۲۴ ساعت

۳۱ حمل
۳دیدگاه

ترجمان از دید توفیق

تاریخ نشر شنبه ۳۱ حمل ۱۳۹۸ –  ۲۰ اپریل ۲۰۱۹ هالند 

ترجمان از دید توفیق

حکیم را نتواند مگر حکیم ستود !

قیوم بشیرهروی

ملبورن – استرالیا

سیزدهم اپریل ۲۰۱۹

سال ۱۳۵۱ خورشیدی بود ، اما گمان می کنم همین دیروز بوده باشد که در خانه پدری ام واقع در حصه دوم خیرخانه مینه کتابخانه ای نسبتآ بزرگی را  که شاید بیش از چند هزار جلد کتاب و مجلات  متنوع دیگر بشمول چندین کلکسیون مختلف را در آن گنجانیده و در اختیار داشتیم .  نشراتی نه تنها از داخل کشور ، بلکه از کشور همسایه و همزبان ما ایران نیز زینت بخش آن بود

   این تمام دارایی پدرم بود که در طول عمرش جمع آوری نموده و به ندرت می دیدم روزی را که آن مرحوم بخانه می آمد و کتاب و یا نشریه تازه ای در دست شان نبود.   

در بعد از ظهر یکی از روز های همان سال که از مکتب بخانه بر میگشتم زمانی که نزدیک منزل رسیدم متوجه شدم تعدادی از اهالی محل با سطل های دست داشته و پر از آب از منزل ما بیرون شده و آنرا در کوچه خالی می کنند. 

با عجله به داخل منزل رفتم و متوجه شدم که زیر زمین  منزل  که در واقع کتابخانه ما بود تا نیمه زیر آب شده و تعدادی بسیاری از کتب چاپی ، خطی و مجلات  و روزنامه های موجود درآن صدمه دیده و خیلی از آنها نیز از بین رفته است.

آری ! این بدترین حمله طبیعت بود که کتابخانه ما را نشانه گرفته بود. در میان نشراتی که ازدست دادیم ،علاوه بر کتبی که شاید جایگزینی برایش در بازار نیابیم و در اثر جاری شدن سیلاب نابود شده بود یکی هم کلکسیون های هفته نامه توفیق بود که در مبادله مطبوعاتی با جریده ترجمان از شهر تهران می آمد.

دکتور عباس توفیق سردبیر ، رئیس هیأت تحریر و یکی از سه صاحب امتیاز و ناشر  آن هفته نامه معروف توفیق بود که همراه با دو برادرش با بیش از نیم قرن سابقه در تاریخ فرهنگی و سیاسی مطبوعات ایران  مؤفق شدند آنرا منتشرسازند. 

دکتور توفیق مدرک لیسانس خود را از دانشکدهء حقوق و علوم سیاسی و اقتصاد دانشگاه تهران  و دکتورای جامعه شناسی را از دانشگاه سوربن پاریس بدست آورد .

او همکاری اش را با روزنامه توفیق در سال ۱۳۲۳ خورشیدی بعنوان طنزنویس و کارتونیست آغاز ، اما از سال ۱۳۳۷ خورشیدی نقش تعیین کننده ای را در حیات این نشریه ایفا می نمود که بعد ها بصورت هفته نامه منتشر می شد.

آنچه توفیق را در آسمان مطبوعات ایران درخشنده تر نشان میداد همانا عدم وابستگی آن به هیچ حزب ، دسته و یا جمعیتی بود که آنرا از سایر نشرات آن روزگار متمایز ساخته بود.

دکتور توفیق معتقد است طنز شمشیری است و بستگی به آن دارد که چه کسی از آن استفاده کند. 

نشریه توفیق با نگاه و  زبان طنز به  بررسی اوضاع اجتماعی ایران می پرداخت که طرفدارانی زیادی داشت . همانطوری که جریده ترجمان در افغانستان چنین می نمود.

در مورد تبادلات فرهنگی و مطبوعاتی دو نشریه طنزی در ایران و افغانستان مطالبی را قبلآ شنیده بودیم ، اما امروز در صفحه بخش فارسی بی بی سی نظرم به مطلبی افتاد که بسیار جالب و درخور توجه بود و آن اینکه دکتور عباس توفیق اینک پس از گذشت بیشتر از نیم قرن از آغاز نشراتی جریده ترجمان در باره چگونگی نشر آن و روابط حسنه ودوستی با مرحوم پوهاند دکتور عبدالرحیم نوین صاحب امتیاز و مرحوم استاد علی اصغر بشیر هروی سردبیر جریده ترجمان نگاشته است و از طریق صفحه  بی بی سی فارسی منتشر شده است که  آنرا کاپی و و با حفظ مأخذ آن اینک درین قسمت تقدیم شما خوانندگان محترم می نماییم:

 نقل از صفحه فارسی رادیو بی بی سی  

نخستین روزنامه فکاهی و طنز در افغانستان چگونه منتشر شد ؟

عباس توفیق طنز پرداز و روزنامه نگار

۱۲ اپریل ۲۰۱۹ / ۲۳ فروردین ۱۳۹۸

ترجمان اولین هفته نامه فکاهی – طنز افغانستان در دهه های چهل و پنجاه  شمسی توسط عبدالرحیم نوین وعلی اصغربشیرهروی وجلال نورانی درکابل نشرمی شد .شماره نخست ترجمان در ۲۹ حمل / فروردین ۱۳۴۷ چاپ شده وتا کودتای داوود خان ۲۶ سرطان / تیر ۱۳۵۲ ادامه یافت . دکتر نوین در دوره ریاست جمهوری داوود وزیر اطلاعات و فرهنگ افغانستان شد.

تذکر :

قبل از اینکه به ادامه این مطلب بپردازیم لازم است به یک نکته اشاره ای داشته باشیم و آن اینکه مرحوم جلال نورانی از سال دوم نشراتی ترجمان همکاری اش را با این جریده آغاز نموده بود، چنانچه خودش در ین مورد اینطور نوشته است :

متعلم مکتب نجات بودم که به دفتر مجله ژوندون سر می زدم و جدول های کلمات متقاطع را که طرح می نمودم به مردی می سپردم که همکارانش او را « استاد » خطاب می کردند . به زودی آگاه شدم که این« استاد » علی اصغر بشیر نام دارد و صفحات طنز مجله ژوندون زیر عنوان « کچری قروت » را هم او می نویسد و کارتون های آن صفحات آنرا یک دکتور طب به نام دکتور نوین رسم می کند.

کارتون بالا استاد بشیر است و کارتون پائین « کچری قروت» عنوان صفحات طنز مجله ژوندون است که استاد بشیر مطالب آنرا نوشته می کرد و شادروان پوهاند دکتور عبدالرحیم نوین کارتونیست ورزیده کشور آنرا کشیده بود.

در آن سالها در پرتو قانون اساسی جدید (۱۳۴۳) جراید ملی یکی پی دیگر عرض وجود می کردند . روزی دکتور نوین و استاد بشیر تصمیم می گیرند که امتیاز یک جریدهء مستقل را حاصل نموده و طبع آنرا آغاز کنند. آنان نام جریده را ترجمان می گذارند و فیصله می کنند که جریده مذکور یک نشریه طنز و فکاهی باشد. دکتور نوین ( صاحب امتیاز جریده ) تهیه و ترسیم کارتونها را عهده دار می شود و بشیر هروی ( مدیر مسوول جریده) با ژوندون وداع گفته ، در اتاقکی در آپارتمان های حصهء اول جاده میوند که لوحه جریده ترجمان بر دروازه اش نصب می شود به طنز نویسی و ادارهء جریده مشغول می شود. 

    من از آغاز سال دوم نشراتی ترجمان همکاری با آنرا آغاز کردم و این همکاری و قلمزنی در عرصهء طنز تا آخرین شمارهء ترجمان ادامه یافت . در جریان این پنج سال من نه تنها با نوشتن طنز ها با استاد بشیر همکار بودم ، بلکه در چاپ جریده در مطبعه و تصحیح پروف ها بعضآ تا نیمه های شب با استاد در مطبعه کمک می کردم. شخصیت عالی ، دانش بلند و محبت استاد به من فرصت اینرا فراهم کرد که با خانوادهء شان نیز آشنا شوم . پسران استاد بهترین دستان من شدند و همسر و دختران استاد چون مادر مهربان و خواهران دلسوز به من همدردی داشتند. اینکه چقدر از محضر استاد می آموختم و چقدر توصیه های شان در خواندن کتابها و تصحیح آثارم توسط ایشان مرا روز بروز ورزیده تر و به جهان طنز آشناتر می ساخت ، نمی تواند در چند سطر توضیح گردد. من در دو سه مقاله دیگر برخی از خاطراتم را در رابطه به استاد نوشته ام.  

این مرد بزرگوار که نجوم می دانست و ادبیات شناس ، شاعر ، طنز نویس و محقق برجسته بود ، مقالات تحقیقی فراوانی نوشته است که جمع آوری آن از لابلای صفحات روزنامه های انیس و طبع آن به صورت کتب مستقل یکی از وسواس های من م فرزندان برومندش می باشد. همینگونه اشعار پراگنده شان تا کنون جمع آوری وتدوین نشده است و همچنان مقالات طنز آمیز شان.

استاد بشیر در غربت سرای ایران در حالیکه وطن در اشغال قوای شوروی بود جان به جان آفرین سپرد. روانش شاد باد “

جلال نورانی

و اینک ادامه مطلب محترم دکتور عباس توفیق برگرفته شده از صفحه بی بی سی فارسی :

در این نوشته که عباس توفیق طنز پرداز ، پژوهشگر و روزنامه نگار کهنه کار ایرانی برای بی بی سی فرستاده است ، حکایت روز های آغازین تولد و رشد مجله طنز ترجمان در افغانستان ، دوستی و همکاری نزدیک طنز پردازان در دو کشور همسایه را آورده است .

هنگام تحصیل در دانشگاه سوربن پاریس در تحقیقات و مطالعاتی که بر روی ” نقش مطبوعات فکاهی و طنز آمیز در جامعه ” کرده بودم به موضوع ” نیاز جوامع مختلف به این چنین مطبوعاتی ” علاقمند شدم. به این خاطر بر روی تاریخ مطبوعات فکاهی و طنز وعلل به وجود آمدن آن ها در اروپا مطالعه کردم .

هرچه جلوتر رفتم در این نظریه خود راسخ تر شدم که تمام جوامع به این گونه مطبوعات نیاز دارند و اگر در کشوری چنین موهبتی وجود نداشته باشد ونشریه ای به این سبک منتشر گردد ، مردم از آن استقبال خواهند کرد.

چندی پس از بازگشت به ایران متوجه شدم در کشور همسایه ، برادر و هم زبان مان افغانستان هنوز یک روزنامه فکاهی و طنز آمیز به وجود نیامده است . با تحقیق از نماینده فروش روزنامه توفیق در کابل دریافتم در آنجا هفته نامه ای به نام ” ژوندون ” منتشر می شود و شخصی به نام عبدالرحیم نوین کاریکاتور هایی در آن می کشد.

روزنامه توفیق در افغانستان خریداران و مشترکین فراوان داشت . از قسمت مشترکین توفیق صورت مشترکین افغانی توفیق را خواستم ، دیدم این کاریکاتوریست افغان به نام دکتر عبدالرحیم نوین ، مشترک توفیق است و هر هفته روزنامه توفیق به نشانی او ارسال می شود.

دکتر نوین را به ایران دعوت کردم . در تابستان ۱۳۴۶ به تهران آمد . روزنامه توفیق را به خوبی می شناخت . در دفتر توفیق برای او شرح دادم که علاوه بر طنزپردازی و روزنامه نگاری و جامعه شناسی ، تخصص دیگرم  ”  نقش مطبوعات فکاهی و طنز آمیز در جامعه ” و ”  نیاز جوامع به مطبوعات فکاهی و طنز آمیز ” است و یکی از کشورهایی که این چنین روزنامه ای در آن وجود ندارد و به آن نیاز هست کشور شما افغانستان است. دکتر نوین گفت : مردم افغانستان ، مثل مردم ایران اهل شوخ طبعی ، لطیفه ، لطافت و شوخی وخنده نیستند و از یک روزنامه فکاهی و طنز آمیز استقبال نخواهند کرد.

به او گفتم من بر خلاف او فکر می کنم و برای این کار دلیل دارم. به او تعداد مشترکین افغانی روزنامه توفیق و امار فروش توفیق در شهر های افغانستان و به ویژه در کابل و هرات را نشان دادم و گفتم مردم افغانستان که از روزنامه ایرانی توفیق که در باره مسائل ایران ، موضوعات مورد علاقه و مبتلا به مردم ایران وبرای مردم ایران نوشته می شود ، این قدر استقبال می کنند ، اطمینان داشته باشید که از یک روزنامه فکاهی  طنز که در باره مسایل افغانستان و موضوعات مورد علاقه و مبتلا به افغانستان نوشته شود ، بسیار بیشتر استقبال خواهند کرد. اما این کار دو شرط مهم دارد :

اول ، چنین روزنامه ای باید مثل روزنامه توفیق ، ملی و مردمی باشد. دوم ، مستقل از تمام قدرت ها باشد.

هنگامی که قانع شد  او را تشویق کردم قدم جلو بگذارد و نخستین روزنامه فکاهی و طنز افغانستان را منشتر کند و این افتخار نصیب  او شود.

در پایان به او گفتم : در این راه ، ما با استفاده از نیم قرن تجربه ی توفیق از هیچ راهنمایی ، کمک و حمایت دریغ نخواهیم کرد. دکتر عبدالرحیم نوین تشکر کرد ، خوشحال و امیدوار به افغانستان بازگشت .

سال بعد ، در ۲۹ فروردین ۱۳۴۷ ، نخستین رونامه فکاهی طنز آمیز افغانستان به صاحب امتیازی دکتر عبدالرحیم نوین و مدیر مسئولی و سردبیری علی اصغر بشیر (هروی) با نام ترجمان منتشر شد و در ۱۶ مهرماه ۱۳۴۷ آقای بشیر در نامه ای که در پی می آید اعلام کرد به حرف من گوش داده اند وترجمان را از جهات بسیار ، مخصوصآ از حیث بی طرفی و عدم انسلاک ( وابستگی) با همان راه و روش توفیق منتشر کرده اند.

نامه علی اصغر بشیر به دکتر عباس توفیق:

آقای مدیر دانشمند و گرامی هفته نامهء توفیق !

هفته نامه ترجمان که از چند ماه به این طرف در کابل منتشر میشود ، از جهات بسیار مخصوصآ از حیث بی طرفی و عدم انسلاک به دسته های سیاسی ، با توفیق ، رابطهء معنوی دارد و بهمین سبب کارکنانش آرزو دارند : میان هفته نامهء توفیق و این نامه مبادله جاری شود و چون توفیق چند پیراهن بیشتر از ترجمان در راه روزنامه نویسی پاره کرده است بدنیست که گاهگاهی نظرات وانتقادات خود را هم برای ترجمان بفرستد.

روی همین نظر برگ سبزی که عبارت از یک دوره هفته نامه ترجمان ( از شماره اول تا شماره ۲۵) است بضمیمهء این نامه خدمت شما فرستادیم تا در صورتیکه مایل به مبادله باشید لطف فرموده این رابطه را از همین هفته بر قرار بفرمائید . با تقدیم احترامات فائقه

مدیر مسئول ترجمان

علی اصغر بشیر

امضا

مجددآ زحمت میدهد:

بسته ای که قرار بود همراه این نامه تقدیم شود ، آنقدر صبر نداشت که نامه تمام شود و پریروز (۱۴ مهرماه ) توسط پست فرستاده شد ، شاید قبل از وصول این نامه بخدمت شما برسد. با احترام .

امضا

در جواب نامه ” ترجمان ” به دکتر نوین چنین نوشتم : ” تا آنجا که من از مطالعهء روزنامهء گرامی شما فهمیدم ، ترجمان از این خصوصیات برخورد است و من نیز آنچه را که سردبیر با ذوق شما آقای علی اصغر بشیر در نامهء خود برایم نوشته بود قبول دارم و معتقدم ترجمان و توفیق از جهات بسیار بخصوص از حیث استقلال ، بی طرفی ، ملی بودن وعدم وابستگی به دستجات مختلفش سیاسی شباهت و در نتیجه رابطهء معنوی تام وتمامی با یکدیگر دارند و بخاطر همین سنخیت و هم آهنگی است که از طرف خود ، برادرانم و عموم کارکنان روزنامه ، زیاد توفیق پیشرفت و بهبود روزافزون روزنامه کوچک ولی پرمغز شما را از صمیم قلب آرزو می کنم.

سردبیر گرامی شما نوشته بود : ” چون توفیق در راه روزنامه نویسی چند پیراهن بیشتر از ترجمان پاره کرده است ، بد نیست گه گاه نظرات و انتقادات خود را هم برای ترجمان بفرستد ”  . در این مورد پندی را که شادروان حسین توفیق مؤسس روزنامهء توفیق در آخرین ساعات حیات خود به ما داد برایتان می نویسم که گفت :  ” اگر می خواهید در قلب مردم جای داشته باشید ، همیشه با مردم و برای مردم باشید.

در ۱۵ قوس / آذرماه همان سال ، سال ۱۳۴۷ نامه ای از دکتر نوین که از تهران پست شده بود بدست من رسید. وقتی نامه را خواندم متوجه شدم که او در سفری به پاریس شبانه به تهران رسیده و در توقف کوته یک شبه اش در ” هتل میامی ” تهران این نامه را برای من نوشته است .

” دوست دانشمند عزیزم جناب آقای دکتر عباس توفیق !

از اینکه جریده ترجمان با همه نارسایی هایش مورد توجه آن دوست گرامی واقع شده ، خوشحال و مسرورم و از لطف آن برادر ارجمند صمیمانه تشکر می کنم . در خصوص پند گرانبهای که شادروان حسین توفیق به شما داده و شما هم آنرا بعنوان توشه در این راه پر سنگلاخ که پیش رو داریم به ما اهداء فرموده اید ، همواره به خاطر خواهم داشت . مننظورم این عبارت جامع و کامل است : ” اگر می خواهید در قلب مردم جای داشته باشید همیشه با مردم و برای مردم باشید .

در نامهء آن برادر گرامی خواندم که در نظر دارید در صفحه دنیای نیشخند روزنامه توفیق ، روزنامه ترجمان را معرفی کنید . البته از حسن نظر شما بعید نیست . ولی دوست عزیز ، شما که یادداشت ها ومدارکی در بارهء ترجمان خواسته اید شاید در شماره ۳۲ ترجمان قضیه حریقی را که در منزل من واقع شده وبرای من یادداشت باقی نگذاشته است را خوانده باشید. در این صورت می توانید از روی شماره های ترجمان هرچه لازم می دانید بنویسید. تنها موضوعی که از شما خواهشمندم راجع به آن کاملا سکوت اختیار بفرمائید مفاهمه ومذاکره سال گذشته است ، زیرا بنابر عللی فعلآ مصلحت نیست که از روابط حسنه کاکا توفیق و کاکا ترجمان در گذشته یادآوری شود. و همین که این نامه را در مدت اقامت مختصر خود از این جا خدمت شما می فرستم شاید بتواند موضوع را تا حدی روشن کند.

خود من عجالتآ عازم پاریس می باشم و ممکن است دوسه هفته نسبت مصروفیت طبی در آنجا داشتم . شب نا وقت رسیدم و لازم ندیدم در دل شب شما را ناراحت ساخته به ملاقات شما بیایم و ساعت شش صبح پرواز می کنم. اگر توفیق زیارت شما در بازگشت نصیبم شد حضورآ با شما مذاکراتی انجام خواهم داد واگر موفق نشدم شما هر طوریکه لازم می دانید ( البته با حذف همان موضوع ) نظرات خود را در باره ترجمان و معرفی آن درهفته نامه زیبای توفیق بنویسید. از علاقه شما و از نامه شما تشکر کرده می گویم :

خدا توفیق را از ما نگیرد.

با احترام – دوستدار شما ، طهران –  ۱۵ / ۹ / ۴۷

دکتور نوین

دکتر نوین در بازگشت از پاریس به دیدن من آمد . به او گفتم خیال اش کاملآ آسوده باشد ، آنچه در نامه اش نوشته بود را به خوبی درک می کنم . مشکلات او را می فهمم و مطمئن باشد که در روزنامه توفیق از مذاکرات گذشته مان چیزی نخواهم نوشت ، اما هرچه بتوانم  – تا هنگامی که شما با مردم وبرای مردم افغانستان هستید – در حق ترجمان خواهیم کرد.

در سال بعد در صفحه ۱۸ شماره ۱۴ چهل و هشتمین سال توفیق که  ” شماره ی مخصوص تابستان توفیق ” بود ، در یک صفحه ی تمام ، اینچنین برای ترجمان سنگ تمام گذاشتم:

معرفی هفته نامه فکاهی ترجمان در نشریه توفیق :

در شماره های گذشته بعضی از مجلات فکاهی انتقادی بزرگ دنیا را که عمر هایی بین ۱۵ تا ۲۰ سال و تیراژ هایی بین ۲ تا ۳ میلیون داشتند بشما معرفی کردیم و اکنون تصمیم داریم در این شماره یکی از جوانترین روزنامه های فکاهی انتقادی دنیا را که بیش از یکسال از عمر آن نمیگذرد بشما معرفی کنیم.

این روزنامه که شاید جوانترین روزنامهء فکاهی – انتقادی دنیا باشد « جریدهء ملی بیطرف ترجمان ، فکاهی ، سیاسی ، انتقادی و اجتماعی » است که در حقیقت روزنامه توفیق کشور دوست و برادر ما افغانستان می باشد. در سرمقاله ترجمان هر هفته یک مقاله به لهجه محلی دارد و کلیه شرح کارتونهای آن ، هم به لهجه محل و هم بزبان فارسی نوشته می شود.

روزنامه ترجمان مانند توفیق شب های جمعه منتشر می شود و همانطوری که می دانید د رافغانستان نیز مانند ایران روز های جمعه تعطیل عمومی می باشد. 

مؤسس و صاحب امتیاز روزنامه فکاهی ترجمان دوست عزیز و مشترک قدیمی ما ” دکتر عبدالرحیم نوین ” است که مانند صاحب امتیاز توفیق یکی از کارتونیست های مشهور و قدیمی افغانستان است و از صفحه اول تا صفحه آخر ترجمان با امضا های مختلفی کارتون می کشد. 

” روزنامه فکاهی ترجمان از سال ۱۳۴۷ تا  ۱۳۵۲ به مدت ۵ سال با نهایت محبوبیت منتشر گردید . هنگامی که در سال ۱۳۵۲ در افغانستان کودتا شد و رژیم سلطنتی سقوط کرد صاحب امتیاز و مدیر آن دکتر عبدالرحیم نوین وزیر اطلاعات و فرهنگ افغانستان گردید و سردبیر آن علی اصغر بشیر هروی به ریاست آرشیو ملی و مدیریت سیمینار های علمی و ادبی افغانستان منصوب شد. ” 

 

۳ پاسخ به “ترجمان از دید توفیق”

  1. admin گفت:

    روحشان شاد و یاد شان گرامی باد . تشکر از بی بی سی که این مطلب را نشر نموده و ممنون برادر عزیزم قیوم جان که در باره آن روشنی بیشتر انداخته و حرف های مهم را یاد آوری نموده است. واقعآ که جریده طنز ترجمان و نشریه طنز توفیق هر دو بیطرف و مربوط هیچ گروه وسازمان سیاسی نبودند و حقایق را در زبان شیرین طنز با کاریکاتور های انتقادی هر پنجشنبه نشر میکردند. باید به عرض برسانم که سایت ۲۴ ساعت هم مربوط به هیچ گروه و سازمان نبوده و مدیر مسؤول و همکاران قلمی آن هم از نویسنده گان و قلم بدستان آن را با نشر مطالب شان کار های خوب را خوب و بد را از هر مقامی که است بد میگویند. از عزیزانیکه خواهش نشر مطلب بی بی سی را نموده بودند جهانی سپاس و اکنون آنرا با معلومات اضافه تر نشر نمودم . مهدی بشیر

  2. قیوم بشیر هروی گفت:

    با درود و سلام خدمت شما مهدی جان عزیز سپاسگزارم از اینکه این مطلب زیبا را بدست نشر سپردید ، روح بزرگان ادب فرهنگ در سراسر جهان شاد وخشنود باد ، بدون شک باید پذیرفت که بزرگان ادب و فرهنگ متعلق به یک جغرافیای مشخص شده نمیتوانند ، بلکه آنها متعلق به همه جهانیان اند و این افتخاریست که مرحوم پدر عزیز ما و دوست وهمکار شان مرحوم دکتور نوین مؤفق شدند با کارکردهای ماندگار شان چنین افتخاری را کمایی کنند. روح آن بزرگان شاد و یاد وخاطره شان جاودانه باد.
    با عرض حرمت
    قیوم بشیر هروی
    ملبورن – آسترالیا

  3. درود بربرادران دانشمند وخدمتگار فرهنگ وطن عزیز ما افغانستان.
    هریک آقای محمد مهدی بشیر و آقای قیوم جان بشیر.
    روح دانشمندان ما هریک پوهاندعبدالرحیم نوین،استادعلی اصغر بشیر
    ومرحوم جلال نورانی شادباد.ایشان زحمات زیادی را دربراه انداختن هفته نامهءترجمان کشیدند که خداونداجر شان را عنایت فرماید.
    من قسمت زیاد آن سالها را دور ازکشور عزیزم در اتحاد شوروی سابقه مشغول تحصیل بودم واز ماهیت ومحتویات هفته نامه ترجمان
    بی بهره بودم. ازمعلومات فوق مستفید گردیدم.
    موفق باشید داکتر حیدری

دیدگاه بگذارید

لطفاً اطلاعات خود را در قسمت پایین پر کنید.
نام
پست الکترونیک
تارنما
دیدگاه شما