شهاب
تاریخ نشر جمعه ۳۱ جنوری ۲۰۱۴ هالند
به استقبال شعر زیبای دوست گرامی ام محترم تمیم مصلح (حکمت)
قیوم بشیر
ملبورن – آسترالیا
سی ام جنوری 2014
شهاب
در میان موج دریا چون حباب افتاده ایم
خسته از جبر زمان در اضطراب افتاده ایم
سینه مالامال رنج است در ورای زنده گی
همچو سائل ما به عالم بی جواب افتاده ایم
سینه ی عاشق پرستان گلشن مهر و وفاست
همچو مجنون در بیابان دل کباب افتاده ایم
صبح روشن می رسد گویا پس از شام سیه
تا سحر بیدار ماندیم ، ما ز خواب افتاده ایم
آرزوی ما به میهن صلح و آزادی بود
صد دریغ از تشنه کامی درسراب افتاده ایم
قلب ما را گر شگافند عشق میهن بنگرند
بی وصال ماه رخشان چون شهاب افتاده ایم
نام ما گر ثبت دیوانِ محبت گشته است
ای« بشیر» ازبهر چه ما درعذاب افتاده ایم
قیوم بشیر

قیوم جان بشیر بازهم سروده دلنشین و عالیست.خیلی مقبول گفته اید :
آرزوی ما به میهن صلح و آزادی بود
صد دریغ از تشنه کامی درسراب افتاده ایم
قلب ما را گر شگافند عشق میهن بنگرند
بی وصال ماه رخشان چون شهاب افتاده ایم
موفق وسلامت باشید. مهدی بشیر
با سلام و آرزوی سلامتی شما مهدی جان عزیز ، ممنون و متشکرم از حسن نظر و لطف همیشگی تان ، مؤفق باشید.
قیوم بشیر
برادر گرامی قیوم بشیر شاعر خوش کلام بسیار سرودۀ زیبا است خواندم و به شما تحسین گفتم که از واژه واژۀ آن بوی عشق میهن به مشام میرسد . موفق با شید .