۲۴ ساعت

05 فوریه
۱ دیدگاه

کبوتر سپید

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنجشنبه مؤرخ ۱۶ دلو  ( بهمن ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۵  فبروری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————-

کبوتر سپید

 پرواز کن کبوتر زیبای من

 پرواز کن

بر قله های زیبای هندوکش

پرواز کن

و احوال دل شکسته ام را

ببر به دیارم ، به زادگاهم

به سرزمینی که متعلق به آنم

بگو شکسته شدم

آواره گشتم

برو به کوهپایه ها سرزمینم

به دشت ها و دامنه های زیبای آن

پرواز کن

به دیار گل های یاسمن

استشمام نما بوی عطر شکوفه های آنرا

از ما بگو به یاران همسفر

از ما بگو قصه دوری وطن را

از بی وطنی ، از شکستن

از آواره گی ها

از درد ها ، از غریبی ها

و از نا امیدی ها بگو

بگو که چه دل شکسته ایم

پرواز کن ای کبوتر

زیبای من

پرواز کن …

برایم بوی عطریاسمن

دیارم را بیاور

تا بمن روح تازه بخشد

پرواز کن

بهار ساحل

 

 

06 ژانویه
۱ دیدگاه

رفتی

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : سه شنبه  مؤرخ ۱۶ جدی  ( دی ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۶  جنوری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
—————————————————————————————————————————-

رفتی

و با

رفتنت جهانم را سیاه کردی

 آیا میدانستی قلبم را تسخیر کردی؟

 نه ،  هرگز !

 چون

 زندگی برایت بی ارزش بوده

 و زندگی

من را هم بی ارزش کردی

 میدانی

 هرگزنمی بخشمت !

بهار ساحل 

05 ژانویه
۱ دیدگاه

مادرم

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه  مؤرخ ۱۵ جدی  ( دی ) ۱۴۰۴ خورشیدی ۵  جنوری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا

مادرم 

مادر بیا که زندگی برایم خسته کن شده

مادر  بیا که دلم پشت نوازش

دستان لطیف ات بی قرار شده

جانم ، نفسم ،مادرعزیزم

محتاج دعایت شده ام

 مادرعزیزم

 با رفتنت قلبم شکسته

 روح ام خسته وبیماراست

 مادرم

 بیا مادر بنگر بهارت را

  که از غمت

 پاییز شده .

برگ های بهاری ام

 به زمین افتاده

 مادرم ،تاج سرم ، مادرم ،جان و دلم

کجایی که قلبم توان

 صحبت

 نداره

همه دنیا برایم بی معرفت شده

 مادرم فدای قلب زخمی ات شوم

 رفتی من را با کوهی غم تنهاگذاشتی

 مادرم ، تاج سرم.

بهار ساحل

 

 

18 دسامبر
۱ دیدگاه

جان خسته

( هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : پنجشنبه مؤرخ ۲۷ قوس  (آذر) ۱۴۰۴ خورشیدی – ۱۸  دسامبر ۲۰۲۵ میلادی   ملبورن  استرالیا

جان خسته

 ای جان خسته ودرد آلود من

 بنگر زمانه بامن چی بازی کرده

تن خسته وزخمی ام

 قلب ویران شده ام

 جوانی ام

 پر پر شده به مثل کبوتر زخمی

 که نه بال دارد به پریدن زخمی

آسمان ماتم گرفت ازدرد

 ندانم

 زمین ازتپش قلبم به لرزه امد

 مثل آنکه همه برای من گریه دارند

 بلی ای جان خسته وزخمی ام

 بال هایم پرپر شد توان پریدن ندارم

 زخم هایم عمیق است

 مرهم ندارم

 کسی همدم غم تنهای من نشد

 بهار زندگی ام به مثل برگ های

 پاییزی به زمین افتاد

 آنگه فهمیدم که دیگر بهاری

وجود نداره

 بهار ساحل