۲۴ ساعت

15 مارس
۱ دیدگاه

قیام حوت 

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : یکشنبه مؤرخ  ۲۴ حوت  ( اسفند ) ۱۴۰۴ خورشیدی   ۱۵ مارچ ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————— 

قیام حوت 

قیام شکوهمند بیست وچهارم حوت ۱۳۵۷ یکی از رویداد های سترگ، تاثیر گزار و نهایت مهم، در تاریخ معاصر و مبارزه میهنی کشورما، به ویژه هرات، بادغیس، غور، فراه  وبخش های از ولایت های همجوار می باشد.

بدون تردید در این رخداد هر پژوهشگر و خواننده ای می تواند اوج عشق، فراز ایثار، بلندای فداکاری و قله های سلحشوی را به مثابه ی تصویری جهان نما، در صف پولادین مردم از جان گذشته  و آماده به شهادت را به مقابل استبداد وخود کامگی رژیم مستبد وقت، به تماشا به نشیند. به گویه دیگر این قیام همانند نمایی ازفداکاری و نمادی ازخود گذشتگی مردمیکه به مثابه طلایه داران ارزش های دینی، تمدن کهن و فرهنگ این وادی تبلور پیدا کرده است را به نگاه بنشیند.

مردمی که به خاطر باورهای دینی، ملی وهویتی شان به میدان مبارزه شتافتند، باگوشت گردن شمشیر ها را شکستند، با سپهرسینه، غول پیکرهای آهنین را متوقف ساختند و با فواره های خون خویش سنگ فرش جاده های شهرشان را رنگین کردند و رنگ رنگین کمان آزادی را روی جاده ها با خون شان نقاشی نمودند و با قربانی هزاران شهید استبداد را به لگد مال کشیدند. چنان قدرتشان را به هم مالیدند که ناله از کرملین به صدا در آمد.

درجزئیات این رخداد بزرگ، چگونگی کمیت شهدا وگونه های دیگر دست آورده های این قیام، زیاد گفته شده است و در نوشته کلانتری تحت عنوان حوت ماه تجلی ایمان و حوت از منظر نگاه نیز بدان پرداخته ام، اینجا می خواهم در حد گنجایش فهمم به بعد دیگری ازاین رویداد سترگ و تاثیر آن در رخدادهای بعد از قیام در کشوربه واکاوی به نشینم:

یک:وسعت قیام! 

این قیام از گستردگی بسیار وسیع درمقایسه با دیگر حرکت های مشابه همانند دره پیچ، زمین داور یا دره صوف که قبل از حوت در سطح کشور به وجود آمده است برخوردارمی باشد. علاوه ازهرات، ولایت های بادغیس، غور وفراه نیز به قیام پیوستند وبه نفع قیام کنندگان فرو پاشیدند وبخش های وسیعی از ولایت های  نیمروز ، هلمند و فاریاب نیزهمراه با قیام شدند، که تقریبا به نوعی از نظر مساحت ربع جغرافیای کشورتحت پوشش این قیام حوت قرار گرفته بود. 

مارشال گرومف درکتاب ارتش سرخ در افغانستان می نویسد « در ٢٣ مارچ قلعه نو در ۳۰ مارچ فاریاب به قیام کننده گان پیوستند» چنین ابراز نظری روایت روشن وبدون کم و کاست ازتایید و گستردگی قیام حوت می باشد. اهمیت این قیام  به حدی تاثیر گذار بوده است، که از کتاب ارتش سرخ در افغانستان اثر مشهور مار شال گرومف به عنوان  فرمانده عمومی قطعات ارتش سرخ در افغانستان از مجموع ۲۳۰ برگ به تعداد پنجاه صفحه آن به قیام ماه حوت اختصاص داده شده است

باید یاد آوری کنم، مستند ترین کتابی که راجع به تجاوز ارتش سرخ به افغانستان نوشته شده است، اثر مارشال گرومف است. او در شروع تجاوز ارتش سرخ به کشور ما به حیث رئیس ارکان فرقه پنج میکانیزه تحت امر تورن جنرال شتالین به رتبه دگر والی ازمسیر تورغندی وارد افغانستان شده است وبه رتبه مارشالی به عنوان آخرین سرباز مسیر پل دوستی ازافغانستان خارج شده است. 

بیشتر مردم دنیا مارشال گرومف را از این گفته کوتاه اش که ثبت تاریخ شده وبسیار مشهوراست، می شناسند. او هنگام خروج به عنوان آخرین سرباز ارتش سرخ از افغانستان روی پل دوستی ایستاده شد. دست چپ اش را بمعنی اشاره  به سوی افغانستان دراز کرد و گفت: «برای آنانیکه[منصوبین ارتش سرخ] در این جهنم سوختند منار یاد بود بسازید ».  

نویسنده کتاب افغانستان گذر گاه کشور گشایان می نویسد « در جلسه چهارنفره ی لئونید برژنف، الکسی گاسگین صدر اعظم، گرو میکو وزیرخارجه ومارشال دیمتری استونف وزیردفاع  شام روز ١٩ مارچ در کاخ کرملین با پیوند به رخدادهای غرب افغانستان، صدرهیات اتحاد شوروی برژنف چنین گفت: « تصویب می کنیم فردا نور محمد ترکی به مسکو بیاید» که چنین فیصله در مسکو از فهمی به معنی صلاحیت تصمیم گیری برای رهبرحزب دموکراتیک خلق افغانستان، در مسکو می باشد. 

دو: تاثیر نظامی قیام!

در جغرافیای قیام شامل ولایت های که گفته آمد تاسیسات و جز وتام های نظامی امنیتی همانند تشکیل فرقه، غند، کندک در بعضی مناطق گارنیزیون مستقر بودند. که در مواردی این قطعات به مردم پیوسته، یاتسلیم موج سرکش مردمی شدند. که ازاین سلاح و تجهیزات نظامی در ادامه رویداد ها برای ادامه مبارزه مسلحانه در برابر دولت وقت و قوای متجاوز استعمال و استفاده شد. در مورد پیوستن فرقه ۱۷ هرات به قیام کنندگان جورج آرنی در کتابش می نویسد: « منظره شوم قیام هرات از نظر شوروی ها همان اشتراک ارتش محلی در آن جنگ بود ».   

سه: ازنظرسیاسی! 

بعد سیاسی قیام به گونه ی اثر گزار و گسترده بود، که رژیم وقت را در بد ترین وضعیت سیاسی قرارداد. درآن موقع در افکار مردم جهان ومنطقه این باور وجود داشت، که: هرگاه کشوری یا رژیمی به نفع مسکو نظام اش تغییریابد، از نظرماشین قدرت گردش به نفع کرملین صورت گیرد. دیگر ضرورت به تلاش برای برگشت مجدد نیست، چون زمینه ی برای برگشت وجود نخواهد داشت. تقریبا همه ی دنیا نیز چنین مفکوره ی را پذیرفته بودند، که روس ها فیل اند هر جا پا بگذارند بر نمی دارند، تجربه ی تاریخی ورخداد های متعدد درکشورهای منطقه وجهان بعد ازانقلاب اکتوبر اتحاد جماهیر شوروی سابق ورویکرد های زمان جنگ سرد  نیز این ادعا را ثابت می ساخت. 

اگر به سراغ رویداد های جهان بعد از انقلاب اکتبربرویم، به استثنای عقب نشینی اتحاد جماهیر شوروی سابق از کوبا در بحران ۱۳ روزه کارائیب وجابجایی راکت های بالاستیک میان برد هسته یی شوروی سابق به کمک فیدل کاسترو درخاک کوبا در ماه اکتوبر سال ۱۹۶۲در جریان جنگ سرد و در نتیجه محاصره دریایی کوبا توسط نیروی دریایی امریکا و توافق جان کندی و خرشچف برای برچیده شدن این راکت ها وبرگشت کامل آنها به خاک اتحاد شوروی سابق که بعد از مدت یازده روز صورت گرفت. در هیچ مورد دیگری مسکو به عقب نکشیده است. 

ولی  قیام حوت این باور را شکست و این افسانه را به گونه ی باورنکردنی ویران کرد واین واقعیت را به اثبات رسانید، که مردم با اراده وایمان حتا بادستان خالی هم می توانند، اسطوره ونماد های قدرت رژیم تحت حمایه شوروی سابق را طوری بشکنند که صدایش در لابلای تاریخ  پیچد وصلابتش به گونه ی به زیر چکمه های شان لگد مال شود. که آواز جاویدانه در دراز نای تاریخ باشد

چهار: ایجاد اعتماد! 

قیام خونین حوت ، به مردم افغانستان و به همه مبارزین راه آزادی این امید واری وباور را فراهم کرد. که می توان با توکل به خدا، دستان خالی، اعتماد به نفس واراده آهنین برخواسته به پا ایستاد وخون را برشمشیرغالب ساخت، هر چند جهانیان در آن موقع کاملا نظاره گر رخداد های کشورما بودند وهیچ اقدامی درحمایت عملی و حتا غیرعملی از مردم افغانستان به ویژه غرب کشورصورت نگرفت.

 موقعکه در آن برهه از تاریخ رویداد ها را به کاوش می نشینیم، بیشتر واکنش ها در حد محکومیت ها بعد از حمله ارتش سرخ به افغانستان انجام پذیرفت، بیاد دارم که بعد از لشکر کشی اتحاد شوروی به افغانستان ایالات متحد امریکا به تحریم المپیک همان سال درمسکو اکتفا کرد، وبس. ولی با استفاد ازفرصت به این بهانه اقدام به تشکیل نیروی واکنش سریع به خاطر اهداف ومنافع دراز مدت اش درمنطقه شرق میانه کرد؛ که بعد ها نامش به سنت کام تغییر یافت و امروزه یکی از نیرو های تاثیر گذار در منطقه است.

در نهایت واشنگتن گفت: خلیج فارس خط سرخ ماست، وبس. ملل متحد نیز با قطع  نامه ی ورود ارتش سرخ رابه افغانستان محکوم کرد. کشورهای اسلامی نیز مواضع نا همگون ونا همآهنگی داشتند. ولی این مواضع همه وهمه بعد از اشغال بود؛ اما این حرکت الهی و معجزه آسا (قیام) و درادامه آن مبارزه مسلحانه ی مردم افعانستان، در واقع بسترعزم راسخ و پایداری را برای مبارزه مسلحانه برای مردم افغانستان و آهسته آهسته تغییر در نگاه جامعه جهانی را ایجاد کرد. 

 به بیانی دیگر فضای روانی ویژه ی را برای ادامه مبارزه در کشور فراهم کرد. به همه مردم آزاده جهان وکسانی که نسبت به مقاومت در شک به سرمی بردند، اطمینان ایجاد کرد و آنان را مطمئن ساخت وبرای شان پیام روشن، برجسته و واضح ارایه داد. که می شود با اراده، ایمان و دست خالی در  برابر استبداد ایستاد و برای همه ی آنانیکه به طرف مقاومت مردم افغانستان با نا امیدی می نگریستند امید تازه بخشید.

شما اهمیت و جایگاه تاثیر گذاری این قیام را در نگرانی مسکو و کابل به گونه ی مشترک در گفتگوی تلفونی بعد از قیام حوت بین الکسی کاسگین صدر اعظم اتحاد جماهیر شوری سابق و نور محمد ترکی منشی عمومی کمیته مرکزی حزب دموکراتیک خلق در جریان جلسه کمیته مرکزی می توانید بهتر بفهمید.

وقتی  پاسخ های عجیب و غریب جناب ترکی به پرسش های رهبری مسکورا می شنوید یا می خوانید متوجه می شوید چقدر فضای تشویش، نگرانی و  پریشانی تیره است. این مصاحبه در اکثرمنابع نشر شده است؛ از جمله: اثر مارشال گرومف( ارتش سرخ در افغانستان) وهمچنین کتاب تهاجم شرق و سیاست های غرب نقل شده است.    

در جریان این گفتگو بارها به تکرار آقای نورمحد ترکی تقا ضای کمک نظامی واعزام نیروی نظامی از اتحاد شوروی سابق را به افغانستان می کند. که حکایت از تشویش و نگرانی ژرف وحتا ترس و وحشت رژیم را ازاین رخداد نشان می دهد. اگر شما متن این مصاحبه را بخوانید واقعا تعجب می کنید؟! که چگونه نور محمد ترکی عاجزانه می گوید:« ما می خواهیم که شما ازبکها و تاجیکها و ترکمنها را برای راندن تانکها نزد ما بفرستید، زیرا کلیه این اقوام در افغانستان شناخته شده هستند. اگر جامهء[ لباس] افغانی به پوشانید ونشانه های افغانی به آنها[ تانک ها] زده شود هیچ کس نخواهد دانست. به نظر ما این کار بسیارآسان است. نظر به تجربه ایران و پاکستان این کار بسیار آسان است» وهمچنین رفتن نور محمد  ترکی بعد از سه روز به مسکو عمق جریان را  به تصویر می کشاند.

هرچند بعضی پژو هشگران گفته اند یا گهگاهی این بحث ها به رسانه ها کشیده می شد. که اگر مردم قیام نمی کردند، در برابر دولت نمی جنگیدند و یا شرایط را برای حاکمیت دشوار نمی ساختند. سربازان ارتش سرخ به افغانستان نمی آمدند. این منطق به نظرمی آید درست نباشد. درتوضیح بیشتر تجاوز ارتش سرخ را در سال های ۱۳۵۸ و ۱۳۵۹ بیشترباید در چارچوب اهداف ژیوپولتیک وژیوستراتیژیک برسی کرد. یا به قول قاریف روسیه از زمان پترکبیر به خاطر رسیدن به  آب های گرم جنگیده است. در گام بعدی  باید به تحولات سیاسی، اختلاف های درون حزبی، کشته شدن تره کی، نحوه برخورد حفیظ الله امین با مسکو ووو جستجوکرد. از این ها گذشته در سال ۱۳۵۸ شدت مبارزه و جنگ و حمایت جامعه جهانی نسبت به سال های بعد از تهاجم بسیار و بسیار اندک بود و خلاصه می شد به دوکشور همسایه در سطح پذیرش مهاجرین و حمایت های سیاسی تبلیغاتی .

درفهم نهایی: بدیهی است که رخدادها وسیاست های جهانی در کشانیدن روس ها به افغانستان قابل تحمل وپژوهش نیز می باشد. در ادامه می پذیریم و فرض را بر آن می گیریم که قیام ها، مبارزه، نبرد و جهاد مردم  در برابر دولت وقت در تهاجم روسها همراه با دیگر عوامل نقش داشته است.  

اما رژیمی که ظالمانه مردمش (روشنفکران ، متنفذین، علما و مردم عام) را بدون هیچ گناه یاجرمی گروه، گروه، دسته، دسته، زنده زنده بگورمی کرد. به زندان می انداخت، شکنجه و توهین می کرد، مقدسات شان را به تمسخرمی گرفت، زمین شان را به زورغصب می کرد. شما می گویید صدای خویش را بلند نکنید و حتّا به آواز بلند آه !؟  نکشید که بازحامیان خارجی آنهابه خاک شما تجاوزمی کند، منطق چنین استدلالی را حد اقل من نفهمیدم؛ سوال اینجا است؟ برای مردم ما چه راهی باقی مانده بود، یا باید شکنجه، زندان، اعدام می شدند و توهین به مقدسات خویش را تحمل می کردند و بیرق سرخ را درفرازکشورشان قبول می نمودند، یا باید جلو آن را به قیمت گوشت گردن و خون بدن خود می گرفتند، که گرفتند.

باور کنیدهنوز من  نمی فهمم که شعار اخوان الشیاطین برای دولت وقت چه منافع داشت؟ غیرازعقده گشایی ونهفمی چه می توانست باشد؟ اسلام دین این مردم است، قرآن کریم کتاب آسمانی وباوراین مردم است، حتا دولت وقت بخاطر بقای شان هم که شده بود، نباید چنین اقدمات ناشیانه ی را انجام می داد.

زمینی که توزیع می شد را سرجایش می گذاریم، خیلی خوب، می گویم مبارزه با فیودالزم است. اینکه دهقان نه اسباب وآلات زراعتی داشت، نه تخمی برای کاشت، نه غلات و نه مواد زراعتی داشت، نیز سرجایش. اراضی پا درهوا وبدون کشت باقی ماند، اشکالی ندارد. ولی صاحب زمین اگر در قریه یا شهر میبود، حتما وقت توزیع آن باید می آمد و بر سر زمین خودش هورا می کشید؟! عقده مندی، ناشی گیری ونفهمی به این حد، حتا در تاریخ کمتر دیده شده است؟! 

این تذکر لازم است، هر چند قیام هرات ساختار نظامی هرات و ولایات غربی را به هم شکست، اما تضعیف اردوی صد وبیست هزارنفری وقت بیشتر وبیشتر به اثراختلاف های داخلی حزب، کشمکش های آنان برسر قدرت، جدال های داخل حزب، تصفیه های بی حساب کتاب وعقده مندی های جناح های گونه گون حزب دموکرتیک خلق افغانستان صورت گرفت، به طورمثال پاکسازی بعد ازکودتای ثور به نام های مختلف اخوانی، شعله ای جریان چپ مخالف روسیه و سلطنت طلب؛ در مرحله دوم برچیدن پرچمی ها ازداخل ارتش بعد از کودتای ثور؛ در گام بعدی همچنین دستگیری طرفدارن نورمحمد ترکی و در ادامه امین و جناح پرچم، کودتای جنرال تنی…کشتار های مرموز، زندانی های بی شمار وفرار از ارتش این روش ها ساختار نظامی وامنیتی را فلج ساخت و همچنان تا اخر ادامه داشت، بدیهی است که در جنگ های رویاروی سرباز، خورد ظابط و افسرپایین رتبه ی کشته می شد. اما در تصفیه های جناح های گونه گون بیشتر تمرکز به ستون فقرات ارتش یعنی مغزها، استعدا ها، تفکر های ستراتیژیک نظامی، جنرال ها، دگروال ها، دگرمن ها و گاهی جگرن ها بوده است .

عوامل تهاجم ارتش سرخ به افغانستان را می شود چنین دسته بندی کرد:   

شما اگر به گفتگو های قبل از ورد روس ها به افغانستان وتقاضا های که برای اعزام نیرو به کشور ما صورت گرفته است مراجعه کنید، بیش ازصد مرتبه چه حضوری، چه کتبی چه ازطریق تلفن و پیام های ارسال شده صورت گرفته است. دراکثر منابع ازجمله کتاب ارتش سرخ در افغانستان با جزئیات گفته شده است، روس ها دلیل عدم موافقت شان را به اعزام نیرو نگرانی ازتاثیر جهانی لشکر کشی وعواقب خطر ناک آن و همچنین تاثیر آن درتوافقات سالت دو بین امریکا وشوروی وقت و دتانت روابط شرق و غرب  در جریان جنک سرد ابراز داشته اند واین دو مورد ( سالت ٢ و دتانت ) برای روس ها از اهمیت ویژه ی بر خورداربوده است.

جنگ در افغانستان می نویسد « درملاقات نورمحمد ترکی درمسکو به تاریخ ٢٠ مارچ همان سال به جواب تقاضاهای مکررش مبنی بر اعزام نیرو» کاسگین در پاسخش گفت: « داخل شدن ارتش سرخ به افغانستان، آینده سختی به دنبال خواهد داشت دشمنان ما منتظرچنین لحظه می باشند که ارتش ما[در] آنجا [افغانستان] پا بگذارد». یعنی روس ها به خاطرعواقب چنین اقدامی و به خطرافتادن این توافقات حاضر به قبول اعزام نیرو به افغانستان نمی شدند.  

وقتی دو ساعت قبل از جلسه پولیت بیروی سیاسی بتاریخ ١٢ دسامبر ١٩٧٩ با شرکت لئونید برژنف صدر هیات شوروی، الکسی کاسگین نخست وزیر، گرومیکو وزیر خارجه، مارشال دیمتری ستنف وزیر دفاع، اندره پف رئیس ک،گ، ب، به خاطرتصمیم گیری در مورد وضعیت افغانستان واحتمالا اعزام نیرو به افغانستان وعواقب آن گفتگو صورت می گرفت، هلمت اشمت صدراعظم وقت المان اعلان کرد به اساس فیصله شورای ناتو به تعداد (۴۶۴) پروند موشک کروز و(١٠٨) پایه موشک انداز پرشنک دو به خاک آلمان غربی مستقر می شود. چنین اقدامی ازجانب سازمان اتلانتیک شمالی ناتو که دقیقا ازلحاظ زمانی محاسبه شده بود که چه موقع اعلان شود!؟ چه گونه موانع از پیش روی روس ها در تجاوز به افغانستان برداشته شود! تا بستر اعزام نیرو به افغانستان فراهم شود و به ویژه که چگونه عصبیت مضاعف به رهبر اتحاد جماهیر شوری وقت، آقای برژنف بیمار، عصبی و دگم بیشتر شود، تا شرایط برای تصمیم اعزام نیرو آماده شود. 

دیپلماسی امریکا در قرن بیست می نویسد « توافقات یلسنکی (دیتانت) وسالت دو با این اعلان[ استقرارراکت ها] از میان برداشته شد». در واقع مسیر ورود ارتش سرخ به افغانستان طبق یک برنامه سنجیده شده و محاسبه شده گام به گام از طرف غرب در راس ایا لات متحده امریکا و از سوی دیگر   همزمان با رویداد های داخل کشور، از همه مهم تر عصبیت رهبری مسکو پاک کاری وهموار می شد. باور  براین است با توجه  به اسناد موجود بیشتر ازهمه غرب تلاش داشت روس ها را به افغانستان بکشاند و به گونه ای شکست ویتنام را تلافی کند، که کرد، مدارک زیادی  موجود است از جمله اظهارات ولیام کیسی رئیس سیا  که در این مطلب گنجایش آن نیست.

تاثیر گذاری دیگر وضعیت داخلی کشور با در نظر داشت رهبری حفیظ الله امین و رخداد های خونین، بر خورد های توهین آمیز رهبری افغانستان با مسکو ا تقاضای اخراج الکساندر پوزانف سفیرکبیرشوروی وقت ومستشار ارشد نظامی سفارت اتحاد شوروی سترجنرال پالفسکی از کابل توسط حفیظ الله امین نیزبرعصبیت روسها بیشتر و بیشتر افزوده بود. ازطرف دیگر کشته شدن تره کی توسط حفیظ الله امین، لئونید برژنف را بسیار عصبانی ساخته بود، نباید فراموش کنیم که برژنف درسال های اخیرعمرش بسیار مریض خشن،عصبانی و کم حوصله بود. پشت پرده افغانستان می نویسد: «او[برژنف] 

در شرایطی که سلامتی اش درمعرض خطربود کورکورانه درباره افغانستان تصمیم گرفت، او مرد احساساتی بوده وخشم و غضب به سادگی به او مستولی می شد.»  یا اقای آر، آ، الیا توفسکی معاون اداره بین الملل که در جلسه ١٢ دسامبرحضورداشته می نویسد:

« برژنف درحالیکه تلوتلو می خورد گرومیکو شانه اش را گرفته به چوکی شاند» وبرایش گفت: «امین چه قدر خطرناک، ماجرا جو وغیر قابل پیش بینی شده است». 

شوروی وقتی احساس می کرد حفیظ الله امین به طرف غرب می رود و برای شان چنین تلقین شده بود. اینکه می رفت یا نه، بحث ما نیست، اما این باور برای مسکو ایجاد شده بود و بهتر است بگویم ایجاد کرده بودند واسنادی دراین راستا نزد روس ها وجود داشت که هر روز برعصبیت آنها افزوده می شد. 

هنگام باز گشت نور محمد ترکی از سفر هاونا وکنفرانس کشورهای غیر متعهد در ماه سپتامبر١٩٧٩ درتوقف مسکو برژنف برایش چنین گفته بود: «امنیت شما را شوری بزرگ تامین می کند» اما خبرکشته شدن تره کی توسط امین، مسکو وشخص برژنف را تکان داد.

صفحه ٢٧باز گشت از شوری می نویسد: «بعد از حبس تره کی روس ها توسط نمایندگان شان به امین گفتند» باید  «او را نکشد بر کنار کند امین وقعی[به گفته ها] نگذاشت» او اضافه می کند برژنف گفت «این  حادثه ضربه تحقیرآمیزی را به من وارد نموده است».

اطلاعت مبنی برنزدیکی امین به غرب که ازیک طرف سازمان های سیا، ام ای سکس وموساد ماموریت داشند تا اطلاعات واقعی یاغیر واقعی را فربه سازی و خبرها را با استفاده از جاسوس های دو جانبه و… به خورد روس ها بدهند و ازسوی دگر با اطلاعات تحریک آمیز وحساس آن ها را تحریک  کنند، تا به افغانستان کشانیده شوند. به ویژه ارتباط نسبتا عریان امین با غرب نیز روس ها را بسیارعصبانی ساخته بود. اسلام آباد در ٣١ اکتوبر ١٩٧٩ به واشنگتن  اطلاع داد کابل بی صبرانه در باره دیدار دو جانبه «اسلام آباد-کابل می باشد» و در ادامه حفیظ الله امین در مضاحبه به نشریه ریتالیا ستوارت گفت :« ما جداً خواهان تجدید روابط با امریکا هستیم». پس روس ها با توجه به انچه گفته آمد تصور شان بر این بود، که: افغانستان وامین هر دو از دست رفتنی است. نباید فراموش کنیم که پی آمدش برای روس ها از نظر امنیت ژیوپولتیک و ژیوستراتیژیک قابل تحمل نبود، چراکه:

وضعیت ژیوستراتیژکی اتحاد جماهیرشوروی در آن موقع ازنظرپوشش امنیتی کلان باتوجه به جریان جنگ سرد و رویا روی دوپیمان نظامی جهان (ورشو-ناتو) استقرا و تمرکز اصلی ارتش سرخ به جانب غرب آن کشوردر برابر ناتو قرار داشت. این جابجای در غرب؛ مرز های جنوب را به خلای امنیتی مواجه ساخته بود. بدیهی است که چنین خلایی  برای روس ها نگران کننده بود؛ به این معنی شمال کشور را سرمای سایبری احاطه کرده بود که مانع کشتی رانی و تحرکات کلان نظامی می شد. بندر ولادی وستوک در جنوب شرق که بسیار مهم است، در فصلی از سال به یخ های شناور مواجه است.  

اما جایگاه افغانستان درمرز های جنوب، اتحاد شوروی سابق که با کشور های چین، ترکیه، ایران وافغانستان سرحدات مشترک داشت، برای شوری سابق از نگاه امنیتی بسیار مهم تلقی می گردید ، چرا که: چین در آن زمان اختلافات  شدید با روس ها داشت، حتا می توان گفت عملا در مقابل انان قرار گرفته بود. ترکیه عضو پیمان اتلانتیک شمال ناتو دشمن اصلی پیمان ورشو و ایران با تحولات اخیرش هر چند سقوط رژیم شهنشاه آریامهر برای شوروی وقت خبرخوشی بود. اما از یک طرف شعار های نه شرقی ونه غربی جمهوری اسلامی ایران واز سوی دیگرحمایت مستقیم از مجاهدین و همچنین ادعا های نورمحمد تره کی نسبت به مداخله ایران در قیام حوت، نمی توانست در آینده برای شوری وقت مطمئن باشد و تنها حلقه آخری باقی مانده در جنوب افغانستان بود، که برایشان از اهمیت  ویژه وجایگاه خاص برخوردار بود.

با توجه به اینکه افغانستان یگانه حلقه باقی مانده از این زنجیر جنوب به طرف آب های گرم محسوب می شد. که اگر باور شوروی سابق را مبنی بر سقوط حفیظ الله امین به دامن غرب قبول کنیم. قطعا منافع ستراتیژیک و دراز مدت شوروی و همچنین امنیت سرحدات جنوب اش به خطر افتاده یا جداً تهدید می شد. قاریف در همین رابطه به کتاب باز گشت ازافغانستان می نویسد:

«برای اتحاد شوروی عملا میسر نبود که اردوی را در مرز های جنوبش جابجا کند». 

مورد دیگر که باید با ژرفنگری بیشتر بدان پرداخته شود دو واقعیت جدا گانه می باشد. نخست مبارزه بی آلایش مجاهدین می باشد و مورد بعدی تکه داران جهاد می باشند.  این بحث  را اگر از سه زاویه به دقت و عمیق به کاوش نگیریم؛ قطعا وقطعا نفهمیده قضاوت کرده مسیر را اشتباه پیموده ایم:

یک: جهاد یک امر الهی است یا باید مسلمان نباشید و به دستورات اسلام باور نداشته باشید و آن را قبول نکنید، هیچ گله نیز از شما نیست، لااکراه فی الدین. یا آن (جهاد) را مطلق بدون چون وچرا باید قبول کنید.

دو: مجاهد یعنی مردم و مردم یعنی مجاهدین، همین مردم بودند که قیام کردند، جنگیدند، شهید شدند، مجروح و معلول شدند و خانه های شان به ویرانه تبدیل شد، مهاجر شدند و بعد از هشتم ثور سال ۱۳۷۱ خورشیدی و پیروزی با هزار و یک بد بختی مثل فقر، بی خانمانی، دور از تحصیل فرزندانشان، در پریشانی و بی سرپرستی دنبال زندگی و بدبختی خویش رفتند. نه کسی از احوال شان پرسید ونه از زندگی شان اطلاع دارند.

سه: تکه داران جهاد همان مصوبین جنگ های داخلی، عوامل ویرانی شهرها ، آنهایی که به خاطر بدست آوردن قدرت، حفظ قدرت و سو استفاده از نام جهاد افغانستان،  افغانستان را ویران کردند. چنین نگاهی به طرف جهاد  واقعبینانه، تحلیل منصافانه وفهم عادلانه آن است، که هر کدام در جایگاهش به کاوش گرفته شود، ورنه در محاسبه خود اشتباه کرده ایم و همه را در یک کتگوری قراردادن دقیقا بی انصافی است. 

من دراین مورد تحلیل و تحقیق مفصل تری نیز کرده ام که علاقمندان را به دو اثر هجوم اتحاد شوروی و سیاست های غرب – حوت ماه تجلی ایمان و مقاله دیگری تحت عنوان قیام خونین حوت (در نگاه از نزدیک) جلب می نمایم.

روح همه شهدای راه آزادی قیام های دره پیچ، زمین داور، دره صوف، چنداول، سوم حوت کابل وووو به ویژه قیام  حوت شاد و یادشان گرامی.  

ظاهر عظیمی

حوت ۱۴۰۴ خورشیدی

 

 

یک پاسخ به “قیام حوت ”

  1. admin گفت:

    جناب آقای عظیمی عزیز با سپاس از شما بابت این مقاله زیبا و ارزنده ، روان همه شهدای وطن منجمله شهدای قیام خونین هرات را شاد وخشنود می طلبم.
    باعرض حرمت
    قیوم بشیر هروی

دیدگاه بگذارید

لطفاً اطلاعات خود را در قسمت پایین پر کنید.
نام
پست الکترونیک
تارنما
دیدگاه شما