صرفنظر از مهارت ها، شگرد ها و قواعد شعري اگر بيت بيت شعر و شعر در كليت خود نتواند حال خواننده يا شنونده را متحول كند وظيفه يا انتظاري كه از شعر در ذهن ما ايجاد شده است، بخوبي اجرا نشده يا بر آورده نشده است.

    تاكيد من بر خواننده و شنونده است، نه شاعر. چون طبيعيست كه شاعر حتي پيش از ايجاد شعر، در حين و بعد از ايجاد آن از آنچه آفريده است دچار تحول روحي شده است.

    اگر به عنوان يك خواننده مسؤل پيشنهاديا تذكري بدهيم نه تنها به اشخاص بر خواهد خورد كه آنرا كينه ورزانه نيز خواهند خواند. اين دردناك است. من وقتي شعري از شاعري را ميخوانم خود را با شاعر خيلي صميمي احساس مي كنم كه مرا در جريان فوران احساسات خود قرار داده اس و اثرش را با من شريك كرده است. اما كاستي هاي اندكي كه موجود است با اشاره ها ي دوستانه نه تنها اصلاح شدني اند بلكه ما را در بلند رفتن يا بهتر شدن سطح نوشته ها يا نظم دهي به افكار شاعرانه ما كمك مي كند.

    براي بهتر شدن و زيبا تر بيان كردن مفاهيم هفته يك بار مشاعره بگذاريم. در اين مشاعره يكي از شعرا يك بيت ( دو مصرع ) بنويسد. بقيه هم هر شاعري كه دوست دارد همان بيت ومفهوم را فقط با يك بيت ديگر در همان وزن و قافيه يا حتي در وزن و قافيه متفاوت بيان كند. زيبا ترين بيت بنام بيت برتر هفته شناسايي شود. هر اندازه كه از انتقاد فني و يا تشويق فني براي بيت ها پيدا بتوانيم بهتر خواهد بود.

    در اين صورت هم فضاي كنوني به فضاي تعامل بهتر تبديل شده و هم در طي اين داد و گرفت سطح آگاهي هر كدام ما بخودي خود و با تفريح بالا مي رود. و فرهنگ نقد بجاي فرهنگ عيبجويي پذيرفته تر مي شود.

    در غير آن داستان فوتبال موسي گژدم سر است:
    مكالمه موسي و دوستش ارينقرار است:
    – بنظرت فوتبالم چطور اس؟ رفيقم استي راستشه بگو!
    – حالي كه رفيقي ره ياد كدي راستشه ميگم. فوتبالت بسيار خوبس. دويده نميتاني، نفست ميسوزه، تريك زده نميتاني، ميفتي و ده گول كه ايستاد استي از پيشت آسان گول ميشه.

    البته موسي بعد از شنيدن نظر رفيقش سرمست تر از پيش بسوي ميدان دويد چون دوستش در ضمن گفته بود كه فوتبالت خوبست.

    البته مي توانيد اگر خواستيد اي نظر را بگرداننده سايت پيشنهاد بدهيد

    موفق باشيد.

دیدگاه بگذارید

لطفاً اطلاعات خود را در قسمت پایین پر کنید.
نام
پست الکترونیک
تارنما
دیدگاه شما