۲۴ ساعت

23 فوریه
۱ دیدگاه

چراغی در دلِ طوفان

(هجدهمین سال نشراتی )
تاریخ نشر : دوشنبه مؤرخ  ۴ حوت  ( اسفند ) ۱۴۰۴ خورشیدی   ۲۳  فبروری ۲۰۲۶ میلادی   ملبورن  استرالیا
————————————————————————————————————————— 

چراغی در دلِ طوفان 

«پدر بودن یعنی ایستادن در میانه‌ی طوفان، با دلی که هزار بار می‌شکند و باز از نو قد می‌کشد. یعنی شب‌هایی که ماهی در آسمان نیست، اما چراغی در دل روشن می‌ماند تا راه فردا را پیدا کند. یعنی لبخندی که از میان خستگی‌ها عبور می‌کند تا جانِ فرزند را گرم نگه دارد؛ لبخندی که شاید کسی نداند پشتش چه کوهی از غم پنهان است.  

پدر یعنی مردی که اشک‌هایش را در تاریکی می‌ریزد، اما امیدش را در روشنایی روز می‌کارد. کسی که اگرچه دستش گاهی از توانایی خالی می‌ماند، اما دلش هرگز از ایمان خالی نمی‌شود. او با هر سجده، با هر دعا، با هر آهِ فروخورده، فردایی بهتر را برای فرزندانش می‌سازد؛ حتی اگر دنیا سرد باشد و بی‌مِهر.  

پدر یعنی تکیه‌گاهی که نمی‌گذارد اندوه او را از پا بیندازد، چون عشقِ فرزندانش بزرگ‌تر از هر غمی‌ست. او می‌داند که مرد بودن فقط به قدرت بازو نیست؛ به استقامت قلبی‌ست که در سکوت می‌تپد و در پنهان می‌جنگد. و چه زیباست این جنگ خاموش، این ایمان آرام، این امیدی که از دلِ غمِ پنهان جوانه می‌زند.  

گاهی دنیا نمی‌بیند، اما دلِ پدر چراغی‌ست که حتی در تاریک‌ترین لحظه‌ها خاموش نمی‌شود؛ چراغی که با عشق روشن مانده، عشقی که هیچ اندوهی توان خاموش کردنش را ندارد.»

  رنج پدر در غربت

 

به هر سو  می‌روم، اشکم  گواهِ دلِ پنهان 

دلم لرزان  ولی  سر  می‌کنم  با غمِ پنهان

 

شبم بی‌ماه اگرچه  می‌گذرد با آهِ سنگین

سحر در راه می‌آید پس از هر شامِ غمِ پنهان

 

لبم   خندان   نگه دارم   برای خاطرِ فرزند

که او جان می‌گیرد از لبخندم، نه از غمِ پنهان

 

پدر بودن اگر سخت است و راهش پر زِ طوفان

دلم محکم‌تر از کوه است در عزمِ غمِ پنهان

 

در این غربت اگر دستم تهی ماند از توانایی

امیدم می‌کشد فردا مرا از دامِ غمِ پنهان

 

به هر سجده ز حق خواهم  نگاهی از سرِ رحمت

که می‌ رویَد گلِ ایمان  ز  خاکِ غمِ پنهان

 

قسم بر عشقِ فرزندم،  نمی‌شکنم  زِ این اندوه

که مرد از پا نمی‌افتد  به تکرارِ غمِ پنهان

 

بگو «فائز» اگر دنیا سراسر سرد و بی‌مِهر است

چراغی روشن است این دل ، درونِ غمِ پنهان

 خلیل الله فائز تیموری

 

 

 

 

یک پاسخ به “چراغی در دلِ طوفان”

  1. admin گفت:

    درود بر شما جناب آقای فائز تیموری عزیز ، زیبا قلم زدید.
    باعرض حرمت
    قیوم بشیر هروی

دیدگاه بگذارید

لطفاً اطلاعات خود را در قسمت پایین پر کنید.
نام
پست الکترونیک
تارنما
دیدگاه شما